موجودات افسانه اي و اساطير يونان باستان


نويسنده: محمد حسين جهان پناه



کمتر تمدني پيدا مي شود که به اندازه يونان باستان پر از قصه هاي بسط داده شده درباره موجودات افسانه اي باشد. هرچند آتن در قلب يونان به عنوان يکي از مراکز ظهور تمدن و دانش مشهور بود، اما يوناني هاي باستان مردمي شکاک و شديداً خيال پرداز بودند که خيلي راحت شايعات را به باورهايشان راه مي دادند. اما اساطير يوناني نقشي غيرقابل ترديد در ادبيات اروپا داشته و دارند تا آن جا که اسم انگليسي تمامي سيارات منظومه شمسي – منهاي زمين و خيلي ديگر از اجرام آسماني – از برگردان رومي اساطير يونان گرفته شده. در اين گزارش نگاهي داريم به بعضي از مهم ترين اين موجودات افسانه اي، ولي اگر باز هم دنبال اطلاعات بيشتري بوديد، سايت gods-and=monsters.com اطلاعات خوبي در اختيارتان مي گذارد.
تايفون TYPHON

آخرين فرزند زمين

تايفون يا تايفوئيوس آخرين فرزند گايا بود که گايا با هدف انتقام از يزدان المپ به وجودش آورد؛ هيولايي با سري شبيه به انسان و ده ها دست که اگر قامت راست مي کرد سرش به ستارگان مي رسيد. تايفون در نوع خودش دهشتناک ترين موجود افسانه اي در بين تمام اسطوره هاي قديمي است و بيشتر موجودات پليد افسانه اي آمده در اسطوره هاي يوناني، فرزندان تايفون به حساب مي آيند. آن طور که در اسطوره هاي باستاني آمده، تايفون برخلاف موفقيت اوليه اش چندان خوش شانس نبود و در نهايت مغلوب زئوس شد. يوناني هاي خرافاتي معتقد بودند که دود و آتشي که از فراز کوه آتنا در سيسيل بلند مي شود در حقيقت دم آتشين تايفون است که در آن زندگي است. نام تايفون از کلمه يوناني تايفين گرفته شده که خود اين کلمه هم ريشه در کلمه پارسي توفان دارد.
مينوتور MINOTAUR

مينوتور افسانه اي


مينوتور افسانه اي موجودي است با سر گاو و بدن انسان که آتني ها معتقد بودند در هزارتوي زيرزميني جزيره کرت منزل داشته و غذايش را از انسان هاي بخت برگشته اي که محکوم به مرگ مي شدند تشکيل مي دادند، تا آن که به دست نسوس کشته شد. حقيقت داستان مينوتور به سمبل سامي يکي از پادشاهان کرت باز مي گردد که نمادش خدايي با چهره گاو بود اما بعدها آتني ها برداشت هاي افسانه اي خودشان را از آن داشتند. نام مينوتور در حقيقت ترکيبي است از دو اسم مينوس (پادشاه کرت) و تاورس که در يوناني به مفهوم گاو نر است.



شيمر CHIMERA

فرزند تباهي

شيمر يا در يوناني کايمرا به مفهوم بز ماده که ترکيبي بود از شير، بز و مار. با دمي آتشين و بال هايي بزرگ که هومر در ايلياد خاستگاهش را آسياي صغير مي دانست. اصل داستان اين موجود در حقيقت به اشتباهي بسيار قديمي در مورد ناحيه ليسي باز مي گردد؛ منطقه اي کوهستاني که آتشفشان قديمي شيمائرا هم در آن واقع است که در مناطق مرتفع آن بز و شير زندگي مي کند و در پاي آن جايگاه رشد مارهاست و روايت هاي دهان به دهان مربوط به اسم اين کوه بين راويان يونانيش باعث ايجاد فرزند ديگري از تايفون شده. اسم شاميرا در زبان محلي يعني کوهستان مشتعل اما اين روزها برگردان لاتينش، شمير به هر عمل غيرممکن علمي گفته مي شود.



هايدرا HYDRA

هيولاي مرداب



يکي ديگر از فرزندان افسانه اي تايفون، هيولايي با هفت تا نه سر مار مانند و نفسي مسموم که هر سرش قطع مي شد دو سر جديد به جاي آن مي روييد. کشتن اين جانور، خوان دوم از خوان هاي دوازده گانه هرکول به شمار مي رفت. يوناني ها معتقد بودند هايدرا پس از مرگش در صورت فلکي هايدرا که اتفاقاً بزرگ ترين صورت فلکي آسمان نيز هست جاودانه شده. منشأ پيدايش داستان هايدرا را احتمالاً بايد در مشاهدات يوناني هاي آن زمان از هشت پا يا مرکب ماهي جست و جو کرد با اين وجود، احتمال آن هم هست که داستان برگرفته از افسانه هاي بابل باستان باشد.


سربروس CERBERUS

تازي جهنمي

سربروس را خيلي ها به نام دربان جهنم يا دنياي زيرين مي شناختند. تازي دهشتناک هادس (برادر سوم زئوس) که يوناني ها معقتد بودند در آن سوي دروازه هاي مرگ ، پشت رود ستيکس به نگهباني ايستاده. سربروس افسانه اي سگي بود که با سه سر هولناک و ماري به جاي دوم که يکي از فرزندان تايفون به شمار مي رفت. براي تصور قيافه آن کافي است فلافي – سگ سه سر هاگريد در هري پاتر و سنگ جادو – را به خاطر آوريد. در کل اسطوره هاي يونان تنها دو نفر از پس سربروس برآمدند: يکي هرکول و ديگري اورفئوس با نواي جادويي موسيقيش.
مدوسا MEDUSA

مدوسا

مدوسا يک از گورگون هاي افسانه اي و تنها فناپذير ميان آن ها، با چهره اي زشت که هر کس به چشم هايش مي نگريست به سنگ تبديل مي شد. او بدني پوشيده از فلس هاي نفوذناپذير داشت که به جاي موهايش هم مارهاي زنده بر سرش روييده بود. در افسانه ها سرنوشت غم انگيزي براي مدوسا نقل شده، به اين صورت که مدوسا ابتدا دوشيزه اي زيبا بود که بعدها به نفرين آتنا گرفتار آمد و به دست پرسيوس کشته شد که احتمالاً اين قسمتش را اخيراً در فيلم برخورد با غول ها ديده ايد. يوناني ها نقش مدوسا را براي ترساندن دشمنان بر سپرهايشان رسم مي کردند.





پگاسوس PEGASUS

اسب بالدار

اسب بالدار جاوداني که آذرخش هاي زئوس را حمل مي کرد. پگاسوس در حقيقت تنها فرزند مدوسا به حساب مي آمد که پس از کشته شدن مادرش به دست پرسيوس متولد شد و بعدها با بلفروفن در داستانش همراه شد اما زماني که بلفروفن قصد پرواز به سوي المپ داشت، هدف آذرخش زئوس قرار گرفت و سقوط کرد؛ هرچند يوناني ها معتقد بودند پگاسوس در صورت فلکي اش جاودانه شده. در غرب پگاسوس در دوره هاي مختلف سمبل خيلي چيزها بوده؛ از عقل تا شهرت. اساساً کمتر اسطوره يوناني اي را مي توان پيدا کرد که شهرت سمبليک پگاسوس را داشته باشد.



شيردال GRIFFIN

نشان سلطنتي

گريفين يا در يوناني گريپوس، موجودي با بدن شير و سر عقاب اما شش برادر بزرگ تر از هر دو آن ها. ترکيب شير و عقاب از اين رو که هر دو موجود سلطان حيوانات محسوب مي شوند، در حقيقت نوعي سمبل قدرت هم هست. سمبل شيردال به عنوان نگهبان گنجينه خدايان، نه تنها در يونان که در بسياري از تمدن هاي باستاني استفاده داشته، حتي در ايران خودمان هم. گريفين به همراه پگاسوس از جمله معدود موجودات مثبت اسطوره اي يوناني باستان محسوب مي شوند، با اين تفاوت که شيردال تقريباً در هيچ يک از داستان هاي قديمي يوناني حضور ندارد.



قنطروس CENTAUR

قنطروس



سنتورهاي هري پاتر يا ارتش اصلان در نارنيا را که يادتان هست؟ موجودات افسانه اي اي که نيمي انسان و نيمي اسب بودند. در بين افسانه هاي يوناني سنتوري به نام چيرون به عنوان آموزگار پهلوانان از همه مشهورتر است. يوناني ها در دوران قديم از سمبل قنطروس به عنوان نمادي براي آشوب استفاده مي کردند اما خود چيرون سمبل دانش است. ريشه پيدايش اين موجودات احتمالاً به روايت هاي خرافي مردم جزيره کرت واقع در درياي اژه باز مي گردد. مينوسي ها (مردم کرت) که تا آن زمان اسب نديده بودند به اشتباه پنداشتند سواران و اسب ها داراي موجدي يگانه هستند و از آن جا که يوناني ها خيلي از افسانه هاي خود را از اين شهر آسيايي وام گرفتند سنتور وارد اسطوره هاي يوناني شد.



شيرنيمان NEMEAN LION

شيري غول آسا با پوستي که هيچ سلاحي در آن اثر نداشت. نسخه ايراني اش را که در هفت خوان رستم يادتان هست؟ در نهايت هم به دست هرکول شکار شد.



منبع:مجله دايرة المعارفي دانستنيها (همشهري) / شماره 17