PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بركت


golgol
01-10-2009, 11:16
بركت


اين نوشته براي هموطنان عزيز داخل ايران نوشته شد،
كه هنوز نامهربان مي باشند با:
" حيوانات "،
نه تمامي ،
بل:
" اكثريت".






تفاسير گوناگوني است از بركت. بركت دادن به مال و نياوردن مال حرام در
زند گاني و غيره كه ديگر مابقي را خود بهتر داني.


گرفتن دست " نيازمندان" و
دادن " خمس و ذكات به فقرا" و
"خوراندن" يك وعده از" افطاري" روزه ات به
گرسنه اي كه تنها و تنها :
" مولاعلي" رساند به منسه ظهور
اين فريضه را.
كمتر ديده ايم در ميان ديگر بندگان ".


البته بايد بگويم برايت كه نيازمندان كه مي باشند بواقع؟ .
كسي كه صورت خويش را با سيلي سرخ نگاه مي دارد
و نمي آورد به روي خويش تنگدستي خود را كه:

كه مرد غيرت ند هد
آبروي خويش بر باد
" روزه" نيت كند ، روزي
كه در آن " نان" نبود.


در كنار اين شعري كه سروده شده است از عارفي گمنام:
در اين دوره و زمانه
" روزه نيت كردن" از سر نداري و
بي ناني و گرسنگي،
امري است بس دشوار كه :
" دل شير" مي خواهد رسيدن به چنين :
" مرتبه اي" .



ديگر سخن كوته مي كنيم و مي رويم به اصل نوشته مان كه:
شيوه هاي گوناگون بركت دادن به مال را :
همگي دانيم.

مي خواهيم بگوييم برايت از شيوه اي ديگر كه شايد آ گاه نباشي
بدان و چه بسا تعجبي كه :
" چه ميگويد اين نگارنده روز نوشت ما "؟.


(بياد داريم كه روزي با عزيز دوستي رفته بوديم به مكاني،
پر از پرندگان و ديگر حيوانات به انواع و اقسام.
عزم سفر كرد اين همجوار ما چند روزي،
جوجه اي را آورد با آب و دان ،
كه باشد در امان. )



چندي پيش هم بود برايش بچه گربه اي،
اندر سبدي،
كه بگذراند روزگار خويش در دامان
اين همجوار ما.
پس:
اين نوشته الهام شده است ،
ا ز اين دوست شفيق،
كه او هم دوست مي دارد كه باشد اندر ميان.
با نو يي است با قلب و روحي لطيف،
كه ايمان دارد بر بخش دوم نوشته مان.
مي شناسيم او را پيشاپيش در قلبمان.

شيوه ديگر :
" طعام دادن " به حيوانات است.
آري حيوانات.
ندارد تعجبي كه آنها هم هستند مخلوقات خالق هستي و
مي دانند مثل من و تو گرسنگي و تشنگيرا كه:
" اگر بكشي دست نوازشي بر سرشان
خدا هم باز مي گذارد
درهاي رحمتش را بر رويت و
ميدهد بر مالت بر كاتي".



بجاي سنگ انداختن به حيوان بي دفاعي در خيابان،
يا گرفتن ديدگان پرنده اي زبان بسته را با تير وكمان ،

چه شود اگر آب و دانه اي بپاشي براي:
" گنجشككان" در سرماي " زمستان"،
كه:
" گوله مي شوند زبان بسته ها و
مي افتند در حوض نقاش باشي
اين گنجشككان اشي مشي".



يا تو كه مي ريزي مابقي" طعا مت" را،
در" زباله" و حرام مي كني" نعمت خدا" را،
بگذاري در گوشه اي آن ازد ياد طعام را،
تا گربه خيابان كه از گرسنگي شكمش،
چسبيده است به سينه اش ،
يا شير ميد هد بچه ها يش را ،
سهمي ببرد از غذاهاي اظافات و
" دعا" كند ترا با زبان خويش.


چه شود اگر بياوري" مرغان عشق" را كه:
براستي نمي يابي حتي در ميان آدميان،
" عشقي " كه هست در جوهره اين:
" مرغان "
بگذاري آ نها را در گوشه اي و
" آب و داني و دست نوازشي".


حال ديده ايم يا شنيده ايم در ديگر اقصي نقاط جهان،
كه چگونه مي كنند مراقبت هاي لازمه را از اين حيوانات،
و مانده ايم انگشت در دهان،
كه:
" چگونه آدميانند ، آن دگران ".
حال:
" خود" نمي پرسيم از خودمان كه :
" ما چگونه آدميانيم اندر جهان"؟.


سخني دارم با تويي كه به باور خويش :
" سگ " را حيواني:
" نجس"،
مي خواني و غافل از اين كه:
" وفايي" كه در اين مخلوق خداوند است ،
نمي يابي " هرگز" در جماعت:
" آدميان" .
آنوقت نكوهش مي كنيم كه :
فلان" آدمي زاده" ،
سگي آورده است:
" اندر ميان " .

پس در آخر بگوييم به تو دوست عزيز،
كوته و مختصر و مفيد كه:

" آري.
حيوانات هم سهمي دارند همچون من و تو در اين جهان،
پس بيآور مهر و محبتت را برايشان به ارمغان.

" تا خالق هستي ترا هم نگاه دارد در امان".

( طعام : غذا)

4/11/1385
بساعت 10 صبح تمام شد.
گلي امير اصلاني.