|
|
#21 |
|
آوین
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: ما از اینجا و از آنجا نیستیم/ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
نوشته ها: 3,959
سپاس گذاری: 9,694
سپاس گذاری شده 3,880 در 4,809 پست
|
شب تا سحر من بودم و لالای باران
اما نمی دانم چرا خوابم نمی برد غوغای پندار نمی بردم غوغای پندارم نمی مرد غمگین و دلسرد روحم همه رنج جان همه درد آهنگ باران دیو اندوه مرا بیدار می کرد چشمان تبدارم نمی خفت افسانه گوی ناودان باد شبگرد از بوی میخاک های باران خورده سرمست سر می کشید از بام و از در گاهی صدای بوسه اش می آمد از باغ گاهی شراب خنده اش در کوچه می ریخت گه پای می کوبید روی دامن کوه گه دست می افشاند روی سینه دشت آسوده می رقصید و می خندید و میگشت شب تا سحر من بودم و لالای باران افسانه گوی ناودان افسانه می گفت پا روی دل بگذار و بگذر بگذار و بگذر سی سال از عمرت گذشته است زنگار غم بر رخسارت نشسته است خار ندامت در دل تنگت شکسته است خود را چنین آسان چرا کردی فراموش تنهای تنها خاموش خاموش دیگر نمی نالی بدان شیرین زبانی دیگر نمی گویی حدیث مهربانی دیگر نمی خوانی سرودی جاودانی دست زمان نای تو بسته است روح تو خسته است تارت گسسته است این دل که می لرزد میان سینه تو این دل که دریای وفا و مهربانی است این دل که جز با مهربانی آشنا نیست این دل دل تو دشمن تست زهرش شراب جام رگهای تن تست این مهربانی ها هلکت میکند از دل حذر کن از دل حذر کن از این محبت های بی حاصل حذر کن مهر زن و فرزند را از دل بدر کن یا درکنار زندگی ترک هنر کن یا با هنر از زندگی صرف نظر کن شب تا سحر من بودم و لالای باران افسانه گوی ناودان افسانه میگفت پا روی دل بگذار و بگذر بگذار و بگذر یک شب اگر دستت در آغوش کتاب است زن را سخن از نان و آب است طفل تو بر دوش تو خواب است این زندگی رنج و عذاب است جان تو افسرد جسم تو فرسود روح تو پژمرد آخر پرو بالی بزن بشکن قفس را آزاد باش این یک نفس را از این ملال آباد جانفرسا سفر کن پرواز کن پرواز کن از تنگنای این تباهی ها گذر کن از چار دیوار ملال خود بپرهیز آفاق را آغوش بر روی تو باز است دستی برافشان شوری برانگیز در دامن آزادی و شادی بیاویز از این نسیم نیمه شب درسی بیاموز وز طبع خود هر لحظه خورشیدی برافروز اندوه بر اندوه افزودن روا نیست دنیا همین یک ذره جا نیست سر زیر بال خود مبر بگذار و بگذر پا روی دل بگذار و بگذر شب تا سحر من بودم و لالای باران چشمان تبدار نمی خفت او همچنان افسانه می گفت آزاد و وحشی باد شبگرد از بوی میخاک های باران خورده سرمست گاهی صدای بوسه اش می آمد از باغ گاهی شراب خنده اش در کوچه می ریخت آسوده می خندید و می رقصید و می گشت << [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] >>
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بهار را به نام گل ستاره را به نام نور کوه را به نام سنگ دل شکفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام کوچکم صدا بزن!
|
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم Evinبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#22 |
|
آوین
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: ما از اینجا و از آنجا نیستیم/ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
نوشته ها: 3,959
سپاس گذاری: 9,694
سپاس گذاری شده 3,880 در 4,809 پست
|
چه تند مي تپد قلب اين باران
انگار ستاره اي از اسمان غلتيده شايد تبر كمر بر قتل عاطفه اي بسته چه تند مي تپد قلب اين باران امشب مبادا شب بي ستاره بماند. << فاطمه سيستاني >>
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بهار را به نام گل ستاره را به نام نور کوه را به نام سنگ دل شکفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام کوچکم صدا بزن!
|
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم Evinبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#23 |
|
دُژَم ...
![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2007
محل سکونت: در مفصل انسان و خدا ...
نوشته ها: 2,127
سپاس گذاری: 13,746
سپاس گذاری شده 7,521 در 2,832 پست
|
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس ...
__________________
. چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ... «اگر تنهاترین تنهایان جهان باشم خدا با من است» «او جانشین همهء نداشتنهای من است» «معلّم شهید دکتر علی شریعتی» خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو ... |
|
|
|
|
|
#24 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
خاطرم نیست تو از بارانی
یا که از نسل نسیم هرچه هستی گذرا نیست هوایت، بویت فقط آهسته بگو با دلم می مانی؟
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#25 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
اخ که چقدر دلم میخوات زیر بارون قدم بزنم
دوست دارم خیس خیس بشم دوست دارم این کرد غبار کهنه رو بارون بشوره ببره
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 2کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | Evin (02-04-2009), kalantar48 (01-25-2009) |
|
|
#26 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
یادم نمیاد اخرین باری که زیر بارون قدم زدیم کی بود
اصلا قدم زدیم با نزدیم اصلا بارون می امد یه نه؟
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 2کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | Evin (02-04-2009), kalantar48 (01-31-2009) |
|
|
#27 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
![]() باز باران بی ترانه باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟ نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟؟ نمی فهمم..کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟ نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند که باران, عشق تنها نیست صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟ یاد ارم, روز باران را یاد ارم مادرم در کنج باران مرد کودکی ده ساله بودم می دویدم زیر باران..از برای نان مادرم افتاد مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود نمی دانم کجای این لجن زیباست؟؟؟؟ بشنو از من, کودک من پیش چشمم, مرد فردا که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالاددست و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست و باران من و تو درد و غم دارد خدا هم خوب می داند که این عدل زمینی ,عدل کم دارد
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 2کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | Evin (02-04-2009), kalantar48 (02-05-2009) |
|
|
#28 |
|
آوین
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: ما از اینجا و از آنجا نیستیم/ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
نوشته ها: 3,959
سپاس گذاری: 9,694
سپاس گذاری شده 3,880 در 4,809 پست
|
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] نمي دانم كجا خوانده ام بر آب ، كه هر چه بنويسي آب، باران نخواهد باريد ! - مهم آسماني ست كه بالاي گريه هايت رازدار ِ تكلم تشنگي ست ! سيد علي صالحي
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بهار را به نام گل ستاره را به نام نور کوه را به نام سنگ دل شکفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام کوچکم صدا بزن!
ویرایش توسط Evin : 02-06-2009 در ساعت 07:02 |
|
|
|
| 2کاربر زیر از آقا/خانم Evinبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | E H S A N (02-11-2009), kalantar48 (02-06-2009) |
|
|
#29 |
|
آوین
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: ما از اینجا و از آنجا نیستیم/ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
نوشته ها: 3,959
سپاس گذاری: 9,694
سپاس گذاری شده 3,880 در 4,809 پست
|
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] يك روز باراني تو از راه پله صاعقه در گوشه افق به آسمانها گريختي . . حالا هر وقت هوا ابري ميشود باد مي وزد باران ميآيد پشت پنجره ميايستم تا ببينم اصلا خطوط صاعقه مثل راه پله به نظر ميرسد يا من خيالاتي شدهام . . شعر همه چيز را از من گرفت. رسول يونان
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بهار را به نام گل ستاره را به نام نور کوه را به نام سنگ دل شکفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام کوچکم صدا بزن!
|
|
|
|
| 2کاربر زیر از آقا/خانم Evinبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | E H S A N (02-11-2009), kalantar48 (02-07-2009) |
|
|
#30 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم! تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و عشق! آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده ! اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد.... از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ... باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را احساس کنم.... یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد .... قطره های اشکی که بوی باران میداد ! گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود! احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی... حس غریبی بود ..... حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من میریزد.... یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی... تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من میریخت.... آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از قطره های باران! آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی.
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 2کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | Evin (02-12-2009), kalantar48 (02-12-2009) |
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| جنگلداری و منابع طبیعی | kiarash | گیاهان | 7 | 05-11-2009 13:30 |
| ناامیدی پیرمان نکند ( گفتوگو با باران کوثری ) | Evin | خبر های فرهنگی هنری | 0 | 04-14-2009 18:59 |
| هایکو | golgol | مقالات ادبی | 9 | 04-07-2009 11:25 |
| باز باران با ترانه | desperado | طنز | 0 | 02-06-2009 18:53 |
| فرشتهاي در باران | golgol | داستان | 0 | 12-30-2008 01:35 |
| IRANPARDIS |
Powered by vBulletin Version 3.8.5 Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd. استفاده و کپی برداری از مطالب انجمن های ایران پردیس با ذکر منبع بلامانع است |
![]() |