PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : شعرهای دل من.........


mania
07-18-2007, 15:35
تو سکوت غصه هام بازم ترانه میخونم
به یاد روزای با تو عاشقانه میخونم
پشت این حصار غربت مرگ من چه بیصدا شد
چشای بارونی تنها سهم من از عشق ما شد
میدونم که دلربایی ولی حالا بی صدایی
میدونی که زنده میشم دوباره اگر بیایی
میدونی دوست دارم من میدونم دوسم داری تو
من نصیب تو نمیشم ای خدا باید بری تو
دل من خیلی کوچیکه که توی اون جا بگیری
عزیزم خدانگهدار نمیخوام دردو ببینی

mania
07-18-2007, 15:39
بعد تو دلم میخواد سر به بیابون بذارم
روز اول به تو گفتم بی تو آروم ندارم
توی این غربت تیره دلم آروم نمیگیره
دل عاشقم... نباشی...به خدا بی تو میمیره
میخوای اشکامو ببینی سرمو بذار رو شونت
مرد تنهای شب من ببرم به آشیونت
تو نگفتی سفری هست که باید بری یه روزی
دل بیچاره خسته تا ابد باید بسوزی
مگه عاشقی گناهه واسه دلهای مرده؟
عزیزم تا به همیشه دل تو دلم رو برده
بعد تو قلب شکستم غزل وداعو خونده
مهربونم به سلامت اگه فرصتی نمونده

mania
07-18-2007, 15:48
آه ای آشنا کجا رفتی؟
عشق را کلبه ای سرایی هست
سفره دختران چشم مرا
عاقبت لقمه حیایی هست
در صدایم که شرح خاطره هاست
باز ته مانده صفایی هست
میسرایم تو را غزل به غزل
با تو در نای من نوایی هست
در غروب غریب این غربت
بر سرم سایه خدایی هست!

mania
07-18-2007, 17:10
یه روزی میرم عزیزم تو همین فصل جدایی
تو چرا دل نگرونی تو که با من آشنایی؟
چه قشنگه با تو بودن وقتی که میخنده لبهات
میدونی دلم سیاهه قد تاریکیه شبهات

mania
07-19-2007, 08:30
ای لحظه های خسته تکرار بشنوید
در فرصتی که آمده یکبار بشنوید
فریادهایمان همگی زنده زنده سوخت
خاکستری به جاست شرربار بشنوید
ای قلبهای از همه جا راندمان سکوت
تا مرگ میرویم به ناچار بشنوید
ای چشمهای منتظر این راه آخر است
در آخرین دقایق دیدار بشنوید
نامردمان سکوت شما هم بهانه بود
از در که میروید ز دیوار بشنوید
باور کنید درد بزرگیست کم شدن
از انتهای منفی بردار بشنوید
از چشمهای شاعرمان شعر میچکد
سیلی روانه است ز پندار بشنوید

mania
07-19-2007, 08:33
تاختی در دیار سکوتم
ای که اسب سفید خیالی
ساحل شرممان پر صدف شد
هر صدف رنگ یک نقش قالی
آمدی قلب من را ربودی
آه قلبی که مال خودم بود
بردی آن را سر قله ای که
قصه پارسال خودم بود
خواستی با تمام وجودت
بر دل و جان من موج گیری
قصه عشق را قله ای بود
تا بلندای آن اوج گیری
هستیم را چه آسان ربودی
کاش من هم به جای تو بودم
میسرایم ولی چاره ای نیست
من تو را دوست دارم وجودم......

mania
07-19-2007, 08:36
منم که غربت و غم را دلم گواهی داد
برای کشتن من عشق هم سپاهی داد
دو چشم من که سفر کرده بود سوی شما
ز بطن حادثه ها ارمغان تباهی داد
خیانت است که تنپوش قلب من امشب
برای کشتن من بی بهانه راهی داد
در آن زمان که به تلخی امید من میرفت
جواب خواهش من را فقط نگاهی داد
چه کرده ام که بدینسان به بند میکشدم
عزیز من که به من تهمت گناهی داد
سلام برتو اجل حاضرم بیا برویم
بیا که این دل من مرگ را گواهی داد

mania
07-20-2007, 09:05
از شهر چشممان اگر امروز بگذری
کوه امیدمان به نظر بید میرسد
این عرصه را چه به ما تنگ کرده اند
آخر چه وقت نوبت امید میرسد
یادش بخیر حرمت پیشین اشکها
آن اشکهای شادی و این اشکهای غم
حالا بیا و ببین دود گشت و رفت
حتی همین نشانه اعجازهای کم
درمان دردمان فقط امروز خاطرست
یادی که ازگذشته و دیروز میکنیم
امروز هر چه خواند کسی از شکست خواند
ناچار یاد لحظه پیروز میکنیم........

mania
07-20-2007, 09:07
یاران دگر این حنجره ها پاره نکردند
درد و غم جان را به زبان چاره نکردند
گفتیم در این معرکه راهی به جز این نیست
افسوس که فکر دل آواره نکردند!