PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مجموعه اشعار اجرا شده حاج محمود کریمی



♚ReZa__SoLtAn♚
07-12-2012, 14:34
عشق یعنی یه پلاک------- که زده بیرون از دل خاک
عشق یعنی یه شهید------- بالبای تشنه سینه چاک

عشق یعنی یه جوون------- یه جوون بی نام و نشون
عشق یعنی یه نماز ------- با وضو گرفتن توی خون
عشق یعنی یه پدر------- که شبا بیداره تا سحر
عشق یعنی یه خبر------- خبر یه مفقودالاثر
عشق یعنی یه پیام------- تا بقیه الله و قیام
عشق یعنی یه کلام------- پا به پای فرزند امام

♚ReZa__SoLtAn♚
07-12-2012, 14:35
می بینم روزی که قران به سر نیزه رود
در عالم نیست کسی فریاد حیدر شنود
می بینم روزی را که پشت درب خانه زهرا
با آتش از دشمن برپا بشود محشر کبری
می بینم روزی که شعله ز در می کشد زبانه
پشت در می افتد میان آتش صاحب خانه
آید ناگه ناله یا ابتا
بین خانه گرفته ابر سیاه
دل فلک آتش می گیرد از گریه حسین
انی تارکم فیکم الثقلین
قران و حیدر و زهرا و حسنین
و تسعه المعصومین من ذریه الحسین

می بینم روزی که علی شود خانه نشین
در مسجد خون ریزد ز فرق حیدر به زمین
می بینم روزی که حسن شود پاره جگر
زهری را نوشیده به جانش افتاده شرر
می بینم ماتم را ز رنگ سبز بدنش
بارانی از تیر عدو به تابوت و تنش
زهرا نالان پشت سر حسنم
از این قصه فتاده لرزه تنم
نشسته تابوت مجتبایم بر شانه حسین
انی تارکم فیکم الثقلین
قران و حیدر و زهرا و حسنین
و تسعه المعصومین من ذریه الحسین

می بینم روزی که در ابر تیر و سنان
از خیمه تا مقتل زنی رود لطمه زنان
با جسمی صد پاره فتاده اکبر من
خون مثل فواره ز حلق اصغر من
سقایی لب تشنه و دست و پا زدنش
جانم را در مقتل به خاک و خون بدنش
بر حنجر یک خنجر به دست قاتل او
یک دست دیگر را میان کاکل او
زینب، زهرا کنار پیکر او
مثل خورشید به نیزه ها سر او
بگیر چشمان مادر را ای خواهر حسین

♚ReZa__SoLtAn♚
07-12-2012, 14:35
دارم این ترانه بر لب
دست آفرینش امشب
می کند هنر نمایی
چشم من شبیه چشمه
یار اومد به صد کرشمه
با لطافت خدایی
آروم و قرارم تا ابالفضله
سر و کارم با ابالفضله
نوشته ی روی مزارم یا ابالفضله
من و هوای می خونه
لبا رو لب پیمونه
خرابم از این عاشقی
من دیوونه ی دیوونه
خوش به حال اون که میون میخونه بمیره
مست مست مست مستم
یکی زیر بغلمو بگیره


یاس و لاله گرم لبخند
بر جمال یار دلبند
وه چه بزم با صفایی
کاشف الکروب ارباب
روی سینه ی علی خواب
رفته با چه خنده هایی
گهواره خوابش آغوش اکبر
لالایی لاییش نفس خواهر
علی دیگر اومده برای حیدر
یه نگاه این مه جبین
مدار و قرار زمین
یه عالمی پای سفره ی
پسرک ام البنین
از عطای اون که به شاه کربلا
ارباب با وفا
دلبر دلبرا
سرور سرورا وزیره
مست مست مست مستم
یکی زیر بغلمو بگیره


یار و این همه سعادت
از ولادت و سیادت
تا رشادت و شهادت
خیلی پیش حق عزیزه
آسمون به هم می ریزه
وقتی می کنه عبادت
معتکفم امشب سر راه تو
با خیال روی ماه تو
گدایی می کنم برای یه نگاه تو
هر کی تو رو لایق می شه
شبیه شقایق می شه
توی سحری نور تو
می بینه و عاشق می شه
امشب انگاری همه چی لطیفه مثل حریره
مست مست مست مستم
یکی زیر بغلمو بگیره


فیض رویش بهاره
تا به سجده سر می ذاره
عصمت از چشاش می باره
معتبر می شه به نامش
هر کسی که شد غلامش
نوکرش نشونه داره
میون قنوت نماز
دلم هوایی می شه باز
حال خرابم رو ببین
با دل دیوونه م بساز
در سرم هوای خونه ی حضرت امیره
نگو برو آخه دلی که شراب تو رو نوشیده به خدا جایی دیگه نمیره
مست مست مست مستم
یکی زیر بغلمو بگیره

♚ReZa__SoLtAn♚
07-12-2012, 14:35
هرجا برات گریه کنم بهشته یا اباالفضل
زهرا به روی قلب من نوشته یا اباالفضل

به بیقراری ام مینازم میسوزم از عشق و می سازم
هرجا که اسمتو بیارن بی اختیار دلمو می بازم

ای کاش دل درمونشو ازت بگیره امشب
بین همین سینه زنی برات بمیره امشب

حرم قشنگت آرزومه نوکری تو آبرومه
به عشق تو زنده می مونم بدون تو کارم تمومه

چشمهای بی مقدارمو به پرچمت می دوزم
تقدیر من اینه آقا از عشق تو بسوزم

هر جا برات گریه کنم بهشته یا اباالفضل
زهرا به روی قلب من نوشته یا اباالفضل

تو روضه ی زخم مدینه گریه برات چه دلنشینه
چشام توی دریای اشکه وقتی که خوابتو می بینه

از دولت عشق تو شد دلم غلام زهرا (س)
به دست تو زندگیمو زدم به نام زهرا (س)

نشد که تو بگیری آخر تقاص دادهای حیدر
هنوز منتظر نشستی برای انتقام مادر

با یاد ظلم کوچه ها بیاد حسرتی تو
از داغ زهرا مادرت زخمی غیرتی تو

هر جا برات گریه کنم بهشته یا اباالفضل
زهرا به روی قلب من نوشته یا علی مدد

♚ReZa__SoLtAn♚
07-12-2012, 14:35
مثل یک کبوترم پر میزنم پر میزنم امشب
گفته بابام که بهت سر میزنم امشب

دیگه از همسفران دل میکنم امشب
چه خوشه پیش بابام جون کندنم امشب

دیگه جون خسته بر لبهام میاد امشب
به دلم برات شده بابام میاد امشب

دختر شاه می شنید حرفهای من امشب
تو بابات قشنگه یا بابای من امشب

مثل بارون بهار اشکهام میاد امشب
به دلم برات شده بابام میاد امشب

دست روی دست نگذارید بابام میاد امشب
لباس نو بیارید بابام میاد امشب

خونه رو جارو کنید بابام میاد امشب
موهامو خوشبو کنید بابام میاد امشب

دل و دیوونه کنید بابام میاد امشب
موهامو شونه کنید بابام میاد امشب ....

♚ReZa__SoLtAn♚
07-12-2012, 14:35
عمه سادات بي قراره
غصه و غم هاش بي شماره
تموم غصش غم ياره
تنها اميدش بي پناه
روزاي سختي توي راهه
رو خاک سوزان پا مي زاره
ذکر آسمونا واي زينب
ذکر کهکشونا واي زينب
ذکر خاک صحرا واي زينب
ذکر سينه زنها واي زينب
شعله مي کشه خورشيد
زمين مي سوزه از تب
ابرا همه مي بارن
توي چشاي زينب
ميون سينه دلي که تنگ
غم غروب روياشه
شان نزول سوره ي بارون
توي فرات چشماشه
کبوترا بي تابن
تو آغوش محمل ها
توي نگاها پيداست
بي قراري دلها
از انعکاس خبر تلخي دل شريعه بي تاب
رو نيزه هايي که بي شمارن يه سرخي مي تابه
حالت صحرا که عجيبه
غرق سکوتي پر فريبه
پر از نسيم بوي سيبه
غروب سردش پر رازه
مثل شبايي که درازه
سينه ي خورشيد بي شکيبه
بيا توي آغوشم
داداش پريشونم
توي نگاه تلخت
درد تو رو مي خونم
عزيز خواهر تب نفسهات دل منو مي لرزونه
اگه نباشي حتي يه لحظه
تموم دنيا زندونه
دل شوره ي من بي حسابه
بگو که اينها همه خوابه
لشگر دشمن يه سرابه
بقض غريبي تو گلومه
بارون چشمام ناتمومه
پر از سوال بي جوابه
عمه ي سادات بي قراره
غصه و غم هاش بي شماره
تموم غصش غم ياره
شعله مي کشه خورشيد
زمين مي سوزه از تب
ابرا همه مي بارن
توي چشاي زينب
ميون سينه دلي که تنگ غم غروب روياشه
شان نزول سوره ي بارون توي فرات چشماشه
تنها اميدش بي پناهه
روزاي سختي توي راهه
رو خاک سوزان پا مي زاره
کبوترا بي تابن
تو آغوش محمل ها
توي نگاها پيداست
بي قراري دلها
از انعکاس خبر تلخي دل شريعه بي تاب
رو نيزه هايي که بي شمارن يه سرسرخي مي تابه
حالت صحرا که عجيبه
غرق سکوتي پر فريبه
پر از نسيم بوي سيبه
غروب سردش پر رازه
مثل شباي که درازه
سينه ي خورشيد بي شکيبه
حرم فقط حرم حسين
بادها نوحه خوان
بيدها سربه زير
لاله هاسينه زنانحرم باغچه
خيمه خورشيد سوخت
حسين

♚ReZa__SoLtAn♚
07-12-2012, 14:35
مزار اين جسم بي جون رو خاک اين سرزمينه
شکافي در دل زينب به عمق يک اربعينه
آبي بر اين تربت زنيد قبري برايم بکنيد
در کنار اين مشت خاکي که مونده از نام اميرم
اين چهل روز و زنده موندم تا در کنار او بميرم
حسين عزيزفاطمه
خودم ديدم روي نيزه که لبهاتو مي فشردي
خودت ديدي که مي مردم با هر سنگي که تو خوردي
من بودم و سر نيزه ها يک زينب و يک کربلا
آسمون اين دشت خشکيده غرق شد در موج حيرت
از روي نيزه دنبال ما بود چشماي خداي غيرت
غروب روزي که رفتي حريم عشق و دريدن
گروهي آتيش آوردن گروهي سر مي بريدن
اون که جدا کرده سرت
شدهمسفر با خواهرت
خنجري را که بر گلوي تو بوسه زد به من نشون داد
هي به من ميگفت که داداشت رو ديدي چه جوري جون داد

♚ReZa__SoLtAn♚
07-12-2012, 14:36
يک سال و نيم بعد تو سالار تشنه لب
زينب به آب دست نزده يار تشنه لب
يک سال و نيم بعد تو سوخت جان زينبت
شانه نخورده موي پريشان زينبت
يک سال و نيم گريه براي تو کرده ام
تاعالمي که غرق عزاي تو کرده ام
يک سال و نيم ناله زدم اي حسين من
ياد قديم ناله زدم اي حسين من
يک سال و نيم خنده به زينب شده حرام
جز نام دوست نشنود از من کسي کلام
يک سال و نيم روضه ي گودال خوانده ام
از دست وپاي زخمي اطفال خوانده ام
يک سال و نيم ياد گلوي تو بوده ام
وقت نمازمحو وضوي تو بوده ام
يک سال و نيم ياد لبت از دلم نرفت
ياد نماز نيمه شبت از دلم نرفت
يک سال و نيم بعد تو سينه زدم حسين
آتش به جان اهل مدينه زدم حسين
يک سال و نيم بعد تو فرياد مي زدم
در مسجد النبي ز دلم داد مي زدم
يک سال و نيم با پدر خسته گفته ام
از محمل برهنه وکت بسته گفته ام
يک سال و نيم با حسن از کوفه گفته ام
يک کوچه نه از غم صد کوچه گفته ام
يک سال و نيم نيمه شب بهر مادرت
گفتم حکايت ثم اسبان و پيکرت
يک سال و نيم بعد تو خوابم نبرده است
زينب طعام سير پس از تو نخورده است
يک سال و نيم زينب تو بود و زمزمه
خجلت ز روي مادر سردار علقمه
يک سال و نيم ناله ي ام البنين حسين
مي زد مرا کنار بقيع بر زمين حسين
يک سال و نيم پيرهنت اشک من گرفت
شيب الخضيب زخم تنت اشک من گرفت
يک سال و نيم فکر سرت روي نيزه ها
يک لحظه هم نکرده برادر مرا رها
يک سال و نيم ياد سرت در ميان تشت
از قلب پاره پاره ي خواهر جدا نگشت
يک سال و نيم زينب تو بود و اضطراب
يک خاطره هست کشته مرا مجلس شراب

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:11
آسمون دلم تیره و تاره
نیمه شب وقت خواب بیماره
حال و روز حسین و حسن داره
ساقی تشنه سر به دیواره
مادر سادات پریشونه
عمه ی سادات دلش خونه
با دل خسته عزم سفر کرده
مردی که رنگ صورتش زرده
روزگار خوشی بر نمی گرده
قصه ی چشماش قصه ی درده
چشماشو وقتی که می بنده
نقش رو لب هاش یه لبخنده
مادر سادات پریشونه
عمه ی سادات دلش خونه
پهلوون زمونه زمین گیره
مرحم زخمش، کاسه ای شیره
زخمی غصه از زندگی سیره
زخم رو قلبش، زخم شمشیره
چهره ی کوفه چه بی رنگه
برای مولا دلش تنگه
مادر سادات پریشونه
عمه ی سادات دلش خونه
آسمون دلم تیره و تاره
نیمه شب وقت خواب بیماره
حال و روز حسین و حسن داره
ساقی تشنه سر به دیواره
مادر سادات پریشونه
عمه ی سادات دلش خونه
دیگه امشب دیگه وقت دیداره
روی لب ذکر فاطمه داره
یاد خون روی درب و دیواره
لحظه ی آخر یاد مسماره
پوشیده رخت سیاه زهرا
آقام می خونه بیا زهرا
آسمون دلم تیره و تاره
نیمه شب وقت خواب بیماره
حال و روز حسین و حسن داره
ساقی تشنه سر به دیواره
مادر سادات پریشونه
عمه ی سادات دلش خونه
اسد الله...علی علی... ولی الله...علی علی

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:11
یه گل یاس شکسته شاخه هاش از هم گسسته



باغبون خسته خسته کنار گلش نشسته



گل یاس ، یاس بهشته روی گلبرگهاش نوشته



که فقط تو این زمونه عشق حیدر منو کشته



فاطمه آروم جونم گل یاس قد کمونم



دعا کن اگه تو رفتی دیگه من زنده نمونم



تو همیشه همنشینم ای امیرالمومنینم



دعا کن تا من بمیرم اشک چشمات نبینم



بعد تو سیاهی بخته زندگی بی تو چه سخته



بمیرم که از لب تو خون می ریزه لخته لخته

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:12
سه ماهه که چشمای من روی مادر ندیده



چادری که رنگ خاکه روی صورتش کشیده



سه ماهه واسه عیادت در این خونه نخورده



سه ماهه با دست مادر به موهام شونه نخورده



سه ماهه تنور خونه دیگه خاموش و سرده



تا نفس می کشه مادر نفسش بر نمی گرده



هنوزم به زیر چادر بدنش داره می لرزه



می بینم تو خواب هنوزم حسنش داره می لرزه



وقتی خواب بیاد به چشمام شبهایی که غم میارن



می بینم موهام بافته دستهایی که جون ندارن

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:12
كربلای تو عرش برینه
كربلای تو عرش برینه
سینه چاك تو روح الامین
حبك نعمتی
قبرك قبلتی
ذكرك بهجتی یا حبیبی
وصلك منیتی
انت فی وحدتی
هجرك نقمتی یا طبیبی
سر به پای سرت می گذارم
نیزه خورده شه نی سوارم
ای سرا پای تو و جمله اعضای تو
زخم لبهای تو گرم یارم
من گدایت حسین آشنایت حسین
جان فدایت حسین ذكر زینب
كربلای تو عرش برینه
سینه چاك تو روح الامینه
حبك نعمتی
قبرك قبلتی
ذكرك بهجتی
یاحبیبی
روی ماه تو ماه شب من
همه شب ذكر تو بر لب من
ای مسیحای من ذكر لبهای من
بی تو شبهای من ، سرد و تازه
جان فدایی تو دل هواییی تو
از جدایی تو بی قراره
ای سرم خاك تو سینه ام چاك تو
حرم پاك تو قبله گاهم
روح پاكی چرا ، روی خاكی چرا
سینه چاكی چرا یار ما هم
در دل خسته ام جا نمودی
من هم از سینه زنها نمودی
سینه سوزان تو ، دیده گریان تو
دل پریشان تو غمگسارم
ای همه آه من ، مقصد راه من
یار دلخواه من ، نی سوارم

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:12
نفس بز ن باز دوباره

پرستوی مهاجر من

بسكه چشمات بارونیه

نداری جونی به بدن

ستاره ی شبای من

برای من روضه بخون

من التماست می كنم

پر نكش و پیشم بمون

وای از این نفسات--وای از اشك چشمات--وای از زخم نگات--وای از زخم نگات

مادرم ای وای مادرم (4)

خونه خرابم می كنی

وقتب خمیده راه میری

بیا و بشكن بغضتو

شاید كه آروم بگیری

خوب می دونم كه قاتلت

اشك چشمای حیدره

وقتی نگاهم می كنی

برای بار آخره

وای از رفتن تو

امون از زخم تن تو

تمومه خندیدن تو ---تمومه خندیدن تو

وای از این نفسات--وای از اشك چشمات--وای از زخم نگات--وای از زخم نگات

مادرم ای وای مادرم (4)

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:12
یه گل یاس شکسته شاخه هاش از هم گسسته

باغبون خسته خسته کنار گلش نشسته

گل یاس ، یاس بهشته روی گلبرگهاش نوشته

که فقط تو این زمونه عشق حیدر منو کشته

فاطمه آروم جونم گل یاس قد کمونم

دعا کن اگه تو رفتی دیگه من زنده نمونم

تو همیشه همنشینم ای امیرالمومنینم

دعا کن تا من بمیرم اشک چشمات نبینم

بعد تو سیاهی بخته زندگی بی تو چه سخته

بمیرم که از لب تو خون می ریزه لخته ***


محمود کریمی

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:12
سه ماهه که چشمای من روی مادر ندیده


چادری که رنگ خاکه روی صورتش کشیده


سه ماهه واسه عیادت در این خونه نخورده


سه ماهه با دست مادر به موهام شونه نخورده


سه ماهه تنور خونه دیگه خاموش و سرده


تا نفس می کشه مادر نفسش بر نمی گرده


هنوزم به زیر چادر بدنش داره می لرزه


می بینم تو خواب هنوزم حسنش داره می لرزه


وقتی خواب بیاد به چشمام شبهایی که غم میارن


می بینم موهام بافته دستهایی که جون ندارن




محمود کریمی

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:13
حضرت مسلم (ع)
دلبرا رفع خطر كن (واويلا)
اي هماي عشق زهرا
سوي آشيانه برگرد
ميهمان تنها و بي كس
ميزبان بي رحم و نامرد
سينه ام مي سوزد از درد
غرق خون و سر به دارم
من غريب اين ديارم
غصه غير از تو ندارم
دلبرا رفع خطر كن
زين سفر صرف نظر كن
شهر كوفه بي فروغه
مهربونيشون دروغه
واي امان از دل زينب،
آب گذشته از سر من
واي به جان دلبر من
اي اميد آل طه
اي وجودم از تو شيدا
با اميد لشگر خود
با همان كه هست سقا
گو كه مشك خويش پر كن
تا نيفتد اصغر از پا
يك علم به دوش عباس
صد علم به دوش اعلا
‌دختري گرفته اينجا
قول گوشواره اي را
دخترانت را مياور
در ميان خار صحرا
عشق ببين با من چه كرده
سر به دار و ارباً اربا
جان به لب آمده امشب
واي امان از دل زينب
از غمت خونه خرابم (واويلا)

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:13
حضرت رقيه (س)
تو آسمون عشقت، منم يه تك ستاره
كاشكي بقل بگيري،‌ رقيه ات رو دوباره
خدا كند خرابه، بياي شفا بگيرم
بذار بگم بدوني،‌ بياي نياي ميميرم
يه گوشه خرابه، سر روي خاك گذاشتم
براي ناله كردن حتي رمق نداشتم
هر طرفي چرخيدم بره يه جوري خوابم
زخم ها دهن وا مي كرد، جاشون مي كرد كبابم
نه سيلي و نه سنگ مردم كوفه و شام
‌مي كشد آخر منو غم فراق بابام
گرچه منو مي زدن هميشه تازيونه
به نيزه مي رسيدم همش با اين بهونه
تو اي خزون گل ريز تو از تبار ياري
فكر نكنم باباجون رقيه ات رو رو بشناسي
غمي ندارم بابا از اين لباس پاره
‌ولي ميميره مادر بدون گاهواره
تا كه بابا مي بينم حال و روز خرابه
شبها دعا مي خونم تا كه بگيره خوابش

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:13
طفلان حضرت زينب (س)
در اين جدايي نوبت رسيده به ما
اميد مادر به برق تيغ شما
‌خدا به همراهتون بريد آبروي من دستتونه
مادر براتون ميون خيمه دعاو قرآن ميخونه
دوباره بعد از شما حسينم غريب و تنها مي مونه
امان امان اي دل ،‌ امان اي دل،‌ امان اي دل بكربلا

خدايا به فرياد بي پناهان برس
به مادري كه نشسته در اين قفس
راحت بخوابين گلاي مادر به بستر گرم صحرا
به جانب قتلگاهتون فاتحه مي خونم از اينجا
مي خوام ببينم سر شما رو به قامت نيزه دارا
امان امان اي دل ،‌ امان اي دل،‌ امان اي دل بكربلا

ببين فرستاده پيش تو اكبرم
كبوتراي قشنگشو خواهرم
امان امان اي دل ،‌ امان اي دل،‌ امان اي دل بكربلا

بيا ببين خواهر غريبم كه از گل هات مونده باقي
گلاب خوشبو و دلنوازي به رنگ خون اقاقي
نمونده ديگه بردي قلب تو سوز ناديده باقي
امان امان اي دل ،‌ امان اي دل،‌ امان اي دل بكربلا

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:13
گرفتند و برات از كف ارباب دو دنيا
در آن دشت، در آن جنگ
چه مردانه، چه جانانه دويدند
چه سان تيغ كشيدند
ولي در دل آن حلقه به صد سنگ
به صد تيغ به صد دشنه و شمشير
نفس بر لبشان ماند
افتادند چو يك بسمل و شد
شانه سر گيسوي آنها
به لب خنجر قاتل به روي سينه صحرا
و يك بار دگر تشنه اي خسته
و نالان دل سوزان خجل از پهنه ميدان
به سر دوش كشد نعش غزالان حرم را
دو گل تازه جوان را ولي اين بار نيامد
پي دلداري او و تكيه گه و مرهم او
از حرم و خيمه خود آه كجا مانده چرا
ماند مگر مادرشان
آه سرانجام در آن شام دو چشمان تر
و خسته زينب
به سر نيزه دو سر ديد
دو آرامش خود را و دو دلداده زهرا
حيرانتان قمر شده سربازهاي من
آماده خطر شده سربازهاي من
وقتي لباس رزم بديدم به قدتان
قلبم پر از شرر شد سربازهاي من
داغ علي و ماتم اصحاب بس نبود
‌صحرا پر از گهر شده سربازهاي من
خود بنگريد بردل صحرا كه نقش
آن هفتاد بال و پر شده سربازهاي من
آخر چگونه اذن دهم بر شما كه جنگ
از پشت سر هنر شده سربازهاي من
داريد از صلابت مادر نشانه اي
در چشمهاي تر شده سربازهاي من
از برق تيغ و قامت مردانه شما
اي خصم در به در شده سربازهاي من
گر چه به خيمه مادرتان پرده را كشيد
قرآن به روي سر شده سربازهاي من
الان ز دست فاطمه سيراب مي شويد
وقت عطش به سر شده سربازهاي من

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:13
با بي كس باز تنها آه

باز اشكم باز آهم آه

باز چشمي مادرانه آه

منتظر مانده به راهم آه

غرق زخم و دردم اما آه

طاقت گفتن ندارم آه

‌آه ديگر تا به خيمه آه

‌روي برگشتن ندارم آه

باغبان با غم اما آه

باغ طوفان خورده دارم آه

مانده حيران در كنارم آه

دو گل پژمرده خود تكيه گاهي نيست گر چه آه

قامت افتاده ام را آه،‌مي كشم بر دوش خسته آه

اين دو خواهرزاده ام را آه

‌كاش يك زن بين خيمه‌ آه

چشم زينب را بگيرد آه

شرم آن دارم ببينم ، ترس آن دارم بميرد

كز تن صدچاكشان خون

مي چكد بر شانه هايم

مانده باغي زين دو تنها

‌رد خون با رد پايم

تن مگو پاشيده از هم

جان نگو در بر ندارند

چشم زينب را بگيريد

واي حتمي سر ندارند

باز مي خندند آن سو

بعد زخم كاري خود

باز مي گويم در اين سو

بر امانتداري خود آه

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:14
رسيده وقت هنرنمايي من

به انتظارم نشسته بابام حسن

يه لحظه آغوش گرم بابام و در كنار تو ديدم

دويدم از خيمه گاه و به قتلگاهت رسيدم

‌صدايي مثل صداي عمه كنار تو مي شنيدم

عمو عمو جانم ...

بهانه دار سينه تنگم عمو

مثل بقيه برات مي جنگم عمو

تا تيزي تيغ دشمنت رو

رو بازوهات كردم احساس

از علقمه با نسيمي اومد

شميم عطر گل ياس

كنارم اومد همراه بابام عموي بي دستم عباس

عموعموجانم ...

عزيز عمو تو لاله آخري

براي پرواز من تو بال و پري

به روي دستان باغبونت

رسيده فصل خزونت

‌وضو گرفتم به قطره هاي

زلال و خوشبو خون

شها وقت پيش قاسمم و اكبر و بابات مي رسونه

به لحظه آغوش گرم بابام رو در كنار تو ديدم

دويدم از بين خيمه ها و به قتلگاهت رسيدم

‌صدايي مثل صداي عمه كنار تو مي شنيدم

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:14
همه رفتند و پريدند و گذشتند چرا من

ز چه رو من چه كنم آه چرا آه

كه جا مانده و وامانده ام زار و پريشان

همه رفتند و پريدند

‌چرا نوبت من نيست چرا بال و پرم بسته اي و

در قفس انداخته اي

بال و پرم سوخت رهايم كن از اين بند

از اين دام اميد حرم عمه چه كنم آه پريشان

تر از اين دشت از اين خيمه بي مرد

از اين تربت طف ديده و از حرم هوا مانده

و جامانده ام اي داد ببين كار تمام است

ببين شاهد پرپرشدن و

شاهد افتادنش از مركب خون يال

به گودال رهايم كن از اين بند

ببين بغض زده چنگ گلويم

چه بگويم چه بگويم، كه عمويم

نه باباي من است اين همه آواي من استُ

اين كه من از كودكي ام بر سر دوش

و روي دامان پر از مهر

عمويم پدرانه به سرم داشته دستي به نوازش

منم و گريه و خواهش

من و شرمندگي از خنده اصغر

من و بيچارگي از رفتن اكبر

منو دستان علمدار من و قاسم

كه مرا گفت مبادا كه بماني و بسوزي

كه همه پر زده بيچاره شوي

همه شب شانه زده شانه به مويم

همه دم بوسه زده بوسه به رويم

چه كنم واي كه نزديك بود تا كه رود جا ز تنم

چشم مرا گير نبينم كه در آن حلقه صد گل

در آن بارش صد تير

لب تشنه جگر سوخته در بين حرامي

و سپاهي پركوفي و شامي

دگر تاب ندارم به خدا آب شدم آب

شنو خواهش طفلي كه يتيم است

و به دنبال پدر بار دگر از ته دل

مي كشد او حس يتيمي و غريبي

چه كنم آه ببين بر بدنش خنده زنان نيزه زنش

پيرهنش شد كفنش در دل صحرا

و اينگونه رها گشت پريد از بر زينب

همه تن يك نفس آن راه دويد آه چه رويد آه

كه به گودال رسيد آه

از آن ورطه خونبار ، از آن لحظه غمبار

چه مي ديد تني غرق به خون

بي نفس افتاد كه فرياد، بر آورد مگر مرده ام اينجا

كه چنين حلقه زنان خنده زنان

بر تن اين نيمه جان

تيغ زده آمده ام ياري او گفت

و دو دستش سپرش كرد

كه آن لحظه كسي تيغ برآورد

و يك پلك دگر ديد

كه افتاده بر آن سينه همان سينه كه از كودكيش

خفته بر آن گفت عموجان چه خوش عطريست

عجب بوي خوشي هست

همين بوي گل ياس به بالاي سر من

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:14
حسن كريم عالمين واي

حسن غريب تر از حسين واي

قرآن چرا به روي زمين افتاده است

شمرلعين به صفحه آن پا نهاده است

ديدم به چشم فاطمي خود عمو حسين

زهرا كنار مقتل تو ايستاده است

بعد از علي اصغر تو نوبت من است

اين آخرين جرعه و دردي باده است

دستم شكست و ناله زدم فاطمه مدد

عباس مرتضي به من اين ياد داده است

زهرا اگر كه سينه شكسته به راه عشق

عبداللهت به راه تو سينه گشاده است

بايد تو را به خيمه زينب برم عمو

بنگر كه لرزه بر تن عمه افتاده است

بوي حسن گرفته تمامي قتلگاه

گويا دگر زمان گذشتن ز جاده است

اي دشمن سواره به نامردي آمدي

از روي اسب نيزه مزن او پياده است

حسن كريم عالمين واي

حسن غريب تر از حسين واي

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:14
كاش بودم شعله تا شمع مزارت مي شدم

چلچراغ زائر شب زنده دارت مي شدم

كاش بودم پرچم حاشيه دار ماتمت

تا كه زينت بخش بزم سوگوارت مي شدم

كاش بودم حلقه حلقه همچو زنجير عزا

در كف دل بي قرار بي قرارت مي شدم

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:14
حسين عشق منه،‌ حسين دين منه

كاش بودم قطره آبي و از راه وفا

شبنم لبهاي خشك شيرخوارت مي شدم

كاش مي بودم سپر تا در هجوم تيغ مرگ

مانع شمشير خصم نابكارت مي شدم

كاش بودم در شب شام غريبان تا كه من

پاسدار خيمه بي پاسدارت مي شدم

حسين عشق منه،‌ حسين دين منه

اي كه به عشقت اسير (واي حسين)

خيل بني آدمند

باخبران غمت

بي خبر از عالمند

هر كه غمت را خريد

عشرت عالم فروخت

سوختگان غمت

با غم دل خرمند

خاك سر كوي تو

زنده كند مرده را

ز آن كه شهيدان تو

جمله مسيحا دمند

يوسف مصر بقا

در همه عالم تويي

در طلبت مرد و زن

آمده با دِرهمند

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:15
عشق تو رو در دل من، خداي اعلي گذاشته

‌شور تو رو در سر من حضرت زهرا گذاشته

ذكر تو رو بر لب من زينب كبري گذاشته

‌با تو خدا در كربلا

كعبه اصليشو بنا گذاشته

حسين ارباب بي نظير من

حسين انت نعم الأمير من

زندگي بي غم تو، حال و هوايي نداره

بندگي بي دم تو لطف و صفايي نداره

خونه بي پرچم تو كرب و بلايي نداره

هر كس شود از تو جدا

در پيش فاطمه جايي نداره

حسين،‌ اي ذكر صبح و شام من

حسين اي مسجدالحرام من

حسين ارباب بي نظير من

حسين انت نعم الأمير من

در راه كربلايت غرق بلايم بفرما

تا كه شوم آشنايت عبد خدايم بفرما

بهر غم و روضه هايت اهل صفايم بفرما

اي با صفا تو از وفا

در دل خيمه ات جايم بفرما

حسين آواره تو هستم

حسين بيچاره تو هستم

حسين ارباب بي نظير من

حسين انت الأمير من

حسرت كرب و بلايت

مي كشد آخر گدا را

تا به كي آخر بسوزد

در طلب تو نگا را

كن نظري بر دل مجنون و خرابم خدا را

اي مه جبين، نيزه نشين

‌أدرك يا سيدي اين مبتلا را

حسين يا كاشف البلايا، حسين يا رازق البرايا

حسين ارباب بي نظير من حسين انت الأمير من

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:15
خبر عمو اومده نرسيده آب عزيزم

پسرك تشنه لبم لالايي بخواب عزيزم

پرستوي سپيدم پر مزن مرو مادر

‌دل از تو نبريدم دل مكن مرو مادر

خماري چشم تو تير به قلب رنجور مي زنه

پسركم گريه نكن دلم داره شور مي زنه

عمو نيومد ز سفر تا كه برات آب بياره

‌خدا كريمِ پسرم شايد كه بارون بباره

بخند تا كه نبينم حال بيقراري رو

‌ببين بارون چشم از ابر نوبهاري رو

پرستوي سپيدم پر مزن مرو مادر

دل از تو نبريدم دل مكن مرو مادر

سرم رو كنار مي برم براي خنكهاي لبت

كه نريزه اشك چشمام روي تركهاي لبت

به بابا مي گم بدونه اگه علي شير نداره

اين آخرين سربازته، درسته شمشير نداره

كي گفته غمش آبه از غم تو بي تابه

مي دونم روي دستت تير مياد و مي خوابه

پرستوي سپيدم پر مزن مرو مادر

دل از تو نبريدم دل مكن مرو مادر

اگه داري ميري سفر، قرآن بگيرم رو سرت

تو مي ري و پشت سرت بارون اشك مادرت

تو ميري و خيمه مي شه برا همه مثل قفس

نمي موني از غم تو مي مونه تو سينه نفس

بخند تا كه نبينم حال بيقراري رو

ببين بارون چشم از ابر نوبهاري رو

پرستوي سپيدم پر مزن مرو مادر

دل از تو نبريدم دل مكن مرو مادر

ميون يه خيمه داره،‌ مادري زبون مي گيره

دل مادري كه شكست،‌ دل آسمون مي گيره

يه مادري شش ماهشو به روي سينه اش مي زاره

بارونه تو ابر چشاش يا تو آسمون

ستاره رقيه شده بيهوش

تا بري به آغوشش

بابات گفته درآره گوشوارش رو از گوشش

پرستوي سپيدم پر مزن مرو مادر

دل از تو نبريدم دل مكن مرو مادر

♚ReZa__SoLtAn♚
07-22-2012, 14:15
اي اهل كوفه رحمي (واويلا واويلا)

اين طفل جا ندارد

خواهد كه آب گويد

اما زبان ندارد

ديشب به گاهواره

تا صبح ناله ميزد، امروز روي دستم

ديگر توان ندارد

هنگام گريه كو شده

تا اشك خود بنوشد،

‌اشكي كه تر كند لب دور دهان ندارد

اي حرمله مكش تير (واي واي)

يكسو فكن كمان را

اين برگ گل كه تاب

تير و كمان ندارد

شمشير اوست آهش

فرياد او تلظي جانش به لب رسيده

تاب بيان ندارد

منت به من گذاريد

يك قطره آب آريد

بر كودكي كه در تن

جز نيمه جان ندارد

با من اگر بجنگيد

تا كشتنم بجنگيد

اين شيرخواره بر كف

تيغ ستان ندارد

مادر نشسته تنها

در خيمه بين زنها

جز اشك خجلت خود

آب روان ندارد

تا با خدنگ دشمن

روحش زند پر از تن

جز شانه امامش

ديگر مكان ندارد (واي واي)

مادر به جاي آب ز شرم تو آب شد

آتش گرفت و غرق عذاب شد

بيهوده پا به سينه من ميزني مكوب

حتي خيال قطره آبي سراب شد

مثل هميشه بوسه زدم روي گونه ات

اما لبم ز تاول رويت كباب شد

از بس ترك به روي ترك بسته بر لبت

شرمنده لبت پسرم آفتاب شد

وقتي عمود خيمه عباس را كشيد

گفتم رباب خانه عمرت خراب شد

♚ReZa__SoLtAn♚
07-25-2012, 17:26
آن یکی بوسید دستش
آن یکی بوسید پایش
این یکی گفتا که بر گو
کیستی ای نازنیم
گفت: من ماه بنی هاشم
سرور قلب زهرا
شبل حیدر، زاده ی آزاده اُمُّ البنین
معنی درس وفایم
فانی راهِ بقایم
جرعه نوشِ چشمه ی علم امیرالمومنینم
روزِ مردی گر بیارم
خم به ابروی کمانم
آیه ی نصر و من الله
نقش بندد بر جبینم
خوانده یزدانم، ز لطف و مرحمت، باب الحوائج
دستگیرِ کل خلق، از اولین و آخرینم
دست دادم در ره حق
تا که یزدان داد بالم
با هم قدوسیان طیّار
در خُلد بَرینم
ای گنه کاران بشارت باد
زهرا روز محشر
آوَرَد بهر شفاعت
دست های نازنینم
چرا آقاجونم...
تشنه لب در آب رفتم
این سخن با خویش گفتم
من چگونه آب نوشم
شاه را عطشان ببینم
مَشک را پُر کردم از آب و
به خود گفتم که باید
راه نزدیکی برای خیمه رفتن بر گزینم
راه نخلستان گرفتم
لیک از شمشیر دشمن
قطع شد دست علم گیر از یسار و از یمینم
فکر کردم دست دادم
آب دارم، غم ندارم
سرفرازم، ساقیِ اطفال شاهنشاه دینم
ناگهان دیدم که در ره، ریخت آب و سوخت قلبم
تیر زد بر مشک، آن خصمی که بود اندر کمینم
دیگر از دیدار اطفال حرم شرمنده بودم
تیر زد دشمن به چشمم
تا که طفلان را نبینم
گفتم اکنون خوب شد
خوب است برگردم به خیمه
ناگهان بر سر فرود آمد عمود آهنینم
اجرا شده در مراسم مناجات شعبانیه 1391 | حرم حضرت معصومه