Eli
12-05-2009, 17:51
برابر چندين ماخذ اين شهر به وسيله مهندسان ايراني و طراحان يوناني و به دست شماري از لژيونرهاي رومي كه مزد ميگرفتند ساخته شد. طرح شهر روي اصول معماري يوناني به ويژه سبك معماري «هيپوداموس» بوده است. اين طرح سبك ويژهاي است كه از سده 5 پيش از ميلاد در شهرهاي روم و يونان اجرا ميشده است كه در شهر گندي شاپور نيز پياده شده و آن عبارت است از طرح مستطيل شهرسازي با خيابانهاي وسيع و مستقيم چهارراههاي منظم و كوچه هاي موازي كه بناها نيز اكثرا يك طبقه و گاهي دو و يا سه طبقه بودهاند. روي هم رفته شهر گندي شاپور به شكل يك مستطيل همانند شطرنج و داراي چندين خيابان طولي و چندين خيابان عرضي بوده و خيابانها يكديگر را قطع ميكردهاند، به گونهاي كه شهر شباهتي به يك صفحه شطرنج داشته است. ضمنا از برخي از جهات شبيه به يك اردوگاه نظامي (<p><b><font color="red" face="Tahoma" size="2">[<span lang="fa">مشاهده فقط برای
اعضا امکان پذیر است </span>. <a href="http://www.iranpardis.com/register.php">
<span lang="fa">برای ثبت نام اینجا کلیک کنید </span>...</a>]</font></b></p>
) رومي بوده و داراي دروازههايي بوده است، همين طرح در ايوان كرخه در نزديكي شهر تاريخي شوش نيز ديده ميشود. به هر رو شهر گندي شاپور يا جندي شاپور پس از نزديك به 10 سال كه از بنايش گذشت تبديل به يك شهر بزرگ تجاري و داد و ستد شد، و اسيران رومي در اين مقطع زماني از آزادي كامل در شهر برخوردار بودند و در داد و ستد و امور تجاري شهر گندي شاپور دخالت مي كردند، حتي بعدها همين روميان رقيبي براي امور اقتصادي حكومت شدند. در چندين ماخذ آمده كه روميان در گندي شاپور كارگاههاي مختلف داير كردند و مصنوعات خود را نه فقط به مردم محلي و ديگر همشهريهاي خود ميفروختند، بلكه به شهرهاي مجاور و به خارج از سرزمين ايران صادر ميكردند. افزون بر رونق و كار زياد و تحرك در شهر گندي شاپور، در بيرون شهر در مزارع، نيشكر و گندم و جو توليد ميشد كه به وسيله بازرگانان به سراسر ايران فرستاده ميشد. آوازه رونق تجاري در شهر گندي شاپور به شهرهاي مجاور و حتي به بينالنهرين و سوريه و لبنان رسيد كه در نتيجه آن كارگر و كارفرماهاي چندي به سوي گندي شاپور رهسپار شدند. نخستين كارواني كه از بينالنهرين به سوي گندي شاپور سرازير شدند، سريانيان بودند كه در بين آنها پزشك نيز وجود داشت.
بعد چند تن از فلاسفه يوناني، سرياني، يهودي به تدريج به اين شهر كوچ كردند به گونهاي كه در اواخر سلطنت شاپور يكم شهر گندي شاپور تا اندازهاي به يك شهر پررونق و حتي علمي شناسانده شد، و همين آوازهها بود كه جنبشهاي بعدي فرهنگي را به دنبال داشت. گو اين كه شهر گندي شاپور پس از شاپور يكم ساساني از اين همه رونق نسبي افتاد و بعدها در زمان بهرام اول ساساني (282م.) بخشهايي از شهر به ويرانهاي رسيد و تا سال 305 ميلادي رونق گذشته را نداشت، ولي در اوايل فرمانروايي شاپور دوم ساساني رونق مجدد خود را بازيافت و شكوه آن از گذشته نيز بيشتر شد (325 م.) و سازمانهاي علمي آموزشي برپا شد و مقدمه دانشگاه بزرگ گندي شاپور فراهم شد و عظمت شهر به جايي رسيد كه شاپور دوم، گندي شاپور را پايتخت زمستاني خود قرار داد. شهر گندي شاپور بين سده 5 و 6 هجري از بين رفت و چند صد سال ويران ماند تا در حدود سال 1050 هجري به دستور حكمران خوزستان روستايي در آن جا بنا شد، به نام شاهآباد كه تاكنون وجود دارد.
ضمنا آرامگاهي در اين روستا وجود دارد كه آن را شاه ابوالقاسم ميگويند و ظاهرا آرامگاه يعقوب ليث صفار است.
چگونگي زوال گندي شاپور:
هرج و مرجي كه در اواخر حكومت ساسانيان در دستگاه سلطنت ايجاد شده بود، باعث نابساماني عظيم در سراسر ايران شهر شد و سقوط قطعي كشور را فراهم كرد. تازيان كه از اين هرج و مرج آگاه شدند به اميد تصرف ايران تشويق شده و در چند جنگ كوچك و بزرگ پيروزيهايي به دست آوردند و در نهايت پس از جنگ قادسيه و سقوط تيسفون و سپس جنگ نهاوند به سراسر كشور ايران دست يافتند.
پس از يورش تازيان به ايران، شهر گندي شاپور به دليل دور بودن از پايتخت (تيسفون)، چند سال مصون ماند و سازمانهاي علمي و حوزههاي درس به روال گذشته خود ادامه يافت ولي سالها پيش از آن دستگاه رهبري دانشگاه جندي شاپور ناتوان شده بود.
ناتواني دانشگاه گندي شاپور از زماني آغاز شد كه به دليل هرج و مرج فراوان كه در اواخر سلطنت خسرو پرويز و پس از آن پيش آمده بود، شماري از استادان ايراني و خارجي، گندي شاپور را ترك كرده بودند و عدهاي از ايرانياني كه در سِمَتهاي كليدي بودند، باعث نارضايتي استادان و خبرگان شدند كه به تدريج به ضعف دستگاه رهبري دانشگاه منجر شد. به علاوه صدها دانش پژوه كه از سراسر ايران و يا از شهرها و كشورهاي مجاور براي آموزش به گنديشاپور آمده بودند، به شهرها و كشورهاي خود بازگشتند و برخي از حوزههاي علوم و تالارهاي درس متوقف شدند. تنها سازمانها و تالارهاي پزشكي و رشتههاي وابسته به آن مصون ماند و تا اندازهاي برنامههاي گذشته ادامه يافت، به ويژه بيمارستان گندي شاپور كه پس از تصرف شهر گندي شاپور به دست تازيان باقي بود و به روش گذشته اداره مي شد. ولي اين روش و مصونيتها موقت بود و آن نيز به تدريج ضعيف شد و دست نشاندگان تازي كه به دستگاه رهبري رسيده بودند، به علت بي دانشي و عدم آشنايي و خودسريهاي بي جا باعث ركود تالارهاي درس و كم شدن بيماران از بيمارستان شده و نه فقط حوزهها برچيده شدند بلكه درمان و پذيرايي از بيماران نيز به دشواري انجام ميگرفت.
در اين برهه از زمان از دانشگاه عظيم گندي شاپور فقط بيمارستان و چند حوزه پزشكي و فلسفه باقي ماندند، كه آن هم گاهي بدون استاد و مدرس ميماند و كسي را ياراي مقاومت و دخالت نبود. مي گويند غارت كتابخانه گندي شاپور به وسيله سپاهيان تازي به سرداري عربي به نام نعمان ابن مقرن در سال 20 هجري اتفاق افتاد و كتابخانه چند صد هزار جلدي گندي شاپور نابود شد، و نيز كتابخانه تيسفون ويران شد و به دستور عمر ابن خطاب و به وسيله سعد ابن وقاص آنچه در كتابخانه تيسفون و شهرهاي مجاور موجود بود، يا غارت شد و يا به آب ريختند و در نهايت اين گنج فرهنگي از بين رفت.
آنچه مسلم است شهر گندي شاپور بين سالهاي 17 تا 18 هجري در زمان خلافت عمر به تصرف تازيان درآمد و به تدريج رونق باقي مانده اواخر حكومت ساسانيان در دانش و فرهنگ و صنعت از بين رفت و ركود علم پيش آمد. در اين زمان بود كه شمار زيادي از موبدان و پزشكان ايراني و دانشمندان مسيحي و سرياني و مصري و هندي، گندي شاپور را ترك كردند و حوزه علمي آن تعطيل شد. ميگويند فقط حوزههاي دروس طب و داروسازي و بيمارستان گندي شاپور و چند حوزه علم فلسفه و حكمت باقي ماندند.
ولي همين حوزهها نيز سال به سال ناتوان تر شده و با دشواري هاي زياد نگهداري ميشدند، بالاخره بين سالهاي 120 تا 165 هجري سازمانهاي علمي گندي شاپور به تدريج به بغداد منتقل شد و در سال 201 هجري در زمان مامون عباسي بنيادي علمي در بغداد (<p><b><font color="red" face="Tahoma" size="2">[<span lang="fa">مشاهده فقط برای
اعضا امکان پذیر است </span>. <a href="http://www.iranpardis.com/register.php">
<span lang="fa">برای ثبت نام اینجا کلیک کنید </span>...</a>]</font></b></p>
) به نام «بيتالحكمه» با اقتباس از دانشگاه گندي شاپور تاسيس شد و مركز ترجمه و تحقيق علمي قرار گرفت و رشد كرد و پس از آن كه بيمارستان بغداد تشكيل شد، شهر بغداد جاي حوزههاي علمي گندي شاپور را گرفت و فقط بيمارستان گندي شاپور و يكي دو كلاس طب و داروسازي ادامه يافت، كه آنها هم دوام نياوردند و چندي بعد تعطيل و دهها سال بعد ويران شدند.
«گندي شاپور»، مركز علم و دانش بود و بر سردرگاه دانشگاه آن چنين نوشته شده بود: «دانش و فضيلت برتر از بازو و شمشير است».
اعضا امکان پذیر است </span>. <a href="http://www.iranpardis.com/register.php">
<span lang="fa">برای ثبت نام اینجا کلیک کنید </span>...</a>]</font></b></p>
) رومي بوده و داراي دروازههايي بوده است، همين طرح در ايوان كرخه در نزديكي شهر تاريخي شوش نيز ديده ميشود. به هر رو شهر گندي شاپور يا جندي شاپور پس از نزديك به 10 سال كه از بنايش گذشت تبديل به يك شهر بزرگ تجاري و داد و ستد شد، و اسيران رومي در اين مقطع زماني از آزادي كامل در شهر برخوردار بودند و در داد و ستد و امور تجاري شهر گندي شاپور دخالت مي كردند، حتي بعدها همين روميان رقيبي براي امور اقتصادي حكومت شدند. در چندين ماخذ آمده كه روميان در گندي شاپور كارگاههاي مختلف داير كردند و مصنوعات خود را نه فقط به مردم محلي و ديگر همشهريهاي خود ميفروختند، بلكه به شهرهاي مجاور و به خارج از سرزمين ايران صادر ميكردند. افزون بر رونق و كار زياد و تحرك در شهر گندي شاپور، در بيرون شهر در مزارع، نيشكر و گندم و جو توليد ميشد كه به وسيله بازرگانان به سراسر ايران فرستاده ميشد. آوازه رونق تجاري در شهر گندي شاپور به شهرهاي مجاور و حتي به بينالنهرين و سوريه و لبنان رسيد كه در نتيجه آن كارگر و كارفرماهاي چندي به سوي گندي شاپور رهسپار شدند. نخستين كارواني كه از بينالنهرين به سوي گندي شاپور سرازير شدند، سريانيان بودند كه در بين آنها پزشك نيز وجود داشت.
بعد چند تن از فلاسفه يوناني، سرياني، يهودي به تدريج به اين شهر كوچ كردند به گونهاي كه در اواخر سلطنت شاپور يكم شهر گندي شاپور تا اندازهاي به يك شهر پررونق و حتي علمي شناسانده شد، و همين آوازهها بود كه جنبشهاي بعدي فرهنگي را به دنبال داشت. گو اين كه شهر گندي شاپور پس از شاپور يكم ساساني از اين همه رونق نسبي افتاد و بعدها در زمان بهرام اول ساساني (282م.) بخشهايي از شهر به ويرانهاي رسيد و تا سال 305 ميلادي رونق گذشته را نداشت، ولي در اوايل فرمانروايي شاپور دوم ساساني رونق مجدد خود را بازيافت و شكوه آن از گذشته نيز بيشتر شد (325 م.) و سازمانهاي علمي آموزشي برپا شد و مقدمه دانشگاه بزرگ گندي شاپور فراهم شد و عظمت شهر به جايي رسيد كه شاپور دوم، گندي شاپور را پايتخت زمستاني خود قرار داد. شهر گندي شاپور بين سده 5 و 6 هجري از بين رفت و چند صد سال ويران ماند تا در حدود سال 1050 هجري به دستور حكمران خوزستان روستايي در آن جا بنا شد، به نام شاهآباد كه تاكنون وجود دارد.
ضمنا آرامگاهي در اين روستا وجود دارد كه آن را شاه ابوالقاسم ميگويند و ظاهرا آرامگاه يعقوب ليث صفار است.
چگونگي زوال گندي شاپور:
هرج و مرجي كه در اواخر حكومت ساسانيان در دستگاه سلطنت ايجاد شده بود، باعث نابساماني عظيم در سراسر ايران شهر شد و سقوط قطعي كشور را فراهم كرد. تازيان كه از اين هرج و مرج آگاه شدند به اميد تصرف ايران تشويق شده و در چند جنگ كوچك و بزرگ پيروزيهايي به دست آوردند و در نهايت پس از جنگ قادسيه و سقوط تيسفون و سپس جنگ نهاوند به سراسر كشور ايران دست يافتند.
پس از يورش تازيان به ايران، شهر گندي شاپور به دليل دور بودن از پايتخت (تيسفون)، چند سال مصون ماند و سازمانهاي علمي و حوزههاي درس به روال گذشته خود ادامه يافت ولي سالها پيش از آن دستگاه رهبري دانشگاه جندي شاپور ناتوان شده بود.
ناتواني دانشگاه گندي شاپور از زماني آغاز شد كه به دليل هرج و مرج فراوان كه در اواخر سلطنت خسرو پرويز و پس از آن پيش آمده بود، شماري از استادان ايراني و خارجي، گندي شاپور را ترك كرده بودند و عدهاي از ايرانياني كه در سِمَتهاي كليدي بودند، باعث نارضايتي استادان و خبرگان شدند كه به تدريج به ضعف دستگاه رهبري دانشگاه منجر شد. به علاوه صدها دانش پژوه كه از سراسر ايران و يا از شهرها و كشورهاي مجاور براي آموزش به گنديشاپور آمده بودند، به شهرها و كشورهاي خود بازگشتند و برخي از حوزههاي علوم و تالارهاي درس متوقف شدند. تنها سازمانها و تالارهاي پزشكي و رشتههاي وابسته به آن مصون ماند و تا اندازهاي برنامههاي گذشته ادامه يافت، به ويژه بيمارستان گندي شاپور كه پس از تصرف شهر گندي شاپور به دست تازيان باقي بود و به روش گذشته اداره مي شد. ولي اين روش و مصونيتها موقت بود و آن نيز به تدريج ضعيف شد و دست نشاندگان تازي كه به دستگاه رهبري رسيده بودند، به علت بي دانشي و عدم آشنايي و خودسريهاي بي جا باعث ركود تالارهاي درس و كم شدن بيماران از بيمارستان شده و نه فقط حوزهها برچيده شدند بلكه درمان و پذيرايي از بيماران نيز به دشواري انجام ميگرفت.
در اين برهه از زمان از دانشگاه عظيم گندي شاپور فقط بيمارستان و چند حوزه پزشكي و فلسفه باقي ماندند، كه آن هم گاهي بدون استاد و مدرس ميماند و كسي را ياراي مقاومت و دخالت نبود. مي گويند غارت كتابخانه گندي شاپور به وسيله سپاهيان تازي به سرداري عربي به نام نعمان ابن مقرن در سال 20 هجري اتفاق افتاد و كتابخانه چند صد هزار جلدي گندي شاپور نابود شد، و نيز كتابخانه تيسفون ويران شد و به دستور عمر ابن خطاب و به وسيله سعد ابن وقاص آنچه در كتابخانه تيسفون و شهرهاي مجاور موجود بود، يا غارت شد و يا به آب ريختند و در نهايت اين گنج فرهنگي از بين رفت.
آنچه مسلم است شهر گندي شاپور بين سالهاي 17 تا 18 هجري در زمان خلافت عمر به تصرف تازيان درآمد و به تدريج رونق باقي مانده اواخر حكومت ساسانيان در دانش و فرهنگ و صنعت از بين رفت و ركود علم پيش آمد. در اين زمان بود كه شمار زيادي از موبدان و پزشكان ايراني و دانشمندان مسيحي و سرياني و مصري و هندي، گندي شاپور را ترك كردند و حوزه علمي آن تعطيل شد. ميگويند فقط حوزههاي دروس طب و داروسازي و بيمارستان گندي شاپور و چند حوزه علم فلسفه و حكمت باقي ماندند.
ولي همين حوزهها نيز سال به سال ناتوان تر شده و با دشواري هاي زياد نگهداري ميشدند، بالاخره بين سالهاي 120 تا 165 هجري سازمانهاي علمي گندي شاپور به تدريج به بغداد منتقل شد و در سال 201 هجري در زمان مامون عباسي بنيادي علمي در بغداد (<p><b><font color="red" face="Tahoma" size="2">[<span lang="fa">مشاهده فقط برای
اعضا امکان پذیر است </span>. <a href="http://www.iranpardis.com/register.php">
<span lang="fa">برای ثبت نام اینجا کلیک کنید </span>...</a>]</font></b></p>
) به نام «بيتالحكمه» با اقتباس از دانشگاه گندي شاپور تاسيس شد و مركز ترجمه و تحقيق علمي قرار گرفت و رشد كرد و پس از آن كه بيمارستان بغداد تشكيل شد، شهر بغداد جاي حوزههاي علمي گندي شاپور را گرفت و فقط بيمارستان گندي شاپور و يكي دو كلاس طب و داروسازي ادامه يافت، كه آنها هم دوام نياوردند و چندي بعد تعطيل و دهها سال بعد ويران شدند.
«گندي شاپور»، مركز علم و دانش بود و بر سردرگاه دانشگاه آن چنين نوشته شده بود: «دانش و فضيلت برتر از بازو و شمشير است».