PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : فلسفه ایرانیان


b@ran
04-04-2008, 14:08
مکتب زرتشت

زرتشت کیست؟

زرتشت‌ به‌ روايت‌ تاريخ‌
2-1- نام‌ پيامبر ايراني‌ به‌ شكلي‌ كه‌ دو هزار و پانصد سال‌ رواج‌ داشته‌، زرتشت‌ است‌. يونانيان‌ اين‌ نام‌ «رازوراسترس‌» ( Zoroastres ) تلفظ‌ كرده‌اند. اين‌ كلمه‌ به‌ زبان‌ لاتين‌ راه‌ يافت‌ و سپس‌ به‌ شكل‌ مأنوس‌ زورواستر ( Zoroaster ) در آمد. قديمي‌ترين‌ اشاره‌ي‌ معتبري‌ كه‌ رد آثار يوناني‌ به‌ زرتشت‌ شده‌ است‌ در رساله‌ي‌ آلكيبادس‌ ( Alcibiades ) افلاطون‌ آمده‌ است‌.
تاريخ‌ ولادت‌ زرتشت‌ را در فاصله‌ي‌ بين‌ 600 تا 6000سال‌ پيش‌ از ميلاد مسيح‌ ذكر كرده‌اند. روايات‌ ايراني‌، كه‌ براساس‌ منابع‌ پهلوي‌ مانند بوندهشن‌ و ارداي‌ ويرافنامه‌ تكيه‌ دارند و پس‌ از زوال‌ نفوذ آيين‌ زرتشت‌، يعني‌ 2000 سال‌ پس‌ از زمان‌ زندگي‌ او، نوشته‌ شده‌اند، ميلاد زرتشت‌ را سه‌ قرن‌ قبل‌ از اسكندر مقدوني‌ مي‌دانند. اين‌ روايت‌ موهوم‌ به‌ وسيله‌ي‌ بيروني‌ و مسعودي‌ و ديگر نويسندگان‌ اسلامي‌ پايدار ماند و تا قرن‌ گذشته‌ نيز اعتبار خود را حفظ‌ كرد.
2-2- ارسطو ( Aristotle ) و اودوكسوس‌ ( Eudoxus ) و هرمي‌ پوس‌ ( Hermippus ) مي‌نويسد كه‌ زرتشت‌ پنج‌ هزار سال‌ پيش‌ از جنگ‌ تروا ( Trojan War ) مي‌زيسته‌ است‌. ديوجانس‌ لائرتيوس‌ ( Diogenes Laertius ) از قول‌ هردمودروس‌ ( Hermodorus ) و كسانتوس‌ ( Xanthus ) همين‌ نظر را نقل‌ مي‌كند. از سوي‌ ديگر، ديودووروس‌ اريتريايي‌ ( Diodorus of Eretria ) و آريستو كسنوس‌ ( Aristoxenus ) مي‌گويند كه‌ فيثاغورس‌ يكي‌ از شاگردان‌ زرتشت‌ بوده‌ است‌. از اين‌رو پليني‌ ( Pliny ) به‌ حق‌ شك‌ دارد كه‌ زرتشت‌ خود نام‌ يك‌ تن‌ بوده‌ يا چند تن‌ ديگر نيز همين‌ نام‌ را داشته‌اند.
پس‌ از زرتشت‌، جانشينان‌ او كه‌ در ري‌ ، واقع‌ در سرزمين‌ ماد، عالي‌ترين‌ مسند روحاني‌ دين‌ زرتشت‌ را در دست‌ داشتند زراتشتر اتما ( Zarathushtratema ) يعني‌ زرتشت‌ - واران‌ ناميده‌ شدند.

1-3- بررسيهايي‌ كه‌ در صد و پنجاه‌ سال‌ اخير، نخست‌ در اروپا و پس‌ از آن‌ در آمريكا در زمينه‌ي‌ ادبيات‌ و مذاهب‌ و زبانهاي‌ شرقي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ به‌ حل‌ اين‌ مسئله‌ كمك‌ شاياني‌ كرده‌اند. (در ادامه‌ نظر آقاي‌ فرهنگ‌ مهر را خواهيم‌ آورد).
زبان‌ اوستايي‌ خويشاوند زبان‌ سانسكريت‌ است‌. گاتاها يا سرودهاي‌ مقدسي‌ كه‌ به‌ توسط‌ زرتشت‌ ساخته‌ شده‌اند، طنيني‌ عتيق‌ همانند سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا، دارند. همچنين‌ نزديكي‌ محسوسي‌ بين‌ دستور زبان‌ و وزن‌ و سبك‌ سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا ، و دستور زبان‌ و وزن‌ و سبك‌ گاتاهاي‌ زرتشت‌ موجود است‌، و در حقيقت‌ ساختمان‌ صرفي‌ زبان‌ گاتاها از ساختمان‌ صرفي‌ سرودهاي‌ ريگ‌ - ودا، ابتدايي‌تر و ساده‌تر است‌. در هر حال‌ اكنون‌ اين‌ طرز تفكر وجود دارد كه‌ تصنيف‌ گاتاها نمي‌تواند به‌ طور جداگانه‌ و در يك‌ فاصله‌ زماني‌ دور از زمان‌ تصنيف‌ وداها صورت‌ گرفته‌ باشد، و بر روي‌ هم‌ محققان‌ كنوني‌ به‌ اجماع‌، عصر زرتشت‌ را حداقل‌ يك‌ هزار سال‌ قبل‌ از مسيح‌ مي‌دانند.
ايران‌؛ زادگاه‌ فلسفه‌
1-4- مي‌گويند كه‌ آيين‌ بودا دين‌ نيست‌: بلكه‌ فلسفه‌ است‌. همدان‌ امروز، يا اكباتاناي‌ ( Ekbatana ) ايران‌ باستان‌ كه‌ در كتيبه‌هاي‌ بابلي‌ آگاماتانو ( Agamatanu ) خوانده‌ شده‌ و يونانيان‌ آن‌ را اكباتانا ( Ecbatana ) ناميده‌اند، به‌ معني‌ ملتقاي‌ چند راه‌ آمده‌ است‌. از طرفي‌ چون‌ ايران‌ باستان‌ در حقيقت‌ راه‌ مهمي‌ بين‌ اقوام‌ گوناگون‌ بوده‌، به‌ ناچار در طول‌ تاريخ‌ خود محل‌ برخورد افكار فلسفي‌ شرق‌ و غرب‌ و انتقال‌ و نشر آن‌ فلسفه‌ها به‌ اكناف‌ عالم‌، بوده‌ است‌. در ميان‌ ايرانيان‌ تفكراتي‌ در زمينه‌ي‌ حقايق‌ جاودان‌ هستي‌ وجود داشته‌ كه‌ فلسفه‌ي‌ قديم‌ يونان‌ از آن‌ متأثر شده‌ است‌. همچنان‌ كه‌ آيين‌ مهر و آيين‌ ماني‌ در ايران‌ تحت‌ تأثير دين‌ زرتشت‌ برخاستند و بعداً وارد اروپا شدند و افكار فلسفي‌ غرب‌ را به‌ شدت‌ تحت‌ تأثير قرار دادند در اين‌ مورد به‌ تأثيرات‌ انديشه‌ ايراني‌ بر فلسفه‌ افلاطوني‌ مراجعه‌ فرمايد).

نخستين‌ برخورد شرق‌ و غرب‌
1-5- كوروش‌ در سال‌ ششصد قبل‌ از مسيح‌ يونيا ( Ionia ) را فتح‌ كرد. فيلسوفان‌ يوناني‌ از روزگار طالس‌ ، پايه‌گذار مكتب‌ ملطي‌ ، با شرق‌ تماس‌ پيدا كردند. نومينيوس‌ ( Numenius ) از مردم‌ آپامي‌ ، مي‌گويد فيثاغورس‌ و افلاطون‌ ، حكمت‌ قديم‌ مغان‌ ايراني‌ و نيز حكمت‌ برهنمان‌ هندي‌ كه‌ را به‌ ايران‌ آمده‌ بودند، به‌ يونان‌ معرفي‌ كرده‌اند.

آراي‌ زرتشت‌

اهورا مزدا خداي‌ متعال‌
2-1- اهورا مزدِا كه‌ بعدها اورمزد خوانده‌ شده‌ به‌ معني‌ «خداي‌ حكمت‌» يا «خداي‌ حكيم‌» است‌. همه‌ جا حضور دارد، همه‌ توان‌ و همه‌ دان‌ است‌، آفريننده‌ و نگهدارنده‌ و پروراننده‌ است‌. قابل‌ لمس‌ و رؤيت‌ نيست‌. صادق‌ و عادل‌ و رحمان‌ است‌. حبيب‌ و حامي‌ كساني‌ است‌ كه‌ دوستي‌اش‌ را مي‌جويند و اشتياق‌ محبت‌ او را دارند. خداي‌ اهورامزدا داراي‌ صفات‌ بسيار است‌ كه‌ عارض‌ بر وجودش‌ نيستند، بلكه‌ عين‌ ذاتش‌ هستند. تجلي‌ مادي‌ او نور است‌ و تجلي‌ اخلاقي‌ او حقيقت‌ است‌.

اسپنتامينو يا روح‌ مقدس‌
2-2- مظهر اراده‌ و انديشه‌ي‌ خلاق‌ اهورامزدا اسپنتامينو (يا روح‌ مقدس‌) است‌. روح‌ مقدس‌، بدان‌سان‌ كه‌ در انديشه‌ي‌ اهورامزداست‌، نشانه‌ي‌ وجود آرماني‌ يا كامل‌ است‌. هنگامي‌ كه‌ در جريان‌ آفرينش‌، انديشه‌ي‌ خدا جلوه‌ي‌ مادي‌ به‌ خود گيرد، نقص‌ پديد مي‌آيد، بنابراين‌ با خلق‌ انگره‌ مينو يا اهريمن‌ (روح‌ شر) كه‌ ضد اسپنتامينو است‌، روح‌ شر حجاب‌ اسپنتامينو مي‌شود.
اين‌ دو روح‌ ازلي‌ دو برادر توأمانند كه‌ از آغوش‌ خداوند بيرون‌ آمده‌اند. اسپنتامينو بر مبناي‌ گزينش‌ ذاتي‌ خود، نيكوكاري‌ را برگزيد و روح‌ شر بدكاري‌ را انتخاب‌ كرد. روح‌ شر به‌ عنوان‌ دشمن‌ ديرينه‌ي‌ آدمي‌، با فرييهايش‌ انسان‌ ار به‌ دام‌ مي‌اندازد و به‌ بدكاري‌ مي‌كشاند. آيين‌ زرتشت‌ از بهمن‌ يا وهومنه‌ ( Vahu. Mahnah ) يا منش‌ نيك‌ كه‌ به‌ عنوان‌ پس‌ اهورامزدا و نخستين‌ موجود در نظام‌ آفرينش‌ اهورامزداست‌ سخن‌ مي‌راند.

2-3- تورات‌ از روح‌ يهوه‌ ( Yahweh ) گفتگو مي‌كند، فيلون‌ ( Philo ) يهودي‌ مي‌گويد كه‌ نخستين‌ فرزند خدا «كلمه‌» (لوگوس‌) است‌. كلمه‌ به‌ عنوان‌ جانشين‌ خدا بين‌ جهان‌ و خدا عمل‌ مي‌كند. مدلول‌ كلمه‌ از آنچه‌ افلاطون‌ ( Plato ) « مثال‌ خير » ( Idea of good ) نام‌ مي‌نهد وسيع‌تر است‌ و مانند اسپنتامينو فعاليتي‌ خلاق‌ دارد. اسپنتامينو و دشمن‌ او يعني‌ انگره‌ مينو را ترشتار ، يعني‌ شكل‌دهندگان‌ يا برندگان‌ نام‌ نهاده‌اند.
فيلون‌ نيز كلمه‌ را تومئوس‌ ( Tomeus )، يعني‌ «بُرنده‌»، مي‌نامد و آن‌ واژه‌ را به‌ همين‌ معني‌ به‌ كار مي‌برد. به‌ علاوه‌ از نظر فيلون‌ همان‌ گونه‌ كه‌ انگره‌ مينو كه‌ روح‌ تاريكي‌ بر اسپنتامينوكه‌ روح‌ روشنايي‌ است‌ سايه‌ مي‌افكند، لوگوس‌ نيز كه‌ جلال‌ با نور خداست‌، در عين‌ حال‌ ظلمت‌ يا سايه‌ي‌ خداست‌. فيلون‌ مي‌گويد علت‌ همبستگي‌ اين‌ دو اين‌ است‌ كه‌ مخلوق‌ تنها نيمي‌ از آفريننده‌ را آشكار مي‌كند و نيم‌ ديگر را پوشيده‌ نگاه‌ مي‌دارد.
در كتاب‌ حكمت‌ سليمان‌ ( Wisdom ) آمده‌ است‌ كه‌ حكمت‌ با كلمه‌ (لوگوس‌) يكي‌ است‌ . حكمت‌. ذاتي‌ است‌ خدايي‌ و به‌ صورتي‌ كه‌ ظاهراً از خدا مستقل‌ است‌ در جوار خدا به‌ سر مي‌برد. لوگوس‌ همچون‌ عامل‌ فعال‌ خداوند در جهان‌، در كار است‌.

كتاب‌ عهد جديد درباره‌ي‌ روح‌ واسطي‌ كه‌ از طرف‌ خداوند است‌ خبر مي‌دهد. نومينيوس‌ مي‌گويد درست‌ بدان‌ گونه‌ كه‌ اسپنتامينو (روح‌ مقدس‌) براي‌ اهورامزدا كار مي‌كند، خداي‌ دومي‌ نيز كه‌ هستي‌ خود را مديون‌ خداست‌ وجود دارد كه‌ به‌ عنوان‌ روح‌ خير در جهان‌ فعاليت‌ مي‌كند. خداي‌ متعال‌ در قلمرو دنياي‌ روحاني‌ در كار است‌ و خداي‌ دوم‌، هم‌ در دنياي‌ روحاني‌ و هم‌ در جهان‌ مادي‌ در كار است‌.
اوريگنس‌ ( Origen ) مي‌گويد: خدا «لوگوس‌» يا پسر را آفريد كه‌ نسبت‌ او با پدر همانند نسبتي‌ است‌ كه‌ ميان‌ اهورامزدا و اسپنتامينو موجود است‌. اوريگنس‌ آن‌گاه‌ چنين‌ مي‌افزايد كه‌ با اينكه‌ پسر يا لوگوس‌ در رتبه‌ و در ابديت‌ با پدر برابر است‌ مع‌ ذلك‌ پسر، فرود پدر است‌.

آشا (يا آرتا) كه‌ همانا ريته‌ در وداها است‌ به‌ معني‌ درستكاري‌ است‌ و نشان‌ مرئي‌ آن‌ آتش‌ است‌. همچنين‌ آشا و هيشتا يا والاترين‌ درستكاري‌ يكي‌ از هفت‌ امشاسپند يا فرشتگان‌ مقرب‌ آيين‌ زرتشت‌ شمرده‌ مي‌شود. آشا در قلمرو اخلاق‌ حاكم‌ بر نيكوكاري‌ است‌. انسان‌ نيك‌ آشاوان‌ (نيكوكار) است‌، و انسان‌ بد درگوانت‌ (بدكار) است‌. در ميان‌ نيروهاي‌ نيكوكاري‌ و بدكاري‌ نبردي‌ جاودان‌ وجود دارد و سرانجام‌ به‌ مدد و راهنمايي‌ اهورامزدا، آدمي‌ نيروهاي‌ بدكاري‌ را ريشه‌ كن‌ مي‌سازد و از آن‌ پس‌ سلطنت‌ نيكوكاري‌ برر زمين‌ طالع‌ خواهد شد.

آتش‌ هراكليتوس‌، رواقيان‌ و زرتشتيان‌
2-4- هراكليتوس‌ از مردم‌ « افسوس‌ » ( Heraclitus of Ephesus ) آتش‌ را به‌ عنوان‌ اصل‌ و مبدء نخستين‌ جهان‌ مي‌پذيرد و مي‌گويد آنچه‌ موجود است‌ از آتش‌ به‌ وجود مي‌آيد. آتش‌، اصل‌ و جوهر همه‌ي‌ چيزهاست‌ و همانند كلمه‌ در كار است‌. آتش‌ قانون‌ الاهي‌ است‌ كه‌ بر جهان‌ حكم‌ مي‌راند و همچنين‌ نماينده‌ي‌ نظم‌ كلي‌ كائنات‌ است‌. آتش‌ همان‌ لوگوس‌ يا خرد جهان‌ و قانون‌ كمالي‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ جانب‌ آن‌ سير مي‌كند.
رواقيان‌ عقايد هراكليتوس‌ ار قبول‌ كردند. به‌ نظر ايشان‌، انسان‌ به‌ منظور بزرگداشت‌ و رعايت‌ قانون‌ طبيعت‌ ناچار بايد بكوشيد تا به‌ كمال‌ دست‌ يابدو قانون‌ جهاني‌ كه‌ همان‌ آتش‌ يا كلمه‌ است‌، خداست‌. در نظام‌ زرتشت‌ انسان‌ به‌ مقتضاي‌ نيكي‌ و بدي‌ يا نيك‌ است‌ و دانا و يا شر است‌ و نادان‌. رواقيان‌ نيز چون‌ زرتشتيان‌ اعتقاد كردند كه‌ آتش‌ سرانجام‌ همه‌ي‌ جهان‌ را به‌ كام‌ خود فرو خواهد برد.

جنبه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ انسان‌ در مكتب‌ زرتشت‌
2-5- انسان‌ مركب‌ از جسمي‌ است‌ كه‌ در معرض‌ نابودي‌ قرار دارد و روحي‌ كه‌ ناميرا يا جاودان‌ است‌. مهمترين‌ قواي‌ روحاني‌ انسان‌ علاوه‌ بر خرد با عقل‌ عبارتند از دئنا ( Daena ) يا وجدان‌، اوروان‌ ( Urvan ) يا روح‌، و فَرَوَشي‌ ( Fravashi ) يا فرشته‌ي‌ نگهبان‌.
انسان‌ داراي‌ آزادي‌ اراده‌ است‌، فاعل‌ ما يشاء است‌ و در برابر كردار نيك‌. كردار بد خويش‌ مسؤليت‌ دارد. انسان‌ بايد بپذيرد كه‌ طريق‌ صواب‌ و صلاح‌ يكي‌ بيش‌ نيست‌. دو جنبه‌ي‌ اساسي‌ اهورامزدا يعني‌ اسپنتامينو و انگيزه‌ مينو به‌ مقتضاي‌ فطرت‌، خط‌ مشي‌ خود را در زندگي‌ برگزيده‌اند و اينك‌ انسان‌ بايد ميان‌ حق‌ و باطل‌ و حقيقت‌ و دروغ‌ و خير و شر يكي‌ را برگزيند. انسان‌ قدرت‌ دارد كه‌ بين‌ اضداد يكي‌ را انتخاب‌ كند . همه‌ چيز به‌ انتخاب‌ خود او بسته‌ است‌ و آدمي‌، خداوند سرنوشت‌ خويش‌ است‌.

دئنا يا وجدان‌
2-6- وجدان‌ به‌ انسان‌ كمك‌ مي‌كند كه‌ سرنوشت‌ سعادت‌آميز و يا نكبت‌ بار خود را تعيين‌ كند. آدمي‌ آنچه‌ به‌ كارد مي‌درود. هر گاه‌ انسان‌ صالحي‌ رخت‌ از جهان‌ بيرون‌ كشد وجدان‌ او در سراي‌ ديگر با روحش‌ برخورد مي‌كند و به‌ شكل‌ دوشيزه‌اي‌ كه‌ در كمال‌ زيبايي‌ است‌ به‌ روح‌ او خوش‌ آمد مي‌گويد. روح‌، كه‌ مانند آن‌ دوشيزه‌ را هرگز در زندگي‌ زميني‌ خود نديده‌ است‌ و از جمال‌ بي‌مثال‌ او خيره‌ مي‌شود و جوياي‌ حالش‌ مي‌گردد. دوشيزه‌ در جواب‌ مي‌گويد كه‌ من‌ بيگانه‌ نيستم‌، بلكه‌ تجلي‌ انديشه‌هاي‌ نيك‌ و سخنان‌ نيك‌ و كردارهاي‌ نيك‌ تو هستم‌ كه‌ در هنگام‌ حيات‌ بر روي‌ زمين‌ بدآنهادست‌ يا زيده‌اي‌. از سوي‌ ديگر روح‌ شخص‌ بدكار پس‌ از مرگ‌ در كنار پل‌ داوري‌ (صراط‌) وجدان‌ خود ار به‌ صورت‌ پير زن‌ زشت‌ رويي‌ كه‌ همانا تشخص‌ بدكاري‌ خود اوست‌ مي‌بيند.

فَرَوَشي‌ يا فروهر
2-7- اشياء گوناگون‌ عالم‌ مادي‌، سايه‌هايي‌ از حقايق‌ آسماني‌ هستند. همه‌ي‌ موجودات‌ زميني‌، رو گرفت‌ موجودات‌ كاملي‌ كه‌ از زمين‌ و زمينيان‌ بر كنارند، شمرده‌ مي‌شوند . آسمان‌ و زمين‌ و آب‌ و درخت‌ و حيوان‌ و انسان‌ و همه‌ي‌ چيزهايي‌ كه‌ به‌ قلمرو خير تعلق‌ دارند، داراي‌ فَرَوَشي‌ يا حقيقتي‌ كامل‌ و جاودان‌ هستند و فقط‌ اهريمن‌ يعني‌ روح‌ شر و شيطانها از فَرَوَشي‌ محرومند.
اهورامزدا در وحدت‌ متعالي‌ خويش‌ مي‌زيست‌ و تصورات‌ و مفاهيمي‌ درباره‌ي‌ آفرينش‌ مادي‌ و روحاني‌ در خاطر مي‌پروراند. فَرَوَشيهاي‌ زنان‌ و مردان‌، همزادهاي‌ آسماني‌ ايشان‌ هستند فَرَوَشيها حقايق‌ كاملي‌ هستند كه‌ اشياء از روي‌ آنها پديد آمده‌اند. اين‌ مخلوقات‌ آسماني‌ در غايت‌ سعادت‌ در بهشت‌ بسر مي‌بردند و چون‌ اهورامزدا به‌ فكر افتاد كه‌ انسان‌ را بيافريند، از اين‌ موجودات‌ روحاني‌ سؤال‌ كرد كه‌ آيا مايلند در بهشت‌ بمانند با به‌ دنياي‌ مادي‌ كه‌ جامع‌ خير و شر است‌ و به‌ اراده‌ي‌ او آفريده‌ خواهد شد انتقال‌ يابند. مشيت‌ خداوند بر اين‌ تعلق‌ گرفت‌ كه‌ در كالبد هر انسان‌ يك‌ فروشي‌ بگمارد تا همدم‌، و فرشته‌ي‌ نگهبان‌ او باشد. زيرا در هستي‌ پر نقصان‌ زميني‌ در درون‌ هر فرد و هم‌ در دنياي‌ بيرون‌، جنگي‌ بي‌امان‌ ميان‌ نيك‌ و بد درگير مي‌شود و آدمي‌ در اين‌ جنگ‌ نيازمند نيروهاي‌ آسماني‌ است‌. همزادهاي‌ آسماني‌ انسان‌ خواستار آمدن‌ به‌ زمين‌ شدند تا در قلب‌ آدمي‌ سكني‌ گيرند و با حمله‌ي‌ سخت‌ اهريمن‌ و يارانش‌ مقابله‌ كنند و انسان‌ را در پيكار با آنها ياري‌ دهند. به‌ اين‌ ترتيب‌ فروشيها تبعيد اختياري‌ را براي‌ مدتي‌ در دنيايي‌ كه‌ آميخته‌ به‌ لذت‌ و رنج‌ و خير و شر بود برگزيدند و بر آن‌ شدند كه‌ در كالبد آدمي‌ تصرف‌ كنند و به‌ وساطت‌ آن‌ به‌ نبرد با شيطان‌ پردازند و به‌ منظور رهايي‌ جهان‌ از نقص‌ به‌ تكاپو برخيزند.

2-8- وقتي‌ كودكي‌ پا به‌ جهان‌ مي‌گذارد فَرَوَشي‌ او با او همراهي‌ مي‌كند. در مقابل‌ روح‌ يا شخصيت‌ فرد كه‌ همان‌ «من‌» شخص‌ است‌، فَرَوَشي‌، خليفه‌ خداست‌ و همچون‌ فرشته‌ي‌ نگهبان‌ و نماينده‌ي‌ لغزش‌ناپذير خدا نقش‌ خويش‌ را ايفا مي‌كند فروشي‌ هر كس‌ كردار نيك‌ روح‌ تأكيد و تحسين‌ مي‌كند و چون‌ شخص‌ به‌ فكر كردار ناپسندي‌ افتد وي‌ را پند مي‌دهد و از آن‌ برحذر مي‌دارد. پس‌ مادام‌ كه‌ شخصي‌ در قيد حيات‌ است‌، فروشي‌ به‌ عنوان‌ دوست‌ و راهنماي‌ او با او زيست‌ مي‌كند. هنگامي‌ كه‌ شخص‌ در مي‌گذرد و روحش‌ به‌ جهان‌ ديگر رجعت‌ مي‌كند تا با سرنوشت‌ خود مواجه‌ شود فروشي‌ او حيات‌ انفرادي‌ خويش‌ را در بهشت‌ از سر مي‌گيرد.

شباهت‌ مثل‌ افلاطون‌، پيتري‌ وداها و مانيس‌ روميان‌
2-9- ده‌ روز آخر هر سال‌ اختصاص‌ به‌ فروشيها دارد. در اين‌ روزها كه‌ زمان‌ جشن‌ ايرانيان‌ است‌، فروشيها به‌ زمين‌ فرود مي‌آيند و كسان‌ در گذشتگان‌ را ملاقات‌ مي‌كنند و دوست‌ مي‌دارند كه‌ خويشاوندان‌ مردگان‌ به‌ آنها خوشامد گويند و از آنها درخواست‌ خير و بركت‌ كنند. مفهوم‌ فروشي‌ به‌ مفهوم‌ پيتري‌ در وداها و مثال‌ در فلسفه‌ي‌ افلاطون‌، خدايان‌ روميان‌ موسوم‌ به‌ مانِس‌ ( Manes ) (خدايان‌ نيك‌) شباهت‌ دارد. ارسطو نيز علاوه‌ بر روح‌ از وجود نفس‌ در انسان‌ گفتگو مي‌كند. همين‌ نفس‌ است‌ كه‌ گوهر واقعي‌ شخص‌ را تشكيل‌ مي‌دهد و اداره‌ي‌ فعاليت‌ عقلاني‌ انسان‌ از در دست‌ دارد. حكميان‌ رواقي‌ و فيلسوفان‌ افلاطوني‌ و پيروان‌ ارسطو از نوئوس‌ ( Nous ) به‌ عنوان‌ تصوير خدا يا تشكيل‌ دهنده‌ي‌ ماهست‌ واقعي‌ انسان‌ سخن‌ مي‌گويند و فيلون‌ اين‌ مفهوم‌ را پنئوها ( Pneuma ) خوانده‌ و از روح‌ تفكيك‌ كرده‌ است‌.

2-10- فروشيها همانند ايزدها و فرشتگان‌ مشمول‌ طبقه‌بندي‌ معيني‌ نيستند. همچنين‌ فيلون‌ مي‌گويد فروشيها فرشته‌ نيستند بلكه‌ مفاهيم‌ مجرد مشخصي‌ هستند كه‌ قدرت‌ خدا را متجلي‌ مي‌كنند. همان‌ طور كه‌ فروشيها به‌ منظور نگاهداري‌ جهان‌ كوشش‌ مي‌كنند، اين‌ مفاهيم‌ مجرد نيز به‌ امر خدا در كارند و نظم‌ جهان‌ را حفظ‌ مي‌كنند. فروشي‌ يك‌ فرد اهورامزدا را در وجود انسان‌ نشان‌ مي‌دهد، چنان‌ كه‌ قسمت‌ عقلاني‌ روح‌ نماينده‌ي‌ لوگوس‌ است‌. پلوتارك‌ ( Plutarch ) از دو مبدء با اصل‌ در ذات‌ انسان‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ يكي‌ روح‌ و ديگري‌ نفس‌ است‌.

2-11- روميان‌ نخستين‌، معتقد بودند كه‌ مردگان‌ به‌ صورت‌ گروهي‌ از ارواح‌ ( Di Manes ) در مي‌آيند. در دوره‌ي‌ جمهوري‌ اين‌ اعتقاد پديد آمد كه‌ هر كسي‌ با يك‌ همزاد روحاني‌ يا ژنيوس‌ ( Genius ) زاده‌ مي‌شود كه‌ تا زماني‌ كه‌ شخص‌ زنده‌ است‌ با او بسر مي‌برد و هنگام‌ مرك‌ تن‌، اين‌ همزاد روحانني‌ به‌ «گروه‌ ارواح‌» مي‌پيوندد. بعدها در روم‌ تحت‌ تأثير يونانيان‌ اين‌ اعتقاد به‌ وجود آمد كه‌ همزاد روحاني‌ پس‌ از مرگ‌ تن‌، زنده‌ و باقي‌ مي‌ماند و به‌ صورت‌ فرشته‌ي‌ نگهبان‌ متمايز مي‌شود. اين‌ فرشته‌ها به‌ زمين‌ فرود مي‌آيند و از خانواده‌هايي‌ كه‌ در ميان‌ آنها زيسته‌ بودند ديدن‌ مي‌كنند و همانند فروشيها خواستار قرباني‌ يا پيشكش‌ هستند. نومينيوس‌ از مردم‌ آپامي‌، از وجود دو روح‌ در انسان‌ خبر مي‌دهد، كه‌ يكي‌ از اين‌ دو عقلي‌ و ديگري‌ غير عقلي‌ است‌. اوريگنس‌ از يك‌ تقسيم‌ روحي‌ دو گانه‌ يعني‌ روح‌ و نفس‌ در انسان‌ سخن‌ مي‌راند كه‌ نسبت‌ بين‌ اين‌ دو همانند نسبت‌ موجود ميان‌ روح‌ و فروشي‌ آن‌ است‌.

مسئله‌ي‌ شر
2-12- وجود شر در زندگي‌ آدمي‌ يك‌ واقعيت‌ سرسخت‌ و انكارناپذير است‌. زرتشت‌، شر را از خير كاملاً بر كنار مي‌گيرد. شر عبارت‌ از نفي‌ خير نيست‌، بلكه‌ دشمن‌ فعال‌ خير است‌. شر متمم‌ خير نيست‌، در تركيب‌ و فطرتش‌ خير وجود ندارد. شر امري‌ ذهني‌ يا خيالي‌ نيست‌ بلكه‌ در قلمرو واقعيت‌ وجود دارد. شر براستي‌ شر است‌.
زندگي‌ عبارت‌ از همكاري‌ با خير و پيكار با شر است‌ و خير و شر دو قطب‌ متضادند كه‌ با يكديگر همزيستي‌ دارند.
شر، دشمن‌ اهورامزدا و همچنين‌ خصم‌ انسان‌ است‌. اين‌ حق‌ طبيعي‌ انسان‌ است‌ كه‌ با شر به‌ جنگ‌ برخيزد، انسان‌ در حكم‌ سربازيست‌ كه‌ در پيكاري‌ جاودان‌ بايد نبرد كند و گيتي‌ صحنه‌ي‌ پيكار اوست‌. وظيفه‌ي‌ اوست‌ كه‌ در برابر شر مقاومت‌ ورزد و آن‌ ار در درون‌ و برون‌ خود ريشه‌ كن‌ سازد و از ميان‌ بردارد. آدمي‌ اگر تنها خود را از شر دور نگهدارد و وجودش‌ خير شود در رستگاري‌ شخصي‌ كوشيده‌ است‌. فضيلت‌ مثبت‌ انسان‌ در پيشبرد خير و پيكار با شر در جامعه‌ است‌. انسان‌ نبايد به‌ رستگاري‌ شخصي‌ قناعت‌ ورزد. وظيفه‌ي‌ جدي‌ و عالي‌تر او اين‌ است‌ كه‌ براي‌ انسانيت‌ كار و پيكار كند و در تأمين‌ رستگاري‌ همگاني‌ بكوشد.

2-13- جهان‌ كامل‌ نيست‌ و هر كس‌ بايد با نيروهايي‌ كه‌ موجب‌ نقص‌ ما هستند در تمام‌ مراحل‌ زندگي‌ انساني‌ بجنگد. سرانجام‌ بر اثر قرنها كوشش‌ مداوم‌ و تلاش‌ فراوان‌ انسان‌، خير بر شر پيروز خواهد شد و گيتي‌ به‌ كمال‌ خواهد رسيد. آن‌گاه‌ سلطان‌ شر از پا در خواهد آمد و در پيشگاه‌ نيكي‌، زانو خواهد زد و به‌ شكست‌ خود در پيكار ديرباز و گذشته‌ كه‌ بين‌ قواي‌ نور و ظلمت‌ و راستي‌ و دروغ‌ و درستكاري‌ و بدكاري‌ جريان‌ داشته‌ است‌، اعتراف‌ خواهد كرد.

تحول‌ مفهوم‌ اسپنتامينو
2-14- در گاتاهاي‌ زرتشت‌ ، اسپنتامينو يا روح‌ مقدس‌ از اهورامزدا و اهريمن‌ نيروهاي‌ متخاصم‌ مي‌گردند. از اين‌رو از ديرباز نظام‌ زرتشت‌ را ديني‌ ثنوي‌ يا دوگراي‌ ( Dualist ) (كه‌ مبتني‌ بر اعتقاد به‌ وجود دو اصل‌ متضاد است‌) شناخته‌اند.
هيپوليتوس‌ ( Hippolytus ) از قول‌ آريستو كنسوس‌ (حدود 320 ق‌. م‌.) حكايت‌ مي‌كند كه‌ ايرانيان‌ به‌ دو مبدء قديم‌ و ازلي‌ معتقد بودند كه‌ نخستين‌ آنها نوري‌ يا پدر و دومين‌ ظلمت‌ يا مادر بود. اودوكسوس‌ و ارسطو اين‌ نيروها از زئوس‌ ( Zeus ) يا اهورامزدا و هادس‌ ( Hades ) يا اهريمن‌ خوانده‌اند. پلوتارك‌ مي‌گويد اهورامزدا از نور و اهريمن‌ از ظلمت‌ برخاسته‌ است‌.
اثر پهلوي‌ معروف‌ به‌ « شكند گما نيك‌ ويچار » (گزارش‌ گمان‌ شكن‌ يا رساله‌ي‌ رفع‌ شك‌) كه‌ در قرن‌ نهم‌ مسيحي‌ نوشته‌ شده‌ و بحثهاي‌ زيادي‌ برانگيخته‌ است‌ كما بيش‌ اثري‌ فلسفي‌ است‌، نويسنده‌ كه‌ حكيمي‌ دوگراي‌ است‌، ضمن‌ پاسخ‌ به‌ منتقدين‌ يهودي‌ و مسيحي‌ و مسلمان‌ مي‌گويد: انتساب‌ خير و شر به‌ وجود خدا او را از الوهيت‌ خود پايين‌ مي‌آورد. نيكي‌ خدا اقتضا دارد كه‌ او نتواند شر را بيافريند، خداي‌ عليم‌ براي‌ خود شريك‌ نمي‌آفريند. خداي‌ كه‌ مظهر رحمت‌ است‌ نمي‌تواند شر را بيافريند، خداي‌ عليم‌ براي‌ خود شريك‌ نمي‌آفريند. خدايي‌ كه‌ مظهر رحمت‌ است‌ نمي‌تواند شر را بربندگان‌ خود تحميل‌ كند. اگر بخواهيم‌ روح‌ شر را دال‌ بر طبع‌ شرور انساني‌ بگيريم‌، كاري‌ ناروا كرده‌ايم‌. شر بالذات‌ قديم‌ است‌، وجودش‌ وابسته‌ به‌ انسان‌ نيست‌ و آدمي‌ نيز آن‌ را به‌ وجود نياورده‌ است‌. آن‌گاه‌ كه‌ جسم‌ بر روح‌ چيره‌ گردد شر فزوني‌ مي‌گيرد ولي‌ از جسم‌ بوجود نمي‌آيد. سلطان‌ شر همانند خداي‌ نيكي‌ شخصيتي‌ اصيل‌ دارد.

اكنون‌ دامن‌ اين‌ بررسي‌ را با اين‌ بيان‌ درهم‌ مي‌ چينيم‌ كه‌ هر چند اهريمن‌ قرين‌ و همرتبه‌ي‌ اهورامزدا است‌، اما مانند او جاودان‌ نيست‌ و به‌ نيستي‌ خواهد گراييد. اهورامزدا بوده‌ و هست‌ و خواهد بود، در حالي‌ كه‌ اهريمن‌ بوده‌ و هست‌ ولي‌ در آينده‌ وجود نخواهد داشت‌، و از اين‌ روي‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اهورا مزدا و اهريمن‌ در وجود، مساوي‌ و هم‌ طراز نيستند.

کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت

b@ran
04-04-2008, 14:09
تأثيرات‌ زرتشت‌ در اروپا

مهر گرايي‌ زرتشتي‌ در اروپا
4-1- «مهر» كه‌ در وداها «ميترا» و د راوستا «ميثرا» خوانده‌ شده‌ د رميان‌ همه‌ي‌ خدايان‌ هند و ايراني‌ مقامي‌ بسيار شامخ‌ يافت‌. آيين‌ مهر همان‌ آيين‌ زرتشت‌ است‌ كه‌ در اثر آميختن‌ با عناصري‌ از آيينهاي‌ سامي‌ دگرگون‌ شده‌ است‌.
پلوتارك‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ آيين‌ پرستش‌ ميترا به‌ توسط‌ دزدان‌ دريايي‌ سيسيلي‌ كه‌ در سال‌ 67 قبل‌ از ميلاد مسيح‌ به‌ اسارت‌ در آمده‌ بودند و به‌ روم‌ برده‌ شد. آيين‌ پرستش‌ ميترا به‌ سرعت‌ در اروپا انتشار يافت‌ و شهرت‌ آن‌ به‌ كرانه‌هاي‌ درياي‌ اژه‌ رسيد و از آن‌ پس‌ ميترا در پهنه‌ي‌ بين‌ هند و درياي‌ سياه‌ مورد پرستش‌ واقع‌ گرديد. رسم‌ پرستش‌ ميترا در قسمتهاي‌ مختلف‌ آسياي‌ صغير گسترش‌ يافت‌ و به‌ هند رسيد و در قرن‌ سوم‌ مسيحي‌ به‌ ايالات‌ شمال‌ غربي‌ هند و گجرات‌ راه‌ پيدا كرد.
در يك‌ نقش‌ برجسته‌ي‌ موجود، آنتيوخوس‌ ( Antiochus ) اول‌ پادشاه‌ كوماگند ( Commagene ) در حالي‌ كه‌ با آرامش‌ دست‌ راست‌ مهر را گرفته‌ ملاحظه‌ مي‌گردد. نرون‌ ( Nero ) آرزو داشت‌ كه‌ مغان‌ او را به‌ اسرار مهر آشنا سازند. ديوكلتيانوس‌ (ديوكلسين‌) ( Diocletian ) و گالرييوس‌ ( Galerius ) و ليكينيوس‌ ( Licinius ) معابدي‌ براي‌ مهرپرستي‌ ساختند. ديوكلتيانوس‌ در 307 مسيحي‌، مهر را رسماً به‌ عنوان‌ حافظ‌ امپراطوري‌ خويش‌ شناخت‌. به‌ نظر مهر پرستان‌، مهر به‌ عنوان‌ واسطه‌ي‌ ميان‌ انسان‌ و خدايي‌ كه‌ نشناختني‌ و دست‌ نيافتني‌ است‌ در كار است‌ و جهان‌ را به‌ اسلوب‌ خداي‌ افلاطون‌ آفريده‌ است‌.

3-2- مفهوم‌ خوارنه‌ (= خره‌) يا فركياني‌ (كه‌ به‌ نظر ايرانيان‌ مختص‌ شاهان‌ ايران‌ بود) به‌ وسيله‌ي‌ آيين‌ مهر به‌ اروپا برده‌ شد. هر شاهي‌ اعلام‌ مي‌داشت‌ كه‌ شوكت‌ شاهانه‌ يا هاله‌ي‌ جلال‌ او، از آسمان‌ بر او فرود آمده‌ است‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ پادشاه‌، خليفه‌ يا خداي‌ متجسد بشمار مي‌آمد. همين‌ مفهوم‌ را در عصر ما با كلمه‌ي‌ سرنوشت‌ (destiny) يا به‌ قول‌ عرب‌ قضا مي‌نامند و يونانيان‌ آن‌ را توخه‌ ( tyche ) مي‌خواندند. جانشينان‌ اسكندر، به‌ منظور تحكيم‌ موقعيت‌ خويش‌ اين‌ مفهوم‌ را پذيرفته‌ و مردم‌ را به‌ تقديس‌ آن‌ برانگيختند. بنايراين‌، مهر كه‌ قدرت‌ شاهان‌ را رنگي‌ الاهي‌ مي‌داد مورد استقبال‌ امپراطوران‌ روم‌ قرار گرفت‌ و ايشان‌ به‌ بركت‌ آن‌ خود را صاحب‌ تفضل‌ الاهي‌ مي‌شمردند.
3-3- پادشاهان‌ هخامنشي‌ به‌ بابل‌ تردد داشتند و فصل‌ زمستان‌ را در آنجا مي‌گذراندند. الاهيات‌ كلداني‌ مهر را با «شمس‌» رب‌ النوع‌ خورشيد، آميخت‌ و يگانه‌ ساخت‌. مهر كه‌ در آيين‌ زرتشتي‌ از خورشيد ممتاز بود از آن‌ پس‌ با خورشيد، يكي‌ شد! و در مراسمي‌ كه‌ روميان‌ بر پا مي‌داشتند، «خورشيد شكست‌ناپذير» يا سل‌اينويكتوس‌ ( Sol Invictus ) خوانده‌ شد.
3-4- زروان‌ - اكرانه‌ يا «زمان‌ بي‌كران‌»، صفت‌ اهورامزدا است‌ كه‌ آيين‌ مهر، آن‌ را در درجه‌ي‌ اول‌ قرار مي‌دهد. زمان‌ يا كرونوس‌، خداي‌ متعادل‌ است‌. اين‌ خدا در ميان‌ مجسمه‌هاي‌ سنگي‌ همانند هيولايي‌ انساني‌ كه‌ داراي‌ سرِ شير است‌، نموده‌ شده‌ است‌. اژدهايي‌ بر بدنش‌ چنبره‌ زده‌، عصاي‌ قدرت‌ و كليدي‌ از درهاي‌ بزرگ‌ بهشت‌ در دست‌ دارد. اين‌ خدا آفريننده‌ و ويرانگر است‌. فرشتگان‌ آيين‌ زرتشت‌ كه‌ به‌ همراه‌ مهر به‌ روم‌ انتقال‌ يافتند در قله‌هاي‌ آفتابي‌ كوه‌ اولومپوس‌ سكني‌ گزيده‌اند.

مراسم‌ رمزي‌ مهر گرايي‌
3-5- در اروپا از زماني‌ كه‌ آيين‌ پرستش‌ مهر به‌ روم‌ رسيد، مراسم‌ مهرپرستي‌ در غارها و سردابها برگزار مي‌شد. آتش‌ فروزان‌ دائماً در شكافهاي‌ عميق‌، دخمه‌هاي‌ زيرزميني‌ نگاهداري‌ مي‌شد. مراسم‌ رمزي‌ مهر به‌ طور سري‌ و دور از چشم‌ عامه‌ برگزار مي‌گرديد و فقط‌ كساني‌ كه‌ رسماً محرم‌ اسرار بودند مي‌توانستند اين‌ مراسم‌ را انجام‌ دهند. بنابر بريهد آرنيكه‌ - اوپانيشاد و چندوگيه‌- اوپانيشاد نيز حقايق‌ رمزي‌ را فقط‌ بايد به‌ مريد يا فرزند تعليم‌ كرد. چنانچه‌ همه‌ي‌ گنجهاي‌ زميني‌ را به‌ كسي‌ كه‌ محرم‌ اسرار بود مي‌دادند باز حاضر به‌ افشاي‌ اسرار ديني‌ نبود و اعلام‌ مي‌داشت‌ كه‌ اين‌ دانش‌، بدرستي‌ برتر از همه‌ي‌ خزاين‌ گيتي‌ است‌. منابعي‌ از قبيل‌ موندكه‌ ، شويتاشوتره‌ ، ميتري‌ - اوپانيشاد نيز همين‌ سخن‌ را مي‌گويد.

3-6- در مصر و بابل‌ و ايران‌ نيز اديان‌ رمزي‌ در اختفا مي‌بودند، چنان‌ كه‌ پولُسُ حواري‌ ( Saint Paul ) درباره‌ي‌ حكمت‌ پنهاني‌ كه‌ فقط‌ براي‌ مردم‌ آشنا به‌ اسرار در نظر گرفته‌ شده‌ بود سخن‌ مي‌گويد. مبتديان‌ همه‌ جا مورد آزمايشهاي‌ بسيار سخت‌ قرار مي‌گرفتند و مي‌بايست‌ براي‌ تصفيه‌ي‌ خويش‌، بارها خود را تطهير كنند تا روحشان‌ از آلايشها پاك‌ شود، و همچنين‌ مي‌بايست‌ به‌ تمرين‌ رياضت‌ پردازند و به‌ تحمل‌ تازيانه‌ و شكنجه‌هاي‌ بدني‌ تن‌ در دهند. تازه‌ وارد ناگزير بود تن‌ به‌ مراسم‌ جادويي‌ دهد و قبل‌ از آن‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ عضو در جرگه‌ي‌ اهل‌ ديانت‌ پذيرفته‌ شود مراحلي‌ را طي‌ كند. سرود ميترا (يشت‌، 10، 122) از مراسم‌ ديني‌ در ايران‌ كه‌ طي‌ آن‌ كساني‌ را تازيانه‌ مي‌زدند! حكايت‌ مي‌كند.

پيروزي‌ مسيحت‌ بر مهرپرستي‌
3-7- گرويدن‌ كنستانتين‌ به‌ مسيحيت‌ در سرنوشت‌ آيين‌ مهر نقطه‌ي‌ تحولي‌ به‌ شمار آمده‌ است‌. امپراطور (361-363 م‌.) يوليانوس‌ كافر ( Julian the Apostate ) در مراسم‌ پرستش‌ مهر، راه‌ داشت‌ و پرستش‌ مهر را در قسطنطنيه‌ رواج‌ داد. از زمان‌ كنسانتين‌ به‌ بعد، مهرپرستي‌ از حمايت‌ دولت‌ محروم‌ شد و مسيحيت‌ بر آن‌ غالب‌ آمد. مهرپرستي‌ براي‌ مدتي‌ نسبتاً دراز در نواحي‌ آلپ‌ و سرزمينهاي‌ بين‌ آلمان‌ و فرانسه‌ و جاهاي‌ ديگر باقي‌ ماند و آثاري‌ بر جاي‌ نهاد. هواخواهان‌ مهر عادت‌ داشتند كه‌ روز تولد خورشيد را در بيست‌ و پنجم‌ ماه‌ دسامبر، آن‌گاه‌ كه‌ آفتاب‌ انقلاب‌ شتوي‌ بر تاريكي‌ چيره‌ مي‌شد و بلندي‌ روز آغاز مي‌گرديد، جشن‌ بگيرند. مسيحيان‌ اين‌ روز را جهت‌ برقراري‌ جشن‌ ميلاد عيسي‌ قبول‌ كردند.

رواج‌ ماني‌گرايي‌ در اروپا
3-8- ماني‌ كه‌ خود يك‌ روحاني‌ زرتشتي‌ بود كه‌ مدعي‌ وحي‌ شد. (ماني‌ در زمره‌ بنيانگذاران‌ مكاتب‌ پسازرتشتي‌ است‌). وي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پيام‌آور ظهور كرد و مذهب‌ التقاطي‌ خود را كه‌ بر مبناي‌ اطلاعات‌ و مواد به‌ دست‌ آمده‌ از دين‌ زرتشت‌ و آيين‌ بودا و مسيحيت‌ و عرفان‌ سوري‌ بود ترويج‌ كرد. ماني‌ وجود شر را با نظريه‌ي‌ دوگرايي‌ خود توجيه‌ مي‌كند. به‌ عقيئه‌ي‌ او نور همانا خداست‌ و شيطان‌ از ظلمت‌ برخاسته‌ است‌. وظيفه‌ي‌ اسنان‌ است‌ كه‌ در زندگي‌ خود، با قواي‌ ظلمت‌ به‌ جنگ‌ برخيزد و پيروزي‌ نهايي‌ نور را بر ظلمت‌ تأمين‌ كند. ماني‌ نفس‌كشي‌ و سختي‌كشي‌ را كه‌ با روح‌ دين‌ زرتشت‌ بيگانه‌اند تعليم‌ مي‌دهد. ماني‌ معتقد است‌ كه‌ ماده‌ اساس‌ و ريشه‌ي‌ شر است‌. ره‌ يان‌ ترتيب‌ رياضت‌ دادن‌ و تحقير بدن‌ در آيين‌ ماني‌ فضيلت‌ شمرده‌ مي‌شود. تمام‌ خواهشهاي‌ جسماني‌ شرند، بايد آنها ار خاموش‌ كرد و از ميان‌ برداشت‌. ماني‌ سكوت‌ و رياضيات‌ و همچنين‌ تجرد را فضيلت‌ شخصي‌ مي‌شمارد و روزه‌ گرفتن‌ را توصيه‌ مي‌كند. ما نويت‌ در خاور دور انتشار يافت‌ و تا حدود چين‌ پيش‌ رفت‌ و در قرن‌ چهارم‌ ميلادي‌ به‌ اروپا نفود كرد.
ماني‌ گرايي‌ همان‌ طور كه‌ قبلاً با مهرپرستي‌ در افتاده‌ بود، با مسحيت‌ نيز به‌ شدت‌ به‌ ستيزه‌ برخاست‌. قديس‌ آوگوستينوس‌ ( At. Augustine ) پيش‌ از آنكه‌ دين‌ مسيح‌ را بپذيرد مانوي‌ بود و حتي‌ پس‌ از آنكه‌ به‌ دستگاه‌ ديني‌ مسيحيت‌ پيوست‌، نمي‌دانست‌ خود را كاملاً از تعليمات‌ ماني‌ آزاد سازد، و هموست‌ كه‌ فلسفه‌ي‌ دوگراي‌ مانويت‌ را در اصول‌ دين‌ مسيح‌ وارد كرد.

نوافلاطونيان‌ و زرتشت‌
3-9- فرفوريوس‌ ( Por[hyry ) (پورفوريوس‌)، اوبولوس‌ ( Eubulus )، كلمنس‌ اسكندراني‌ ( Clement of Alexandria )، استرابون‌ ( Strabo )، ديوجانس‌ لائرتيوس‌ و فوتيوس‌ ( Photius )، درباره‌ي‌ مغان‌ و تعليمات‌ آنها چيزهايي‌ نوشته‌اند. افكار نو افلاطونيان‌ در ايران‌ نفوذ كرده‌ بود. تنس‌ ، وزير اردشير پكان‌، خود حكيمي‌ نو افلاطوني‌ بود، و چون‌ خسرو اول‌ انوشيروان‌ در قرن‌ ششم‌ بر تحت‌ شاهي‌ جلوس‌ كرد، گفته‌ شد كه‌ يكي‌ از مريدان‌ افلاطون‌، اورنگ‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ را اشغال‌ كرده‌ است‌!

تعطيلي‌ حوزه‌ آتن‌ و مهاجرت‌ فيلسوفان‌ به‌ ايران‌
3-10- خسرو اول‌، دانشگاه‌ مشهوري‌ در جندي‌ شاپور تأسيس‌ كرد و متفكران‌ و نويسندگان‌ نامدار از هندوستان‌ و روم‌ و سرزمينهاي‌ ديگر بدان‌ جا روي‌ آوردند. در اين‌ موقع‌ يوستي‌ نيانوس‌ ( Justinian ) امپراطور روم‌ حوزه‌ي‌ فلسفي‌ آتن‌ را تعطيل‌ و فيلسوفان‌ آن‌ ديار را تبعيد كرده‌ بود. انوشيروان‌، مقدم‌ آنان‌ را در دانشگاه‌ خود گرامي‌ داشت‌. به‌ دستور دربار ايران‌ چندين‌ آثار فلسفي‌ يوناني‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ ترجمه‌ شد و به‌ همين‌ ترتيب‌ آثار مهم‌ زبان‌ سانسكريت‌، از جمله‌ كتاب‌ مهم‌ پنجاه‌ - تنتره‌ كه‌ كتاب‌ بسيار معروف‌ سانسكريت‌ در امثال‌ بود، و همچنين‌ آثار ديگري‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌، يعني‌ زبان‌ رسمي‌ دربار ايران‌، ترجمه‌ شد. اين‌ آثار بعداً از زبان‌ پهلوي‌ به‌ زبانهاي‌ سرياني‌ و عبري‌ در آمدند و عربها بعداً آنها را به‌ زبان‌ عربي‌ ترجمه‌ كردند. اين‌ كتابها سپس‌ به‌ اروپا رسيد و چون‌ مشعلي‌ در عالم‌ قرون‌ وسطي‌ نور افشاني‌ كردند.

زاد سال‌ و آثار زرتشت‌

تولد زرتشت‌ به‌ روايت‌ دكتر فرهنگ‌ مهر
4-1- اگر چه‌ محل‌ و تاريخ‌ تولد زرتشت‌، به‌ طور دقيق‌، معلوم‌ نيست‌، به‌ نظر مي‌آيد كه‌ ظهور او بعد از 1380 و پيش‌ از 490 يا 480 پيش‌ از ميلاد بوده‌ است‌. زيرا از يك‌ سو در صلح‌نامه‌اي‌ كه‌ ميان‌ پادشاه‌ هيتيت‌ ( Hittite ) ها و پادشاه‌ ميتاني‌ ( Mitani ) در سال‌ 1380 پيش‌ از ميلاد بسته‌ شده‌ و لوحه‌ي‌ آن‌ در سال‌ 1907 ميلادي‌ در بوغازكوي‌ كشف‌ شده‌ است‌، هنوز نام‌ خدايان‌ هند و ايران‌، مانند ايندرا ( Indra )، ميترا ( Mitra )، ورونه‌ ( Varuna ) و جز اينها با هم‌ آورده‌ شده‌ است‌ و چون‌ با ظهور زرتشت‌ رواج‌ آيين‌ او، خدايان‌ هند به‌ نام‌ دَئِوَ ( Daحva ) يا خدايان‌ بيگانه‌ ناميده‌ مي‌شوند و اهورمزد خداي‌ يگانه‌ است‌، پس‌ به‌ نظر مي‌آيد كه‌ در تاريخ‌ 1380 پيش‌ از ميلاد يا زرتشت‌ هنوز ظهور نكرده‌ بود و يا آيين‌ او هنوز در غرب‌ ايران‌ رواج‌ نداشته‌ است‌. از سوي‌ ديگر، در تقويمي‌ كه‌ به‌ خط‌ يوناني‌ نوشته‌ شده‌ و نسخه‌اي‌ از آن‌ در كاپادوس‌( Gappadoce ) آسياي‌ كوچك‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌، نام‌ ماه‌هاي‌ زرتشتي‌، ارديبهشت‌، خرداد... تا اسفند، ثبت‌ شده‌ است‌. پس‌ در زمان‌ نوشته‌ شدن‌ اين‌ نسخه‌ي‌ تقويم‌، يعني‌ كم‌ يا بيش‌ در 490 يا 480 پيش‌ از ميلاد، آيين‌ زرتشت‌ در مغرب‌ ايران‌ رواج‌ داشته‌ است‌ - يعني‌ زمان‌ ظهور زرتشت‌ پيش‌ از اين‌ تاريخ‌ است‌. از روي‌ قرينه‌هاي‌ تاريخي‌ نظير اين‌ دو قرينه‌، كه‌ براي‌ نمونه‌ آورده‌ شد، ايران‌شناسان‌، زمان‌ گويد زرتشت‌ را در فاصله‌ هزار تا 600 پيش‌ از ميلاد مي‌گيرند و در همه‌ صورت‌، سخن‌ او كه‌ به‌ نام‌ گاثا ( Gatha ) ها ، يعني‌ سرودها، معروف‌ است‌، از دوران‌ اول‌ تاريخ‌ فلسفه‌ است‌.

آثار زرتشت‌
4-2- سخن‌ زرتشت‌، در مجموعه‌اي‌ از اوستا كه‌ به‌ نام‌ يسنا ( Yasnہ )ها معروف‌ است‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌: از يسنا 28 تا 34 و از يسنا 43 تا يسنا 53، روي‌ هم‌ 17 قطعه‌ شعر هجايي‌، كه‌ هر قطعه‌ داراي‌ چندين‌ بند است‌.
از باستاني‌ بودن‌ زبان‌ گاثاها و ممتاز بودن‌ موضوع‌ آن‌ از ديگر قسمتهاي‌ اوستا، معلوم‌ مي‌شود كه‌ آنها گفته‌ي‌ خود زرتشت‌اند. در اين‌ گفتارها زرتشت‌ مي‌كوشد هنرهاي‌ اخلاقي‌ را به‌ انسان‌ بياموزد و به‌ زباني‌ بسيار ساده‌، ولي‌ آسماني‌، شرح‌ مي‌دهد كه‌ در جنگ‌ ازلي‌ كه‌ ميان‌ نيكي‌ و دروغ‌ در كار است‌، نيروهاي‌ دروغ‌ در تلاش‌ از ميان‌ بردن‌ زندگاني‌اند. تكليف‌ انسان‌ در اين‌، پيشتيباني‌ از نيك‌ يعني‌ نگهداري‌ زندگاني‌ است‌ و با حفظ‌ زندگاني‌، به‌ خودي‌ خود، جنگ‌ ميان‌ نيك‌ و دروغ‌ با پيروزي‌ نيكي‌ پايان‌ مي‌يابد

b@ran
04-04-2008, 14:11
جايگاه‌ ويژه‌ اهورامزدا در تفكر زرتشت‌

معاني‌ اهورا
5-1- اشو زرتشت‌ خداوند را به‌ نامهاي‌ اَهورا ، مَزدا ، اَشا يا تركيبي‌ از آنها و بيشتر به‌ نام‌ اَهورامَزدا و يا مَزدااَهورا و گاهي‌ هم‌ مَزدا اَشا خوانده‌ است‌ (براي‌ نمونه‌: واژه‌ «اَهورامَزدا» در يسناهاي‌ 2-28 و 1-53؛ واژه‌ «مَزدااَهورا» در يسنا 10-50؛ واژه‌ «مَزدااَشا» در يسناهاي‌ 7 و 6-49 و 7 و 3-50؛ واژه‌ «اَهورا» در يسنا 5-28 و 3-44؛ واژه‌ «مَزدا» دريسناهاي‌ 1-28 و 2-44 آمده‌ است‌). اَهورامَزدا به‌ چَمْ (معني‌) هستي‌ بخش‌ ، سروردانا و داور هستي‌ است‌. آنچه‌ كه‌ فردوسي‌ « خداوند جان‌ و خرد » خوانده‌ است‌.
اَهورا از انديشه‌ اَه‌ به‌ معناي‌ هستي‌؛ مَزدا از ريشه‌ مَنَ به‌ معناي‌ منش‌ و خرد و اَشا به‌ معناي‌ راستي‌ و داد است‌. «اَشا» همچنين‌، هنجار (قانون‌) طبيعي‌ و خدايي‌ است‌ كه‌ آفرينش‌، را سامان‌ مي‌دهد و انديشه‌، گفتار و كردار آدميان‌ را ارزيابي‌ مي‌كند. اين‌ سه‌ نام‌، ويژگي‌ بنيادي‌ خداوند را كه‌ هستي‌ (مطلق‌ وجود)، دانايي‌ (عقل‌) و داد (عدل‌) باشد، باز گو مي‌كند. با توجه‌ به‌ اينكه‌ خداوند كلي‌ و مطلق‌ و آدمي‌ جزئي‌ و آدمي‌ جزئي‌ و نسبي‌ است‌؛ شناخت‌ خداوند با تواناييهاي‌ محدود آدمي‌ و تعريف‌ او با واژه‌هاي‌ قراردادي‌ شدني‌ نيست‌. با همه‌ي‌ اينها، آدمي‌ كوشاست‌ تا با خرد « مَنَ » وجدان‌ « دَاِنا » و بينش‌ ( بَاُدا » حقيقت‌ هستي‌ (وجود) را دريابد و دهنده‌هستي‌ (خالق‌) را بشناسد. خدايِ زرتشت‌، اَهورامَزدا، هستي‌ دهنده‌ و خرد است‌.
5-2- نخستين‌ بخشِ نام‌ خداوند « اَهورا » به‌ چشم‌ هستي‌بخش‌ است‌. «هستي‌» را مي‌توان‌ دريافت‌ ولي‌ نمي‌توان‌ بيان‌ كرد. در بودن‌ (تحقق‌) هستي‌ دو دلي‌ (ترديد) روانيست‌. اوستا از هستي‌ و ناهستي‌، زندگي‌ و نازندگي‌، سْپَنْتامَيْنيو و اَنگْرَمَيْنيو سخن‌ مي‌گويد. زندگي‌ و سْپَنْتامَيْنيو، هستي‌؛ نازندگي‌ و اَنگْرَمَيْنيو، ناهستي‌اند. هستي‌ و ناهستي‌ هر دو واقعيت‌اند. يعني‌ در خارج‌ تحقق‌ دارند ولي‌ تنها هستي‌، هستي‌ دارد. ناهستي‌ واقعيت‌ دارد ولي‌ هستي‌ ندارد. در دانش‌ دين‌ زرتشتي‌، تنها داده‌هاي‌ اَهورامَزدا هستي‌ دارند. جهان‌، زندگي‌، راستي‌، نيكي‌، پيشرفت‌، آدمي‌، حيوان‌، گياه‌ و جماد، همه‌ هستي‌ دارند. هستي‌ (وجود) در اين‌ مفهوم‌ همان‌ است‌ كه‌ در فلسفه‌ ايراني‌ به‌ وجود اعتباري‌ انتزاعي‌ به‌ معناي‌ عام‌ بديهي‌ بيان‌ مي‌شود. زيرا داده‌ اَهورامَزدا هستند. مرگ‌ واقعيت‌ است‌ ولي‌، هستي‌ ندارد. زيرا داده‌ اَهورامَزدا نيست‌ بلكه‌ پديده‌اي‌ است‌ غيراَهوريي‌.

گوهر هستي‌ يكي‌، جهاني‌، كلّي‌ و همه‌ جاگسترده‌ است‌. به‌ گفته‌ اشورزرتشت‌: «اَهورامَزدا، آن‌ هستي‌ جهاني‌ و كلي‌ است‌ كه‌ همه‌ هستيها داده‌ي‌ او و پايدار از اوست‌». از اين‌ رو اشوزرتشت‌ آن‌ سرچشمه‌ي‌ ناديده‌ را اَهورا يعني‌ هستي‌، سرچشمه‌ي‌ هستي‌ و دهنده‌ هستي‌ مي‌خواند.
در گاتها (كتاب‌ مقدس‌ زرتشت‌)، هستي‌ بخشي‌ يا آفرينندگيِ اَهورامَزدا، با دو واژه‌ي‌ « داتار » و « تَشا » بيان‌ شده‌ است‌. داتار يا دادار از ريشه‌ «دا» به‌ معناي‌ دادن‌ دهنده‌هستي‌ (وجود) و شكل‌دهنده‌ آن‌ (خالق‌) است‌. همان‌گونه‌ كه‌ خورشيد نور، گرمي‌ و زندگي‌ مي‌بخشد، «دادار» خوبي‌ و نعمتها را ارزاني‌ مي‌دارد. و همان‌گونه‌ كه‌ معمار و مهندس‌، سازندگي‌ مي‌كنند و به‌ اشياء شكل‌ مي‌دهند، «تشا» به‌ موجودات‌ چهره‌ مي‌دهد.

5-3- برخلاف‌ نظريه‌ مذاهب‌ ابراهيمي‌ كه‌ خداوند همه‌ چيز را از هيچ‌ به‌ وجود آورده‌ است‌، در دين‌ زرتشت‌ اَهورامَزدا از آنچه‌ دارد موجودات‌ را هستي‌ مي‌دهد. از همين‌رو، آفرينش‌ بنا به‌ فلسفه‌ زرتشتي‌، قديم‌ است‌. هميشه‌ با اَهورامَزدا و در اَهورامَزدا بوده‌ است‌.

در فلسفه‌ زرتشتي‌، «اهو» يا گوهرهستي‌ موجودات‌ زنده‌ در «فروهر» اَهورامَزدا است‌. «فروهر» نمادگر گوهرهستي‌ است‌ كه‌ در همه‌ي‌ زندگان‌، اَمْشا سْپَندان‌ (فرشتگان‌برتر) و آدميان‌ هست‌، ناديدني‌ است‌ و پيكره‌اي‌ كه‌ از او ساخته‌اند، پنداري‌ (خيالي‌) است‌. اَهورامَزدا جهان‌ و همه‌ نعمتها را از «هستي‌» خود داده‌ است‌. از اين‌رو جهان‌هستي‌ از خداوند جدا نيست‌. ولي‌ اَهورامَزدا «كلّي‌» و «مطلق‌» است‌ و گيتي‌ جزئي‌ و نسبي‌ است‌.
5-4- اَهورامَزدا «كلّي‌» است‌ يعني‌ اجزايي‌ ندارد. بنابراين‌، در عين‌ اينكه‌ جهان‌ از خدا جدا نيست‌، جزئي‌ از خدا نيست‌. اَهورامَزدا «كلّي‌» است‌ و حتي‌ به‌ فروزه‌هاي‌ خود (اَمشاسْپندان‌ و سْپَنْتامَيْنيو) مقيّد نيست‌. هر چند فروزه‌هايش‌ از او جدا نيستند و گاتها، اَهورامَزدا را با فرزوه‌هايش‌ مي‌شناساند و بر آنها حَمْلْ و تعبير مي‌كند. اين‌ فروزوه‌ها قائم‌ به‌ اَهورامَزدا هستند و مانند خود اَهورامَزدا بيكران‌ (نامحدود و نامحصور)اند. اين‌ ويژگي‌ اَهورامَزدا همانست‌ كه‌ با «مطلق‌» بودن‌ بيان‌ مي‌شود. اَهورامَزدا بي‌آغاز. بي‌انجام‌ است‌. آفرينندگي‌ اَهورامَزدا را از راه‌ فروزه‌ي‌ دهندگي‌ و سازندگي‌ سْپَنْتامَيْنيو مي‌شناسيم‌. همان‌گونه‌ كه‌ در جايي‌ ديگر خواهيم‌ گفت‌ سْپَنْتامَيْنيو يا گوهرهستي‌ (ذات‌ وجود) يكتاست‌ و با اَهورامَزدا يكي‌ است‌. آفريدن‌ و افزودن‌، اقتصادي‌ ذات‌ اَهورامَزدا است‌ و آقرينندگي‌ هميشه‌ با او بوده‌ است‌. شناخت‌ «گوهر» هستي‌، تنها در خرد و وجدان‌ ميسر است‌. گاتها، اَهورامَزدا را گوهرهستي‌ و روان‌ افزاينده‌ (مقدس‌) مي‌خواند. هستي‌ همه‌ موجودات‌ از سرچشمه‌ زاينده‌ي‌ گوهر هستي‌ مايه‌ مي‌گيرند.

معناي‌ مزدا
5-5- دومين‌ بخش‌ نام‌ خداوند « مَزدا » به‌ معناي‌ گوهر و دهنده‌ خرد است‌. در گاتها خرد فزاينده‌ (مقدس‌) به‌ عنوان‌ نخستين‌ فروزه‌ اَهورامَزدا آمده‌ است‌. اَهورامَزدا در خرد خود، جهان‌ را آفريده‌ و آفرينش‌ را هنجار داده‌ است‌. اشوزرتشت‌ از راه‌ خرد، اَهورامَزدا را شناخت‌؛ و اَهورامَزدا خود را در خرد زرتشت‌ ظاهر كرد و اشو زرتشت‌ از راه‌ خرد، مردم‌ را به‌ همكاري‌ و همگامي‌ با اَهورامَزدا فرار مي‌خواند.
خرد مقدس‌ (منش‌ نيك‌) رشته‌اي‌ است‌ كه‌ سراسر گاتها را به‌ هم‌ پيوند مي‌دهد. گاتها خداوند را همه‌ دانا و سازنده‌ مي‌خواند. (براي‌ نمونه‌ به‌ يسنا 11/9/8/7-31 و يسنا 7/6/5/4/3-44 نگاه‌ كنيد. همين‌ انديشه‌اي‌ كه‌ افلاطون‌ و مولوي‌ را سخت‌ تحت‌ تأثير قرارداد تا خداوند و حقيقت‌ غائي‌ را انديشه‌ بدانند.
اي‌ برادر تو همين‌ انديشه‌اي‌ ما بقي‌ تو استخوان‌ و ريشه‌اي‌
گر بود انديشه‌ات‌ گل‌، گلشني‌ ور بود خاري‌، تو همچون‌ گلخني‌)
در همه‌ جاي‌ گاتها به‌ مردمان‌ سفارش‌ شده‌ كه‌ در هر كار نخست‌ با خرد خود رايزني‌ كنند.

نام‌ ديگر خداوند
5-6- سومين‌ نام‌ خداوند «اَشا» به‌ معناي‌ راستي‌، داد و هنجار (قانون‌) اَهورايي‌ است‌ كه‌ جهان‌ و آفرينش‌ را سامان‌ مي‌دهد. «اَشا» خواست‌ اَهورايي‌ (مَشيت‌ الهي‌) است‌.
در دين‌ زرتشت‌، قانون‌ خدايي‌ با قانون‌ طبيعي‌ يكي‌ و آن‌ «اَشا» است‌: كُنِشْ قانوني‌ كه‌ باراستي‌ و داد يگانه‌ است‌. اَشا، ميزان‌ (شاخص‌) است‌. اين‌ آدمي‌ است‌ كه‌ بايد كُنِشْ خود را با «اَشا» هم‌ آهنگ‌ كرده‌، باراستي‌ و داد رفتار كند تا خوشبخت‌ شود. «اَشا» داده‌ي‌ اَهورامَزدا است‌. اَشا در كارهاي‌ آدمي‌ دخالتي‌ ندارد. آدمي‌ از آازدي‌ گزينش‌ (اختيار) برخوردار است‌. ولي‌ نتايج‌ كار آدمي‌ با ميزانِ اَشا سنجيده‌ مي‌شود. اَشا ميزان‌ سنجش‌ چندي‌ و چوني‌ است‌ و اين‌ زندگي‌ و آينده‌ انسان‌، مقدرّ نيست‌، ولي‌ قانوني‌ كه‌ نتيجه‌ و پاداشي‌ كارهاي‌ آدمي‌ را معين‌ مي‌كند، مقدّر است‌، هر كس‌ با آگاهي‌ از نتايجي‌ كه‌ بر هر علمي‌ باز است‌ مي‌تواند راه‌ خود را انتخاب‌ كند. سنجش‌، كاركَردِ رابطه‌ علت‌ و معلول‌ است‌.

ويژگيهاي‌ اهورا مزدا
5-7- اَهورامَزدا «خوبي‌ وداد» مطلق‌ و بدون‌ قيد و شرط‌ است‌ بدي‌ در آستان‌ او راه‌ ندارد. خداوندِ زرشت‌، كينه‌توز و انتقامجو نيست‌. او از بدي‌ و ويرانگري‌ دور است‌. او خشم‌ نمي‌شناسد و از همين‌رو مورد پرستش‌ است‌. آنان‌ كه‌ بدي‌ مي‌كنند، محصولِ كاشته‌ خود را كه‌ طبق‌ قانون‌ اَشا همان‌ بدي‌ است‌، درو مي‌كنند. انتقادمجويي‌ و يا مجازات‌ كار خدانيست‌. اَهورامَزدا براي‌ همه‌ خوشبختي‌ مي‌خواهد. از اين‌رو «راه‌ درست‌ زيستن‌» را از پيش‌ نشان‌ داده‌ است‌. آنان‌ كه‌ كجروي‌ مي‌كنند و با اَشا بيگانه‌ مي‌شوند، سرانجام‌ رنج‌ مي‌بينند و اين‌ ميوه‌ي‌ كاركردِ خودشان‌ است‌ و نه‌ مجازات‌ خداوند.

5-8- اشوزرتشت‌ پس‌ از اينكه‌ خداوند را هستي‌بخش‌ (اهورا)، همه‌ دانا (مزدا) و دادگر (اَشا)، فراگيرنده‌ و دهنده‌ي‌ همه‌ي‌ خوبيها (سپنتامينيو) معرفي‌ مي‌كند، شش‌ فروزه‌ بنيادي‌ ديگر براي‌ خداوند برمي‌شمارد و همچنين‌ مي‌گويد كه‌ پرتوي‌ از اين‌ فروزه‌ها در آدمي‌ نيز وجود دارد.

5-9- اشوزرتشت‌ خداوند را جهان‌ بروني‌ ( TRANSCENDENCE )، جهان‌ دروني‌ ( IMMANCENCE ) و اهورايي‌ توصيف‌ مي‌كند. از جنبه‌ جهان‌ بروني‌ اهورامزدا همه‌ جا هست‌: در جهان‌ و ماوراء آن‌. جهان‌، وابسته‌ به‌ اهورامزداست‌ ولي‌ او به‌ جهان‌ متّكي‌ نيست‌. او خارج‌ از زمان‌ و مكان‌ است‌ ولي‌ زمان‌ و مكان‌ در او و با اوست‌.

از جنبه‌ جهان‌ دروني‌ خداوند در همه‌ چيز جلوه‌گر است‌: در سنگ‌ ريزه‌ي‌ بيابان‌، در دانه‌ي‌ گياه‌، در زندگي‌ حيوان‌ و در انديشه‌ و روان‌ انسان‌. او در همه‌ي‌ هستيهاهست‌. هستي‌ تنها بر اهورامزدا استوار است‌.
خداوند اهوراست‌، اندام‌ و پيكره‌ ندارد ولي‌ از راه‌ فروزه‌هاي‌ خود - كه‌ منحصراً نيك‌ و اخلاقي‌ هستند- با افرادي‌ كه‌ بخواهند ارتباط‌ شخصي‌ برقرار مي‌كند. گفتيم‌ كه‌ پرتوي‌ از فروزه‌هاي‌ اهورايي‌ در آدميان‌ هست‌، از اين‌رو مي‌گوييم‌ كه‌ اهورامزدا آدمي‌ را در شَبَه‌ اخلاقي‌ خودش‌ هست‌ كرد. اين‌ «شَبَه‌» نشان‌ دهنده‌ «اشتراك‌ فروزه‌ها»ست‌ و اين‌ اشتراك‌ فروزه‌ها ايجاد «رابطه‌»اي‌ مي‌كند كه‌ بين‌ نيكوكاران‌ و اهورامزدا برقرار مي‌شود. اهورامزدا پيكره‌ ندارد. به‌ گفته‌ جرج‌ كارتر، دين‌ زرتشت‌ كم‌تر از هر دين‌ ديگري‌ فروزه‌هاي‌ مادي‌ بشري‌ (اندام‌ و خصوصيت‌ مربوط‌ به‌ آنها) را به‌ خداوند نسبت‌ داده‌ است‌. پيكره‌ خيالي‌ فروهر را برخي‌ از روي‌ ناآگاهي‌ پيكره‌ اهورامزدا، خوانده‌اند كه‌ درست‌ نيست‌.

5-10- در (برخي‌ از) اديان‌ ابراهيمي‌، هم‌ خداوند در برابر پيامبر ظاهر مي‌شود (معراج‌ در اسلام‌ و حضور پيامبر در پيشگاه‌ خداوند در كوه‌ طور.) و هم‌ پيامبر به‌ حضور خداوند مي‌رود البته‌ بدون‌ اينكه‌ خداوند را ببيند. در دين‌ زرتشت‌ پيامبر هيچ‌ گاه‌، با اهورامزدا روبه‌رو نمي‌شود بلكه‌ اشوزرتشت‌ تنها در انديشه‌ و وجدان‌ خود اهورامزدا را مي‌بيند و پيام‌ او را دريافت‌ مي‌كند. اين‌ همان‌ ارتباطي‌ است‌ كه‌ بين‌ اهورامزدا و آدميان‌ از راه‌ خرد، وجدان‌، مهر و ديگر فروزه‌هاي‌ اهورايي‌ برقرار مي‌شود. اشوزرتشت‌ از راه‌ انديشه‌، وجدان‌ و بينش‌ خدا را شناخت‌ و پيام‌ او را دريافت‌ داشت‌. بنابراين‌ آنچه‌ زرتشت‌ از خدا مي‌شناسد، فروزه‌ها و تواناييهاي‌ اوست‌. همچنين‌ زرتشت‌ به‌ ياري‌ خرد و اَشا در مي‌يابد كه‌ پرتوي‌ از اين‌ فروزه‌ها در آدمي‌ وجود دارد. او متوجه‌ هست‌ كه‌ آدمي‌ با تواناييهاي‌ جزئي‌ و نسبي‌ و با به‌ كاربردن‌ واژه‌هاي‌ قراردادي‌ نخواهد توانست‌ خداوند كلي‌ و مطلق‌ را بيان‌ كند. از اين‌رو از اهورامزدا درخواست‌ دارد كه‌ به‌ همه‌ آدميان‌ آن‌ خرد (وهومن‌) ، وجدان‌ (داَنِا) و بينش‌ (بَاُدا) را ارزاني‌ دارد تا بتوانند براي‌ خود به‌ هستي‌ (وجود) و دهنده‌ي‌ هستي‌ (خالق‌) پي‌برند.

5-11- اشوزرتشت‌، دين‌ تازه‌اي‌ را آموزش‌ داد كه‌ در آن‌ خداوند، هستي‌ بي‌كران‌، كمال‌ اخلاق‌، خوبي‌ افزاينده‌، راستي‌ و داد مطلق‌ و پيشرفت‌ دهنده‌ است‌؛ كه‌ در آن‌ آدمي‌ با داشتن‌ پرتوي‌ از همه‌ فروزه‌هاي‌ اهورايي‌ همكار اهورامزداست‌؛ كه‌ در آن‌ سپنتامينيو بازتاب‌ افزايندگي‌ و سازندگي‌ اهورامزدا و نشان‌ دهنده‌ فراگرد دائمي‌ آفرينش‌ است‌؛ كه‌ در آن‌ اَشا قانون‌ تغييرناپذير راستي‌ و پيشرفت‌ است‌؛ كه‌ در آن‌ تقّدس‌ چيزي‌ جز خوبي‌، افزايندگي‌، فراواني‌ و پيشرفت‌ نيست‌. اشوزرتشت‌ گفت‌ كه‌ خداوند نيازي‌ به‌ قرباني‌ و نذر ندارد و با مراسم‌ ظاهري‌ فريب‌ نمي‌خورد؛ كه‌ مردمان‌ امناء جهان‌ و موجودات‌ آن‌ هستند و بايد در نگاهداري‌ آن‌ كوشا باشند؛ كه‌ خشونت‌ به‌ انسانها، آزار به‌ حيوانات‌، صدمه‌ به‌ گياه‌ و تخريب‌ محيط‌ زيست‌ ناسپاسي‌ نسبت‌ به‌ اهورامزداست‌. بزرگي‌ و شكوه‌ خداوندي‌ كه‌ اشوزرتشت‌ اورا به‌ نام‌ «اهورامزدا» توصيف‌ كرده‌ و به‌ مردم‌ نشان‌ داده‌ است‌ در نوشته‌هاي‌ ديني‌ و فلسفي‌ جهان‌ بي‌همتاست‌.

در آيين‌ زرتشت‌، خدا با آتش‌ يكي‌ نيست‌
5-12- آذر كه‌ درگاتها « آتَرْ »است‌ به‌ معناي‌ آتش‌ و يكي‌ از ايزدان‌ است‌. در هيچ‌ كجا گاتها خدا را با آتش‌ يكي‌ ندانسته‌ است‌. در همه‌ اديان‌ «نور» نماد خداست‌. در سنت‌ يهود، خداي‌ يهود در آتش‌ و نور ظاهر مي‌شود و با موسي‌ گفت‌ و گو مي‌كند. در انجيل‌ آتش‌ در حد كمالش‌ نمادي‌ از خداست‌. در قرآن‌ خداوند نور آسمانها و زمين‌ است‌. در اوستا نيز اهورامزدا نور خوانده‌ شده‌ است‌. در همه‌ اقوام‌ ابتدايي‌ وقتي‌ مي‌خواستند به‌ خدايان‌ نذر و فديه‌ بدهند آنها را در آتش‌ مي‌ريختند زيرا باور داشته‌اند كه‌ با رفتن‌ شعله‌ و دود به‌ آسمانها، خواهش‌ فديه‌ دهندگان‌ زودتر برآورده‌ مي‌شود.

نور، نماد و تجلي‌ خداوند است‌
5-13- زرتشتيان‌ نور را نمادي‌ از اهورامزدا مي‌دانند و در هنگام‌ نماز به‌ نور، خواه‌ خورشيد ماه‌ و آتش‌ نگاه‌ مي‌كنند. نور و روشنايي‌ سر منزل‌ خدايي‌ است‌. با توجه‌ به‌ اينكه‌ خدا همه‌ جا هست‌ و نور خورشيد هميشه‌ بر بخشي‌ از زمين‌ مي‌تابد، قبله‌گاه‌ زرتشتيان‌ نور است‌ زيرا خدا همه‌ جا هست‌ و سرمنزل‌ او جاي‌ معيني‌ ندارد. و از اين‌رو، نور مناسب‌ترين‌ قبله‌گاه‌ به‌ نظر مي‌رسد. نكته‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ هنگامي‌ كه‌ يك‌ نفر زرتشتي‌ مي‌گويد آتش‌ مقدس‌ است‌ و نبايد آلوده‌ شود، او يك‌ دستور مذهبي‌ را انجام‌ مي‌دهد- تقدس‌ در فرهنگ‌ زرتشتي‌ يعني‌ راستي‌، پاكي‌، سازندگي‌ و فراواني‌. همه‌ عناصر طبيعت‌ مقدس‌اند و بايد از آلودگي‌ حفظ‌ شوند. آب‌، خاك‌، هوا، آتش‌ و هر چيز ديگر. ريختن‌ چيزهاي‌ پليد در آتش‌ باعث‌ آلودگي‌ هوا (POLLUTION) مي‌شود. (امروزه‌ در همه‌ كشورهاي‌ متمدن‌، جنبشي‌ در جهت‌ جلوگيري‌ از POLLUTION در جريان‌ است‌).

b@ran
04-04-2008, 14:12
فلسفه‌ زرتشتي‌ به‌ روايت‌ رادا كريشنان‌
شب‌ و روز آنطور كه‌ در دوره‌ي‌ انحطاط‌ دين‌ زرتشت‌ آمده‌اند دو نيروي‌ متضاد نيستند. هيچ‌ حيواني‌ وجود ندارد كه‌ بتوان‌ آن‌ را صرفاً شر خواند، و هيچ‌ چيز در دنياي‌ مادي‌ يافت‌ نشود كه‌ شر محض‌ باشد. در گاتاها، جايي‌ كه‌ زرتشت‌ درباره‌ي‌ آلام‌ خود ترنم‌ مي‌كند، ناگزير شري‌ را كه‌ در وجود انسان‌ است‌ مورد تأكيد قرار مي‌دهند و نوعي‌ دوگرايي‌ يعني‌ دوگرايي‌ اخلاقي‌ فراهم‌ مي‌آورد.آيا آيين‌ زرتشت‌، فلسفه‌ است‌؟
6-1- برخي‌ از پيروان‌ مزديسنا آيين‌ خود را ديني‌ مي‌شمارند كه‌ همچون‌ مسيحيت‌ و اسلام‌ از طرف‌ خدا وحي‌ شده‌ است‌، و از اين‌ رو نبايد آن‌ را در شمار نظامهاي‌ فلسفي‌ درآورد. اما هيچ‌ دين‌ آسماني‌ نمي‌تواند به‌ جلب‌ اعتقاد و ارادت‌ مردم‌ خردمند و روشنفكر اميدوار باشد، مگر اينكه‌ تعليماتش‌ بتوانند در برابر محك‌ عقل‌ بايستند. از اين‌ جهت‌ دين‌ زرتشت‌ را نيز كه‌ مانند ساير اديان‌ جنبه‌ي‌ فوق‌ طبيعي‌ دارد، مي‌توان‌ از لحاظ‌ فلسفي‌ مورد داوري‌ قرار داد.

كندوكاوي‌ در آراي‌ زرتشت‌ درباب‌ دوگرايي‌
6-2- در ميان‌ اديان‌ بزرگ‌ يكتاپرست‌، محققاً دين‌ زرتشت‌ اگر قديمي‌ترين‌ همه‌ي‌ آنها نباشد، مي‌تواند ادعا كند كه‌ يكي‌ از كهنسال‌ترين‌ آنهاست‌. با وجود اين‌ بنا بر عرف‌ عام‌، دين‌ زرتشت‌ دوگراي‌ به‌ شمار رفته‌ است‌ و گفته‌اند در اين‌ دين‌ دو روح‌ يا دو مظهر خير و شر وجود دارند. اين‌ نكته‌ در مورد آيين‌ زرتشت‌ در مراحل‌ انحطاطي‌ خود صدق‌ مي‌كند. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ در آن‌ مراحل‌، صفا و شور اصيل‌ تعاليم‌ زرتشت‌ از ميان‌ رفت‌ و يك‌ دوگرايي‌ فلسفي‌ كه‌ متضمن‌ اسپنتامينو (آفريننده‌ همه‌ي‌ نيكيها) و انگره‌ مينو (خالق‌ همه‌ بديها) بود پديد آمد. ما در اين‌ باره‌ مثال‌ روشني‌ در ونديداد كه‌ تحريفي‌ از كتاب‌ وي‌ - دائه‌ وا - داتا (قانون‌ ضد ديو)است‌ به‌ دست‌ مي‌دهيم‌. در «فرگرد» نخست‌ چنين‌ مي‌خوانيم‌: «من‌ كه‌ اهورا مزدا هستم‌ سرزمين‌ « ايريانا - وي‌ جو » را به‌ عنوان‌ اولين‌ و بهترين‌ سرزمينها و كشورها و بس‌ شايسته‌ به‌ وجود آوردم‌، آن‌گاه‌ براي‌ مقابله‌ با آه‌، انگره‌ مينوي‌ مرگبار به‌ دست‌ ديوان‌ اژدهايي‌ قدرتمند و سرمايي‌ شديد پديد آورد.» و باز مي‌خوانيم‌: «من‌ كه‌ اهورا مزدا هستم‌ گائو را كه‌ در برگيرنده‌ي‌ سغد است‌ به‌ عنوان‌ دومين‌ كشور نيك‌ آفريدم‌، و آن‌گاه‌ انگره‌ مينوي‌ مرگبار براي‌ مقابله‌ با آن‌، طاعوني‌ ببار آورد كه‌ براي‌ چهارپايان‌ - خرد و كلان‌ - كشنده‌ است‌».

اين‌ نكته‌ در جاهاي‌ ديگر هم‌ دنبال‌ شده‌ است‌. مثلاً نويسنده‌ي‌ كتاب‌ شكند گمانيك‌ ويچار (گزارش‌ گمان‌ شكن‌) با آنكه‌ براي‌ تأييد نيكي‌ ذاتي‌ اهورا مزدا از لحاظ‌ فلسفي‌ طرح‌ دو گرايي‌ را لازم‌ مي‌بيند و از اين‌ جهت‌ همانند برخي‌ از متفكران‌ جديد از قبيل‌ ويليام‌ جيمز ( William James ) و انگارگرايان‌ شخصي‌ ( Personal Idealists ) به‌ استدلال‌ مي‌پردازد، باز اصرار دارد كه‌ تفوق‌ نهايي‌ اهورا مزدا را به‌ اثبات‌ رساند و اعلام‌ دارد كه‌ سرانجام‌ اهورا مزدا همه‌ي‌ بديها را خواهد زدود و انگره‌ مينو را نابود خواهد كرد. بر روي‌ هم‌ اين‌گونه‌ مباحث‌ در دوره‌ي‌ انحطاط‌ آيين‌ زرتشت‌ پديد آمدند، چنانكه‌ آيين‌ ارتدادي‌ ماني‌ به‌ تصديق‌ تاريخ‌ خود دوگرايي‌ را حتي‌ به‌ توحيد مسيحي‌ مي‌كشاند.

6-3- آيا اساساً دوگرايي‌ در انديشه‌ي‌ زرتشت‌ راه‌ دارد؟ و اگر چنين‌ است‌ مفهوم‌ آن‌ چيست‌؟ تا آنجا كه‌ به‌ نظريه‌ي‌ او درباره‌ي‌ آفرينش‌ مربوط‌ است‌، اين‌ نظريه‌ سراسر يك‌گراي‌ است‌ و اهورا مزدا خداي‌ يگانه‌ و خالق‌ عالم‌ است‌. شب‌ و روز آنطور كه‌ در دوره‌ي‌ انحطاط‌ دين‌ زرتشت‌ آمده‌اند دو نيروي‌ متضاد نيستند. هيچ‌ حيواني‌ وجود ندارد كه‌ بتوان‌ آن‌ را صرفاً شر خواند، و هيچ‌ چيز در دنياي‌ مادي‌ يافت‌ نشود كه‌ شر محض‌ باشد. در گاتاها، جايي‌ كه‌ زرتشت‌ درباره‌ي‌ آلام‌ خود ترنم‌ مي‌كند، ناگزير شري‌ را كه‌ در وجود انسان‌ است‌ مورد تأكيد قرار مي‌دهند و نوعي‌ دوگرايي‌ يعني‌ دوگرايي‌ اخلاقي‌ فراهم‌ مي‌آورد. او درمي‌يابد كه‌ خالق‌ ذاتاً نيك‌ است‌ اما چيزي‌ در جهان‌ وجود دارد كه‌ مانع‌ عمل‌ خير مي‌گردد. در اين‌ باره‌ در گاتاها به‌ عبارات‌ متعددي‌ برمي‌خوريم‌. در يسنا (45-1) آمده‌ است‌: «اي‌ كسي‌ كه‌ از دور و نزديك‌ مي‌آيي‌ بشنو، من‌ با تو به‌ راستي‌ سخن‌ خواهم‌ گفت‌. در همه‌ي‌ امور تأمل‌ كن‌ و سخنان‌ مرا از روي‌ دقت‌ و فكر روشن‌، بسنج‌». اين‌ گفتار از مسئوليت‌ اخلاقي‌ انسان‌ حكايت‌ مي‌كند. زرتشت‌ اين‌ پيام‌ را در يسنا (30-2) روشن‌تر بيان‌ مي‌كند: «هركس‌ آيين‌ خويش‌ را خود برگزيند». (اما اين‌ انتخاب‌ بين‌ چه‌ چيزهايي‌ صورت‌ مي‌گيرد؟).

6-4- در عبارت‌ معروف‌ يسنا (45-2) به‌ اين‌ پرسش‌، پاسخ‌ داده‌ شده‌ است‌: «من‌ اكنون‌ درباره‌ي‌ آن‌ دو روح‌ همزاد با شما صحبت‌ خواهم‌ كرد، آن‌ دو روحي‌ كه‌ از آغاز زندگي‌ زاده‌ شده‌اند. روح‌ طالب‌ نيكي‌ با روح‌ شر چنين‌ سخن‌ گفت‌: هيچكدام‌ از افكار ما و دستورات‌ ما و دريافتهاي‌ ما و اعمال‌ ما و شعور (وجدان‌) ما و روحهاي‌ ما يكي‌ نيستند». در اينجا تضاد ميان‌ خير و شر به‌ نحو قاطع‌ روشن‌ گرديده‌ است‌، اما اين‌ تضاد تضاد بين‌ دو جوهر واقعي‌ نيست‌، بلكه‌ تضاديست‌ بين‌ دو اصل‌ فكري‌. اينكه‌ اين‌ دو روح‌ را بايد به‌ عنوان‌ دو شخص‌ حقيقي‌ يا دو تشخص‌ مجازي‌ فرض‌ كرد بسته‌ به‌ چگونگي‌ تفسير ماست‌. روانشناسي‌ شعور ديني‌ در سالهاي‌ اخير به‌ خوبي‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ منظور پرستش‌ بنا گزير حقايق‌ ذهني‌ خود را به‌ صورتي‌ عيني‌ يا خارجي‌ متجلي‌ مي‌سازد. اگر اهورا مزدا در ذات‌ خود روح‌ نيكي‌ و به‌ منزله‌ي‌ يك‌ شخص‌ است‌، روح‌ مخالف‌ او نيز با وجودي‌ كه‌ محكوم‌ به‌ نابودي‌ نهايي‌ است‌ بايد طبعاً چنين‌ باشد. دين‌ زرتشت‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ به‌ عنوان‌ نيروي‌ جديدي‌ كه‌ ضد انگره‌ مينو پيكار مي‌كند ظاهر مي‌گردد و زرتشت‌ به‌ عنوان‌ پيامبري‌ كه‌ با انگره‌ مينو در حال‌ نبرد است‌ و دشمن‌ ديرينه‌ي‌ همه‌ي‌ شرهاست‌، قد علم‌ مي‌كند. او بايد با آلام‌ و رنجهاي‌ خود روبرو گردد و اين‌ كار را با كمال‌ رغبت‌ انجام‌ مي‌دهد و انسانيت‌ را نيز به‌ پيكار با آن‌ فرا مي‌خواند. زبان‌ گاتاها جاي‌ هيچ‌ ترديدي‌ باقي‌ نمي‌گذارد كه‌ زرتشت‌ خود يك‌ مجاهد پر شور بود و مادام‌ كه‌ قدرت‌ شر را به‌ زانو درنمي‌آورد آرام‌ نمي‌گرفت‌. لحن‌ سخن‌ زرتشت‌ هم‌ شكي‌ باقي‌ نمي‌گذارد كه‌ اهورا مزدا متضمن‌ هيچگونه‌ شري‌ نيست‌، و بنابراين‌ بايد شر را در خارج‌ او جست‌.

6-5- در اصطلاح‌، فلسفه‌ شر نفي‌ خير است‌ و به‌ صورت‌ انگره‌ مينو تصور مي‌شود. تضاد ميان‌ خير و شر صور ديگري‌ نيز به‌ خود مي‌گيرد، مانند تضاد بين‌ نور و ظلمت‌، علم‌ و جهل‌ و راستي‌ و دروغ‌. اما همه‌ي‌ اين‌ تضادها به‌ تضاد اساسي‌ بين‌ خير و شر باز مي‌گردد.

6-6- دانشوران‌ زرتشتي‌ با تأكيد بر يكتاپرستي‌ زرتشتي‌، ثنويت‌ را به‌ عنوان‌ جزيي‌ اساسي‌ از آيين‌ زرتشت‌ به‌ كلي‌ رد مي‌كنند، و استدلال‌ مي‌كنند كه‌ اهورا مزدا يكي‌ است‌ و اسپنتامينو روح‌ خير و انگره‌ مينو روح‌ شر هر دو در تحت‌ قدرت‌ او قرار دارند. اين‌ پژوهندگان‌ از اين‌ واقعيت‌ كه‌ بيانشان‌ شخص‌ اهورا مزدا را مسئول‌ وجود شر و عواقب‌ ناشي‌ از آن‌ قرار مي‌دهد غفلت‌ ورزيده‌اند و اين‌ مطلب‌ با تمام‌ روح‌ گاتاها به‌ طور كلي‌ مغايرت‌ دارد. عبارتي‌ كه‌ قبلاً از يسنا (45-2) نقل‌ كرديم‌ محلي‌ براي‌ شك‌ باقي‌ نمي‌گذارد. هيچ‌ رابطه‌اي‌ بين‌ خير و شر وجود ندارد. خير و شر دو قطب‌ ناهمگراي‌ و جدا از يكديگرند كه‌ هرگز نمي‌توانند با هم‌ برخورد داشته‌ باشند. پيكار به‌ شكست‌ شر منتهي‌ خواهد شد و بايد هم‌ بشود. يك‌ چيز محقق‌ است‌ و آن‌ اينكه‌ زرتشت‌ به‌ دقت‌ ناظر بر موضوع‌ شر بوده‌ است‌ و نمي‌توانسته‌ است‌ آن‌ را به‌ اهورا مزدا كه‌ مظهر همه‌ي‌ نيكيهاست‌ نسبت‌ بدهد. از اين‌ روي‌ تنها راه‌حل‌ اين‌ مسئله‌ را در اين‌ ديده‌ است‌ كه‌ شر را به‌ عنوان‌ نيروي‌ خارجي‌ كه‌ در انسان‌ عليه‌ اراده‌ي‌ خداوند اعمال‌ قدرت‌ مي‌كند مشخص‌ سازد. از نظر فلسفي‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ شر همانا نفي‌ خير است‌، و چون‌ اين‌ نفي‌ تجسم‌ يابد به‌ صورت‌ انگره‌ مينو ظاهر مي‌شود.

6-7- درباره‌ي‌ اين‌ مسئله‌ كه‌ آيا چنين‌ راه‌ حلي‌ صحيح‌ است‌ با نه‌ افكار متضادي‌ وجود دارد. اما بايد خاطرنشان‌ شد كه‌ اين‌ راه‌ حل‌ از طرف‌ همه‌ي‌ اديان‌ بزرگ‌ يكتاپرست‌ در قرنهاي‌ متمادي‌ مورد قبول‌ واقع‌ شده‌ است‌. در كتاب‌ عهد قديم‌ وجود شيطان‌ كه‌ اراده‌ي‌ خداي‌ قدير را خنثي‌ مي‌كند ملاحظه‌ مي‌شود. در شخص‌ مسيح‌ همين‌ همين‌ پيكار را مي‌يابيم‌ و عظمت‌ او در اين‌ است‌ كه‌ بر تمام‌ وسوسه‌هايي‌ كه‌ شيطان‌ طرح‌ كرده‌ است‌ پيروز مي‌گردد. در دين‌ اسلام‌ نيز چهره‌ي‌ ابليس‌ چشمگير است‌. طرح‌ مظهر شر براي‌ خود منطقي‌ انكارناپذير دارد، و ما مسيحي‌ بزرگي‌ چون‌ دكتر آلبرت‌ شوايتزر ( Albert Shcweitzer ) را مي‌بينيم‌ كه‌ آشكارا ادعا مي‌كند، و چه‌ بسا حق‌ با او باشد، كه‌ مسيحيت‌ براساس‌ دوگرايي‌ قرار دارد. شوايتزر در كتاب‌ خويش‌ تحت‌ عنوان‌ مسيحيت‌ و اديان‌ جهان‌ ( Christianity and Religilns of the World ) مي‌نويسد: «هر دين‌ منطقي‌ بايد يكي‌ از دو چيز را برگزيند. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ يا بايد اخلاقي‌ باشد يا بايد ديني‌ باشد كه‌ بتواند جهان‌ را توجيه‌ كند. ما مسيحيان‌ اولي‌، را از آن‌ جهت‌ كه‌ داراي‌ ارزش‌ بيشتري‌ است‌ انتخاب‌ مي‌كنيم‌». و در جاي‌ ديگر مي‌نويسد: «ما به‌ دين‌ اخلاقي‌ عميقاً و به‌ طور مطلق‌ به‌ عنوان‌ يك‌ امر ضروري‌ و لازم‌ اعتقاد داريم‌، گرچه‌ ممكن‌ است‌ متكي‌ بر فلسفه‌اي‌ نباشد». و نيز با شيوه‌اي‌ كه‌ بيشتر فلسفي‌ است‌ مي‌نويسد: «خدايي‌ را كه‌ به‌ توسط‌ فلسفه‌ شناخته‌ام‌ و خدايي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ اراده‌ي‌ اخلاقي‌ درك‌ مي‌كنم‌ منطبق‌ بر هم‌ نيستند. اين‌ دو خدا يك‌ هستند، اما چگونه‌ يكي‌ هستن‌ فهمش‌ براي‌ من‌ آسان‌ نيست‌.» اين‌ فكر، فكري‌ شرافتمندانه‌ است‌ و بدون‌ ترديد دكتر آلبرت‌ شوايتزر نخستين‌ كسي‌ نيست‌ كه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ كشانده‌ شده‌ است‌. نظير همين‌ اشكال‌ در نوشته‌هاي‌ ويليام‌ جيمز و انگارگرايان‌ شخص‌ وجود دارد كه‌ نمي‌توانند همه‌ تواني‌ و نيكي‌ محض‌ خداي‌ اديان‌ را كه‌ پيروان‌ آنها به‌ آساني‌ قائل‌ هستند قبول‌ داشته‌ باشند و بناگزير يكي‌ از اين‌ دو صفت‌ را كه‌ همه‌ تواني‌ يا نيكي‌ محض‌ او باشد با ديگري‌ متناقض‌ و قابل‌ سلب‌ مي‌دانند و معمولاً همه‌ تواني‌ خدا را فداي‌ نيكي‌ او مي‌كنند. نظامهاي‌ فلسفي‌ ديگر مانند نظام‌ فلسفي‌ و دانته‌ در هند و نظام‌ فلسفي‌ اسپينوزا ( Spinoza ) و نظام‌ انگارگرايي‌ مطلق‌ در قطب‌ مخالف‌ قرار دارند. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ خدا را شخص‌ نمي‌دانند و وجود او را به‌ اقتضاي‌ مقام‌ در مطلق‌ يا برهمن‌ مستهلك‌ مي‌سازند.

در اين‌ صورت‌ بايد آيين‌ زرتشت‌ را فقط‌ از لحاظ‌ اخلاقي‌ دوگراي‌ خواند. ولي‌ بعداً در عصر تأليف‌ كتاب‌ ونديداد اين‌ دوگرايي‌ اخلاقي‌ به‌ صورت‌ دوگرايي‌ فلسفي‌ كه‌ با مفاد گاتاها به‌ هيچ‌ روي‌ نمي‌سازد درآمد و سپس‌ مكتب‌ مغان‌، يعني‌ مكتب‌ معروف‌ به‌ زرواني‌، اين‌ عقيده‌ را به‌ وجود آورد كه‌ زروان‌ - اكرانه‌ يا «زمان‌ بي‌كران‌»، حقيقت‌ نخستيني‌ است‌ كه‌ اهورا مزدا و انگره‌ مينو از آن‌ پديد آمده‌اند. اين‌ خود كوششي‌ هوشمندانه‌ بود تا توحيد فلسفي‌ را در برابر دوگرايي‌ اخلاقي‌ قرار دهد. آيين‌ زرتشتي‌ سراسر حاكي‌ از جدال‌ شديد اهورا مزدا با انگره‌ مينو است‌. كستي‌ ( Kusty ) يا رشته‌ي‌ مقدسي‌ كه‌ زرتشتي‌ مؤمن‌ بايد به‌ دور كمر به‌ بندد، چيزي‌ جز نشانه‌ي‌ اين‌ پيكار نيست‌ و شخص‌ را تحريض‌ مي‌كند تا همواره‌ و در هر گام‌ آماده‌ي‌ پيكار با شيطان‌ باشد. عناوني‌ زيادي‌ كه‌ به‌ منظور توصيف‌ انگره‌ مينو به‌ كار مي‌روند اين‌ را آشكار مي‌سازند. انگره‌ مينو ديو ديوهاست‌ كه‌ به‌ دايره‌ي‌ آفرينش‌ روح‌ نيكي‌ خزيده‌ است‌، عنوان‌ رسمي‌ و برجسته‌ي‌ او «مرگبار» است‌. بدترين‌ دروغگوست‌، ستم‌پيشه‌ است‌، بد ذات‌ است‌، بد دين‌ است‌، بدآموز است‌، بدخواه‌ است‌ و كاملاً تباهكار است‌.

مراسم‌ پرستش‌
6-8- در دوره‌ي‌ پيش‌ از زرتشت‌، دين‌ ايرانيان‌ پرستش‌ طبيعت‌ بود. با ظهور زرتشت‌، آتش‌ و خورشيد و آب‌ اهميت‌ ديني‌ خود را از دست‌ دادند، لكن‌ اين‌ اشياء به‌ عنوان‌ نشانه‌هاي‌ قدرت‌ اهورا مزدا در گاتاها باقي‌ ماندند. پس‌ از زرتشت‌ مؤبدان‌ كه‌ به‌ شيوه‌هاي‌ قديم‌ پرستش‌ سخت‌ خو گرفته‌ بودند، اين‌ طبيعت‌پرستي‌ را تجديد كردند. هر چند اين‌ آتش‌پرستي‌ فرود خدا است‌ ولي‌ به‌ ناچار مقدس‌ شمرده‌ شد و تقديس‌ آتش‌ در آتشكدهها اين‌ عقيده‌ را به‌ وجود آورد كه‌ زرتشتيان‌ آتش‌پرست‌ هستند.

اين‌ توصيف‌ همانقدر داراي‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود مسيحيان‌ خاج‌ مي‌پرستند. ابيات‌ فردوسي‌ كه‌ هزار سال‌ قبل‌ سروده‌ شده‌اند، امروز در مورد اثبات‌ نظر ما گواه‌ صادقي‌ به‌ شمار مي‌آيند. مي‌فرمايد:
نگويي‌ كه‌ آتش‌ پرستان‌ بدند پرستنده‌ي‌ پاك‌ يزدان‌ بدند
مركم‌ ( Markham ) در كتابي‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ تاريخ‌ ايران‌ نوشته‌ مي‌گويد: «ايران‌ تنها كشوريست‌ كه‌ در هيچ‌ دوره‌اي‌ از تاريخ‌ خود هيچ‌ نوع‌ بتي‌ نپرستيده‌ است‌.»

اخلاق‌ زرتشتيان‌
6-9- اخلاق‌ زرتشتي‌ كه‌ هم‌ آهنگ‌ با دوگرايي‌ اخلاقي‌ است‌ در سطحي‌ بسيار عالي‌ قرار دارد و با تمام‌ نيروي‌ خود انديشه‌ي‌ نيك‌ و گفتار نيك‌ و رفتار نيك‌ را تأكيد مي‌كند. مقدسات‌ اخلاقي‌ را هرگز نمي‌توان‌ به‌ صورتي‌ موجزتر از اين‌ عرضه‌ داشت‌ و اين‌ بهترين‌ چيز است‌ كه‌ مي‌توان‌ درباره‌ي‌ اخلاق‌ زرتشتي‌ گفت‌. هرگونه‌ انحرافي‌ كه‌ از لحاظ‌ ديني‌ و فلسفي‌ در آيين‌ زرتشت‌ روي‌ داده‌ باشد، اين‌ نكته‌ مسلم‌ است‌ كه‌ مؤبدان‌ زرتشتي‌ همواره‌ اخلاق‌ را در يك‌ سطح‌ عالي‌ نگه‌ داشته‌اند. يكي‌ از خصوصيات‌ اين‌ اخلاق‌ درخور توجه‌ است‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ التفاتي‌ به‌ رياضت‌كشي‌ و عزلت‌گزيني‌ نداشته‌ است‌. در ونديداد آمده‌ است‌ «كساني‌ كه‌ نمي‌خورند نيرومند نيستند، نه‌ توان‌ نيكوكاري‌ دارند نه‌ براي‌ كشاورزي‌ آماده‌اند و نه‌ براي‌ فرزندآوري‌». در رساله‌ي‌ سد در ذكر شده‌ است‌ «معني‌ روزه‌گرفتن‌ همانا پرهيز از گناهان‌ است‌ و همه‌ي‌ اعضاي‌ آدمي‌ مانند چشم‌ و زبان‌ و گوش‌ و دست‌ و پا بايد روزه‌دار باشند.» داريوش‌ بزرگ‌ در فرمانهاي‌ نوشته‌ بر سنگ‌ گفته‌ است‌: «اي‌ انسان‌ اين‌ فرمان‌ اهورا مزداست‌ به‌ تو، بد انديش‌ مباش‌، راه‌ نيكي‌ را رها مكن‌، و آلوده‌ گناه‌ مشو.»

فرجام‌شناسي‌ در مكتب‌ زرتشت‌
6-10- يونانيان‌ و عبرانيان‌ تصور روشني‌ از زندگي‌ پس‌ از مرگ‌ نداشتند و تصور خلود در نزد ايشان‌ بسيار ضعيف‌ بوده‌ است‌. زرتشت‌ به‌ اين‌ فكر شكل‌ مشخصي‌ بخشيد و بهشت‌ را به‌ اختيار و دوزخ‌ را به‌ اشرار وعده‌ كرد. عقيده‌ي‌ زرتشت‌ درباره‌ي‌ روح‌ ساده‌ بود، اما همين‌ عقيده‌ در دوره‌هاي‌ بعدي‌ تا اندازه‌اي‌ پيچيده‌ شد و به‌ موجب‌ آن‌ هر انساني‌ مركب‌ از بدن‌ و وجدان‌ و اوروان‌ يا روح‌ و فروشي‌ يا يك‌ نوع‌ فرشته‌ي‌ نگهبان‌ شمرده‌ مي‌شد. بدن‌ وسيله‌ي‌ روح‌ است‌ و بنابراين‌ بايد پاكيزه‌ و سالم‌ نگاه‌ داشته‌ شود. دئنا يا وجدان‌ شخصيت‌ انسان‌ را تعيين‌ مي‌كند و مطابق‌ قضاوت‌ او شخصيت‌ رو به‌ بهبود يا تباهي‌ مي‌رود، و اوروان‌ روحي‌ است‌ كه‌ از حيات‌ جاويدان‌ برخوردار مي‌شود. در روز چهارم‌ پس‌ از مرگ‌ محاسبه‌ آغاز مي‌شود. در اين‌ هنگام‌ اگر روان‌ مرده‌ نيك‌ باشد با روشيزه‌اي‌ زيبا و چنانچه‌ بد باشد با پيرزني‌ زشت‌ مواجه‌ مي‌گردد. اين‌ دوشيزه‌ي‌ زيبا و پيرزن‌ زشت‌ چيزي‌ جز تجليات‌ وجداني‌ نيك‌ و بد شخص‌ نيستند كه‌ مطابق‌ اعمال‌ نيك‌ و بد او فراهم‌ آمده‌اند. فروشي‌ مفهومي‌ غريب‌ است‌ و نوعي‌ فرشته‌ي‌ نگهبان‌ است‌ و از آن‌ ارواح‌ نيك‌ شمرده‌ مي‌شود، از اين‌ روي‌ مردم‌ در دعاهاي‌ خود از فروشي‌ نيكان‌ ياد مي‌كنند.

6-11- اگر عظمت‌ يك‌ دين‌ بنا بر تعداد پيروان‌ آن‌ سنجيده‌ شود دين‌ زرتشتي‌ كنوني‌ حق‌ ندارد خود را بزرگ‌ بخواند. زيرا نمي‌تواند به‌ داشتن‌ بيش‌ از صد هزار نفر پيرو در همه‌ي‌ جهان‌ ببالد، و اما اگر بزرگي‌ يك‌ دين‌ به‌ اهميت‌ تاريخي‌ و تأثير آن‌ بر اديان‌ ديگر جهان‌ مربوط‌ باشد، در اين‌ صورت‌ عظمت‌ دين‌ زرتشت‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ قابل‌ چون‌ و چرا نخواهد بود. در اين‌ زمينه‌ رواست‌ كه‌ چند جمله‌ از كتاب‌ كوچك‌ خود، تحت‌ عنوان‌ زرتشت‌: زندگي‌ و تعليمات‌ او نقل‌ كنم‌:
«نظام‌ زرتشت‌ در طول‌ دوره‌ي‌ پيروزمندانه‌ي‌ خود كه‌ بر دو هزار سال‌ بالغ‌ مي‌گردد، با ميليونها مردم‌ در شرق‌ و غرب‌ ايران‌ در تماس‌ بوده‌ است‌، و در اين‌ دوره‌ تا اندازه‌ي‌ زيادي‌ نيروي‌ روحاني‌ و اخلاقي‌ خود را به‌ ديگران‌ انتقال‌ داده‌ است‌. عبرانيان‌ و مسيحيان‌ و مسلمين‌ با آگاهي‌ و بدون‌ آگاهي‌ از چشمه‌هاي‌ فياض‌ دين‌ زرتشت‌ سيراب‌ گشته‌اند و بهترين‌ قواعد و احكام‌ زرتشتي‌ در حال‌ حاضر در اديان‌ ديگر باقي‌ مانده‌اند و شايد بر اثر همين‌ نكته‌ است‌ كه‌ پس‌ از غلبه‌ي‌ مسلمين‌ بر اين‌ گرايش‌ مردم‌ از آيين‌ زرتشتي‌ به‌ آيين‌ اسلامي‌ به‌ آساني‌ صورت‌ گرفت‌ و آنان‌ را به‌ ترويج‌ دين‌ جديد خود در ميان‌ اقوام‌ ديگر، سخت‌ به‌ شور و جنبش‌ درآورد. دين‌ زرتشت‌ مانند شعله‌ي‌ فروزاني‌ بود كه‌ نور خود را به‌ شعله‌هاي‌ بي‌شماري‌ ديگر انتقال‌ داده‌ و از اين‌ رو در غبطه‌ ديگران‌ است‌. انديشه‌ي‌ نيك‌ و گفتار نيك‌ و رفتار نيك‌ منحصر به‌ زرتشتيان‌ نيست‌. در تيرگيهاي‌ روزگار كهن‌، زرتشت‌ به‌ تعليم‌ و ترويج‌ آنها همت‌ گماشت‌ و پاداش‌ او همين‌ بس‌ كه‌ امروز تعليمات‌ مزبور به‌ صورت‌ ميراث‌ گرانقدر و مشترك‌ انسانيت‌ درآمده‌اند». (رادكريشنان‌، تاريخ‌ فلسفه‌ شرق‌ و غرب‌ ، ترجمه‌: دكتر جواد يوسفيان‌، تهران‌، علمي‌، فرهنگي‌، 1367، صص‌ 17-1)
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت