b@ran
04-04-2008, 14:08
مکتب زرتشت
زرتشت کیست؟
زرتشت به روايت تاريخ
2-1- نام پيامبر ايراني به شكلي كه دو هزار و پانصد سال رواج داشته، زرتشت است. يونانيان اين نام «رازوراسترس» ( Zoroastres ) تلفظ كردهاند. اين كلمه به زبان لاتين راه يافت و سپس به شكل مأنوس زورواستر ( Zoroaster ) در آمد. قديميترين اشارهي معتبري كه رد آثار يوناني به زرتشت شده است در رسالهي آلكيبادس ( Alcibiades ) افلاطون آمده است.
تاريخ ولادت زرتشت را در فاصلهي بين 600 تا 6000سال پيش از ميلاد مسيح ذكر كردهاند. روايات ايراني، كه براساس منابع پهلوي مانند بوندهشن و ارداي ويرافنامه تكيه دارند و پس از زوال نفوذ آيين زرتشت، يعني 2000 سال پس از زمان زندگي او، نوشته شدهاند، ميلاد زرتشت را سه قرن قبل از اسكندر مقدوني ميدانند. اين روايت موهوم به وسيلهي بيروني و مسعودي و ديگر نويسندگان اسلامي پايدار ماند و تا قرن گذشته نيز اعتبار خود را حفظ كرد.
2-2- ارسطو ( Aristotle ) و اودوكسوس ( Eudoxus ) و هرمي پوس ( Hermippus ) مينويسد كه زرتشت پنج هزار سال پيش از جنگ تروا ( Trojan War ) ميزيسته است. ديوجانس لائرتيوس ( Diogenes Laertius ) از قول هردمودروس ( Hermodorus ) و كسانتوس ( Xanthus ) همين نظر را نقل ميكند. از سوي ديگر، ديودووروس اريتريايي ( Diodorus of Eretria ) و آريستو كسنوس ( Aristoxenus ) ميگويند كه فيثاغورس يكي از شاگردان زرتشت بوده است. از اينرو پليني ( Pliny ) به حق شك دارد كه زرتشت خود نام يك تن بوده يا چند تن ديگر نيز همين نام را داشتهاند.
پس از زرتشت، جانشينان او كه در ري ، واقع در سرزمين ماد، عاليترين مسند روحاني دين زرتشت را در دست داشتند زراتشتر اتما ( Zarathushtratema ) يعني زرتشت - واران ناميده شدند.
1-3- بررسيهايي كه در صد و پنجاه سال اخير، نخست در اروپا و پس از آن در آمريكا در زمينهي ادبيات و مذاهب و زبانهاي شرقي به عمل آمده به حل اين مسئله كمك شاياني كردهاند. (در ادامه نظر آقاي فرهنگ مهر را خواهيم آورد).
زبان اوستايي خويشاوند زبان سانسكريت است. گاتاها يا سرودهاي مقدسي كه به توسط زرتشت ساخته شدهاند، طنيني عتيق همانند سرودهاي ريگ - ودا، دارند. همچنين نزديكي محسوسي بين دستور زبان و وزن و سبك سرودهاي ريگ - ودا ، و دستور زبان و وزن و سبك گاتاهاي زرتشت موجود است، و در حقيقت ساختمان صرفي زبان گاتاها از ساختمان صرفي سرودهاي ريگ - ودا، ابتداييتر و سادهتر است. در هر حال اكنون اين طرز تفكر وجود دارد كه تصنيف گاتاها نميتواند به طور جداگانه و در يك فاصله زماني دور از زمان تصنيف وداها صورت گرفته باشد، و بر روي هم محققان كنوني به اجماع، عصر زرتشت را حداقل يك هزار سال قبل از مسيح ميدانند.
ايران؛ زادگاه فلسفه
1-4- ميگويند كه آيين بودا دين نيست: بلكه فلسفه است. همدان امروز، يا اكباتاناي ( Ekbatana ) ايران باستان كه در كتيبههاي بابلي آگاماتانو ( Agamatanu ) خوانده شده و يونانيان آن را اكباتانا ( Ecbatana ) ناميدهاند، به معني ملتقاي چند راه آمده است. از طرفي چون ايران باستان در حقيقت راه مهمي بين اقوام گوناگون بوده، به ناچار در طول تاريخ خود محل برخورد افكار فلسفي شرق و غرب و انتقال و نشر آن فلسفهها به اكناف عالم، بوده است. در ميان ايرانيان تفكراتي در زمينهي حقايق جاودان هستي وجود داشته كه فلسفهي قديم يونان از آن متأثر شده است. همچنان كه آيين مهر و آيين ماني در ايران تحت تأثير دين زرتشت برخاستند و بعداً وارد اروپا شدند و افكار فلسفي غرب را به شدت تحت تأثير قرار دادند در اين مورد به تأثيرات انديشه ايراني بر فلسفه افلاطوني مراجعه فرمايد).
نخستين برخورد شرق و غرب
1-5- كوروش در سال ششصد قبل از مسيح يونيا ( Ionia ) را فتح كرد. فيلسوفان يوناني از روزگار طالس ، پايهگذار مكتب ملطي ، با شرق تماس پيدا كردند. نومينيوس ( Numenius ) از مردم آپامي ، ميگويد فيثاغورس و افلاطون ، حكمت قديم مغان ايراني و نيز حكمت برهنمان هندي كه را به ايران آمده بودند، به يونان معرفي كردهاند.
آراي زرتشت
اهورا مزدا خداي متعال
2-1- اهورا مزدِا كه بعدها اورمزد خوانده شده به معني «خداي حكمت» يا «خداي حكيم» است. همه جا حضور دارد، همه توان و همه دان است، آفريننده و نگهدارنده و پروراننده است. قابل لمس و رؤيت نيست. صادق و عادل و رحمان است. حبيب و حامي كساني است كه دوستياش را ميجويند و اشتياق محبت او را دارند. خداي اهورامزدا داراي صفات بسيار است كه عارض بر وجودش نيستند، بلكه عين ذاتش هستند. تجلي مادي او نور است و تجلي اخلاقي او حقيقت است.
اسپنتامينو يا روح مقدس
2-2- مظهر اراده و انديشهي خلاق اهورامزدا اسپنتامينو (يا روح مقدس) است. روح مقدس، بدانسان كه در انديشهي اهورامزداست، نشانهي وجود آرماني يا كامل است. هنگامي كه در جريان آفرينش، انديشهي خدا جلوهي مادي به خود گيرد، نقص پديد ميآيد، بنابراين با خلق انگره مينو يا اهريمن (روح شر) كه ضد اسپنتامينو است، روح شر حجاب اسپنتامينو ميشود.
اين دو روح ازلي دو برادر توأمانند كه از آغوش خداوند بيرون آمدهاند. اسپنتامينو بر مبناي گزينش ذاتي خود، نيكوكاري را برگزيد و روح شر بدكاري را انتخاب كرد. روح شر به عنوان دشمن ديرينهي آدمي، با فرييهايش انسان ار به دام مياندازد و به بدكاري ميكشاند. آيين زرتشت از بهمن يا وهومنه ( Vahu. Mahnah ) يا منش نيك كه به عنوان پس اهورامزدا و نخستين موجود در نظام آفرينش اهورامزداست سخن ميراند.
2-3- تورات از روح يهوه ( Yahweh ) گفتگو ميكند، فيلون ( Philo ) يهودي ميگويد كه نخستين فرزند خدا «كلمه» (لوگوس) است. كلمه به عنوان جانشين خدا بين جهان و خدا عمل ميكند. مدلول كلمه از آنچه افلاطون ( Plato ) « مثال خير » ( Idea of good ) نام مينهد وسيعتر است و مانند اسپنتامينو فعاليتي خلاق دارد. اسپنتامينو و دشمن او يعني انگره مينو را ترشتار ، يعني شكلدهندگان يا برندگان نام نهادهاند.
فيلون نيز كلمه را تومئوس ( Tomeus )، يعني «بُرنده»، مينامد و آن واژه را به همين معني به كار ميبرد. به علاوه از نظر فيلون همان گونه كه انگره مينو كه روح تاريكي بر اسپنتامينوكه روح روشنايي است سايه ميافكند، لوگوس نيز كه جلال با نور خداست، در عين حال ظلمت يا سايهي خداست. فيلون ميگويد علت همبستگي اين دو اين است كه مخلوق تنها نيمي از آفريننده را آشكار ميكند و نيم ديگر را پوشيده نگاه ميدارد.
در كتاب حكمت سليمان ( Wisdom ) آمده است كه حكمت با كلمه (لوگوس) يكي است . حكمت. ذاتي است خدايي و به صورتي كه ظاهراً از خدا مستقل است در جوار خدا به سر ميبرد. لوگوس همچون عامل فعال خداوند در جهان، در كار است.
كتاب عهد جديد دربارهي روح واسطي كه از طرف خداوند است خبر ميدهد. نومينيوس ميگويد درست بدان گونه كه اسپنتامينو (روح مقدس) براي اهورامزدا كار ميكند، خداي دومي نيز كه هستي خود را مديون خداست وجود دارد كه به عنوان روح خير در جهان فعاليت ميكند. خداي متعال در قلمرو دنياي روحاني در كار است و خداي دوم، هم در دنياي روحاني و هم در جهان مادي در كار است.
اوريگنس ( Origen ) ميگويد: خدا «لوگوس» يا پسر را آفريد كه نسبت او با پدر همانند نسبتي است كه ميان اهورامزدا و اسپنتامينو موجود است. اوريگنس آنگاه چنين ميافزايد كه با اينكه پسر يا لوگوس در رتبه و در ابديت با پدر برابر است مع ذلك پسر، فرود پدر است.
آشا (يا آرتا) كه همانا ريته در وداها است به معني درستكاري است و نشان مرئي آن آتش است. همچنين آشا و هيشتا يا والاترين درستكاري يكي از هفت امشاسپند يا فرشتگان مقرب آيين زرتشت شمرده ميشود. آشا در قلمرو اخلاق حاكم بر نيكوكاري است. انسان نيك آشاوان (نيكوكار) است، و انسان بد درگوانت (بدكار) است. در ميان نيروهاي نيكوكاري و بدكاري نبردي جاودان وجود دارد و سرانجام به مدد و راهنمايي اهورامزدا، آدمي نيروهاي بدكاري را ريشه كن ميسازد و از آن پس سلطنت نيكوكاري برر زمين طالع خواهد شد.
آتش هراكليتوس، رواقيان و زرتشتيان
2-4- هراكليتوس از مردم « افسوس » ( Heraclitus of Ephesus ) آتش را به عنوان اصل و مبدء نخستين جهان ميپذيرد و ميگويد آنچه موجود است از آتش به وجود ميآيد. آتش، اصل و جوهر همهي چيزهاست و همانند كلمه در كار است. آتش قانون الاهي است كه بر جهان حكم ميراند و همچنين نمايندهي نظم كلي كائنات است. آتش همان لوگوس يا خرد جهان و قانون كمالي است كه انسان به جانب آن سير ميكند.
رواقيان عقايد هراكليتوس ار قبول كردند. به نظر ايشان، انسان به منظور بزرگداشت و رعايت قانون طبيعت ناچار بايد بكوشيد تا به كمال دست يابدو قانون جهاني كه همان آتش يا كلمه است، خداست. در نظام زرتشت انسان به مقتضاي نيكي و بدي يا نيك است و دانا و يا شر است و نادان. رواقيان نيز چون زرتشتيان اعتقاد كردند كه آتش سرانجام همهي جهان را به كام خود فرو خواهد برد.
جنبههاي مادي و معنوي انسان در مكتب زرتشت
2-5- انسان مركب از جسمي است كه در معرض نابودي قرار دارد و روحي كه ناميرا يا جاودان است. مهمترين قواي روحاني انسان علاوه بر خرد با عقل عبارتند از دئنا ( Daena ) يا وجدان، اوروان ( Urvan ) يا روح، و فَرَوَشي ( Fravashi ) يا فرشتهي نگهبان.
انسان داراي آزادي اراده است، فاعل ما يشاء است و در برابر كردار نيك. كردار بد خويش مسؤليت دارد. انسان بايد بپذيرد كه طريق صواب و صلاح يكي بيش نيست. دو جنبهي اساسي اهورامزدا يعني اسپنتامينو و انگيزه مينو به مقتضاي فطرت، خط مشي خود را در زندگي برگزيدهاند و اينك انسان بايد ميان حق و باطل و حقيقت و دروغ و خير و شر يكي را برگزيند. انسان قدرت دارد كه بين اضداد يكي را انتخاب كند . همه چيز به انتخاب خود او بسته است و آدمي، خداوند سرنوشت خويش است.
دئنا يا وجدان
2-6- وجدان به انسان كمك ميكند كه سرنوشت سعادتآميز و يا نكبت بار خود را تعيين كند. آدمي آنچه به كارد ميدرود. هر گاه انسان صالحي رخت از جهان بيرون كشد وجدان او در سراي ديگر با روحش برخورد ميكند و به شكل دوشيزهاي كه در كمال زيبايي است به روح او خوش آمد ميگويد. روح، كه مانند آن دوشيزه را هرگز در زندگي زميني خود نديده است و از جمال بيمثال او خيره ميشود و جوياي حالش ميگردد. دوشيزه در جواب ميگويد كه من بيگانه نيستم، بلكه تجلي انديشههاي نيك و سخنان نيك و كردارهاي نيك تو هستم كه در هنگام حيات بر روي زمين بدآنهادست يا زيدهاي. از سوي ديگر روح شخص بدكار پس از مرگ در كنار پل داوري (صراط) وجدان خود ار به صورت پير زن زشت رويي كه همانا تشخص بدكاري خود اوست ميبيند.
فَرَوَشي يا فروهر
2-7- اشياء گوناگون عالم مادي، سايههايي از حقايق آسماني هستند. همهي موجودات زميني، رو گرفت موجودات كاملي كه از زمين و زمينيان بر كنارند، شمرده ميشوند . آسمان و زمين و آب و درخت و حيوان و انسان و همهي چيزهايي كه به قلمرو خير تعلق دارند، داراي فَرَوَشي يا حقيقتي كامل و جاودان هستند و فقط اهريمن يعني روح شر و شيطانها از فَرَوَشي محرومند.
اهورامزدا در وحدت متعالي خويش ميزيست و تصورات و مفاهيمي دربارهي آفرينش مادي و روحاني در خاطر ميپروراند. فَرَوَشيهاي زنان و مردان، همزادهاي آسماني ايشان هستند فَرَوَشيها حقايق كاملي هستند كه اشياء از روي آنها پديد آمدهاند. اين مخلوقات آسماني در غايت سعادت در بهشت بسر ميبردند و چون اهورامزدا به فكر افتاد كه انسان را بيافريند، از اين موجودات روحاني سؤال كرد كه آيا مايلند در بهشت بمانند با به دنياي مادي كه جامع خير و شر است و به ارادهي او آفريده خواهد شد انتقال يابند. مشيت خداوند بر اين تعلق گرفت كه در كالبد هر انسان يك فروشي بگمارد تا همدم، و فرشتهي نگهبان او باشد. زيرا در هستي پر نقصان زميني در درون هر فرد و هم در دنياي بيرون، جنگي بيامان ميان نيك و بد درگير ميشود و آدمي در اين جنگ نيازمند نيروهاي آسماني است. همزادهاي آسماني انسان خواستار آمدن به زمين شدند تا در قلب آدمي سكني گيرند و با حملهي سخت اهريمن و يارانش مقابله كنند و انسان را در پيكار با آنها ياري دهند. به اين ترتيب فروشيها تبعيد اختياري را براي مدتي در دنيايي كه آميخته به لذت و رنج و خير و شر بود برگزيدند و بر آن شدند كه در كالبد آدمي تصرف كنند و به وساطت آن به نبرد با شيطان پردازند و به منظور رهايي جهان از نقص به تكاپو برخيزند.
2-8- وقتي كودكي پا به جهان ميگذارد فَرَوَشي او با او همراهي ميكند. در مقابل روح يا شخصيت فرد كه همان «من» شخص است، فَرَوَشي، خليفه خداست و همچون فرشتهي نگهبان و نمايندهي لغزشناپذير خدا نقش خويش را ايفا ميكند فروشي هر كس كردار نيك روح تأكيد و تحسين ميكند و چون شخص به فكر كردار ناپسندي افتد وي را پند ميدهد و از آن برحذر ميدارد. پس مادام كه شخصي در قيد حيات است، فروشي به عنوان دوست و راهنماي او با او زيست ميكند. هنگامي كه شخص در ميگذرد و روحش به جهان ديگر رجعت ميكند تا با سرنوشت خود مواجه شود فروشي او حيات انفرادي خويش را در بهشت از سر ميگيرد.
شباهت مثل افلاطون، پيتري وداها و مانيس روميان
2-9- ده روز آخر هر سال اختصاص به فروشيها دارد. در اين روزها كه زمان جشن ايرانيان است، فروشيها به زمين فرود ميآيند و كسان در گذشتگان را ملاقات ميكنند و دوست ميدارند كه خويشاوندان مردگان به آنها خوشامد گويند و از آنها درخواست خير و بركت كنند. مفهوم فروشي به مفهوم پيتري در وداها و مثال در فلسفهي افلاطون، خدايان روميان موسوم به مانِس ( Manes ) (خدايان نيك) شباهت دارد. ارسطو نيز علاوه بر روح از وجود نفس در انسان گفتگو ميكند. همين نفس است كه گوهر واقعي شخص را تشكيل ميدهد و ادارهي فعاليت عقلاني انسان از در دست دارد. حكميان رواقي و فيلسوفان افلاطوني و پيروان ارسطو از نوئوس ( Nous ) به عنوان تصوير خدا يا تشكيل دهندهي ماهست واقعي انسان سخن ميگويند و فيلون اين مفهوم را پنئوها ( Pneuma ) خوانده و از روح تفكيك كرده است.
2-10- فروشيها همانند ايزدها و فرشتگان مشمول طبقهبندي معيني نيستند. همچنين فيلون ميگويد فروشيها فرشته نيستند بلكه مفاهيم مجرد مشخصي هستند كه قدرت خدا را متجلي ميكنند. همان طور كه فروشيها به منظور نگاهداري جهان كوشش ميكنند، اين مفاهيم مجرد نيز به امر خدا در كارند و نظم جهان را حفظ ميكنند. فروشي يك فرد اهورامزدا را در وجود انسان نشان ميدهد، چنان كه قسمت عقلاني روح نمايندهي لوگوس است. پلوتارك ( Plutarch ) از دو مبدء با اصل در ذات انسان سخن ميگويد كه يكي روح و ديگري نفس است.
2-11- روميان نخستين، معتقد بودند كه مردگان به صورت گروهي از ارواح ( Di Manes ) در ميآيند. در دورهي جمهوري اين اعتقاد پديد آمد كه هر كسي با يك همزاد روحاني يا ژنيوس ( Genius ) زاده ميشود كه تا زماني كه شخص زنده است با او بسر ميبرد و هنگام مرك تن، اين همزاد روحانني به «گروه ارواح» ميپيوندد. بعدها در روم تحت تأثير يونانيان اين اعتقاد به وجود آمد كه همزاد روحاني پس از مرگ تن، زنده و باقي ميماند و به صورت فرشتهي نگهبان متمايز ميشود. اين فرشتهها به زمين فرود ميآيند و از خانوادههايي كه در ميان آنها زيسته بودند ديدن ميكنند و همانند فروشيها خواستار قرباني يا پيشكش هستند. نومينيوس از مردم آپامي، از وجود دو روح در انسان خبر ميدهد، كه يكي از اين دو عقلي و ديگري غير عقلي است. اوريگنس از يك تقسيم روحي دو گانه يعني روح و نفس در انسان سخن ميراند كه نسبت بين اين دو همانند نسبت موجود ميان روح و فروشي آن است.
مسئلهي شر
2-12- وجود شر در زندگي آدمي يك واقعيت سرسخت و انكارناپذير است. زرتشت، شر را از خير كاملاً بر كنار ميگيرد. شر عبارت از نفي خير نيست، بلكه دشمن فعال خير است. شر متمم خير نيست، در تركيب و فطرتش خير وجود ندارد. شر امري ذهني يا خيالي نيست بلكه در قلمرو واقعيت وجود دارد. شر براستي شر است.
زندگي عبارت از همكاري با خير و پيكار با شر است و خير و شر دو قطب متضادند كه با يكديگر همزيستي دارند.
شر، دشمن اهورامزدا و همچنين خصم انسان است. اين حق طبيعي انسان است كه با شر به جنگ برخيزد، انسان در حكم سربازيست كه در پيكاري جاودان بايد نبرد كند و گيتي صحنهي پيكار اوست. وظيفهي اوست كه در برابر شر مقاومت ورزد و آن ار در درون و برون خود ريشه كن سازد و از ميان بردارد. آدمي اگر تنها خود را از شر دور نگهدارد و وجودش خير شود در رستگاري شخصي كوشيده است. فضيلت مثبت انسان در پيشبرد خير و پيكار با شر در جامعه است. انسان نبايد به رستگاري شخصي قناعت ورزد. وظيفهي جدي و عاليتر او اين است كه براي انسانيت كار و پيكار كند و در تأمين رستگاري همگاني بكوشد.
2-13- جهان كامل نيست و هر كس بايد با نيروهايي كه موجب نقص ما هستند در تمام مراحل زندگي انساني بجنگد. سرانجام بر اثر قرنها كوشش مداوم و تلاش فراوان انسان، خير بر شر پيروز خواهد شد و گيتي به كمال خواهد رسيد. آنگاه سلطان شر از پا در خواهد آمد و در پيشگاه نيكي، زانو خواهد زد و به شكست خود در پيكار ديرباز و گذشته كه بين قواي نور و ظلمت و راستي و دروغ و درستكاري و بدكاري جريان داشته است، اعتراف خواهد كرد.
تحول مفهوم اسپنتامينو
2-14- در گاتاهاي زرتشت ، اسپنتامينو يا روح مقدس از اهورامزدا و اهريمن نيروهاي متخاصم ميگردند. از اينرو از ديرباز نظام زرتشت را ديني ثنوي يا دوگراي ( Dualist ) (كه مبتني بر اعتقاد به وجود دو اصل متضاد است) شناختهاند.
هيپوليتوس ( Hippolytus ) از قول آريستو كنسوس (حدود 320 ق. م.) حكايت ميكند كه ايرانيان به دو مبدء قديم و ازلي معتقد بودند كه نخستين آنها نوري يا پدر و دومين ظلمت يا مادر بود. اودوكسوس و ارسطو اين نيروها از زئوس ( Zeus ) يا اهورامزدا و هادس ( Hades ) يا اهريمن خواندهاند. پلوتارك ميگويد اهورامزدا از نور و اهريمن از ظلمت برخاسته است.
اثر پهلوي معروف به « شكند گما نيك ويچار » (گزارش گمان شكن يا رسالهي رفع شك) كه در قرن نهم مسيحي نوشته شده و بحثهاي زيادي برانگيخته است كما بيش اثري فلسفي است، نويسنده كه حكيمي دوگراي است، ضمن پاسخ به منتقدين يهودي و مسيحي و مسلمان ميگويد: انتساب خير و شر به وجود خدا او را از الوهيت خود پايين ميآورد. نيكي خدا اقتضا دارد كه او نتواند شر را بيافريند، خداي عليم براي خود شريك نميآفريند. خداي كه مظهر رحمت است نميتواند شر را بيافريند، خداي عليم براي خود شريك نميآفريند. خدايي كه مظهر رحمت است نميتواند شر را بربندگان خود تحميل كند. اگر بخواهيم روح شر را دال بر طبع شرور انساني بگيريم، كاري ناروا كردهايم. شر بالذات قديم است، وجودش وابسته به انسان نيست و آدمي نيز آن را به وجود نياورده است. آنگاه كه جسم بر روح چيره گردد شر فزوني ميگيرد ولي از جسم بوجود نميآيد. سلطان شر همانند خداي نيكي شخصيتي اصيل دارد.
اكنون دامن اين بررسي را با اين بيان درهم مي چينيم كه هر چند اهريمن قرين و همرتبهي اهورامزدا است، اما مانند او جاودان نيست و به نيستي خواهد گراييد. اهورامزدا بوده و هست و خواهد بود، در حالي كه اهريمن بوده و هست ولي در آينده وجود نخواهد داشت، و از اين روي ميتوان گفت كه اهورا مزدا و اهريمن در وجود، مساوي و هم طراز نيستند.
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت
زرتشت کیست؟
زرتشت به روايت تاريخ
2-1- نام پيامبر ايراني به شكلي كه دو هزار و پانصد سال رواج داشته، زرتشت است. يونانيان اين نام «رازوراسترس» ( Zoroastres ) تلفظ كردهاند. اين كلمه به زبان لاتين راه يافت و سپس به شكل مأنوس زورواستر ( Zoroaster ) در آمد. قديميترين اشارهي معتبري كه رد آثار يوناني به زرتشت شده است در رسالهي آلكيبادس ( Alcibiades ) افلاطون آمده است.
تاريخ ولادت زرتشت را در فاصلهي بين 600 تا 6000سال پيش از ميلاد مسيح ذكر كردهاند. روايات ايراني، كه براساس منابع پهلوي مانند بوندهشن و ارداي ويرافنامه تكيه دارند و پس از زوال نفوذ آيين زرتشت، يعني 2000 سال پس از زمان زندگي او، نوشته شدهاند، ميلاد زرتشت را سه قرن قبل از اسكندر مقدوني ميدانند. اين روايت موهوم به وسيلهي بيروني و مسعودي و ديگر نويسندگان اسلامي پايدار ماند و تا قرن گذشته نيز اعتبار خود را حفظ كرد.
2-2- ارسطو ( Aristotle ) و اودوكسوس ( Eudoxus ) و هرمي پوس ( Hermippus ) مينويسد كه زرتشت پنج هزار سال پيش از جنگ تروا ( Trojan War ) ميزيسته است. ديوجانس لائرتيوس ( Diogenes Laertius ) از قول هردمودروس ( Hermodorus ) و كسانتوس ( Xanthus ) همين نظر را نقل ميكند. از سوي ديگر، ديودووروس اريتريايي ( Diodorus of Eretria ) و آريستو كسنوس ( Aristoxenus ) ميگويند كه فيثاغورس يكي از شاگردان زرتشت بوده است. از اينرو پليني ( Pliny ) به حق شك دارد كه زرتشت خود نام يك تن بوده يا چند تن ديگر نيز همين نام را داشتهاند.
پس از زرتشت، جانشينان او كه در ري ، واقع در سرزمين ماد، عاليترين مسند روحاني دين زرتشت را در دست داشتند زراتشتر اتما ( Zarathushtratema ) يعني زرتشت - واران ناميده شدند.
1-3- بررسيهايي كه در صد و پنجاه سال اخير، نخست در اروپا و پس از آن در آمريكا در زمينهي ادبيات و مذاهب و زبانهاي شرقي به عمل آمده به حل اين مسئله كمك شاياني كردهاند. (در ادامه نظر آقاي فرهنگ مهر را خواهيم آورد).
زبان اوستايي خويشاوند زبان سانسكريت است. گاتاها يا سرودهاي مقدسي كه به توسط زرتشت ساخته شدهاند، طنيني عتيق همانند سرودهاي ريگ - ودا، دارند. همچنين نزديكي محسوسي بين دستور زبان و وزن و سبك سرودهاي ريگ - ودا ، و دستور زبان و وزن و سبك گاتاهاي زرتشت موجود است، و در حقيقت ساختمان صرفي زبان گاتاها از ساختمان صرفي سرودهاي ريگ - ودا، ابتداييتر و سادهتر است. در هر حال اكنون اين طرز تفكر وجود دارد كه تصنيف گاتاها نميتواند به طور جداگانه و در يك فاصله زماني دور از زمان تصنيف وداها صورت گرفته باشد، و بر روي هم محققان كنوني به اجماع، عصر زرتشت را حداقل يك هزار سال قبل از مسيح ميدانند.
ايران؛ زادگاه فلسفه
1-4- ميگويند كه آيين بودا دين نيست: بلكه فلسفه است. همدان امروز، يا اكباتاناي ( Ekbatana ) ايران باستان كه در كتيبههاي بابلي آگاماتانو ( Agamatanu ) خوانده شده و يونانيان آن را اكباتانا ( Ecbatana ) ناميدهاند، به معني ملتقاي چند راه آمده است. از طرفي چون ايران باستان در حقيقت راه مهمي بين اقوام گوناگون بوده، به ناچار در طول تاريخ خود محل برخورد افكار فلسفي شرق و غرب و انتقال و نشر آن فلسفهها به اكناف عالم، بوده است. در ميان ايرانيان تفكراتي در زمينهي حقايق جاودان هستي وجود داشته كه فلسفهي قديم يونان از آن متأثر شده است. همچنان كه آيين مهر و آيين ماني در ايران تحت تأثير دين زرتشت برخاستند و بعداً وارد اروپا شدند و افكار فلسفي غرب را به شدت تحت تأثير قرار دادند در اين مورد به تأثيرات انديشه ايراني بر فلسفه افلاطوني مراجعه فرمايد).
نخستين برخورد شرق و غرب
1-5- كوروش در سال ششصد قبل از مسيح يونيا ( Ionia ) را فتح كرد. فيلسوفان يوناني از روزگار طالس ، پايهگذار مكتب ملطي ، با شرق تماس پيدا كردند. نومينيوس ( Numenius ) از مردم آپامي ، ميگويد فيثاغورس و افلاطون ، حكمت قديم مغان ايراني و نيز حكمت برهنمان هندي كه را به ايران آمده بودند، به يونان معرفي كردهاند.
آراي زرتشت
اهورا مزدا خداي متعال
2-1- اهورا مزدِا كه بعدها اورمزد خوانده شده به معني «خداي حكمت» يا «خداي حكيم» است. همه جا حضور دارد، همه توان و همه دان است، آفريننده و نگهدارنده و پروراننده است. قابل لمس و رؤيت نيست. صادق و عادل و رحمان است. حبيب و حامي كساني است كه دوستياش را ميجويند و اشتياق محبت او را دارند. خداي اهورامزدا داراي صفات بسيار است كه عارض بر وجودش نيستند، بلكه عين ذاتش هستند. تجلي مادي او نور است و تجلي اخلاقي او حقيقت است.
اسپنتامينو يا روح مقدس
2-2- مظهر اراده و انديشهي خلاق اهورامزدا اسپنتامينو (يا روح مقدس) است. روح مقدس، بدانسان كه در انديشهي اهورامزداست، نشانهي وجود آرماني يا كامل است. هنگامي كه در جريان آفرينش، انديشهي خدا جلوهي مادي به خود گيرد، نقص پديد ميآيد، بنابراين با خلق انگره مينو يا اهريمن (روح شر) كه ضد اسپنتامينو است، روح شر حجاب اسپنتامينو ميشود.
اين دو روح ازلي دو برادر توأمانند كه از آغوش خداوند بيرون آمدهاند. اسپنتامينو بر مبناي گزينش ذاتي خود، نيكوكاري را برگزيد و روح شر بدكاري را انتخاب كرد. روح شر به عنوان دشمن ديرينهي آدمي، با فرييهايش انسان ار به دام مياندازد و به بدكاري ميكشاند. آيين زرتشت از بهمن يا وهومنه ( Vahu. Mahnah ) يا منش نيك كه به عنوان پس اهورامزدا و نخستين موجود در نظام آفرينش اهورامزداست سخن ميراند.
2-3- تورات از روح يهوه ( Yahweh ) گفتگو ميكند، فيلون ( Philo ) يهودي ميگويد كه نخستين فرزند خدا «كلمه» (لوگوس) است. كلمه به عنوان جانشين خدا بين جهان و خدا عمل ميكند. مدلول كلمه از آنچه افلاطون ( Plato ) « مثال خير » ( Idea of good ) نام مينهد وسيعتر است و مانند اسپنتامينو فعاليتي خلاق دارد. اسپنتامينو و دشمن او يعني انگره مينو را ترشتار ، يعني شكلدهندگان يا برندگان نام نهادهاند.
فيلون نيز كلمه را تومئوس ( Tomeus )، يعني «بُرنده»، مينامد و آن واژه را به همين معني به كار ميبرد. به علاوه از نظر فيلون همان گونه كه انگره مينو كه روح تاريكي بر اسپنتامينوكه روح روشنايي است سايه ميافكند، لوگوس نيز كه جلال با نور خداست، در عين حال ظلمت يا سايهي خداست. فيلون ميگويد علت همبستگي اين دو اين است كه مخلوق تنها نيمي از آفريننده را آشكار ميكند و نيم ديگر را پوشيده نگاه ميدارد.
در كتاب حكمت سليمان ( Wisdom ) آمده است كه حكمت با كلمه (لوگوس) يكي است . حكمت. ذاتي است خدايي و به صورتي كه ظاهراً از خدا مستقل است در جوار خدا به سر ميبرد. لوگوس همچون عامل فعال خداوند در جهان، در كار است.
كتاب عهد جديد دربارهي روح واسطي كه از طرف خداوند است خبر ميدهد. نومينيوس ميگويد درست بدان گونه كه اسپنتامينو (روح مقدس) براي اهورامزدا كار ميكند، خداي دومي نيز كه هستي خود را مديون خداست وجود دارد كه به عنوان روح خير در جهان فعاليت ميكند. خداي متعال در قلمرو دنياي روحاني در كار است و خداي دوم، هم در دنياي روحاني و هم در جهان مادي در كار است.
اوريگنس ( Origen ) ميگويد: خدا «لوگوس» يا پسر را آفريد كه نسبت او با پدر همانند نسبتي است كه ميان اهورامزدا و اسپنتامينو موجود است. اوريگنس آنگاه چنين ميافزايد كه با اينكه پسر يا لوگوس در رتبه و در ابديت با پدر برابر است مع ذلك پسر، فرود پدر است.
آشا (يا آرتا) كه همانا ريته در وداها است به معني درستكاري است و نشان مرئي آن آتش است. همچنين آشا و هيشتا يا والاترين درستكاري يكي از هفت امشاسپند يا فرشتگان مقرب آيين زرتشت شمرده ميشود. آشا در قلمرو اخلاق حاكم بر نيكوكاري است. انسان نيك آشاوان (نيكوكار) است، و انسان بد درگوانت (بدكار) است. در ميان نيروهاي نيكوكاري و بدكاري نبردي جاودان وجود دارد و سرانجام به مدد و راهنمايي اهورامزدا، آدمي نيروهاي بدكاري را ريشه كن ميسازد و از آن پس سلطنت نيكوكاري برر زمين طالع خواهد شد.
آتش هراكليتوس، رواقيان و زرتشتيان
2-4- هراكليتوس از مردم « افسوس » ( Heraclitus of Ephesus ) آتش را به عنوان اصل و مبدء نخستين جهان ميپذيرد و ميگويد آنچه موجود است از آتش به وجود ميآيد. آتش، اصل و جوهر همهي چيزهاست و همانند كلمه در كار است. آتش قانون الاهي است كه بر جهان حكم ميراند و همچنين نمايندهي نظم كلي كائنات است. آتش همان لوگوس يا خرد جهان و قانون كمالي است كه انسان به جانب آن سير ميكند.
رواقيان عقايد هراكليتوس ار قبول كردند. به نظر ايشان، انسان به منظور بزرگداشت و رعايت قانون طبيعت ناچار بايد بكوشيد تا به كمال دست يابدو قانون جهاني كه همان آتش يا كلمه است، خداست. در نظام زرتشت انسان به مقتضاي نيكي و بدي يا نيك است و دانا و يا شر است و نادان. رواقيان نيز چون زرتشتيان اعتقاد كردند كه آتش سرانجام همهي جهان را به كام خود فرو خواهد برد.
جنبههاي مادي و معنوي انسان در مكتب زرتشت
2-5- انسان مركب از جسمي است كه در معرض نابودي قرار دارد و روحي كه ناميرا يا جاودان است. مهمترين قواي روحاني انسان علاوه بر خرد با عقل عبارتند از دئنا ( Daena ) يا وجدان، اوروان ( Urvan ) يا روح، و فَرَوَشي ( Fravashi ) يا فرشتهي نگهبان.
انسان داراي آزادي اراده است، فاعل ما يشاء است و در برابر كردار نيك. كردار بد خويش مسؤليت دارد. انسان بايد بپذيرد كه طريق صواب و صلاح يكي بيش نيست. دو جنبهي اساسي اهورامزدا يعني اسپنتامينو و انگيزه مينو به مقتضاي فطرت، خط مشي خود را در زندگي برگزيدهاند و اينك انسان بايد ميان حق و باطل و حقيقت و دروغ و خير و شر يكي را برگزيند. انسان قدرت دارد كه بين اضداد يكي را انتخاب كند . همه چيز به انتخاب خود او بسته است و آدمي، خداوند سرنوشت خويش است.
دئنا يا وجدان
2-6- وجدان به انسان كمك ميكند كه سرنوشت سعادتآميز و يا نكبت بار خود را تعيين كند. آدمي آنچه به كارد ميدرود. هر گاه انسان صالحي رخت از جهان بيرون كشد وجدان او در سراي ديگر با روحش برخورد ميكند و به شكل دوشيزهاي كه در كمال زيبايي است به روح او خوش آمد ميگويد. روح، كه مانند آن دوشيزه را هرگز در زندگي زميني خود نديده است و از جمال بيمثال او خيره ميشود و جوياي حالش ميگردد. دوشيزه در جواب ميگويد كه من بيگانه نيستم، بلكه تجلي انديشههاي نيك و سخنان نيك و كردارهاي نيك تو هستم كه در هنگام حيات بر روي زمين بدآنهادست يا زيدهاي. از سوي ديگر روح شخص بدكار پس از مرگ در كنار پل داوري (صراط) وجدان خود ار به صورت پير زن زشت رويي كه همانا تشخص بدكاري خود اوست ميبيند.
فَرَوَشي يا فروهر
2-7- اشياء گوناگون عالم مادي، سايههايي از حقايق آسماني هستند. همهي موجودات زميني، رو گرفت موجودات كاملي كه از زمين و زمينيان بر كنارند، شمرده ميشوند . آسمان و زمين و آب و درخت و حيوان و انسان و همهي چيزهايي كه به قلمرو خير تعلق دارند، داراي فَرَوَشي يا حقيقتي كامل و جاودان هستند و فقط اهريمن يعني روح شر و شيطانها از فَرَوَشي محرومند.
اهورامزدا در وحدت متعالي خويش ميزيست و تصورات و مفاهيمي دربارهي آفرينش مادي و روحاني در خاطر ميپروراند. فَرَوَشيهاي زنان و مردان، همزادهاي آسماني ايشان هستند فَرَوَشيها حقايق كاملي هستند كه اشياء از روي آنها پديد آمدهاند. اين مخلوقات آسماني در غايت سعادت در بهشت بسر ميبردند و چون اهورامزدا به فكر افتاد كه انسان را بيافريند، از اين موجودات روحاني سؤال كرد كه آيا مايلند در بهشت بمانند با به دنياي مادي كه جامع خير و شر است و به ارادهي او آفريده خواهد شد انتقال يابند. مشيت خداوند بر اين تعلق گرفت كه در كالبد هر انسان يك فروشي بگمارد تا همدم، و فرشتهي نگهبان او باشد. زيرا در هستي پر نقصان زميني در درون هر فرد و هم در دنياي بيرون، جنگي بيامان ميان نيك و بد درگير ميشود و آدمي در اين جنگ نيازمند نيروهاي آسماني است. همزادهاي آسماني انسان خواستار آمدن به زمين شدند تا در قلب آدمي سكني گيرند و با حملهي سخت اهريمن و يارانش مقابله كنند و انسان را در پيكار با آنها ياري دهند. به اين ترتيب فروشيها تبعيد اختياري را براي مدتي در دنيايي كه آميخته به لذت و رنج و خير و شر بود برگزيدند و بر آن شدند كه در كالبد آدمي تصرف كنند و به وساطت آن به نبرد با شيطان پردازند و به منظور رهايي جهان از نقص به تكاپو برخيزند.
2-8- وقتي كودكي پا به جهان ميگذارد فَرَوَشي او با او همراهي ميكند. در مقابل روح يا شخصيت فرد كه همان «من» شخص است، فَرَوَشي، خليفه خداست و همچون فرشتهي نگهبان و نمايندهي لغزشناپذير خدا نقش خويش را ايفا ميكند فروشي هر كس كردار نيك روح تأكيد و تحسين ميكند و چون شخص به فكر كردار ناپسندي افتد وي را پند ميدهد و از آن برحذر ميدارد. پس مادام كه شخصي در قيد حيات است، فروشي به عنوان دوست و راهنماي او با او زيست ميكند. هنگامي كه شخص در ميگذرد و روحش به جهان ديگر رجعت ميكند تا با سرنوشت خود مواجه شود فروشي او حيات انفرادي خويش را در بهشت از سر ميگيرد.
شباهت مثل افلاطون، پيتري وداها و مانيس روميان
2-9- ده روز آخر هر سال اختصاص به فروشيها دارد. در اين روزها كه زمان جشن ايرانيان است، فروشيها به زمين فرود ميآيند و كسان در گذشتگان را ملاقات ميكنند و دوست ميدارند كه خويشاوندان مردگان به آنها خوشامد گويند و از آنها درخواست خير و بركت كنند. مفهوم فروشي به مفهوم پيتري در وداها و مثال در فلسفهي افلاطون، خدايان روميان موسوم به مانِس ( Manes ) (خدايان نيك) شباهت دارد. ارسطو نيز علاوه بر روح از وجود نفس در انسان گفتگو ميكند. همين نفس است كه گوهر واقعي شخص را تشكيل ميدهد و ادارهي فعاليت عقلاني انسان از در دست دارد. حكميان رواقي و فيلسوفان افلاطوني و پيروان ارسطو از نوئوس ( Nous ) به عنوان تصوير خدا يا تشكيل دهندهي ماهست واقعي انسان سخن ميگويند و فيلون اين مفهوم را پنئوها ( Pneuma ) خوانده و از روح تفكيك كرده است.
2-10- فروشيها همانند ايزدها و فرشتگان مشمول طبقهبندي معيني نيستند. همچنين فيلون ميگويد فروشيها فرشته نيستند بلكه مفاهيم مجرد مشخصي هستند كه قدرت خدا را متجلي ميكنند. همان طور كه فروشيها به منظور نگاهداري جهان كوشش ميكنند، اين مفاهيم مجرد نيز به امر خدا در كارند و نظم جهان را حفظ ميكنند. فروشي يك فرد اهورامزدا را در وجود انسان نشان ميدهد، چنان كه قسمت عقلاني روح نمايندهي لوگوس است. پلوتارك ( Plutarch ) از دو مبدء با اصل در ذات انسان سخن ميگويد كه يكي روح و ديگري نفس است.
2-11- روميان نخستين، معتقد بودند كه مردگان به صورت گروهي از ارواح ( Di Manes ) در ميآيند. در دورهي جمهوري اين اعتقاد پديد آمد كه هر كسي با يك همزاد روحاني يا ژنيوس ( Genius ) زاده ميشود كه تا زماني كه شخص زنده است با او بسر ميبرد و هنگام مرك تن، اين همزاد روحانني به «گروه ارواح» ميپيوندد. بعدها در روم تحت تأثير يونانيان اين اعتقاد به وجود آمد كه همزاد روحاني پس از مرگ تن، زنده و باقي ميماند و به صورت فرشتهي نگهبان متمايز ميشود. اين فرشتهها به زمين فرود ميآيند و از خانوادههايي كه در ميان آنها زيسته بودند ديدن ميكنند و همانند فروشيها خواستار قرباني يا پيشكش هستند. نومينيوس از مردم آپامي، از وجود دو روح در انسان خبر ميدهد، كه يكي از اين دو عقلي و ديگري غير عقلي است. اوريگنس از يك تقسيم روحي دو گانه يعني روح و نفس در انسان سخن ميراند كه نسبت بين اين دو همانند نسبت موجود ميان روح و فروشي آن است.
مسئلهي شر
2-12- وجود شر در زندگي آدمي يك واقعيت سرسخت و انكارناپذير است. زرتشت، شر را از خير كاملاً بر كنار ميگيرد. شر عبارت از نفي خير نيست، بلكه دشمن فعال خير است. شر متمم خير نيست، در تركيب و فطرتش خير وجود ندارد. شر امري ذهني يا خيالي نيست بلكه در قلمرو واقعيت وجود دارد. شر براستي شر است.
زندگي عبارت از همكاري با خير و پيكار با شر است و خير و شر دو قطب متضادند كه با يكديگر همزيستي دارند.
شر، دشمن اهورامزدا و همچنين خصم انسان است. اين حق طبيعي انسان است كه با شر به جنگ برخيزد، انسان در حكم سربازيست كه در پيكاري جاودان بايد نبرد كند و گيتي صحنهي پيكار اوست. وظيفهي اوست كه در برابر شر مقاومت ورزد و آن ار در درون و برون خود ريشه كن سازد و از ميان بردارد. آدمي اگر تنها خود را از شر دور نگهدارد و وجودش خير شود در رستگاري شخصي كوشيده است. فضيلت مثبت انسان در پيشبرد خير و پيكار با شر در جامعه است. انسان نبايد به رستگاري شخصي قناعت ورزد. وظيفهي جدي و عاليتر او اين است كه براي انسانيت كار و پيكار كند و در تأمين رستگاري همگاني بكوشد.
2-13- جهان كامل نيست و هر كس بايد با نيروهايي كه موجب نقص ما هستند در تمام مراحل زندگي انساني بجنگد. سرانجام بر اثر قرنها كوشش مداوم و تلاش فراوان انسان، خير بر شر پيروز خواهد شد و گيتي به كمال خواهد رسيد. آنگاه سلطان شر از پا در خواهد آمد و در پيشگاه نيكي، زانو خواهد زد و به شكست خود در پيكار ديرباز و گذشته كه بين قواي نور و ظلمت و راستي و دروغ و درستكاري و بدكاري جريان داشته است، اعتراف خواهد كرد.
تحول مفهوم اسپنتامينو
2-14- در گاتاهاي زرتشت ، اسپنتامينو يا روح مقدس از اهورامزدا و اهريمن نيروهاي متخاصم ميگردند. از اينرو از ديرباز نظام زرتشت را ديني ثنوي يا دوگراي ( Dualist ) (كه مبتني بر اعتقاد به وجود دو اصل متضاد است) شناختهاند.
هيپوليتوس ( Hippolytus ) از قول آريستو كنسوس (حدود 320 ق. م.) حكايت ميكند كه ايرانيان به دو مبدء قديم و ازلي معتقد بودند كه نخستين آنها نوري يا پدر و دومين ظلمت يا مادر بود. اودوكسوس و ارسطو اين نيروها از زئوس ( Zeus ) يا اهورامزدا و هادس ( Hades ) يا اهريمن خواندهاند. پلوتارك ميگويد اهورامزدا از نور و اهريمن از ظلمت برخاسته است.
اثر پهلوي معروف به « شكند گما نيك ويچار » (گزارش گمان شكن يا رسالهي رفع شك) كه در قرن نهم مسيحي نوشته شده و بحثهاي زيادي برانگيخته است كما بيش اثري فلسفي است، نويسنده كه حكيمي دوگراي است، ضمن پاسخ به منتقدين يهودي و مسيحي و مسلمان ميگويد: انتساب خير و شر به وجود خدا او را از الوهيت خود پايين ميآورد. نيكي خدا اقتضا دارد كه او نتواند شر را بيافريند، خداي عليم براي خود شريك نميآفريند. خداي كه مظهر رحمت است نميتواند شر را بيافريند، خداي عليم براي خود شريك نميآفريند. خدايي كه مظهر رحمت است نميتواند شر را بربندگان خود تحميل كند. اگر بخواهيم روح شر را دال بر طبع شرور انساني بگيريم، كاري ناروا كردهايم. شر بالذات قديم است، وجودش وابسته به انسان نيست و آدمي نيز آن را به وجود نياورده است. آنگاه كه جسم بر روح چيره گردد شر فزوني ميگيرد ولي از جسم بوجود نميآيد. سلطان شر همانند خداي نيكي شخصيتي اصيل دارد.
اكنون دامن اين بررسي را با اين بيان درهم مي چينيم كه هر چند اهريمن قرين و همرتبهي اهورامزدا است، اما مانند او جاودان نيست و به نيستي خواهد گراييد. اهورامزدا بوده و هست و خواهد بود، در حالي كه اهريمن بوده و هست ولي در آينده وجود نخواهد داشت، و از اين روي ميتوان گفت كه اهورا مزدا و اهريمن در وجود، مساوي و هم طراز نيستند.
کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت