انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
خوراک آر اس اس


•٠·˙ تبلیغات ایران پردیس با قیمت مناسب ..٠·˙


http://www.iranpardis.com/up/do.php?img=493


  آخرین ارسالات انجمن

تبلیغات ایران پردیس
تبلیغات ایران پردیس تبلیغات ایران پردیس

+ ارسال موضوع جدید
نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: زندگی سیاسی امام رضا ع

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    عنوان کاربر
    از نسل پرديس...
    میانگین پست در روز
    1.05
    نوشته ها
    2,205
    پسندیده
    315
    تشکر شده
    559
    میزان امتیاز
    13

    پیش فرض حیات سیاسى امام رضاعلیه السلام(1)

    حیات سیاسى امام رضاعلیه السلام(1)







    چرا امام رضا علیه السلام، ولایتعهدى مأمون را پذیرفت؟ این سؤالى است كه مقاله در پى پاسخگویى به آن به سه محور مهم مى‏پردازد:
    1 ـ دلایل پذیرش ولایتعهدى: امام رضا(ع) در قبول ولایتعهدى ناچار شد، زیرا در صورت امتناع نه تنها خود امام بلكه علویان نیز در مخاطره قرار مى‏گرفتند. نیاز امت اسلامى به وجود امام و علماى شیعه وجه دیگرى براى قبول این منصب بود. با پذیرش آن، برای علویان در حكومت سهم پیدا شد و زمینه حضور اهل بیت در صحنه سیاست فراهم گردید، هر چند كه ائمه هیچگاه در مسأله رهبرى امت تقیه نكردند. افشاگرى امام رضا(ع) علیه مأمون مؤید همین مطلب است.
    2 ـ ترسیم اوضاع فرهنگى و اجتماعى جامعه آن روز: انحراف فرمانروایان، وجود علماى فرومایه و معتقدین به جبر كه تحریم قیام و انقلاب علیه ستمگران را از عقاید دینى مى‏شمردند.
    3 ـ موضع ‏گیرى‏هاى امام در برابر پذیرش ولایتعهدى: امام براى این كه به بى ‏رغبتى خود به ولایتعهدى و اجبارى بودن آن صحه بگذارد به موضع‏گیرى‏هایى پرداخت: یعنی هرگز در مدینه پیشنهاد آنان را نپذیرفت، با این كه با خانواده دعوت شده بود، خود به تنهایى عازم خراسان شد، در مسیر، با خواندن حدیث سلسلة الذهب به مشكل اساسى مردم كه توحید و ولایت است اهمیت داد و اتصال به مبدأ اعلى را شرط رهبرى امت دانست، همواره بر این نكته تأكید مى‏نمود كه مأمون مرا به اجبار به ولایتعهدى برگزیده است، امام وانمود مى‏كرد كه مأمون حق را به اهل آن واگذار كرده است و كار مهمى نكرده و حتى مأمون به حقانیت و اولویت اهل بیت اعتراف مى‏كند كه مفاد دست خط امام بر سند ولایتعهدى كه مى‏فرماید اگر زنده باشم و حكومت در دستم قرار گیرد به مقتضاى اطاعت خداوند عمل مى‏كنم. شروط امام كه تنها مشاور باشد و عزل و نصبى نداشته باشد، نماز عید فطر و رسوایى مأمون و آداب و معاشرت امام، دلایل روشنى است بر خنثى كردن نقشه‏ها و توطئه‏هاى مأمون از سوى آن حضرت .
    پس از آن كه امام پیشنهاد خلافت را با توجه به جدى نبودن آن از سوى مأمون، پشت ‏سر نهاد، خود را در برابر صحنه بازى دیگرى یافت و آن این كه مأمون به رغم امتناع امام از خلافت از پاى ننشست و این بار ولیعهدى خویش را به وى پیشنهاد كرد. در اینجا نیز امام مى‏دانست كه منظور مأمون، تأمین هدف هاى شخصى است، لذا این بار نیز امتناع ورزید، ولى اصرار و تهدیدهاى مأمون چندان اوج گرفت كه امام به ناچار با پیشنهاد او موافقت كرد.

    دلایل امام براى پذیرفتن ولیعهدى


    امام رضا علیه السلام به این حقیقت توجه داشت كه در صورت امتناع از پذیرش ولایتعهدى نه تنها جان خود، بلكه علویان و دوستدارانشان نیز در معرض خطر واقع مى‏شوند. در این حال اگر بر امام جایز بود كه در آن شرایط، جان خویشتن را به خطر بیافكند، ولى در مورد دوستداران و شیعیان خود و یا سایر علویان هرگز به خود حق نمى‏داد كه جان آنان را نیز به مخاطره بیاندازد، بنابراین ولایتعهدى را پذیرفتند.
    افزون بر این، بر امام لازم بود كه جان خویشتن و شیعیان و هواخواهان را از گزندها برهاند . زیرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى بخشیدنشان نیاز بسیار داشت. اینان باید باقى مى‏ماندند تا براى مردم چراغ راه و راهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه‏ها باشند .
    آرى، مردم به وجود امام و دست پروردگان وى نیاز بسیار داشتند، چه در آن زمان موج فكرى و فرهنگى بیگانه‏اى بر همه جا چیره شده بود كه در قالب بحث‏هاى فلسفى و تردید نسبت به مبادى خدا شناسى، با خود كفر و الحاد به ارمغان مى‏آورد.
    حال اگر او با رّد قاطع و همیشگى ولیعهدى، هم خود و هم پیروانش را به دست نابودى مى‏سپرد، این فداكارى كوچكترین تأثیرى در مسیر تلاش براى نیل به این هدف مهم در بر نمى‏داشت.
    علاوه بر این، پذیرش مقام ولیعهدى از سوى امام(ع) یك اعتراف ضمنى از سوى عباسیان را نشان مى‏داد، دایر بر این مطلب كه علویان در حكومت سهم شایسته‏اى داشتند.
    دیگر از دلایل قبول ولیعهدى از سوى امام آن بود كه مردم اهل بیت را در صحنه سیاست حاضر بیابند و آنان را به دست فراموشى نسپارند، و نیز گمان نكنند كه آنان همانگونه كه شایع شده بود، فقط علما و فقهایى هستند كه در عمل هرگز به كار ملت نمى‏آیند. شاید امام خود نیز به این نكته اشاره مى‏كرد هنگامى كه «ابن عرفه» از وى پرسید:
    «اى فرزند رسول خدا، به چه انگیزه‏اى وارد ماجراى ولیعهدى شدى؟»
    امام پاسخ داد: «به همان انگیزه‏اى كه جدّم على(ع)، را وادار به ورود در شورا نمود.» (1)
    گذشته از همه اینها، امام در ایام ولیعهدى خویش چهره واقعى مأمون را به همه شناساند و با افشا ساختن نیت و هدف هاى وى در كارهایى كه انجام مى‏داد، هر گونه شبهه و تردیدى را از نظر مردم برداشت.



    آیا خود امام رغبتى به این كار داشت؟

    مطالبی را که گفتیم هرگز دلیلى بر میل باطنى امام براى پذیرفتن ولیعهدى نمى‏باشد. بلكه همانگونه كه حوادث بعدى اثبات كرد، او مى‏دانست كه هرگز از دسیسه‏هاى مأمون و دار و دسته‏اش در امان نخواهد بود و گذشته از جانش، مقامش نیز تا مرگ مأمون پایدار نخواهد ماند. امام به خوبى درك مى‏كرد كه مأمون به هر وسیله‏اى كه شده در مقام نابودى جسمى یا معنوى وى برخواهد آمد. تازه اگر هم فرض مى‏شد كه مأمون هیچ نیت شومى در دل نداشت، با توجه به سن امام امید زیستن تا پس از مرگ مأمون بسیار ضعیف مى‏نمود. پس این دلایل هیچ كدام براى توجیه پذیرفتن ولیعهدى از سوى امام كافى نبود.


    برنامه پیشگیرى امام


    اكنون كه امام رضا(ع) در پذیرفتن ولیعهدى از خود اختیارى ندارد، و نمى‏تواند این مقام را وسیله رسیدن به هدف هاى خویش قرار دهد، زیان هاى گرانبارى پیكر امت اسلامى را تهدید مى‏كند و دینشان هم به خطر افتاده است، از سویى هم امام نمى‏تواند ساكت بنشیند و چهره موافق در برابر اقدامات دولتمردان نشان بدهد.. پس باید در برابر مشكلاتى كه در آن زمان وجود دارد برنامه‏اى بریزد. اكنون درباره‏اى این مشكلات سخن خواهیم گفت:
    1 ـ انحراف فرمانروایان: كوچكترین مراجعه به تاریخ بر ما روشن مى‏كند كه فرمانروایان آن ایام ـ چه عباسى و چه اموى ـ تا چه حد در زندگى، رفتار و اقداماتشان با مبانى دین اسلام تعارض و ستیز داشتند، همان اسلامى كه به نامش بر مردم حكم مى‏راندند. مردم نیز به موجب «مردم بر دین ملوك خویشند» تحت تأثیر قرار گرفته، اسلام را تقریبا همانگونه كه مى‏فهمیدند كه اجرایش را در متن زندگى خود مشاهده مى‏كردند. پیامد این اوضاع، انحراف روز افزون و گسترده از خط صحیح اسلام بود، كه دیگر مقابله با آن هرگز آسان نبود.
    2 ـ علماى فرومایه و عقیده جبر: گروهى خود فروخته كه فرمانروایان آنچنانى، «علما» یشان مى‏خواندند، براى مساعدت ایشان مفاهیم و تعالیم اسلامى را به بازى مى‏گرفتند تا بتوانند دین را طبق دلخواه حكمرانان استخدام كنند و خود نیز به پاس این خدمتگزارى به نعمت و ثروتى برسند. این مزدوران حتى عقیده جبر را جزو عقاید اسلامى قرار دادند، عقیده فاسدى كه بى‏مایگى آن بر همگان روشن است. این عقیده براى آن رواج داده شد كه حكمرانان بتوانند آسان تر به استثمار مردم بپردازند و هر كارى كه مى‏كنند قضا و قدر الهى معرفى شود تا كسى به خود جرأت انكار آن را ندهد. در زمان امام(ع) از رواج این عقیده فاسد یك قرن و نیم مى‏گذشت، یعنى از آغاز خلافت معاویه تا زمان مأمون.
    3 ـ فرومایگان و عقیده قیام بر ضد ستمگران: همین عالمان خود فروخته بودند كه قیام بر ضد سلاطین جور را از گناهان بزرگ مى‏شمردند و با همین دستاویز، برخى از علماى بزرگ اسلامى را بى‏آبرو ساخته بودند، آنان تحریم قیام و انقلاب را از عقاید دینى مى‏شمردند. (2)

    برنامه امام رضا(ع)

    در آن فرصت كوتاهى كه نصیب امام (ع) شد و حكمرانان را سرگرم كارهاى خویشتن یافت، وظیفه خود را براى آگاه كردن مردم ایفا نمود. این فرصت همان فاصله زمانى بین در گذشت رشید و قتل امین بود. ولى شاید بتوان گفت كه فرصت مزبور ـ البته به شكلى محدود ـ تا پایان عمر امام ( در سال 203) نیز امتداد یافت. امام با شگرد ویژه خود نفوذ گسترده‏اى بین مردم پیدا كرد و حتى نوشته‏هایش را در شرق و غرب كشور اسلامى منتشر مى‏كردند و خلاصه همه گروه ها شیفته او گردیده بودند.


    موضع گیرى‏هایى كه مأمون انتظار نداشت


    امام رضا(ع) مواضع گوناگونى براى رو به رو شدن با توطئه‏هاى مأمون اتخاذ مى‏كرد كه مأمون آنها را قبلا به حساب نیاورده بود.

    نخستین موضع ‏گیرى


    امام تا وقتى كه در مدینه بود از پذیرفتن پیشنهاد مأمون خوددارى كرد و آنقدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد كه مأمون به هیچ قیمتى از او دست بردار نیست. حتى برخى از متون تاریخى به این نكته اشاره كرده‏اند كه دعوت امام از مدینه به مرو با اختیار خود او صورت نگرفت و اجبار محض بود. اتخاذ چنین موضع سرسختانه‏اى براى آن بود كه مأمون بداند كه امام دستخوش نیرنگ وى قرار نمى‏گیرد و به خوبى به توطئه‏ها و هدف هاى پنهانیش آگاهى دارد... تازه با این شیوه امام توانسته بود شك مردم را نیز پیرامون آن رویداد برانگیزد.


    موضع ‏گیرى دوم


    به رغم آن كه مأمون از امام خواسته بود كه از خانواده‏اش هر كه را مى‏خواهد همراه خویش به مرو بیاورد، ولى امام با خود هیچ كس حتى فرزندش جواد(ع) را هم نیاورد. در حالى كه آن یك سفر كوتاه نبود، سفر مأموریتى بس بزرگ و طولانى بود كه باید امام طبق گفته مأمون رهبرى امت اسلامى را به دست بگیرد. امام حتى مى‏دانست كه از آن سفر برایش بازگشتى وجود ندارد.


    موضع گیرى سوم


    در ایستگاه نیشاور، امام با نمایاندن چهره محبوب خود براى دهها و بلكه صدها هزار تن از مردم استقبال كننده، روایت زیر را خواند: « كلمه توحید (لا اله الا الله) دژ من است، پس هر كس به دژ من وارد شود از كیفرم مصون مى‏ماند.»
    در آن روز حدود بیست هزار نفر این حدیث را به محض شنیدن از زبان امام نوشتند و این رقم با توجه به كم بودن تعداد با سوادان در آن ایام بسیار اعجاب‏انگیز مى‏نماید.
    جالب آن كه مى‏بینیم امام در آن شرایط هرگز مسایل فرعى دین و زندگى مردم را عنوان نكرد، نه از نماز و روزه و از این قبیل مطالب چیزى را گفتنى دید و نه مردم را به زهد در دنیا و آخرت اندیشى تشویق كرد، امام حتى از آن موقعیت شگرف براى تبلیغ به نفع شخص خویش نیز سود نجست و با آن كه به یك سفر سیاسى به مرو مى‏رفت، هرگز مسایل سیاسى یا شخصى خویش را با مردم در میان ننهاد. به جاى همه اینها، امام به عنوان رهبر حقیقى مردم توجه همگان را به مسأله اى معطوف نمود كه مهمترین مسأله زندگى حال و آینده ‏شان به شمار مى‏رفت.
    آرى، امام در آن شرایط حساس فقط بحث « توحید» را پیش كشید، چرا که توحید پایه هر زندگى با فضیلتى است كه ملت ها به كمك آن از هر نگون ‏بختى و رنجى، رهایى مى‏یابند. اگر انسان توحید را در زندگى خویش گم كند، همه چیز را از كف باخته است.


    رابطه مسأله ولایت با توحید


    پس از خواندن حدیث توحید، ناقه امام به راه افتاد، ولى هنوز دیدگان هزاران انسان شیفته، به سوى ایشان بود. همچنانكه مردم غرق در افكار خویش بودند و یا به حدیث توحید مى‏اندیشیدند، ناگهان ناقه ایستاد و امام سر از عمارى - چیزی مانند هودج که بر پشت اسب، شتر و فیل می بندند و بر آن می نشینند و سفر می کنند- بیرون آورد و كلمات جاویدان دیگرى به زبان آورد، با صداى رسا فرمود: « كلمه توحید شرطى هم دارد، و آن شرط من هستم.»
    در اینجا امام یك مسأله بنیادى دیگرى را عنوان كرد، یعنى مسأله «ولایت» كه همبستگى شدیدى با توحید دارد.
    آرى، اگر ملتى خواهان زندگى با فضیلتى است پیش از آن كه مسأله رهبرى حكیمانه و دادگرانه برایش حل نشده باشد، هرگز امورش به سامان نخواهد رسید. اگر مردم به ولایت نگروند، جهان صحنه تاخت و تاز ستمگران و طاغوت ها خواهد بود كه براى خویشتن حق قانونگزارى ـ كه مختص خداست قایل شده و با اجراى احكامى غیر از حكم خدا جهان را به وادى بدبختى، نكبت، شقاوت، سرگردانى و بطالت خواهند كشانید.
    اگر به راستى رابطه ولایت با توحید را درك كنیم، در خواهیم یافت كه گفته امام « و آن شرط، من هستم» با یك مسأله شخصى، آن هم به نفع خود او، سر و كار نداشت، بلكه مى‏خواست با این بیان یك موضوع اساسى و كلى را خاطر نشان كند، لذا پیش از خواندن حدیث مزبور، سلسله آن را هم ذكر مى‏كند و به ما مى‏فهماند كه این حدیث، كلام خداست كه از زبان پدرش و جدش و دیگر اجدادش تا رسول خدا شنیده شده است. چنین شیوه‏اى در نقل حدیث، از امامان ما بسیار كم سابقه است، مگر در موارد بسیار نادرى مانند اینجا كه امام مى‏خواست مسأله «رهبری امت» را به مبدأ اعلى و خدا پیوسته سازد.
    امام در ایستگاه نیشابور از فرصت براى بیان این حقیقت سود جست و در برابر صدها هزار تن خویشتن را به حكم خدا، امام مسلمانان معرفى كرد.
    بنابراین، بزرگترین هدف مأمون را با آگاهى بخشیدن به توده‏ها در هم كوبید، چه او مى‏خواست كه با كشاندن امام به مرو از وى اعتراف بگیرد كه آرى، حكومت او و بنى عباس یك حكومت قانونى است.


    نكته‏اى بس مهم


    امامان ما در هر مسأله‏اى، ممكن بود «تقیه» را روا بدانند، ولى در این مسأله كه خود شایسته رهبرى امت و جانشینى پیامبرند، هرگز تقیه نمى‏كردند، هر چند این مورد بیشتر از همه برایشان خطر و زیان در برداشت.
    این خود حاكى از اعتماد و اعتقاد عمیقشان نسبت به حقانیت ادعایشان بود. از باب مثال، امام موسى کاظم علیه السلام را مى‏بینیم كه با جبار ستمگرى چون هارون الرشید برخورد پیدا مى‏كند، ولى بارها و در فرصت هاى گوناگون حق خویش را براى رهبرى به رخش مى‏كشد. (3) رشید خود نیز در برخى جاها به این حقانیت، چنانكه كتب تاریخى نوشته‏اند، اذعان كرده است.
    روزى رشید از او پرسید: «آیا تو همانى كه مردم در خفا دست بیعت با تو مى‏فشارند؟»
    امام پاسخ داد:« من امام دل ها هستم ولى تو امام بدن ها.» (4)


    موضع‏ گیرى چهارم


    امام علیه السلام چون به مرو رسید ماهها گذشت و او همچنان از موضع منفى با مأمون سخن مى‏گفت، نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولیعهدى، هیچ كدام را نمى‏پذیرفت تا آن كه مأمون با تهدیدهاى مكررى به قصد جانش برخاست.
    امام با اینگونه موضع‏گیرى زمینه را طورى چید كه مأمون را رویاروى حقیقت قرار دهد. امام فرمود: «مى‏خواهم كارى كنم كه مردم نگویند على بن موسى به دنیا چسبیده، بلكه این دنیاست كه از پى او روان شده.» با این شگرد به مأمون فهماند كه نیرنگش چندان موفقیت‏آمیز نبوده و در آینده نیز باید دست از توطئه و نقشه ‏ریزى بردارد.


    موضع ‏گیرى پنجم


    امام رضا علیه السلام به اینها نیز بسنده ننمود، بلكه در هر فرصتى تأكید مى‏كرد كه مأمون او را به اجبار و با تهدید به قتل، به ولیعهدى رسانده است. افزون بر این، مردم را گاه گاه از این موضوع نیز آگاهى مى‏داد كه مأمون به زودى دست به نیرنگ زده، پیمان خود را خواهد شكست. امام به صراحت مى‏فرمود كه به دست كسى جز مأمون كشته نخواهد شد و كسى جز مأمون او را مسموم نخواهد كرد. این موضوع را حتى پیش روى مأمون هم گفته بود. امام تنها به گفتار بسنده نمى‏كرد، بلكه رفتارش در طول مدت ولیعهدى همه از عدم رضایت وى و مجبور بودنش حكایت مى‏كرد.


    موضع ‏گیرى ششم


    امام علیه السلام از كوچكترین فرصتى كه به دست مى‏آورد سود جسته این معنا را به دیگران یادآورى مى‏كرد كه مأمون در اعطاى سمت ولیعهدى كار مهمى نكرده جز آن كه در راه برگرداندن حق مسلم امام كه قبلا از دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است. بنابراین امام قانونى نبودن خلافت مأمون را پیوسته به مردم خاطر نشان مى‏ساخت.
    نخست در شیوه اخذ بیعت مى‏بینیم كه امام جهل مأمون را نسبت به شیوه رسول خدا كه مدعى جانشینیش بود، بر ملا ساخت. مردم براى بیعت با امام آمده بودند كه امام دست خود را به گونه‏اى نگاه داشت كه پشت دست در برابر صورتش و روى دست رو به مردم قرار مى‏گرفت. مأمون به وى گفت چرا دستت را براى بیعت پیش نمى‏آورى. امام فرمود: تو نمى‏دانى كه رسول خدا به همین شیوه از مردم بیعت مى‏گرفت؟ (5)
    دیگر از نكات شایان توجه آن كه در مجلس بیعت، امام به جاى ایراد سخنرانى طولانى، عبارات كوتاه زیر را بر زبان جارى ساخت: « ما به خاطر رسول خدا بر شما حقى داریم و شما نیز به خاطر او بر ما حقى دارید، یعنى هر گاه شما به حق ما توجه کردید، بر ما نیز واجب مى‏شود كه حق شما را منظور بداریم.»
    این جملات میان اهل تاریخ و سیره نویسان معروف است و غیر از آن نیز چیزى از امام در آن مجلس نقل نكرده‏اند.
    امام حتى از این كه كوچكترین سپاسگزارى از مأمون كند خوددارى كرد و این خود موضع سرسختانه و قاطعى بود كه مى‏خواست ماهیت بیعت را در ذهن مردم خوب جاى دهد و در ضمن موقعیت خویش را نسبت به زمامدارى در همان مجلس حساس بفهماند.


    اعتراف مأمون به اولویت خاندان على(ع)


    روزى مأمون در مقام آن برآمد كه از امام اعتراف بگیرد به این كه علویان و عباسیان در درجه خویشاوندى با پیامبر با هم یكسانند، تا به گمان خویش ثابت كند كه خلافتش و خلافت پیشینیانش همه بر حق بوده است.
    مأمون وامام رضا علیه السلام باهم گردش مى‏كردند. مأمون رو به امام كرده گفت: اى ابوالحسن! من پیش خود اندیشه‏اى دارم كه سرانجام به درست بودن آن پى‏ برده‏ام. آن این كه ما و شما در خویشاوندى با پیامبر یكسان هستیم و بنابراین، اختلاف شیعیان ما همه ناشى از تعصب و سبك‏اندیشى است.
    امام فرمود: این سخن تو پاسخى دارد كه اگر بخواهى مى‏گویم و گرنه سكوت بر مى‏گزینم.
    مأمون اصرار كرد كه نه، حتما نظر خود را بگویید كه در این باره چگونه مى‏اندیشى؟
    امام از او پرسید: بگو ببینیم اگر هم اكنون خداوند پیامبرش محمد(ص) را بر ما ظاهر گرداند و او به خواستگارى دختر تو بیاید، آیا موافقت مى‏كنى؟
    مأمون پاسخ داد: سبحان الله چرا موافقت نكنم مگر كسى از رسول خدا روى بر مى‏گرداند!
    آنگاه بی درنگ امام افزود: بسیار خوب، حالا بگو ببینم آیا رسول خدا مى‏تواند از دختر من هم خواستگارى كند؟
    مأمون در دریایى از سكوت فرو رفت و سپس بى‏ اختیار چنین اعتراف كرد: آرى به خدا سوگند كه شما در خویشاوندى به مراتب به ایشان نزدیكترید تا ما. (6)

    پی نوشت ها:

    1- مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص 364 / معادن الحكمة، ص 192 / عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 140 / بحار، ج 49، ص 140 و 141 .

    2- احمد بن حنبل در رساله «السنة» به این موضوع تصریح كرده كه این البته از عقاید اهل حدیث و سنت است. ابو یعلى در طبقات الحنابلة، ج 1، ص 26 آن را نقل كرده و اشعرى نیز در مقالات الاسلامیین، ج 1، ص 232 و در الابانة، ص 9 بدان اشاره كرده است.
    3- مراجعه شود به الصواعق المحرقة، ینابیع المودة، وفیات الاعیان، بحار، قاموس الرجال و دیگر منابع.
    4- الاتحاف بحب الاشراف، ص 55/ الصواعق المحرقة، ص 122.
    5- المناقب، ج 4، صص 369 و 364 / بحار، ج 49، ص 144 / علل الشرایع، مقاتل الطالبین، نورالابصار، نزهة الجلیس و عیون اخبارالرضا. 6- كنزالفوائد، كراجكى، ص 166 / الفصول المختارة من العیون و المحاسن، ص 15 و 16/ بحار، ج 49، ص 188 / مسند الامام الرضا، ج 1، ص 100.
    شايد اين جمعه بيايد.........شايد

    بهترين عادت اين است كه به چيزي عادت نداشته باشيم.

    خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست وهیچگاه یکی از
    آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد .


    [لطفا جهت مشاهده لینک ها ثبت نام کنید.]

  2. محل تبليغات شما    موزيک روز
     
  3. Top | #2



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    عنوان کاربر
    از نسل پرديس...
    میانگین پست در روز
    1.05
    نوشته ها
    2,205
    پسندیده
    315
    تشکر شده
    559
    میزان امتیاز
    13

    پیش فرض حیات سیاسی امام رضا علیه السلام (2)

    حیات سیاسی امام رضا علیه السلام (2)




    در قسمت اول این مقاله به بررسی شش مورد از موضع گیری های امام رضا علیه السلام در مقابل مامون پرداختیم. حال به ادامه مبحث می پردازیم.
    موضع‏گیرى هفتم ( مفاد دستخط امام بر سند ولیعهدى)


    به نظر می رسد آنچه امام در سند ولیعهدى نوشت، نسبت به موضع‏ گیری هاى دیگرش از همه مؤثرتر و مفیدتر بود. در آن نوشته مى‏بینیم كه در هر سطرى و بلكه در هر كلمه‏اى كه امام با خط خود نوشته، معنایى عمیق نهفته و به وضوح بیانگر برنامه‏اش براى مواجه شدن با توطئه‏هاى مأمون مى‏باشد .
    امام با توجه به این نكته كه سند ولیعهدى در سراسر قلمرو اسلامى منتشر مى‏شود، آن را وسیله ابلاغ حقایقى مهم به امت اسلامى قرار داد. از مقاصد و اهداف باطنى مأمون پرده برداشت و بر حقوق علویان پا فشرد و توطئه‏اى را كه براى نابودى آنان انجام مى‏شد، آشكار كرد.
    امام در این سند، نوشته خود را با جمله‏هایى آغاز مى‏كند كه معمولا تناسبى با موارد مشابه نداشت:« ستایش براى خداوندى است كه هر چه بخواهد همان كند. هرگز چیزى بر فرمانش نتوان افزود و از تنفیذ مقدراتش نتوان سرباز زد...»
    آنگاه به جاى آن كه خداى را در برابر این مقامى كه مأمون به او بخشیده سپاس بگوید، با كلماتى ظاهرا بى تناسب با آن مقام، پروردگار را چنین توصیف مى‏كند:« او از خیانت چشم ها و از آنچه در سینه‏ها پنهان است آگاهى دارد.»
    امام علیه السلام با انتخاب این جملات مى‏خواست ذهن مردم را به خیانت‏ها و نقشه هاى پنهانى توجه دهد.
    امام نوشته(دستخط) خود را چنین دامه مى‏دهد: « و درود خدا بر پیامبرش محمد، خاتم پیامبران، و بر خاندان پاك و مطهرش باد...»
    در آن روزها هرگز عادت بر این نبود كه در اسناد رسمى از پى درود بر پیغمبر، كلمه‏ «خاندان پاك و مطهرش» را نیز بیفزایند، اما امام مى‏خواست با آوردن این كلمات به پاكى اصل و دودمان خویش اشاره كند و به مردم بفهماند كه اوست كه به چنین خاندان مقدس و ارجمندى تعلق دارد، نه مأمون.
    بعد مى‏نویسند: «... امیرالمؤمنین حقوقى از ما مى‏شناخت كه دیگران بدان آگاه نبودند.»
    خوب، این چه حق یا حقوقى بود كه مردم حتى عباسیان به جز مأمون آن را درباره امام نمى‏شناختند؟ آیا مگر ممكن بود كه امت اسلامى منكر آن باشند كه وى فرزند دختر پیغمبر(ص) بود؟!
    بنابراین، آیا فرمایش امام اعلانى به همه امت اسلامى نبود كه مأمون چیزى را در اختیارش قرار داده كه حق خود او بوده؟! حقى كه پس از غصب، دوباره به دست اهلش بر مى‏گشت.
    آرى، حقى كه مردم آن را نمى‏شناختند «حق اطاعت» بود. البته امام علیه السلام در برابر هیچ كس، حتى مأمون و دولتمردانش، در اظهار این حقیقت تقیه نمى‏كرد كه خلافت پیامبر(ص) به على(ع) و اولاد پاكش مى‏رسید و بر همه مردم واجب است كه از آنان اطاعت كنند.
    دیگر از عبارات امام رضا(ع) كه در سند ولیعهدى نوشته، اینست: « و او – مأمون- ولیعهدى خود و فرمانروایى این قلمرو بزرگ را به من واگذار كرد، البته اگر پس از وى زنده باشم ...»
    امام با جمله البته اگر پس از وى زنده باشم؛ بدون شك اشاره به تفاوت فاحش سنى خود با مأمون مى‏كرد و در ضمن مى‏خواست توجه مردم را به غیر طبیعى بودن آن ماجرا و بى میلى خودش جلب كند.


    امام نوشته خود را چنین ادامه مى‏دهد:
    «هر كس گره‏اى را كه خدا، بستنش را امر كرده بگشاید و ریسمانى كه همو تحكیمش را پسندیده، قطع كند به حریم خداوند تجاوز كرده، چه او با این عمل امام را تحقیر نموده و حرمت اسلام را دریده است...»
    امام با این جملات اشاره به حق خود مى‏كند كه مأمون و پدرانش غصب كرده بودند. پس منظور وى از گروه و ریسمانى كه نباید هرگز گسسته شود، خلافت و رهبرى است كه نباید پیوندش را از خاندانى كه خدا مأمور این مهم كرده گسست. سپس امام چنین ادامه مى‏دهد:
    «... در گذشته كسى این چنین كرد ولى براى جلوگیرى از پراكندگى در دین و جدایى مسلمین اعتراضى به تصمیم ها نشد و امور تحمیلى به عنوان راه گریز، تحمل گردید... (7)»
    در اینجا مى‏بینیم كه گویا امام به مأمون كنایه مى‏زند و به او مى‏فهماند كه باید به اطاعت وى در آید و بر تمرّد و توطئه علیه وى و علویان و شیعان اصرار نورزد. امام با اشاره به گذشته، دور نماى زندگى على(ع) و خلفاى معاصرش را ارائه مى‏دهد كه چگونه او را به ناحق از صحنه سیاست راندند و او نیز براى جلوگیرى از تشتت مسلمانان، بر تصمیم هایشان گردن مى‏نهاد و تحمیل هایشان را نیز تحمل مى‏نمود.
    سپس چنین مى‏افزاید:
    «... خدا را بر خویشتن گواه مى‏گیرم كه اگر رهبرى مسلمانان را به دستم دهد با همه به ویژه با بنى عباس به مقتضاى اطاعت از خدا و سنت پیامبرش عمل كنم، هرگز خونى را به ناحق نریزم و نه ناموس و ثروتى را از چنگ دارنده‏اش به در آورم، مگر در آنجا كه حدود الهى مرا دستور داده است...»
    اینها همه جنبه گوشه زدن به جنایات بنى‏عباس را دارد كه چه نابسامانی هایى در زندگى علویان پدید آوردند و چه جان ها و خانواده هایى كه به دست ایشان تار و مار گردید.
    امام تعهد مى‏كند كه به مقتضاى اطاعت از خدا و سنت پیامبر(ص) با همه و به ویژه با عباسیان رفتار كند و این درست همان خطى است كه على(ع) نیز خود را بدان ملزم كرده بود.
    پیروى از خط و برنامه على(ع) براى مأمون و عباسیان نیز قابل تحمل نبود و آن را به زیان خود مى‏دیدند.
    امام(ع) همچنین این جمله را مى‏افزاید: «... اگر چیزى از پیش خود آوردم، یا در حكم خدا تغییر و دگرگونى در انداختم، شایسته این مقام نبوده خود را مستحق كیفر نموده‏ام و من به خدا پناه مى‏برم از خشم او...»
    گفتن این جمله براى مبارزه با عقیده رایج در میان مردم بود كه علماى ناهنجار چنین به ایشان فهمانده بودند كه خلیفه یا هر حكمرانى، مصون از هر گونه كیفر و بازخواستى است، چه او در مقامى برتر از قانون قرار گرفته و دست به هر جرم و انحرافى بیالاید كسى نباید بر او خرده بگیرد تا چه رسد به قیام بر ضد او.
    امام علیه السلام با توجه به شیوه مأمون و سایر خلفاى عباسى مى‏خواهد این معنا را به همگان تفیهم كند كه فرمانروا باید پاسدار نظام و قانون باشد نه آن كه ما فوق آن قرار بگیرد. از این رو هرگز نباید از كیفر و بازخواست مصون بماند.
    آنگاه براى اعلام عدم رضایت خویش از قبول ولیعهدى و نافرجام بودن آن به صراحت چنین بیان مى‏دارد: «جفر و جامعه (9)خلاف آن را حكایت مى‏كنند...» یعنى بر خلاف ظاهر امر كه حاكى از دستیابى من به حق امامت و خلافت مى‏باشد، من هرگز آن را دریافت نخواهم كرد.
    افزون بر این، امام با ذكر این حقیقت مى‏خواهد همگان را به ركن دوم از اركان امامت توجه دهد، كه عبارت است از آگاهى به امور غیبى و علوم ذاتى كه خداوند تنها ایشان را بدین جهت بر دیگران امتیاز بخشیده است.
    امام علیه السلام پس از اعلام كراهت و اجبار خویش در قبول ولیعهدى با صراحت كامل مى‏نویسد :«... ولى من دستور امیر المؤمنین (یعنى مأمون)(9)را پذیرفتم و خشنودیش را بدین وسیله جلب كردم...» معناى این عبارت آن است كه اگر امام ولیعهدى را نمى‏پذیرفت به خشم مأمون گرفتار مى‏آمد و همه نیز معناى خشم خلفاى جور را به خوبى مى‏دانستند كه براى ارتكاب جنایت و تجاوز، به هیچ دلیلى نیازمند نبودند. و بالاخره امام(ع) در پایان دستخط خویش در پشت سند ولیعهدى، تنها خداى را بر خویشتن شاهد مى‏گیرد و هرگز مأمون یا افراد دیگر حاضر در آن مجلس را به عنوان شهود بر نمى‏گزیند، چون مى‏دانست كه در دل هایشان نسبت به وى چه مى‏گذشت. اهمیت این نكته آنجا روشن مى‏شود كه مى‏بینیم مأمون با خط خویش سند مزبور را مى‏نویسد آن هم با متنى بسیار طولانى و بعد به امام مى‏گوید: «موافقت خود را با خط خویش بنویس و خدا و حاضرین را نیز شاهد بر خویشتن قرار بده.»
    موضع ‏گیرى هشتم
    امام علیه السلام براى پذیرفتن مقام ولیعهدى شروطى قایل شد كه طى آنها از مأمون چنین خواسته بود:
    «امام هرگز كسى را بر مقامى نگمارد، و نه كسى را عزل و نه رسم و سنتى را نقض كند و نه چیزى از وضع خود را دگرگون سازد، و از دور، مشاور در امر حكومت باشد. (10)
    مأمون نیز به تمام این شروط پاسخ مثبت داد، بنابراین مى‏بینیم كه امام بر پاره‏اى از هدف هاى مأمون خط بطلان مى‏كشد، زیرا اتخاذ چنین موضع منفى دلیل گویایى بود بر امور زیر :
    الف: متهم ساختن مأمون به برانگیختن شبهه‏ها و ابهام هاى بسیارى در ذهن مردم.
    ب: اعتراف نكردن به قانونى بودن سیستم حكومتى وى.
    ج: سیستم موجود هرگز نظر امام را به عنوان یك نظام حكومتى تأمین نمى‏كرد.
    د: مأمون بر خلاف نقشه‏هایى كه در سر پرورانده بود، دیگر با قبول این شروط نمى‏توانست كارهایى را به دست امام انجام دهد.
    ه: امام هرگز حاضر نبود تصمیم هاى قدرت حاكمه را عملى سازد.
    و: نهایت پارسایى و زهد امام كه آن را با جعل این شروط به همگان اثبات كرد. آنان كه امام را به خاطر پذیرفتن ولیعهدى به دنیا دوستى متهم مى‏كردند با توجه به این شروط متقاعد گردیدند كه بالاتر از این حد، درجه‏اى براى زهد قابل تصور نیست. امام با این كار، نه تنها پیشنهاد خلافت و ولیعهدى را رد كرد، بلكه پس از اجبار به پذیرفتن ولیعهدى، با قبولاندن این شروط به مأمون خود را عملا از صحنه سیاست به دور نگاه داشت.
    موضع‏ گیرى نهم
    امام به مناسبت برگزارى دو نماز عید موضعى اتخاذ كرد كه جالب توجه است. در یكى از آنها ماجرا چنین رخ داد:
    مأمون از وى درخواست نمود كه با مردم نماز عید بگزارد تا با ایراد سخنرانى وى آرامشى به قلبشان فرو آید و با پى‏ بردن به فضایل امام اطمینان عمیقى نسبت به حكومت بیابند.
    امام علیه السلام به مجرد دریافت این پیام، شخصى را نزد مأمون روانه ساخت تا به او بگوید مگر یكى از شروط ما این نبود كه من دخالتى در امر حكومت نداشته باشم، بنابر این مرا از نماز معاف بدار. مأمون پاسخ داد كه من مى‏خواهم امر ولیعهدى در دل مردم و لشكریان، رسوخ یابد تا احساس اطمینان كرده، بدانند خدا چگونه ترا بدان برترى بخشیده است.
    امام رضا(ع) دوباره از مأمون خواست تا او را از آن نماز معاف بدارد وقتى اصرار مأمون را دید، شرط كرد كه من به نماز آن چنان خواهم رفت كه رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین على (ع) با مردم به نماز مى‏رفتند.
    مأمون پاسخ داد: هر گونه مى‏خواهى برو!
    از سوى دیگر، مأمون به فرماندهان و همه مردم دستور داد كه قبل از طلوع آفتاب بر در منزل امام اجتماع كنند. از این رو، تمام كوچه‏ها و خیابان ها مملو از جمعیت شد. از خرد و كلان، كودك و پیر، زن و مرد، با اشتیاق گرد آمدند و همه فرماندهان نیز سوار بر مركب هاى خویش در اطراف خانه امام به انتظار طلوع آفتاب ایستادند.
    همین كه آفتاب سر زد، امام علیه السلام از جا بر خاست، خود را شستشو داد و عمامه‏اى سفید بر سر نهاد. آنگاه با معطر ساختن خویش با گام هایى استوار به راه افتاد. امام از كاركنان منزل خویش نیز خواسته بود كه همه همین گونه به راه بیافتند.
    همه در حالى كه امام را حلقه وار در بر گرفته بودند، از منزل خارج شدند. امام سر به آسمان برداشت و با صدایى چنان نافذ چهار بار تكبیر گفت كه گویى هوا و دیوارها تكبیرش را پاسخ مى‏گفتند. فرماندهان ارتش و مردم بر در منزل منتظر ایستاده و خود را به بهترین وجهى آراسته بودند. امام با اطرافیانش پا برهنه از منزل خارج شد، لحظه‏اى بر در منزل توقف كرد و این كلمات را بر زبان جارى ساخت: «الله اكبر، الله اكبر على ما هدانا، الله اكبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام، والحمدلله على ما ابلانا.»
    امام علیه السلام این جملات را با صداى بلند مى‏خواند و مردم نیز هم صدا با ایشان تكبیر مى‏گفتند. شهر مرو یكپارچه غوغا شده بود و مردم تحت تأثیر آن شرایط به گریه افتاده، شهر را زیر پاى خود به لرزه انداخته بودند.
    چون فرماندهان ارتش و نظامیان با آن صحنه مواجه شدند، همه بى اختیار از مركب ها به زیر آمده، كفش هاى خویش را هم از پایشان در آوردند.
    امام به سوى نماز حركت كرد ولى هر ده قدمى كه به پیش مى‏رفت، مى‏ایستاد و چهار بار تكبیر مى‏گفت. گویى كه در و دیوار شهر و آسمان، همه پاسخش مى‏گفتند.
    گزارش این صحنه‏هاى مهیج به گوش مأمون رسید، وزیرش « فضل بن سهل» به او پند داد كه اگر امام به همین شیوه راه خود را تا جایگاه نماز ادامه دهد مردم چنان شیفته‏اش خواهند شد كه دیگر ما تأمین جانى نخواهیم داشت، بنابراین بهتر است او را از نیمه راه برگردانیم .
    مأمون نیز همین گونه با امام رفتار كرد، یعنى او را از رسیدن به جایگاه نماز بازداشت و پیشنماز همیشگى را مأمور گزاردن نماز عید نمود.
    در آن روز وضع مردم بسیار آشفته شد و صفوفشان در نماز، دیگر نظم نیافت.
    موضع‏ گیرى دهم
    طرز رفتار و آداب معاشرت عمومى امام(ع) چه پیش از ولیعهدى یا پس از آن به گونه‏اى بود كه پیوسته نقشه‏هاى مأمون را بر هم مى‏زد. هرگز مردم ندیدند كه امام علیه السلام تحت تأثیر زرق و برق شؤون حكومتى قرار گرفته در نحوه سلوكش با مردم اندكى تغییر پدید آید.
    این سخنان را از زبان ابراهیم بن عباس، منشى عباسیان بشنوید:
    «هرگز كسى را با سخنش نیازرد، هرگز كلام كسى را نیمه كاره قطع نكرد و هیچگاه در برآوردن نیاز كسى به حد توانش كوتاهى نكرد. در برابر كسى كه نزدش مى‏نشست هرگز پاهایش را دراز نمى‏كرد و از روى ادب حتى تكیه هم نمى‏داد. كسى از كاركنان و خدمتگزارانش هرگز از او ناسزا نمى‏شنید و نه هرگز بوى زننده‏اى از بدن وى استشمام مى‏شد. در خندیدن قهقهه سر نمى‏داد و بر سر سفره‏اش خدمتگزاران و حتى دربانان مى‏نشستند...»
    بى‏شك اینگونه صفات در محبوبیت امام علیه السلام نقش بزرگى ایفا مى‏كرد، به طورى كه او را در نظر خاص و عام به عنوان شخصیتى پسندیده ‏تر از هر كس دیگر جلوه مى‏داد.
    امام علیه السلام مقام حكمرانى را هرگز به عنوان یك مزیّت تلقى نمى‏كرد، بلكه آن را مسئولیتى بزرگ مى‏دانست.
    مواضعى را كه ذكر كردیم، براى روشن شدن برنامه‏اى كه امام رضا(ع) براى خنثى كردن نقشه‏ها و توطئه‏هاى مأمون، در پیش گرفته بود، كافى است. از آن پس مأمون دیگر قادر نبود نقشى را كه مى‏خواست از اوضاع جارى در ذهن مردم، متصور سازد. برنامه امام براى شكست و ناكامى مأمون چنان كارى و موفق بود كه عاقبت مأمون به قصد نابودى امام برخاست، تا مگر به این وسیله خود را از چنگال ناملایماتى كه پیوسته برایش پیش مى‏آمد، برهاند.

    پى‏نوشت ها:

    7- بسیار محتمل است كه امام به جمله عمر( بیعت با ابوبكر گریز گاهى بود) اشاره كرده ولى آن را چنان تعمیم داده كه شامل بیعت هاى دیگر نیز بشود، چه بیعت با خود عمر، عثمان، معاویه و دیگران نیز همه راه گریزى بودند...

    8- جفر و جامعه دو جلد از كتاب هایى است كه رسول خدا(ص) بر امیرالمؤمنین على علیه السلام املا فرموده و او نیز آنها را به خط خود نوشته است.
    9- این كه امام رضا(ع) مأمون را «امیرالمؤمنین» مى‏خواند به نظر ما چندان مسأله‏اى را بر نمى‏انگیزد، زیرا مأمون عملا مقام فرمانروایى بر مسلمانان را قبضه كرده بود و به اعتبار همین مقام ظاهرى او، مى‏شد كه واژه امیرالمؤمنین را بر وى اطلاق كرد. ولى آیا مجرد امیرمؤمنان بودن دلیل بر فضیلت كسى مى‏تواند باشد؟ یا آن كه بر عكس، فضیلت هنگامى محقق است كه شخصى این مقام را به حق و شایستگى خدایى قبضه كرده باشد؟
    آرى، اشكالى كه از خواندن جمله امام رضا(ع) به ذهن ما متبادر مى‏شود، ناشى از عادتى است كه ما با واژه امیرالمؤمنین پیدا كرده‏ایم، چه ما این لقب را فقط بر حضرت على(ع) اطلاق كرده، حتى آن را بر دیگر امامان معصوم خود هرگز اطلاق نمى‏كنیم. غافل از آن كه در عرف مسلمانان آن روزها هرگز چنین انحصارى براى اطلاق واژه امیرالمؤمنین وجود نداشت . به گفته دیگر، قداستى را كه ما اكنون براى این واژه قائلیم هرگز در ذهن آنان مطرح نبود . آنان به مجرد آن كه قدرت فرمانروایى را در دست كسى مى‏یافتند او را امیر خود و امیر مسلمانان و مؤمنان خطاب مى‏كردند، هر چند مانند خلفاى بنى امیه و دیگران كه از پاكى و تقوا هم بهره‏اى نداشتند. 10- الفصول المهمة، ابن صباغ مالكى، ص 241/ نورالابصار، ص 43 به بعد / عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 20 و ج 2 ص 183 / مناقب آل ابى طالب ج 4 ص 363 /علل الشرایع ج 1 ص 238 / اعلام الورى ص 230 / بحار، ج 49، ص 34 و 35 و صفحات دیگر / كشف الغمة، ج 3، ص 69 / ارشاد مفید، ص 310 / امالى صدوق، ص 43 / اصول الكافى، ص 489 / روضة الواعظین، ج 1، ص 268 و 269 / معادن الحكمة، ص 180 / شرح میمیة ابى فراس، ص 165.
    شايد اين جمعه بيايد.........شايد

    بهترين عادت اين است كه به چيزي عادت نداشته باشيم.

    خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست وهیچگاه یکی از
    آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد .


    [لطفا جهت مشاهده لینک ها ثبت نام کنید.]

  4. Top | #3



    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    عنوان کاربر
    بسم رب المهدي
    میانگین پست در روز
    3.72
    محل سکونت
    همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها
    3,061
    پسندیده
    8,201
    تشکر شده
    6,680
    میزان امتیاز
    72

    پیش فرض زندگی سیاسی امام رضا ع

    زندگی سیاسی امام رضا علیه السلام

    باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه علیه السلام به درستی شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت بار آنان حتی بر شیعیان شان نیز پوشیده مانده است. علیرغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قدیم و جدید درباره ی زندگی ائمه علیه السلام امروز هم چنان غباری از ابهام و اجمال، بخش عظیمی از زندگی این بزرگواران را فراگرفته و حیات سیاسی برجسته ترین چهره های خاندان نبوت که دو قرن و نیم از حساس ترین دوران های تاریخ اسلام را در بر می گیرد با غرض ورزی یا بی اعتنایی و با کج فهمی بسیاری از پژوهندگان و نویسندگان روبه رو شده است؛ این است که ما از یک تاریخچه ی مدوّن و مصبوط درباره - ی زندگی پر حادثه و پر ماجرای آن پیشوایان، تهی دستیم.
    زندگی امام هشتم علیه السلام که قریب بیست سال از این دوره ی تعیین کننده و مهم را فراگرفته از جمله - ی برجسته ترین بخش های آن است که به جاست درباره ی آن تأمل و تحقیق لازم به کار رود.

    ائمه( علیه السلام) و مبارزه ی حاد سیاسی
    مهم ترین چیزی که در زندگی ائمه(علیه السلام) به طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته عنصر«مبارزه ی حاد سیاسی» است. از آغاز نیمه ی دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به طور آشکار با پیرایه های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه ی پادشاهی بدل گشت، ائمه ی اهل بیت علیه السلام مبارزه ی سیاسی خود را به شیوه ای متناسب با اوضاع و شرایط، شدت بخشیدند. این مبارزه بزرگترین هدفش تشکیل نظامی اسلامی و تأسیس حکومتی بر پایه ی امامت بود، بی شک تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحی و رفع تحریف ها و کج فهمی ها از معارف اسلامی و احکام دینی نیز هدف مهمی برای جهاد اهل بیت علیه السلام به حساب می آمد. اما طبق قرآن حتمی، جهاد اهل بیت علیه السلام به این هدف ها محدود نمی شد و بزرگ ترین هدف آن، چیزی جز تشکیل حکومت علوی و تأسیس نظام عادلانه اسلامی نبود. بیشترین دشواری های زندگی مرارت بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان به خاطر داشتن این هدف بود و ائمه علیه السلام از دوران امام سجاد علیه السلام و بعد از حادثه - ی عاشورا به زمینه سازی دراز مدت برای این مقصود پرداختند. در تمام دوران صد و چهل ساله ی میان حادثه ی عاشورا و ولایت عهدی امام هشتم علیه السلام جریان وابسته به امامان اهل بیت یعنی شیعیان، همیشه بزرگ ترین و خطرناک ترین دشمن دستگاه های خلافت به حساب می آمد. در این مدت بارها زمینه های آماده ای پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن را نهضت علوی نام داد به پیروزی های بزرگی نزدیک گردید، اما در هر بار موانعی بر سر راه پیروزی های بزرگی نزدیک گردید، اما در هر بار موانعی بر سر راه پیروزی نهایی پدید می آمد و غالبا بزرگ ترین ضربه از ناحیه ی تهاجم بر محور و مرکز اصلی این نهضت، یعنی شخص امام در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن آن حضرت وارد می- گشت و هنگامی که نوبت به امام بعد می رسید اختناق و فشار و سختگیری به حدی بود که برای آماده کردن زمینه به زمان طولانی دیگری نیاز بود.

    ائمه (علیه السلام) و رهبری جریان تشیع
    ائمه (علیه السلام) در میان طوفان سخت این حوادث هوشمندانه و شجاعانه، تشیع را هم چون جریانی کوچک اما عمیق و تند و پایدار از لایه لای گذرگاه های دشوار و خطرناک گذراندند. و خلفای اموی و عباسی در هیچ زمان نتوانستند با نابود کردن امام، جریان امامت را نابود کنند. و این خنجر برنده همواره در پهلوی دستگاه خلافت، فرورفته ماند و به صورت تهدیدی همیشگی آسایش را از آنان سلب کرد. هنگامی که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پس از سال ها حبس در زندان هارونی مسموم و شهید شد در قلمرو وسیع سلطنت عباسی اختناقی کامل حکم فرما بود. در آن فضای گرفته که به گفته ی یکی از یاران امام علی بن موسی علیه السلام:«از شمشیر هارون خون می چکید» بزرگ ترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه به سلامت بدارد و از پراکندگی و دلسردی یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه ی تقیه آمیز و شگفت آوری جان خود را که محور و روح جمعیت شیعیان بود حفظ کرد و در دروان استقرار و ثبات کامل آن رژیم مبارزات عمیق امامت را ادامه داد. تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنی از دوران ده ساله ی زندگی امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ساله ی جنگ های داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارایه کند اما به تدبر می توان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه ی دراز مدت اهل بیت علیه السلام را که در همه ی اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت گیری و همان اهداف ادامه می داده است.
    هنگامی که مأمون درس ال 198 ه.ق از جنگ قدرت با امین فراغت یافت و خلافت بی منازع را به چنگ آورد یکی از اولین تدئابیر او حل مشکلات علویان و مبارزات تشیع بود. او برای این منظور، تجربه ی همه - ی خلفای سلف خود را پیش چشم داشت. تجربه ای که نمایشگر قدرت و وسعت و عمق روز افزون آن نهضت و ناتوانی دستگاه های قدرت از ریشه کن کردن و حتی متوقف و محدود کردن آن بود. او می - دید که سطوت و حشمت هارونی حتی با به بند کشیدن طولانی و بالاخره مسموم کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورش ها و مبارزات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و فکری شیعیان مانع شود. او اینک در حالی که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبوده و به علاوه بر اثر جنگ های داخلی میان بنی عباس، سلطنت عباسی را در تهدید مشکلات بزرگی مشاهده می کرد، بی شک لازم بود به خاطر نهضت علویان به چشم جدی تری بنگرد. شاید مأمون در ارزیابی خطر شیعیان برای دستگاه خود واقع بینانه فکر می کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله ی پانزده ساله ی جنگ های داخلی، جریان تشیع را از آمادگی بیشتری برای برافراشتن پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته بود.
    مأمون این خطر را زیرکانه حدس زد و در صدد مقابله با آن برآمد و دنبال همین ارزیابی و تشخیص بود که ماجرای دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامی ولی عهدی به آن حضرت پیش آمد، و این حادثه که در همه ی دوران امامت کم نظیر و یا در نوع خود بی نظیر بود تحقق یافت.
    اکنون جای آن است که به اختصار، حادثه ی ولی عهدی را مورد مطالعه قرار دهیم.

    ولایت عهدی امام رضا علیه السلام
    در این حادثه امام هشتم علی بن موسی ا لرضا علیه ا لسلام در برابر یک تجربه ی تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.
    در این نبرد، رقیبی که ابتکار عمل را به دست داشت و با همه ی امکانات به میدان آمده بود مأمون بود. مأمون با هوشی سرشار و تدبیر قوی و فهم و درایتی بی سابقه قدم در میدان نهاد که اگر پیروز می شد و اگر نمی توانست آن چنان که برنامه ریزی کرده بود کار را به انجام برساند، یقیناً به هدفی دست می- یافت که از سال چهل هجری بعضی از شهادت علی بن ابیطالب علیه السلام هیچ یک از خلفای اموی و عباسی با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست یابند، یعنی می توانست درخت تشیع را ریشه کن کند و جریان معارضی را که همواره هم چون خاری در چشم سردمداران خلافت های طاغوتی فرورفته بود به کلی نابود سازد.
    فقط تشیع، ضعیف یا ریشه کن نشد بلکه حتی سال 201 هجری، یعنی سال ولایت عهدی آن حضرت، یکی از پر برکت ترین سال های تاریخ تشیع گردید. و نفس تازه ای در مبارزات علویان دمیده شد. و این همه به برکت تدبیر ا لهی امام هشتم و شیوه ی حکیمانه ای بود که آن امام معصوم در این آزمایشگاه بزرگ از خویشتن نشان داد.
    برای این که پرتوی بر سیمای این حادثه ی عجیب افکنده شود به تشریح کوتاهی از تدبیر مأمون و تدبیر امام در این حادثه می پردازیم.

    اهداف مأمون از ولایت عهدی امام رضا علیه ا لسلام
    مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می کرد:
    اولین و مهم ترین آن ها، تبدیل صحنه ی مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه ی فعالیت سیاسی آرام و بی خطر بود. همان طور که گفتیم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی ناپذیر و تمام نشدنی داشتند، این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف ناپذیری در بر هم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست.
    شیعیان با اتکای به این دو عامل نفوذ، اندیشه ی شیعی را که همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه ی اهل بیت است، به زوایای دل و ذهن مخاطبین خود می رساندند. و هر کسی را که از اندک آمادگی برخوردار بود به آن طرز فکر متمایل و یا مؤمن می ساختند و چنین بود که دایره ی تشیع، روز به روز در دنیای اسلام گسترش می یافت و همان مظلومیت و قداست بود که با پشتوانه ی تفکر شیعی اینجا و آن جا در همه ی دوران ها قیام های مسلحانه و حرکات شورشگرانه را بر ضد دستگاه های خلافت سازماندهی می کرد.
    مأمون می خواست یکباره آن خفا و استتار را از میان این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه ی انقلابی به میدان سیاست بکشاند و به این وسیله کارایی نهضت تشیع را که بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزایش یافته بود به صفر برساند. با این کار مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان می گرفت زیرا جمعی که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولی عهد پادشاه مطلق ا لعنان وقت در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.
    این تدبیر می توانست فکر شیعی را هم در ردیف بقیه ی عقاید و افکاری که در جامعه طرفدارانی داشت قرار دهد و آن را از حد یک تفکر مخالف دستگاه که اگر چه از نظر دستگاه ممنوع و مبغوض است از نظر مردم، به خصوص ضعفا، پر جاذبه و استفهام برانگیز است خارج سازد.
    دوم: تخطیه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت ها بود، مأمون با این کار به همه ی شیعیان، مزورانه ثابت می کرد که ادعای غاصبانه و نا مشروع بودن خلافت های مسلط که همواره جزی اصول اعتقادی شیعه به حساب می رفته است یک حرف بی پایه و ناشی از ضعف و عقده های حقارت بوده است، چه اگر خلافت های دیگران نا مشروع و جابرانه بود خلافت مأمون هم که جانشین آن هاست می باید نامشروع و غاصبانه باشد و چون علی بن موسی الرضا علیه السلام با ورود در این دستگاه و قبول جانشینی مأمون او را قانونی و مشروع دانسته پس باید بقیه - ی خلفای هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همه ی ادعاهای شیعیان است، با این کار نه فقط مأمون از علی بن موسی ا لرضا علیه ا لسلام بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگانش اعتراف می -گرفت بلکه یکی از ارکان اعتقادی تشیع را که همان ظالمانه بودن پایه ی حکومت های قبلی است نیز در هم می کوبید.
    علاوه بر این، ادعای دیگر شیعیان مبنی بر زهد و پارسایی و بی اعتنایی ائمه به دنیا با این کار نقض می شد و چون وا نمود می شد که آن حضرات فقط در شرایطی که به دنیا دسترسی نداشته اند نسبت به دنیا زهد می ورزیده اند و اکنون که درهای بهشیت دنیا به روی آنان باز شده به سوی آن شتافته و مثل دیگران خود را از آن متنعم کردند.
    سوم: این که مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مارزه بود در کنترل دستگاه های خود قرار می داد. به جز خود آن حضرت، همه ی سران و گردن کشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره ی خود در می آورد و این موفقیتی بود که هرگز هیچ یک از اسلاف مأمون چه بنی امیه و چه بنی عباس بر آن دست نیافته بودند.
    چهارم: این که امام را که یک عنصر مردمی و قبله ی امیدها و مرجع سؤال ها و شکوه ها بود در محاصره - ی مأموران حکومتی قرار می داد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او می زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبت های مردم فاصله می افکند.
    پنجم: این بود که با یان کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می کرد. طبیعی بود که در دنیا آن روز همه او را بر این که فرزندی از فرزندان پیغمبر و شخصیتی مقدس و معنوی را به ولی عهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است. ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دینداران به دنیا طلبان از آب روی دنیا طلبان می افزاید.
    ششم: آن که در پندار مأمون، امام با این کار به توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت، بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوایی امام با آن حیثیت و حرمت بی نظیری که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت بر عهده می گرفت هیچ نغمه ی مخالفی نمی توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حکم حصار منیعی بود که می توانست همه ی خطاها و زشتی های دستگاه خلافت را از چشم ها پوشیده بدارد.
    به جز این ها هدف های دیگری نیز برای مأمون متصور بود.
    چنان که مشاهده می شود این تدبیر به قدری پیچیده و عمیق است که یقینا هیچ کس جز مأمون نمی- توانست آن را به خوبی هدایت کند و به جهت بود که دوستان و نزدیکان مأمون از ابعاد و جوانب آن بی خبر بودند. از برخی گزارش های تاریخی چنین بر می آید که حتی فضل به سهل وزیر و فرمانده ی کل و مقرب ترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتوای این سیاست، بی خبر بوده است. مأمون حتی برای این که هیچ گونه ضربه ای بر هدف های وی از این حرکت پیچیده وارد نیاید داستان های جعلی برای علت و انگیزه ی این اقدام می ساخت و به این و آن می گفت.
    حقا باید گفت سیاست مأمون از پختگی و عمق بی نظیری برخوردار بود اما آن سوی دیگر این صحنه ی نبرد، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام است و همین است که علیرغم زیرکی شیطنت آمیز مأمون، تدبیر حساب شده و همه جانبه ی او را به حرکتی بی اثر و بازیچه ای کودکانه بدل می کند. مأمون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه گذاری عظیمی که در این راه کرد از این عمل نه تنها طرفی برنبست بلکه سیاست او به سیاستی بر ضد خودش بدل شد. تیری که با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهای امام علی بن موسی ا لرضا علیه ا لسلام را هدف گرفته بود خود او را آماج قرار داد، به طوری که بعد از گذشت مدتی کوتاه ناگزیر شد همه ی تدابیر گذشته ی خود را کان لم یکن شمرده، بالاخره همان شیوه ای را در برابر امام در پیش بگیرد که همه ی گذشتگان در پیش گرفته بودند یعنی «قتل» و مأمون که در آرزوی چهره ی قداست مآب خلیفه ای موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش کرده بود سرانجام در همان مزبله ای که همه ی خلفای پیش از او در آن سقوط کرده بود سرانجام در همان مزبله ای که همه ی خلفای پیش از او در آن سقوط کرده بودند یعنی فساد و فحشا و عین و عشرت توأم با ظلم و کبر فرو غلطید. دریده شدن پرده ریای مأمون را در زندگی پانزده ساله ی او پس از حادثه ی ولی عهدی در ده ها نمونه می توان مشاهده کرد که از جمله آن به خدمت گرفتن قاضی ا لقضاتی فاسق و فاجر و عیاش هم چون یحیی ابن اکثر و همنشینی و مجالست با عموی خواننده و خنیاگرش ابراهیم ابن مهدی و آراستن بساط عیش و نوش و پرده دری در دارا لخلافه ی او در بغداد است.

    سیاست های امام رضا علیه ا لسلام در مقابل مأمون
    اکنون به تشریح سیاست ها و تدابیر امام علی بن موسی ا لرضا علیه ا لسلام در این حادثه می پردازیم:
    1. هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایی خود پر کرد، به طوری که هر کس در پیرامون امام بود یقین کرد که مأمون با نیت سوء، حضرت را از وطن خود دور می کند، امام بدبینی خود به مأمون را به هر زبان ممکن به همه ی گوش ها رساند، در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که برای وداع انجام داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست، همه ی کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش بین و نسبت به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین می شدند در اولین لحاظات این سفر دلشان از کینه ی مأمون که امام عزیزشان را این طور ظالمانه از آنان جدا می کرد و به قتلگاه می - برد لبریز شد.
    2. هنگامی که در مرو پیشنهاد ولایت عهدی آن حضرت مطرح شد حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد آن را نپذیرفتند، این مطلب همه جا پیچید که علی بن موسی ا لرضا علیه ا لسلام ولیت عهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است، دست اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه جا منتشر کردند حتی فضل ابن سهل در جمعی از کارگزارن و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده ام امیرا لمؤمنین آن را به علی بن موسی ا لرضا علیه ا لسلام تقدیم می کند و علی بن موسی دست رد به سینه ی او می زند.
    خود امام از هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش این و آن می رساند، همواره می گفت من تهدید به قتل شدم تا ولی عهدی را قبول کردم، طبیعی بود که این سخن هم چون عجیب ترین پدیده ی سیاسی، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه ی آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند که در همان زمان که کسی مثل مأمون فقط به دلیل آن که از ولی عهدی برادرش امین عزل شده است به جنگی چند ساله دست می زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل می رساند و سر برادرش را از روی خشم شهر به شهر می گرداند کسی مثل عبی بن موسی الرضا علیه السلام پیدا می شود که به ولیت عهدی با بی اعتنایی نگاه می کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمی پذیرد.
    مقایسه ای که از این رهگذر میان امام علی به موسی الرضا علیه السلام و مأمون عباسی در ذهن ها نقش می بست، درست عکس آن چیزی را نتیجه می داد که مأمون به خاطر آن این سرمایه گذاری را کرده بود.
    3. با این همه علی بن موسی الرضا علیه السلام فقط به این شرط ولی عهدی را پذیرفت که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می کرد فعلا در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعداً به تدریج می توان امام را به صحنه ی فعالیت های خلافتی کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد، روشن است که با تحقق این شرط، نقشه ی مأمون نقش بر آب می شد و بیشترین هدف های او برآورده نمی گشت.
    امام در همان حال که نام ولی عهد داشت و قهراً از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار می بود چهره ای به خد می گرفت که گویی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امری، نه نهی ای، نه تصدی مسؤولیتی، نه قبول شغلی، نه دفاعی از حکومت و طبعاً نه هیچ گونه توجیهی برای کارهای آن دستگاه.
    روشن است که عضوی در دستگاه حکومت که چنین با اختیار و اراده خود از همه ی مسؤولیت ها کناره می گیرد، نمی تواند نسبت به آن دستگاه صمیمی و طرفدار باشد، مأمون به خوبی این نقیصه را حس می کرد و لذا پس از آن که کار ولی عهدی انجام گرفت بارها در صدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلی با لطایف الحیل به مشاغل خلافتی بکشاند و سیاست مبارزه ی منفی امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هشیارانه نقشه ی او را خنثی می کرد.
    یک نمونه همان است که معمربن خلاد از امام هشتم نقل می کند که مأمون به امام می گوید: اگر ممکن است به کسانی که از او حرف شنوی دارند در باب مناطقی که اوضاع آن پریشان است، چیزی بنویس و امام استنکاف می کند و قرار قبلی که همان عدم دخال مطلق است را به یادش می- آورد. نمونه ی بسیار مهم و جالب دیگر، ماجرای نماز عید است که مأمون به این بهانه «که مردم قدر تو را بشناسند و دل های آنان آرام گیرد» امام را به امامت نماز عید دعوت می کند. امام استنکاف می - کند پس از این که مأمون اصرار را به نهایت می رساند امام به این شرط قبول می کند که نماز را به شیوه ی پیغمبر و علی بن ابیطالب به جا آورد و آن گاه امام از این فرصت چنان بهره ای می گیرد که مأمون را از اصرار خود پشیمان می سازد و امام را از نیمه ی راه نماز بر می گرداند، یعنی به ناچار ضربه ی دیگر بر ظاهر ریاکارانه ی دستگاه خود وارد می سازد.
    4. اما بهره برداری اصلی از این ماجرا بسی از این ها مهم تر است: امام با قبول ولایت هدی، دست به حرکتی می زند که در تاریخ ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه ی امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده ی غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه ی مسلمان هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فراید کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آن ها قرار نمی گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون که در آن قوی ترین استدلال - های امامت را بیان فرموده است؛ نامه ی جوامع الشریعه ی که در آن همه ی رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدا لعزیز ابن مسلم بیان کرده است؛ قصاید فراوانی که در مدح آن حضرت به مناسبت ولیت عهدی سروده شده و برخی از آنان مانند قصیده ی دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصاید برجسته ی عربی به شمار رفته است نمایشگر این موفقیت عظیم امام است، در آن سال در مدینه و شاید در بسیاری از آفاق اسلامی هنگامی که [خبر] ولایت عهدی علی بن موسی الرضا علیه السلام رسید در خطبه، فضایل اهل بیت بر زبان رانده شد و اهل بیت پیغمبر که نود سال علناً بر منبرها دشنام داده [می]شدند و سال های متمادی دیگر کسی جرأت بر زبان آوردن فضایل آن ها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکی یاد شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت قلب گرفتند، بی خبرها و بی تفاوت ها با آنان آشنا شدند و به آنان گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شکست کردند، محدثین و متذکرین شیعه معارفی را که تا آن روز جز در خلوت نمی شد بر زبان آورد، در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی بر زبان راندند.
    5. در حالی که مأمون، امام را جدا از مردم می پسندید و این جدایی را در نهایت وسیله ای برای قطع رابطه ی معنوی و عاطفی میان امام و مردم می خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط مردم قرار می داد، با این که مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه ی جدید میان خود و مردم استفاده کرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل -هایی که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسله ی الذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه ها و معجزه های دیگری نیز آشکار ساخت و در جا به جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو هم که سر منزل اصلی و اقامت گاه دستگاه خلافت بود هر گاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
    6. نه تنها سر جنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند. بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمی آنان شد و شورشگرانی که بیشتر دوران های عمر خود را در کوه های صعب العبور و آبادی های دور دست و با سختی و دشواری می گذراندند با حمایت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند. هر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نیفکنده بود و هیچ کس از سر جنبانان خلافت را تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاه های دولتی به سر می برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش خود حمل می کرد و میان شهرها و آبادی ها سرگردان و فراری می گذرانید، توانست به حضور امام و مقتدای محبوب خود برسد و معروف ترین و شیواترین قصیده خود را که ادعانامه ی نهضت نبوی بر ضد دستگاه های خلافت اموی و عباسی است برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همه ی اقطار عالم اسلام برسد، به طوری که در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه می شنود.

    یک سال پس از ولایت عهدی
    اکنون بار دیگر نگاهی بر وضع کلی صحنه این نبرد پنهانی که مأمون آن را به ابتکار خود آراسته و امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را با انگیزه هایی که اشاره شد به آن میدان کشانده بود می- افکنیم.
    یک سال پس از اعلام ولایت عهدی وضعیت چنین است:
    مأمون چه در متن فرمان ولایت عهدی و چه در گفته ها و اظهارات دیگر او را به فضل و تقوا و نسب رفیع و مقام علمی منیع ستوده است و او اکنون در چشم آن مردمی که برخی از او فقط نامی شنیده و حتی به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهی بغض او را همواره در دل پرورانده بودند، به عنوان یک چهره ی در خور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته ی خلافت که از خلیفه به سال و علم و تقوا و خویشی با پیغمبر، بزرگ تر و شایسته تر است شناخته اند. مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتی علی بن موسی الرضا علیه السلام مایه ی ایمان و اطمینان و تقویت روحیه ی آنان نیز شده است در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی بن موسی علیه السلام به تهمت حرص به دنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایشگر پس از ده ها سال به فضل و رتبه ی معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.
    کوتاه سخن آن که مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی به دست نیآورده که بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد.

    مأمون در اندیشه ی قتل امام علیه السلام
    اینجا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد برآمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی ناپذیر دستگاه های خلافت یعنی ائمه اهل بیت علیه السلام به همان شیوه ای متوسل شود که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند یعنی قتل.
    بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیتی ممتاز به آسانی میسور نبود.
    قراین نشان می دهد که مأمون پیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسان تر بکار برد. شایعه پراکندکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله ی این تدابیر است. به گمان زیاد این که ناگهان در مرو شایع شد که علی بن موسی علیه السلام همه ی مردم را بردگان خود می داند، جز با دست اندر کاری عُمال مأمون ممکن نبود.
    هنگامی که ابی الصلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود: «بارالها ای پدید آورنده ی آسمان - ها و زمین تو شاهدی که نه من و نه هیچ یک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته ایم و این یکی از همان ستم هایی است که از سوی اینان به ما می شود».
    تشکیل مجالس مناظره با هر کسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می رفت نیز از جمله ی همین تدابیر است. هنگامی که امام مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید، مأمون در صدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند.
    البته چنان که می دانیم هر چه تشکیل مناظرات ادامه می یافت قدرت علمی امام آشکارتر می شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر.
    بنابر روایات، یک یا دو بار هم حضرت را در سرخس به زندان افکند، اما این شیوه ها هم نتیجه ای جز جلب اعتقاد همان دست اندرکاران را به رتبه ی معنوی امام به بار نیاورد، و مأمون درمانده تر و خشمگین تر شد. در آخر چاره ای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچ گونه واسطه ای امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور فرمان ولایت عهدی به نام آن حضرت، دست خود را به جنایت بزرگ و فراموشی نشدنی قتل امام آلود.
    این گذری بر یکی از فصل های عمده ی زندگی نامه ی سیاسی دویست و پنجاه ساله ی ائمه اهل بیت علیه السلام بود که امید است محققان و اندیشمندان و کاوشگران تاریخ قرن های اولیه اسلام، همت در تنقیح و تشریح و تحقیق هر چه بیشتر آن بگمارند.
    *. پیام رهبر معظم انقلاب در نخستین کنگره ی جهانی امام رضا علیه السلام در سال 1363 به مناسبت گشایش دانشگاه اسلامی رضوی در مشهد، تاریخ انتشار 1365، مؤسسه ی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، مجموعه آثار.
    منبع: نشریه ی معارف
    می بیند، می شنود، می داند،

    خداوند با ما است



    حضرت علی علیه السلام فرمودند:

    تو مراقب آخرتت باش، دنیا خودش ذلیلانه پیش تو می آید.

    غررالحکم، ح 2603، ص 144




    مامی زهره





    فاطمهحسین24 و خلود

  5. کاربر مقابل پست خلود عزیز را پسندیده است:

    łєmєҺ∂קּ (02-01-2013)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تارنماي ايران پرديس با لطف و ياري خداي مهربان در سال 1386 تاسيس شد.روز به روز که از عمر ايران پرديس ميگذشت دوستان زيادي به جمعش محلق شدند و تا به امروز مخاطبان زيادي از اين تارنماي کاملا فارسي استفاده ميکنند ايران پرديس با پشت سر گذاشتن فراز و نشيب زياد و با عنايت خداو لطف بيکرانش امروزه توانسته در پنجمين جشنواره رسانه هاي ديجيتال عنوان برترين انجمن گفتگوهاي پارسي را کسب کند انجمن هاي ايران پرديس امروزه با هدف خدمت رساني به يکي از بزرگترين انجمن هاي ايران و پر مخاطب ترين انجمن هاي دنياي مجازي تبديل شده و اميدوار هست با همين هدف هم به جايگاه اصلي و واقعيش دست يابد.

اکنون ساعت 00:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : iranpardis.com@gmail.com
شماره سامانه پیامک : 30005604500000