هموطن گرامی به برترین انجمن گفتگوی پارسی در پنجمین جشنواره رسانه های دیجیتال خوش آمدید.
برای عضویت در سامانه پیامکی انجمن ایران پردیس کافیست کلمه ozve رو به یکی از شماره های اختصاصی 5000206070600 یا 30005604500000 ارسال کنید

تبلیغات ایران پردیس
تبلیغات ایران پردیس تبلیغات ایران پردیس
+ ارسال موضوع جدید
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 61

موضوع: معرفي و نقد انيميشن هاي جديد و قديمي دنيا

  1. Top | #1



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    new7 معرفي و نقد انيميشن هاي جديد و قديمي دنيا

    معرفي و نقد انيميشن هاي جديد و قديمي دنيا سلام به برو بچ عشق فيلم و سينما

    امروزه روز انيميشن شده منبع درآمد هر كيو ببيني تو هاليوود مي خواد از اين سفره يه نوني بخوره از استيو جابز بنيان گذار خوش ذوق و باحال اپل كه شركت بزرگ و حالا ديگه همه فن حريف پيكسارو راه انداخت و فيلم هاشو با كامپيوتر هاي توليد خودش يعني imac g5 ساخت كه آخرين ساختش با نام شگفت انگيزها از شبكه هاي خودمونم پخش شد و حقي كه خيليم رديف بود و الان ديگه پول پارو مي كنه تا استيون اسپيلبرگ كه يه شركت موفق ديگه با نام دريم وركزو راه انداختو آخرين ساختش با نام madagascar به سود و فروش اين شركت بسيار كمك كرد
    به نظرتون دلايل موفقيتشون چي بود :
    اوليش اين بود كه شايد به غير از جامعه نوجوانان و جوانان بسياري از افراد بزرگسال هم تونستن با اين فيلما ارتباط برقرار كنن به شكلي كه سازنده ها ديگه به فكر جذب همه افراد جامعه به محيط سينماهاي نمايش دهنده بودند و شايد به اين خاطرم بود كه در عين احترام گذاشتن به شعور بچه ها فيلماي دلچسب و مفرحيو براي عموم افراد خانواده به وجود مي آوردند به طوري كه از يه بچه نوزاد تا يه پيرمرد 90 سالهرو داخل فيلماشون به خوبي و با بهترين پرداخت قرار مي دادند كه با اين مسائل و قبول مشكلات برعكس اكثر كمپاني هاي فيلم سازي هاليوود كه سالي حداقل ده تا فيلمو مي ساختن اومدند برنامشونو براي ساختن حداكثر دو فيلم در سال متمركز كردن كه اين يعني ميشد 6 ماهي يه فيلم كه البته اين دو تا فيلم از اون 10 فيلم بيشتر فروش مي كرد اين شد كه حالا ديگه بحث انيميشن سازي به خاطر بستري كه فناوري و قدرت ابر سيستم هاي كامپيوتري فراهم كرده اكثر بازيگران از جمله سرآمد همشون تام هنكس كه با يه غافل گيريو اصطلاحا سورپرايز اومد پوز همه شركتا رو زدو براي كريسمس سال 2005 با استفاده از جديدترين تكنولوژي روز جهان با نام wimax اولين شاهكار گرافيكيو با نام THE POLAR EXPRESS خلق كرد كه فعلا به همين نكته اشاره كنم كه از سيستم **MOTION CAPTURE موجود در فيلم ارباب حلقه ها كه در مورد گالوم استفاده شده بو د براي ساختن اين فيلم استفاده كرد كه تصاويري بسيار نزديك به حركت انسانو پديد آورد
    اين فيلم كه به وسيله تعداد محدودي سينماي مجهز به تكنولوژي WIMAX پخش شد باعث فعاليت بسياري در زمينه توسعه و بكارگيري اين فناوري در سطح دنيا و بيشتر به خاطر سطح و وضعيت تكنولوژي در امريكا شد به طوري كه بعد از اكران اين فيلم در تنها سينماي فرانسه سيل دوستداران باعث سرمايه گذاري دولت براي ساختن سينماهاي جديد شد و تعداد آنها تا امروز در فرانه به 29 عدد رسيد كه به ازاي هر شهر يكي است ولي اين در مدت يك سال بودن و رسيدن به اين جايگاه آن باعث شد كه شركت هاي سينمايي هاليوود هم با بازسازي فيلم هاي خود با استفاده از اين تكنولوژي و استقبال مردم اين شد كه در اولين گام شركت بزرگ نيولاين شاهكار پيتر جكسن يعني سه گانه ارباب حلقه ها رو با اين تكنولوژي توليد كرد كه سود حاصل از فروش DVD هاي ان سود سرشاري رو نصيب نيولاين كرد كه بعد از اون بود كه جكسن به خاطر همين سودها و اينكه چرا همه اين پولا تو جيب خودش سرازير نشه رفت استوديو فيلم سازيشو تو ونزوئلا مكان ساخته شدن سه گانه بوجود آورد الان داره KING KONGO توش توليد مي كنه از فيلم هاي ديگه اي كه به اين تكنولوژي مجهز شدن اثر برادران واچوفسکی به نام ماتريكس بود كه بازم پول خوبيو نصيب اونا كرد.

    ليسته فيلما با اسم كمپاني هايي و آدرساشوي كه اونا رو توليد كردن براتون ميزارم تا هر هفته يكيشونو براتون نقد كنم البته اگه برسم نقد از نظر تكنيك ساخت و معرفي تكنولوژي هاي اين انيميشنارو بررسي مي كنم دوستانم اگه لطف كنن منو همراهي كنن خوشحال ميشم:
    امروز كمپاني پيكسارو كه اغلب فيلمهاي مي تونم بگم عالي چند سال پيشو ساخته:
    1.TOY STORY
    A BAUGS LIFE.2
    TOY STORY2.3
    THE MONSTER INC.4
    FINDING NEMO.5
    THE INCRIDIBLES.6
    NEW2006------CARS.7


  2. 2 کاربر پست P o 0 o r i A عزیز را پسندیده اند .

    DaRaK (05-19-2011),shadygol (01-11-2012)

  3. Top | #11



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    به مناسبت اكران جديدترين اثر تيم برتن

    «عروس مرده» در اينترنت علاقه‌مندان مي‌توانند تريلر انيميشن «عروس مرده»، جديدترين اثر «تيم برتون» را در اينترنت مشاهده كنند. انيميشن استاپ موشن «عروس مرده» نام جديدترين پروژه «تيم برتون» كارگردان برجسته آمريكايي است كه حال و هوايي شبيه به «كابوس پيش از كريسمس» دارد. در حال حاضر مي‌توان تريلر تبليغاتي اين انيميشن را در آدرس اينترنتي [لطفا جهت مشاهده لینک ها ثبت نام کنید.] مشاهده كرد. در «عروس مرده» مردي به نام «ويكتور» (با صداي جاني دپ) به دنياي مردگان كشيده مي‌شود و در آنجا اشتباهاً با جسد يك عروس مرده ازدواج مي‌كند! «عروس مرده» 23 سپتامبر امسال اكران خواهد شد. جملات به ياد ماندني تاريخ انيميشن انتخاب شد در ليست بهترين جملات تاريخ سينما، چهار جمله از آثار انيميشن به چشم مي‌خورد. انستيتو فيلم آمريكا (AFI) به تازگي ليست صدتايي بهترين جملات تاريخ سينما را انتخاب كرد كه در ميان آن‌ها، چهار جمله مربوط به ديالوگ‌هاي انيميشني مي‌شود: 1- ملكه: «اِي آينه جادويي روي ديوار، به من بگو كه زيباترين زن دنيا كيست؟»، (سفيد برفي و هفت كوتوله 1937) 2- پري: «يك دروغ آنقدر رشد مي‌كند تا آن كه مثل دماغ روي صورتت، به چشم مي‌آيد» (پينوكيو 1940) 3- جسيكا رابيت: «من ذاتاً آدم بدي نيستم. انيماتورها مرا اين شكلي مي‌كِشند!» (چه كسي براي راجر رابيت پاپوش دوخت 1988) 4- باز لايت‌يِر: «به سوي ابديت و فراتر از آن!» (داستان اسباب‌بازي 1995) افتخار آفريني‌هاي «اسپايدرمن 2» فيلم «اسپايدرمن2» دومين فيلم پرفروش سال 2004، جوايز هنري متعددي را به خود اختصاص داده است. «اسپايدرمن2» اقتباس موفق سينمايي از مجموعه محبوب كميك استريپي مارول، توانست جايزه محبوب‌ترين فيلم منتقدان را به خود اختصاص دهد. در ضمن‌ «اسپايدرمن2» از طرف «راجر ابرت» معروف‌ترين منتقد آمريكايي و سايت Film Force به عنوان برترين فيلم سال 2004 انتخاب گرديد. اين فيلم در سه رشته بهترين جلوه‌هاي ويژه، صداگذاري و ميكس صدا نيز كانديد دريافت جايزه اسكار است. خبر ديگه اين كه «سام ريمي» اعلام كرد كه به زودي فيلم‌برداري قسمت سوم «اسپايدرمن» را كه فيلم‌نامه‌اش را «آلوين سار جنت» مي‌نويسد، شروع مي‌كند. «باورنكردني‌ها 2»؟ شايد «براد بيرد» كارگردان «باورنكردني‌ها»، قسمت دوم اين انيميشن موفق را نيز بسازد. در جديدترين مصاحبه خود با روزنامه «لوس‌آنجلس ديلي‌نيوز»، «براد بيرد» كارگردان انيميشن موفق پيكسار در سال 2004 يعني «باورنكردني‌ها» ابراز علاقه كرد كه در صورت وجود فيلم‌نامه‌اي مناسب حاضر است دنباله‌اي براي آن بسازد. مرگ خلاق‌ترين طراح كميك استريپ «ويل ايسنر» خالق خلاق‌ترين كميك استريپ‌هاي تاريخ جهان در سن 86 سالگي درگذشت. «ويل ايسنر» هنرمند افسانه‌اي و پايه‌گذار سبك مدرن طراحي كميك استريپ در سال 86 سالگي و به دليل مشكلاتي كه پس از انجام عمل جراحي قلب گريبان‌گيرش گشته بود، دار فاني را وداع گفت. او فعاليت خود را از سال 1936 آغاز كرد و با خلق كميك استريپ نوآورانه «اسپيريت» به تشريح تكنيك‌هاي مدرن داستان‌سرايي مصور پرداخت. او در سال‌هاي بعد اولين نوول گرافيكي تاريخ را عرضه نمود كه بعدها پيروان زيادي پيدا كرد. قرار است در آينده نزديك فيلم زنده‌اي براساس شخصيت «اسپيريت» ساخته شود. در ضمن هر سال جوايزي موسوم به «جوايز ايسنر» به بهترين‌هاي عرصه كميك استريپ داده مي‌شود. كميك استريپ ايتاليايي و انيميشن سه بعدي ماجراهاي «كارآگاه ديلان داگ» به انيميشن سه بعدي تبديل خواهد شد. «كارآگاه ديلان داگ»، كاراكتر محبوب كميك استريپ‌هاي ايتاليايي، ستاره انيميشن سه بعدي جديدي خواهد بود كه در آينده نزديك توسط استوديو شاپ انيميشن شهر ونكوور كانادا توليد خواهد شد. كارآگاه «ديلان داگ» به همراه دستيارش «گروچو» به تحقيق در مورد مسايل ماورأالطبيعه و اسرار‌آميز مي‌پردازد. اين مجموعه محبوب مصور براي اولين بار در سال 1985 و به دست «تيزيانو اسكالوي» خلق شد. «داستان اسباب‌بازي 3» در بن‌بست؟ بدون شراكت پيكسار به نظر مي‌رسد كه ديزني نمي‌تواند «داستان اسباب‌بازي3» را بسازد. استوديو ديزني كه مصمم است بدون مشاركت پيكسار قسمت سوم «داستان اسباب‌بازي» را بسازد، با مشكلات زيادي روبه‌رو شده. اولاً تا به حال هيچ كارگرداني حاضر به ساختن اين انيميشن نشده زيرا هيچ كس نمي‌خواهد پا روي دُم پيكسار بگذارد. ثانياً ديزني نمي‌داند چطور بايد فضايي مشابه با «داستان اسباب‌بازي 1و2» خلق كند زيرا پيكسار صاحب قانوني تمام تجهيزات فني است كه در ساخت چنين فضايي به كار رفته بود و ثالثاً، هنوز معلوم نيست كه آيا اين استوديو مي‌تواند يك بار ديگر از وجود «تام هنكس» و «تيم آلن» به عنوان صداپيشه بهره بگيرد، يا نه؟ فيلم‌هاي جديد براساس «مردان ايكس» فيلم‌هاي زنده «ماگنتو» و «وولورين» براساس كاراكترهاي محبوب مجموعه كميك استريپي «مردان ايكس» ساخته خواهد شد. شركت فاكس قصد دارد در پي موفقيت فيلم «مردان ايكس» و دنباله آن، دو فيلم مجزا برپايه شخصيت‌هاي «ماگنتو» و «وولورين» بسازد. «ماگنتو» درباره زندگي دشمن اصلي «مردان ايكس» يعني يك موجود جهش‌يافته (ميوتانت) با نام اصلي «اريك لنشر» است كه مي‌تواند فلزات را تحت كنترل مرگ‌بار خود دربياورد. پيشتر نيز اعلام شده بود كه «ديويد بنيوف» فيلم‌نامه‌نويس «تروا» قرار است سناريوي فيلم جديدي را براساس كاراكتر «وولورين» محبوب‌ترين عضو مردان ايكس بنويسد. البته اين فيلم‌ها ربطي به «مردان ايكس3» نخواهد داشت. نامزدهاي اسكار بهترين جلوه‌هاي ويژه سال معرفي شدند سه فيلم «هري پاتر و زنداني آزكابان»، «من، روبات» و «اسپايدرمن2» نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين جلوه‌هاي ويژه بصري در سال 2004 گرديدند. اسپانيا و توليد انيميشن «سوپر ولگردها» «سوپر ولگردها» نام جديدترين انيميشن سه بعدي كشور اسپانيا است. «خوزه ماري گوانگا»، كارگردان اسپانيايي انيميشن سه بعدي «سوپر ولگردها» مي‌باشد. در اين فيلم يك «پرنده»، «موش» و «سوسك حمام» به رهبري يك گربه سياه، سعي مي‌كنند براي رهايي از زندگي فلاكت بار خود، يك گربه را كه به طور اتفاقي به نزد آن‌ها آمده، به نزد صاحب پولدارش برگردانند تا به جايزه نقدي بزرگي دست يابند. كوتاه از دنياي انيميشن 1- نخستين عكس از «والاس و گروميت» عكسي كه در بالا مشاهده مي‌كنيد نخستين عكس منتشر شده از انيميشن بلند «والاس و گروميت: نفرين موجود خرگوش‌نما» است. 2- ديزني و «يك روز با ويلبر رابينسون» «يك روز با ويلبر رابينسون» نام جديدترين انيميشن سه بعدي ديزني است كه در سال 2006 اكران خواهد شد. «استفن اندرسون» كسي كه استوري بردهاي «تارزان» را طراحي كرده بود، كارگردان اين انيميشن است. 3- عنوان «عصر يخ2» فاش شد عنوان رسمي انيميشن سه بعدي «عصر يخ2»، «ذوب شدن يخ‌ها» (Meltdown) خواهد بود. «عصر يخ2» سال 2006 اكران مي‌شود. 4- صداپيشه جديد براي «شرك3» «سارا جسيكا پاركر» بازيگر مشهور هاليوود يكي از صداپيشگان جديد «شرك 3» خواهد بود. دريم وركس ماه مِي سال 2007 را براي اكران «شرك3» در نظر گرفته است. 5- جوليا رابرتز در «تار شارلوت» چهره‌هاي مشهوري همچون «جوليا رابرتز»، «اوپرا وينفري»، «جان كليز» به گروه صداپيشگان اقتباس سينمايي داستان كودكانه مشهور «تار شارلوت» پيوستند. اين فيلم تركيبي از گرافيك رايانه‌اي و فيلم زنده خواهد بود. 6- «سوپرمن» دشمن خود را شناخت «كوين اسپيسي» بازيگر اسكار گرفته سينما ايفاگر نقش «لكس لوثر» دشمن اصلي و كله طاس سوپرمن در فيلم زنده‌اي جديدي كه قرار است «برايان سينگر» براساس كميك بوك‌هاي سوپرمن بسازد، خواهد بود. 7- «پيكسار» پنجمين شركت موفق در آمريكا بنابر نظرسنجي خبرگزاري رويترز از 2000 مدير شركتي، پيكسار به عنوان پنجمين شركت موفق آمريكا در سال 2004 برگزيده شد. 8- خط اصلي داستان «ماشين‌ها» داستان انيميشن بعدي پيكسار با عنوان «ماشين‌ها» (Cars) در مورد خودرويي مغرور به نام «مك كوئين» است كه در راه رسيدن به يك مسابقه بزرگ، در شهري كوچك گير مي‌افتد و در آنجا به مفهوم واقعي دوستي و خانواده دست مي‌يابد. 9- «استن‌لي» حقش را از «مارول» مي‌گيرد طبق حكم دادگاه، مارول بايد 10 درصد از كل سودش را بابت اقتباس‌هاي سينمايي به «استن‌لي» بپردازد. «استن‌لي» در دهه 60 قهرمانان بسياري مثل «اسپايدرمن»، «مردان ايكس»، «هالك» … را براي مارول خلق كرد. 10- «خداي رعد و برق» در سوني سوني قرار است فيلم زنده‌اي براساس كميك استريپ معروف مارول يعني «تور: خداي رعد و برق» (The Mighty Thor) بسازد. «ديويد گوير» كارگردان «بليد3»، فيلم‌نامه «تور» را خواهد نوشت. جشنواره بين‌المللي انيميشن «اتاوا» از سال جاري ميلادي به شكل سالانه برگزار مي‌شود جشنواره «اتاوا» كه پيش از اين هر دو سال يك بار برگزار مي‌شد. با پيوستن جشنواره انيميشن‌هاي دانشجويي «اتاوا» به يك جشنواره واحد تبديل شد. بخش‌هاي رقابتي جشنواره «اتاوا» 2005 شامل مسابقه انيميشن‌هاي بلند، مسابقه مدرسه‌هاي انيميشن، مسابقه رسانه‌هاي جديد، مسابقه انيميشن‌هاي كوتاه مستقل، مسابقه انيميشن‌هاي دانشجويي، مسابقه انيميشن‌هاي كاربردي آموزشي، علمي، صنعتي،…) و انيميشن‌هاي كودك است. لازم به ذكر است كه اين جشنواره در سال 1976 تأسيس شد، از سال 1997 جشنواره دانشجويي آغاز به كار كرده از آن زمان تا سال 2004 اين دو جشنواره يك سال در ميان برپا مي‌شدند. جشنواره بين‌المللي انيميشن «اتاوا» از 21 تا 25 سپتامبر برگزار مي‌شود. Ottawa International Animation Festival


  4. Top | #12



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    انيماترونيكس علم يا هنر

    انيماترونيكس علم يا هنر؟

    دكتر جهانگير عيسي‌پور انيماترونيكس علم است يا هنر؟ پاسخ به اين سوال كمي سخت مي‌نمايد هنگامي كه

    درمي‌يابيم از تركيب چندين شاخة علمي يعني؛ الكترونيك، روباطيكس، مكانيك و انيميشن اين رشته به وجود آمده

    است. براي اولين بار بحث انيماترونيكس توسط «دكتر جهانگير عيسي‌پور» در دانشگاه‌هاي بريتانيا پيش كشيده شد و

    مورد توجه و استقبال قرار گرفت. دكتر عيسي‌پور بيش از 20 سال است كه در آن سوي مانش زندگي مي‌كند و با

    تحقيق و جست‌وجو رشته‌اي را معرفي كرده كه از سال 2002 جز مقاطع تحصيلي چند دانشگاه قرار گرفته است.

    اولين فارغ‌التحصيلان آن در مقطع فوق ليسانس (اواخر 2004) وارد بازار كار شده‌اند. دكتر «عيسي‌پور» در رشته‌هاي

    مهندسي جلوه‌هاي ويژه (ليسانس) انيميشن (فوق ليسانس) و انيماترونيكس (دكترا) كسب علم كرده است و در

    حال حاضر، به تدريس در دانشگاه به طور نيمه‌وقت و تحقيق مشغول مي‌باشد. در اين نوشتار، دكتر «عيسي‌پور»

    انيماترونيكس را با نثري روان تشريح مي‌كند. آيا به راستي انيماترونيكس علم است و يا هنر؟ انيماترونيكس چيست؟

    انيماترونيكس يك كلمه ادغامي متشكل از انيميشن، الكترونيك و چند فن ديگر است. در يك تعريف كلي‌تر به اشكال

    سه بعدي،‌ موجودات غير زنده را به صورت سه بعدي و به واسطه مكانيزم‌هاي الكترونيكي و مكانيكي درون ذاتي

    (زنده و طبيعي) حركت مي‌دهد. هر چند كه خالق اين سبك آقاي «جيم هنسون» (Jim Henson) بوده ولي براي

    نخستين بار اين كلمه به وسيله كمپاني ديزني (اوايل دهه شصت ميلادي) بر سر زبان‌ها افتاد. انيماترونيكس علم

    است يا هنر؟ در پاسخ به اين سوال اول بايد ريشه انيماترونيكس را مورد بررسي قرار داد، خود به خود مي‌توان فهميد

    كه انيماترونيكس هنر است يا علم. به عبارتي ساده‌تر؛ پس از تأويل و تشريح، انيماترونيكس جوابگوي جايگاه ويژه

    خود خواهد بود. همان طوري كه از شمايل لغت پيداست كلمه‌اي ادغامي و ساختگي است كه از تركيب چند كلمه به

    وجود آمده است. كلماتي كه انيماترونيكس را تشكيل مي‌دهند عبارتند از: انيميشن و الكترونيك. همين مسأله باعث

    شده كه انيماترونيكس بحث برانگيز باشد كه آيا هنر است يا علم؟ انيماترونيكس در ابتداي پيدايش زائيده انيميشن

    بوده، به طوري كه عروسك‌هايي كه به شكل دستي ساخته مي‌شدند براساس يك رابط مستقيم و غير واسط به

    حركت درمي‌آمدند. يعني توسط اندام انساني كه در نقطه‌اي از عروسك متمركز مي‌شدند. «جيم هنسون» يكي از

    بزرگان دنياي عروسكي به فكر افتاد تا اين عروسك‌ها را از حالت ارادي و مستقيم خارج و فرمي خارج از مركز دهد.

    پيش از آن حتي متوني كه براي عروسك‌ها در نظر گرفته مي‌شد، نوشتاري نبودند و بيشتر شكل تصويري داشتند و

    طبيعتاً اين نوع از فيلم‌نامه‌ها نيازمند تكنيكي خاص و ويژه بودند. همين مسأله وي را به فكر انداخت كه مكانيك و

    الكترونيك را نيز به خدمت «انيمشين» درآورد و زير چتر دنياي پُر الحان هنر قرار دهد. كم كم فلسفه هنري اين تكنيك

    نيز به خدمت آمد تا راهي براي تخصص‌هاي متنوع بشري باز شود. فنوني كه پيش از اين صرفاً فقط «تكنيك»

    محسوب مي‌شدند اين بار داراي نگره‌اي زيباشناسانه شده بودند، بدين معني كه مهندسين مكانيك و الكترونيك كه

    پيش از اين به تنهايي قادر نبودند كه يك پروژه انيماترونيكسي را پيش ببرنند با هم‌آميزي مفاهمه‌آميز با فلسفه

    وجودي انيما، از حوزه نگرش صرف علمي خارج شده و زير نظر نگرش ناب و منحصر به فرد «هنر» به تصميم‌گيري‌هاي

    مشخص و هنرمندانه‌اي دست يافتند و اين‌چنين «حركت» آغاز شد. سوال بحث‌برانگيز اين است كه چرا مهندسين

    «مكانيك» و «الكترونيك» موظف شدند زير چتر نگره‌اي هنرمندانه به خدمتگذاري مشغول شوند. ناگفته نماند

    هنگامي كه صحبت از خدمتگذاري مهندسين «مكانيك» و «الكترونيك» در زير لواي «هنر» مي‌شود. منظور ما رابطة

    علت و معلولي فن جديدي به نام «انيماترونيكس» مي‌باشد و نه چيز ديگر. همان طوري كه معلومات آكادميك به ما

    ثابت كرده پايه و ريشه انيميشن «تحرك و زمان» است. انيميشن به عنوان يكي از گرايش‌هاي جوان و جذاب هنر، بنا

    به سرشت و ذاتش، به تحرك و زمان نياز دارد. «زمان» و «تحرك» ريشه غير قابل انكار «انيميشن» است اين مسأله

    رابطه مستقيم و تنگاتنگي با انيماترونيكس دارد و از اين نقطه است كه انيماترونيكس به يكي از گرايش‌هاي انيميشن

    تبديل مي‌شود. همين مسأله؛ يعني برخورد زيرساختي «حركت» و «زمان» و ارتباط ارگانيك اين دو با هم، متخصصين

    انيماترونيكس را به اين انديشه فرو برد كه نگاهي ريزبينانه‌تر به علم «رباطيكس» كه نزديك‌ترين علم به انيماترونيكس

    است، داشته باشند. نگاه ژرف و هدفمند به علم رباطيكس متخصصين انيماترونيكس را به اين انديشه فرو برد كه هر

    دو گروه داراي ديدگاهي كاملاً متفاوت مي‌باشند و ويژگي‌هايي كه مهندسين رباطيكس براي فن خود برمي‌شمارند،

    براي «انيماترونيكس» كافي نمي‌باشد، چرا كه متخصصين علم رباطيكس صرفاً تلاش مي‌كنند تا قدرت و شتاب

    «تحرك» را از طريق «محاسبات رياضي» به دست آورند و بيشتر به اعداد و ارقام و صرفاً به محاسبات «رياضيات» اكتفا

    كنند. به همين خاطر است كه تا كنون كليه رباط‌هايي كه ساخته شده‌اند تحرك‌شان صرفاً «ماشيني» بوده است. در

    حالي كه انيماترونيكس كليه حركات زمان‌مند را با تحرك‌ يك رباط تطبيق مي‌دهد هر چند كه جوانب متنوع و در اين حال

    جذاب ديگري را نيز بايد در نظر گرفت. همان طوري كه گفته شد انيماترونيكس زاييدة انيميشن مي‌باشد. به همين

    خاطر، براي فراهم‌سازي پروژه‌اي كه به شيوة انيماترونيكس قابل فرمانبري باشد، بايد تمامي زيرمجموعه‌هاي

    ساختاري «رباط» را در نظر گرفت و رعايت كرد (يعني كليه تحركات به دست آمده.) ‌از همين جا يك اختلاف كلي و مهم

    حادث مي‌شود و آن اين است كه در انيماترونيكس اين تحركات از طريق محاسبات رياضي به دست نمي‌آيد بلكه به

    صورت ويژال يا (ديداري) به همان شيوه‌اي كه در ساخت يك عروسك انيميشني به دست مي‌آيد، حاصل مي‌شود.

    بايد به اين نكته مهم و شايد تكراري توجه داشت كه در انيميشن براي محاسبه كليه تحركات انيميشني از استوري‌ب

    ُرد استفاده مي‌شود. فرآيندي كه براي ديگر متخصصين و كاربران پُست‌هاي متنوع انيميشن قابل ارجاع و بررسي

    است. اما در انيماترونيكس استوري بُرد به تنهايي كافي نيست بلكه حتماً بايد به استوري بُرد «تحرك» و «زمان»

    (Time And Movement Story Bord) داده شود. استوري بُرد همان كار رياضيات را در رباطيكس انجام مي‌دهد به

    شرط آن كه عامل زمان و نقاط آغازين و پاياني حركت در آن پيش‌بيني شود. كليه حركت‌ها جز به جز از همديگر مجزا

    مي‌شوند و توضيح و تأويل كاملي را براي ساخت و ساز پروژه‌اي انيماترونيكسي در اختيار مي‌گذارد. «ذات و

    سرشت» انيماترونيكس با دنياي واقعي در ارتباط است. بدين معني كه يك موجود «غير زنده» را زنده مي‌كنيم و به آن

    جان مي‌دهيم. در اين رابطه بايد كليه تحركات لازم را كه با عامل «زمان» مربوط مي‌شود به طور صحيح محاسبه كرده

    و به دست آوريم مثلاً اگر بخواهيم چهره يك انسان را به شكل انيماترونيكس بسازيم، بايد به استخوان‌بندي صورت،

    (كه معالاً كليه ماهيچه‌هاي زير پوست به آن متصل است) توجه كافي شود، زيرا همان طور كه مي‌دانيم در ساختار و

    اسكلت صورت به جز فك پايين كه متحرك و لغزان است، بقيه قسمت‌ها كاملاً ثابت مي‌باشند. ماهيچه‌هاي زير پوست

    كه به بافت‌هاي ثابت پوست چسبيده‌اند، داراي تحرك مي‌باشند. ما قادر به ديدن تحركات آن‌ها نيستيم اما همين

    تحركات بطني ماهيچه‌هاست كه حالت‌ها و حركات روي صورت را كنترل مي‌كند. ما نمي‌توانيم و اساساً قادر نيستيم

    تا براي دستيابي به فرمول حركات و حالت‌هاي صورت صرفاً به محاسبات رياضي اكتفا كنيم و به آن چنگ اندازيم.

    درست در اين تلاقي است كه مباحثي مانند «روانشناسي» و «فيزيولوژي اندام» و «طراحي هنري» (آناتومي ديزاين)

    وارد ساختار وجودي انيماترونيكس مي‌شود. اين مقوله كه ماهيچه‌هاي زير پوست، تحركات و حالت‌هاي صوري روي

    پوست را كنترل مي‌كند، بحث نويني نيست اما چون واژة «كنترل» در جملات تركيبي بار به كار گرفته شده، بد نيست

    اين بحث به چالش گرفته شود كه؛ با اين حساب عمده «انيماترونيكس» نيز مي‌تواند «علم» باشد. البته اين بحث (مي

    ‌تواند علم باشد) بيشتر از ناحيه «مهندسين رباطيكس» مطرح شده است. ناگفته نماندكه به خاطر پيشرفت علوم

    متنوع بشري و رشد سرسام‌آور «تكنولوژي» تقريباً، به تمامي شارحين فني و هنري ثابت شده كه موضوع «كنترل»

    موضوع و مبحثي «علمي» است و بيشتر در زمينه‌هاي «مهندسي» كاربرد داشته و دارد. به همين خاطر است كه

    معمولاً مهندسين «الكترونيك» و «مكانيك» (تا به امروز) انيماترونيكس را صرفاً يك «رباط» مي‌دانند اما هنگامي كه

    بحث «آناتومي بدن انسان» پيش كشيده مي‌شود، به ناچار همة آن‌ها متوجه مي‌شوند كه وارد عرصه‌اي كاملاً

    «هنري» شده‌اند. چرا كه ساختار بدن انسان يا حتي حيوانات، (استخوان‌بندي و ماهيچه‌ها) خود داراي حركت‌هاي

    قائم به طبيعت خود، مي‌باشند. نقل قولي از «لئوناردو داوينچي» هنرمند معروف قرن شانزدهم ميلادي وجود دارد كه

    گفته است: بدن انسان مثل يك ساختمان زيباست كه توسط يك «معمار هنرمند» طراحي شده است، هنرمندي كه

    به «فرم» و «فانكشن» تسلط كامل داشته است، اين تسلط در نزد «مهندسان محاسب» به وديعه گذارده نشده

    است. در ساختار وجودي «رباط» هرگز شاهد ارتباط برقرار كردن «ماشين با انسان» نبايد باشيم اما در انيماترونيكس

    شاهد اين فرضيه خواهيم بود. در «رباط» شاهد بروز احساس نيستيم اما در انيماترونيكس اين مقوله يعني بروز

    احساس كاملاً مشخص و عيني است. علت آن است كه كليه «تحركات» ارادي توسط «احساس انسان» كنترل مي

    ‌شود. يادآوري اين نكته خالي از لطف نخواهد بود كه، زماني كه مهندسين مكانيك و الكترونيك و حتي برنامه‌نويسان

    كامپيوتر در يك پروژه انيماترونيكسي مشغول به كار مي‌شوند اجباراً موظف مي‌شوند كه با استوري بُرد كه با

    مطالعات و محاسبات دقيق و زمان‌بندي آميخته شده، كار كنند. بنا به سرشت و ذات «انيماترونيكس» كه خود يكي از

    گرايشات جوان «انيميشن» مي‌باشد (با پيشرفت تكنولوژي خصوصاً در چهار دهه اخير)، توانسته جايگاه خود را در

    عرصه هنر رفيع گرداند و به طور مستقل به عنوان يكي از رشته‌هاي هنري به فعاليت بپردازد. براي نخستين بار اين

    رشتة هنري در دانشگاه‌هاي انگلستان (در مقطع فوق ليسانس) دانشجو پذيرفت و استاداني كه براي تدريس اين

    رشته فراخوانده شدند، كساني بودند كه در رشته‌هاي «انيميشن- طراحي- مدل‌سازي- الكترونيك و كامپيوتر»

    تخصص داشتند. امروزه دانشجويان با دارا بودن ليسانس در رشته‌هاي مختلف هنري مي‌توانند در اين رشته جذاب و

    جوان به تحصيل بپردازند. كاربردهاي انيماترونيكس انيماترونيكس مانند هر پديده پوياي فني و هنري ديگر كاربردهاي

    فراواني دارد. انيماترونيكس با فعاليت‌هاي نوين و منحصر به فرد «جيم هنسون» بنيانگذار (Creature Shop) در شمال

    غربي لندن آغاز شد و كم كم از قالب يك عروسك فك‌زن خارج شد و توانست شكل و فرم طبيعي ويژه به خود بگيرد،

    به طوري كه بيننده پس از مشاهده، گمراه و سردرگم مي‌شود. كه آيا شاهد تحرك نظام‌مند يك جاندار طبيعي است و

    يا صرفاً يك موجود غير طبيعي را مي‌بيند. براي رسيدن به چنين هدف سختي راه‌هاي فراواني مورد آزمون قرار

    گرفت، به طور مثال مي‌توان به اين نكته اشاره كرد كه طراحان؛ از مواد گوناگوني براي مشابه‌سازي پوست صورت،

    دست و پا بهره گرفتند، موادي همچون؛ سليكُن، لا‌تكس و غيره مورد آزمون و خطا قرار دادند. عاقبت «انيماترونيكس»

    جايگاه راستين خود را در توليدات سينمايي هاليوودي (به عنوان آثاري پول‌ساز) پيدا كرد. همين مسأله باعث شد تا

    رفته‌رفته ديگر متخصصان فني و علمي به فكر و چاره افتند تا از تجربيات و شيوه‌هايي كه هنرمندان در زمينه توسعه

    انيماترونيكس بهره گرفته‌اند، بهره‌مند شوند. امروزه «انيماترونيكس» در علم پزشكي كاربردهاي متنوعي دارد و آن را

    تحت عنوان ديگري كه (Bio – Mechanxs) نام دارد، مي‌شناسند. براي ساخت دست و پاهاي مصنوعي،

    «انيماترونيكس» حضوري درخشان و جدي دارد. در اين رشته، مكانيزمي كه درون دست و پاهاي مصنوعي جاي داده

    مي‌شود به صورتي است كه مسئوليت اجرايي «تحرك دست و پاي» ساخته شده را به عهده داشته باشد. پيش از

    اين تحركات مكانيكي اعضاء مصنوعي بدن، صرفاً از طريق محاسبات رياضي به دست مي‌آمد همين شيوه تا مدت‌ها

    در علم پزشكي رواج گسترده‌اي داشت تا اين كه در سال 2003 ميلادي براي اولين بار پزشكان و متخصصان علم

    پزشكي در بيمارستاني در (Roehain Ton) لندن به اين فكر افتادند تا با تمسك از فن جديد، براي كودكان عراقي كه در

    جنگ آمريكا و عراق دست‌هاي خود را از ناحيه شانه از دست داده بودند، (براي بازآوري تحركات طبيعي دست‌هاي

    مصنوعي ساخته شدند)، استفاده كنند. بنا به توصيه يكي از سرپرستاران من به عنوان متخصص انيماترونيكس آن

    هم به مدت سه ماه‌، براي آماده‌سازي «استوري برد زمان و حركت» به در اين پروژه مشغول به كار شدم، سرانجام

    دست‌هاي مصنوعي ساخته شد و چندين باربر روي كودكان، امتحان شد هر چند اين پروژه، نتيجه نهايي و غايي خود

    را نداده است اما همچنان متخصصين انيماترونيكس، اين پروژه را توسعه و وسعت مي‌دهند. لازم به ذكر است كه؛

    اين دست‌ها به طور كامل عمل نمي‌كنند اما پزشكان بيمارستان Reo Ehainton از نحوة اجراي دستگاه خرسند

    هستند. از ديگر حوزه‌هايي كه انيماترونيكس بر آن وارد شده است علم «مهندسي» است. در اواخر دهه هشتاد

    ميلادي مهندسين رباطيكس در ژاپن به اين فكر افتادند تا براي بهبود بخشيدن به اجرا رباط‌هايشان، انيماترونيكس را

    (هنر) بيشتر شناخته و از آن بهره ببرند. ژاپني‌ها اولين كساني بودند كه در اواسط دهه 90 ميلادي دو رباط ساختند

    كه تحركاتشان پنجاه، پنجاه بود، يعني 50% به وسيله محاسبات رياضي و 50% به شيوه انيماترونيكس محاسبه شده

    بود. اين دو رباط به صورت پليس راهنمايي بر سر دو چهارراه مهم شهر توكيو قرار گرفته و ترافيك را هدايت ‌كردند و

    هر چند كه موفقيت كامل را به دست نياوردند ولي اهميمت انيماترونيكس و اختلاف انيماترونيكس و رباطيكس توسط

    اين مهندسان به تأييد رسيد، اين مسأله باعث شد تا اهميت بيشتري به جايگاه «انيماترونيكس» در حوزه هنر داده

    شود. به هر حال امروزه «انيماترونيكس» در حوزه‌هاي سينما – انيميشن انيمترونيكسي- پزشكي- «مهندسي

    رباطيكس» و «نمايشگاه» كاربرد پيدا كرده است. با توجه به پيشرفت تكنولوژي به زودي جايگاه خويش را در حوزه‌هاي


    مختلف ديگر باز خواهد كرد.


  5. Top | #13



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    باب اسفنجي

    باب اسفنجي خيلي عجيب، خيلي منحصر به فرد و بله… كاملاً اسفنجي.

    آن پايين‌ها در اعماق اقيانوس آرام در شهر زير دريايي بيكيني باتوم يك اسفنج دريايي زرد چارگوش به نام باب

    اسفنجي شلوار مربعي زندگي مي‌كند. او در يك آناناس با حلزون دست آموزش «گري» زندگي مي‌كند كه عاشق

    شغل‌اش يعني آشپزي در مغازة «كراستي كراب» است، او به راحتي مي‌تواند براي همه دردسر درست كند.

    مواقعي كه اعصاب همسايه اخمويش «اسكوئيد وارد» را تحريك نمي‌كند، ماجراهاي هيجان‌انگيزي را با دوست

    عزيزش «پاتريك» ستاره دريايي يا با دوست دختر موج سوار ماجراجويشان «سندي چيك» تجربه مي‌كند. در بيكيني

    باتوم، ماهي‌‌ها راه مي‌روند، حباب درست كردن يك هنر است و خوشمزه‌ترين غذاي زير دريا يك برگر سرخ شده پاتي

    كرابي است. بياييد شيرجه بزنيم و با «باب اسفنجي» در شهر زير دريا غوطه‌ور شويم. باب اسفنجي يك اسفنج

    دريايي است كه با حلزون دست آموزَش «گري» در يك آناناس كاملاً مبله و 2 اتاق خوابه زندگي مي‌كند و ديوانه‌وار

    عاشق كارش يعني آشپزي در «كراستي كراب» است. باب اسفنجي يك اسفنج دريايي خوش‌بين، صميمي و خوش

    نيت است.‌اما علي‌رغم نيات خوبش به نظر مي‌رسد كه نمي‌تواند براي خودش و اطرافيانش دردسر ايجاد نكند. با

    وجود اين كه هميشه سخت تلاش مي‌كند اغلب اوقات كارها را اشتباه انجام مي‌دهد يعني تا حدي كه يك فاجعه

    درست مي‌كند. اما باب اسفنجي اغلب به نيمه روشن زندگي فكر مي‌كند و اين ديد مثبت او علاقة ديوانه‌وار او به

    همه چيز، از او يك فرد كاملاً‌ مقاوم مي‌سازد. «اسكوئيد وارد» يك ماهي مركب نق نقو بدجنس با رفتارهاي عهد

    بوقي است كه فكر مي‌كند از همه بهتر است. در واقع همه چيز او را آزار مي‌دهد. كراستي كراب او را آزار مي‌دهد.

    مشتري‌ها او را آزار مي‌دهند. رييس او را آزار مي‌دهد. و بيش از همه باب اسفنجي 24 ساعته او را اذيت مي‌كند.

    چون به غير از اين كه «اسكوئيد وارد» شانه به شانة باب اسفنجي در كراستي كراب كار مي‌كند، همسايه بغل

    دستي باب اسفنجي نيز مي‌باشد. و چون باب اسفنجي تنها فردي است كه دوست دارد به نواختن شيپور او گوش

    كند، او را تحمل مي‌كند. از سوي ديگر باب اسفنجي فكر مي‌كند كه آن دو تيم ايده‌آل شيفت نهار رستوران هستند.

    پلانكتون رقيب سرسخت آقاي خرچنگ يك موجود كوچولو است كه رفتارهاي بزرگي دارد. او صاحب رستوران «چام

    پاكت» است و همه در حال تهيه نقشه‌هاي رذيلانه براي بُر زدن مشتري‌هاي آقاي خرچنگ است. البته در صورتي

    كه موفق شود، آن‌ها اولين مشتري‌هايي هستند كه به رستوران او پا مي‌گذارند. «سندي چيك» يك سنجاب غواص

    است كه عاشق هيجان و ماجرا است. براي اين كه بتواند در شرايط زير اقيانوس زندگي كند، راه حل جديدي پيدا كرده

    است. زندگي در زير يك كپسول غواصي پر از اكسيژن. سندي تنها جوندة ساكن شهر بيكيني باتوم، همپاي كاراته

    باب اسفنجي مي‌باشد. باب اسفنجي بهترين دوست سندي در ته دريا است و وقتي كه آن‌ها با هم باشند كلاه‌خود

    سندي مي‌شكند و چتر نجات مورد نياز است. «پاتريك» ستاره دريايي همسايه باب اسفنجي و بهترين دوست اوست

    و بزرگ‌ترين آرزوي او در زندگي را در اين چهار كلمه خلاصه مي‌شود. «اوه .. من… فراموش كردم.» از آنجا كه او

    صميمي‌ترين دوست باب اسفنجي است او هميشه در حال توصيه كردن و يا تشويق دوست خود مي‌باشد.

    متأسفانه پاتريك باهوش‌ترين ستارة دريايي در دريا نيست و اغلب در نهايت توصيه‌هاي او به باب اسفنجي منجر به

    درگير شدن او در تله مشكلات مي‌گردد. حتي ساده‌ترين راه‌حل‌هاي آن‌ها فاجعه به بار مي‌آورد. اما چه بد و چه خوب،

    پاتريك هميشه بهترين دوست باب اسفنجي است. حلزون خانگي اسفنج باب، حيوان خيلي سريع نيست و هر جا كه

    مي‌رود ردپاي لزجي به دنبال خود به جامي‌گذارد. در گرفتن فريزبي و يا آوردن دمپايي‌ها هم مهارتي ندارد. اما «گري»

    بهترين حيوان خانگي است كه يك اسفنج دريايي بي‌مهره با شلوار مكعبي مي‌تواند داشته باشد. آقاي خرچنگ

    رييس باب اسفنجي و صاحب مغازة كراستي كراب است. همه فكر و ذكر او پول درآوردن است و هميشه او را مي

    ‌توان در حال شمارش پول و يا جمع زدن صورت حساب‌ها در دفترش مشاهده كرد. با وجود اين كه باب هميشه اعصاب

    او را تحريك مي‌كند، آقاي خرچنگ از اين كه او مشتاقانه ساعت‌هاي زيادي با حقوق ك كار مي‌كند راضي است و ديگر

    اين كه قعضي وقت‌ها سمت سرپرستي باب را به عهده مي‌گيرد. آقاي خرچنگ از غذاهاي آمادة رقيب‌اش

    «پلانكتون» صاحب مغازة «چام باكت» بيزار است و صد البته كه پلانكتون هم همين احساس را نسبت به او دارد. تنها

    چيزي كه بيش از پول بر روي آقاي خرچنگ تأثير مي‌گذارد دختر نوجوانش «پرل» است.

    نام فيلم: باب اسفنجي شلوار

    مربعي كارگردان: استفان هيلنبورگ نويسندگان: استفان هيلنبورگ، درك دراي مون،‌تيم هيل، كفت اُسبورن، آرون

    اسپينگر و پل تيبت.

    زمان پخش: 90 دقيقه محصول: پارامونت پيكچرز

    صداپيشه‌ها و بازيگران: باب اسفنجي: تام كني؛دنيس: الك بادوين؛ اسكوئيد وارد: راجر بامپس؛ پلانكتون:‌آقاي

    لورنس؛ شاه پنتون: جفري تامبر؛ پاتريك: بيل فيجربك؛ سندي چيك: كارولين لورنس؛ ميندي پري دريايي: اسكارلت

    جانسون.

    فيلم سينمايي باب اسفنجي يكي از آخرين رقباي بازار انيميشن آمريكا است كه براساس سريال تلويزيوني آن

    ساخته شده است. از نظر درجه‌بندي اين فيلم در سطح فيلم‌هاي حرفه‌اي مثل «شرك» و «در جست‌وجوي نمو»

    نيست ولي از سطح فيلم‌هايي مثل يوگي اوه كه به نظر مي‌رسد كه مثل يك آگهي تبليغاتي براي يك كارت بازي

    برنامه تلويزيوني باشد بالاتراست. اين فلم مثل سريال آن انيميشن شاداب و رنگارنگي دارد اما نقاط ضعيفي نيز دارد

    كه عمده‌ترين آن سعي در طولاني كردن كاري است معمولاً براي نيم ساعت تهيه شده است. مثلاً در هر برنامه نيم

    ساعته هر ماجرا در 2 قسمت 10 يا 12 دقيقه بيان مي‌شد كه به كار سرعت و هيجان بيشتري مي‌داد با افزايش مدت

    زمان كار به 90 دقيقه به نظر مي‌رسد كه از سرعت و هيجان كار كاسته شده و يك داستان به سه برابر مدت معمول

    كِش داده شده است. البته اين اهميتي براي بچه‌ها ندارد و آن‌ها از ديدن اين فيلم لذت مي‌برند. داستان فيلم از اين

    قرار است در آغاز درست مثل برنامه تلويزيوني باب اسفنجي از خواب بيدار مي‌شود و كارهاي روتين هر روزة خود را

    انجام مي‌دهد و به اميد اين كه امروز روز بزرگي براي او خواهد بود به سر كارش مي‌رد. آقاي خرچنگ رييس او در

    كراستي كراب قصد دارد كه شعبه دوم كراستي كراب را در شهر بيكيني باتوم افتتاح كند و باب اسفنجي اطمينان

    دارد كه او سرپرست آن شعبه مي‌شود. اما برخلاف انتظار او اين ماهي مركب بداخلاق «اسكوئيد وارد» اين سمت را

    برعهده مي‌گيرد چون آقاي خرچنگ فكر مي‌كند كه باب براي چنين مسئوليتي هنوز بچه است. باب همراه دوستش

    پاتريك براي فراموش كردن غصه‌هايش به بستني فروشي پناه مي‌برد و در آنجا آن‌ها آنقدر بستني مي‌خورند كه

    كنترل خود را از دست مي‌دهند و صبح روز بعد خمار از خواب بيدار مي‌شوند. اما باب اسفنجي در پي فرصتي است

    كه ارزش خود را به آقاي خرچنگ ثابت كند. در همين ميان پلانكتون بدجنس كه صاحب رستوران رقيب آقاي خرچنگ

    يعن «چام باكت» است. آقاي خرچنگ را به دزديدن تاخ «شاه پنتون» بي‌رحم متهم مي‌كند. وقتي كه مشخص مي

    ‌شود كه تاج «نپتون» به سرزمين ممنوعه «شل سيتي» (شهر صدف) برده شده. باب اسفنجي اين فرصت را به

    دست مي‌اورد تا انسانيت و وفاداري خود را به آقاي خرچنگ ثابت كند. او پاتريك به سمت اين شهر خطرناك سفر مي

    ‌كنند در اين راه پرنسس سيندي پري دريايي دختر شاه نپتون به آن‌ها كمك مي‌كند. آن‌ها در اين سفر با موانع و

    خطرات زيادي ممكن است براي كوچولوها ترسناك باشد روبه‌رو مي‌شوند و در نهايت پس از جنگ با رباينده شيطاني

    تاج و پس رگفتن آن، آن‌ها در ساحل به گل مي‌نشينند و هيچ وسيله‌اي براي بازگشت به شهر زير دريايي ندارند. اما

    درست در اين موقع آن‌ها به وسيلة ديويد «ها سل هوف» نجات پيدا مي‌كند كه سوار بر بدن او به اقيانوس و خانة خود

    باز مي‌گردند. در همين احوال پلانكتون در صدد است كه نام شهر بيكيني باتوم را به پلانكتون پوليس تغيير دهد و با

    شست‌وشوي مغزي افراد شهر سعي دارد كه اين كار را انجام دهد و آن‌ها را تحت سطله خود درآورد و… «استفن

    هيلنبورگ» خالق اين سريال اين فرصت را در كمپاني «نيكلودِئون» پيدا كرد كه به ايدة خود كه ساخت يك ستاره

    كارتوني كه يك مرد بچه مانند باشد جامه عمل بپوشاند و اين گونه بود كه باب اسفنجي شلوار مربعي به وجود آمد و از

    ان موقع تا كنون محصولات مختلفي از اين كارتون از جمله كتاب‌هاي مختلف، دي‌وي‌دي‌ها، روتختي‌ها، بازي‌هاي

    مختلف و عروسك‌هاي سخنگويي از شخصيت‌هاي اين كارتون به فروش رفته است. تام كني كه صداگذاري اين

    شخصيت را برعهده دارد مي‌گويد نكته جالب اين كار اين است كه من بارها براي يك كودك 15 ماهه، 5 ساله ، جوان 19

    ساله و يك زوج 30 ساله امضا داده‌ام و چندين نامه از افراد ساكن در خانه‌هاي سالمندان داشته‌ام كه از من خواسته

    ‌اند عكسي از باب اسفنجي را براي يك خانم 93 ساله كه واقعاً به اين برنامه علاقه‌مند است پست كنم. در سال

    2002 گروه كوچكي كه بر روي سريال باب اسفنجي كار مي‌كردند تصميم گرفتند كه فيلم بلندي از اين سريال را روانه

    سينماها كنند. «كني» مي‌گويد: تيمي كه اين فيلم را ساخته تقريباً همان تيمي است كه به مدت 5 سال سريال آن

    را تهيه كردند. آن‌ها واقعاً مسئوليت سنگيني برعهده داشتند و در واقع در مقايسه با فيلم‌هاي بزرگ دريم وركس كه

    فقط 30 نويسنده و هزاران نفر بر روي آن كار مي‌كنند واقعاً رگوه كوچكي بودند. داستان فيلم كه تا حدودي وابسته به

    داستان سريال بود، تمامش از كلة نويسنده، كارگردان و تهيه كننده كار يعني استفن هيلنبورگ بيرون آمده بود. او در

    ساخت سريال‌ها با گروهي مركب از هنرمندان استوري برد كار «هدك دراي مون»، «پل تيبيت» و «شرم كوهن» كار

    مي‌كرد. «شرم كوهن» قبلاً بر روي «هي آرنولد» كار كرده است و «پل تيبيت» در كار «گربه-سگ» همكاري داشته

    است. «دراي مون» مي‌گويد: وقتي كه ما كار بر روي برناهم تلويزيوني را آغاز كرديم، مردم 100% مطمئن نبودند كه

    چه چيزي پيش مي‌آيد. «استيو» اين گروه افراد را داشت كه قبلاً همه با هم بر روي كار «روكو» كار كرده بودند. براي

    ما كاملاً مشخص بود كه چه چيزي مي‌خواهيم بنابراين مي‌توانستيم كه ظرف 2 ماه اول كار پيش ببريم. وقتي كه

    فيلم جواب داد، همه واقعاً‌ از آن خوششان آمده بود. وقتي كه سريال در سال 2002 جذاب‌تر مي‌شد شبكه

    درخواست كرد كه يا قسمت‌هاي بيشتري اضافه شود و يا اين كه فيلم بلندي از اين كار ساخته شود. تيبيت مي‌گويد:

    ما در اواخر سپتامبر 2002 با همديگر با «استيو»، «درك» و «تيم هيل» تدوين‌گر داستان جلسه‌اي داشتيم و بر روي

    اين مسأله صحبت كرديم و يك طراحي تهيه كرديم و تا اواسط دسامبر ما همچنان بر روي اين مسأله صحبت مي

    ‌كرديم تا مطمئن شويم كه يك اسكلتي داريم كه مي‌توانيم شوخي‌هايمان را در آن پياده كنيم. بعد گروه شروع به كار

    كردند و طراحي‌هاي اوليه هر قسمت از فيلم را تهيه كردند آن‌ها را به هم متصل كردند، تغيير دادند ايده‌هاي جديد

    اضافه كردند و بالاخره در دسامبر 2003 يك حلقه داستان را به پارامونت فرستادند. تيبيت مي‌گويد: آن‌ها پذيرش خوبي

    داشتند و خيلي وقت سر اين كار تلف نكردند. اگر ما احساس مي‌كرديم كه يك شوخي بايد همان باشد، مي‌پذيرفتند

    و مي‌گفتند اين كار شماست و شما بايد آن را به موفقيت برسانيد. «كوهن» مي‌گويد: بهترين نكته اين فيلم داستان

    آن است كه شيوه هاليوودي را طي نمي‌كند يعني شما واقعاً‌نمي دانيد كه بعش ممكن است چه اتفاقي بيافتد. اين

    واقعاً كار كساني است كه سعي مي‌كنند يك كار جالب ارايه دهد و بله اين واقعاً جالب‌تر از قبل است و در نهايت فكر

    به جايي مي‌رود كه انواع و اقسام جواب‌هاي خنده‌دار از آسمان به كله شما مي‌افتد، و در فيلم صحنه‌هاي زيادي از

    اين قبيل وجود دارد. صحنه پاياني موزيكال فيلم از اين نوع صحنه‌هاست . «درك دراي‌مون» در مورد اين فيلم مي‌گويد

    وقتي كه ما كار بر روي اين فيلم را آغاز كرد، وقتي بود كه پايان كارهاي 2d ديزني آغاز شده بود. و مطمئن هستم كه

    به نظر شما هم ناراحت كننده است. من هيچ وقت اين تصور را نداشتم كه اگر ما فيلم 2d بسازيم آيا مردم به ديدن

    آن مي‌روند يا نه؟ به سيمپسون‌ها فكر كنيد براي 100 سال كه دارند پخش مي‌شوند. «كوهن» مي‌گويد: من خوب

    مي‌دانستم كه ما مجبور نيستيم كه يك سكانس 3d در اين فيلم بگنجانيم. ما نمي‌توانيم در سطح تكنولوژي با 3d

    رقابت كنيم. قدرت ما در زيبايي خطوط طراحي است بايد بگويم كه خيلي به آيندة اين روش فكر نمي‌كنيم اما اميدوارم

    به عنوان يك فرهنگ هيچ وقت علاقه به كارهايي را كه احساس طراحي با دست را دارند از دست ندهيم. بنابراين چرا

    باب اسفنجي اين قدر موفق بوده؟ «كني» مي‌گويد: كسي نمي‌تواند اين مسأله را توضيح دهد و گرنه هر كس مي

    ‌توانست يك چنين برنامه‌اي بسازد. اين كار يك اتفاق شاد است. مثل يك صاعقه در يك بطري است. اما همه اين‌ها به

    خالق آن برمي گردد. هر چيزي كه مردم در اين برنامه كشف مي‌كنند در طرحي كه «استيو» در 1996 به من نشان

    داد وجود داشت. در واقع يك آدم جالب، با روح دوست داشتني يك كارتون زيباي با روح جذاب ساخته است. مردم

    شخصيت‌هاي اين كارتون را دوست دارد و با آن‌ها صميمي مي‌شوند. تيبيت مي‌گويد: استيو به ما آزادي زيادي مي

    ‌دهد و اين هميشه عالي است و با چنين افرادي راحت‌تر مي‌توان كار كرد. كار ما چيزي بيش از جلسه گذاشتن وايده

    داده وبعد تايپ آن‌ها بود. هر مرحلة ساخت كارتون حاصل تلاش مشترك ما بودهاست. كوهن مي‌گويد: نكته جالب كار

    باب اسفنجي اين است كه اين كار كارتونيست‌ها بوده، نه شركت‌ها، نويسنده‌ها، يا اسباب‌بازي سازان. و زيبايي آن در

    اين بود كه ما در طول كار يك هستة متحد را حفظ كرديم. اين پروژه 5 سال است كه كار مي‌شود و افرادي بر سر كار

    آمده‌اند و يا رفته‌اند، اما گروه كوچكي هستد در تمام طول كار با هم بوده‌اند و مي‌توانند روح اصلي كار را حذف كنند.

    بدون توجه به اين كه باب اسفنجي چقدر بر روي پرده سينماها باقي بماند، اين فيلم به عنوان يك اثر هنري از يك

    سريال كارتوني كلاسيك در اوج محبوبيت باقي مي‌ماند.


  6. Top | #14



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    مورچه‌اي به نام زي

    «مورچه‌اي به نام زي» آزادي ذهن و رهايي از فرضيه جبر و اختيار دانش گيتي كارتون «زي» يك اثر كاملاً فلسفي با

    مسايلي چون آزادي، جبر و اختيار است كه از كتاب موريس مترلينگ تأثير پذيرفته‌ است. انيميشن بلند «مورچه‌اي به

    نام زي» (Ant z) در سال 1998 به روي پرده رفت. بعد از موريس مترلينگ، والت ديزني و … ظاهراً اين بار نوبت ساكنان

    دريم وركس بود كه پروژة جديد خود را براساس زندگي پرشگفتي مورچه‌ها بنا كنند. داستان فيلم، زندگي مورچه‌اي

    است به نام «زي» كه از زندگي سنتي و كليشه‌اي چند هزار سالة پدران خود خسته شده و دنبال زندگي آزاد و به

    دور از هر گونه سنت است. در ادامه افراد كمي از خانوادة چند ميليوني مورچه‌ها با او هم عقيده مي‌شوند و به فكر

    آزادي مي‌افتند. «وي و الكات»‌در نقش نويسندگان فيلم‌نامه، تأثير زيادي از دنياي مورچگان موريس مترلينگ گرفته‌اند

    و وجه فلسفي اثر را تقويت كرده‌اند. هر چه داستان به جلو مي‌رود، مي‌توان اين تأثيرپذيري را بيشتر ديد. شايد

    مهمترين وجه اين تأثيرپذيري، مسأله جبر و اختيار باشد. مورچه‌اي به نام زي مثل «بازگشت ماتريكس» به نوعي به

    مسأله جبر و اختيار مي‌پردازد و نوع نگرش‌هاي مختلف را در قبال آن به تصوير مي‌كشد، با سوال‌هايي از قبيل «من

    چرا در اين دنيا هستم؟» يا «چرا چنين مي‌كنم؟» و… فيلم با حركت دوربين درون تونل‌هاي زيرزميني مورچه‌ها شروع

    مي‌شود و همزمان صداي زي روي تصوير شنيده مي‌شود: «مادرم هرگز براي من وقت كافي نداشت. وقتي آدم از

    يك خانوادة پنج ميليون نفري باشه، مورد هيچ گونه توجهي قرار نمي‌گيره! من دلم نمي‌خواست از اول كارگر به دنيا

    بيام. احساس مي‌كنم براي اين كار جثة مناسبي ندارم. در تمام عمرم نتونستم باري بيش از ده برابر وزن خودم جابه

    ‌جا كنم! من دلم مي‌خواد براي كلوني هر كاري بكنم. اما نيازهاي خودم چي؟ خودم چي؟» در ادامه شاهد هستيم

    كه مورچه‌ها از بدو تولد به كارگر و سرباز تقسيم مي‌شوند و از همان اولين ساعات زندگي بايد گوش به فرمان باشند

    و كاري را بكنند كه از هزاران سال پيش پدران آن‌ها كرده‌اند، اما هيچ وقت به نتيجه نرسيده‌اند: كندن و كندن براي

    ساختن بزرگ‌ترين كلوني مورچه‌ها. در دنياي آن‌ها همه چيز اعم از غذا خوردن، خوابيدن، كار كردن و رقصيدن، از

    هزاران سال پيش تا حالا به يك شكل باقي مانده و تغييري نكرده است. در صحنه‌اي از فيلم كارگران و سربازان براي

    استراحت در كافه جمع شده‌اند، بلندگو اعلام مي‌كند: «ساعت 6:15 دقيقه، موقع رقص است.» و همه مورچه‌ها در

    صفوفي منظم، رقصي مي‌كنند كه بيشتر شبيه رژه‌هاي نظامي است. ژنرال مندبل كه بزرگ‌ترين قدرت نظامي

    دنياي مورچه‌هاست هميشه كارگران را به كندن بيشتر تشويق مي‌كند و با وعده‌هايي مثل «غذاي بيشتر و كار كمتر

    براي همه»، آن‌ها را از خسته و مأيوس شدن باز مي‌دارد. مندبل مثل پدران خود كه هميشه كارگران را به كندن

    تشويق مي‌كرده‌اند، به چيزي جز كلوني فكر نمي‌كند: «يك مورچة واقعي براي كلوني زندگي مي‌كند، براي كلوني

    آرزو مي‌كند و براي كلوني مي‌ميرد.» در بين مورچه‌ها زي متفاوت است.خواسته‌هاي او خيلي بزرگ‌تر از سودايي

    است كه بقيه همنوعانش سال‌هاست در سر مي‌پرورانند. خواستة زي رسيدن به «خود واقعي»اش است. متفاوت

    بودن زي را در حركات و گفتار او مي‌توان به خوبي يافت. زي به سبك خودش و متفاوت از ديگران مي‌رقصد. با وجود

    تمام تفاوت‌هايي كه بين زي و ساير مورچه‌ها مي‌بينيم، مهم‌ترين وجه تمايز زي از بقيه، اعتقاد او به وجود محلي به

    نام «اينسكتوپيا» (insectopia) است. اينسكتوپيا محلي خيالي است كه طبق افسانه‌ها آزادي و رفاه در آنجا براي

    همه فراهم است. زي براي يافتن اينسكتوپيا سفري پينوكيو گونه را آغاز مي‌كند. سفري كه نمونه آن را ديويد در

    «هوش مصنوعي» اسپيلبرگ انجام مي‌دهد. طي طريق همراه با آگاهي و كشف و شهودهاي بسيار. در طول سفر،

    زي از يك موجود آرمانگرا و كم فهم به موجودي صاحب فهم و درك بالا تبديل مي‌شود اينسكتوپيا مي‌تواند همان

    «مدينه فاضله» باشد، يا كارخانة رويا سازي‌ هاليوود در «جاده مالهاند» ديويد لينچ اما هر چه هست، ساخته ذهن

    است. داشتن چنين باوري هميشه كار آساني نيست. در صحنه‌اي كه زي گيج و منگ درون سبزه‌زاري سقوط مي

    ‌كند، بلند مي‌شود و در حالي كه اصلاً متوجه دوروبرش نيست غرغر مي‌كند كه اينسكتوپيايي دركار نيست و من

    بيهوده اين همه راه آمدم. اما وقتي به خودش مي‌آيد وبه دوروبرش نگاه مي‌كند با شگفتي مي‌گويد: «اينجا

    اينسكتوپياست! او درون اينسكتوپيا ايستاده است!» در پايان فيلم، وقتي زي به محل زندگي اولش برمي‌گردد، وقتي

    مندبل مي‌خواهد او را بكشد مي‌گويد: «اين به صلاح كلوني است» و زي با اطمينان به او جواب مي‌دهد: «چي مي

    ‌ گي؟ كلوني خود ما هستيم.» ديالوگ‌هايي كه به قرينه شروع فيلم، در آخرين تصاوير فيلم بر زبان مي‌آورد همه چيز

    را به خوبي نشان مي‌دهد: «من سرانجام جايگاه واقعي خودمو پيدا كردم. باورتون نمي‌شه. اون درست همون جايي

    بود كه از اونجا شروع كرده بودم. با اين تفاوت كه اين بار خودم انتخاب كردم. ما يه كلوني ساختيم كه اون رو حتي توي

    خواب هم نمي‌ديديم. خيلي بزرگ‌تر و باشكوه‌تر از چيزي كه سال‌ها براش زمين رو مي‌كنديم و بهش نمي‌رسيديم.»

    مورچه زي نمونه عيني باز كردن زنجير خرافات و ناداني از دست و پاي انديشه و آزاد كردن فكر است. مورچه زي، از

    نظر ساخت نيز فيلمي خوب محسوب مي‌شود. مورچه زي از ارجاعات سينمايي متعددي بهره‌مند است. يكي از

    مهم‌ترين آن‌ها وجود شخصيتي به نام «بار بيتوس» است (با صداپيشگي فوق‌العاده دني گلاور) كه تداعي كنندة يك

    سرباز آمريكايي تمام عيار در جنگ ويتنام است. با همان لحن خاص حرف زدن و تكيه كلام‌‌ها و شوخي‌هايي كه در

    «اينك آخرالزمان»، «پلاتون» يا حتي «فارست گامپ» ديده‌ايم. پس از جنگ خونيني كه تنها بازماندة آن زي است،

    باربيتوس در حالي كه بدنش را از دست داده و فقط سرش در دستان زي است به او مي‌گويد: «كوچولو! مثل من نباش

    كه در تمام عمر گوش به فرمان بودم.» زي فقط در اثر يك اتفاق ساده به جنگ مي‌رود. اما تنها كسي كه از جنگ جان

    سالم به در مي‌برد، خود اوست. كه اشاره‌اي طنز گونه به فارست گامپ و تبديل شدن كاملاً اتفاقي او به قهرمان

    جنگ است. همين اتفاق ساده و بازگشت قهرمانانه زي است كه باعث محبوبيت او بين بقيه مورچه‌ها مي‌شود. البته

    شخصيت باربيتوس كه با وجود نقش كوتاهش، به زيبايي پرداخته شده، نقش ويژه‌اي در داستان دارد. دوبله خوب زي

    (با صداي وودي آلن) و ويور (با صداي سيلوستر استالون) نقش صداپيشگان را در شكل‌دهي شخصيت‌ها جلوه مي

    ‌بخشد. البته گويش منحصر به فرد وودي آلن در كاراكتر زي و حماقت‌ها يا شوخي‌هاي زي، دقيقاً مطابق با شخصيتي

    است كه از زي انتظار داريم. نكته ديگر در اين خصوص، چشم داشتن دريم وركس به فروش بالاي مورچه‌اي به نام زي

    و شكست همتاي قدرتمند خود «زندگي يك حشره» اثر ديزني- پيكسار است. انتخاب صداپيشگان، خود دليلي بر اين

    مدعاست. وودي آلن، شارون استون، جنيفر لوپز، سيلوستر استالون، دني گلاور، كريستوفر والكن و… اما به نظر مي

    ‌رسد بزرگ‌ترين اشتباه دريم وركس براي فتح گيشه با مورچه زي، اين است كه داستان فيلم، براي كودكان خيلي قابل

    فهم نيست. بچه‌ها بيشتر ترجيح مي‌دهند به تماشاي «زندگي يك حشره» بروند و دليل اين امر كاملاً مشخص

    است. ديزني مستقيماً مخاطب كودك را هدف قرار مي‌دهد و در اين كار تبحر دارد. واقعيت اين است كه آمريكايي‌ها

    هم‌چنان به كارتون، به چشم پديده‌اي براي كودكان نگاه مي‌كنند. ديدگاهي كه در ژاپن و اروپا از بين رفته است.


  7. Top | #15



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    داستان كوسه‌ها

    محصول: استوديو دريم وركس
    ژانر: انيميشن، كمدي
    تاريخ پخش: 1 اكتبر ‏2004
    كارگردان: اريك دبيبو، برگرون، ويكي جنسون فيلم‌نامه‌نويس: مايكل جِي. ويلسون

    صداپيشه‌ها: ويل اسميت: اسكار رابر دِنيرو: دون لينو رنه زِلوِگر: آنجي آنجلينا جولي: لولا جك بلك: لني مارتين

    اسكورسس: سايكس پيتر فالك: دون بريزي مايكل ايمپرولي: فرانكي وينسنت پاستور: لوكا دوگ اي. دوگ و زيگي

    مارلي: ارني و برني

    خلاصه داستان: اسكار يك ماهي كوچك پرچانه و زبان‌باز است كه روياهاي بزرگي دارد. اما اين روياهاي بزرگ او را در

    مسير پر خطري مي‌اندازد و يك دروغ بزرگ او را مبدل به يك قهرمان مي‌كند. در حالت عادي اسكار كارش شستن زبان

    در كارگاه وال‌شويي است. همكار او آنجي است كه پنهاني به او علاقه‌مند است اما نمي‌تواند او را از پرداختن به

    روياهاي دور و دراز باز دارد. يك روز هنگامي كه اسكار در حال شنا كردن در اطراف صخره بود، شاهد مرگ تصادفي يك

    كوسه مي‌شود. او خودش را مسبب مرگ كوسه جا مي‌زند و فوراً‌ به صورت قهرمان به نام اُسكار قاتل كوسه شناخته

    مي‌شود. در ابتدا دوستان او داستان دروغي اسكار را باور مي‌كنندو او غرق شهرت و افتخار مي‌شود. همه چيز به

    خوبي پيش مي‌رفت تا اين كه معلوم مي‌شود كه داستان اسكار دربارة دفاع از صخرة دريايي بي‌اساس است. قسمت

    دوم داستان درباره خانواده مافيايي كوسه‌هاست كه كنترل صخره را در دست دارند. «دون لينو» رييس خانواده است

    كه دو پسر خود فرانكي و لني را براي در دست گرفتن مسئوليت خانوادگي‌شان تربيت مي‌كند. فرانكي نسخه دوم

    پدرش است و يك جانشين مناسب براي اين شغل است. اما برادر جوان‌تر «لني» روح حساسي دارد و يك گياهخوار

    صرف است. و با كشته شدن اتفاقي فرانكي اسكار معروف مي‌شود و اين لني كه حالا تنها بازمانده فاميل است از

    انتظارات پدرش وحشت دارد و با اسكار دست به يكي مي‌كنند و خودش را با رنگ آبي، رنگ‌آميزي مي‌كند و با تغيير

    شكل پوزه‌اش وانمود مي‌كند كه يك دلفين است و … به نظر نمي‌رسد كه داستان كوسه‌ها بتواند موفقيت «شرك2»

    و يا «در جست‌وجوي نمو» را تكرار كند. و حتي نسبت به آن‌ها يك گام به عقب در ساخت كارهاي cgi است. به نظر

    مي‌رسد كه اين كار بيشستر شبيه يك dvd مناسب براي بچه‌ها باشد كه به صورت كار سينمايي آن را بسط داده‌اند.

    البته اين گفته به اين معنا نيست كه عوامل توليد و صداپيشه‌ها كار خود را به بهترين نحوه ارايه نكرده‌اند. در هر

    فيلمي بازيگران يك بخش كليدي كار هستد اما در كار انيميشن اين مسأله بسيار حياتي است چون بازيگران فقط با

    صدايشان ويژگي‌هاي شخصيت‌ها را مشخص مي‌كنند. در اين كار صداگذاري بسيار عالي است و اين كه همه اولين

    بار است كه چنين كاري را تجربه مي‌كنند نكته جالب‌تري است. از طرفي دنيرو و اسكورسس همزمان ضبط صدا

    داشتند كه به آن‌ها اين فرصت را مي‌داد كه بسياري از قسمت‌هاي متن را به ميل خود اجرا كنند. اين مسأله در مورد

    اسميت و بلك هم صادق بود، آن‌ها با هم ملاقات كردند و كارشان را با هم اجرا كردند اين موضوع به ندرت در

    انيميشن اتفاق مي‌افتد و نتيجه كار بسيار عالي، بامزه و يك كمدي پاپ جديد از آب درآمد. اين انيميشن كيفيت در

    جست‌وجوي نمو را ندارد و ممكن است كه در حد يك كار كلاسيك هم شمرده نشود اما بسيار سرگرم كننده و پُر از

    شخصيت‌هاي جذاب و لحظات خنده‌آور است. ويل اسميت واقعاً در صداگذاري اين ماهي كوچك شاهكار مي‌كند. او

    درباره اين نقش مي‌گويد: در تلفني كه حدود چهار سال قبل به من شد، جفري كاتزنبرگ به من پيشنهاد كرد كه در

    نقش ماهي به نام اسكار بازي كنم.» البته مشكل بود كه آن‌ها فقط صداي ويل را لازم داشتند. اسميت كه خودش

    اكنون فردي ثروتمند و مشهور است در اين باره مي‌گويد: «اسكار يك ماهي كوچك زبان‌باز در يك درياچه بزرگ است كه

    مي‌خواهد هر كاري را انجام دهد تا ثروتمند و مشهور شود. وي ادامه مي‌دهد: «من از همه مراحل انيميشن خوشم

    مي‌آيد چون مي‌توانيد هر كاري با شخصيت انجام دهيد. من به جلسات ضبط صدا رفتم و اجازه ندادم كه هيچ چيز

    نظرم را عوض كند. آن‌ها قانوني براي اسكار نگذاشته بودند. و من فقط بازي كردم.» ويكي جانسون يكي از كارگردان

    ‌هاي اين كار مي‌گويد: طراح فيلم در طول چند سال پيشرفت كرد اما چيزي كه هيچ وقت تغيير پيدا نكرد اين بود كه

    اسكار را به صورت ويل اسميت تصوير كرديم. اين نقش براساس كار او و آن چيزي كه او مي‌توانست به اين شخصيت

    بدهد نوشته شد.» ويلي اسميت در اين باره مي‌گويد: «من اعتقاد دارم كه وقتي كار خوبي انجام دهي اين كار در

    جاي ديگري به شما برمي‌گردد. داستان كوسه‌ها يك فيلم خوب خانوادگي است، من اعتقا دارم كه تأثير مثبتي بر

    زندگي من خواهد داشت. اين فيلم كاري است كه من مي‌توانم آن را راحت با سه فرزندم ببينم و اين چيزي نيست

    كه درباره همه فيلم‌هايي كه من بازي مي‌كنم صادق باشد. مصاحبه با آنجلينا جولي او مي‌گويد: «واقعاً كار جالبي

    بود، تجربه كار يك فيلم انيميشن بسيار تجربة متفاوتي است. مثل اكثر مردم من هم از صدايم خوشم نمي‌آمد و

    سعي كردم صدايم را تغيير دهم ولي فيلم‌سازان صداي خودم را مي‌خواستند.» شخصيت جولي (لولا) اسكار را

    وسوسه مي‌كند. جولي مي‌گويد: من يك ماهي بد هستم و مادرم مي‌گويد: «چرا عزيزم تو كه خودت خوب هستي

    نقش يك ماهي بد را بازي مي‌كردي؟» اما جولي مي‌گويد: انيماتورها اين شخصيت را كاملاً با صداي او منطبق كردند.

    وقتي كه مرا به استوديو دعوت كردند به اتاقي رفتم و تصاوير مختلفي از ماهي‌ها را نشانم دادند آن‌ها گفتند كه مي

    ‌خواهند من نقش كدام ماهي را بازي كنم و اين كه از من چه كاري مي خواهند. من به اطرافم نگاه كردم و اين ماهي

    را ديدم كه اين لب‌هاي بزرگ قرمز و خطوط ابروهاي كاملاً مشخص دارد و فهميدم كه اين ماهي من هستم يعني

    بلافاصله تا او را ديدم شناختم و به او علاقه‌مند شدم. اين كاري بيش از صداگذاري صرف بود چون آن ها او را خيلي

    جذاب و عشوه‌گر طراحي كرده بودند. رندز لوگر در مصاحبه‌اي با خبرنگاران دربارة كار در فيلم داستان كوسه‌ها مي

    ‌گويد: من نقش آنجي بهترين دوست اسكار را داشتم. آنجي يك دوست واقعي است، او درباره مراحل كار مي‌گويد:

    من واقعاً شگفت‌زده شده بودم از كارهايي كه انجام مي‌شد و از مراحل زيادي كه در تكميل مراحل انيميت اين

    شخصيت بايد طي شود. قوة تخيل انيماتورها واقعاً فوق‌العاده است و يك چيز فوق‌العادة ديگر امكانات بي‌نهايت اين

    كار است. آن‌ها فقط چيزي را تصور مي‌كنند و بعد آن را خلق مي‌كنند؟ آيا واقعاً شغل جالب‌تري از اين كار مي‌توانيد در

    نظر بياوريد؟ البته مي‌دانيم كه اين مراحل براي آن‌ها خيلي وقت‌گير و سخت است. او درباره چگونگي قبول كار مي

    ‌گويد: «فقط با يك تلفن. من آنقدر درباره اين كار هيجان‌زده بودم كه نيازي نبود چيزي را بخوانم. هميشه دلم مي

    ‌خواست چنين كاري را بكنم و مي‌دانم كه اين فيلم‌ها درست مانند يك بچه روي من هم تأثير مي‌گذارد.» يك نكته

    جالب اين بود كه نگراني‌هايي كه در هنگام بازي يك فيلم زنده هست در اين كار نبود. او مي‌گويد: من صبح بيدار مي

    ‌شدم و اصلاً نگران گريم، آرايش و جوش صورت و اين طور مسايل نبودم براي اين كه فقط مي‌رفتم پشت ميكروفون و

    نقش‌ام را اجرا مي‌كردم. او بعد از ديدن يك طرح تدوين نشده از فيلم گفت:من واقعاً جذب تماشاي آن شدم. از آن

    خوشم آمد. از بازي ويل اسميت در نقش آن ماهي لذت بردم و از تماشاي باله‌هاي آنجلينا كه در اطراف‌اش تكان مي

    ‌خورد كه شباهت زيادي به موهاي بلند و پُر پشت او دارد لذت بردم. كار جك بلك واقعاً جالب بود. خيلي خيلي خوشم

    آمد. از آن پرده‌هاي مخملي كه حس مي‌كردي مي‌تواني لمس‌شان كني. همه چيز زيبا بود و آنقدر واقعي كه براي

    من تكان‌دهنده بود.


  8. Top | #16



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    معرفي شخصيت هاي كارتوني كوسه

    ( ويل اسميت) ماهي كوچولو حقه‌بازي كه سريع صحبت مي‌كند، قادر است ك كار خودش را از ميان مشكلات با

    زرنگي پيش ببرد و بعد از اين كه به افتخار قهرماني ملقب مي‌شود، زندگي روي خوشش را به او نشان مي‌دهد. اما

    در صورتي كه نتواند اين شهرت را حفظ كند، به دردسر مي‌افتد و همه چيز برعليه او پيش مي‌رود. دون لينو (رابرت

    دنيرو) دون لينو يك كوسة سفيد بزرگ و ارباب تپه دريايي است. او نقشه‌هاي بزرگي براي پسرهايش لِني و فرانكي

    در سر دارد، اما وقتي اسكار در اين نقشه‌ها مداخله مي‌كند، دون لينو تصميم مي‌گيرد كه او را خوراك امروزش كند.

    آنجي (رنه زِلوِگر) آنجي يك فرشته ماهي زيباست كه مخفيانه به اسكار علاقه‌مند است. او تنها كسي است كه

    وقتي اسكار هيچ كسي نبود، او را قبول داشت،‌ اما وقتي كه اسكار نقش يك قهرمان را بازي مي‌كند از او نااميد مي

    ‌شود و نمي‌تواند كمكي بكند. آنجي در واقع مثل فرشته نگهبان اسكار است و حتي او را وادار مي‌كند كه علي‌رغم

    ميل باطني‌اش راه درست را در پيش بگيرد. لني (جك بلك) لني پسر دون لينو است اما وقتي كه مي‌خواهد از

    همنوعان دريايي‌اش تغذيه كند، فك‌هايش قفل مي‌شود. چه كسي تا به حال شنيده كه يك كوسة سفيد گياهخوار

    باشد؟ اگر او درصدد است كه اعتبار پدرش را كسب كند بايد ياد بگيرد كه بعضي مواقع شنا كردن برخلاف جريان آب كار

    صحيحي است. دون فين برگ (پيتر فالك) يك كوسه سفيد بزرگ مسن كه احتمالاً دندان‌هاي درازي دارد اما هنوز هم

    كارهاي زيادي براي انجام دارد. وقتي لينو پيش او براي مشاوره مي‌رود او سعي مي‌كند كه نصايح عاقلانه‌اي به او

    بكند. سايكس (مارتين اسكورسس) سايكس يك ماهي Puffer است كه هميشه پر از هواي داغ است. او صاحب

    وال‌شويي است كه اسكار در آنجا كار مي‌كند اما هميشه تعدادي كار فرعي هم در كنار اين كار انجام مي‌دهد. ولي

    اسكار مشهور مي‌شود، سايكس از اين فرصت براي به دست آوردن چندين صدف بيشتر استفاده مي‌كند و سعي

    مي‌كند او را تحت كنترل خودش داشته باشد. (زير بال خودش بگيرد) لوكا (وينسنت پاستور) او يك اختاپوس (هشت

    پاي) روغني است كه فرد دست چپ و راست و همه كاره دون لينو است. فرانكي (مايكل ايمپرولي) بزرگ‌ترين پسر

    دون لينو يك كوسه سفيد بزرگ تند مزاج و خونسرد است. به عنوان يك پسر وظيفه شناس او حداكثر تلاش‌اش را مي

    ‌كند تا لني يك كوسة قاتل شود كه از او انتظار مي‌رود. متأسفانه از بخت بد، فرانكي پايبند سنت‌هاي قديمي خانواده

    است كه او را به سرنوشت غيرمنتظره‌اش هدايت مي‌كند. لولا (آنجلينا جولي) لولا يك اژدها ماهي حساس است كه

    از تمام جذابيت‌هاي زنانه‌اش براي به دست آوردن آنچه كه مي‌خواهد استفاده مي‌كند و آنچه او مي‌خواهد به دست

    آوردن جديدترين قهرمان تپه دريايي اسكار است. او يك زيباي خطرناك واقعي است و اين را وقتي كه اسكار را در تله

    مي‌اندازد مي‌تواند به خوبي نشان دهد. لرني و برني (دوگ اي، دوگ و زيگي مارلي) اين دو عروس ماهي

    راستافارين هستند كه براي سايكس كار مي‌كنند و از كارشان خيلي لذت مي‌برند. لرني و برني يك شوخ‌طبعي

    موذيانه دارند و هر كاري را براي شوكه كردن اسكار انجام مي‌دهند.


  9. Top | #17



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    هركول

    مدت: 92 دقيقه؛

    محصول والت ديزني، آمريكا 1997

    گروه كارگرداني: رون كلمنتس، جان ماسكر نويسندگان: رون كلمنتس، بري جانسون

    نوع فيلم: انيميشن، ماجراجويي، موزيكال

    صداپيشه‌ها: هركول: تِيت داناوَن؛ هركول نوجوان: جوشا كيتون؛ هركول نوجوان (صداي خواننده): راجر بارت؛

    فيلوكتيتيس: دني دِ ويتو؛ هيراس: جيمز وودز؛ مگارا: سوزان اِگان؛ پين: باب گلدويت؛ پنيك: مات فِرِور؛ زئوس: ريپ

    تورن؛ هِرا: سامانتا رگار؛ الكمنه (مادر خوانده هركول): باربارا بري؛ آمفيتريون پدر خوانده هركول: هال هالبروك؛ هرمس

    (پيغام رسان خدايان): پُل شافر؛ سرنوشت‌ها: آماندا پلامر و كارول شلي.

    جوايز هركول: 1- كانديد دريافت جايزه

    اسكار موسيقي 1997 (آهنگ فيلم اصلي)، ديويد زيپل (ترانه‌ها) و آلن منكن (موسيقي) براي «آهنگ تا دور دست‌ها


    بروم» 2- كانديد دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم انيميشن 1997 3- كانديد دريافت جايزه آني 1997، بهترين كار فردي

    در طراحي شخصيت انيميشن، كن دانكن براي طراحي مگارا 4- برنده جايزه آني 1997، براي بهترين كار فردي: تهيه

    كنندگي يك كار انيميشن ران كلمنتس، اليس دِووي و جان ماسكر 5- برنده جايزه آني 1997، بهترين كار فردي جلوه

    ‌هاي انيميشن مائورو مارِسا. 6- برنده جايزه آني 1997، بهترين كار فردي، كارگرداني توليد يك كار انيميشن ران

    كلمنتس و جان ماسكر. 7- برنده جايزه آني 1997 ، بهترين كار فردي، طراحي شخصيت، نيك رانييري براي طراحي

    شخصيت هيراس.

    خلاصه داستان فيلم: وقتي كه هركول پسر زئوس و هرا پادشاه و ملكه خدايان به دنيا آيد، همه به

    جز هيداس (در فارسي به نام هادس شناخته مي‌شود) خداي دنياي زيرين از اين واقعه خوشحال مي‌شوند. هيداس

    درصدد تصاحب كوه اليمپوس است و سرنوشت‌ها به او اطلاع مي‌دهند كه هركول مي‌تواند يك مشكل باز دارنده در

    سر راه نقشه‌هاي او باشد. هيداس دو وردست خود پين و پنيك (درد و وحشت) را وادار مي‌كند تا هركول نوزاد را

    بدزدند و بكشند. اما آن‌هاخرابكاري مي‌كنند و هركول نوزاد توسط يك زوج انسان بزرگ مي‌شود. او به صورت يك

    نوجوان سر به هوا بدن هيچ اطلاعي از اصل و نسب خود رشد مي‌كند، تا اين كه مجسمه زئوس جان مي‌گيرد و

    معلوم مي‌شود كه زئوس پدر هركول است. زئوس پسرش را به يك مربي قهرمان پرور باهوش و ذكاوت به نام

    فيلوكتيتيس مي‌سپارد، تا از او يك قهرمان بسازد و اسب جادويي پرنده‌اي به نام پگاسوس را با او همراه مي‌كند و...

    برش كوتاه در ابتداي فيلم هركول چارلتون هوستون افسانه‌اي، با صداي با وقار خود به روايت داستان فيلم پرداخته و

    گفتار آغازين فيلم را خوشايند مي‌سازد. داستان هركول اولين بار در حدود هزار سال ق.م توسط اويد پياده شد و در

    قرن پنجم ميلادي اوريپيه مشهورترين نسخه اين داستان را به اشعارش اضافه كرد. از هركول كه معروف‌ترين قهرمان

    افسانه‌اي است داستان‌هاي متفاوتي نقل شده و هر منطقه داستان مجزايي از ماجراهاي او دارد. طراحي هيداس

    با توجه به تكيه كلام‌ها و ويژگي‌هاي گفتاري «جيمزوودز» صداپيشه اين شخصيت تغيير كرد و راينير صورت او را لاغرتر

    با لب‌هايي فشرده و هم‌چنين چشم‌ها را گرد و با مردمك درشت‌تر طراحي كرد. براي ساختن بخش‌هايي از فيلم

    هركول كه در آن از گرافيك كامپيوتري استفاده شده، تمام عوامل جلوه‌هاي ويژه و پس زمينه با گروه cgi همكاري

    كردند كه نتيجه آن‌ صحنه‌هاي غني و زيبايي است كه همچون تابلوهايي واقعي بر تارك فيلم مي‌درخشد.


  10. Top | #18



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    نكات جالب درباره توليد فيلم هركول

    انيميشن سينمايي 35 ميلي متري كمپاني ديزني «هركول» فيلمي همراه با طنز، حماسه و شهامت است كه

    مشتاقان سينما را به سفر پرماجرايي از دنياي خيال، حادثه، جادو و سرگرمي مي‌كشاند، سفري نشأت گرفته از

    اساطير يونان، كه هنر انيميشن را بر بلنداي كوه‌هاي اليمپوس، پرواز مي‌دهد. ديزني در اين فيلم، اين قهرمان

    افسانه‌اي را با طنز درمي‌آميزد و او را در سفر پرهيجانش از «هيچ تا قهرمان» دنبال مي‌كند. براي تبديل اين اثر، به

    يكي از بهترين و شگفت‌انگيزترين آثار تمام دوران فعاليت ديزني، گروه بي‌نظيري از صداپيشگان، خوانندگان، بهترين

    انيماتورها، فوق‌العاده‌ترين كارگردانان هنري و موسيقي‌دانان و پيشرفته‌ترين ابداعات تكنولوژيكي به كار گرفته شدند.

    نظارت توليد هركول، برعهده تيمي متفاوت و پويا، متشكل از «جان ماسكر» و «ران كلمنتس» بود كه در مقام

    كارگردان، تهيه كننده و نويسنده در جريان توليد فيلم فعاليت مي‌كردند. آن‌ها به دنبال اولين اثر خود در مقام كارگردان،

    1986 «كارآگاه موش بزرگ»، فعاليت گسترده و اصلي خود را در جهت احياي هنر انيميشن ديزني با تهيه كنندگي،

    ‌كارگرداني و نويسندگي آثاري چون «پري كوچك دريايي» (1989) و «علاءالدين» (1992) ادامه دادند. آن‌ها با سبكي

    مملو از طنز، پرداخت روي شخصيت‌هاي كاريكاتور گونه و كارگرداني هنري سبك‌گرا كار خود را آغاز كردند، اين بار نيز

    تمامي الگوها را در هم شكسته و در توليد اين اثر جديد، سرگرمي و كمدي فوق‌العاده‌اي را ارايه دادند. ماسكر و

    كلمنتس در پاييز سال 1993 شروع به فعاليت روي «هركول» كردند و نه ماه بعد را به نوشتن طرح كلي داستان و طرح

    ‌هاي مقدماتي فيلم‌نامه اختصاص دادند. در طي آن مدت، كارگردان هنري، اندي گاسكيل از پروژه (شير شاه) به آن‌ها

    ملحق شد و بر پيشرفت‌هاي بصري فيلم نظارت كرد. بري جانسون نيز در همان مراحل اوليه براي نظارت روي

    داستان به گروه پيوست. پس از مدتي باب شاو، دونالد مك انري و ايرن مچي به عنوان فيلم‌نامه نويسان گروه، به آنان

    پيوستند. جزييات و طنز بيشتري را به فيلم‌نامه اضافه كردند. براي اين پروژه، كارگردانان با آلن منكن همكاري كردند.

    تهيه اشعار براي ملودي‌هاي فيلم، برعهده «ديويد زيپل» بود. آن‌ها شش آهنگ جديد براي فيلم خلق كردند و منكن

    بار ديگر موسيقي‌اي خاطره انگيز و مفرح آفريد كه حالات و احساسات گوناگون داستان را برجسته‌تر مي‌ساخت. براي

    آن كه ابعاد بصري فيلم به اندازه داستانش، جذاب و هنرمندانه جلوه كند، از طرح‌هاي الهام‌بخش هنرمند مشهور

    انگليسي «جرالد اسكارف» استفاده شد. خطوط جسور و گوياي او، شمايي با روح و متحد از كل پروژه را براي تيم

    زنده مي‌كرد و نقش او از يك هنرمند ايده پرداز، به مشاور هنري انيماتورها، ترقي يافت. او هم‌چنين همكاري نزديكي

    با كارگردان هنري، اندي گاسكيل و طراح توليد، سونيكلاس براي نزديك كردن سبك طراحي‌هاي بك گراند، لي آوت و

    افكت‌ها داشت. براي گردآوري يك تيم خلاق، ماسكر و كلمنتس، تعدادي از بهترين و با استعداد‌ترين افراد استوديو را

    براي مراحل ويژه توليد انتخاب كردند. به منظور دستيابي به فضا و حس وحال هنري مناسب براي فيلم، تهيه كننده، و

    كارگردانان،‌گروه را به همراه مديران اصلي، به مناطقي از يونان و تركيه، در بهار سال 1995 روانه كردند. آن‌ها در آنجا با

    مناظر باستاني روبه‌رو شده و تحت تأثير افسانه‌هاي كلاسيك اساطير يوناني قرار گرفتند، آن‌ها براي الهام گرفتن از

    چنين موقعيتي، اسكيس‌هاي فراواني طراحي كرده و هم‌چنين فيلم ويديويي و تعداد زيادي عكس با ابعاد بزرگ تهيه

    نمودند. توليد انيميشن «هركول» در اواخر سال 1995 با همكاري يك تيم بي‌نظير متشكل از 906 نفر از مشهورترين

    هنرمندان،‌ انيماتورها و عوامل فني سرانجام آغاز شد. به غير از اين تعداد در حدود صد نفر ديگر نيز در پايگاه ديزني در

    پاريس با اين گروه همكاري كردند. «دومينيك مونفري» در پاريس روي تيتان‌ها و به خصوص شخصيت غول يك چشم

    (سيكلوپ) و بخش دنياي ارواح، نظارت داشت. در آمريكا، 41 هنرمند بك گراند، 1601 طرح دستي بك گراند تهيه كردند

    و تيمي متشكل از 108 هنرمند روي جلوه‌هاي تصويري فيلم، مانند آتش روي سر هيداس و يا نور بر سر خدايان،

    گردباد ونشانه‌هاي ديگر در اطراف تيتان‌ها، هاله نور سر زئوس، باران، طوفان، شعله‌ها و ردي از غبار كه از هرمس

    برجاي مي‌ماند، نظارت داشتند. آليس روي، تهيه كننده مي‌گويد: «در اساطير يونان و داستان هركول، نكته به

    خصوصي نهفته كه براي قرن‌ها مردم را مجذوب خود ساخته است. هركول شخصيتي محبوب و دست يافتني است

    كه بارها و بارها تصويراش روي ظروف و گلدان‌ها در عصر طلايي يونان باستان نقش بسته است. ما به عنوان داستان

    پردازان، همچنان مجذوب اين شخصيت قوي و در عين حال آسيب‌پذير شديم و حس طي طريق او براي اين كه به يك

    قهرمان حقيقي شود ما را تحت تأثير قرار داد. «روي ديزني» مدير با تدبير كمپاني والت ديزني مي‌افزايد: «هركول

    شخصيتي است كه به نظر من مي‌تواند مانند همه باشد.همه ما زماني با خود گفته يا مي‌گوييم كه «من در اينجا چه

    مي‌كنم؟» «من واقعاً كه هستم؟» «وظيفه و مأموريت من در زندگي چيست؟» اين داستان براي تبديل شدن به يك

    فيلم انيمشين از قابليت بالايي برخوردار است. زيرا در مورد شخصيت‌هايي است كه وجود خارجي ندارند و تنها در

    دنياي خيال زنده هستند. شكل و سبك فيلم و حالات شخصيت‌ها به گونه‌اي طراحي شده كه با حالت اساطيري

    هماهنگ باشد و بيش از دنياي واقعي، حس اسطوره‌اي را منتقل سازد.» از نظر «تام شوماخر»، مدير اجرايي

    كمپاني ديزني ، هركول به معني، مرحله نويني در انيميشن ديزني به شمار مي رود. او مي‌گويد: «آنچه كه بيش از

    همه در مورد هركول اهميت دارد اين است كه اين اثر حركت و موج تازه‌اي در ميان آثار اخير كمپاني محسوب مي

    ‌شود. شكل، نحوه طراحي، رنگ، شور و هيجان و اشتياقي كه در اين فيلم نهفته است، آن را به اثري بي‌همتا مبدل

    ساخته است. در عين حال رابطه احساسي كه ميان مگ، فيل و هركول در جريان است، بينندگان را با داستان درگيرتر

    مي‌كند.» پيتر اشنايدر از مديران با سابقه ديزني كه بيش از 12 سال بر آثار اين كمپاني نظارت دارد، مي‌گويد: «آنچه

    كه بايد در مورد هركول افزود آن است كه اين اثر شناخت تازه‌اي را براي آثار جرالد اسكارف به همراه آورده است.

    كسي كه سبك و نحوه طراحي‌اش،‌ شگفت‌انگيز است و سبك او ابعاد تازه‌اي را براي اين اثر به ارمغان آورده كه تا

    پيش از اين هيچگاه در هيچ كدام از آثار كمپاني ديده نشده بود.» چرخش انيميشن در راهي جديد در مقام فيلم‌ساز،

    نام جان ماسكر و رون كلمنتس به اندازه نام افرادي مانند «اسپيلبرگ»، «لوكاس» يا «اسكورسيزي» از شهرت جهاني

    برخوردار نيست. اما فيلم‌هاي آنان به محبوبيت عمومي بي‌سابقه‌اي دست يافته‌اند و در ميان فيلم‌ها همسان خود

    از مرتبه بالايي برخوردارند و در تغيير چهره انيميشن در دوره جديد، طليعه‌دار اين عرصه بوده‌اند. آن‌ها به عنوان اولين و

    جديدترين نسل كارگردانان ديزني كه سبكي خاصي را در آثارشان مي جستند، به طنزي خاص در انيميشن همراه با

    احساسات دست يافتند. آنان هم‌چنين با 9 كارگردان برتر و قديمي ديزني همكاري كردند و به اين ترتيب به عنوان

    مشعل‌دار گونه هنري خاص در استوديوي ديزني شناخته شدند. علاقه به پرداخت شخصيت، تجربه در متحرك سازي،

    مهارت در داستان پردازي عالي و حس طنز و احساسات قوي،‌ آنان را به دو انيماتور فوق‌العاده مبدل كرده است. به

    نظر «ماسكر»، ران بيشتر ساختارگراست و مي‌خواهد مطمئن باشد كه داستان در طول كار دوباره نويسي، تجزيه و

    خرد نشود. من بيشتر به شيرين‌كاري‌ها طنز و جزييات اهميت مي‌دهم. ما بارها روي ايده‌هاي هم كار مي‌كنيم و به

    آن‌ها جزييات بيشتري مي‌افزاييم.» كلمنتس در مورد نحوه پرداخت فيلم‌نامه مي‌گويد: «ما معمولاً يك روش معين

    براي نوشتن فيلم‌نامه داريم. ابتدا بسيار در مورد آن صحبت مي‌كنيم و بعد جان بر طبق جريان سيال ذهنش، صفحات

    زيادي را از ديالوگ‌ها و ايده‌ها، پر مي‌كند.» «ماسكر» اضافه مي‌كند: «در ابتدا، من توجه زيادي به تركيب همه اجزا با

    هم ندارم. بيشتر كاري شبيه بداهه سازي روي كاغذ انجام مي‌دهم. بعد ران، جزييات بيشتري را به طرح اضافه و يا

    تغييراتي اعمال مي‌كند و در نهايت يك فيلم‌نامه اوليه نوشته مي‌شود. بعد من يادداشت‌هايي تهيه مي‌كنم و روي

    نوشته‌هاي او مواردي اضافه مي‌كنم. اين عمل چند بار تكرار مي‌شود. درست مثل توپ تنيس كه در رفت و آمد است.

    » آن‌ها بر مراحل استوري برد نظارت مي‌كنند و با گروه داستان پردازي همكاري كرده و صحنه‌هاي فيلم را آماده مي

    ‌كنند. هم‌چنين تمام گروه، در يك تركيب واحد براي توسعه كاراكترها، ضبط صداي صداپيشگان و تدوين فيلم و زمان

    ‌بندي مناسب، با يكديگر همكاري مي‌كنند. پس از سال‌ها همكاري نزديك و مشترك، اين دو فيلم‌ساز پذيرفته‌اند كه

    ديدگاه‌هاي مشترك و يكساني دارند و از سليقه يكساني برخوردارند. اما در عين حال، آن‌ها همچنان ضعف‌ها و

    استعدادهاي شخصي و منحصر به فرد خود را نيز دارند و اين مزيت به آنان كمك كرده تا آثار خود به بهترين شكل

    ممكن توليد كنند. «كلمنتس» مي‌گويد: «ما گاهي با هم بحث و دعوا مي‌كنيم و هر كدام ديدگاه خاص خود را داريم.

    ما هميشه حس مي‌كنيم كه مي‌خواهيم يك فيلم يكسان بسازيم و اگر هم مخالفتي در كار باشد، بيشتر در مورد

    نحوه ساخت است تا نتيجه آن.»


  11. Top | #19



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    شوخي «gag» در هركول

    شوخي يا شيرين نويسي در انيميشن سابقه و جاذبة ديرينه‌اي دارد.

    از توليد اولين تجربه‌هاي انيميشن شيرين كاري

    جزء جدايي نشدني آثار متنوع اين هنر بوده است. هرچه مقياس و وسعت مخاطبين آن اثر فراگيرتر و بزرگ‌تر! باشد،

    ميزان شوخي و خوشمزگي (gag) نيز همه گيرتر و فراوان‌تر خواهد بود. چرا كه توليد انيميشن با توجه به هزينه‌ها و

    مخارج هنگفت، نيازمند توجه به گيشه و كسب درآمد است. لذا اكثر استوديوهايي كه به پروژه‌هاي بزرگ سينمايي و

    انيميشن روي مي‌آورند، تمركز ويژه‌اي روي اين شيوه از فيلم‌نامه نويسي دارند. عموماً در انيميشن‌هاي بلند در كنار

    تيم فيلم‌نامه نويسي، فرد يا افرادي كه تخصص ويژه‌اي در امر شوخي نويسي دارند، حضور مي‌يابند و در جلسات

    مستمر و مفرح شركت مي‌كنند. گاه ساعت‌ها در مورد اتفاقات و حوادث داستان جدل مي‌كنند. جوك و خاطره تعريف

    مي‌كنند مزه مي‌پرانند، شكلك و ادا در مي‌آورند، بد گويي مي‌كنند و … گاه بر سر همديگر نيز (با قيد تمام اصول

    حرفه‌اي و شغلي) مي‌زنند و صحنه‌اي را تصوير و يا مجسم مي‌كنند. شوخي نويس‌ها (gagman) آنچنان داراي اعتبار

    و وجه‌اند كه فيلم‌نامه‌اي مُهر تأييد نمي‌خورد مگر آن كه شوخي نويس‌ها، نسبت به تمام صحنه‌ها، پلان‌ها، ديالوگ‌ها

    اظهار نظر كرده و آن را تأييد نمايند. مگر مي‌شود انيميشني ساخت كه در آن طنز نباشد و فضاي كميك در لابه‌لاي

    متن منظور نگردد. كه اگر اين گونه باشد، آن انيميشن از همان ابتداي پيش توليد شكست خورده و ساقط شده است

    . همين فرآيند در انيميشن هركول به كارگرداني «جان ماكسر» و «ران كلمنتس» وجود دارد. فيلم سرشار از شوخي

    ‌ها و شيرين‌كاري‌هايي است كه جا و بي‌جا در سراسر فيلم خودنمايي كرده و خط و مسير اصلي داستان را مفرح و

    قابل پيگيري مي‌كند. اساساً هركول را شوخي نويس‌ها نوشته‌اند تا يك فيلم‌نامه نويس آگاه به تمام قواعد درام


    پردازي. اثبات اين ادعا زياد مشكل نيست فقط كافي است به تعداد و دفعات وقوع شوخي و ملاحت در تمامي پلان‌ها


    دقت كنيد، از همان پلان اول تا پلان فينال كه به تيتراژ ختم مي‌شود. شوخي نويس‌ها خود را خفه كرده‌اند آنقدر با

    عناصر ايجاد كنش و عوامل دريافت كننده كنش وَر رفته‌اند كه بيننده‌اي چون من يا سرسام مي‌گيرد و به پوزخند

    بسنده مي‌كند (مي‌خواهم بگويم كه چاكر خيلي باسواد و فيلم بين است) و يا لحظه به لحظه ريسه مي‌رود و پا در

    هوا مي‌چرخاند و مشت بر قالي خانه‌شان مي‌كوبد. اما قرض چيست؟ انيميشن يا «كارتون» هركول اساس و بناي

    خود را براساس شوخي و دست اندازي تمامي شخصيت‌ها، موقعيت‌ها و وضعيت‌هاي خود مي‌گذارد. شوخي با

    اشخاص مانند، زئوس خداي خدايان، اسرافيل، هيداس خداي مردگان، هراسيس اسب بالدار و مقدس، هركول نيمه

    خدا انسان و… و همين طور شوخي با موقعيت‌ها مانند: «عدن يا دهشت، خلوتگاه شيطان سُم دار كه فيل نام دارد.

    شهر آدميان و… در آخر شوخي با وضعيت‌ها مانند «برخورد زئوس با هركول شير خوار. حضور مداوم و پر ماجراي «درد

    و ترس» مشاوران هيداس. روبه‌رو شدن هركول با مجسمه پدر زئوس، سنگ پراني هركول روي آب و… شوخي نويس

    ‌ها گاه قلم خود را تا پنهاني‌ترين و تابوترين نقاط اين اسطوره و جايگاه ومقامات اساطيري پيش رانده‌اند و در نقاطي از

    داستان خود تذكر مي‌دهند كه دختران و پسران جوان نبايد به اين تصاوير و شوخي‌ها توجه كنند. به ياد آوريد صحنة

    علاقه‌مندي پگاسوس دختر افسونگر به هركول جوان و رعنا، پگاسوس بنا به توصية هيداس سعي در اغوا كردن

    هركول دارد، به طوري كه بتواند با هركول نيمه خدا معاشقه كند. اين صحنة طولاني و كشدار آنقدر مورد تأييد قرار مي

    ‌گيرد و به جزييات اروتيك و مضحك مي‌پردازد كه در آخر خود پگاسوس نجوا كنان خود را مؤاخذه مي‌كند كه «دخترها اين

    صحنه‌ها را مي‌بينند و ياد مي‌گيرن!» ذكر شوخي‌هايي كه در اين انيميشن آمده خالي از لطف نيست. به ياد داشته

    باشيم كه شوخي كردن با هر نكته و مسأله و شخصي، امري ساده و آسان نيست، يك ذهن خلاق و حجيم، روحيه

    ‌اي منبسط و شاد و مسلط به اصول نوشتاري، درام پردازي و سينما را مي‌طلبد. ضمناً يك شوخي نويس، فانتزي و

    كار كردهاي آن را بسيار خوب مي‌شناسد و اساساً با آن زندگي مي‌كند. به چند مورد از شوخي‌ها و شيرين‌كاري‌هاي

    انيميشن هركول اشاره مي‌كنيم. 1- رقاصان منقوش روي جام (فضا آرام آرام حالتي كاباره‌اي مي‌گيرد.) 2. بازي

    كودكانة زئوس با هركول در بالاي ابرها. 3. به دست گرفتن رعد كوچك توسط هركول. 4. كمك كردن هركول به پدرش

    براي حمل علوفه. 5. پرتاب سنگ و برخورد آن با مجسمه كنار حوض و برهنه شدن‌اش و… ديگر موارد را شما پيدا

    كنيد خود براي هر اتفاقي يك شوخي بامزه بنويسيد. تمامي داستان پردازان و درام نويسان طناز از همين جا آغاز

    كرده‌اند. راستي بلد هستيد جوك بسازيد و براي ديگران تعريف كنيد؟


  12. Top | #20



    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    شماره عضویت
    26154
    محل سکونت
    ShiraZ
    نوشته ها
    8,051
    پسندیده
    859
    مورد پسند : 4,350 بار در 2,625 پست
    میزان امتیاز
    60

    پیش فرض

    معرفي استوديوي blue sky

    چكيده: اين مطلب به معرفي استوديوي «بلو اسكاي» استوديوي سازنده فيلم سينمايي كامپيوتري «عصر يخ» مي

    ‌پردازد. به نظر مي‌آيد از زماني كه فيلم رنگي ساخته شد تا به حال،‌انيميشن سه بعدي كامپيوتري، مهم‌ترين

    پيشرفت در عرصه ساخت فيلم بوده است. قدرت كامپيوتر، به هنر فيلم‌سازي و هنرمندان امكاناتي را عرضه كرد و

    ابزاري را در اختيارشان نهاد كه قادر به خلق تصاوير زنده، روي پرده سينما باشند. استوديوي ‍بلواسكاي جايزه اسكار

    را براي بهترين فيلم كوتاه انيميشن «Bunny» دريافت كرده و فيلم «Ice Age» (عصر يخ) را نيز عرضه كرده. عصريخ

    اولين فيلم بلند اين استوديو است و تصوير روشني از آيندة فيلم‌سازي را در اين عرصه به دست مي‌دهد. در اين

    كمپاني هر روز افراد كارهاي شگفت‌انگيزي ارايه مي‌دهند…! اين استوديو در سال 1987 به منظور ساخت انيميشن

    ‌هاي كامپيوتري با كيفيت بالا تأسيس شد. بنيان‌گذاران آن عبارتند از: آليسون بروان، ديويد براون، مايكل فرارو، كارل

    لودويگ، اُگن ترابتزكوي، كريس وج. آن‌ها در نوع خود و در حيطة كاري خود، با استعدادترين و كارآمدترين بودند.

    «لوديگ» مهندس الكترونيك است، «ترابتزكوي» دكتراي فيزيك تئوري و از دانشگاه كامبيا داراي مدرك دكتراست و

    قبل از اين كه روي تصاوير كامپيوتري كار كند، به عنوان مهندس فيزيك اتمي، براي رفتارهاي ذرات اتمي كار برنامه

    ‌نويسي و ساخت كامپيوترها را انجام مي‌داد. او از پيشگامان ساخت تكنيكي براي كپچر كردن صحنه‌هاي سه بعدي

    در كامپيوتر است و به صورتي كه رئاليزم تصوير به طور كاملاً چشمگيري حفظ شود… «Ferraro» هنرمند تأتر بود و

    فوق ليسانس در رشته هنرهاي زيبا داشت… «كريس وج» به عنوان يك انيماتور كلاسيك تعليم ديده و تجربياتي نيز در

    زمينه انيميشن عروسكي و تك فريم (Stop-Motion) دارد. او هم‌چنين داراي مدرك فوق ليسانس از دانشگاه ايالتي

    اوهايو و در زمينه گرافيك كامپيوتري است. بيشتر افراد اين گروه قبلاً در كمپاني به نام «Magi» همكار بودند. اين

    كمپاني به خلق جلوه‌هاي ويژه مشغول بود. پس مي‌توان پي برد كه براي انجام كارهاي خلاقانه و بزرگ به انسان‌هاي

    خلاق و نخبه و بزرگ نياز است. استوديوي «بلو اسكاي» از همان ابتدا كار،‌تكنيك‌ها و مهارت‌هاي خلاقانه‌اي را از آن

    خود داشت و با اين هدف كار خود را آغاز كرد كه: «آينده روشني در انتظار انيميشن كامپيوتري است.» استوديوي بلو

    اسكاي در ابتدا نرم افزار خاصي از خود نداشت و ماه‌ها، ‌گروه بدون ابداع نرم افزارهاي اختصاصي و سيستم

    پيشرفته به كار خود ادامه مي‌داد. در آن زمان «فرارو»، «ترابتزكوي» و «لودويگ» مركز اصلي بخش تصاوير كامپيوتري

    استوديو را گسترش دادند، و بالاخره نتيجه زحمات‌شان حاصل شد و سفارش‌هايي تبليغاتي از شركت‌هاي مختلف

    براي تبليغات پيدا كردند. تبليغاتي براي شركت‌هاي Gillette، Rayovac، Bell Atlantic و… Braun از همان ابتدا اين

    استوديو كارهايي را توليد مي‌كرد كه در زمان خود، جزء تكنيكي‌ترين و خلاق‌ترين كارها بود. «Ludwig» به ياد مي‌آورد:

    «سال‌هاي پيش، ما فيلم تبليغاتي براي Braun ساختيم. ما تصوير يك تيغ را با كامپيوتر خلق كرديم، ولي آن ها پروژه

    را متوقف كردند؛ و وقتي مسأله را مطرح كرديم، فهميديم آن‌ها فكر كرده‌اند ما فقط تعدادي حروف را به تصوير واقعي

    يك تيغ اضافه كرده‌ايم! آن‌ها گفتند: فكر نمي‌كنيم، اضافه كردن تعدادي حروف سه بعدي كار مهمي باشد!!! و به آن

    ‌ها توضيح داديم كه اين يك تصوير واقعي نيست بلكه تيغ كاملاً‌ توسط كامپيوتر ساخته شده!» «بلو اسكاي» جوايز

    بسياري را براي تبليغات و ساخت برخي صحنه‌هاي فيلم‌هاي سينمايي دريافت كرده است كار آن‌ها را مي‌توان در

    فيلم‌هاي «Joe`s Apartement»، «Death Becomes her»، «Star Trek» و «Fight Club» و… ديد. در اين سال‌ها،

    استوديو به تجربه‌هاي بيشتر ادامه داد و در سال 1998 استوديو فيلم «Bunny» (خرگوش) را توليد كرد كه توسط

    كريس وج نويسنده و كارگردان اين فيلم يك انيميشن كوتاه بود كه 7 دقيقه و 15 ثانيه زمان داشت. خرگوش پير، تنها در

    آشپز خانه‌اش مشغول پختن كيك است كه سروكله شب‌پرة مزاحمي پيدا مي‌شود و در اطراف او به پرواز درمي‌آيد و

    او را خشمگين مي‌كند. فيلمي بسيار زيبا با يك پايان غافلگير كننده! اين فيلم علاوه بر كسب اسكار بهترين انيميشن

    كوتاه در سال 1998، بيست و پنج جايزه بين‌المللي ديگر را نيز به خاطر انيميشن برتر و تحسين برانگيز به خود

    اختصاص داد.در سال 1999 استوديو فوكسِ قرن بيستم كه در «بلو اسكاي» سرمايه‌گذاري كرده بود، به اين استوديو،

    براي ساخت يك فيلم سرگرم كننده اختيار تام داد و «بلو اسكاي» نيز توليد «عصر يخ» را آغاز كرد. افراد متخصص به

    پروژه فراخوانده شدند و استوديو فوكس «چاك ريچاردسون» توليد كننده انيميشن كار كشته را پيشنهاد كرد. استوديو

    نيز تدوين كننده‌اي به نام «جان كارنو چان» را فرا خواند كه تدوين پروژه‌هاي «شير شاه» و «فرار مرغي» را به عهده

    داشت و مدير توليد پروژه «برايان مك اِنتي» كارگردان هنري «زشت و زيبا شد». «عصر يخ» در سال 2002 به پايان

    رسيد. با شخصيت‌هايي مانند «Sid» يك تنبل (نوعي خرس) غول آسا، «Manny» يك ماموت پشمالو و «Diego» يك

    ببر دندان شمشيري كه نهار در مأموريتي كه براي بازگرداندن يك نوزاد انسان گمشده به گروهش در سرزمين يخ‌بندان

    داشتند، يافته بود. سكانس آغازين فيلم با هنرنمايي يك سنجاب دندان شمشيري آغاز مي‌شود. «بلو اسكاي» آن را

    «Scrat» ناميد. «Scrat» در طول توليد اين فيلم براي استوديو خوش يمن بود!… استوديوي بلو اسكاي براي فيلم

    «عصر يخ» از 25 انيماتور با تجربه، براي حركت دادن به كاراكترها استفاده كرد.بسياري از آن‌ها تجربيات بسياري در

    زمينه هنر، فيلم‌سازي، انيميشن سنتي 2 بعدي و تك فريم عروسكي (Stop Motion) داشتند. افرادي كه به جاي

    كاراكترها صحبت كردند نيز تجربيات بسياري در زمينه بازيگري داشتند. انيماتورها به وسيله يك كارگردان، به نام

    «كارلوس سالدانها»، هدايت مي‌شدند. پشت صحنه يك استوديوي ديجيتالي، دستگاه‌هاي پيچيده‌اي وجود دارد،

    شبكه‌هاي عظيمي از كامپيوترها كه براي توليد يك انيميشن ديجيتالي لازم است. در استوديوي بلو اسكاي هر

    شخص يك كامپيوتر دارد و تمام امكانات براي ساخت انيميشن ديجيتالي مهياست…


+ ارسال موضوع جدید
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •