انتخاب رنگ سبز انتخاب رنگ آبی انتخاب رنگ قرمز انتخاب رنگ نارنجی
خوراک آر اس اس


•٠·˙ تبلیغات ایران پردیس با قیمت مناسب ..٠·˙


http://www.iranpardis.com/up/do.php?img=493


  آخرین ارسالات انجمن

تبلیغات ایران پردیس
تبلیغات ایران پردیس تبلیغات ایران پردیس

+ ارسال موضوع جدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 12

موضوع: دکتر یا حکیم - ویژه نامه طب اسلامی

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    New2 دکتر یا حکیم - ویژه نامه طب اسلامی


  2. محل تبليغات شما    موزيک روز
     
  3. Top | #2



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    طب گیاهی، کهن ترین شیوه درمان

    طب گیاهی قدیمی ترین شکل درمان است که از سوی بشر شناخته شده و از دیرباز مورد استفاده قرار می گرفته است.
    استفاده از این روش درمانی در تمامی تمدن ها سابقه دارد و یک جز مهم در پیشرفت علم پزشکی رایج به شمار می رود. گرایش مجدد مردم به داروهای گیاهی و تولید روزافزون این فرآورده ها از سوی شرکتهای معتبر داروسازی جهان بهانه ای است برای توجه بیشتر به درمان های گیاهی.استفاده از گیاهان به عنوان دارو برای پیشگیری و درمان بیماری ها از روزگاران کهن مورد توجه متخصصان طب سنتی قرار داشته و تا ابتدای قرن شانزدهم معتبرترین روش برای درمان بیماری ها به شمار می رفته است.ابوعلی سینا از نخستین دانشمندانی است که در کتاب قانون به شرح و بررسی علمی خواص درمانی گیاهان پرداخته است.قانون ابن سینا همراه با کتاب الحاوی که از سوی رازی به رشته تحریر درآمد، منابع ارزشمند طب گیاهی بوده و قرنها به عنوان کتاب مرجع مورد استفاده دانشمندان غربی بوده اند. قرن شانزدهم با آغاز نگرش های نوین در علم پزشکی همراه بود.
    در نتیجه ظهور این دیدگاه های جدید درمان ، کم کم روشهای درمان بیماری ها با گیاهان کنار گذارده شد و استفاده از داروهای شیمیایی جانشین گیاه درمانی شد؛ اما داروهای تازه هم مشکلات خاص خود را داشت.عوارض جانبی بسیار زیاد داروهای شیمیایی و گرانی آنها موجب گرایش مجدد مردم به طب گیاهی شد. در قرن اخیر پیشرفت عمده ای در بهره گیری از گیاهان دارویی حاصل شده است و آزمایشگاه های مجهز در سراسر جهان برای بررسی اثرات این داروها به کار و فعالیت مشغولند.

    طب سنتی در عصر تجدد
    شاید برای بسیاری از مردم قابل تصور نباشد که وجود انواع داروهای شیمیایی در بسته بندی های رنگارنگ حاصل تحقیق بر روی اجزای موثر گیاهان دارویی است. بد نیست بدانید حدود ۲۵ درصد از داروهای تجویز شده از سوی پزشکان در ایالات متحده حداقل شامل یک جزو مشتق از گیاهان هستند.بعضی از این داروها از عصاره گیاهان تهیه شده و گروهی دیگر از ترکیبات شیمیایی با منشائ گیاهی ساخته می شوند. آمار استفاده از داروهای گیاهی در سالهای اخیر قابل توجه است.
    سازمان بهداشت جهانی تخمین می زند که در حال حاضر ۸۰درصد جمعیت جهان یعنی حدود ۴ میلیارد نفر از طب گیاهی در درمان بیماری ها استفاده می کنند.WHO خاطرنشان می سازد که از حدود ۱۱۹داروی گیاهی حدود ۷۴مورد آن دقیقا همانند کاربرد آنها در طب سنتی مورد استفاده پزشکان قرار می گیرد.همین موضوع موجب شده است که هم اکنون تحقیقات گسترده ای از سوی شرکتهای داروسازی روی خواص درمانی گیاهان مناطق مختلف جهان انجام گیرد.هم اکنون مواد مشتق از گیاهان نقش عمده ای در صنعت داروسازی دارند. چنین داروهایی برای درمان بیماری قلبی ، فشار خون بالا، انواع دردهای مزمن ، آسم و دیگر بیماری ها به کار می رود.به عنوان مثال افدرا گیاهی است که در طب سنتی چینی بیش از ۲هزار سال برای درمان بیماری های تنفسی مورد استفاده بوده است. وافدرئین که جزو فعال این داروی گیاهی است. سابقا در تهیه داروهایی برای تسکین آسم به کار می رفت. مثال دیگر گیاه (Foxglove گل انگشتانه) است.خواص درمانی آن از سال ۱۷۷۵شناخته شده و در طب گیاهی استفاده فراوانی دارد. در طب رایج پودر برگ این گیاه به عنوان داروی قلبی برای میلیون ها بیمار تجویز می شود.

    داروخانه طبیعت
    تنوع گیاهان دارویی در طبیعت به حدی است که دسته بندی علمی آنها را به کاری مهم و در عین حال دشوار بدل می کند. یکی از روشهای طبقه بندی گیاهان دارویی براساس خواص آنهاست که به طور اختصار به آن اشاره می کنیم.

    ۱-گیاهان مقوی:
    این گیاهان در شرایط خاصی برای تقویت بیمار تجویز می شود که عمدتا می توان به دوران نقاهت پس از بیماری حاد اشاره کرد.
    برخی از این گیاهان حاوی انواع ویتامین ها، مواد معدنی و ترکیبات قندی هستند که در تامین انرژی مورد نیاز بدن متعاقب بیماری و برقراری تعادل در عملکرد اندامها نقش عمده ای دارند.

    ۲-گیاهان مدر:
    مقدار آب موجود در بافتها تحت تاثیر عوامل گوناگون دچار تغییر می شود. مثال واضح در این زمینه اختلال عملکرد قلب ، ریه و کلیه ها است. علاوه بر این مواردی مثل عادت ماهیانه در خانم ها، تجمع مایعات و ادم را به همراه دارد.
    یکی از موثرترین راههای تعدیل آب موجود در فضای بین سلولی و بافتهای مختلف بدن استفاده از گیاهان مدر است که موجب تسکین عوارض ناشی از این بیماری ها می شود.

    ۳-گیاهان مسهل و ملین:
    این گروه از گیاهان برای رفع یبوست و تسهیل دفع سموم به کار گرفته می شوند. گیاهان مسهل از طریق مختلف موجب برطرف شدن یبوست می شوند.برخی از این گیاهان نظیر ریشه ریوند از طرق افزایش ترشح صفرا و تحریک حرکات دودی روده این کار را انجام می دهند و بعضی دیگر مثل ریشه شیرین بیان و روغن زیتون با تحریک جدار روده موجب برطرف شدن یبوست می شوند. درباره سایر گروههای گیاهان دارویی باید به آرام بخش ها، گیاهان عرق آور جهت سرماخوردگی و تبها و گیاهان مهوع و قی آور برای تخلیه سریع محتویات معده اشاره کرد که همگی با مشورت و تحت نظر پزشک تجویز و استفاده می شوند.

    داروی طبیعی هم گاهی مضر است
    نکته مهمی که باید بر آن تاکید شود تصوری است که به اشتباه بین گروهی از مردم رایج است. بسیاری از بیماران ، طبیعی بودن دارو را دلیلی برای بی ضرر بودن آن می دانند. مطابق این تفکر تمامی داروهای گیاهی و فرآورده های حاصل از گیاهان دارویی بی ضرر و فاقد عوارض جانبی هستند.متخصصان داروسازی یادآوری می کنند که مصرف داروهای گیاهی همراه با سایر داروهای مورد استفاده بیمار می تواند عکس العمل و عوارض جانبی خطرناکی را به همراه داشته باشد.
    بنابراین توصیه می شود همواره و قبل از استفاده از داروهای گیاهی با پزشک خود در این باره مشورت کنید. بعضی از داروهای گیاهی موجب تداخل در قدرت جذب موادغذایی موردنیاز بدن می شوند، در حالی که انواع دیگری از داروهای مذکور موجب افزایش یا کاهش تاثیر یک داروی خاص می شوند.در این زمینه می توان به داروی تئوفیلین اشاره کرد که برای درمان آسم استفاده می شود. این دارو حاوی گزانتین است که در چای ، قهوه و شکلات نیز یافت می شود. مصرف این موادغذایی به مقدار زیاد همراه با تئوفیلین ممکن است موجب ایجاد مسمومیت دارویی شود.بعضی از ویتامین ها و موادمعدنی هم اثر داروها را تحت تاثیر قرار می دهند؛ مثلا مقدار زیاد کلم بروکلی ، اسفناج و دیگر سبزیجات حاوی ویتامین K، کاهش اثر داروهای ضدانعقادی مثل هپارین و وارفارین را به دنبال دارد. این نکات هنگام مصرف داروها باید بدقت موردتوجه قرار گیرد.در این خصوص سالمندان و بیماران مبتلا به بیماری های مزمن که معمولا دو یا چند دارو را به طور دایم استفاده می کنند و مبتلایان به دیابت ، فشارخون بالا، افسردگی و بیماران قلبی از جمله بیمارانی هستند که باید درباره استفاده از داروهای گیاهی حتما با پزشک خود مشورت کنند.باز هم تاکید می کنیم که طبیعی بودن به معنای بی ضرر بودن نیست و مقدار داروهای گیاهی یا جوشانده ها و ترکیباتی که از گیاهان دارویی تهیه می شود، حتما باید به طور دقیق و تحت نظر پزشک تعیین و مصرف شود.
    در این بخش به معرفی برخی از گیاهان دارویی و عرقیجات و خواص آنها می پردازیم :
    کهلیک اوتو عاراغی : عرق آویشن یا کاکوتی ، برای رماتیسم و درد اندامها تجویز میشود .
    ▪ یارپیز گولو عاراغی : عرق گل پونه ، برای هر نوع دل درد به کار میرود .
    ▪ بوی مادران عاراغی : عرق بومادران برای اسهال مفید است .
    ▪ سی بیر قویروغو ( هووه جووه ) : ماهور ، از آین گیاه مرحم برای زخمها درست می کنند .
    ▪ شیرین بیان ، برای زخم معده مفید است .
    ▪ چله داعی : نوعی علف است که برای درمان شکستگی ها به کار می رود .
    ▪ نار قابیغی : پوست انار ، دمل دندان را باز می کند .
    ▪ بابانه ک : گل بابونه ، برای رفع درد دل بچه ها مفید است .
    ▪ جین جیلین : نوعی دانه وحشی است که برای درمان فتق به کار می رود .
    ▪ امن کومه جی : پنیره ک ، این گل را با بنفشه و گل کدو و گل ختمی مخلوط کرده و آن را چهل گل می گویند که مصرف عمده اش در دل درد بچه هاست
    ▪ ته زه ته ره ( ته ره توره ) : شاهی یا ترتیزک ، برای اگزما و زخمهای علاج ناپذیر و سودا مصرف میشود .
    ▪ لاغ لاغا : به زه ره ک را در هاون میکوبند با مقداری شیر می جوشانند و روی دمل می گذارند . این مرحم را لاغ لاغا می گویند .
    ▪ خانیم ساللاندی : تاج خروس برای شاش بند موثر است .
    ▪ ایت ایشیگی : باد باد ، ریشه اش برای زخم معده و تخمش برای تقویت قوه باه مصرف می شود .
    ▪ جاجیخ : زینان ، برای تقویت کبد با عسل می خورند .
    ▪ قوش اوزومو : تاجریزی ، برای دندان درد مصرف می شود .
    ▪ قالقان توخومو : گل پر ، برای دل درد مصرف می شود .
    ▪ میر تیکانی : آدو ، برای درمان سوزاک به کار می رود .
    ▪ قوش ابه یی : نوعی علف است که برای دفع کرمک و سایر انگلها به کار می رود .
    ▪ بویور تیکانی : نوعی علف است که میوه اش را برای تقویت می خورند .
    ▪ گیلد گیلدی : نوعی علف وحشی است که دانه هایش را درون آش بیماران می ریزند .
    ▪ بویاخ : رناس ، ریشه اش را در شکستگی مصزف می کنند .
    ▪ جه نه وار پیسداغی یا قولاغا پیسدان : دنبلان ، دانه هایی هستند شبیه لیموی خشک که وقتی فشار دهند گردی نرم شبیه دود بیرون می دهد که با استشمام آن خون دماغ بند می آید .
    ▪ چیت لیخ : کاسنی ، تخم و گل آن برای دل درد مفید است .
    ▪ ای دیلقاج : ریشه گیاه وحشی است که برای شفای زخمهای داخل دهان مفید است .
    ▪ قه ره قات : گیاهی است که برای فشار خون مفید است .
    ▪ قه ره چؤره ک اوتو : سیاه دانه ، در خونریزی های زنانه مفید است .
    ▪ اولیک توخومو : تخم گیاه وحشی است در بیشتر ناراحتی ها از روی حدس مصرف می کنند .
    ▪ نوروز گولو : عطرش مفید است و مانع زکام می شود .
    ▪ دانا اشاغی : گیلو ، بیشتر جنبه غذائی دارد و در کته می ریزند .
    ▪ قه ره حیله : حلیله سیاه ، برای رفع دل درد و یبوست نافع است .
    ▪ توکلی جه : برای خیالات و جنون مفید است .
    ▪ کره وه له : گیاهی است که با شیر زنان مخلوط کرده به بچه می دهند تا دل دردش درمان یابد .
    ▪ یوغشان : علف وحشی کوهستانی است که در رفع انگل فوق العاده مفید است .
    عرق آویشن مسکن: ضد سرماخوردگی، مقوی معده، معالج بیماریهای قارچی پوست، ضد ورم بینی و گلو.
    عرق بید: درمان تب های شدید و دردهای تناسلی، زردی پوست (یرقان)، تصفیه خون.
    عرق بهارنارنج: تقویت کننده مغز و اعصاب، نشاط آور، تقویت قلب.
    عرق بومادران: ضد ورم روده ومعده، ضد روماتیسم ونقرس، رفع اختلالات قاعدگی و درد دوران قاعدگی.
    عرق بیدمشک: تقویت کننده قلب، رفع ناراحتیهای اعصاب، ضد تپش قلب.
    عرق پونه: ضد سیاه سرفه و گریپ، خلط آور، بادشکن، قابض، بازکننده عروق، ضد عفونی کننده.
    چهارعرق سرد: تب بر، خنک، تقویت کننده معده.
    چهارعرق گرم: تقویت کننده معده، مفید برای هضم غذا، رفع ناراحتی های روده.
    عرق چهل گیاه: تقویت کننده معده، کمک به هضم غذا، بادشکن، ضد سردی، ضد تهوع و استفراغ.
    عرق خارخاسک: رفع سنگ کلیه ومثانه، کیسه صفرا، تصفیه خون.
    عرق خارشتر: ضد عفونت مجاری ادراری، سنگ شکن، ضد سیاه سرفه.
    عرق رازیانه: معطر کننده، محرک، بادشکن، درمان بواسیر ونقرس، ازدیاد شیر مادران.
    عرق زیره: ضد چاقی، تصفیه کننده خون، ضد هیستری وتشنج، افزایش شیر مادران، بادشکن، هضم کننده غذا، کاهنده چربی خون.
    عرق سنبل الطیب: خواب آور، مسکن، تقویت قلب، اشتها آور.
    عرق شاتره: ضد خارشهای پوستی، صفرا بر، تقویت کبد، نشاط آور، ضد نفخ، اشتها آور.
    عرق شنبلیله: ضد قند، تقویت قوای جنسی، نیرو بخش.
    عرق شیرین بیان: درمان قاطع زخم معده واثنی عشر، ضد سرفه، صفرا بر.
    عرق شوید: ضد چربی خون، جهت پایین آوردن کلسترول، ازدیاد شیر مادران، درمان لاغری.
    عرق کاسنی: مفید برای کبد، ضد جوش، ضد خارش، تصفیه کننده خون، کاهنده چربی.
    عرق کیالک: تصفیه کننده خون، جلوگیری ازتنگ شدن رگها.
    عرق گزنه: اثر قاطع در رفع بیماریهای پوستی وجلدی، ضد چربی و قندخون، ضد خون ریزی، بازکننده عروق.
    عرق گلبهار: مفید برای لطافت پوست دست وصورت، مقوی معده.
    عرق مریم: گلی ضد دیابت، ضد رماتیسم واسهال، ضد سینوزیت، ضد انگل، ضد نفخ.
    عرق نعنا: ضد دل درد، دلپیچه، ضد نفخ، بادشکن، تقویت کننده معده کودکان.
    عرق یونجه: چاق کننده، نیروبخش، معالج رعشه و ناراحتی های عصبی، تصفیه خون، کاهش قند خون.
    منابع :
    کد:
    نگاهی به طب گیاهیwww.parsclubs.com 
    طب گیاهی و معرفی گیاهان دارویی www.mobile4persian.com
    طب گیاهی www.webmakers.ir
    طب گیاهی، سنت و مدرنیته http://aftab.ir
    گیاهان دارویی http://sargol.blogfa.com

  4. Top | #3



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    خواص 6 گیاه در کلام پیشوای صادق







    سخنان امام صادق (علیه‌السلام) در خواص بعضی از گیاهان
    به طوری که از مجلات و مطبوعات طبی استفاده می‌شود, طب جدید نزد بعضی از دانشمندان به عصر گیاهان دارویی بازگشت کرده است و به منافع آن به دیده اعتبار می‌نگرد و اثر طبیعی آن را در معالجه برخی از بیماری‌ها می‌پذیرد, به طوری که پزشکان در مناسبت‌های گوناگون بیماران خود را به استفاده از آن وادار می‌کنند, چون می‌بینند که استفاده از گیاهان دارویی در عین سادگی و تأثیر گذاری ضرری ندارد و یا ضرر آن اندک است.
    تعجبی ندارد, زیرا که پیشرفت فکر بشری و تلاش او در راه کشف حقیقت به ناچار اندیشمندان و محققان و افکار روشن را به کنه بعضی از منافعی که خدا درگیاهان طبیعی گذاشته, رهنمون می شود تا آثاری را که خدا در آنها قرار داده است به دست آورند.
    در آن هنگام که اطباء از فوائد گیاهان دارویی غافل بودند و یا آن را در جای خود به کار نمی‌بردند, دانشمندان اسلام و پیشوایان دین حنیف از آن غافل نبودند و از فوائد و خواص آن چیزهایی را گفته اند که کتاب‌ها از آن پر است و احادیث بسیاری در این زمینه از ائمه معصومین (علیهم السلام) رسیده است, بنگرید به کتاب طب الائمه و طب الرضا و طب النبی و کتاب کشف الاخطار و کتاب بحارالانوار و کتابه‌های دیگر که خواننده را از اطاله سخن در اینجا بی‌نیاز می‌کند.
    برای اینکه از اصل بحث خود که همان طب امام صادق (علیه السلام) است خارج نشویم, اینک برخی از سخنان طبی و راهنمایی‌های بهداشتی آن حضرت را درباره گیاهان نقل می‌کنیم؛ گیاهانی که پزشکان, پس از گذشت زمانی طولانی به منافع آن ها پی برده‌اند و تفصیل مطلب را به کتاب‌های مفصل واگذار می‌کنیم.
    اینک بعضی از سخنان آن حضرت را می‌آوریم و آنها را با سخنان پزشکان این عصر تطبیق می‌دهیم.



    ۱ـ سیر
    امام صادق (علیه السلام) فرمودند: با سیر مداوا کنید ولی پس از خوردن آن به مسجد نروید. و فرمود: پیامبر می فرمودند: سیر بخورید که آن دوای هفتاد نوع بیماری است.
    این سخنی است که امام (علیه السلام) در مقام هدایت و ارشاد اصحاب خود فرموده است ولی آیا آنها ندانستند که این گیاه عجیب به چه نوع بیماری فایده دارد؟ البته که نه, ولی اکنون در قرن بیستم, علم آن را کشف کرده و به مغز سخن امام رسیده است.
    روزنامه‌های فرانسه مقاله‌ای را از دکتر «ریم» پخشکردند که مجله «الحکمه» چاپ لبنان آن را تحت عنوان «گوارا باد سیر» به عربی ترجمه کرد. در این مقاله آمده است:
    خوشحال خواهی شد اگربدانی که پزشکان در فارماکولوژی جایگاه شایسته این گیاه را به آن داده‌‌اند و گفته‌اند که کارگرانی که در هرم «خوفو» در مصر در سال ۵۴۰۰ پیش از میلاد کار می‌کردند زیاد سیر می‌خوردند تا بدنشان قوی شود و از بیماری‌ها نجات یابند.
    در جای دیگری از این مجله آمده که تجربه‌های پزشکان معروفی مانند «سالین» و «لوتر» و «دویریه» و دیگران روشن کرده که سیر بلورهایی را که در بدن جمع می‌شوند و باعث تصلب شرایین می‌گردند, از بین می‌برد و خون را رقیق می‌کند.
    در طب جدید ثابت شده که سیر عضله‌های قلب را تقویت می‌کند و فشار خون را تنظیم و خون را تصفیه می‌کند و بااین کار بیماری‌هایی که از فساد خون ناشی می‌شود مانند سختی حیض در زن‌ها, مداوا می‌کند. همچنین سیر پیری زود رس و بواسیر و روماتیسم را از بین می‌برد و مجاری تنفسی را باز می‌کند و تنگی نفس را بهبود می‌بخشد و بعضی از انواع سل ریوی را معالجه می‌کند به خصوص اگر با شیر با هم خورده شود, چون به میکروب «کخ» که عامل بیماری سل است تأثیر می‌گذارد.
    همچنین سیر در برابر بیماری‌هایی مانند آنفلوآنزا و تب مصونیت ایجاد می‌کند و رنگ صورت را زیبا و سرخ می‌کند و روده‌ها را به خصوص در اطفال از عفونت پاک می‌سازد و از تیفوئید و دیفتری و خروسک حفظ می‌کند.
    گفته شده در شهرهایی که مصرف سیر زیاد است عمر‌ها طولانی است و از سلامت خوبی برخوردارند: به اضافه این که سیر باعث پاک سازی عفونت‌های داخلی و از بین رفتن التهاب‌ها و زخم‌های مزمن و حاد معده می‌شود حیض و ادرار را به خوبی دفع می‌کند و سنگریزه و کرم را در اطفال برطرف می سازد.
    این بود برخی از فوائدی که از اطباء درباره این گیاه به دست ما رسیده است و بقیه هفتاد نوع بیماری را که در حدیث آمده باید از کتاب‌های طبی مفصل جستجو کرد. به کلام امام صادق (علیه‌السلام) بنگرید که چگونه در عصری که اهل آن نمی‌توانستند چیزی را درک کنند و اهل این زمان با وسایل جدید و پس از رشد عقل با تجربه‌ها و گسترش علوم درک می‌کنند, سخن گفته است.



    ۲ـ پیاز
    امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: پیاز بخورید که در آن سه خاصیت وجود دارد دهان را خوشبو می‌کند و لثه‌ها را محکم می‌سازد و بر نیروی جنسی می‌افزاید و نیز فرمود: پیازدهان را خوشبو و پشت را محکم و بشره را زیبا می‌کند و نیز فرمودند: پیاز خستگی را از بین می‌برد و اعصاب را قوی می‌سازد و میل جنسی را زیاد می‌کند و تب را می‌برد.
    این سخن را امام صادق (علیه‌السلام) در قرن دوم هجری و پیش از کشف منافع پیاز در طب امروز, فرموده است و در زمان او پیاز چیز بی‌ارزشی بوده ولی امروز تجربه‌هایی که درباره این گیاهان به عمل آمده, اسرار و منافع آن‌ها را نشان می‌دهد و می‌بینیم دکتر لاکوفسکی پس از آزمایش‌های بسیار فواید پیاز را به دست آورده و اثبات کرده که در پیاز ماده‌ای است که ضد سرطان است همان بیماری مرموزی که دانشمندان در کشف عامل آن رنج بسیار کشیده‌اند.
    دکتر لاکوفسکی می‌گوید: تجربه‌ها را ادامه می‌دهیم و امید داریم که پیاز در آینده علاج کننده بعضی از بیماری‌ها باشد.
    دکتر دامر می‌گوید: پیاز در آن واحد هم طعام است و هم دوا و پزشکان آن را برای افزایش ادرار و درمان بیماری‌های کلیوی و استسقاء به کار می‌برند و بهتر است که به صورت خام خورده شود.
    پزشک دیگری می‌گوید: پیاز محتوی ماده با ارزشی است که باعث تخفیف درد در بینی و حلق و مجاری تنفس می‌گردد و مانند آنها.
    این چیزی است که طب جدید درباره منافع پیاز به آن رسیده است و در آینده, بقیه آنچه امام گفته است کشف خواهد شد, پس درست بیندیش و انصاف بده که امام چقدر از طب آگاهی داشته است و او این مطالب را از پدران و نیاکانش از منبع وحی به دست آورده واستاد و مدرس و معلمی ندیده است.



    ۳ـ ترب
    پزشکان در خواص این گیاه گفته‌اند که ترب ادرار را زیاد می‌کند, معده را برای هضم غذا آماده می‌سازد و هضم را آسان می‌کند و رماتیسم را معالجه می‌کند و نفخ شکم را از بین می‌برد و گاهی هم نفخ ایجاد می‌کند که دوای آن نمک است و نیز سینه را صاف می‌کند و اشتهاآور است و بلغم را از بین می‌برد و سنگریزه‌ها به خصوص سنگ کبد را می‌شکند و خلط آور و بواسیر را تسکین می‌دهد.
    می‌گوییم: ترب دارای مواد معدنی مفید و محتوی ویتامین‌های ب – د- ث است.
    امام صادق (علیه‌السلام) پیش از دوازده قرن فرموده است:
    ترب بخورید که در آن سه خاصیت است: برگ آن بادها را می‌شکند و مغز آن ادرار را آسان می‌کند و باعث هضم عذا می‌شود و ریشه آن بلغم را قطع می‌کند همچنین امام درباره ترب مطالب زیادی شبیه این مضمون فرموده است.



    ۴ـ هویج
    پزشکان در خواص هویج گفته‌اند که آن دارای مقدار زیادی قند گیاهی است که زود جذب می‌شود ولی هضم آن برای کودکان دشوار است. آب آن مفیداست و اگر همراه با عسل باشد تقویت کننده باه است, همان گونه که برای امعاء و در تنگی نفس و ناراحتی اعصاب مفید است و به رشد بدن در سن کودکی کمک می‌کند و ریگ‌ها را برطرف می سازد و کرم روده را نابود می‌نماید البته اگر خام خورده شود و همچنین باعث افزایش خون و جریان آن در بدن می‌شود و جز آنچه گفته شد فوائد دیگری هم دارد که طب امروز آن را کشف کرده و بیماران را به خوردن آن توصیه نموده است.
    امام صادق (علیه‌السلام) در حدیثی فرمودند:
    هویج امانی از قولنج است و بواسیر را درمان می‌کند و به قوه باه کمک می‌نماید ونیز فرمودند: خوردن هویج از کلیه‌ها مواظبت می‌کند و میل جنسی را افزایش می‌دهد.
    می‌گوییم: هویج دارای ویتامین‌های آ- ب – ث می‌باشد.



    ۵ـ بادمجان
    پزشکان در فواید آن گفته‌اند: بادمجان غذایی است که با بیشتر بیماری‌ها سازگار است, مقوی معده و ملین سفتی‌هاست و اگر با سرکه همراه شود ادرار آور است و پخته آن به طحال و زهره هم سودمند است.
    امام صادق (علیه السلام) فرمودند:‌
    بادمجان بخورید که برای زهره مفیداست و به صفرا زیان نمی‌رساند.
    و نیز فرمودند: بادمجان بخورید که بیماری را از بین می‌برد و ضرری در آن نیست.
    می‌گوییم بادمجان به بیماری پوستی ضرر دارد و مصلح آن روغن است اگر در آن جوشیده شود.

    ۶ـ کدو
    پزشکان گفته‌اند: کدو سرد است و دماغ را مرطوب می‌کند و رگ‌های بسته را باز می‌نماید و ادرارآور و ملین معده است به خصوص برای معده کسانی که مزاج گرم دارند سودمنداست, همچنین کدو برای یرقان و تب‌های حاد و بی‌خوابی مفید است و کسانی که عمر آنها از نیمه گذشته وطبعاً نیرو و فکر آنها به تحلیل رفته, باید بیشتر کدو بخورند که برای تجدید قوا و انساج بدن مفید است.
    امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: کدو بر عقل و دماغ می‌افزاید و برای درد قولنج نافع است.
    گفته شده که کدو دارای ویتامین آ می‌باشد.
    این بود شمه‌ای از خواص گیاهان که به طور اختصار نقل شد.
    منبع: کتاب طب الصادق (علیه‌السلام) ص ۱۱۹ تا ۱۲۷

  5. Top | #4



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    گياهان دارويي و طب مدرن

    نويسنده : جاش کلارک
    مترجم : محمود کريمي
    منبع : راسخون
    حرفه ي پزشکي، حرفه اي باستاني است. روشي جراحي با نام تراپانيشتن (Trepanation) (به معني بريدن استخوان با مته)، نشان مي دهد ک از چه زمان هاي دوري مردم به فکر شفا دادن بيماران و مصدومان اطراف خود بودند. تراپانيشن به تکنيک باز کردن جمجمه گفته مي شود که معمولا براي آزاد کردن فشار داخل مغز، آزاد کردن شخص از تصرف يک روح يا ديگر بيماري هاي فيزيکي انجام مي شده است.
    قديمي ترين مدرک از جراحي جمجمه اي به عصر حجر جديد يعني 2000 تا 7000 سال قبل از ميلاد برمي گردد. از آنجا که تراپانيشن موفق جلوه کرد، ادامه يافت و گسترش پيدا کرد. باستان شناساني که به مطالعه ي تمدن مکزيک قبل از قرن 16 (مزو آمريکن) در فرهنگ آنجا مي پردازند، فهميدند که نرخ زنده ماندن بيماران بيش از 70 درصد بوده است.
    استفاده از دارو هم به قدمت همان جراجي است. حداقل از زماني که فرعون مصريان باستان به بررسي گياهان پرداخت و سومري ها الهه ي دوا را پرستش مي کردند، انسان ها از گياهان دارويي آگاه بوده اند. اين دوران از 1500 سال قبل از ميلاد آغاز مي شود که حرکت عظيمي در فرهنگ هاي چين، آفريقا و هند براي شناخت داروها آغاز شد. آنها به تدوين دانش خود و مستندسازي آن براي نسل هاي بعد رو آوردند. اين طبيبان باستاني فهميدند که کدام گياهان داراي ويژگي هاي متنوع دارويي هستند. در برخي موارد اين ويژگي ها را به قدرت هاي برتر نسبت مي دادند اما در اکثر مواقع به طور آشکار ارزش دارويي گياهان را پذيرفتند. گياهان کاري را که لازم بود کردند. اما وقتي که تحقيقات علمي گسترش يافت، هيچ چيز را نمي شد به صورت ظاهري قبول کرد. روش علمي قابل فهم بودن هر فرآيند پايه اي را مي خواهد. همين که علم توانست به ادراکي در مورد رابطه ي دارو و بدن دست يابد، به هم آميختن ترکيبت طبيعي از طريق علم شيمي ممکن شد. علم و سنت از هم دور شدند. در اولين ويرايش فارماکوپه آمريکا (کتاب دستور داروسازي) که در سال 1820 منتشر شد، 70 درصد داروها پايه ي گياهي داشتند. در ويرايش سال 1960، 5/3 درصد داروها پايه ي گياهي داشتند.



    اسنابتوني، ترکيب برنده ي داروها و گياهان (Ethnobotany):
    قبايل بومي مي توانند نقش محوري در ايجاد داروهاي جديد داشته باشند. دانش گياهان دارويي که در اختيار اين قبايل است، نقطه ي شروع علم مدرن است. در غير اين صورت محققاني که به دنبال درمان هاي طبيعي هستند بايد به کار خطرناک گردش در کره ي زمين بپردازند و به طور تصادفي به قورت دادن گياهان بپردازند. خوشبختانه انسان شناسان کشف کرده اند که مقدار عظيمي از دانش طب در ميان قبايل بومي سراسر جهان باقي مانده است که هرگز در علم داروشناسي غربي عهد قديم وارد نشده است. در نتيجه گرايشي از انسان شناسي که اسنابتوني ناميده شده، گسترش يافت. اين پيوندي از انسان شناسي فرهنگي و زيست شناسي گياهي است که پزشکان را به عمق جنگل ها و دشت ها مي برد تا پرده از دانش سنتي طب در فرآيندي که اکتشاف مواد طبيعي نام دارد، بردارند.
    يک متخصص اسنابتوني در ميان يک قبيله اين موارد را ياد مي گيرد: چه خواص درمانگرانه اي در گياه وجود دارد؟ در چه شرايطي از آن براي درمان استفاده مي شود؟ چه قسمتي از گياه استفاده مي شود و چگونه گياه آماده مي شود؟ او نمونه هايي براي آناليز کردن جمع مي کند و اين جاست که فرآيند از حوزه ي انسان شناسي به حوزه ي شيمي مدرن منتقل مي شود. اين چالشي براي شيمي دان سنتز کننده است که ترکيبات فعال در داخل گياه را جدا کند. از آن مهمتر اين که شيمي دان ها بايد بفهمند که چگونه با ترکيب کردن مي شود اين مواد طبيعي را دوباره توليد کرد.
    پايه اي ترين مرحله ي توليد دارو از گياه، استخراج است. به طور ساده يعني جدا کردن عصاره از گياه و تغليظ آن. از آنجا که ماده ي تغليظ شده، تضميني ندارد، اين مرحله نتيجه ي قابل اطميناني ندارد. در صورتي که يک چيز خطرناک را بسته بندي کنيم، شيشه ي داروي ما مي تواند بي اثر باشد. شيمي دان هاي سنتز کننده بايد داروهاي مشتق شده از گياهان را تا بالاترين سطح، به وسيله ي توليد ترکيب هاي شيميايي که ساختار مولکولي يافت شده در گياه را تقليد مي کنند، به دست آورند. بدون انجام اين گام مهم، داروهاي مشتق شده از گياهان بايد مستقيما از گياه توليد شود که هم گران تمام مي شود و هم بسيار سخت است.
    اين کار بارها در طول تاريخ شيمي سنتزي با موفقيت انجام شده است. جوهر گنه گنه که براي درمان مالاريا استفاده مي شود، براساس پوست درخت گنه گنه و داروي ديگوکسين (براي بيماري قلبي استفاده مي شود) که از گل انگشتانه مشتق مي شود، توليد مي گردد. مورفين هم مثال تمام عيار ديگري است. اين ماده ي شبه قليا در گياه خشخاش يافت شد و در قرن 19 استخراج شد و در 1874 از آن هروئين توليد شد. از سال 1898 تا 1910 توسط شرکت باير تحت نام تجاري هروئين به عنوان ماده اي غيراعتيادآور در کنار مورفين فرخته شد. در حالي که اين ماده مي تواند بر بشريت تازيانه بزند، مورفين ساخته شده توسط دست و پسر خاله او کدئين، از زماني که به عنوان دارو توليد شده اند رنج ميليون ها بيمار را کاسته اند.
    شرکت باير همچنين مسئول داروي ديگري است که اصل و دودمان اش به گياهان برمي گردد. آسپرين. در قرن 19، شيميدان ها ترکيب طبيعي ساليسين را از پوست درخت بيد استخراج کردند. اين پوست درخت در طب باستاني حداقل از زمان بقراط استفاده مي شده است. بقراط آن را به عنوان کاهنده تب و ضدالتهاب استفاده مي کرد. ساليسين به صورت آسپرين توليد شد.
    همچنين گياهان در شيمي مدرن نقشي فراتر از قرض دادن ساختار مولکولي شان به داروهاي ترکيبي دارند. گياهان دارويي و غيردارويي مي توانند آنزيم ها و ديگر ساختارهايي در اختيار شيمي دان ها قرار دهند که از آنها به عنوان کاتاليزور در توليد ترکيبات شيميايي استفاده شود. کل سلول ها مي توانند به عنوان کارخانه بيولوژيکي استفاده شوند تا ترکيبات مورد نياز در سنتزهاي شيميايي را توليد کنند و محيطي پايدار براي واکنش هاي شيميايي مورد نياز براي توليد اين ترکيبات به وجود آورند.

  6. Top | #5



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    چشم و قوه بینایی در طب اسلامی ، طب دعایی و گیاهی



    منبع : راسخون








    نویسنده : مهدی حسن زاده




    مقدمه :

    امام باقرعلیه السلام می فرمایند:
    بدان که نه هیچ دانشی چون جستن سلامت است و نه هیچ سلامتی چون سلامت دل.
    این سخن به روشنی نشان می دهد که از نگاه اسلام، طب روان، ارزشمندتر از طب تن وطب تن، ارزشمند تر از سایر علوم است. چون لذت زندگی با عافیت به دست می آید (1) و قسمتی از عافیت سلامتی جسم است.
    طبیب واقعی خداست که خواص درمانی را در داروها نهاد و در نظام آفرینش، برای هر دردی دارویی آفرید و به انسان استعداد شناخت دردها وداروها و چگونگی درمان آنها را عنایت کرد. بدین سان، او را مظهر نامهای«طبیب» و «شافی» خود قرار داد، چنان که پیامبران و اولیای الهی نیزمظهر این نامهای مقدس هستند.امیر مومنان علیه السلام در توصیف پیامبر خدا می فرمایند: طبیبُ دوارُ بطبّه ...
    طبیبی بود که طبابت را بر بالین بیماران می برد، مرهم را درست بر جایی که باید ، می نهاد و آنجا که بایسته بود داغ می نشاند... با درمان خویش، منزلگاههای بی خبری و جایگاههای سرگشتگی انسان را می جست.(2)
    بنابراین از نگاه اسلام، طبیب و دارو خواه برای روح (جان / روان) وخواه برای تن ( بدن/جسم)، تنها نقش یک واسطه را در نظام حکیمانه آفرینش ایفا می کنند ودرمان کننده فقط خداوند متعال است.
    از نظر لغت ومتون اسلامی، «طب» شامل درمان بیماریهای جسم و جان است و «طب تن» و«طب روان» ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند؛ به گونه ای که با تدبیر روانی می توان شماری از بیماریهای جسمانی را علاج کرد و به عکس با در مان جسمانی پاره ای از بیماریهای روانی را می توان درمان کرد، اما در متون دینی واسلامی« طب روان» بیشتر موضوع علم اخلاق است.
    فلسفه احکام و قوانین اسلامی، تکامل مادی و معنوی جامعه انسانی است. از نگاه اسلام بزرگترین نعمت الهی، سلامت جسم و بزرگتر از آن، سلامت جان است. همچنین خطرناکترین بلاها، بیماری جسم وخطرناکتر از آن، بیماری جان است؛ امیر مومنانعلیه السلام در این باره می فرمایند:
    یکی از گرفتاریها تنگ دستی است. سخت تر ازآن تن نا درستی است وسخت تر از آن هم بیماری دل است. یکی از نعمتها توانمندی مالی است و برتر از آن، تن درستی است و بهتر از آن نیز تقوای دل ها.(3)
    با این بیان یکی از اهداف اصلی وحکمت های مهم احکام و مقررات اسلامی، « طب پیشگیرانه» است. خداوند متعال، تصریح می کند که قرآن و برنامه های نورانی و حیات بخش آن، جامعه بشر را به تامین سلامت، رهنمون می گردد:
    «یَهدی بِهِ اللهُ مَن اتَبَع رضوانَه سبلَ السَلام »(4)
    خداوند، هر که را از خشنودی او پیروی کند، به وسیله آن (کتاب) به راههای سلامت رهنمون می شود.
    وبدین سان، انسان می تواند با پیوند با خدا و برنامه هایی که او برای زندگی بشر ارائه کرده، به بزرگترین نعمت های الهی دست یابد ونه تنها آخرت، بلکه سلامت وسعادت و خوش بختی دنیای خود را نیز تامین نماید: « مَن کانَ یُریدُ ثَوابَ الدنیا فعندَ الله ثَوابَ الدنیا والاخرَه»
    هر کس تکامل دنیا را می خواهد، سعادت وتکامل دنیا وآ خرت نزد خداست.
    براین پایه، در اسلام آنچه برای سلامت جسم و جان خطرناک و زیانبار است، حرام یا مکروه است و آنچه برای سلامت انسان، لازم ومفید است واجب یا مستحب و آنچه سود وزیانی برای جسم یا جان ندارند مباح شناخته شده است. این بدان معناست که «طب پیشگیری» در متن مقررات واحکام پنج گانه اسلام، تنیده شده واجرای کامل و دقیق قوانین الهی در زندگی، سلامت جسم وجان انسان را به همراه دارد(5)
    امام رضاعلیه السلام درباره حکمت مقررات الهی که بر انسان حلال ویا حرام شده است می فرمایند:
    ما می بینیم هر آنچه که خداوند تبارک وتعالی حلال کرده، در آن صلاح و بقای بندگان است و بدان نیازی گریزناپذیر دارند. می بینیم هر آنچه حرام شده است، بندگان بدان نیازی ندارند و می بینیم که همه موجب تباهی و زمینه نابودی اند.(6)

    اقسام احادیث طبی :

    احادیث طبی را به سه دسته می توان تقسیم کرد:
    دسته اول: احادیثی که اعجاز پیشوایان دین در درمان بیماری هاست، مانند آنچه قرآن کریم در بیان معجزه حضرت عیسی علیه السلام نقل کرده که می فرمود:
    « واُبریُ الاَکمهَ والاَبرَصَ و اُحی الموتی باذن الله»
    به اذن خدا، نابینای مادرزاد وپیس را بهبود می بخشم.
    دسته دوم: احادیثی که در مورد پیشگیری از بیماریها وارد شده است.
    دسته سوم: احادیثی که در مورد درمان بیماریها نقل شده است. که این احادیث به دو بخش تقسیم می شوند:
    الف) درمان از طریق شفا خواستن به وسیله قرآن ودعا(7)

    ب ) درمان از طریق دارو

    احادیثی که مربوط به اعجاز در مسائل پزشکی است، در واقع خارج از محدمده احادیث طبی مورد بحث است.
    نکته قابل توجه اینکه طرح احادیث « طب پیشگیری»، برای عموم با توجه به اینکه این احادیث، غالبا منطبق با موازین علمی اند وبا این توضیح که عواملی که برای پیشگیری در این احادیث مطرح شده، به علت تامه پیشگیری نیست، مشکلی ایجاد نمی کند.
    همچنین بخش اول از احادیث طبی که به وسیله آیات قرآن و دعا به درمان می پردازند را نیز با توجه به شرایط اجابت دعا و مجرب بودن دعا در درمانبسیاری از بیماریها، برای عموم می توان مطرح کرد.
    بنابراین برای ارزیابی دقیق احادیث طبی و بهره گیریِ کامل از آنها، بهترین راه آزمایش است. در واقع آزمایش و آزمایشگاه، بهترین قرینه عقلی برای اثبات صحت و ثقم احادیث طبی است که خوش بختانه در عصر حاضر، امکان بهره برداری از آن، بیش از هر وقت دیگر فراهم است.
    بنابراین مخاطب اصلی احادیث طبی دسته سوم پژوهشگران علوم پژشکی اند.(8)
    البته احادیث «طب دعایی» شاید هنوز تحت تجربه آزمایشگاهی در نیایند، و فقط اثرات معنوی آن که همان تاثیر معنا در ماده ( یا تاثیر روان در جسم) است را به خوبی ببینیم وتجربه کنیم.

    نوشتار حاضر در سه بخش ارائه می گردد:

    الف) احادیث طبی دارویی و طب پیشگیرانه در مورد چشم وبینایی
    ب) طب استخراج شده از کتب قدماء در مورد چشم وبینایی
    ج) طب دعایی در مورد چشم وبینایی
    بخش اول: احادیث طبی دارویی و طب پیشگیرانه در مورد چشم وبینایی
    اشاره به حکمت نهفته در چشم:
    1- قَالَ علی علیه السلام اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ(9)
    تعجب كنيد از اين آدمى كه با پيه بيند و با گوشت گويد و با استخوان شنود و از سوراخ بينى نفس كشد(10)
    2- الامام الصادق علیه السلام - فى محاجته مع الطبيب الهندى-
    خَلَتِ الْجَبْهَةُ مِنَ الشَّعْرِ لِأَنَّهَا مَصَبُّ النُّورِ إِلَى الْعَيْنَيْنِ وَ جُعِلَ فِيهَا التَّخْطِيطُ وَ الْأَسَارِيرُ لِيُحْبَسَ الْعَرَقُ الْوَارِدُ مِنَ الرَّأْسِ عَنِ الْعَيْنِ قَدْرَ مَا يمتطيه [يُمِيطُهُ }الْإِنْسَانُ عَنْ نَفْسِهِ كَالْأَنْهَارِ فِي الْأَرْضِ الَّتِي تَحْبِسُ الْمِيَاهَ وَ جُعِلَ الْحَاجِبَانِ مِنْ فَوْقِ الْعَيْنَيْنِ لِيُورِدَا عَلَيْهِمَا مِنَ النُّورِ قَدْرَ الْكِفَايَةِ أَ لَا تَرَى يَا هِنْدِيُّ أَنَّ مَنْ غَلَبَهُ النُّورُ جَعَلَ يَدَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ لِيَرُدَّ عَلَيْهِمَا قَدْرَ كِفَايَتِهِمَا مِنْهُ وَ جُعِلَ الْأَنْفُ فِيمَا بَيْنَهُمَا لِيَقْسِمَ النُّورَ قِسْمَيْنِ إِلَى كُلِّ عَيْنٍ سَوَاءً وَ كَانَتِ الْعَيْنُ كَاللَّوْزَةِ لِيَجْرِيَ فِيهَا الْمِيلُ بِالدَّوَاءِ وَ يَخْرُجَ مِنْهَا الدَّاءُ وَ لَوْ كَانَتْ مُرَبَّعَةً أَوْ مُدَوَّرَةً مَا جَرَى فِيهَا الْمِيلُ وَ مَا وَصَلَ إِلَيْهَا دَوَاءٌ وَ لَا خَرَجَ مِنْهَا دَاء(11)
    امام صادق علیه السلام در بحث با طبیب هندی فرمودند:
    و پيشانى مو ندارد براى اينكه رهگذر روشنائى چشم‏ها است و در پيشانى چين و شكن هست براى اين که تا عرقى را كه از سر بسوى چشم سرازير است نگه دارد باندازه‏اى كه آدمى بتواند آن را پاك كند مانند جويهائى كه در زمين آب گير روان است و دو ابرو و بر فراز دو ديده نهاده شد تا باندازه كفايت (نه بيشتر) نور بدانها برسد.
    اى هندى نمى‏بينى كسي را كه چون روشنائى زيادى بر او مي تابد دست خود را بر فراز ديدگان مي گيرد تا روشنائى باندازه كافى بآنها برسد و بينى را در ميان دو چشم قرار داد تا روشنائى را ميان دو ديده به دو بخش مساوى قسمت كند و چشم مانند بادام شد تا ميله دارو در آن گردش كند و بيمارى از چشم بدر رود و اگر چهار گوش بود و يا گرد (دائره‏اى) دارو بهمه جاى آن نمي رسيد و بيمارى از آن بيرون نمى‏شد(12).
    تخصص الإنسان بالحواس و تشرفه بها دون غيره‏
    3- انْظُرِ الْآنَ يَا مُفَضَّلُ إِلَى هَذِهِ الْحَوَاسِّ الَّتِي خُصَّ بِهَا الْإِنْسَانُ فِي خَلْقِهِ وَ شُرِّفَ بِهَا عَلَى غَيْرِهِ كَيْفَ جُعِلَتِ الْعَيْنَانِ فِي الرَّأْسِ كَالْمَصَابِيحِ فَوْقَ الْمَنَارَةِ لِيَتَمَكَّنَ مِنْ مُطَالَعَةِ الْأَشْيَاءِ وَ لَمْ تُجْعَلْ فِي الْأَعْضَاءِالَّتِي تَحْتَهُنَّ كَالْيَدَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ فَتَعْتَرِضَهَا الْآفَاتُ وَ يُصِيبَهَا مِنْ مُبَاشَرَةِ الْعَمَلِ وَ الْحَرَكَةِ مَا يُعَلِّلُهَا وَ يُؤَثِّرُ فِيهَا وَ يَنْقُصُ مِنْهَا وَ لَا فِي الْأَعْضَاءِ الَّتِي وَسَطَ الْبَدَنِ كَالْبَطْنِ وَ الظَّهْرِ فَيَعْسُرَ تَقَلُّبُهَا وَ اطِّلَاعُهَا نَحْوَ الْأَشْيَاءِ
    الحواس الخمس و أعمالها و ما في ذلك من الأسرار
    فَلَمَّا لَمْ يَكُنْ لَهَا فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ هَذِهِ الْأَعْضَاءِ مَوْضِعٌ كَانَ الرَّأْسُ أَسْنَى الْمَوَاضِعِ لِلْحَوَاسِّ وَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ الصَّوْمَعَةِ لَهَا فَجَعَلَ الْحَوَاسَّ خَمْساً تَلْقَى خَمْساً لِكَيْ لَا يَفُوتَهَا شَيْ‏ءٌ مِنَ الْمَحْسُوسَاتِ فَخَلَقَ الْبَصَرَ لِيُدْرِكَ الْأَلْوَانَ فَلَوْ كَانَتِ الْأَلْوَانُ وَ لَمْ يَكُنْ بَصَرٌ يُدْرِكُهَا لَمْ تَكُنْ فِيهَا مَنْفَعَةٌ وَ خَلَقَ السَّمْعَ لِيُدْرِكَ الْأَصْوَاتَ فَلَوْ كَانَتِ الْأَصْوَاتُ وَ لَمْ يَكُنْ سَمْعٌ يُدْرِكُهَا لَمْ يَكُنْ فِيهَا إِرْبٌ وَ كَذَلِكَ سَائِرُ الْحَوَاسِّ ثُمَّ هَذَا يَرْجِعُ مُتَكَافِياً فَلَوْ كَانَ بَصَرٌ وَ لَمْ تَكُنِ الْأَلْوَانُ لَمَا كَانَ لِلْبَصَرِ مَعْنًى وَ لَوْ كَانَ سَمْعٌ وَ لَمْ تَكُنْ أَصْوَاتٌ لَمْ يَكُنْ لِلسَّمْعِ مَوْضِعٌ‏
    تقدير الحواس بعضها يلقى بعضا
    فَانْظُرْ كَيْفَ قَدَّرَ بَعْضَهَا يَلْقَى بَعْضاً فَجَعَلَ لِكُلِّ حَاسَّةٍ مَحْسُوساً يَعْمَلُ فِيهِ وَ لِكُلِّ مَحْسُوسٍ حَاسَّةً تُدْرِكُهُ وَ مَعَ هَذَا فَقَدْ جُعِلَتْ‏أَشْيَاءُ مُتَوَسِّطَةٌ بَيْنَ الْحَوَاسِّ وَ الْمَحْسُوسَاتِ لَا تَتِمُّ الْحَوَاسُّ إِلَّا بِهَا كَمِثْلِ الضِّيَاءِ وَ الْهَوَاءِ فَإِنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ضِيَاءٌ يُظْهِرُ اللَّوْنَ لِلْبَصَرِ لَمْ يَكُنِ الْبَصَرُ يُدْرِكُ اللَّوْنَ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ هَوَاءٌ يُؤَدِّي الصَّوْتَ إِلَى السَّمْعِ لَمْ يَكُنِ السَّمْعُ يُدْرِكُ الصَّوْتَ فَهَلْ يَخْفَى عَلَى مَنْ صَحَّ نَظَرُهُ وَ أَعْمَلَ فِكْرَهُ أَنَّ مِثْلَ هَذَا الَّذِي وَصَفْتُ مِنْ تَهْيِئَةِ الْحَوَاسِّ وَ الْمَحْسُوسَاتِ بَعْضُهَا يَلْقَى بَعْضاً وَ تَهْيِئَةِ أَشْيَاءَ أُخَرَ بِهَا تَتِمُّ الْحَوَاسُّ لَا يَكُونُ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ تَقْدِيرٍ مِنْ لَطِيفٍ خَبِيرٍ
    فيمن عدم البصر و السمع و العقل و ما في ذلك من الموعظة
    فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِيمَنْ عَدِمَ الْبَصَرَ مِنَ النَّاسِ وَ مَا يَنَالُهُ مِنَ الْخَلَلِ فِي أُمُورِهِ فَإِنَّهُ لَا يَعْرِفُ مَوْضِعَ قَدَمَيْهِ وَ لَا يُبْصِرُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَا يَفْرُقُ بَيْنَ الْأَلْوَانِ وَ بَيْنَ الْمَنْظَرِ الْحَسَنِ وَ الْقَبِيحِ وَ لَا يَرَى حُفْرَةً إِنْ هَجَمَ عَلَيْهَا وَ لَا عَدُوّاً إِنْ أَهْوَى إِلَيْهِ بِسَيْفٍ وَ لَا يَكُونُ لَهُ سَبِيلٌ إِلَى أَنْ يَعْمَلَ شَيْئاً مِنْ هَذِهِ الصِّنَاعَاتِ مِثْلِ الْكِتَابَةِ وَ التِّجَارَةِ وَ الصِّيَاغَةِ حَتَّى أَنَّهُ لَوْ لَا نَفَاذُ ذِهْنِهِ لَكَانَ بِمَنْزِلَةِ الْحَجَرِ الْمُلْقَى...
    الجفن و أشفاره‏
    تَأَمَّلْ يَا مُفَضَّلُ الْجَفْنَ عَلَى الْعَيْنِ كَيْفَ جُعِلَ كَالْغِشَاءِ وَ الْأَشْفَارَ كَالْأَشْرَاحِ وَ أَوْلَجَهَا فِي هَذَا الْغَارِ وَ أَظَلَّهَا بِالْحِجَابِ وَ مَا عَلَيْهِ مِنَ الشَّعْر(13)

    شرافت انسان بر ديگر حيوانات‏

    اى مفضّل! نظر كن در آنچه حق تعالى مخصوص گردانيده است به آن انسان را در خلقتش براى تشريف و تفضيل او بر ساير حيوانات زيرا كه چنان خلق شده كه راست مى‏تواند ايستاد و درست مى‏تواند نشست كه كارها را به دستها و جوارح خود به عمل آورد و تواند كارها را چنانچه خواهد به تقديم رساند اگر به روش چهار پايان به رو در افتاده بود هيچ يك از اعمال او مباشر نمى‏توانست شد.

    حواس پنج‏گانه در انسان و اسرار آفرينش آن‏

    اكنون نظر كن اى مفضّل به سوى اين حواس كه مخصوص شده است به آنها انسان در خلقت خود و شرف يافته به آنها بر غير خود چگونه ديده‏ها را در سر او قرار داده است مانند چراغها كه در بالاى مناره برافروزند تا تواند همه اشياء را مطالعه نمايد، و ديده را در اعضاى پائين‏تر قرار نداده مانند دستها و پاها كه آفتها به آن برسد يا در مباشرت اول اعمال به آن جوارح علتى در آنها حادث شود و در اعضاى وسط بدن قرار نداد مانند شكم و پشت كه دشوار باشد به كار فرمودن آن در ديدن اشياء و چون هيچ موضعى از براى اين حاسّه مناسب‏تر از سر نبود در آنجا قرار داد كه از همه اعضاء بلندتر است و آن را صومعه گردانيده براى حواس پنجگانه كه محسوسات پنجگانه را درك نمايد و ادراك هيچ يك از محسوسات از او فوت نشود.
    پس چشم را آفريد كه رنگها را دريابد. اگر ديده نمى‏بود كه رنگها را احساس نمايد، خلق رنگها بى‏فايده بود.
    و سمع را از براى ادراك صداها آفريده. اگر صدا مى‏بود و گوش نمى‏بود كه بشنود، آفريدن صدا بى‏نفع بود.
    و هم چنين است ساير حواس. اگر محسوسات مى‏بودند و حواس نبودند، خلق آنها بى‏فايده بود و از آن جانب نيز چنين است.
    و اگر ديده مى‏بود و صاحب رنگ كه ديده مى‏شود نمى‏بود، ديده را فايده نبود.و اگر گوش مى‏بود و شنيدنى نمى‏بود، گوش بى‏فايده بود.
    پس نظر كن كه چگونه هر چيزى را براى چيزى آفريده و براى هر حاسّه محسوسى و براى هر محسوسى حاسّه مقرر ساخته. و ايضا در هر حسّى امرى چند مقرر گردانيده كه متوسط باشند ميان حاسّه و محسوس كه احساس بدون آنها حاصل نمى‏شود مانند روشنى و هوا براى ديدن و شنيدن. اگر روشنى نباشد كه رنگ براى ديده ظاهر شود ديده ادراك آن نمى‏كند. و اگر هوا نباشد كه صدا را به سامعه برساند، سامعه ادراك صدا را نمى‏كند. آيا مخفى مى‏ماند بر كسى كه صحيح باشد نظرش و بكار فرمايد فكرش را، آن كه مانند آنچه من وصف كرده‏ام از تهيّه حواس و محسوسات كه هر يك با ديگرى مطابق و موافق است و آن چه احساس حواس بر آنها موقوف است همه مهيّاست نمى‏باشد مگر به عمد و تقدير از خداوند لطيف و خبير.

    فقدان بينايى و خلل‏هاى آن

    تفكّر كن اى مفضّل! در حال كسى كه نابيناست چه خللها در امور او به هم مى‏رسد زيرا كه پيش پاى خود را نمى‏داند، و پيش روى خود را نمى‏بيند، و ميان رنگها فرق نمى‏كند، و صورت نيك و بد را تميز نمى‏كند، و اگر بر گودالى مشرف شود احتراز نمى‏تواند كرد. و اگر دشمنى بر روى وى شمشير كشد امتناع نمى‏تواند نمود و هيچ صنعتى از او متمشّى نمى‏شود مانند كتابت و درودگرى و زرگرى حتى‏آن كه اگر نه تندى فهم او باشد، به منزله سنگى خواهد بود كه افتاده باشد.
    بيانديش اى مفضّل در پلك ديده كه چون پرده‏ايست بر آن و در مژگان كه چون ريشه‏اند، ديده را در اين ژرف نهاده و با پرده و مژگانش سايبان ساخته.(14)

    عوامل برخی از بیماریهای چشم:

    4- رسول الله صلی الله علیه و آله : مثل الناظر فى القدر كالناظر فى عين الشمس ؛ كلما اشتد نظره فيها ذهب بصره(15)
    آنکه در مساله «قضاوقدر» بنگرد، مثل کسی است که به خورشید بنگرد، هر اندازه به آن بیشتر خیره شود، بینایی وی بیشتر از بین می رود.
    5- فَكَتَبَ الرِّضَاعلیه السلام إِلَيْهِ كِتَاباً نُسْخَتُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم: ...أَكْلُ الْأُتْرُجِّ بِاللَّيْلِ يَقْلِبُ الْعَيْنَ وَ يُوجِبُ الْحَوَل(16)
    خوردن ترنج در شب چشم را چپ و احول مي كند.(17)
    6- رسول الله صلی الله علیه و آله - فى وصاياه لعلىعلیه السلام - يا على لَا يَنْظُرَنَّ أَحَدُكُمْ إِلَى فَرْجِ امْرَأَتِهِ وَ لْيَغُضَّ بَصَرَهُ عِنْدَ الْجِمَاعِ فَإِنَّ النَّظَرَ إِلَى الْفَرْجِ يُورِثُ الْعَمَى فِي الْوَلد.(18)
    اى على مباداكسى بفرج زنش بنگرد و بايد وقت جماع ديده بر هم نهد زيرا نظر بفرج مايه كورى فرزند است.
    7- على علیه السلام:: لَا يَنْظُرَنَّ أَحَدُكُمْ إِلَى بَاطِنِ فَرْجِ امْرَأَتِهِ فَلَعَلَّهُ يَرَى مَا يَكْرَهُ وَ يُورِثُ الْعَمَى(19) ‏
    هيچ يك از شما در آن حال به درون آلت تناسلى همسرش ننگرد كه شايد چيزى ببيند كه خوشش نيايد و نيز موجب كورى (فرزند) مى‏شود.(20)
    8- رسول الله صلی الله علیه و آله - فى وصاياه لعلىعلیه السلام - يَا عَلِيُّ لَا تُجَامِعِ امْرَأَتَكَ بَعْدَ الظُّهْرِ فَإِنَّهُ إِنْ قُضِيَ بَيْنَكُمَا وَلَدٌ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ يَكُونُ أَحْوَلَ الْعَيْنِ وَ الشَّيْطَانُ يَفْرَحُ بِالْحَوَلِ فِي الْإِنْسَان(21) ‏
    اى على با زنت بعد از ظهر جماع مكن كه اگر فرزندى آوريد لوچ (قيچ؛كج چشم)باشد و شيطان به‏لوچى انسان شاد می شود.
    9- الرضا علیه السلام : لا تقرب النساء من اول الليل صيفا و لا شتاء لان المعدة و العروق ممتلية و هو غير محمود و يتولد منه القولنج و الفالج و اللقوة و النقرس و الحصاة و التقطير و الفتق و ضعف البصر.(22).
    دراول شب چه تابستان و چه زمستان از آميزش با زنان بايد اجتناب كرد زيرا در اول شب معده و عروق پر است و آميزش ناپسند و موجب قولنج و فالج و لقوه و نقرس و سنگ و تقطير بول و فتق و ضعف چشم مى‏شود.

    پیشگیری از برخی بیماریهای چشم:

    10- قَالَ صلی الله علیه و آله : لَا تَكْرَهُوا أَرْبَعَةً الرَّمَدَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقُ الْعَمَى وَ الزُّكَامَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقَ الْجُذَامِ وَ السُّعَالَ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ عُرُوقَ الْفَالِجِ وَ الدَّمَامِيلَ فَإِنَّهَا تَقْطَعُ عُرُوقَ الْبَرَص.(23)
    چهار چيز را بد نداريد، چشم درد كه رگهاى كورى راقطع كند ...
    11- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله مَنْ قَلَّمَ أَظْفَارَهُ يَوْمَ السَّبْتِ وَ يَوْمَ الْخَمِيسِ- وَ أَخَذَ مِنْ شَارِبِهِ عُوفِيَ مِنْ وَجَعِ الضِّرْسِ وَ وَجَعِ الْعَيْن(24)
    هر كه روز شنبه و پنجشنبه ناخن بگيرد و شارب بچيند از درد دندان و درد چشم عافيت يابد.
    12- قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام: مَنْ أَخَذَ مِنْ أَظْفَارِهِ كُلَّ خَمِيسٍ لَمْ تَرْمَدْ عَيْنَاهُ وَ مَنْ أَخَذَهَا كُلَّ جُمُعَةٍ خَرَجَ مِنْ تَحْتِ كُلِّ ظُفُرٍ دَاءٌ قَالَ وَ الْكُحْلُ يَزِيدُ فِي ضَوْء(25)
    هر كس در هر پنجشنبه ناخن خود گيرد چشمش درد نگيرد، و هر كه در هر جمعه گيرد از زير هر ناخنش دردى بدرآيد، و سرمه در روشنى چشم افزايد و مژگانها را روياند.(26)
    13- قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ لِلصَّادِقِ علیه السلام- جُعِلْتُ فِدَاكَ يُقَالُ مَا اسْتُنْزِلَ الرِّزْقُ بِشَيْ‏ءٍ مِثْلِ التَّعْقِيبِ فِيمَا بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَقَالَ أَجَلْ وَ لَكِنْ أُخْبِرُكَ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكَ أَخْذِ الشَّارِبِ وَ تَقْلِيمِ الْأَظْفَارِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ يَوْمَ الْخَمِيسِ يَدْفَعُ الرَّمَد.(27)
    عبد اللَّه بن ابي يعفور بامام صادق علیه السلامعرض كرد: فدايت گردم مشهور است كه هيچ چيز در فرود آمدن روزى بسوى بنده همانند ذكر و دعا در تعقيب نماز صبح در فاصله طلوع فجر تا طلوع آفتاب نيست، آن حضرت فرمود: آرى درست است اما من تو را از چيزى بهتر از آن در فراخى روزى آگاه مي كنم و آن گرفتن شارب (موى پشت لب و باصطلاح سبلت) و كوتاه كردن ناخنها در روز جمعه است. و گرفتن ناخنها در روز پنجشنبه موجب دفع درد چشم مى‏شود.(28).
    14- وَ رَوَى هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ- تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ يُؤْمِنُ مِنَ الْجُذَامِ وَ الْجُنُونِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمَى فَإِنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحُكَّهَا حَكّاً(29)
    امام ششمعلیه السلام فرمودند: ناخن گرفتن روز جمعه امانست از خوره، پيسى و كورى و اگر نياز ندارند آنها را اندكى بساى.(30)
    15- عَنْ خَلَفٍ قَالَ رَآنِي أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام وَ أَنَا أَشْتَكِي عَيْنِي فَقَالَ: أَ لَا أَدُلُّكَ عَلَى شَيْ‏ءٍ إِذَا فَعَلْتَهُ لَمْ تَشْتَكِ عَيْنَكَ قُلْتُ بَلَى قَالَ خُذْ مِنْ أَظْفَارِكَ فِي كُلِّ خَمِيسٍ قَالَ فَفَعَلْتُ فَلَمْ أَشْتَكِ عَيْنِي إلى يوم أخبرتك.(31)
    از خلف كه امام كاظم علیه السلام مرا ديد كه از چشمم شكايت داشتم، فرمود: تو را به چيزى ره ننمايم كه چون عمل كنى از چشم شكايت نكنى؟ گفتم: چرا. فرمودند: در هر پنجشنبه قدری از ناخنهایت بگیر. بكار بستم و از چشمم شكوه نكردم.
    16- أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‏علیه السلام : قَالَ الْكُحْلُ عِنْدَ النَّوْمِ أَمَانٌ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي يَنْزِلُ فِي الْعَيْن.(32)
    سرمه در چشم كشيدن در وقت خواب سبب امان است از آبى كه در چشم نازل مى‏شود.
    17- رَوَى أَبُو بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَثْرَةُ الْعُطَاسِ يَأْمَنُ صَاحِبَهَا مِنْ خَمْسَةِ أَشْيَاءَ أَوَّلُهَا الْجُذَامُ وَ الثَّانِي الرِّيحُ الْخَبِيثَةُ الَّتِي تَنْزِلُ فِي الرَّأْسِ وَ الْوَجْهِ وَ الثَّالِثُ يَأْمَنُ نُزُولَ الْمَاءِ فِي الْعَيْنِ وَ الرَّابِعُ يَأْمَنُ مِنْ شِدَّةِ الْخَيَاشِيمِ وَ الْخَامِسُ يَأْمَنُ مِنْ خُرُوجِ الشَّعْرِ فِي الْعَيْنِ قَالَ وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ يَقِلَّ عُطَاسُكَ فَاسْتَعِطْ بِدُهْنِ الْمَرْزَنْجُوشِ قُلْتُ مِقْدَارُ كَمْ قَالَ مِقْدَارُ دَانِقٍ قَالَ فَفَعَلْتُ ذَلِكَ خَمْسَةَ أَيَّامٍ فَذَهَبَ عَنِّي.(33) ‏
    از امام ششم علیه السلام: زيادى عطسه آدمى را از پنج چيز در امان دارد: جذام، بادهاى موذى در سر و صورت، آب چشم، گرفتگى رگهاى بينى، مو در آمدن در چشم. و اگر دوست دارى كه عطسه ات کم شود يك دانگ(34) روغن مرزنجوش بكار ببر و آن را به بينى بكش، راوى گويد اين كار را پنج روز ادامه دادم و عطسه‏ام ايستاد.(35)
    آنچه برای درمان برخی بیماری های چشم سودمند است:

    قارچ

    18- الْمَحَاسِنُ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : الْكَمْأَةُ مِنْ نَبْتِ الْجَنَّةِ وَ مَاؤُهَا نَافِعٌ مِنْ وَجَعِ الْعَيْن.(36)
    كما (قارچ ) (37) از گياه بهشت است و آبش براى درد چشم خوبست.(38)
    19- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : الْكَمْأَةُ مِنَ الْمَنِّ الَّذِي أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ هِيَ شِفَاءٌ لِلْعَيْن.(39)‏
    كما(قارچ ) از منّى است كه خدا ببني اسرائيل فرو آورد و آبش درمان چشم است.(40)

    کاسنی

    20- الْمَكَارِمُ، مِنَ الْفِرْدَوْسِ عَنِ النَّبِيِّ  قَالَ : مَنْ أَكَلَ الْهِنْدَبَاءَ وَ نَامَ عَلَيْهِ لَمْ يُحَرَّكْ فِيهِ سَمٌّ وَ لَا سِحْرٌ وَ لَمْ يَقْرَبْهُ شَيْ‏ءٌ مِنَ الدَّوَابِّ حَيَّةٍ وَ لَا عَقْرَبٍ.(41)
    تأييد قال ابن سينا في القانون و غيره الهندباء منه بريّ و منه بستانيّ و هو صنفان عريض الورق و دقيق الورق و هو يجري مجرى الخسّ لكنه كما قالوا دونه في الخصال و عندي أنها تفوقه في التفتيح و سدد الكبد و إن قصر عنه في التغذية و التطفية و أنفعها للكبد أمرُّها.و أجودها الحديثة الرطبة الغذية البستانية وأجودها الشامية و تسمى‏أنطوليا و هي باردة في الأولى و يابسها يابسة فيها و رطبها رطبة في آخر الأولى
    و البستاني أرطب و أبرد و البري أقل رطوبة و يسمى الطرخشعوق فيه تفتيح و تبريد و تقوية و قبض يفتح سدد الأحشاء و العروق.
    و ضماده مع دقيق الشعر نافع للخفقان الحارّ و يقوي القلب و المعدة و هو من أجود الأدوية لمن كان مزاج معدته حارا و البري أجود للمعدة من البستاني و فيه قبض صالح ليس بشديد و ماؤه مع الخل و الإسفيداج طلاء عجيب في تبريد ما يراد تبريده و ينفع النقرس ضمادا.
    و التغرغر بماء المحلول فيه الخيارشنبر نافع من أورام الحلق و ينفع من الرمد الحار ضمادا و هو يسكن الغثيان و هيجان الصفراء و أكله مع الخل يعقل الطبع لا سيما البري و هو نافع للربع و الحميات الدائرة و ضماده مع أصوله و كذلك مع السويق نافع للسع العقرب و الحيات و الزنابير و الهوام و سام أبرص و لبن البري يجلو بياض العين.و قال ابن سينا البستاني أبرد و أرطب و قد يشتد مرارته في الصيف فيميل إلى حرارة لا تؤثر.أقول ستأتي الأخبار في فضل الهندباء و خواصها في أبواب البقول إن شاء الله تعالى‏.
    در مكارم- 202- از پيغمبر كه هر كه كاشنى خورد و روى آن خوابد، زهر و جادو در او اثر نكند، و هيچ جانورى چون مار و كژدم باو نزديك نشود.(42)
    تأييد ( از ابن سينا ) :
    ابن سينا در قانون و جز آن گفته: كاشنى دشتى دارد و كشتى و دو رسته است برگ پهن و برگ باريك و چون كاهو است ولى چنانچه گويند خواصش كمتر از آنست و نزد من در گشايش و براى بند آمدنهاى كبد بهتر از آنست گرچه در تغذيه و تطفيه كمتر از آنست و سودمندترش براى كبد تلختر آنست، بهترش تازه و تر و پر مايه و بستانى است، و بهتر آنهم شامى است كه آن را «انطوليا» نامند، سرد است در درجه 1 و خشكش خشك است در درجه 1، و ترش‏تر است در پايان درجه 1 و بستانيش ترتر و سردتر است و دشتش كم رطوبت‏تر و آن را «طرخشعوق» نامند، در آن گشايش و تبريد و تقويت و قبض است و بستهاى اعضاء درون و رگها را باز كند.
    و ضمادش با آرد جو براى خنكى گرم خوبست، و دل و معده را تقويت كند و آن بهترين دارو است براى كسى كه مزاج معده‏اش گرم است، دشتى آن براى معده از بستانى بهتر است: اندكى قابض است و سختى ندارد، و ماليدن آبش با سركه و سفيداب اثر عجيبى در تبريد دارد، و ضمادش براى نقرس خوبست.
    و غرغره كردن آبش با محلول خيار چنبر براى ورمهاى گلو خوبست، و ضمادش براى درد چشم گرم، و قى‏ء و هيجان صفرا را بنشاند، و خوردنش با سركه طبع را بندد بويژه اگر دشتى باشد، و براى تب سه يك و تبهاى نوبه خوبست، و ضمادش به همراه ريشه آن و با قاووت براى گزيدن كژدم و مارها و زنبورها و خزنده‏ها و سام ابرص، و شيره دشتى آن سفيدى چشم را جلا دهد.
    ابن سينا گفته: بستانيش سردتر و ترتر است، و در تابستان به گرمى بى‏اثرى گرايد.گويم: اخبار فضيلت كاسنى و خواصّش در ابواب سبزيها بيايد ان شاء اللَّه.

    سورمه کشیدن با توتیای هندی وصبر و ...

    21- طب الأئمة علیهم السلام ص87 عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ نَضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ ذَرِيحٍ قَالَ شَكَا رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِعلیه السلام بَيَاضاً فِي عَيْنِهِ فَقَالَ خُذْ تُوتِيَا هِنْدِيٍّ جُزْءاً وَ إِقْلِيمِيَاءَ الذَّهَبِ جُزْءاً وَ إِثْمِدَ جَيِّداً جُزْءاً وَ لْيَجْعَلْ مَعَهَا جُزْءاً مِنَ الْهَلِيلَجِ الْأَصْفَرِ وَ جُزْءاً مِنْ أَنْدَرَانِيٍّ وَ اسْحَقْ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى حِدَةٍ بِمَاءِالسَّمَاءِ ثُمَّ اجْمَعْهُ بَعْدَ السَّحْقِ فَاكْتَحِلْ بِهِ فَإِنَّهُ يَقْطَعُ الْبَيَاضَ وَ يُصَفِّي لَحْمَ الْعَيْنِ وَ يُنَقِّيهِ مِنْ كُلِّ عِلَّةٍ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ.(43)
    در طب الأئمة: مردى به امام باقر علیه السلام از سفيدى در چشم خود ناليد، فرمود: توتياى هندى و اقليمياى طلا و اثمد خوب بگير و هليله زرد و اندرانى همه برابر هم و هر كدام را جدا با آب باران سائيده كن و آنها را كه سائيده شدند با هم فراهم ساز و بچشم بكش كه سفيدى را برطرف كند و گوشت چشم را پاك كند بخواست خدا عزّوجلّ.
    22- عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ لَنَا فَتَاةً كَانَتْ تَرَى الْكَوْكَبَ مِثْلَ الْجَرَّةِ قَالَ: نَعَمْ وَ تَرَاهُ مِثْلَ الْحُبِّ قُلْتُ إِنَّ بَصَرَهَا ضَعُفَ فَقَالَ: اكْحُلْهَا بِالصَّبِرِ وَ الْمُرِّ وَ الْكَافُورِ أَجْزَاءً سَوَاءً فَكَحَلْنَاهَا بِهِ فَنَفَعَهَا.(44)
    در كافى (383- روضه): بسندى از جميل بن صالح كه بامام ششمعلیه السلام گفتم: ما يك دختر بچه داريم كه ستاره را چون سبو بيند، فرمود: آرى، و مانند خمره بيند گفتم چشمش ناتوانست، فرمود با صبر(45) و مرّ و كافور اجزاء برابر سرمه‏اش بكش، و با آن سرمه‏اش كشيديم و خوب بود برايش.
    23- دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ يَشْتَكِي عَيْنَيْهِ فَقَالَ لَهُ أَيْنَ أَنْتَ عَنْ هَذِهِ الْأَجْزَاءِ الثَّلَاثَةِ الصَّبِرِ وَ الْكَافُورِ وَ الْمُرِّ فَفَعَلَ الرَّجُلُ ذَلِكَ فَذَهَبَتْ عَنْه.(46)
    در كافى (ج 8 ص 383): مردى نزد امام ششم علیه السلامآمد و از چشم ناليد، فرمود: تو كجائى از اين سه جزء: صبر، كافور، مرّ، مرد چنين كرد و درد رفت.
    24- عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّ رَجُلًا شَكَا إِلَيْهِ بَيَاضاً فِي عَيْنِهِ وَ وَجَعاً فِي ضِرْسِهِ وَ رِيَاحاً فِي مَفَاصِلِهِ فَأَمَرَهُ أَنْ يَأْخُذَ فُلْفُلًا أَبْيَضَ وَ دَارْفُلْفُلَ مِنْ كُلِّ وَاحِدٍ وَزْنَ دِرْهَمَيْنِ وَ نُشَادِراً جَيِّداً صَافِياً وَزْنَ دِرْهَمٍ وَ اسْحِقْهَا كُلَّهَا وَ انْخُلْهَا وَ اكْتَحِلْ بِهَا فِي كُلِّ عَيْنٍ ثَلَاثَةَ مَرَاوِدَ وَ اصْبِرْ عَلَيْهَا سَاعَةً فَإِنَّهُ يَقْطَعُ الْبَيَاضَ وَ يُنَقِّي لَحْمَ الْعَيْنِ وَ يُسَكِّنُ الْوَجَعَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى فَاغْسِلْ عَيْنَيْكَ بِالْمَاءِ الْبَارِدِ وَ اتْبَعْهُ بِالْإِثْمِد.(47)
    مردى به امام صادق علیه السلام شكايت كرد از سفيدى در چشم، درد دندان و باد مفاصل، به او فرمود: فلفل سفيد و دار فلفل از هر كدام به وزن دو درهم (1 مثقال تقريبا) بگيرد و يك درهم نشادر خوب پاك، و همه را خوب بسايد و ببيزد و در هر چشمى سه ميل از آن بكشد و ساعتى صبر كند كه سفيده چشم برود و گوشت چشم پاك شود و درد آرام گيرد به خواست خدا، چشمانت را با آب سرد بشو و دنبالش سرمه سنگ در آن بكش.
    25- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سُلَيْمٍ مَوْلَى عَلِيِّ بْنِ‏يَقْطِينٍ أَنَّهُ كَانَ يَلْقَى مِنْ رَمَدِ عَيْنَيْهِ أَذًى قَالَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام ابْتِدَاءً مِنْ عِنْدِهِ مَا يَمْنَعُكَ مِنْ كُحْلِ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام جُزْءُ كَافُورٍ رَبَاحِيٍّ وَ جُزْءُ صَبِرٍ أُصْقُوطْرِيٍّ يُدَقَّانِ جَمِيعاً وَ يُنْخَلَانِ بِحَرِيرَةٍ يُكْتَحَلُ مِنْهُ مِثْلَ مَا يُكْتَحَلُ مِنَ الْإِثْمِدِ الْكَحْلَةُ فِي الشَّهْرِ تَحْدُرُ كُلَّ دَاءٍ فِي الرَّأْسِ وَ تُخْرِجُهُ مِنَ الْبَدَنِ قَالَ فَكَانَ يَكْتَحِلُ بِهِ فَمَا اشْتَكَى عَيْنَيْهِ حَتَّى مَاتَ.(48)
    سليم دوست (يا آزادشده) على بن يقطين از درد چشم خود آزار مي كشيد حضرت ابو الحسن (موسى بن جعفر)علیه السلام بى‏آنكه نامه بآن حضرت بنويسند (و دستورى از او بخواهند) براى او نوشت چرا از سرمه ابا جعفر (حضرت باقر علیه السلام) استفاده نمى‏كنى؟: كافور رباحى يك جزء، و صبر اسقوطرى يك جزء، اين هر دو را نرم كوبيده و از يك پارچه حرير بيرون كرده و مانند سرمه سنگ هر ماه يك بار به چشم كشد تا هر دردى در سر است پائين آورد و آن را از بدن بيرون برد.
    راوى گويد: او از اين سرمه به چشم كشيد و تا مرد به درد چشم دچار نشد.

    روغن مالی با روغن بنفشه:

    26- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فَضْلُ الْبَنَفْسَجِ عَلَى الْأَدْهَانِ كَفَضْلِ الْإِسْلَامِ عَلَى الْأَدْيَانِ نِعْمَ الدُّهْنُ الْبَنَفْسَجُ لَيَذْهَبُ بِالدَّاءِ مِنَ الرَّأْسِ وَ الْعَيْنِ فَادَّهِنُوا به.(49)
    از امام صادق علیه السلام است كه برترى بنفشه بر روغنهاى ديگر چون برترى اسلام است بر دينها، چه خوب روغنی است روغن بنفشه كه درد را از سر و چشم مي كشد، آن را به خود بمالید.(50)
    آنچه چشم را جلا میدهد وتقویت می کند:

    به :

    27- عَنْهُ علیه السلام قَالَ كُلُوا السَّفَرْجَلَ وَ تَهَادُوهُ بَيْنَكُمْ فَإِنَّهُ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ الْمَوَدَّةَ فِي الْقَلْبِ وَ أَطْعِمُوهُ حَبَالاكُمْ فَإِنَّهُ يُحَسِّنُ أَوْلَادَكُمْ وَ فِي رِوَايَةٍ يُحَسِّنُ أَخْلَاقَ أَوْلَادِكُم.(51)
    از آن حضرت علیه السلام : «به» بخوريد و به هم هديه دهيد، كه ديده را جلا دهد، و در دل درخت دوستى روياند، به زنان آبستن بدهيد، كه فرزند را زيبايى بخشد. و در روايت ديگر: اخلاق فرزند را نيكو گرداند.
    28- وَ قَالَ علیه السلام أَكْلُ السَّفَرْجَلِ يُذْهِبُ ظُلْمَةَ الْبَصَر(52)
    فرمود: خوردن «به» تاريكى چشم را از بين مى‏برد.

    خرما :

    29- الْمَحَاسِنُ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ وَفْدَ عَبْدِ الْقَيْسِ قَدِمُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ فَوَضَعُوا بَيْنَ يَدَيْهِ جُلَّةَ تَمْرٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ صَدَقَةٌ أَمْ هَدِيَّةٌ قَالُوا بَلْ هَدِيَّةٌ فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله أَيُّ تَمَرَاتِكُمْ هَذِهِ قَالُوا هُوَ الْبَرْنِيُّ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ: هَذَا جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي أَنَّ فِي تَمْرَتِكُمْ هَذِهِ تِسْعَ خِصَالٍ تُخَبِّلُ الشَّيْطَانَ وَ يُقَوِّي الظَّهْرَ وَ تَزِيدُ فِي الْمُجَامَعَةِ وَ تَزِيدُ فِي السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ تُقَرِّبُ مِنَ اللَّهِ وَ تُبَاعِدُ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ تَهْضِمُ الطَّعَامَ وَ تَذْهَبُ بِالدَّاءِ وَ تُطَيِّبُ النَّكْهَ(53)
    امير المؤمنين علیه السلام : ما در بر رسول خدا صلی الله علیه و آله بوديم ناگاه وفد عبد القيس وارد شدند و سلام دادند و يك جلد خرما نزد آن حضرت نهادند و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صدقه است يا هديه؟
    گفتند: يا رسول اللَّه بلكه هديه است، فرمود: اين از كدام نوع خرماهاى شما است؟
    گفتند: برنى است، فرمود: در اين خرماى شما نه خصلت است كه جبرئيل آنها را بمن گزارش داده: بوى دهان را خوش كند، معده را پاك كند، خوراك را هضم كند، نيروى شنيدن و ديدن را بيفزايد، پشت را محكم كند. شيطان را گيج سازد، به خدا ی عزّ و جلّ نزديك كند و از شيطان دور كند...(54)
    َ30- نَظَرَ النَّبِيُّ ص إِلَى سَلْمَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ هُوَ أَرْمَدُ فَقَالَ لَهُ لَا تَأْكُلِ التَّمْرَ وَ لَا تَنَمْ عَلَى جَنْبِكَ الْأَيْسَر(55)
    نبى اكرم صلی الله علیه و آله : به سلمان متوجه شد كه چشمش ورم كرده فرمود: تمر (خرما) مخور و بدست چپ مخواب.(56)

    پیاز :

    31- الْفِرْدَوْسُ، عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله قَالَ إِذَا دَخَلْتُمْ بَلْدَةً وَبِيئاً فَخِفْتُمْ وَبَاءَهَا فَعَلَيْكُمْ بِبَصَلِهَا فَإِنَّهُ يُجَلِّي الْبَصَرَ وَ يُنَقِّي الشَّعْرَ وَ يَزِيدُ فِي مَاءِ الصُّلْبِ وَ يَزِيدُ فِي الْخُطَا وَ يَذْهَبُ بالحماء [بِالْحُمَّى وَ هُوَ السَّوَادُ فِي الْوَجْهِ وَ الْإِعْيَاءِ أَيْضا(57)
    در «فردوس» از ابى الدرداء كه پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: چون در شهرى يا ساختمانى درآئيد و از وباء آن بترسيد پيازش را بخوريد كه ديده را روشن كند و لبها(58) را پاك كند و منى را فزايد و نيروى رفتن را فزايد و تيرگى چهره و خستگى را براندازد. (59)

    کندر :

    32- وَ قَالَ صلی الله علیه و آله عَلَيْكُمْ بِاللُّبَانِ فَإِنَّهُ يَمْسَحُ الْحَرَّ مِنَ الْقَلْبِ كَمَا يَمْسَحُ الْإِصْبَعُ الْعَرَقَ عَنِ الْجَبِينِ وَ يَشُدُّ الظَّهْرَ وَ يَزِيدُ فِي الْعَقْلِ وَ يُذَكِّي الذِّهْنَ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُذْهِبُ النِّسْيَان(60)‏
    نبی خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: بر شما باد به كندر كه حرارت دل را بگيرد چنانچه انگشت عرق پيشانى را، و پشت را نيرو دهد، و خرد را بيفزايد، ذهن را تيز كند و ديده را روشن نمايد و فراموشى را براندازد.(61)

    گوشت :

    33- عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ: اللَّحْمُ وَ اللَّبَنُ يُنْبِتَانِ اللَّحْمَ وَ يَشُدَّانِ الْعَظْمَ وَ اللَّحْمُ يَزِيدُ فِي السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ اللَّحْمُ بِالْبَيْضِ يَزِيدُ فِي الْبَاءَةِ(62)
    از جعفر بن محمّد علیه السلام است كه گوشت و شير گوشت رويند و استخوان سخت كنند و گوشت در شنوائى و بينائى افزايد، و گوشت با تخم باه را فزايند.(63)
    34- قَالَ أَبُو جَعْفَرٍعلیه السلام : أَكْلُ اللَّحْمِ يَزِيدُ فِي السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ الْقُوَّة(64)
    ابو جعفر علیه السلام فرمود: خوردن گوشت شنوائى، بينائى و نيرو را فزايد.

    مرزنجوش :

    35- عَنِ الْكَاظِمِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نِعْمَ الرَّيْحَانُ الْمَرْزَنْجُوشُ يَنْبُتُ تَحْتَ سَاقَيِ الْعَرْشِ وَ مَاؤُهُ شِفَاءُ الْعَيْنِ(65)
    به روايت امام كاظم علیه السلامرسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: چه خوب گلى است مرزنجوش زير ساق عرش مي رويد و آبش درمان چشم است.(66)

    آب زمزم :

    36- عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ اللَّهَ يَرْفَعُ الْمِيَاهَ الْعَذْبَ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ غَيْرَ زَمْزَمَ وَ أَنَّ مَاءَهَا يَذْهَبُ بِالْحُمَّى وَ الصُّدَاعِ وَ الِاطِّلَاعُ فِيهَا يَجْلُو الْبَصَرَ وَ مَنْ شَرِبَهُ لِلشِّفَاءِ شَفَاهُ اللَّهُ وَ مَنْ شَرِبَهُ لِلْجُوعِ أَشْبَعَهُ اللَّه(67)
    از ابن عباس كه خدا همه آبهاى شيرين را پيش از رستاخيز از ميان بردارد جز آب زمزم را و آب زمزم تب و سردرد را ببرد و نگریستن در آن ديده را روشن كند، هر كه براى درمانش نوشد خدا شفايش بخشد و هر كه براى گرسنگى از آن نوشد خدا سيرش كند.

    سرمه کشیدن :

    37- عَنْهُ، صلی الله علیه و آله أَنَّهُ نَهَى أَنْ يُكْتَحَلَ إِلَّا وَتْراً وَ أَمَرَ بِالْكُحْلِ عِنْدَ النَّوْمِ وَ أَمَرَ بِالاكْتِحَالِ بِالْإِثْمِدِ وَ قَالَ عَلَيْكُمْ بِهِ فَإِنَّهُ مَذْهَبَةٌ لِلْقَذَى مَصْفَاةٌ لِلْبَصَر.(68)
    از پیامبر صلی الله علیه و آله است كه نهى كرد از سرمه‏كشيدن جز بشماره طاق، و فرمان داد بسرمه هنگام خوابيدن، و بسرمه كشيدن از سنگ سرمه فرمود: بر شما باد به آن، كه خاشاك را ببرد و ديده را پاك كند.(69)
    38- عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ أَتَى النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله أَعْرَابِيٌّ يُقَالُ لَهُ قَلِيبٌ رَطْبُ الْعَيْنَيْنِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله إِنِّي أَرَى عَيْنَيْكَ رَطْبَتَيْنِ يَا قُلَيْبُ عَلَيْكَ بِالْإِثْمِدِ فَإِنَّهُ سِرَاجُ الْعَيْن.(70)
    از حضرت صادق علیه السلام مى‏فرمايد: يكنفر عرب بيابانى خدمت پيامبر صلی الله علیه و آله شرفياب شد كه باو مى‏گفتند قليب رطب العينين (چشم تر)، پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: اى قليب چشمان تو را پر آب مى‏بينم؟ بر تو باد به سرمه كه نور دهنده چشم است.(71)
    39- عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ الْكُحْلُ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يُخَفِّفُ الدَّمْعَةَ وَ يُعْذِبُ الرِّيقَ وَ يَجْلُو الْبَصَر(72)
    از حضرت صادق علیه السلام : سرمه موى را مى‏روياند، و آبريزى چشم را بر طرف مى‏كند، و آب دهان را گوارا مى‏گرداند، و چشمان را جلا مى‏بخشد.(73)
    40- عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ مَنْ أَصَابَهُ ضَعْفٌ فِي بَصَرِهِ فَلْيَكْتَحِلْ سَبْعَةَ مَرَاوِدَ عِنْدَ مَنَامِهِ مِنَ الْإِثْمِدِ أَرْبَعَةً فِي الْيُمْنَى وَ ثَلَاثَةً فِي الْيُسْرَى فَإِنَّهُ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يَنْفَعُ اللَّهُ بِالْكُحْلَةِ مِنْهُ بَعْدَ ثَلَاثِينَ سَنَة(74)
    از حضرت رضا علیه السلام كه فرمود: هر كس چشمش ضعيف شود به هنگام خواب هفت ميل سرمه بكشد: چهار ميل به چشم راست، سه ميل در چشم چپ كه مژگان را مى‏روياند و چشم را جلا مى‏دهد و خداوند بسرمه فايده سى ساله مى‏دهد.(75).
    41- قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ لَقِيتُ مِنْ عِلَّةِ عَيْنِي شِدَّةً فَكَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ علیه السلام أَسْأَلُهُ أَنْ يَدْعُوَ لِي فَلَمَّا نَفَذَ الْكِتَابُ قُلْتُ فِي نَفْسِي لَيْتَنِي كُنْتُ سَأَلْتُهُ أَنْ يَصِفَ لِي كُحْلًا أَكْحُلُهَا فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ يَدْعُو لِي بِسَلَامَتِهَا إِذْ كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ذَاهِبَةً وَ كَتَبَ بَعْدَهُ أَرَدْتَ أَنْ أَصِفَ لَكَ كُحْلًا عَلَيْكَ بِصَبْرٍ مَعَ الْإِثْمِدِ كَافُوراً وَ تُوتِيَاءَ فَإِنَّهُ يَجْلُو مَا فِيهَا مِنَ الْغِشَاءِ وَ يُيْبِسُ الرُّطُوبَةَ قَالَ فَاسْتَعْمَلْتُ مَا أَمَرَنِي بِهِ ع فَصَحَّتْ وَ الْحَمْدُ لِلَّه(76)
    محمّد بن حسن گفت از درد چشم خيلى ناراحت شدم نامه‏اى براى امام حسن عسكرى علیه السلام نوشتم و تقاضاى دعا كردم پس از فرستادن نامه با خود گفتم كاش تقاضا مى‏كردم براى چشم سرمه‏اى تجويز فرمايد تا با آن سرمه بكشم.
    در جواب نامه‏ام بخط شريف خود آن جناب آمد دعا كرده بود براى سلامتى چشمم زيرا يكى از چشمهايم نابينا شده بود پس از دعا نوشته بود مايلم برايت يك نوع سرمه تجويز كنم صبر زرد با سرمه كافور و توتيا را كه موجب روشن بينى چشم مى‏شود و غبار را برطرف مى‏كند و رطوبت چشم را خشك مي نمايد. دستورامام علیه السلام را بكار بردم خوب شدم خدا را سپاسگزارم.(77)
    42- أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْإِثْمِدُ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يَقْطَعُ الدَّمْعَةَ وَ يُنْبِتُ الشَّعْر(78)
    امام ششم علیه السلام كه فرمود: اثمد (سرمه سنگ) چشم را روشن كند، و آبريزى چشم را بخشكاند، و مو بروياند.(79)
    43- مِنْ كِتَابِ مَنْ لَا يَحْضُرُهُ الْفَقِيهُ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ الِاكْتِحَالُ بِالْإِثْمِدِ يُنْبِتُ الْأَشْفَارَ وَ يُحِدُّ الْبَصَرَ- وَ يُعِينُ عَلَى طُولِ السُّجُودِ(80 و 81)
    از امام باقر علیه السلام كه سرمه با اثمد مژگان را بر آرد و چشم را تيز كند و به طولانی كردن سجده كمك كند.
    44-طب الأئمة علیهم السلام عَنْ جَابِرٍ عَنْ خِدَاشٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام قَالَ كَانَ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه و آله مُكْحُلَةٌ يَكْتَحِلُ مِنْهَا فِي كُلِّ لَيْلَةٍ- ثَلَاثَ مَرَاوِدَ فِي كُلِّ عَيْنٍ عِنْدَ مَنَامِه(82)
    امام ششم علیه السلام كه فرمود: پيغمبر صلی الله علیه و آله را سرمه‏دانى بود كه هر شب سه ميل درهر چشم از آن سرمه مي كشيدند.

    مسواک زدن :

    45- وَ عَنْهُ (الصادق ) علیه السلام قَالَ: عَلَيْكُمْ بِالْكُحْلِ فَإِنَّهُ يُطَيِّبُ الْفَمَ وَ عَلَيْكُمْ بِالسِّوَاكِ فَإِنَّهُ يَجْلُو الْبَصَرَ قَالَ قُلْتُ كَيْفَ هَذَا قَالَ لِأَنَّهُ إِذَا اسْتَاكَ نَزَلَ الْبَلْغَمُ فَجَلَا الْبَصَرَ وَ إِذَا اكْتَحَلَ ذَهَبَ الْبَلْغَمُ فَطَيَّبَ الْفَم(83)
    فرمود: بر شما است سرمه‏كشيدن كه دهان را خوشبو كند، و هم مسواك كردن كه چشم را روشن كند.
    راوى گويد: گفتم اين چگونه باشد؟ فرمود: چون مسواك بلغم را فرو كشد، ديده روشن شود و با سرمه هم بلغم برود و دهان خوشبو گردد.
    46- المحاسن ص 563 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ عَلَيْكُمْ بِالسِّوَاكِ فَإِنَّهُ يَجْلُو الْبَصَر(84)
    و بر شما باد به مسواك كه چشم را جلا مى‏دهد.
    47- النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: السِّوَاكُ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ يُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ سَبْعِينَ ضِعْفاً وَ هُوَ مِنَ السُّنَّةِ وَ يُذْهِبُ الْحَفَرَ وَ يُبَيِّضُ الْأَسْنَانَ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يَقْطَعُ الْبَلْغَمَ وَ يَذْهَبُ بِغِشَاوَةِ الْبَصَرِ وَ يُشَهِّي الطَّعَام(85)‏
    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند : در مسواك ده فايدة است: پاك‏كننده دهان است و موجب رضاى پروردگار و پاداش‏هاى نيك را هفتاد برابر كند و از سنت پيغمبر است و زردى دندان را بزدايد و دندانها را سفيد كند و لثه را محكم سازد و بلغم را ببرد و تاريكى را از چشم بردارد و اشتهاى خوراك آورد.
    48- وَ مِنْ كِتَابِ طِبِّ الْأَئِمَّةِ عَنْهُ علیه السلام قَالَ السِّوَاكُ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّمْعَة(86)
    از كتاب طب الائمه از حضرت رضا علیه السلام : مسواك چشم را جلا مى‏دهد و مويها را مى‏روياند و آب چشم را بر طرف مى‏كند.
    49- عَنْ طِبِّ الْأَئِمَّةِ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام : السِّوَاكُ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ الْإِثْمِدُ يُذْهِبُ بِالْبَخَر(87)
    از كتاب طب الائمه، حضرت صادق علیه السلام مى‏فرمايند: مسواك چشم را جلا مى‏دهد و سرمه سنگ بوى دهان را مى‏برد.
    شستن دستها پیش از غذا خوردن وپس از آن :
    50- قَالَ صلی الله علیه و آله: الْوُضُوءُ قَبْلَ الطَّعَامِ يَنْفِي الْفَقْرَ وَ بَعْدَهُ يَنْفِي الْهَمَّ وَ يُصَحِّحُ الْبَصَر(88)
    از نبى اكرم صلی الله علیه و آله : شستن دست پيش از غذا فقر را مي برد و بعد از غذا اندوه را بر طرف مي كند، و چشم را سالم مي دارد.
    51- عَنِ الصَّادِقِعلیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام : غَسْلُ الْيَدَيْنِ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ زِيَادَةٌ فِي الرِّزْقِ وَ إِمَاطَةٌ لِلْغَمَرِ عَنِ الثِّيَابِ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ(89)
    شستن دستها پيش از طعام و پس از آن زيادتى در روزى و برطرف كردن چربى است از جامه و ديده را روشن كند.(90)
    52-0وَ عَنْهُ ع قَالَ إِذَا تَوَضَّأْتَ بَعْدَ الطَّعَامِ فَامْسَحْ عَيْنَيْكَ بِفَضْلِ مَا فِي يَدَيْكَ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الرَّمَد(91)
    و از آن حضرت: چون دست خود را پس از غذا بشويى، با ترى دست به چشمان بمال كه امان از درد چشم خواهد بود(92)

    افطار کردن با آب ولرم :

    53- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ : إِذَا أَفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْمَاءِ الْفَاتِرِ نَقَّى كَبِدَهُ وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ وَ قَوَّى الْبَصَرَ وَ الْحَدَق(93)
    از امام صادق علیه السلام : وقتی انسان با آب جوشیده ولرم افطار کند، کبد او پاک می شود وگناهان از قلبش شسته می شود وچشم او قوی وتیزبین می شود.
    54- عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله كَانَ يُفْطِرُ عَلَى الْحُلْوِ فَإِذَا لَمْ يَجِدْهُ يُفْطِرُ عَلَى الْمَاءِ الْفَاتِرِ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّهُ يُنَقِّي الْكَبِدَ وَ الْمَعِدَةَ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ الْفَمَ وَ يُقَوِّي الْأَضْرَاسَ وَ الْحَدَقَ وَ يُحِدُّ النَّاظِرَ وَ يَغْسِلُ الذُّنُوبَ غَسْلًا وَ يُسَكِّنُ الْعُرُوقَ الْهَائِجَةَ وَ الْمِرَّة(94)
    از حضرت صادق علیه السلام : پيغمبر صلی الله علیه و آله با شيرينى افطار مى‏فرمود و اگر شيرينى نمى‏يافت با آب ولرم(95) افطار مى‏كرد و مى‏فرمود كه كبد و معده را شست و شو مى‏دهد و تميز مى‏نمايد و دهان را خوشبو مى‏سازد، و دندانها و سياهى و قرنيه چشم را محكم و چشم را تيز بين مى‏نمايد و گناهان را كاملا مى‏شويد و رگهايى كه به هيجان در مى‏آيد و همچنين صفراء را آرام مي كند و بلغم را برطرف مي كند و حرارت معده را فرو مى‏نشاند و دردسر را از بين مى‏برد(96)

    کوتاه کردن موها :

    55- السرائرص 469 مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ الشَّعْرَ عَلَى الرَّأْسِ إِذَا طَالَ أَضْعَفَ الْبَصَرَ- وَ ذَهَبَ بِضَوْءِ نُورِهِ وَ طَمُّ الشَّعْرِ يُجَلِّي الْبَصَرَ- وَ يَزِيدُ فِي ضَوْءِ نُورِهِ(97)
    سرائر: تا امام كاظم علیه السلام كه مي فرمودند : چون موى سر دراز شود چشم ضعيف گردد و ديدش برود، و کوتاه كردن مو چشم را روشن كند و ديدش را بيافزايد.
    56- ثواب الأعمال عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْأَهْوَازِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِسْحَاقَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام- اسْتَأْصِلْ شَعْرَكَ تَقِلُّ دَوَابُّهُ وَ دَرَنُهُ وَ وَسَخُهُ- وَ تَغْلُظُ رَقَبَتُكَ وَ يَجْلُو بَصَرَك(98)‏
    ثواب الاعمال: تا اسحاق كه امام صادق علیه السلام كه به من فرمود: مويت را ببند تا جانور و شوره و چركش كم شود و گردنت سطبر شود و چشمت روشن باشد(جلا يابد)(99)

    خضاب بستن به حنا :

    57- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : اخْتَضِبُوا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّهُ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ يُسَكِّنُ الزَّوْجَة(100)
    پيغمبر  فرمودند : حنا ببنديد كه چشم را روشنى مى‏دهد، و موى را مي روياند و بو را خوش مى‏كند، و همسر را آرامش مى‏دهد.
    58- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِعَلِيٍّ علیه السلام يَا عَلِيُّ دِرْهَمٌ فِي الْخِضَابِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ دِرْهَمٍ فِي غَيْرِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فِيهِ أَرْبَعَ عَشْرَةَ خَصْلَةً يَطْرُدُ الرِّيحَ مِنَ الْأُذُنَيْنِ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُلَيِّنُ الْخَيَاشِيمَ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يَذْهَبُ بِالضَّنَى وَ يُقِلُّ وَسْوَسَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَفْرَحُ بِهِ الْمَلَائِكَةُ وَ يَسْتَبْشِرُ بِهِ الْمُؤْمِنُ(101)
    انس بن محمّد ابو مالك از پدرش و او از امام صادق علیه السلام و او از پدر و جدّش از على بن ابى طالب علیه السلام نقل مى‏كند كه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در وصيّتى به او فرمود: يا على يك درهم كه در خضاب صرف شود، بهتر از هزار درهم است كه در راه خدا صدقه داده شود و در آن چهارده خصلت است: باد را از گوش‏ها برطرف مى‏كند، و چشم را نورانى مى‏سازد، و بينى را نرم مى‏كند و دهان را خوشبو مى‏كند و لثه را محكم مى‏سازد، و ضعف را از بين مى‏برد، و وسوسه شيطان را كم مى‏كند و فرشتگان با آن خوشحال مى‏شوند، و مؤمن با آن شاد مى‏گردد، و كافر با آن خشمگين مى‏شود، و آن هم زينت و هم عطر است و نكير و منكر از آن شرم مى‏كنند و آن باعث دورى از عذاب قبر است.
    59- قَالَ صلی الله علیه و آله الْحِنَّاءُ خِضَابُ الْإِسْلَامِ يَزِيدُ فِي الْمُؤْمِنِ عَمَلَهُ وَ يَذْهَبُ بِالصُّدَاعِ وَ يُحِدُّ الْبَصَرَ وَ يَزِيدُ فِي الْوِقَاعِ وَ هُوَ سَيِّدُ الرَّيَاحِينِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة(102)
    فرمود صلی الله علیه و آله : حنا خضاب اسلام است، كردار مؤمن را فزايد، سردرد را ببرد، ديده را تيز كند، در جماع فزايد، آن سرور گلها است در دنيا و آخرت.

    پوشیدن کفش :

    60- الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ : الْخُفُّ مَصَحَّةٌ لِلْبَصَرِ(103)
    از امام ششم علیه السلام : كفش مایه صحت چشمند.
    61- أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ : لُبْسُ الْخُفِّ يَزِيدُ فِي قُوَّةِ الْبَصَر(104)
    از امام پنجمعلیه السلام : كفش بپا كردن نور چشم را زياد مي كند.
    62- حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عَلَيَّ نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ مَا لَكَ وَ لُبْسَ نَعْلٍ سَوْدَاءَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ قَالَ قُلْتُ وَ مَا هِيَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ تُضْعِفُ الْبَصَرَ وَ تُرْخِي الذَّكَرَ وَ تُورِثُ الْهَمَّ وَ هِيَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ الْجَبَّارِينَ عَلَيْكَ بِلُبْسِ نَعْلٍ صَفْرَاءَ فَإِنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ قَالَ قُلْتُ وَ مَا هِيَ قَالَ تُحِدُّ الْبَصَرَ وَ تَشُدُّ الذَّكَرَ وَ تَنْفِي الْهَمَّ وَ هِيَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ الْأَنْبِيَاءِ ع(105)
    حنان بن سدير مى‏گويد: وارد بر امام صادق (ع) شدم در حالى كه كفش سياهى پوشيده بودم، فرمود: تو را چه شده كه كفش سياه پوشيده‏اى، آيا نمى‏دانى كه در آن سه خصلت است؟ مى‏گويد: گفتم: فدايت گردم آن سه خصلت چيست؟ فرمود: چشم را ضعيف مى‏كند و آلت را سست مى‏كند و باعث اندوه مى‏شود و با همه اين احوال آن از پوشيدنى‏هاى زورمداران است. بر تو باد كفش زرد كه در آن نيز سه خصلت است.
    گفتم: آن سه خصلت چيست؟ فرمود: چشم را تيز مى‏كند و آلت را قوى مى‏كند و اندوه را برطرف مى‏سازد و آن از پوشيدنى‏هاى پيامبران است.(106)
    63- عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ‏آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع... لَا تَحْتَذُوا الْمَلْسَ فَإِنَّهُ حِذَاءُ فِرْعَوْنَ وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ حَذَا الْمَلْس(107)‏
    كفشهاى سياه و سفيد نپوشيد كه كفش فرعونست فرعون اول كسى است كه كفش سياه و سفيد پوشيد.(108)
    64- عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَابِساً خُفّاً أَحْمَرَ فَقَالَ لِي أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْخُفَّ الْأَحْمَرَ لُبْسُ الْجَبَابِرَةِ فَالْأَبْيَضُ الْمَقْشُورُ لُبْسُ الْأَكَاسِرَةِ وَ الْأَسْوَدُ سُنَّتُنَا وَ سَنَةُ بَنِي هَاشِمٍ قَالَ أَبُو الْجَارُودِ فَصَحِبْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِي طَرِيقِ مَكَّةَ وَ عَلَيْهِ خُفٌّ أَحْمَرُ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ كُنْتَ حَدَّثْتَنِي مِنْهُ فِي الْأَحْمَرِأَنَّهُ لُبْسُ الْجَبَابِرَةِ قَالَ أَمَّا فِي السَّفَرِ فَلَا بَأْسَ بِهِ فَإِنَّهُ أَحْمَلُ لِلْمَاءِ وَ الطِّينِ وَ أَمَّا فِي الْحَضَرِ فَلا.(109)
    از ابى الجارود: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم در حالى كه كفش سرخ بپا داشتم، حضرت بمن فرمود: كفش سرخ مال جباران است، و كفش سپيد (پوتين دار) لباس خسروان، و كفش سياه سنت ما است. بعدا در راه مكه كفش سرخى بپاى حضرت ديدم، پرسيدم: مگر نفرموديد كفش سرخ مال جباران است، فرمود: در سفر مانعى ندارد، كه براى آب و گل مناسبتر است. ولى در غير سفر نه.(110)
    65- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ مَنِ اتَّخَذَ نَعْلًا فَلْيَسْتَجِدْهَا(111)
    از امام صادق علیه السلام: پيغمبر (ص) فرمود: نعلين (و كفش) خوب انتخاب كنيد.(112)
    66- وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه‏علیه السلام قَالَ مِنَ السُّنَّةِ الْخُفُّ الْأَسْوَدُ وَ النَّعْلُ الصَّفْرَاء((113
    و از آن حضرت: كفش سياه و نعلين زرد از سنت بشمار مى‏رود. (114)
    67- عن أبي جعفر علیه السلام من لبس نعلا أصفر لم يزل ينظر في سرور ما دامت عليه لأن الله عز و جل يقول صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِين.(115)‏
    از امام باقر علیه السلام نقل شده: هر كس كفش زرد رنگ بپوشد تا وقتى آن را بپا دارد احساس شادمانى و سرور مى‏كند، چون خداوند عزّ و جلّ مى‏فرمايد: صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ(116)

    عناب :

    68- عَنْ أَبِي الْحُصَيْنِ قَالَ كَانَتْ عَيْنِي قَدِ ابْيَضَّتْ وَ لَمْ أَكُنْ أُبْصِرُ بِهَا شَيْئاً فَرَأَيْتُ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي الْمَنَامِ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي عَيْنِي قَدْ آلَتْ إِلَى مَا تَرَى فَقَالَ خُذِ الْعُنَّابَ فَدُقَّهُ وَ اكْتَحِلْ بِهِ فَأَخَذْتُهُ وَ دَقَقْتُهُ بِنَوَاهُ وَ كَحَلْتُهَا بِهِ فَانْجَلَتْ عَنْ عَيْنِيَ الظُّلْمَةُ وَ نَظَرْتُ أَنَا إِلَيْهَا فَإِذَا هِيَ صَحِيحَة(117)
    از ابى الحصين: دو چشم سفيد شد كه هيچ چيز را نمى‏ديدم، امير مؤمنان علیه السلام را در خواب ديدم، عرضه داشتم: آقا چشمم چنان كه مى‏بينيد بيمار گشته، فرمود:
    عناب را بكوب و به چشم بكش، من چنين كردم، سياهى و تيرگى از آن‏ها رفت، و معاينه كردم ديدم كه هر دو سالم است.(118)
    69- از حضرت امیر علیه السلام مروی است: العناب یذهب بالحمی(119)
    همچنین از خبری منقول از آن حضرت استفاده می شود: هرگاه عناب را با هسته آن کوفته و در چشم کشند به جهت سفیدی چشم نافع است.(120)

    عسل :

    70- عَلِيٍّ علیه السلام : إِذَا اشْتَكَى أَحَدُكُمْ فَلْيَسْتَوْهِبْ مِنِ امْرَأَتِهِ مِنْ صَدَاقِهَا وَ لْيَشْتَرِ بِهِ عَسَلًا ثُمَّ يَأْخُذُ مَاءَ السَّمَاءِ فَيَجْمَعُ هَنِيئاً مَرِيئاً شِفَاءً مُبَارَكاً(121)
    و هم روايت از علي علیه السلام است كه هر كدام شما دردى گرفت از مهر زنش درهمى بخشش گيرد و با آن انگبين خرد و آب باران برگيرد و فراهم سازد گوارا، خوشمزه، درمان و مبارك.(122)
    يك پزشكى گفته: عسل گرم و خشك است در درجه 2 ؛ تيرگى ديده را ببرد و معده را نيرو دهد و اشتهاء آورد و شكم را گشايد و با سرفه سازگار است و بهترش آنست كه خوب شيرين است و سفيد و بهاريست و بقولى بهترش سرخ گون آنست.

    حجامت در سر :

    71- قَالَعلیه السلام الْحِجَامَةُ فِي الرَّأْسِ شِفَاءٌ مِنْ سَبْعٍ، مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ النُّعَاسِ وَ وَجَعِ الضِّرْسِ وَ ظُلْمَةِ الْعَيْنِ وَ الصُّدَاعِ(123)
    و نيز فرمود: حجامت در سر شفاى هفت بيمارى است: ديوانگى، خوره، پيسى، چرت، و بيحالى، درد دندان، تاريكى چشم، دردسر.
    72- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : نِعْمَ الْعِيدُ الْحِجَامَةُ (يَعْنِي الْعَادَةَ) تَجْلُو الْبَصَرَ وَ تَذْهَبُ بِالدَّاء(124)
    پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چه خوب شيوه‏ايست «حجامت» كردن. (كه آن عمل) ديده را روشن نمايد و درد را ريشه‏كن سازد.

    نگریستن به قرآن :

    73- أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ : مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فِي الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ وَ خُفِّفَ عَنْ وَالِدَيْهِ وَ إِنْ كَانَا كَافِرَيْن(125)
    حضرت صادق علیه السلام در حديث مرفوعى فرمود: هر كه قرآن را از روى آن بخواند از ديدگان خود بهره‏مند شود، و سبب سبك شدن عذاب پدر و مادرش گردد اگر چه آن دو كافر باشند.
    نگاه کردن به زنان زیباروی وسبزه و آب جاری :
    74- النّظر إلى المرأة الحسناء و الخضرة يزيدان في البصر.(126)
    ديدن زن خوبروى(127) و سبزه بينائى را فزون مي كند.(128)
    75- عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (امام الكاظم )علیه السلام قَالَ : ثَلَاثَةٌ يَجْلِينَ الْبَصَرَ النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَاءِ الْجَارِي وَ النَّظَرُ إِلَى الْوَجْهِ الْحَسَن(129)
    امام موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: سه چيز چشم را روشن مي گرداند به سبزه نگريستن و به آب روان نگاه كردن و روى زيبا ديدن.(130)

    نگاه به آسمان :

    76- الامام‏الصادق علیه السلام للمفضل بن عمر : فَكِّرْ فِي لَوْنِ السَّمَاءِ وَ مَا فِيهِ مِنْ صَوَابِ التَّدْبِيرِ فَإِنَّ هَذَا اللَّوْنَ أَشَدُّ الْأَلْوَانِ مُوَافَقَةً وَ تَقْوِيَةً لِلْبَصَرِ حَتَّى إِنَّ مِنْ صِفَاتِ الْأَطِبَّاءِ لِمَنْ أَصَابَهُ شَيْ‏ءٌ أَضَرَّ بِبَصَرِهِ إِدْمَانَ النَّظَرِ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ مَا قَرُبَ مِنْهَا إِلَى السَّوَادِ وَ قَدْ وَصَفَ الْحُذَّاقُ مِنْهُمْ لِمَنْ كَلَّ بَصَرُهُ الِاطِّلَاعَ فِي إِجَّانَةٍ خَضْرَاءَ مَمْلُوءَةٍ مَاء(131)
    تفكّر نما در رنگ آسمان؛ آن را به اين رنگ آفريده براى آن كه موافق‏ترين رنگهاست برای ديده، و نور چشم را تقويت مى‏نمايد حتى آن كه اطبّا مى‏گويند كه اگر كسى را ضعفى در ديده پديد آمده باشد بايد پیوسته نظر كند به رنگ سبز و سبزی که مايل به سياهى است، و بعضى از طبيبان حاذق حكم كرده بود براى كسى كه كندى در بينائى او به هم رسيده بود كه پيوسته نظر كند در تغار كبودى(سبز) كه مملو از آب باشد.

    نماز شب :

    77- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: صَلَاةُ اللَّيْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِي الدَّيْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَر(132)
    معاوية بن عمّار دهنى از امام صادق علیه السلام نقل كرده است: نماز شب، چهره را زيبا، اخلاق را نيكو، بوى بدن را خوش، روزى را فراوان، بديها را ادا، غصّه اندوه را برطرف و قدرت بينائى را افزون كند.

    خواندن آیة الکرسی :

    78- إِذَا اشْتَكَى أَحَدُكُمْ عَيْنَيْهِ فَلْيَقْرَأْ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ لْيُضْمِرْ فِي نَفْسِهِ أَنَّهَا تَبْرَأُ فَإِنَّهُ يُعَافَى إِنْ شَاءَ اللَّه(133) ‏
    هر كدام گرفتار درد چشم شديد آية الكرسى را بخواند و در دل چنين پندارد كه خوب مى‏شود خداوند ان شاء الله عافيت به او مى‏بخشد.(134)

    فایده های گریه برای کودکان :

    79- اعْرِفْ يَا مُفَضَّلُ مَا لِلْأَطْفَالِ فِي الْبُكَاءِ مِنَ الْمَنْفَعَةِ وَ اعْلَمْ أَنَّ فِي أَدْمِغَةِ الْأَطْفَالِ رُطُوبَةً إِنْ بَقِيَتْ فِيهَا أَحْدَثَتْ عَلَيْهِمْ أَحْدَاثاً جَلِيلَةً وَ عِلَلًا عَظِيمَةً مِنْ ذَهَابِ الْبَصَرِ وَ غَيْرِهِ فَالْبُكَاءُ يُسِيلُ تِلْكَ الرُّطُوبَةَ مِنْ رُءُوسِهِمْ فَيُعْقِبُهُمْ ذَلِكَ الصِّحَّةَ فِي أَبْدَانِهِمْ وَ السَّلَامَةَ فِي أَبْصَارِهِمْ أَ فَلَيْسَ قَدْ جَازَ أَنْ يَكُونَ الطِّفْلُ يَنْتَفِعُ بِالْبُكَاءِ وَ وَالِدَاهُ لَا يَعْرِفَانِ ذَلِكَ فَهُمَا دَائِبَانِ لِيُسْكِتَانِهِ وَ يَتَوَخَّيَانِ فِي الْأُمُورِ مَرْضَاتَهُ لِئَلَّا يَبْكِيَ وَ هُمَا لَا يَعْلَمَانِ أَنَّ الْبُكَاءَ أَصْلَحُ لَهُ وَ أَجْمَلُ عَاقِبَة(135)
    بشناس اى مفضّل منفعت گريه اطفال را و بدان كه در دماغ(مغز) اطفال رطوبتى هست كه اگر بماند علتها و دردهاى عظيم در ايشان احداث مى‏نمايد مانند كورى و امثال آن، پس گريه اين رطوبت را از سر ايشان فرود مى‏آورد و باعث صحّت بدن و سلامتى چشمهای ايشان مى‏گردد. پس آیا این احتمال وجود ندارد که طفل از گريه منتفع مى‏گردد و بر پدر و مادر منفعت آن پنهان است و ايشان سعى مى‏كنند كه او را ساكت گردانند و به هر حيله مى‏خواهند او را خاموش كنند كه از گريه باز ايستد به سبب آن كه نمى‏دانند كه گريه براى او اصلح است و برای عاقبتش نيكوتر است.

    فیروزه :

    80- هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ شِهَابٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ السَّبِيعِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لِكُلِّ مُؤْمِنٍ أَنْ يَتَخَتَّمَ بِخَمْسَةِ خَوَاتِيمَ بِالْيَاقُوتِ وَ هُوَ أَفْخَرُهَا وَ بِالْعَقِيقِ وَ هُوَ أَخْلَصُهَا لِلَّهِ وَ لَنَا وَ بِالْفَيْرُوزَجِ وَ هُوَ نُزْهَةُ النَّاظِرِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ هُوَ يُقَوِّي الْبَصَرَ وَ يُوَسِّعُ الصَّدْرَ وَ يَزِيدُ فِي قُوَّةِ الْقَلْبِ وَ بِالْحَدِيدِ الصِّينِيِّ وَ مَا أَكْرَهُ التَّخَتُّمَ بِهِ- وَ لَا أَكْرَهُ لُبْسَهُ عِنْدَ لِقَاءِ الشَّرِّ لِيُطْفِئَ شَرَّهُمْ وَ أُحِبُّ اتِّخَاذَهُ فَإِنَّهُ يُشَرِّدُ الْمَرَدَةَ مِنَ الْجِنِّ رُبَّمَا يُظْهِرُهُ اللَّهُ مِنَ الذَّكَوَاتِ الْبِيضِ بِالْغَرِيَّيْنِ قُلْتُ يَا مَوْلَايَ وَ مَا فِيهِ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ مَنْ تَخَتَّمَ بِهِ فَنَظَرَ إِلَيْهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ نَظْرَةٍ زَوْرَةً- وَ أَجْرُهَا أَجْرُ النَّبِيِّينَ وَ الصَّالِحِينَ وَ لَوْ لَا رَحْمَةُ اللَّهِ لِشِيعَتِنَا لَبَلَغَ الْفَصُّ مِنْهُ مَا لَا يُوجَدُ بِالثَّمَنِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ رَخَّصَهُ عَلَيْهِمْ ليختم [لِيَتَخَتَّمَ} بِهِ غَنِيُّهُمْ وَ فَقِيرُهُم(136)
    امام صادق علیه السلام فرموده است: دوست مى‏دارم كه مؤمن نگين انگشترش از پنج چيز باشد، ياقوت كه از همه فاخرتر است. عقيق كه از هر نگين ديگر براى خدا و ما خالصانه‏تر است. فيروزه كه مايه مسرت خاطر زنان و مردان مؤمن مى‏شود و نور چشم را تقويت مى‏كند و سينه را گشاده مى‏سازد و بر نيروى دل مى‏افزايد. آهن چينى هر چند خودم خوش نمى‏دارم كه مرتب از آن به دست كنم ولى به هنگام رويارويى با مردم شرور از به دست كردن آن بدم نمى‏آيد كه شر و غضب آنان را خاموش كند ولى همراه داشتن آن را دوست مى‏دارم، براى اينكه ديوان سركش را پراكنده مى‏كند و سنگها و دُرهاى سپيد ناحيه نجف. گفتم: اى سرور من! در آنها(در نجف) چه فضيلتى‏است؟ فرمود: هر كس به آن بنگرد، خداوند به هر نظر، اجر پيامبران و صالحان را مى‏نويسد و اگر لطف و رحمت خداوند بر شيعيان ما نبود، هر نگين از آن چنان گران مى‏شد كه به هيچ قيمت پيدا نشود، ولى خداوند آن را براى ايشان فراوان و ارزان قرار داده است كه توانگر و مستمند ايشان بتوانند از آن نگين انگشتر بسازند.(137)

    سداب :

    81- الْمَحَاسِنُ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : السَّدَابُ جَيِّدٌ لِوَجَعِ الْأُذُنِ(138)
    تأييد: قال في القانون السداب الرطب حار يابس في الثاني و اليابس حار يابس في الثالثة و اليابس البرّيّ حار يابس في الرابعة و عصارته المسخّنة في قشور الرمان يقطر في الأذن فينقّيها و يسكن الوجع و الطنين و الدوي و يقتل الدود و يطلى به قروح الرأس و يحدّ البصر خصوصا عصارته مع عصارة الرازيانج و العسل كحلا و أكلا و قد يضمد به مع السويق على ضربان العين‏
    در محاسن- 515-: بسندى تا رسول خدا صلی الله علیه و آله كه سداب براى درد گوش خوبست (گياهى است چون سعتر و بدبو است). تأييد: در قانون گفته: سداب تر گرم و خشك است در درجه 2، و خشكش گرم و خشك در درجه 3 و خشك دشتى آن گرم و خشك است در درجه 4، شيره‏اش كه با پوست انار جوشانند و در گوش چكانند آن را پاك كند، و درد و طنين و آواى گوش را آرام كند و كرم را بكشد، و بزخمهاى سر بمالند، و ديده را تيز كند خصوص با شيره رازيانه و عسل بسرمه كشيدن و خوردن، و بسا كه با قاووت خمير كنند و براى زدن چشم ضماد كنند. (139)

    سعتر :

    82- الْكَافِي، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ بَعْضِ الْوَاسِطِيِّينَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِعلیه السلام أَنَّهُ شَكَا إِلَيْهِ الرُّطُوبَةَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَسْتَفَّ الصَّعْتَرَ عَلَى الرِّيقِ(140)
    تبيين السعتر يكون بالسين و الصاد كما ذكره الفيروزآبادي و غيره و قال الجوهري السعتر نبت و بعضهم يكتبه بالصاد في كتب الطب لئلا يلتبس بالشعير و قالوا أصنافه كثيرة فمنه بري و منه بستاني و منه جبلي و منه طويل الورق و منه مدور الورق و منه دقيق الورق و منه عريض الورق و أكثرها مشهورا حار يابس في الثالثة يلطف و يحلل و يطرد الرياح و النفخ و يهضم الطعام الغليظ و يجفف المعدة و يدر البول و الطمث و يحد البصر الضعيف و ينفع وجع الورك مشروبا و ضمادا
    در كافى (6/ 375) بسندش از يك واسطى كه شكوه كرد بابى الحسن علیه السلام از رطوبت و باد فرمود جوارش را در ناشتا بخورد و كف كند. بياني(141) است: سعتر با سين و صاد هر دو آمده چنانچه فيروزآبادى و جز او گفتند، جوهرى گفته: سعتر گياهى است و برخى آن را در طب با صاد نويسند تا به شعير اشتباه نشود- پايان- و رسته‏هاى بسيار دارد از دشتى و بستانى و كوهى، برخى برگ دراز دارند و برخى برگ گرد، برك برخى نازك است و از برخى پهن و بيشتر آنها شناخته‏اند، گرم است و خشك در درجه 3، لطيف كند و تحليل برد و باد و نفخ را براند و طعام سنگين را هضم كند و معده را خشك كند و بول و حيض را بگشايد، و ديده ناتوان را تيز كند و براى در دران بنوشيدن و ماليدن سود دارد. (142).
    بخش دوم :طب دعایی و گیاهی استخراج شده از کتب قدماء در مورد چشم وبینایی
    1- فوائد دنیوی نماز شب : وسعت ارزاق، حسن خلق، نیکی رخسار، طول عمر برطرف شدن هموم وغموم روزگار، راحتی بدنها و دفع بلیات و جلای چشمها و...(143)
    2- فوائد دنیوی مسواک: رفع بد بوی دهان، رفع بلغم وفراموشی، زیاد شدن عقل و فهم وحفظ، روشنی چشم وجلوگیری از آبریزی آن و...(144)
    3- برای از بین بردن تاریکی و ضعف چشم: گویند آیه نور را بنوبسند و بشویند و آب آن در چشم کشند ضعف آن را ببرد ان شاء الله.(145)
    4- گویند سائیدن « سکر العشر» که شکر تیغالش گویند ودر چشم کشیدن آن موجب قوت و رفع سفیدی چشم خواهد شد.(146)
    5- گویند سوره انشراح برای روشنی چشم 21 بار خوانده شود.(147)
    6- در کتاب جامع الاخبار آمده است که پیامبر خدا فرمودند: کسی که فرزندان مرا ( سادات ) ببیند و از روی میل و رغبت بر من صلوات بفرستد، خداوند قوه بینایی وشنوایی او را زیا می کند.(148)
    7- گفته شده است از چیزهایی که موجب قساوت قلب می شود زیاد گوشت خوردن است و مداومت بر آن سبب ضعف چشم و پیدا شدن کودنی و پدید آمدن صفات حیوانی می باشد.(149)
    8- از امام صادق علیه السلام مروی است که هر کس سوره قدر را به جهت زیادتی نور چشم 21 بار بخواند، خداوند بنمایاند به او آنچه بهتر از آن نباشد و به او نور چشم کرامت فرماید.(150)
    9- گویند: هر که صبح از خواب بر خیزد ونظر بر فیروزه اندازد، در آن مکروهی به وی نرسد و در غایت فرح و نشاط باشدو نیز گفته اند: در فیروزه نگریستن موجب درازی عمر باشد و روشنایی چشم را زیاد کند. حکما چون ماه نو ببینند نظر بر فیروزه کنند. هرکه فیروزه را با خود دارد، خوابهای پریشان نبیند و دشمن بر وی ظفر نیابد و از هیچ آفریده نترسد و پیش سلاطین و حکام و جمله خلایق عزیز و مکرم باشد.(151)
    10- از امام صادق علیه السلام مروی است که: چهار چیز است که چشم را نورانی می کند؛ این چهار نافع بوده وضرری ندارد: پونه و نمک وقتی با هم اجتماع کنند ( مخلوط شوند ) نانخوا(152) و گردو وقتی با هم آمیخته شوند.(153)
    11- گفته اند : نظر کردن به صورت علماء و قرآن ، شستن صورت با آب خنک و بعد از خواب استنشاق نمودن، نور چشم را زیاد می کند.(154)
    12- هر که حروف مقطعه اوایل سوره های قرآن را بدون تکرار در روز شنبه بعد از نوروز بنویسد و به آب پاک بشوید و بخورد در آن سال از درد چشم ایمن باشد.(155)
    13- جماع در حمام موجب نزول آب سیاه چشم خواهد بود.(156)
    14- سایی اگر هلیله زرد و کشی به چشم کم گردد آب رفتن چشم تو در زمان(157)
    15- اگر اول گلی که از شکوفه ها بیرون آید به سه انگشت دست چپ گیرند و در چشمان کشند، برای درد چشم نافع است و بر قوت باصره بیافزاید.(158)
    16- گویند « ریواس» طاعون را دفع کند و بصر را تیز کند.(159)
    17- اطبا جدید گویند: استعمال دخانیات در حین نظر به کتاب، مضر به چشم خواهد بود.(160)
    18- گویند: دود «زیبق » چشم را ضعیف می کند، بسا باشد کور نماید؛ چنانچه محمد بن زکریا چنین شد...(161)
    19- جهت فراخی روزی و زوال غم، 41 بار اسم «الشکور» بر آب بخواند وبیاشامد وبه جهت روشنایی چشم از آن آب در چشم کشد.(162)
    20- اگر انسان می خواهد آبریزی چشمش تمام شود، آب خالص را گرفته و بجوشاند و بعد از سرد شدن مقداری از آن را در چشم بریزد خوب شود.(163)
    21- گویند: از جمله چیزهاییکه موجب ضعف چشم می شود، نگاه کردن در چشمه آفتاب و هر درخشنده ای است و مطالعه خطوط خفیه، سر برهنه در آفتاب گشتن، بریان وکباب تنوری، سیر و پیاز و عدس وباقلا وگوشت کهنه، سرکه وچیزهای شور خوردن، شب دیر غذا خوردن وبر شکم پر خوابیدن، روز بسیار خوابیدن، در تاریکی مکث کردن، در جرم خورشید گرفته نگاه کردن که بسا موجب کوری می شود. فریاد کردن، آب بسیار خوردن و صبر بر تشنگی، بر چیز سیاه نگاه کردن، ترشی و یخ و برف خوردن.
    22- از آنچه موجب قوه چشم می شود: آب بادیان ساده و با شکر کشیدن است. از این بهتر، آب انار ترش و آب بادیان و زهره گاو و عسلی که حرارت ندیده باشد و اکتحال آن نفع بسیار می دهد. سرمه کشیدن به زعفران چشم را جلا می دهد. چکانیدن گلاب در چشم و چشم را با آن شستن صحت آن را نگاه می دارد وباصره را قوی می کند. بوئیدن شکر ( البته طبیعی نه شیمیایی) در هر شبانه روزی چند بار چشم را جلا می دهد؛ از برای قوه باصره پیرها نافع بوده است. همچنین «سعوط» به آب «بیخ سلق» و نظر کردن در چشم گوره خر موجب صحت چشم و منع نزول آب خواهد بود. نظر کردن به «دب اصغر» که کوکبی است مشهور و به «قطب» و «جدی» هر علتی را که در چشم حادث گردد، زائل گرداند و قوه دهد. مالیدن دست و پا قوه باصره را زیاد کند. اگر کسی انگشتر فیروزه خالص خوب در انگشت کند هرگز کور نشود ومحتاج به عینک نشود ان شاء الله.
    قوه سرمه ها تا یک سال است مگر کحلهای از سنگهای معدنیه که سالها قوه آن باقی است و داروهای چشم را باید در آبگینه نگاه دارند.(164)
    23- گفته شده است: اگر یک دانق(نیم مثقال) سیاه دانه ونیم دانگ کندس(165) را با هم بکوبند و سپس به داخل بینی بکشند زکام را می برد چنانچه از امام صادقعلیه السلام روایت شده است.(166)
    24- کندی می گوید: ابونصر ماه وستاره را در شب نمی دیدپس به مقدار عدس، کندس با روغن بنفشه در بینی خود ریخت،(167) در شب سوم چشمش خوب شد و ماه و ستاره را در شب به خوبی می دید.(168)
    25- جهت آسانی کارها تا یک هفته بعد از نماز بخوانند که مجرب است سوره منافقون را به جهت هر حاجتی به خصوص درد چشم وفرج موجب قضا و شفاء است ومجرب.(169)

    بخش سوم: طب دعایی در مورد چشم و بینایی :

    1- مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ كُنْتُ كَثِيراً مَا أَشْتَكِي عَيْنِي فَشَكَوْتُ ذَلِكَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ أَ لَا أُعَلِّمُكَ دُعَاءً لِدُنْيَاكَ وَ آخِرَتِكَ وَ تُكْفَى بِهِ وَجَعَ عَيْنِكَ قُلْتُ بَلَى قَالَ تَقُولُ فِي دُبُرِ الْفَجْرِ وَ دُبُرِ الْمَغْرِبِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فِي بَصَرِي وَ الْبَصِيرَةَ فِي دِينِي وَ الْيَقِينَ فِي قَلْبِي وَ الْإِخْلَاصَ فِي عَمَلِي وَ السَّلَامَةَ فِي نَفْسِي وَ السَّعَةَ فِي رِزْقِي وَ الشُّكْرَ لَكَ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي(170)
    محمّد جعفى از پدرش روايت كند كه گفت: من بسيارى از اوقات از درد چشم ناراحت بودم، روزى از اين درد بامام صادق علیه السلام شكايت بردم.
    حضرت فرمود: آيا دعائى بتو نياموزم كه براى دنيا و آخرتت سودمند باشد، و از درد چشم نيز آسوده گردى؟ عرض كردم: چرا. فرمود: پس از نماز صبح و پس از مغرب بگو:
    «اللّهمّ إنّى أسألك بحقّ محمّد و آل محمّد عليك، أن تصلّي على محمّد و آل محمّد، و أن تجعل النّور في بصري، و البصيرة في ديني، و اليقين في قلبي، الإخلاص في عملى، و السّلامة في نفسي، و السّعة في رزقي و الشّكر لك أبدا ما أبقيتني»
    «خداوندا! بحقّ محمّد و آل محمّد بر تو از تو مى‏خواهم كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و در چشمم نور، و در دينم بينش، و در قلبم يقين، و در عملم اخلاص، و در جانم سلامتى، و در روزيم فراخى و گشايش قرار دهى، و تا زمانى كه زنده‏ام مى‏دارى توفيق سپاسگزارى از خودت را بمن عطا فرمائى.»(171)
    2- سُلَيْمَانُ بْنُ عِيسَى قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَرَأَيْتُ بِهِ مِنَ الرَّمَدِ شَيْئاً فَاحِشاً فَاغْتَمَمْتُ وَ خَرَجْتُ ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَيْهِ مِنَ الْغَدِ فَإِذَا هُوَ لَا عِلَّةَ بِعَيْنِهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِكَ الْأَمْسِ وَ بِكَ مِنَ الرَّمَدِ مَا أَغَمَّنِي وَ دَخَلْتُ عَلَيْكَ الْيَوْمَ فَلَمْ أَرَ شَيْئاً أَ عَالَجْتَهُ بِشَيْ‏ءٍ قَالَ عَوَّذْتُهَا بِعُوذَةٍ عِنْدِي قُلْتُ أَخْبِرْنِي بِهَا فَكَتَبَ أَعُوذُ بِعِزَّةِ اللَّهِ أَعُوذُ بِقُدْرَةِ اللَّهِ أَعُوذُ بِقُوَّةِ اللَّهِ أَعُوذُ بِعَظَمَةِ اللَّهِ أَعُوذُ بِجَلَالِ اللَّهِ أَعُوذُ بِبَهَاءِ اللَّهِ أَعُوذُ بِجَمْعِ اللَّهِ أَعُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ ص مِمَّا أَحْذَرُ وَ أَخَافُ عَلَى عَيْنِي وَ أَجِدُهُ مِنْ وَجَعِ عَيْنِي اللَّهُمَّ رَبَّ الطَّيِّبِينَ أَذْهِبْ ذَلِكَ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ كَشَفْنَا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ يَا كَبِيرُ يَا جَلِيلُ يَا مَنِيعُ يَا فَرْدُ يَا وَتْرُ رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَا حَيُّ يَا حَلِيمُ يَا عَلِيُّ يَا عَظِيمُ يَا جَلِيلُ يَا جَمِيلُ يَا فَرْدُ يَا وَتْرُ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ لَا تَدَعَنِي فِي قَبْرِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ وَ إِنْ كُنْتُ إِلَّا وَاحِداً لَصَلَاةٌ فِي قَبْرِي مِمَّا رَزَقَنِي فِي حَاجَةٍ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِين.(172)
    سليمان بن عيسى گويد: خدمت امام صادق علیه السلام رسيدم و در چشم او ورمى فاحش ديدم، اندوهگين شدم و برگشتم فردا خدمتش رفتم چشمش سالم بود، عرض كردم: فدايت شوم ديروز چشمتان سخت بيمار بود و امروز سالم است، معالجه كرده‏ايد؟ فرمود تعويذ كردم. پرسيدم تعويذ را برايم بفرمائيد؟ حضرت نوشت: (بعزت و قدرت و قوت و عظمت خدا و جلال و بهاء خدا پناه ميبرم، برسول خدا از هر چه كه بيم دارم و از درد چشم پناه ميبرم، خداوندا پروردگار پاكان اين درد را بحول و قوه خود از من دور كن،
    و كشفنا عنك غطائك فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ، فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ‏ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ، يا على يا عظيم، يا كبير يا جليل، يا منيع يا فرد يا وتر يا رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ، بسم الله الرحمن الرحيم يا حى يا حليم يا على يا عظيم، يا جليل يا جميل يا فرد يا وتر اسالك ان تصلى على محمد و آل محمّد و أسألك ان لا تدعنى في قبرى فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ، و ان كنت الا واحدا لصلاة في قبرى مما رزقنى في حاجة آمين رب العالمين)(173) ‏
    3- تَأْخُذُ قُطْناً وَ تَبُلُّهُ وَ تَضَعُهُ عَلَى الْعَيْنِ وَ تَقُولُ عَيْنُ الشَّمْسِ فِي لُجَّةِ الْبَحْرِ يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيم(174) ‏
    پنبه‏اى تركن و بر چشم بنه و بگو::عين الشمس في لجة البحر، يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ
    4- عَنْ أَبِي يُوسُفَ الْمُعَصَّبِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام أَشْكُو إِلَيْكَ مَا أَجِدُ فِي بَصَرِي وَ قَدْ صِرْتُ شَبْكُوراً فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُعَلِّمَنِي شَيْئاً قَالَ اكْتُبْ هَذِهِ الْآيَةَ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْآيَةَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فِي جَامٍ ثُمَّ اغْسِلْهُ وَ صَيِّرْهُ فِي قَارُورَةٍ وَ اكْتَحِلْ بِهِ قَالَ فَمَا اكْتَحَلْتُ إِلَّا أَقَلَّ مِنْ مِائَةِ مِيلٍ حَتَّى صَحَّ بَصَرِي أَصَحَّ مِمَّا كَانَ أَوَّلَ مَا كُنْت(175)
    ابى يوسف گويد به حضرت موسى بن جعفر علیه السلام عرضه داشتم كه از ناراحتى چشم بشما شكايت ميكنم كه شبكور شده‏ام، چيزى بمن بياموز، فرمود اين آيه را سه بار در ظرفى بنويس: (خدا نور آسمانها و زمين است- نور 35) و بشوى و در شيشه‏اى بريز و از آن بچشم بكش، راوى گويد كمتر از صد ميل بچشم كشيدم تا كه چشمم از اول سالم‏تر شد.

    نماز براى نابينا

    5- أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَرَّ أَعْمَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ  فَقَالَ النَّبِيُّ  تَشْتَهِي أَنْ يَرُدَّ اللَّهُ عَلَيْكَ بَصَرَكَ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ تَوَضَّأْ وَ أَسْبِغِ الْوُضُوءَ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَ أَرْغَبُ إِلَيْكَ وَ أَتَوَجَّهُ‏
    إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكَ أَنْ يَرُدَّ عَلَيَّ بَصَرِي قَالَ فَمَا قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَتَّى رَجَعَ الْأَعْمَى وَ قَدْ رَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِسَلْمَانَ يَا سَلْمَانُ اشكم تو درد قُمْ فَصَلِّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ شِفَاء(176)
    از امام پنجم علیه السلام : نابينائى به نبى اكرم رسيد، حضرت فرمود مايلى خداوند ديدگانت را بينا كند؟ عرض كرد آرى، فرمود: وضوء كامل و خوبى بساز و دو ركعت نماز كن و بگو: (خداوندا از تو مسألت دارم و به لطف تو اميدوارم و به شفاعت نبى رحمت تو به تو رو مى‏آورم، يا محمّد: من بمقام تو نزد خدا و به پروردگار من و تو توجّه مي كنم، كه چشم را بينا كند) پيغمبر صلی الله علیه و آله برنخاست مگر آنكه نابينا برگشت با چشم بينا.
    پيغمبر صلی الله علیه و آله به سلمان فرمود: اى سلمان شكم تو درد ميكند برخيز و نماز بخوان كه نماز شفاء است.(177)
    6- في طبّ الأئمّة: عن جابر، عن الباقر علیه السلام قال: كان النبيّ صلی الله علیه و آله إذا رمد هو، أو أحد من أهله؛ او من أصحابه؛ دعا بهذه الدعوات: «اللّهمّ متعني بسمعى، و بصرى، و اجعلهما الوارثين منّى، و انصرني على من ظلمني، و أرني فيه ثأرى»(178)
    امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله هر گاه خود يا يكى از خانواده يا اصحابش چشم درد مى‏گرفتند اين دعا را مى‏خواند:...(179)
    7- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أَخِي سَعِيدٍعَنْ سَعِيدِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَدْخُلُنِيَ الْغَمُّ فَقَالَ أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ- اللَّهُ اللَّهُ رَبِّي لَا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا خِفْتَ وَسْوَسَةً أَوْ حَدِيثَ نَفْسٍ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ أَمَتِكَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ عَدْلٌ فِيَّ حُكْمُكَ مَاضٍ فِيَّ قَضَاؤُكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ أَنْزَلْتَهُ فِي كِتَابِكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ نُورَ بَصَرِي وَ رَبِيعَ قَلْبِي وَ جَلَاءَ حُزْنِي وَ ذَهَابَ هَمِّي اللَّهُ اللَّهُ رَبِّي لَا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئا(180)
    8- و رأيت في المجلد الأول من كتاب التجمل في ترجمة محمد بن جعفر بن عبد الله بن يحيى بن خاقان ما معناه أن إنسانا ضعف بصره فرأى في منامه من يقول له قل أعيذ نور بصري بنور الله الذي لا يطفأ و امسح بيديك على عينيك و تتبعها بآية الكرسي فقال فصح بصره‏(و جرب ذلك فصح في التجربة)(181)
    و از جمله دعاها دعائى است كه آن را در مجموعه‏اى يافتم آنكه: عقبة بن اسماعيل حضرمى از هر دو چشم نابينا گرديد. پس در خواب ديد كه شخصى به او گفت: اين دعا را بخوان. پس چون اين دعا را خواند، به او نور چشم او برگشت و دعا اين است:
    اى نزديك اى اجابت‏كننده اى شنونده دعا اى آن كسى كه دانا و قادر است به آنچه مى‏خواهد برگردان به سوى من نور چشم مرا
    9- قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام مَسْحُ الْوَجْهِ بَعْدَ الْوُضُوءِ يَذْهَبُ بِالْكَلَفِ وَ هُوَ شَيْ‏ءٌ يَعْلُو الْوَجْهَ كَالسِّمْسِمِ أَوْ لَوْنٌ بَيْنَ الْحُمْرَةِ وَ السَّوَادِ وَ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ أُمِرَ بِمَسْحِ الْحَاجِبِ وَ أَنْ يَقُولَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُنْعِمِ الْمُفَضِّلِ فَلَا تَرْمَدُ عَيْنَاهُ وَ يُكْرَهُ مَسْحُ الْيَدِ بِالْمِنْدِيلِ وَ فِيهَا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَثَرِ الطَّعَامِ تَعْظِيماً لَهُ حَتَّى يَمَصَّهَا وَ يُسْتَحَبُّ الْأَكْلُ مِمَّا يَلِيهِ وَ أَنْ لَا يَتَنَاوَلَ مِنْ قُدَّامِ غَيْرِهِ شَيْئا(182)
    و فرمود: دست كشيدن بچهره پس از وضوء كك ومك چهره را بزدايد، و روزى را فراوان كند، و فرمود: بابرو دست كشند و گويند: الحمد للَّه المحسن المجمل المنعم المفضل تا چشم درد نگيرد، و بد است دست را كه آلوده بخوراك است با دستمال پاك كنند تا آن را باحترامش بمكند، خوبست از آنچه پهلوى اوست بخورد و از جلو ديگرى بر نگيرد(183)
    10- الْكَافِي، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ الرَّمَدَ فَقَالَ لِي أَ وَ تُرِيدُ الطَّرِيفَ ثُمَّ قَالَ لِي إِذَا غَسَلْتَ يَدَكَ بَعْدَ الطَّعَامِ فَامْسَحْ حَاجِبَيْكَ وَ قُلْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُنْعِمِ الْمُفْضِلِ قَالَ فَفَعَلْتُ فَمَا رَمِدَتْ عَيْنِي بَعْدَ ذَلِكَ- وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ(184)
    در كافى بسندش از مفضل بن عمر كه نزد امام ششم علیه السلام رفتم و از درد چشم شكوه كردم، فرمود: درمان تازه‏اى ميخواهى، سپس فرمود: چون دستت را پس از خوردن شستى سه بار بدو ابرويت بكش و بگو: سپاس خداى نيكى كن نعمت بخش و فضيلت ده را، گفت: چنين كردم و پس از آن چشمم درد نيامد و الحمد للَّه رب العالمين‏
    11- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ سَمِعَ عَطْسَةً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى‏مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ لَمْ يَشْتَكِ ضِرْسَهُ وَ لَا عَيْنَهُ أَبَداً ثُمَّ قَالَ وَ إِنْ سَمِعَهَا وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْعَاطِسِ الْبَحْرُ فَلَا يَدَعْ أَنْ يَقُولَ ذَلِك(185)
    از امام ششم علیه السلام: هر كه عطسه‏اى بشنود خدا را حمد گويد و بر محمّد و آل او درود فرستد، هرگز از چشم و دندان رنج نبيند، و اگر بين او و عطسه‏كننده دريائى باشد و عطسه را بشنود اين دعا را بگويد
    12- عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ وَ مَنِ احْتَجَمَ فَنَظَرَ إِلَى أَوَّلِ مَحْجَمَةٍ مِنْ دَمِهِ أَمِنَ مِنَ الرَّمَدِ إِلَى الْحِجَامَةِ الْأُخْرَى(186)
    در طب- بسندش از امام پنجم علیه السلام كه هر كه بنخست خون حجامت خود نگاه كند از درد چشم تا حجامت ديگر در امان باشد.

    پی نوشت ها :


    3 . تحف العقول، ص 203، امالی طوسی، ص 146، بحار الانوارج 70، ص 51، ح 8
    4. مائده/ 16
    5 . به استثنای مواردی که حکمت الهی به دلیل مسائل تربیتی بیماری فردی را اقتضا نماید
    6 . علل الشرایع، ص 592، بحار الانوار، ج 65، ص 166
    7 . شیخ صدوق می فرمایند: آنچه در مورد درمان درست بیماری از امامان رسیده، مضمون آیات وسوره های قرآن و یا دعاهایی است که به حکم سندهای قوی و طرق صحیحی که به ما رسیده اند، پذیرفته خواهند شد.الاعتقادات صدوق، ص 115، بحارالانوار ج 62، ص 74
    8 . دانشنامه احادیث پژشکی ج1، ص 19
    9. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏58 307 باب 47 ما به قوام بدن الإنسان و أجزائه و تشريح أعضائه و منافعها و ما يترتب عليها من أحوال النفس ..... ص : 286( 3) نهج البلاغة الرقم 7 من الحكم‏
    10 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏5 295 باب چهل و هفت مايه تن آدمى و اجزائش، تشريح اندام و منافع آنها، تاثير -آنها در احوال نفس ..... ص : 279
    11 . علل الشرائع ج‏1 100 87 باب علل ما خلق في الإنسان من الأعضاء و الجوارح ..... ص : 98 الخصال، ج‏2، ص: 513 ح 3
    12 . خصال-ترجمه فهرى ج‏2 610 (نوزده مسأله‏اى كه امام صادق در مجلس منصور از طبيب هندى پرسيد و او ندانست و حضرت پاسخ آنها را به طبيب گفت) ..... ص : 608
    13 . توحيد المفضل 60 فيمن عدم البصر و السمع و العقل و ما في ذلك من الموعظة ... ص : 60 ايضا : بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏58 322 باب 47 ما به قوام بدن الإنسان و أجزائه و تشريح أعضائه و منافعها و ما يترتب عليها من أحوال النفس ..... ص : 286
    14 . توحيد مفضل-ترجمه علامه مجلسى70 [شرافت انسان بر ديگر حيوانات‏] ..... ص : 70
    15 . الفردوس ج 4 ص 146 ح 6448 عن ابى هريره - كنزالعمال ج 10 ص 219 ح 29159 و فيه "النجوم" بدل "القدر"
    16 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 321 باب 90 آخر في الرسالة المذهبة المعروفة بالذهبية ..... ص : 305
    17 . چپ چشمى : طب الرضا-طب و بهداشت از امام رضا عليه السلام، ص: 241
    18 . أمالي الصدوق 568 المجلس الرابع و الثمانون - من لا يحضره الفقيه ج‏3 552 باب النوادر ..... ص : 551
    19 . الخصال ج‏2 637
    20 . خصال-ترجمه جعفرىج‏2 487 امير مؤمنان(ع) در يك مجلس به ياران خود چهار صد درس از مواردى كه كار دين و دنياى يك مسلمان را اصلاح مى‏كند، آموخت ..... ص : 441
    21 . أمالي الصدوق 567 المجلس الرابع و الثمانون‏ ايضا علل الشرائع ج‏2 515 289 باب علل نوادر النكاح ..... ص : 513- مكارم الأخلاق 209 الفصل الرابع في آداب الزفاف و المباشرة و غيرهما ..... ص : 208- من لا يحضره الفقيه ج‏3 552 باب النوادر ..... ص : 551
    22 . طب الرضا-طب و بهداشت از امام رضا عليه السلام 292 گاه همبسترى ..... ص : 292 ايضا: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 327 باب 90 آخر في الرسالة المذهبة المعروفة بالذهبية ..... ص : 305
    23 . طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم 32 المتن‏ ايضا: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 301 باب 89 نادر ..... ص : 289
    24 . من لا يحضره الفقيه ج‏1 128 تقليم الأظفار و أخذ الشارب و المشط ..... ص : 126 الخصال ج‏2 394 ما جاء في يوم لسبت ..... ص : 393- مكارم الأخلاق65 الفصل الأول في تقليم الأظفار ..... ص : 64- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 122 باب 16 قص الأظفار ..... ص : 119
    25 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 146 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    26. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 121 باب 16 قص الأظفار ..... ص : 119
    27 . من لا يحضره الفقيه ج‏1 127 تقليم الأظفار و أخذ الشارب و المشط ..... ص : 126
    28 . من لا يحضره الفقيه-ترجمه غفارى ج‏1 172 كوتاه كردن ناخنها و گرفتن شارب و شانه زدن ..... ص : 170
    29 . من لا يحضره الفقيه ج‏1 126 تقليم الأظفار و أخذ الشارب و المشط ..... ص : 126 - ايضا: الخصال ج‏2 391 ما جاء في يوم الجمعة ..... ص : 390 - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال 23 ثواب تقليم الأظفار و الأخذ من الشارب ..... ص : 23 - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 125 باب 16 قص الأظفار ..... ص : 119
    30 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏6 211 باب هشتاد و هفتم: نوادر و كليات طب معصومين عليهم السلام ... ص : 204
    31 . مكارم الأخلاق 65 الفصل الأول في تقليم الأظفار ..... ص : 64 - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 122 باب 16 قص الأظفار ... ص : 119 - مسند الإمام الرضا عليه السلام ج‏2 372 6(باب)(قص الاظفار) ..... ص : 372
    32 . مكارم الأخلاق46 الفصل الثاني في التكحل و التدهن ..... ص : 45 - وثواب الأعمال و عقاب الأعمال 22 ثواب المكتحل ..... ص : 22- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهارج‏73 96ص باب 7 الاكتحال و آدابه ..... ص : 94
    33 . مكارم الأخلاق 355 في العطاس ..... ص : 353
    34 . دانگ یایدانق ، واحد اندازه گیری وزن، پول، وحجم بوده وغالبا وقتی به عنوان واحد وزن به کار می رود، معادل نصف مثقال است.( ر.ک اوزان ومقیاسها در اسلام ، هینس:ص16و17)
    35 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهارج‏73ص52 باب 103 العطاس و التسميت ..... ص : 51
    36 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 232 باب 11 الكمأة ..... ص : 231
    37 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 151 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    زيد بن علي بن الحسين گفت: بايد كما را بگيرد و بشويد تا پاك شود و آن را در پارچه‏اى بفشارد و آبش را بگيرد، و بجوشاند تا بر آتش بسته شود، و قيراطى مشك در آن اندازد، و در شيشه‏اى نهد و از آن بچشم كشد براى هر درد چشم و چون خشك شود با آب باران يا جز آن آن را بسايد و به چشم كشد.
    آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏6 121 باب پنجاه و ششم مداواى چشم و گوش ..... ص : 116
    در كافى بسندش در (ج 6 ص 37) مانند آن را آورده، و در طب الائمه- 82- بسندش مانندش آورده. (7) بيان: مضمون اين خبر در روايات صحاح و جز صحاح عامه بچند سند روايت است، چون روايت سعيد بن زيد از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله كه كما از منّ است و آبش درمان‏چشم است، و در بعضى است كه كما از منّى است كه خدا ببني اسرائيل فرو آورد و آبش درمان چشم است. (1) و از ابى هريره است كه مادر عهد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله باز ميگفتيم كه كما آبله زمين است و اين حديث برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم رسيد و فرمود: كما از منّ است و آبش درمان چشم است و عجوه از بهشت است و درمان زهر است و از ابى هريره است كه سه دانه كما يا پنج و يا هفت شماره گرفتم و فشردم و آبش را در شيشه كردم و كنيزم از آن بچشم كشيد و خوب شد.
    جزرى گفته: از منّ است يعنى خدا بدان بر بنده‏هاش منت نهاده، و گفته‏اند:
    آن را به من مانند كرده كه عسل شيرينى است و از آسمان ساخته فرو مى‏آيد، و كما هم رنجى براى كشتن و آب دادن ندارد كما، چيز سفيديست كه از زمين رويد مانند پيه و بآن پيه زمين گويند.
    نووى در شرح حديث ابى هريره گفته: كما را به آبله مانند كرده كه دانه‏ايست در تن كودك برآيد چون كما هم در درون زمين بمانند آبله بر آن برآيد، و مقصود از اين تعبير نكوهش آن بوده و پيغمبرش ستوده كه از منّ است يعنى از منت و فضل خدا بر بنده‏ها، و گفته‏اند: مانند شده به منّ بني اسرائيل كه بى‏رنج و كار و زرع و تخم و آب دادن و جز آن بر آنها فرود مى‏آمد.
    و گفته‏اند در حقيقت از همان منّ بني اسرائيل است بحكم ظاهر لفظ.
    و اينكه فرمود: آبش درمان چشم است يعنى تنها همان درمانست و گفته‏اند:
    يعني با داروى چشم آميخته شود، و گفته‏اند اگر منظور خنك كردن حرارت چشم است خود آبش درمانست و اگر درد ديگر باشد با داروى ديگر درمانست و درست اينست كه آبش تنها درمانست مطلقا، و فشرده شود و آبش بچشم نهاده شود، و البته من و جز من در زمان خود ديديم كسى كه كور و نابينا بوده و آب كما را سرمه چشم كرده تنها و درمان شده و ديده‏اش برگشته- پايان- و گويم: شيخ در قانون گفته: آب كما چشم را روشن كند بروايت‏از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و اعتراف مسيح پزشك و جز او- پايان- و ابن حجر از قول خطابى گفته: اين فضيلت ويژه كما است چون حلال بى‏شبهه‏ايست و از آن فهم شود كه هر حلالى مايه روشنى چشم است و غير حلال مايه تيرگي آن. (1) ابن جوزى گفته: در اينكه درمان چشم است دو قول است: يكم اينكه آبش بخودى درمانست ولى اتفاق دارند كه تنها بچشم نريزند ولى بعضى گفتند با دواى سرمه آميزند و بچشم كشند، اين را ابو عبيده حكايت كرده و گفته: مؤيد آنست قول برخى طبيبان كه خوردن كما چشم را روشن كند دوم: اينكه شكافته شود و روى آتش سوخته نهند تا جوش آيد و ميل را در شقه‏اى كه آب انداخته فرو كنند و آب آن را بچشم كشند زيرا آتش آن را لطيف كند و فضولات بدش را ببرد و سودمندش بماند، و ميل در آب سرد و خشگ آن ننهند كه سودى ندارد.
    و ابراهيم جرفى از صالح و عبد اللَّه دو پسر احمد حنبل حكايت كرده كه چشمشان درد گرفت و يك دانه كما گرفتند و فشردند و آبش را بچشم ريختند و چشمشان پريشان شد و بدرد آمد.
    ابن جوزى گفته: استاد ما ابو بكر بن عبد الباقى حكايت كرد كه يكى آب فشرده كما را بچشم كشيد و كور شد.
    قول دوم اينكه مقصود از آب كما آب بارانيست كه بدان رويد زيرا نخست باران زمين است و سرمه با آن پرورش يابد، ابن تميم گفته: اين سست‏ترين وجوه است.
    گويم: دعوى اتفاق ابن جوزى كه تنها بكار نرود مورد اعتراض است زيرا عياض از برخى اهل طب تفصيل نقل كرده كه اگر براى تبريد چشم باشد تنها بكار رود و اگر براى جز آن با دارو تركيب شود، و ابن عربى هم بدان معتقد شده و گفته درست اينست كه خودش سودمند است و با چيز ديگر هم سودمند است و تجربه شده و درست بوده آرى خطابى معتقد بهمان سخن ابن جوزيست و گفته با آن توتيا و سرمه‏هاى ديگر را پرورند و تنها بكار نبرند كه آزار دهد.
    (1) غافقى در مفردات گفته:، آب كما بهترين مصلح داروهاى چشم است چون خمير شود با سنگ و سرمه و بچشم كشند كه پلك را نيرو دهد و روح ديد را تيزى و نيرو بخشد و نوازل را از آن دور كند، سپس سخن نووى را ذكر كرده و گفته بايد آن را مقيد كرد بكسى كه معتقد بصحت حديث و عمل بدانست.
    ابن تميم گفته: اطباء فاضل معترفند كه آب كما چشم را روشن كند چون مسيحى و ابن سينا و جز آنها و آنچه ريشه كن اين اختلاف است اينست كه كما و آفريده‏هاى ديگر در اصل خلقت بى‏زيانند و از مجاورت يا آميزش و اسباب ديگر كه خدا خواهد آفت گير شوند، و كما در اصل سودمند است چون بخصوص وصف شده كه منّ است از خدا، و همانا زيانبارى از مجاورت بدان رخ داده، و بكار بردن هر چه سنت پيغمبر است با اعتقاد سود بخش است، و مايه دفع ضرر بوسيله نيت و اگر برعكس باشد برعكس است، و اللَّه العالم.
    38 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 145 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    39 . مكارم الأخلاق 195 في الكمأة ..... ص : 195 - مسند الإمام الرضا عليه السلام ج‏2 ص 337 12(باب)(التمر و الرطب) ..... ص : 335 - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهارج‏63 232 باب 11 الكمأة ..... ص : 231
    40 . عيون أخبار الرضا عليه السلام ج‏2 75 31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ..... ص : 24
    41 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 216 باب 77 الهندباء ..... ص : 215
    42 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏6 171 باب هفتاد و هفتم: شبرم و سنا ..... ص : 171
    43 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 147 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    44. الكافي ج‏8 383 - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 149 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    45 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 148 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    بيان: الصبر من الأدوية المشهورة للعين عند الأطباء أكلا و كحلا قال في القانون ينقي الفضول الصفراوية التي في الرأس و ينفع من قروح العين و جربها و أوجاعها و من حكة المأق و يجفف رطوبتها و قال في الكافور يقع في أدوية الرمد الحار و قال المر يملأ قروح العين و يجلو بياضها و ينفع من خشونة الأجفان و يحلل المدة في العين بغير لدغ و ربما حلل الماء في ابتداء نزوله إذا كان رقيقا
    بيان: صبر از داروهاى معروف نزد پزشكانست براى چشم درد چه براى خوردن چه بچشم كشيدن. در قانون گفته: فضول صفراوى سر را پاك كند و براى قروح و خشكى و دردهاى چشم خوب است و هم براى خارش گوشه‏هاى چشم ورطوبت را خشك كند.
    در باره كافور گفته: جزء داروهاى چشم درد گرم است و مرّ زخمهاى ديده را بر كند و سفيديش را جلا دهد، و زبرى پلكها را ببرد، و ماده‏اى كه در چشم است بى‏سوزش آب كند، و بسا آب چشم را در آغاز نزول كه رقيق است از ميان ببرد. آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏6 118 باب پنجاه و ششم مداواى چشم و گوش ..... ص : 116
    46 . الكافي ج‏8 383 خطبة لأمير المؤمنين ع ..... ص : 360 - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59ص147 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    47 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 147 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    48 . الكافي ج‏8 384 حديث العابد ..... ص : 384
    49 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 222 باب 80 البنفسج و الخيري و الزنبق و أدهانها ..... ص : 221
    50 . الكافى: ج 6، ص 521.
    51 . مكارم الأخلاق 171 في السفرجل ..... ص : 171- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 176 باب 8 التفاح و السفرجل و الكمثرى و أنواعها و منافعها ..... ص : 166
    52 . طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم 27 المتن‏- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 ص296 باب 89 نادر ...ص : 289
    53 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 128 باب 3 التمر و فضله و أنواعه ..... ص : 124- المحاسن: 534.- الخصال: 416.
    54 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏9 288 اخبار باب ..... ص : 288
    55 . مكارم الأخلاق 375 لوجع العين ..... ص : 374
    56 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏2 238 (درد چشم) ..... ص : 237
    57 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 252 باب 20 البصل و الثوم ..... ص : 246
    58 . موها. مولف
    59 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏10 72 باب بيستم پياز و سير ..... ص : 69
    60 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهارج‏59 294 باب 89 نادر ..... ص : 289
    61 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏6 ص234 باب هشتاد و هشتم باب نادر در طب النبى وابسته بشيخ ابو العباس مستغفرى ... ص : 230
    62 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63ص76باب 14 فضل اللحم والشحم وذم من ترك اللحم أربعين يوماوأنواع اللحم ...ص : 56- دعائم الاسلام 2 ر 145ح 511.
    63 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏9 253 باب چهاردهم در فضل گوشت و پيه و نكوهش كسى كه 40 روز گوشت نخورد و بيان انواع گوشت ..... ص : 238
    64 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 76 باب 14 فضل اللحم و الشحم و ذم من ترك اللحم أربعين يوما و أنواع اللحم ..... ص : 56- دعائم الاسلام 2 ر 109ح 355
    65 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 147 باب 25 النرجس و المرزنجوش و الآس و سائر الرياحين ..... ص : 147
    66 . آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار 94 اخبار باب ..... ص : 94 مكارم الاخلاق ص 47- 48.
    67 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 451 باب 1 فضل الماء و أنواعه ..... ص : 445- الدعوات ص 159ح 437
    68 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 151 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    69 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏6 121 باب پنجاه و ششم مداواى چشم و گوش ..... ص : 116
    70 . مكارم الأخلاق 46 الفصل الثاني في التكحل و التدهن ..... ص : 45
    71 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 95 باب 7 الاكتحال و آدابه ..... ص : 94
    72 . مكارم الأخلاق 46 الفصل الثاني في التكحل و التدهن ..... ص : 45
    73 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏1 89 فصل دوم در سرمه‏كشيدن و روغن ماليدن ..... ص : 87
    74 . مكارم الأخلاق 46 الفصل الثاني في التكحل و التدهن ..... ص : 45
    76 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏1 88 فصل دوم در سرمه‏كشيدن و روغن ماليدن ....ص : 87
    77 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏50 299 باب 3 معجزاته و معالي أموره صلوات الله عليه ..... ص : 247
    78 . زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام 261 بخش سوم معجزات و مناقب امام عسكرى عليه السلام ..... ص : 216
    79 . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال 22 ثواب المكتحل ..... ص : 22
    80 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 95 باب 7 الاكتحال و آدابه ..... ص : 94
    81 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهارج‏73 96 باب 7 الاكتحال و آدابه ..... ص : 94
    82 . السهر خ ل‏
    83 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 95 باب 7 الاكتحال و آدابه ..... ص : 94
    84 . مكارم الأخلاق 47 الفصل الثاني في التكحل و التدهن ..... ص : 45
    85 . بحار الأنوار ج‏73 134باب 18 السواك و الحث عليه و فوائده و أنواعه و أحكامه ...ص : 126
    86 . الخصال ج‏2 449 في السواك عشر خصال ..... ص : 449
    87 . مكارم الأخلاق 50 الفصل الثالث في السواك ..... ص : 48
    88 . مكارم الأخلاق 46 الفصل الثاني في التكحل و التدهن ..... ص : 45
    89 . مكارم الأخلاق 139 الفصل الثاني في آداب غسل اليد و غيرها ..... ص : 139- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 364 باب 10 غسل اليد قبل الطعام و بعده و آدابه ..... ص : 352
    90 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 353 باب 10 غسل اليد قبل الطعام و بعده و آدابه ..... ص : 352
    91 . خصال-ترجمه كمره‏اى ج‏2 401 9 - امير المؤمنين(ع) در يك مجلس باصحاب خود چهار صد در از دانش آموخت كه هر كدام براى دين و دنياى مسلمان صلاحيت دارند. ..... ص : 400- الخصال 612.
    92 . مكارم الأخلاق 140 الفصل الثاني في آداب غسل اليد و غيرها ..... ص : 139
    93 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏1 264 فصل دوم(در آداب شستن دست و غير آن) ..... ص : 262
    94 . الكافي ج‏4 152 باب ما يستحب أن يفطر عليه ..... ص : 152
    95 . مكارم الأخلاق 27 الفصل الثالث في صفة أخلاقه ص في مطعمه ..... ص : 26
    96 . آب جوشیده ولرم شده. فرهنگ ابجدی ج 1، ص 104
    97 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏1 55 فصل سوم در توصيف اخلاق حضرت(ص) ..... ص : 53
    98 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 85 باب 4 الحلق و جز شعر الرأس..... ص : 82
    99 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 85 باب 4 الحلق و جز شعر الرأس و ..... ص : 82
    100 . آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار 57 اخبار باب ..... ص : 55
    101 . من لا يحضره الفقيه ج‏1 121 باب غسل يوم الجمعة و دخول الحمام و آدابه و ما جاء في التنظيف و الزينة ..... ص : 110- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 99 باب 8 الخضاب للرجال و النساء ..... ص : 97
    102 . من لا يحضره الفقيه ج‏1 123 باب غسل يوم الجمعة و دخول الحمام و آدابه و ما جاء في التنظيف و الزينة ...ص110- الخصال ج‏2/497 في الخضاب أربع عشرة خصلة ....ص497- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال 21 ثواب المختضب ...ص20
    بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏73 97 باب 8 الخضاب للرجال و النساء ..... ص : 97
    103 . طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم 30 المتن‏ - بحار الأنوار ‏59 299 باب 89 نادر ..... ص : 289
    104 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 147 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    105 . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال25 ثواب لبس الخف ...ص : 25- مكارم الأخلاق 121 الفصل الثامن..... ص : 121
    106 . الخصال ج‏1 99 في النعل السوداء ثلاث خصال ردية و في الصفراء ثلاث خصال محمودة ..... ص : 99
    107 . خصال-ترجمه جعفرى ج‏1 155 در كفش سياه سه خصلت بد و در كفش زرد سه خصلت خوب است ..... ص : 155
    108 . الخصال ج‏2 610
    109 . خصال-ترجمه كمره‏اى ج‏2 405 9 - امير المؤمنين(ع) در يك مجلس باصحاب خود چهار صد در از دانش آموخت كه هر كدام براى دين و دنياى مسلمان صلاحيت دارند. ..... ص : 400
    110 . مكارم الأخلاق 121 الفصل الثامن في لبس الخف و النعل ..... ص : 121
    111. مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏1 229 فصل هشتم در پوشيدن نعلين ..... ص : 228
    112 . مكارم الأخلاق 122 الفصل الثامن في لبس الخف و النعل ..... ص : 121
    112 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏1 229 فصل هشتم در پوشيدن نعلين ..... ص : 228
    114. مكارم الأخلاق 125 في خلع النعال و الخفاف إذا جلس ..... ص : 124
    115 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏1 235 در بيرون آوردن كفش وقت نشستن ..... ص : 234
    116 . النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين284الفصل السابع في قصة قارون و ذبح البقرة و ما يتعلق بها ..... ص : 279
    117 . قصص الأنبياء(قصص قرآن) 419 فصل هفتم(در باره ماجراى قارون و ذبح بقره) ..... ص : 411
    118 . مكارم الأخلاق 176 في العناب ..... ص : 175
    119 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏1 334 عناب ..... ص : 334
    120 . مکارم الاخلاق طبع اعلا ص 90
    121 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 297 باب 2 العسل ..... ص : 288 حديث ابن مسعود عليكم بالشفاء من العسل و القرآن‏- أخرجه ابن أبي حاتم في التفسير بسند حسن انتهى و قال بعض الأطباء العسل حار يابس في الثانية يجلو ظلمة البصر و يقوي المعدة و يشهي و يسهل البطن و يوافق السعال و أجوده الصادق الحلاوة الأبيض الربيعي و قيل أجوده المائل إلى الحمرة
    122 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏10 104 اخبار باب ..... ص : 98- ابن أبى حاتم آن را در تفسير خود آورده با سند حسن .
    123 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 126 باب 54 الحجامة و الحقنة و السعوط و القي‏ء ..... ص : 108
    124 . معاني الأخبار 247 باب معنى قول النبي ص نعم العيد الحجامة ..... ص : 247- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 116 باب 54 الحجامة و الحقنة و السعوط و القي‏ء ..... ص : 108
    125 . الكافي ج‏2 613 باب قراءة القرآن في المصحف ..... ص : 613
    126 . نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص 790
    127 . البته زنی که محرم مرد باشد واحکام مفصل نگاه به نامحرم در توضیح المسائل مراجع آمده است.
    128 . نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول اكرم«ص» با ترجمه فارسى‏
    129 . الخصال ج‏1 92 ثلاثة يجلين البصر ..... ص : - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏10 246 باب 16 احتجاجات موسى بن جعفر عليهما السلام على أرباب الملل و الخلفاء و بعض ما روي عنه من جوامع العلوم ..... ص : 234- تحف العقول: ص 409.92
    130 . نگاهی که خوف گناه در آن نباشد چه رسد به خود گناه که گناه خود موجب مرضهای گوناگون است.
    131 . توحيد المفضل 127 لون السماء و ما فيه من صواب التدبير ..... ص : 127
    132 . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال 42 ثواب من صلى صلاة الليل ..... ص : 41- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 268 باب 88 نوادر طبهم ع و جوامعها ..... ص : 260
    133 . الخصال ج‏2 616 علم أمير المؤمنين ع أصحابه في مجلس واحد أربعمائة باب مما يصلح للمسلم في دينه و دنياه ..... ص : 610- تحف العقول عن آل الرسول ص 106 آدابه ع لأصحابه و هي أربعمائة باب للدين و الدنيا ..... ص : 100
    134 . احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار ج‏2 90 بخش هفتم تعليماتى است كه امير المؤمنين عليه السلام در چهار صد بخش از مصالح دين و دنياى مسلمان آموخته ..... ص : 85
    135 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏57 380 باب 41 بدء خلق الإنسان في الرحم إلى آخر أحواله ..... ص : 317 - توحيد المفضل 53 منفعة الأطفال في البكاء ..... ص : 53
    136 . جامع الأخبار 135 الفصل الثالث و التسعون في التختم بالعقيق‏
    137 . روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى 649 مجلس شصت و هفتم در ذكر فضل مدينه و بيت المقدس و كوفه‏
    138 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 144 باب 57 معالجات العين و الأذن ..... ص : 144
    139 . آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏6 116 باب پنجاه و ششم مداواى چشم و گوش ..... ص : 116
    140. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏63 244 باب 18 النانخواه و الصعتر ..... ص : 243
    141. آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحارج‏10 67 باب هجدهم سياه دانه و سعتر كه جوارى است ..... ص : 66
    142. آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحارج‏10 67 باب هجدهم سياه دانه و سعتر كه جوارى است ..... ص : 67
    143 . گوهر شب چراغ ص 23
    144 . گوهر شب چراغ ص26
    145 . گوهر شب چراغ ص105
    146 . گوهر شب چراغ ص156
    147 . گوهر شب چراغ ص147
    148. گوهر شب چراغ ص98
    149 . گوهر شب چراغ ص190
    150 . گوهر شب چراغ ص214
    151. گوهر شب چراغ ص222
    152 . نانخوا تخمی است زرد رنگ و خوشبو و طعم آن اندکی تند و تلخ است.
    153. گوهر شب چراغ226
    154 . گوهر شب چراغ233
    155 . گوهر شب چراغ ص 153
    156 . گوهر شب چراغ ص 156
    157 . گوهر شب چراغ ص 231
    158 . گوهر شب چراغ ص 322
    159 . گوهر شب چراغ ص 322
    160 . گوهر شب چراغ ص309
    161 . گوهر شب چراغ ص 317
    162 . گوهر شب چراغ ص 346
    163 . گوهر شب چراغ ص 379
    164 . گوهر شب چراغ ص 409
    165 . گیاهی است دارای برگهای بیضی دندانه دار و بیخ آن دارای ماده سمی است و رنگش مایل به سیاهی است.
    166 . گوهر شب چراغ ص 413
    167 . در متن « فاستعط» دارد.
    168 . گوهر شب چراغ 413
    169 . گوهر شب چراغ ص 453
    170 . أمالي المفيد 179 المجلس الثاني و العشرون‏
    171 . امالى شيخ مفيد-ترجمه استادولى متن 197 مجلس بيست و دوم شنبه 22 رمضان المبارك 407
    172 . مكارم الأخلاق 405 لوجع العين ..... ص : 405
    173 . مكارم الأخلاق 405 لوجع العين ..... ص : 405
    174 مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏2 306 (ديگرى)(براى درد چشم) ..... ص : 306
    175 . مكارم الأخلاق 375 للشبكور ..... ص : 375
    176 . مكارم الأخلاق 397 صلاة للأعمى ..... ص : 396
    177 . مكارم الأخلاق-ترجمه مير باقرى ج‏2 287 (نماز براى نابينا) ..... ص : 287
    178. سنن النبى صلى الله عليه و آله با ترجمه ج‏1 207 ملحقات فى الاموات و ما يتعلق بها ..... ص : 207
    179 . آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام 109 ملحقات ..... ص : 108
    180 . الكافي ج‏2 561 باب الدعاء للكرب و الهم و الحزن و الخوف ..... ص : 556
    181 . مهج الدعوات و منهج العبادات 325 و من ذلك وجدت في مجموع ..... ص : 324
    182 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏59 279 باب 88 نوادر طبهم ع و جوامعها ..... ص : 260
    183. آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏6 219 باب هشتاد و هفتم: نوادر و كليات طب معصومين عليهم السلام ..... ص : 204
    184 . بحار الأنوار ج‏63 367 باب 10 غسل اليد قبل الطعام و بعده و آدابه ..... ص : 352
    185 . مكارم الأخلاق 353 في العطاس ..... ص : 353
    186 . بحار الأنوار ج‏59 121 باب 54 الحجامة و الحقنة و السعوط و القي‏ء ..... ص : 108


  7. Top | #6



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    طبّ گیاهی و خواصّ میوه ها در کلام امام باقر (ع)






    یکی از موضوعات بسیا رمهم در عصر حاضر، موضوع طبّ؛ بویژه طبّ اسلامی است که دانشمندان علم طبّ و آشنایان با معارف اسلامی باید به تحقیق در این مهم، همّت گمارده، در توسعه و ترویج آن بکوشند. در این راستا به دلیل پیوندی که بین طبّ اسلامی و طبّ گیاهی وجود دارد، شناخت گیاهان دارویی و شفابخش نیز امری لازم و ضروری است. امام صادق علیه السلام وجود طبیب را یکی از نیازمندی های ضروری اجتماع می داند.(۱) اسلام، مشوّق مسلمانانی است با جسمی سالم و نیرومند و بدنی قوی و آماده. در قرآن مجید نیز به هنگام شرح صفات «طالوت» و صلاحیت او برای مقام رهبری بنی اسرائیل، نیروی جسمانی او را در ردیف نیروی علمی او آورده و می فرماید: «انّ الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم»(۲)
    در روایات نیز به این موضوع بسیار توجّه شده است؛ زیرا هرگونه تلاش و کوشش در راه سالم سازی جسم؛ می تواند کوششی در راه تقویت بنیه های معنوی و انسانی محسوب گردد.
    در این راستا گیاهان و میوه ها جهت شفابخشی و سلامتی بشر، داروهای مفید و مؤثّری به شمار می روند. قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام با بردن نام و ذکر دستورات درمانی شان، فواید و جایگاهشان را در درمان بیماری ها و امراض روحی و جسمی بشر یادآور شده اند. در این مقاله سعی می کنیم دستورات و نسخه های شفابخش بسیاری از گیاهان و میوه ها را در مکتب و اندیشه امام باقرعلیه السلام مورد بررسی قرار دهیم.

    الف) خواصّ درمانی گیاهان و سبزی ها

    کاسنی
    امام باقرعلیه السلام فرمود:
    کاسنی، تقویت کننده قوای جنسی است، از دور ریختن و هدردادن آن دوری کنید.(۳)
    امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش روایت می کند که وی از دور ریختن و هدر دادن کاسنی هنگام غذا خوردن نهی می فرمود.(۴)

    بادروج
    این گیاه معرّب «بادرو» فارسی است و نوعی از ریحان است که به فارسی، آن را ریحان کوهی می گویند. برگش ریز و ساقه اش به شکل مربع، پرشاخ و بویش کمتر از ریحان است. رنگ گلش نیز مایل به سرخی است.(۵) امام باقرعلیه السلام فرمود: بادروج از آن ما، شفای دردها و ریشه آن نیز از بهشت است.(۶)

    حزاء
    حزاء یا بیوه زا، گیاهی است که در طبرستان آن را جعفری می گویند. حزاء، گیاهی است مشابه کرفس که گفته شده، بیشتر در آذربایجان می روید.(۷)
    عمروبن ابراهیم گوید: از ضعف معده به امام باقرعلیه السلام شکایت نمودم که حضرت فرمود: حزاء را با آب سرد بخور.(۸)

    سُماق
    در روایتی از امام باقرعلیه السلام آمده است: سماق نافع بواسیر خونی است.(۹)

    سندروس
    سندروس یا رزین ساندراک، به صورت قطعه های کوچک و به رنگ زرد روشن است. طبع گرم و خشک دارد و دودش نافع سرماخوردگی، بواسیر، خونریزی است واگر برای خوردن استفاده شود لاغر کننده، نافع ضعف چشم و تنگی نفس است.(۱۰)
    امام باقرعلیه السلام در روایتی، سندروس را با سایر ادویه به طریق بُخور، نافع دیوانگی دانسته اند.(۱۱)

    شکر طَبرزد (سفید)
    جمیل بن درّاج از زراره و او از امام باقرعلیه السلام نقل می کند که فرمود: ای زراره! مردم را چه چیزی از فضیلت شکرطبرزد (سفید) غافل کرده است؟ شکر برای هفتاد درد و بیماری شفا و سود رسان است. بلغم را می خورد و ریشه اش را از بین می برد.(۱۲)
    حضرت در روایت دیگری فرمود: اگر شخصی که تب دارد ناشتا ۶ مثقال شکر را با آب سرد بخورد، تبش از بین می رود.(۱۳)

    شونیز (دانه سیاه)
    زراره می گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم درباره شونیز (دانه سیاه) سؤال شد که آیا مورد علاقه رسول خدا بود؟
    فرمود: بله! ولکن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مرگ را از آن استثناء کرده است. آیا نمی خواهی تو را به چیزی که از آن رساتر است، راهنمایی کنم که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم مرگ را در آن استثناء نکرده است؟ عرض کردم: بله ای فرزند رسول خدا! حضرت فرمود: دعا، که قضای حتمی را رد می کند و آن را محکم می گرداند و صدقه دادن آتش غضب را خاموش می کند. و سپس، حضرت انگشتانش را جمع کرد.(۱۴)

    سَویق خشک
    امام باقرعلیه السلام فرمود: چه بزرگ است برکت سویق خشک (آرد گندم و جو). وقتی انسان در سیری از آن بخورد، غذا را هضم می کند. هر وقت انسان در حال گرسنگی آن را بخورد، او را سیر می گرداند، و چه خوب توشه ای در حال سفر و حضر است!(۱۵)

    عدس
    عدس از جمله حبوباتی است که ارزش غذایی دارد. نشاسته آن زیاد (۶۰ درصد)، سفیده مانندش (۲۰ درصد) و چربی آن (۲ درصد) است. هر صد گرم آن ۳۵۰ کالری حرارت تولید می کند و هضم آن به علّت داشتن سلولز زیاد، متوسّط است. پخته آن برای لاغرها و کسانی که ترشی معده دارند مفید است. عدس برای کسانی که ازت و اسید اوریکشان بالاست، مضرّ است. مواد معدنی آن: گوگرد، فسفر، کلر، سدیم، پتاسیم، منیزیم، کلسیم، مس، روی، منگنز، یُد و از همه مهم تر آهن است. ویتامین های آن نیز b۱ و b۲است.(۱۶)
    امام باقرعلیه السلام درباره این نوع سبزی یعنی عدس، که از زمره حبوبات است، چنین فرموده اند: دختری که خون حیضش قطع نمی شود، به او سویق عدس بدهید تا بنوشد، که به سرعت، حیض قطع می شود.(۱۷)

    زعفران
    زعفران دارای یک روغن مایع فرّار و ماده رنگینی است که تارهای پیچیده آن به رنگ نارنجی است و دارای خاصیت نیروبخش است.
    امام باقرعلیه السلام در روایتی، معجونی از عسل، زعفران، خاک قبر امام حسین علیه السلام و آب باران را شفا بخش دانسته است.(۱۸)
    همچنین امام باقرعلیه السلام فرمود: مردی از خراسان نزد امام سجّادعلیه السلام آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا! حج را به جا آوردم و هنگام بیرون آمدن، نیّت کردم که نزد شما بیایم؛ اما از درد طحال رنج می برم. دعایم کنید تا از آن رهایی یابم. امام سجّادعلیه السلام فرمود:
    خداوند تو را از آن کفایت کند! حمد و سپاس برای اوست. هر وقت آن درد را احساس کردی، این آیه (۱۹) را با زعفران و آب زمزم بنویس و بنوش، که درد از تو دور می شود.(۲۰)

    هویج
    امام باقرعلیه السلام فرمود: «الجزُ امانٌ من القولنج و البواسیر، و یعینُ و علی الجماع»؛ استفاده از هویج نوعی ایمنی است از قولنج و بواسیر و بر جماع نیز کمک می نماید.(۲۱) ا
    یشان همچنین فرمود: خوردن هویج کلیه ها را گرم می نماید.(۲۲)

    اسپند
    امام باقرعلیه السلام، استفاده از آن را برای درمان سَلسُ البول (قطره قطره آمدن بول) مفید دانسته اند و فرموده اند: اسپند را با آب سرد ۶ بار و با آب گرم نیز یک بار بشوی. سپس آن را در سایه، خشک کن. سپس با روغن گندم و یا جوی خالص بکوب و ناشتا به اندازه دارو از آن استفاده کن. این دارو شما را از آن عارضه شفا خواهد داد به اذن خداوند.(۲۳)

    بنفشه
    امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند در بنفشه چه خاصیتی است و چه دردهای بسیاری را درمان می کند، آن را جرعه جرعه می نوشیدند.(۲۴)

    تره
    امام باقرعلیه السلام فرمود: تره، «سپرز» را درمان می کند. چون «سپرز» شما دردناک شود، تره را در روغن بپزید و از آن بخورید که درد آرام خواهد یافت.(۲۵)

    چغندر
    حضرت امام باقرعلیه السلام، چغندر را برای درمان «بَرَص»، مفید دانسته است. ایشان می فرماید: بنی اسرائیل از بَرَص نالیدند و شکایت کردند. حضرت موسی این شکایت را به خداوند متعال رساند، خداوند عزّوجلّ امر کرد که گوشت گاو را با چغندر بخورند تا از بَرَص شفا یابند.(۲۶)

    کرّاث
    کراث سبزی معروف بوداری است که به سیر شباهت دارد. امام باقرعلیه السلام فرمود: در کرّاث چهار خصلت است: باد درون را طرد می کند، دهان را خوشبو می نماید، بواسیر را قطع می کند و امان از جذام است.(۲۷)

    شلغم
    امام باقرعلیه السلام فرمود: هیچ مخلوقی نیست؛ مگر اینکه در آن رگی از جذام هست، آن را با شلغم آب کنید.(۲۸)

    ب) خواصّ درمانی گوشت
    امام باقرعلیه السلام فرمود: سَیِّدُ الطَّعامِ اللّحْمُ؛ بهترین غذا، گوشت است.(۲۹)
    زراره می گوید: من پانزده روز با امام باقرعلیه السلام غذا خوردم و غذای ما گوشت بود.(۳۰)
    ایشان پس از بیان فضیلت غذایی گوشت، آن را برای درمان «یرقان» مفید دانسته است و بهترین نوع آن را برای رفع این بیماری، «گوشت قطا»(۳۱) معرّفی نموده است. ایشان در روایتی نیز «گوشت گاو» را برای درمان بَرَص مفید می داند.(۳۲)

    درمان سنگ مثانه
    امام باقرعلیه السلام فرمود: از این ۱۰ مادّه: هلیله، بلیله، آمله، فلفل، دارفلفل، دارچین، زنجبیل، شقاقل، انیسون و خولنجان، به طور مساوی بردارید و با هم بکوبید و سپس آن را در روغن گاو بپزید. این معجون وقتی با عسل صاف شده آمیخته شود و هر روز به قدر فندقی از آن تناول شود، سنگ مثانه را می شکند.(۳۳)

    خواصّ درمانی سنجد
    امام باقرعلیه السلام فرمود: میوه ی سنجد، گوشت را می رویاند، به پوست بدن، توانایی می بخشد و قلوه ها را گرم می کند. نیز سنجد در علاج بیماری های بواسیر و سلس البول بسیار سودمند است.(۳۴)

    درمان درد زخم
    حضرت باقرعلیه السلام فرمود: قیر تازه (مادّه ای که بر کشتی می مالند) و مثل آن را با پیه بُز و پارچه ای تازه و کوزه سفالین تازه بردار. ظاهر آن را قیرمالی کن، سپس بر آن شیر بریز و زیرش آتشی ملایم روشن کن. سپس کاغذی نوشته شده (۳۵) را بردار و روی دستت بگذار و بر آن قیر بمال و بر روی زخم ببند. اگر زخم عمیق بود از کتان، ریسمان بتاب و بر روی زخم قیر بریز و سپس آن ریسمان را در آن زخم بگذار. ان شاءالله بهبودی می یابد.(۳۶)

    درمان اسهال خونی
    ابوحمزه ثمالی می گوید: مردی به امام باقرعلیه السلام از اسهال خونی شکایت کرد. امام علیه السلام به او فرمود: از خاک ارمنی بردار و با آتشی ملایم آن را بپز و سرخ کن. سپس استفاده کن که اسهال قطع می شود.(۳۷)
    امام باقرعلیه السلام فرمود: قدری از گِل ارمنی بر روی آتش گرم کنید و به بیمار اسهال بخورانید که وضعیت درونی اش آرام خواهد گرفت.(۳۸)

    نمک
    امام باقرعلیه السلام فرمود: نمک برای هفتاد بیماری، دارویی اثر بخش است.(۳۹)

    ج) خواصّ درمانی میوه ها

    خرما
    امام باقرعلیه السلام فرمود: «لم تستشف النّساء بمثل الرُّطَب، انّ الله اطعمه مریم فی نفاسها»؛ زنها در هیچ چیز مثل خرما شفا نمی یابند، چون خدا به مریم در موقع زایمان خرما داد.(۴۰)

    سیب
    ابی بصیر می گوید: امام باقرعلیه السلام فرمود: موقعی که خواستی سیب بخوری، قبلاً آن را استشمام کن، سپس بخور؛ زیرا این کار هر ناراحتی را که بر روحت عارض شده، آرام می کند.(۴۱)

    آلو
    حضرت می فرماید: آلو نافع صفرا، حرارت، بادهای بدن، زهره، خشکی مفاصل و فشار خون است.(۴۲)
    جابر می گوید: مردی به امام باقرعلیه السلام از هیجان مرّه (زهره) شکایت کرد و عرض نمود: کم مانده دیوانه شوم! آن حضرت فرمود: آن را با اجاصّ (آلو) معالجه کن.(۴۳)

    انجیر
    امام باقرعلیه السلام فرمود: انجیر بخورید که برای قولنج نافع است.(۴۴)
    ابوحمزه ثمالی از امام باقرعلیه السلام نقل می کند که وقتی پادشاه قبطی خروج کرد و خواست بیت المقدّس را خراب کند، مردم به اطراف حِزْقِیل پیغمبر جمع شده و به وی شکایت نمودند. حزقیل شب با خدا مناجات کرد و خداوند به مَلَک مسئول هوا وحی فرمود که نفوس و ارواح آنان را بگیرد و همگی مردند. حزقیل این خبر را به قومش رساند. آنان بیرون رفتند و دیدند همه آنان مرده اند، اما عُجب و خودپسندی بر حزقیل عارض شد و با خود فکر کرد که سلیمان پیغمبرعلیه السلام بیش از من فضیلتی ندارد، چون به من اختیار هوا نیز داده شده است. در این حال زخمی بر کبد حزقیل عارض شد و او را اذیّت نمود، حزقیل با خدا مناجات و خشوع کرد و روی خاکستر نشست، خداوند به وی وحی نمود که: شیره انجیر را بگیر و از بیرون بر سینه خود بمال. حزقیل چنین کرد و خوب شد.(۴۵)

    انگور
    در روایتی امام باقرعلیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام فرمود: انگور را دانه دانه بخور. و فرمود: شفا در میوه ای است که رسیده باشد، چنان که خداوند فرموده: «کُلُوا من ثمره اذا اثمر»(۴۶)؛ یعنی از میوه درخت بخورید وقتی که برسد. [ایشان انگور را به دلیل خوب رسیده بودنش شفای بسیاری دردها می دانند.(۴۷)]

    بِهْ
    امام باقرعلیه السلام می فرماید: میوه «بِهْ» غبار اندوه را از خاطر محو می کند، همان طور که انگشتان شما قطرات عرق را از پیشانی تان می برد.(۴۸)

    گلابی
    امام باقرعلیه السلام فرمود: گلابی مانند اجاصّ (آلو) برای درمان صفرا و جلوگیری از برانگیخته شدن آن نیکوست و برای درد آن آرام بخش است.(۴۹)

    پي نوشت :

    ۱. تحف العقول عن آل الرّسول، ص ۳۳۵.
    ۲. انفال / ۲۴.
    ۳. طبّ الائمّه، سید عبدالله شبّر، ص ۲۴۳.
    ۴. همان، ص ۲۴۴.
    ۵. ر.ک: تحفه حکیم مؤمن، ص ۴۲.
    ۶. محاسن، ج ۲، ص ۵۱۴.
    ۷.دورنمای طبّ اسلامی،آیهالله مصطفی نورانی،ص ۱۰۴.
    ۸. اصول کافی، ج ۶، ص ۱۹۱.
    ۹. طبّ الائمّه، حسین و عبدالله بن بسطام نیشابوری، ص ۸۸.
    ۱۰. گیاهان دارویی، دکتر زرگری، ج ۳، ص ۳۵۴.
    ۱۱. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۱۵۶.
    ۱۲. طبّ الائمّه، ص ۵۰۱.
    ۱۳. مکارم الاخلاق، ص ۱۹۱.
    ۱۴. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص ۹۶.
    ۱۵. همان، ص ۹۴.
    ۱۶. دورنمای طبّ اسلامی، ص ۱۸۲.
    ۱۷. امالی، شیخ طوسی، ج ۱، ص ۳۷۶.
    ۱۸.محاسن،ج ۲،ص ۵۰۰؛مکارم الاخلاق،ص ۳۰و۱۹۷.
    ۱۹. منظور، آیه ۱۱۰ و ۱۱۱ اسراء است.
    ۲۰. طبّ الائمّه، ص ۴۱.
    ۲۱. مکارم الاخلاق، ص ۲۱۱.
    ۲۲. محاسن، ج ۱، ص ۵۲۴.
    ۲۳. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص ۹۶.
    ۲۴. خصال، شیخ صدوق، ص ۱۲۷.
    ۲۵. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص ۲۰۷.
    ۲۶. طبّ چهارده معصوم، محمد مهدی تاج لنگرودی، ص ۱۴.
    ۲۷. همان، ص ۲۳ - ۲۲.
    ۲۸. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص ۱۵۰.
    ۲۹. طبّ چهارده معصوم، ص ۱۸۴.
    ۳۰. همان، ص ۱۸۵.
    ۳۱. منظور گوشت نوعی کبوتر است که شبیه به قمری می باشد؛ (همان، ص ۱۵).
    ۳۲. مکارم الاخلاق، ص ۱۸۶.
    ۳۳. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص ۲۰۸.
    ۳۴. همان، ص ۲۱۵ - ۲۱۶.
    ۳۵. زیرا جوهرِ به کار برده شده در کاغذ (کاغذ نوشته شده) به جذب و چسبندگی موادّدرمانی کمک می کند.
    ۳۶. طبّ الائمّه، بسطام نیشابوری، ص ۲۰۱ - ۲۰۲.
    ۳۷. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص ۹۲.
    ۳۸. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص ۲۱۱.
    ۳۹. همان، ص ۲۱۹.
    ۴۰. تفسیر مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۱۱.
    ۴۱. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۷۱.
    ۴۲. همان، ص ۱۸۹.
    ۴۳. خصال، شیخ صدوق، ص ۱۴۴.
    ۴۴. اصول کافی، ج ۶، ص ۳۵۸؛ دورنمای طبّ اسلامی، ص ۴۹.
    ۴۵. محاسن، ج ۲، ص ۵۵۳.
    ۴۶. انعام / ۱۴۱.
    ۴۷. محاسن، ج ۲، ص ۵۵۶؛ مکارم الاخلاق، ص ۹.
    ۴۸. طبّ الائمه، ترجمه و اقتباس جواد فاضل، ص ۲۱۳؛ رمزالصحه فی الطب النبی والائمّه؛ سید محمود دهسرخ اصفهانی، ص ۱۴۸.
    ۴۹. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص ۱۹۷؛ رمزالصّحه فی الطبّ النّبیّ والائمّه، ص ۱۴۹.

  8. Top | #7



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    7 روش درماني در طب اسلامي



    نويسنده: سيد محمد ظاهر محمدي





    1. تغذیه درمانی
    تغذیه درمانی و نگاه به نوع تغذیه، اساس و اصل تمام مكاتب پزشكی جهان، از جمله مكتب پزشكی جامع اسلامی است. این بحث در طبّ جامع اسلامی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است كه به بحث «اطعمه و اشربه» معروف است.
    بحث «اطعمه و اشربه» توجه خاصی به نوع، كیفیت و زمان مصرف غذا دارد.
    طبّ جامع اسلامی تغذیة سالم و صحیح را ضامن سلامتی انسان مي‌داند1 و به همین جهت اولین شیوه از هفت شیوه درمان جسمانی را به این امر مهم اختصاص داده است.2
    در نظر گرفتن حلال و حرام بودن غذاها و نوشیدنی‌ها و چگونگی حلال شدن و حرام بودن آنها را فقط در تحقیق قواعد تغذیه ای اسلامی مي‌توان به این سادگی و جامعی یافت و این بحث در سایر مكاتب تغذیه ای و درمانی یا مفقود است یا به صورت ناقص و طبق اعتقادات خرافی موجود است.3
    2. گیاه درمانی
    در طبّ جامع اسلامی در مورد گیاه درمانی و كیفیت استفاده از گیاهان در شفابخشی تمام بیماری‌ها بحث مفصلی شده است.4 آیات و روایات و تحقیقات دانشمندان طبّ جامع اسلامی در این باره بسیار گسترده و كامل است، طوری كه اگر كسی فقط در این روش از درمان موفق به كسب تبحر و تجربه شود، مي‌تواند بسیاری از بیماری‌ها را درمان کند و در حرفه خود كامل شود.5
    3. حجامت درمانی
    طبّ جامع اسلامی، حجامت را سومین ستون طبّ جسمانی قرار داده است و در مورد حجامت كه قدمت 5000 ساله یا بیشتر دارد،6 نظریه‌هاي نوینی را ارائه مي‌دهد، از جمله این كه:
    - طبّ جامع اسلامی اصول سرّی این شیوه از طبّ را توضیح داده است،
    - روابط مختلف بین بدن و جهان هستی در طیّ استفاده از این شیوه،
    - روابط بین مایعات درون اعضاء و اجزاي رئیسة بدن نسبت به ظاهر بدن و محیط اطراف،
    - توجه به دفع شرّ موجودات غیر ارگانیك (امواج منفی) در طیّ انجام حجامت كه با قرائت آیات و دعاهای خاصی انجام مي‌شود.
    - شناسایی بی‌سابقة قسمت‌هاي حجامت بر روی بدن انسان
    - مشخص نمودن رابطة بین حجامت در قسمت‌هاي مختلف بدن و درمان‌هاي خاص،
    - معرفی زمان‌هاي مختلف (مفید یا مضر) به جهت انتخاب روز و ساعت و ماه و سال و حالت‌هاي مختلف فلكی و نجومی.
    4. فصد درمانی
    فصد درمانی (رگ زدن) همانند حجامت درمانی است که با تمام فصد درمانی‌هاي قبل از اسلام، هفت خصیصة متفاوت دارد. همچنین بیش از صدها خصیصة متفاوت با گرفتن خون وریدی كه توسط سازمان انتقال خون در طبّ جامع اسلامی معرفی شده است، دارد.
    5. سنگ درمانی
    سنگ‌هاي موجود در طبیعت همانند گیاهان و حیوانات دارای خواصّ مهمّ طبی و غیرطبی هستند. دانشمندان امروزه به خوبی متقاعد شده اند كه سنگ بر ماده اثرگذار است.
    سنگ هم امواج را دگرگون مي‌كند و هم امواجی را از خود ساطع مي‌كند. در طبّ جامع اسلامی هر سنگی، هم به تنهایی معرفی شده7 و هم در زیر مجموعة سنگ‌هاي هم خانوادة خود تعریف شده است. حكمای اسلامی با استفاده از هزاران حدیث و روایت دربارة خواصّ سنگ‌ها که از چهارده معصوم(ع) روایت شده است، راجع به سنگ شناسی و كیفیت استفاده از سنگ‌ها بر اساس شناخت طبیعت8 آنها، تألیفات و تحقیقات گرانقدری دارند. نقش نگین معصومین دراین زمینه قابل اشاره است.
    6. عطر درمانی
    در هیچ مكتب درمانی قبل یا بعد از اسلام، و حتی در هیچ مذهبی به اندازة تعالیم مذهب اسلام، در مورد عطرهای مختلف نظری ارائه نشده است، البته با مراجعه به كتب تدوین شده در مورد عطر درمانی در طبّ جامع اسلامی، مي‌توان با روحیات و علائم ظاهری و باطنی بیماری‌ها و كیفیت تأثیر مواد لطیف بر بدن آشنا شد و متوجه طبیعت مختلف عطرها و رایحه‌هاي گوناگون و اثرات آنها گردید. عطرها معمولاً به طور بسیار ظریف بر محرك‌هاي درونی بدن تأثير مي‌گذارند و موجب درمان مي‌شوند. طبّ جامع اسلامی علاوه بر شناسایی طبیعت عطرها، این محرك‌هاي درونی را نیز معرفی مي‌كند.
    7. رنگ درمانی
    در رنگ درمانی اسلامی اعتقاد بر این است كه بسیاری از بیماری‌ها را مي‌توان فقط با استفاده از رنگ درمان کرد. البته این درمان باید با مراعات تمام قواعد و اصول رنگ درمانی اسلامی انجام شود.
    شیوة استنشاق رنگ كه با استفاده از فنّ تجسّم خلّاق اعمال مي‌شود، یا به كار بردن مایعات رنگین یا استفاده از لباس‌ها، وسایل و سنگ‌ها با رنگی خاص كه حالت تعادل را ایجاد مي‌كنند، در درمان بیماری‌ها مؤثّر است. البته امروزه تأثيرات انرژیك نامحسوس رنگ بر روی روح و جسم به اثبات رسیده است.9
    در رنگ درمانی اسلامی اعتقاد بر این است كه هر یك از رنگ‌ها دارای طیفی خاص است كه با ردیفی از طول موج‌ها ارتباط دارد، یعنی صدها اختلاف رنگ جزئی و نامحسوس وجود دارد كه حضرت علی(ع) در «نهج البلاغه» به آنها اشاره نموده است و در آیات و روایات در به كارگیری صحیح آنها توصیه شده است.
    از آنجا كه میزان ارتعاش رنگ‌ها یكسان و بسیار شبیه به هم است همة آنها برای چشم انسان قابل رؤیت نیستند. كلمة «نور» كه در برگیرندة انواع رنگ هاست، در آیات و روایات بسیار آمده است و در ابعاد مختلف رنگ درمانی با استفاده از منابع دینی و دستورات پایه ای طبّ جامع اسلامی این درمان صورت مي‌گیرد.
    طول موج رنگ بنفش كوتاه ترین طول موج است و از 380 تا 450 نانومتر بُرد دارد. رنگ قرمز دارای بلندترین طول موج و بُرد آن از 630 تا 730 نانومتر است.
    رنگ‌ها به شیوه‌هاي مختلفی بر ذهن، روح و جسم انسان تأثير مي‌گذارند كه تمام این تأثيرات و كیفیت حصول آنها در رنگ درمانی طبّ جامع اسلامی بحث شده است.

    پي نوشت ها :


    1. ابنا بسطام نيسابوريين، طب الائمه، به اهتمام باسم محمود.
    2. محسن عقيل، طب الائمه.
    3. مامقاني، شيخ عبدالله، مرآت الكمال.
    4. ابوعلي سينا، القانون في الطب؛ عقيلي خراساني، مخزن الادويه.
    5. محسن عقيلي، الداء و الدواء.
    6. پرفسور و اسبانت، آيو ـ ورا، به نقل از: الحجامـة و الطب، نوشتة احمد صباح.
    7. ابوريحان بيروني، الجماهر في معرفـة الجواهر، نسخة كتابخانة مجلس.
    8. سيّد جميلي، الاحجاز الكريمـة؛ سيد عاطف، الاحجاز الكريمة.
    9. ماكس لوشر، روانشناسي رنگ‌ها، ترجمة ويدا آبي‌زاده.

  9. Top | #8



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    مبانی نظری طب اسلامی



    گردآورنده : سید احمد امامی
    بهجت جوادی





    طب اسلامی یکی از مکاتب طبی دیرپا و کل نگر می باشد که از روزگاران کهن در پیشگیری و معالجه بیماری های گوناگون نقشی بنیادین داشته است. مکتب مذکور به طور کلی به دو بخش نظری و عملی تقسیم می گردد كه هر یك دربردارنده برخی مبانی نظری هستند. در مقاله حاضر به بررسی مبانی نظری طب اسلامی پرداخته می شود.
    بخش نظری خود متشكل از چهار جزء زیر است:
    شناخت امور طبیعی، شناخت احول بدن انسان، شناخت علل و شناخت نشانه ها .
    امور طبیعی هفت چیز هستند:
    الف) اركان كه چهار تا می باشند: آتش كه گرم و خشك است، هوا كه گرم و تر است، آب كه سرد و تر است و زمین كه سرد و خشك است.
    ب) مزاج كه نه گونه است: معتدل (كه مشتق از تعادل به معنی تساوی عوامل نمی باشد چرا كه چنین مزاجی وجود ندارد بلكه مشتق از عدالت در تقسیم است) و غیر معتدل كه نوع اخیر خود بر دو گونه است مفرد كه بر چهار نوع گرم، سرد، خشك و تر تقسیم می گردد.
    و مركب كه آن نیز شامل چهار نوع گرم و خشك، گرم و تر، سرد و خشك و سرد و تر می باشد.
    ج) اخلاط كه چهار نوع بوده و بر حسب برتری عبارتند از: خون كه بهترین اخلاط است و گرم و تر بوده عهده دار تغذیه بدن است. خون طبیعی سرخ رنگ، فاقد بوی نامطبوع، دارای قوام معتدل و مزه شیرین می باشد.
    خون غیر طبیعی از لحاظ رنگ، بو، قوام و طعم متفاوت است.
    بلغم كه از لحاظ برتری پس از خون قرار دارد، سرد و تر می باشد و هنگامی كه بدن دچار بی غذایی است به خون تبدیل می گردد. همچنین عهده دار مرطوب نمودن اندامها بوده از خشك شدن آن به دنبال حركت جلوگیری می كند. خلط مذكور در تغذیه مغز نیز نقش دارد و نوع طبیعی آن، آماده تبدیل شدن به خون می باشد.
    صفرا كه از لحاظ برتری پس از بلغم قرار دارد، گرم و خشك بوده، موجب لطیف سازی خون و افزایش نفوذپذیری آن به اندامهای مختلف می گردد. خلط مذكور عهده دار تغذیه اندامهایی مانند ریه است و مقداری از آن نیز به روده ها راه یافته تفاله ها و بلغم لزج موجود در آنها را می شوید.
    صفرای طبیعی سرخرنگ ، شفاف و اندكی تند است.
    سودا كه از لحاظ برتری پس از صفرا قرار دارد، خشك و تر می باشد. سودا موجب غلظت و قوام خون گردیده در تغذیه اندامهایی مانند استخوان ها نقش دارد. همچنین مقداری از آن به دهانه معده رسیده ، موجب ایجاد حس گرسنگی و تحریك اشتها می گردد.
    سودای طبیعی ناشی از رسوب برخی از اجزاء خون است، در صورتیكه سودای غیر طبیعی حاصل سوختن هر یك از اخلاط از جمله خود سودا می باشد.
    د) اعضاء كه ممكن است مفرد و یا مركب باشند. اعضایی از قبیل استخوان، غضروف ، رباط ، عصب ، وتر، غشاء، گوشت، چربی، پیه، سرخرگها و سیاهرگ ها در شمار اعضاء مفرد بوده،
    ایجاد اعضاء مركب ممكن است ناشی از اولین آمیختگی (مانند عضلات) و یا دومین (مانند چشم)، سومین (مانند صورت) و یا چهارمین آمیختگی (مانند سر) باشد.
    برخی اعضای مركب كه در بقای فرد و یا نوع نقش اساسی دارند به نام اعضای رئیسه خوانده می شوند.
    اعضای رئیسه دخیل در بقای فرد شامل قلب، مغز و كبد می باشند كه به ترتیب سرخرگها، عصب ها و سیاهرگها را در خدمت دارند. اعضای موثر در بقای نوع شامل قلب، مغز ، كبد و نیز بیضه ها می باشند. بیضه ها مجاری منی را در خدمت دارند.
    ه) ارواح كه به معنی نوعی جسم لطیف بخاری حاصل از لطیف ترین بخشهای اخلاط است، همان گونه كه اعضا با غلیظ ترین بخشهای اخلاط حاصل می گردند. یادآور می گردد كه مقصود از ارواح، نفسی كه در كتب الهی بدان اشاره گردیده نمی باشند بلکه اجسام لطیف بخاری هستند که از بخش لطیف خلطها ایجاد می شوند، همانگونه که اندامها از بخش غلیظ خلطها به وجود می آیند. ارواح حامل قوا هستند بنابراین انواع آنها همچون انواع قوا می باشد.
    و) قوا كه بر سه گونه اند:
    قوای طبیعی كه عهده دار تصرف و تغییر در غذای خورده شده به منظور بقای فرد هستند و خود به چند دسته منقسم می گردند: قوه غاذیه كه در تغذیه فرد نقش دارد، قوه نامیه كه موجب ساخت و ترمیم اندامهای فرد می گردد،و قوه متصرفه كه در غذا تصرف نموده در بقای نوع نقش دارد و خود متشكل از دو قوه است: قوه مولده كه سبب ساخت جوهر منی گردیده، مصالح لازم برای ساخت هر یك از اعضاء جنین را فراهم می سازد و قوه مصوره كه باعث شكل بخشیدن و ایجاد خطوط و حفرات و دیگر ریزه كاریهای موجود در هر یك از اعضاء جنین می گردد. تصرف دو قوه مولده و مصوره در غذا موجب بقای نوع می شود.
    قوای نفسانی كه شامل قوای محركه و مدركه می باشد. قوه محركه متشكل است از دو قوه شوقیه (انگیزشی) كه قوای شهوانی و غضبی را در خدمت دارد و قوه فاعله (حركتی ) كه موجب حركت عضلات ، كوتاه شدن و تر و انقباض عضو و یا باعث دراز شدن عضله، كشش وتر و شلی عضو می گردد.
    قوه مدركه كه در درك ظواهر و یا امور باطنی كارآیی دارد. قوه ادراك ظواهر متشكل از حواس پنجگانه است كه در حكم جاسوس های قوه ادراك امور باطنی می باشند.
    قوه ادراك كننده امور باطنی متشكل از قوای زیر است:
    1)حس مشترك كه محل آن بخش پیشین بطن و قسمت جلویی مغز بوده، عهده دار درك صور محسوس توسط حواس ظاهری است.
    2)خزانه خیال كه محل آن بخش پسین بطن پیشین مخ است.
    3) واهمه كه محل آن بطن میانی است.
    4) حافظه كه محل آن بطن پسین است.
    5)متصرفه كه به دلیل آن كه مورد استخدام نفس ناطقه قرار می گیرد به نام مفكره و به دلیل آنكه مورد استخدام قوه واهمه (جهت تصور معانی جزئی) قرار می گیرد به نام متخیله نیز خوانده می شود.
    6) قوه حیوانی كه اعضای بدن را جهت پذیرش قوای نفسانی آماده می سازد.
    ز) افعال كه به دو نوع مفرد و مركب منقسم می گردند: افعال مفرد آنهایی هستند كه كارشان به واسطه یك قوه به انجام می رسد. جذب و دفع مثالهایی از افعال مذكور هستند. افعال مركب افعالی هستند كه به واسطه دو و یا چند قوه به نهایت می رسند، مانند عمل بلع.
    بخش دوم از اجزاء بخش نظری در احوال بدن انسان
    احوال بدن بر سه گونه است:
    الف) تندرستی: یعنی حالتی كه عملكرد بدن طبیعی و بدون اشكال است.
    ب) بیماری: عكس حالت فوق می باشد.
    ج) حالت بینابینی: كه ناشی از فقدان تندرستی و بیماری است. مانند حالت سالخوردگان ، كودكان و افراد در حال نقاهت.
    هر بیماری یا مركب است یا مفرد و هر بیماری مفردی ابتدا اعضاء مفرد را مبتلا نموده ، (بیماریهای سوء مزاج) سپس اعضاء مركب را درگیر می كند (بیماری های تركیب). همچنین ممكن است ابتدا هر كدام از اعضاء مفرد یا مركب را دچار نماید (بیماری های تفرق اتصال).
    بیماری های سوء مزاج هشت حالت خارج از اعتدال بوده و هر یك از آنها ممكن است ساده و یا ماده دار باشند.
    بیماری های تركیب چهار گونه اند: امراض خلقتی ، امراض مقداری، امراض عددی و امراض وضعی.
    امراض خلقتی خود به چهار دسته تقسیم می شوند:
    1) بیماریهای ناشی از وجود اختلال در شكل همانند سبدی شدن سر (هیدرومگالی) و یا گوژپشتی
    2) بیماری های درگیر كننده مجاری كه ممكن است ناشی از گشاد شدن مجراها (مانند گشادگی عروق)، تنگی مجاری (مانند تنگی مجاری تنفسی) و یا مسدود شدن آنها (مانند انسداد مجاری صفراوی) باشد.
    3) بیماری ها ممكن است اعضاء توخالی را مبتلا سازند، بدین ترتیب كه آنها را بزرگتر از حد عادی نماید (مانند اتساع كیسه بیضه) و یا كوچك شدن و تنگی عضو توخالی را در پی داشته باشند (مانند كوچك شدن معده) و یا به خالی شدن و پر شدن عضو (از خلط معینی) مرتبط گردند (مانند خالی شدن قلب از خون هنگام شادی های كشنده و یا پر شدن آن از خون همچون سكته)
    4) بیماری ها ممكن است سطوح اعضاء را درگیر نمایند، مانند صاف شدن و از بین رفتن پرزهای رحم و معده و یا پرزدار شدن و خشن شدن نای.
    امراض مقدار ممكن است ناشی از زیاد شدن و یا كم شدن باشند و هر یك از آن دو می تواند كل بدن یا بخش خاصی را گرفتار نماید. چاقی مفرط و یا لاغری مفرط مثالی از دسته اول و بزرگ شدن زبان یا كوچك شدن حدقه در شمار دسته دوم است.
    امراض عددی نیز با زیادی یا كمی همراه است كه هر یك از آنها ممكن است طبیعی و یا غیر طبیعی باشد.
    امراض وضع به وضعیت بدن بستگی دارد، برای مثال وقتی عضوی در اثر دررفتگی و یا به دنبال عوامل دیگر از جای خود خارج شود، یا آنكه عضوی ساكن، دارای حركت گردد (مانند رعشه) و یا عضو متحرك، ساكن شده، یا حركات آن كاهش یابد (مانند خشكی مفاصل). همچنین ممكن است حركت عضو، به عضو همسایه منتقل نشود و یا این كار به سختی صورت پذیرد.
    بخش سوم از اجزاء بخش نظری طب
    اسباب: سبب نخستین چیزی است كه موجب ایجاد حالت ها و یا دوام آنها در بدن انسان می شود.
    سبب ممكن است جسمی نباشد، مانند گرمای خورشید یا سرمای هوا و یا خشم و ترس. اینگونه سبب ها "بادی" یا "ابتدایی" خوانده می شوند و ممكن است جسمی باشند، در این صورت هرگاه سببی بدون واسطه باعث ایجاد حالتی گردد، بدان "سبب واصل" می گویند، مانند عفونت كه سبب ایجاد تب می باشد. هرگاه سبب به واسطه فرایند دیگری موجب ایجاد حالتی خاص گردد، "سبب سابق" خوانده می شود، مانند پرخوری كه سبب بروز تبهای عفونی می گردد.
    هر سببی ضروری یا غیر ضروری می باشد. هر سبب غیر ضروری یا ضد طبیعت (طبیعت انسان) است و یا ضدیتی با آن ندارد. اسباب ضروری، شش تا هستند (به آنها سته ضروریه هم می گویند).
    اول: هوای محیط اطراف
    دوم: خوردنی ها و آشامیدنی ها
    سوم: ورزش و استراحت بدنی
    چهارم: حركت و آرامش روحی
    پنجم: خواب و بیداری
    ششم: استفراغ و احتباس
    بخش چهارم از اجزاء بخش نظری طب (نشانه ها)
    نشانه ممكن است حاكی از بیماری های گذشته، وضعیت فعلی بیماری و یا وضعیت آینده بیمار باشد.
    برخی از نشانه ها دلالت بر وضعیت مزاجها داشته و بعضی حاكی از تركیب مزاجها می باشند.
    نشانه های مزاجها ده گونه می باشند:
    1) لمس: لمس افراد دارای مزاج معتدل ، معتدل است و در مورد افراد دارای مزاجهای غیر معتدل، لمس به سمتی می گراید كه مزاج بدان سو منحرف شده است.
    2) گوشت، چربی و پیه: فزونی آنها حاكی از رطوبت مزاج و كمی مقدار آنها ناشی از خشكی مزاج است.
    3) مو: زیادی، زبری، مجعد بودن و سیاهی آن ناشی از حرارت و خشكی مزاج و عكس صفات مذكور حاكی از سردی و رطوبت مزاج می باشد.
    4) رنگ بدن: سفیدی رنگ دال بر سردی مزاج و چیرگی بلغم است. سرخی رنگ بدن حاكی از گرمی مزاج و غلبه خون بوده و تركیب آن دو (سرخ و سفید) نشانه اعتدال مزاج است. تیرگی رنگ پوست (سبزه بودن) دال بر گرمی مزاج، زردی پوست نشانه گرمی مزاج و غلبه صفرا و یا كم خونی (مانند آنچه كه در افراد تازه بهبود یافته مشاهده می گردد) می باشد. تیرگی پوست حاكی از سردی بیش از حد مزاج و غلبه سوداست.
    5) ساختار كلی اندامها: به عنوان مثال فراخی سینه، درشتی رگها و مشخص بودن آنها حاكی از گرمی مزاج و عكس این صفات حاكی از سردی آن است.
    6) نحوه پاسخ به محركها: سرعت پاسخ به هر یك از موارد چهارگانه (گرما، سرما، رطوبت و خشكی) دال بر غلبه مزاج مربوطه است.
    7) عملكردهای طبیعی: كامل بودن این عملكرد ها حاكی از اعتدال مزاج و نقص آنها حاكی از سردی مزاج می باشد. از بین رفتن یا اختلال آنها نشانه گرمی مزاج، سرعت آنها نشانه گرمی مزاج و كندی آنها ناشی از سردی مزاج است.
    8) خواب و بیداری: خواب زیاد ناشی از رطوبت و سردی مزاج و بیداری بیش از حد نشانه گرمی و خشكی مزاج می باشد. بدیهی است كه اعتدال در خواب و بیداری، حاكی از اعتدال مزاج است.
    9) فضولات بدن: فضولات پر رنگ و دارای بوی تند، حاكی از گرمی و عكس آن نشانه سردی مزاج است.
    10) واكنش های روانی: قوت، سرعت و زیادی آنها نشانه گرمی مزاج، كندی آنها حاكی از سردی مزاج، ثبوت و پردامنگی آنها حاكی از خشكی مزاج و عدم ثبات و زوال سریع آنها نشانگر رطوبت مزاج می باشد.
    نبض، ادرار و مدفوع در شمار نشانه های حاكی از وضعیت كلی بدن هستند.
    نبض نوعی حركت حاصل از انقباض و اتساع سرخرگها است كه به منظور رساندن هوای تازه به روح و خارج كردن فضولات بدن(مواد زاید موجود در خون) صورت می گیرد:
    علامات مربوط به نبض ده گونه اند:
    1)مقدار آن: كه خود نه نوع می باشد.
    2)كیفیت زنِش: كه قوی، ضعیف یا متوسط است.
    3) سرعت حركت: كه تند، كند و یا متوسط است.
    4) سختی: كه سخت، نرم و یا متوسط است.
    5) فاصله بین نبض ها : كه همگن ، ناهمگن و یا متوسط است.
    6) دمای محل لمس نبض: كه گرم، سرد و یا متوسط است.
    7) پری نبض، كه پر، تهی و یا متوسط است.
    8) همسانی نبض: كه ممكن است همسان یا ناهمسان باشد.
    9) نظم نبض: كه ممكن است همسان منظم و یا غیر منظم باشد و همانگونه كه ملاحظه می گردد ، می توان این نشانه ها را زیر مجموعه ای از نشانه قبلی دانست و بدین ترتیب انواع نشانه های نبض به نه عدد محدود می گردد.
    10) آهنگ نبض: كه در این مورد باید گفت نبض یا خوب و نیك آهنگ است و یا آنكه بد و یا ناهماهنگ است.
    نشانه های ادرار هفت گونه می باشند:
    1)رنگ ادرار
    2)قوام ادرار
    3)شفافیت و كدورت ادرار
    4)بوی ادرار
    5)كف روی ادرار
    6)رسوب
    7)میزان ادرار
    در مورد نشانه های مدفوع باید گفت که مدفوع طبیعی، آتشی كمرنگ بوده و شدت رنگ آن حاكی از افزایش حرارت و غلبه صفرا می باشد. حال آنكه كاهش شدت رنگ نشانه گوارش ناقص و نیز سردی مزاج است. مدفوع سفیدرنگ حاكی از غلبه بلغم، یا وجود گرفتگی در مجرای صفراوی می باشد و پیش آگهی قولنج و یرقان است. مدفوع چسبناك و چرك آلود، نشان دهنده گشوده شدن دمل در دستگاه گوارش بوده، و در بسیاری از موارد مدفوع افراد كم تحرك كه ورزش نمی كنند ، چرك آلود می باشد.

  10. Top | #9



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    طب سنتي در ايران

    نویسنده: زهرا بويري

    قدمت و پيشينة طب سنتي را در هيچ كشوري به درستي نمي‌توان تخمين زد اما مي‌توان اين احتمال را داد كه با خلقت بشر علم پزشكي نيز به وجود آمد. در مجموع از زماني كه انسان در بدن خود درد و ناخوشي را حس كرد براي كاهش درد به روش يا روش‌هايي متوسل شد و از همان زمان طبابت آغاز گرديد. طب سنتي در گذشته پيشه‌اي محسوب مي‌شد كه سلامت از دست رفته انسان را از طريق علم و عمل به بدن وي بازمي‌گرداند. طب سنتي در قديم به طب ركاء و طب‌العجائز و يا فولك مديسين مشهور بود. هر قوم يا هر مليتي از نظر داشتن طب سنتي بسيار غني هستند چرا كه براي درمان امراض مختلف به شيوه‌هاي خاص خود عمل مي‌نمودند. از ديرباز در ايران سابقة درخشان پزشكي و درمان وجود داشته است و دانشمندان سرشناس بسياري در اين علم ظهور كردند كه آثار آنها مورد تدريس و تحقيق بزرگ‌ترين مراكز علمي جهان بوده است.
    ريشه طب سنتي در ايران بر مبناي تعاليم اوستا و زرتشت بود كه نمونه‌هايي از آن را در اشعار فردوسي درباره جمشيد مي‌بينيم. طب سنتي ايران تشكيل شده است از طب قديم فلات ايران، طب شرقي، طب يوناني، طب شفاهي و طب اسلامي كه روايات بزرگان ديني بر آن اشاره دارد. ايرانيان سهم بزرگي در پيشرفت طب قديم داشتند و بزرگ‌ترين عواملي كه در بنيانگذاري هسته مركزي طب سنتي دخالت داشتند علاوه بر ويژگي‌هاي طبيعي مي‌توان به فتوحات و سياست شاهان هخامنشي و ساساني به ويژه كوروش، شاه‌پور اول، انوشيروان و پس از آن به آيين اسلام اشاره كرد.
    مهم‌ترين امتياز اسلام در اين خصوص دستورات قرآن و بزرگان دين در امر تفكر و تدبر در محيط زيست و درون وجود انسان و تشويق مسلمانان به يادگيري علم بود كه در نتيجة آن گسترش تمامي علوم پيشين و تازه‌سازي آنها بود كه ايرانيان در اين قسمت يعني طب سهمي بسيار بزرگ داشتند. چنانكه مي‌دانيم بزرگ‌ترين پزشكان عالم اسلام ايراني بودند و طب سنتي در همان دوره‌هاي اوليه در كشورهاي مختلف جهان به سرعت گسترش يافت.
    در هر دوره‌اي از تاريخ به تعداد اطباء افزوده شد و هر كدام اصولي را به علم طب افزودند. فن طبابت بيشتر مربوط به استعداد شخصي است چه بسا پزشكاني كه بسيار خوب تحصيل كرده اند اما در تشخيص بيماري دچار مشكل بودند.
    در تمدن اسلامي گروهي از پزشكان (به ويژه در بين ايرانيان) پا به ميدان گذاشتند كه با داشتن استعداد پزشكي در تشخيص بيماري‌ها نام پرافتخاري را نصيب خود كردند. سرشناس‌ترين اين پزشكان ايراني زكرياي رازي، ابوعلي‌سينا، مجوزي، موفق‌هروي، جرجاني، حكيم مؤمن بودند. اساس تشخيص بيماري توسط اين پزشكان در طب سنتي بر مبناي اين بود كه آن‌ها براي انسان چهار طبع يا صفت را در نظر مي‌گرفتند كه عبارت بودند از گرمي، برودت، رطوبت و يبوست كه گرمي از حرارت، برودت از سردي، رطوبت از تري و يبوست از خشكي پديدار مي‌شد و از تركيب كردن اين طبع‌ها بود كه خصوصيات ديگري چون گرمي و خشكي، گرمي و تري، سردي و تري و سردي و خشكي حاصل مي‌شد و از آنجا كه 4 عنصر تشكيل‌دهندة جهان را آتش، هوا، آب و خاك مي‌دانستند هر كدام از خواص اشياء و عناصر را در خاصيت طبع ها مي‌آوردند به‌طوري كه آتش و نور (گرمي و خشكي)، هوا (گرمي و تري)، آب (سردي و تري) و خاك (سردي و خشكي) را شامل مي‌شد. بعد از تقسيم‌بندي طبع‌ها و توزيع هر كدام در عناصر چهارگانه در استان مزاج‌ها پديد مي‌آيد. مثلاً اگر گرمي و سردي با هم در يك فرد باشند و خشكي بر رطوبت يا تري غالب باشد آن فرد را خشك‌مزاج گويند.
    از سوي ديگر با خوردن خوراك‌ها فعل و انفعالاتي بر روي غذا و خوراك‌ها در بدن پديد مي‌آيد كه آنها را صفرا (زردآب)، دم (خون)، بلغم (خون سفيد) و سودا (زردآب سوخته) مي‌ناميدند. بعضي از اين اخلاط براي بدن خوب و برخي مضرند. اخلاط خوب آنهايي هستند كه به بدن خوراك و نيرو مي‌رسانند و جايگزين مايعات يا رطوبت از دست رفته شوند و خلط‌هاي (اخلاط) بد آنهايي هستند كه چنين عملي را در انسان انجام نمي‌دهند و عمل تغذيه بدن بايد با دارو مداوا شود. از نظر پزشكان طب سنتي در صورت رعايت نشدن تعادل در اموري چون خوردن و آشاميدن، هوا، خواب، بيداري، اعراض نفساني، حركت و سكون، احتباس و استفراغ، بدن از سير طبيعي و مزاج اصلي خود منحرف مي‌شود و سلامت ذاتي او به خطر مي‌افتد و شخص دچار مرض (بيماري) مي‌شود. از اين‌رو نياز به دارو پيدا مي‌كند تا به حالت اصلي خود برگردد. اين دارو است كه مي‌تواند با كمك طبيعت و با دقت نظر، مزاج را به حالت طبيعي بازگرداند. بنابراين يك اصول پزشكي خاصي وجود داشت كه پزشكان آن زمان مي‌بايستي به آن آشنايي داشته باشند تا در درمان‌ها از آن استفاده كنند.
    در طب قديم براي معالجه بيشتر بيماري‌ها از گياهان استفاده مي‌كردند چنانكه مي‌توان پيشرفت داروهاي گياهي را همپاي پيشرفت طب سنتي دانست. در قديمي‌ترين سند خطي طب سنتي كه به خط ميخي بابلي در اور و بين‌النهرين كشف شده بحث از علم طب و درمان‌شناسي به ويژه با ريشه، ساقه و برگ گياهان شده است كه به احتمال زياد به 003 سال پيش از ميلاد مربوط مي‌شد.
    در ايران باستان نيز از گياهاني چون كندر، صندل، كافو و عود براي بخور دادن استفاده مي‌كردند. استفاده از گياهان به شيوه‌هاي مختلفي چون افشره، جوشانده، ضماد، روغن و يا خام آن صورت مي‌گرفت. شستشوي بدن با عصاره آميخته به گياهان در قديم بسيار رايج بود. پدر طب سنتي در ايران ابوعلي‌سينا است كه در زمينه گياه‌درماني و دارودرماني از نوابغ روزگار بود، تمدن اسلامي در قرن هفتم ميلادي رشد چشمگير خود را در علم پزشكي شروع كرد و شاهد تكامل گسترده در زماني كوتاه بود و پزشكان برجسته‌اي پزشكي را از اعماقي كه در آن افتاده بود بالا كشيدند و سبب پيشرفت آن شدند. دانشمندان بزرگ اروپايي و پزشكان قرون وسطي و رنسانس تحسين خود را اعلام كردند و مهارت بزرگ پزشكان اسلامي را پذيرفتند. از جمله اين پزشكان نامي مي‌توان به رازي پزشك متخصص بغداد، ابوعلي‌سينا كه سردسته پزشكان بود و زهراوي پدر جراحي عرب اشاره كرد.
    منبع: روزنامه اطلاعات

  11. Top | #10



    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    عنوان کاربر
    بــانوی اردیبهـشت
    میانگین پست در روز
    64.10
    محل سکونت
    خیلی دور،خیلی نزدیک
    سن
    21
    نوشته ها
    76,136
    پسندیده
    25,810
    تشکر شده
    53,061
    میزان امتیاز
    617

    پیش فرض

    طبّ ایرانی، مادر مکاتب پزشکی جهان








    گفت‌وگو با دكتر محمد عبادياني، استاد دانشكدة طبّ سنّتي

    اشاره:

    طبّ سنّتي ايران، شايد پس از يك دوره فترت يكصد ساله و با وجود تأكيد رهبر فقيد انقلاب، حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري مبني بر احيا و گسترش آن، اخيراً مورد توجه مسئولان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي قرار گرفته و پس از طيّ مراحل قانوني به‌صورت يك رشتة دانشگاهي به تصويب «شوراي ‌عالي برنامه‌ريزي كشور» رسيده است.
    اگر چه به‌نظر نمي‌رسد تأسيس مراكز درماني طبّ سنّتي به شيوة مراكز مشابه (همانند هندوستان) بتواند زيان‌هاي ناشي از اين بي‌توجهي و فترت طولاني‌مدت را جبران كند امّا جاي اميدواري است كه درصورت تحقق اين امر، وقوع تحولي اساسي در اين زمينه، امكان بهره‌مندي عموم مردم از اين ميراث غني ايرانيان را از مجراي رسمي و قانوني ميسّر سازد. با دكتر محمد عبادياني، مدرس دانشكده طبّ سنّتي دانشگاه علوم‌پزشكي تهران پيرامون وضعيت طبّ سنّتي در كشور، جايگاه و روند رو به رشد آن در دانشگاه‌ها به گفت‌وگو نشستيم.

    از سابقه‌ طبّ سنّتي در كشورمان و روند رشد آن شروع كنيم.

    در دنيا مكاتب پزشكي بسيار محدود بودند و هنوز هم هستند، امّا روش‌ها و شيوه‌هاي درماني بسيار متعدد و متكثر بوده و هست. يك مكتب پزشكي همواره براساس يك تفكر منطقي يا فلسفي شكل گرفته است. مثلاً مكتب طبّ چيني براساس تفكر «تائو» (دائو) و مكتب طبّ هندي يا آيورودا براساس تفكر «ودا» صورت گرفته كه هر يك از اينها يك مكتب فلسفي هستند. آنچه امروز از آن به‌عنوان طبّ سنّتي ياد مي‌شود سه بخش دارد:
    يك بخش آن «طبّ فولكلوريك» است و در واقع طبّ بومي در ميان اقوام مختلف ايراني برگرفته از تجربيات يا تعليمات صاحبان تجربه است. بخش ديگر با عملكرد عطاري‌ها، شكسته‌بند‌ها و... مرتبط است. فعاليت طبّ سنّتي كه در قرن اخير مطرح بوده، منسوب به اين دو گروه است. بخش سوم كه در واقع مكتب پزشكي ـ ايراني است و نام اصلي‌اش «مكتب طبّ اَخلاطي» است، براساس تفكر عناصر و اخلاط به‌وجود آمده است. اين مكتب در واقع مادر مكاتب پزشكي جهان است و متفرّعات زيادي هم دارد و تنها مكتبي است كه قابليت علمي ـ پژوهشي و آموزشي آن طيّ قرون و اعصار بر سراسر جهان پزشكي سيطره داشته است.
    پس از تحولاتي كه در نظام سياسي و حكومتي ايران رخ داد به‌خصوص در دوران ورود حكومت‌هاي استعمارگر فعاليت‌ حكما محدود و محدودتر و آموزش اين مكتب پزشكي متوقف شد و رفته رفته حكماي قديم از صحنه خارج شدند، بعد هم در ايران از مكتب طبّ اخلاطي، نام و نشاني نماند تا اينكه در اثر مرور زمان عده‌اي در جاي‌جاي كشورمان به خاطر عُلقه‌ها و نيازهايشان اقدام به جمع‌آوري تجربه و آموزش سينه‌ به سينه كردند و تا‌كنون چراغ اين مكتب را هر قدر كم‌سو ولي روشن نگه‌داشتند. امّا از حدود 10 سال قبل تا امروز شور و نشاطي در ميان طبقة پزشكان و داروسازان پديد آمد كه منجر به تصويب دورة كارشناسي ارشد طبّ سنّتي شد. احياي طبّ سنّتي و آكادميك شدن آن مرهون تلاش بي‌وقفة عزيزان گمنامي است كه تمام هستي‌شان را در اين راه خالصانه فدا كردند.

    مكتب طبّ اَخلاطي در كنار طبّ رايج قرار مي‌گيرد يا در تقابل با آن؟

    مكتب طبّ ‌اخلاطي كه تسامحاً طبّ سنّتي ناميده مي‌شود داراي پتانسيل‌هايي است كه اگر به كار گرفته شود قادر است در بسياري از موارد كه اصولي و زيربنايي هستند نه تنها طبّ رايج، بلكه ساير مكاتب پزشكي جهان را ياري رساند. اين مكتب سبب ارتقاي دانش نوين خواهد شد زيرا پنجره‌اي جديد به روي جهان علم خواهد گشود. امروزه اگر حرف نويي بخواهيم به ميدان بياوريم، بايد ريشه‌هاي آن علم را در اين مكتب بجوييم.

    اين مكتب چه بيماري‌هايي را درمان مي‌كند و تحت پوشش قرار مي‌دهد؟

    هر مكتب پزشكي به واسطة تعريف و نگرشي كه از انسان، صحت، مرض، درمان، دارو و... دارد مسلّماً داراي امتيازات، موفقيت‌ها و همچنين ضعف‌ها يا بن‌بست‌هاي علمي است. امّا نكتة مهم آن است كه يك مكتب پزشكي بايد داراي پويايي باشد؛ يعني داراي مباني اجتهادي علمي باشد و چون مكتب طبّ اخلاطي داراي اين ويژگي‌هاست لذا ما نمي‌توانيم آن را محدود به حدود كنيم. بنابراين ما به هر ميزان كه امكانات، تجهيزات، نيروي انساني تعليم يافته و مجرب و مراكز پژوهشي متناسب تأمين كنيم، امكان دخالت در درمان انواع بيماري‌ها براي اين مكتب بيشتر و بيشتر مي‌شود.
    پس همانگونه‌كه طبّ رايج بدون پژوهش و آموزش، توسعه نمي‌يابد مكتب طبّ اخلاطي نيز نيازمند اين زمينه‌هاست تا به كمال خود برسد. حتي اگر در اين مقطع كه فاقد نيروي انساني آموزش ديده براي مراكز درماني، فاقد سيستم داروسازي مورد نياز اين مكتب و فاقد ابزار و ادوات كلينيكي و پاراكلينيكي مورد نياز اين مكتب هستيم، بخواهم در مورد قابليت درماني اين مكتب حرفي بزنم، بايد بگويم حتي در اين شرايط و با دست خالي هم قادريم بسياري از بيماري‌هايي را كه به‌عنوان معضل پزشكي رايج شناخته شده درمان يا حداقل كنترل كنيم.

    در طبّ سنّتي در بخش درمان مسئله‌اي به نام «وحدت جسم و روح» وجود دارد كه در طبّ رايج كمتر به آن پرداخته مي‌شود. در مورد جايگاه وحدت جسم و روح در طبّ سنّتي توضيح مي‌دهيد؟

    تعريفي كه مكتب طبّ اخلاطي از انسان ارائه مي‌كند بسيار جامع‌تر و كامل‌تر از تعريفي است كه طبّ آلوپاتي از انسان دارد. از آنجا كه انسان داراي 2 بعد جسماني و روحاني است، مكتب طبّ اخلاطي نيز داراي 2 شاخة طبّ جسماني و طبّ روحاني است. هر طبيب مكتب طبّ اخلاطي در آموزش‌ها مي‌بايست اين دو موضوع را به‌طور موازي در كنار هم بياموزد، زيرا توجه به يكي و غفلت از ديگري موجب كاهش تأثير درمان يا ناقص ماندن آن يا موفق نبودن در درمان بيماران خواهد شد. در اين مكتب حتي براي تدابير حفظ الصحّي اشخاص سالم نيز هر دو بعد را در نظر مي‌گيريم و به آن توجه مي‌كنيم.

    شيوه‌هاي درماني اين مكتب چه شباهت‌هايي با طبّ رايج دارد؟

    به قول مرحوم استاد دكتر سيد‌جلال‌الدين مصطفوي كاشاني كه بيش از 60 سال از عمر گرانمايه‌اش را در رابطه با تحقيق و پژوهش در مكتب طبّ اخلاطي گذرانده بود و اعتقاد به طبّ التقاطي داشت و شعارش «خوب‌هاي قديم و خوب‌هاي جديد در اختيار سلامت انسان» بود. تا امروز يك‌سوم از مطالب مكتب طبّ اخلاطي در كتب و آموزش‌هاي طبّ رايج عيناً دست نخورده باقي مانده است و يك ‌سوم ديگر آن از نظر طبّ ‌رايج غيرقابل استفاده است و يك ‌سوم باقي‌مانده، نه اثبات و نه رد شده است.
    در حالي‌كه پاسخ بسياري از معضلات و بن‌بست‌هاي دانش پزشكي رايج در آن وجود دارد و اين مهم در گرو فراگيري زبان فني مكتب طبّ اخلاطي است و تا زماني كه ترمينولوژي مكتب طبّ اخلاطي فراگير نشود متخصصان و دست‌اندر‌كاران حرفة پزشكي قادر به كشف و درك اين معاني نخواهند شد

    جايگاه طبّ سنّتي و روند رشد‌ آن در ايران در مقايسه با جايگاه طبّ سنّتي در كشورهاي‌ ديگر چگونه است؟

    البته روند رشد اين دانش در كشورمان به خاطر نبود امكانات كافي و ‌به‌ كار نگرفتن نيروهاي مجرب و علاقه‌مند و نبود قوانين لازم، روند بسيار كندي است، امّا چنانچه دولتمردان و دست‌ اندركاران توسعه اين علم قادر باشند قوانين لازم و ابزار و ادوات مورد نياز را فراهم كنند در آينده مي‌توان شاهد جهش اين علم و پرچمداري آن و سيادت جهاني آن ميان ساير كشورها باشيم، زيرا مكتب طبّ ايراني (طبّ اخلاطي) كه مثل گنجي پنهان است، داراي استعداد و توانايي‌هاي بالقوّه زيادي در حيطة درمان است، در حالي كه مكتب طبّ آلوپاتي با وجود شاخ و برگ‌هاي زيادي كه دارد از ضعف‌ها و كاستي‌هاي بسياري برخوردار است.

    به ‌عنوان مدرس دانشكدة طبّ سنّتي دانشگاه علوم ‌پزشكي تهران اوّلين دورة برگزاري رشته‌ طبّ سنّتي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

    صرف‌نظر از كاستي‌هايي كه قبلاً عرض شد هم به لحاظ علاقه و انگيزة دانشجويان و هم به لحاظ علاقه‌مندي و پشتكار دست‌اندركاران اين دوره، آينده‌اي پر از موفقيت و روشني و كاميابي را انتظار داريم.

    در كنار بخش آكادميك كه سامان گرفته است آيا براي جمع‌آوري آموزه‌هاي طبّ بومي كه نزد مردم در نقاط مختلف كشور وجود دارد، برنامه‌ريزي شده؟

    وقتي اين رشته در سطح دانشگاه‌هاي كشور گسترش پيدا كند قدر مسلّم براي هر يك از اين مقولات راه‌چاره، روش‌ تحقيق- بررسي و انتقال آن به اشخاصي كه متناسب با پتانسيل‌هاي طبّ بومي و ... هستند راهكارهايي بررسي و ارائه مي‌شود.

    چرا با وجود اينكه ضرورت توجه به طبّ سنّتي در بخش درماني احساس مي‌شود و با وجود آكادميك شدن اين رشته، برخي از پزشكان نسبت به اين شيوه‌هاي درماني بي‌اعتنا هستند؟

    دو علت عمده وجود دارد: يكي جهل است و ديگري خودباختگي. انسان نسبت به چيزي كه آگاهي ندارد عناد مي‌ورزد به‌خصوص كه اين عنادورزي با نبود تعهد اخلاقي نيز همراه‌ باشد، زيرا كسي كه تعهد اخلاقي دارد در مورد دانشي كه نسبت به آن اشراف ندارد، اظهار نظر نمي‌كند چه برسد به اينكه آن علم را تخطئه كند. اين نهايت تعهد نداشتن فرد نسبت به جهان دانش است. علت دوم خودباختگي افراد در برابر غرب است. اينگونه افراد ارزش‌هاي ميهني خودشان را در ذهن‌ تبديل به ضدّ ارزش كرده‌اند و امروز كه از طبّ ايراني ويژگي‌ها، توانايي‌ها و قابليت‌هايش سخن به ميان مي‌آيد، احساس مي‌كنند كه به شخصيت‌شان توهين مي‌شود و درصدد دفاع از محفوظات خود برمي‌آيند.
    محفوظاتي كه به‌صورت فرهنگ و باور دروني‌شان در آمده است. البته گروه ديگري هم وجود دارد كه بهتر است راجع به اين گروه صحبت نكنيم، زيرا اين گروه افرادي هستند كه آيه «في‌ قلوبهم مرضٌ فزادهم ‌الله مرضاً» در موردشان صادق است.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
تارنماي ايران پرديس با لطف و ياري خداي مهربان در سال 1386 تاسيس شد.روز به روز که از عمر ايران پرديس ميگذشت دوستان زيادي به جمعش محلق شدند و تا به امروز مخاطبان زيادي از اين تارنماي کاملا فارسي استفاده ميکنند ايران پرديس با پشت سر گذاشتن فراز و نشيب زياد و با عنايت خداو لطف بيکرانش امروزه توانسته در پنجمين جشنواره رسانه هاي ديجيتال عنوان برترين انجمن گفتگوهاي پارسي را کسب کند انجمن هاي ايران پرديس امروزه با هدف خدمت رساني به يکي از بزرگترين انجمن هاي ايران و پر مخاطب ترين انجمن هاي دنياي مجازي تبديل شده و اميدوار هست با همين هدف هم به جايگاه اصلي و واقعيش دست يابد.

اکنون ساعت 05:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

ایمیل پست الکترونیکی مدیریت سایت : iranpardis.com@gmail.com
شماره سامانه پیامک : 30005604500000