|
|||||||
| آخرین ارسالات انجمن |
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#11 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
بر نارفیقان شرم باد
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#12 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
همین دیروز بود انگاری سرشار از شوق ،پر از هیوهای ساده بچگی،تو کوچه محلمون دوان دوان دنبال هم میکردیم ، قلبمون تند تند میزد... چه حالی بود اون زمون ، چه قلب صاف و پاکی بود قربونش برم من ، تند تند زدنش چه ساده و پاک و بی ریا بود تنها غمم این بود که بادک بادکم،از مال تو بالا تر نمیرفت و دلخوشیم فرفره درست کردن و نشون دادنش به تو بود... چه زود بزرگ شدیم ! مثل اینکه همین دیروز بود سر کلاس اگه درسی رو بلد نبودم خدا خدا میکردم معلم ، اسم منو رو صدا نزنه! و اگر میدونستم دستمو بالا میبردم میگفتم کاش منو صدا بزنه ! از هیاهوی زنگ تفریح ... از بازیهای بچگی ... از...از اون زمونه چی مونده؟قلبمون مثل اون زمونه دیگه نیست، چرا همیشه اینقدر زود دیر میشود ،شایدم همین دیشب بود که با تمام رویاهای بچگیمون خوابیدیم و حالا که بیدار شدیمه می بینیم بزرگ شدیم!!! از شادی بچگی چی مونده؟ حالا همه شدیم مثل گرگ ! داریم همدیگر رو میدریم ! یکی نیست بگه دو دو تا میشه چند تا ؟ اونی که نداره میگه دو دو تا، کاشکی داشته باشمش ! اونی که سیری نداره میگه با روش خودم به توان بینهایت میرسونمش ! اما دلم از زمونه بد جوری گرفته ، چرا وقتی یکی زمین میخوره به جای اینکه دستش رو بگیریم ، توی سرش میزنیم... چرا فقط شدیم ادعا ، ادعای خوبی، ادعای دوستی و ... ،چرا بعضی ها ادعا میکنن کارشون دستگیری از دیگرانه ، میری سراغشون ...نمیدونم چی بگم ... بچه بودیم این کارهارو میکردیم؟؟؟ کاشکی همون طوری که قالب جسممون با بزرگ شدنمون بزرگ میشه،قالب روحمون هم به همون اندازه رشد کنه کاشکی میشد برای یک بار هم که شده برم به دوران بچگی و خودمو گم کنم توی اون زمان و یادم بره از این زمانه... کاشکی امشب که میخوابم خواب بچگی هامو ببینم ...اما اگر دیدم، دیگه بیدار نشم...
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 5کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | Evin (02-06-2009), iphone (02-09-2009), JALAL (03-06-2009), kalantar48 (02-06-2009), L e i l a (04-29-2009) |
|
|
#13 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
اخ چی بگم از کجاش بگم هر گوشه که نگاه می کنم ننگ می بینم نارفیقی بی معرفتی مگه چقدر عمر می کنیم که اینطوری زندگی می کنیم؟ چرا فکر نمی کنیم تا مرگ یه نفس فاصله بیشتر نداریم چرا بعضی وقتا یادمون میره یه روز می میریم ای رفقا دنیا به علی محمد هم وفا نکرد نمیدونم چی بگم اما دیگه این دنیا ارزش این رو نداره ،که بخوای به چیزی دل ببندی....نه به آبی دریاش ، نه به آبی آسمانش و نه به تیرگی شبش ... البته شکر تمام این نعمتهای خدا رو میکنم و ممنون خدای خوبم هستم... دیگه خسته شدم ، دیگه هیچ آرزویی توی این دنیا ندارم فقط دلم میخواد خدا ازم راضی شه و برم پیش خودش ...!!! میدونید چیه گاهی خنده ام میگیره به اونهایی که فقط به فکر این دنیان ... البته نمیخوام ناشکری کنم چون میدونم باید طوری توی این دنیا زندگی کرد و برای آینده تلاش کرد ،طوری که فکر کنی صد سال دیگه پیش رو داری ، و طوری به آخرتت فکر کنی مثل اینکه تا لحظه ای دیگر نیستی... اما آخه دنیا پرستی تاکی؟ دل بستن به مادیات تا کی؟ چرا دنیای ما این طوری شده ؟ یاس و نا امیدی تمام وجودم رو گرفته ( البته میدونم یاس و نا امیدی گناهه ...!!! )گاهی که ناامیدی همه وجودم رو میگره ، کور سوی چراغی که توی دلم روشنه و راه را برایم روشن میکنه بهم میگه نگران نباش میاد اونی که یک عمری منتظرشی میاد و تمام میشه همه غم و غصه هات ؛اما نمیدونم کی میاد ؟ هر جمعه منتظرشم که بیاد ،غروب که میشه تمام غمهای دنیا توی دلم سر وا میکنن ... نمیدونم چکار کنم ... پیر شدم ... خسته شدم ... نمیدونم لحظه تولدم چرا زمین و زمان و روزگار از حرکت ایستادن و نیم نگاهی به من کردن با خودشون گفتن ببین اومد همون که هیچ وقت به آرزوهاش نمیرسه ....!!! همه میگن دنیا دورزه بابا ... ولی وجدانا" دو روزه ؟ دنیا یک عمره ...!!! خدا کنه هیچ وقت پرنده ای پرو بال شکسته نشین ، اگر شدید حداقل یک همزبون داشته باشید تا با حرفهاش ، مرحم روی زخماتون بگذاره دیگه نمیتونم بنویسم.... ببخشید انگار داره یکی قلبم رو فشار میده گلوم داره از درد گریه میترکه ... به خدا داغونم ..تو این دنیا یه اروز بیشتر ندارم .......... همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید آخرین لحظه عمرم می نابم بدهید عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید بگذارید مرا داخل یک تابوتی تخته هایش همه از چوب در یاقوتی هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید از می خالص انگور خرابش بکنید فرد غسال مرا سیر شرابی بدهید مست مست از همه جا حال خرابی بدهید بعد غسلم وسط سینه من چاک کنید اندرون دل من یک قلم تاک کنید به نمازم نگذارید بیاید واعظ پیر می خانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید هر که شیون کند از دوروبرم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید روی قبرم بنویسید وفا دار برفت آن جگر سوخته خسته ازاین دار برفت
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 5کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | Evin (02-06-2009), iphone (02-09-2009), JALAL (03-06-2009), kalantar48 (02-06-2009), L e i l a (04-29-2009) |
|
|
#14 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
نمی دانم از کجا برایت بگویم ای یگانه .....می دانم صدایم را عاقبت روزی خواهی شنید و چشمان صبورم را هم. و تو را با تمام وجود حس خواهم کرد .....نمی دانم چرا مدام مثل مادر ها که دلشوره فرزند دارند دلشوره ات را گرفته ام هر چند وسعت دوست داشتن من به تو بیشتر از این حرف هاییست که می گویم ...نمی دانم شعرهایم را می خوانی یا نه...یا اصلا صدای ناله هایم را می شنوی؟؟؟من با تو هستم گوش کن ...بشنو...بفهم...می دانم باور نمی کنی...من خودم هم هنوز در عجب این عشق سوزانم که سراپایم را سوزانده و دیگر چیزی برایم نمانده جز قلبی که همه ارزوهایش لگدمال شدند که این هم از برای توست.تو نمی دانی من چه می گویم...خدا که می داند...او می داند من چه می گویم...می داند وسعت دوست داشتنم را....اوست که تو را به من هدیه داد ...اگر از من جز خاکستر چیزی نماند...اگر به شیدایی شهره شوم...اگر جز تو جز خاطره چیزی نماند...و باز من هستم که عاشقانه می پرستمت...مرا برای دوست داشتنت ملامت نکن...دست خودم نیست که دوستت دارم ....دست خودم نیست که بعد از سال ها هنوز هم مثل روزهای اول هم تراز شادی و عشق هستی....پس مرا ملامت مکن عاشقم و تسلیم نمی شوم ....تسلیم نمی شوم... مهم این است و بس ..من تسلیم نمی شوم...حتی اگر تو دیگر نباشی....حتی اگر من سال ها بر کنار بید مجنون به انتظارت بنشینم...حتی اگر همه امالم را لگد مال سازی...عاشقم و تسلیم نمی شوم....تو نمی فهمی چه می گویم تو هرگز جای من نبوده ای ...اما خدا که می داند ...من خدا را شاهد گرفتم .خدا می داند من چه می گویم..او می داند
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#15 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
انقدر نخفتم که چشمان صبورم به نخفتن وانتظار خو گرفت...انقدر خواندمت که لب هایم از عشق تو جاری شد ....انقدر نوشتم که جوهرم تمام شد...انقدر گفتمت که همه دیوانه ام خواندند و اما تو ای یگانه یار...انقدر ننوشتی که نامه اخرت را از بر شدم ....می دانم انتظار بدترین درد است من با این حقیقت جان سوز اشنایم ...من هم دیر زمانیست که به انتظار نشسته ام ...به تو حق می دهم چون سخت تر از ان را نیافته ام و می دانم .......من گناهی نداشتم....تقصیر من نیست که دنیا بس نا جوانمردانه عمل می کند نمی دانم شاید تو هم اگر به جای من بودی.....نمی خواهم حرفی بزنم چون می دانم تمایلی به گوش دادن حرف هایم ...درد دل هایم را نداری...گله ای نیست نازنین من ...من تو را بسی بیشتر از اینها دوست می دارم و می پرستم...حالا اگر خواستی می توانی باز هم سرزنش کنی
![]() مرا سرزنش مکن که تنها به تو دل خوش کرده ام
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#16 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
نه من دگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم شما کاین سان در این پهنای محنت گستر ظلمت ز قلب آسمان جهل و نادانی به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید شما ،کاندر چمن زار بدون آب این دوران طوفانی بفرمان خدایان طلا ، تخم فساد و یأس می کارید ؟ شما ، رقاصه های بی سر و بی پا که با ساز هوس پرداز و افسون ساز بیگانه چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت سحر تا شام می رقصید قسم : بر آتش عصیان ایمانی که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم پای می کوبید و می رقصید لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید می بینم که می لرزید و می ترسید از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی کنون خاموش ،در بندم ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم ![]()
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#17 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
دیشب خوابی را دیدم که هنوز لذت عجیب و مست کننده این خواب در وجود من باقیست هنوز مثل این است که تو پیش چشمان من هستی من چشمان تو را می بینم و گرمی نفس تو را حس می کنم.
موهای سیاه تو را با دست پریشان کردم و برای اولین بار اغوشت را تجربه کردم خندیدم ...گریه کردم ...ناله های شادی من در میان دو لبم می لرزید ..مثل اینکه من و تو در کوچه ی ما شدن ها راه می رفتیم تو لبخندی زدی که دنیایی را به من هدیه داد....دیشب چه شب شیرینی بود ...رویایی و زیبا رویایی از ارزوهایم ایتی از ما شدن .تا صبح با تو بودم و در اغوش تو خفته بودم کاش این شب تمام نمی شد....کاش رویای من حقیقی بود...مدام در خواب از خود می پرسیدم من خواب هستم یا بیدار...و بعد وقتی در خواب از بیداری خود مطمئن می شدم و تصور می کردم بیدار هستم من دیشب تا صبح چهره ی خندان تو را دیدم . مثل این که فریادی در دلم هست که خاموش نمی شود...مثل اینکه همه وجود من در خیال تو گم شده و این صدا فریادیست که از قلب بدبخت من بیرون می خیزد که از دست خیال تو فشار ارزوی غم دوری تو و اشتیاق دیدار تو به فریاد امده...این صدا درد است.هیجان است ناله است...اواییست از همه دوستت دارم ها .من پیوسته انتظار می کشم و فقط تورا از خدا ارزو می کنم ....نمی دانم به کدامین زبان نغمه های دوستت دارم را برایت سر دهم ...فقط می ترسم ...تو نیز مرا تنها گذاری...رویای شیرینم را... تو را به حرمت پاییز بگو که عشق بی پایان و پایان من و تو چیزی جز ما شدن نیست...بگو ![]() من فرصت زندگی در اغوشت را نداشتم ...می دانم دیر امدم خیلی دیر...حداقل بگذار در اغوشت بمیرم ...تنها همین دوستت دارم دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#18 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
می دانم عاقبت اشک هایم را پاک خواهی کرد ....با همه خوبی هایی که داری .می بخشی...می گذری...می فهمی.می دانم اغوشت را تجربه خواهم کرد پیش از انکه ان که انتظارش را داشته باشم و چه بسیار حرف ها که برایت دارم از همه روز های خاکستری سختی که بی تو گذراندم و می دانم عاقبت تو...تنها تو به این قصه ها گوش خواهی داد می دانم که گرمی اغوشت را خواهم حس کرد...گذشتن هایت هم....می دانی؟؟؟تو خیلی وسیع تر از این کلمات هستی که من بخواهم بنویسم...خوبی های تو را با چه کلمه ای توصیف کنم؟کلمه ها در توصیف ان ناتوان و فکر من از درک ان بسی کوچک و دستانم از بیان ان همه خوبی به درد خواهد امداگر از همه دوستت دارم های دنیا برایت کوله باری بسازم که عبور تو تنها بهانه ماندنم باشد .....بسیار ناچیز است برای بیان همه دوست داشتن من به تو ...تمام
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#19 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
صدايم را در گلو خفه کردم و بر آتشم آب حسرت ريختم، که مبادا در رفتنش ترديد کند. هر چند دل او جلوتر رفته بود. اشکهايم را اين مهمان هاي نا خوانده ولي هميشگي چشمهايم را با شکوفه هاي خنده آذين کردم و تقديمش داشتم تا با خود ببرد، يادم را، نامم را ...
او رفت. رفتنش برايم مردن بود، نه مرگ او نه، مرگ آرزوهايم مرگ همه آن چيزهايي که با رفتنش از دست رفت. [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] مطمئن باش و برو ضربه ات كاري بود دل من سخت شكست و چه زشت.... به من و سادگيام خنديدي به من و عشقي پاك كه پر از ياد تو بود و خيالم ميگفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تكههاي دل خود را آرام سر هم بند زنم
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#20 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
زرشک بر این زندگی زرشکی می نویسم از سرانجام زرشکی
روزهاست که از سر بی هم نفسی با پنجره سخن می گو یم , پنجره ی بی جان , جان بی جان مرا می فهمد... اندکی بیشتر بگو یم پنجره از درد خواهد شکست
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| شاخهي خشكيده، نوشته: آنا ماريا ماتوته | golgol | داستان | 0 | 01-18-2009 20:54 |
| دست نوشته های دل( تقدیم به........؟) | roya | عشق و دلدادگی | 0 | 01-17-2009 02:45 |
| ادبیات روایی و مهمترین شکل های روایت | golgol | مقالات ادبی | 0 | 01-11-2009 12:01 |
| ادبیات روایی و مهمترین شکل های روایت | golgol | مقالات ادبی | 0 | 01-09-2009 12:51 |
| روش ذخيره سازي و رمزگذاري بر روي Cd | secret | مقالات آموزشي و ترفندهای کامپیوتر | 0 | 01-03-2009 16:59 |
| IRANPARDIS |
Powered by vBulletin Version 3.8.5 Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd. استفاده و کپی برداری از مطالب انجمن های ایران پردیس با ذکر منبع بلامانع است |
![]() |