|
|||||||
| آخرین ارسالات انجمن |
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#21 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
باز هم ان هوس لعنتی به سراغم امد! هر چه این پا و ان پا می کنم تا شاید خیال از تو نوشتن از سرم بیفتد ولی بی فایده است.... نمی شود . به جایی می روم تا شاید خیالت یک لحظه مرا تنها گذارد .نمی دانم کجا دارم می روم ان هم با ظاهری کاملا اشفته نمی دانم فقط دلم می خواهد برم .باز هم خاطرات ان دنیای کوچکم را مرور می کنم!!ان روز ها که هنوز در دلش جایی داشتم و در دلم ماوایی بر پا بود....ان وقت که با هزارمین بار حس کردنت در محفلم باز هم برایم بسان لحظات اول بود.اصلا می دانی در جایی خوانده ام انسان ها برای همین دل دل کردن ها متولد شده اند تا دوست بدارند و دوست تر ... بله ظاهرا بی فایده است باید دنیای پر از دورویی را دوست بدارم . می بینی باز هم مثل همیشه دست و پاهایم سست می شود وقتی از تو می گویم اصلا دست خودم نیست .هنوز هم دارم از عشق می نویسم... باز هم..... ستاره ای می بینم ناگهان وجودت را در پیش رویم حس می کنم!!! .ان ستاره تنها مرا به یاد تو انداخته....نمی دانم چرا دلم شانه هایت را می خواهد دست خودم نیست دلم تو و ان روزها را می خواهد!
همان جا می نشینم.... و سرم را میان دستم گرفته ام...دلم می خواهد هرگز از ان جا بلند نشوم تا تو را در کنار خودم حس کنم
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#22 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
من اينجا ايستاده ام در تاريکترين جايي که سراغ داشتم,مرا ميشناسي و ميداني که هراس از شب وتاريکي لحظه اي رهايم نمي کند اما اينجا ايستاده ام حتي ديگر از وحشت حضور سايه هاي ناشناس قدمهايم را تند نمي کنم با تشويش به پشت سر نگاه نميکنم من ايستاده ام محکم مثل وقتهايي که تو کنارم بودي و من انگار تکيه به کوه داشتم...اينک من به خودم پناه اورده ام دستهايم را از هم جدا کردم تا باور کنم که تکيه گاهي نيست چشمهايم را تا بي نهايت باز کردم تا به تيرگي عادت کنند پاهايم را محکم به زمين کوبيدم تا ديگر نلرزند چند بار با تمام وجود فرياد زدم و تمامي انان که روزگاري نام دوست,عاشق,همراه,...را يدک مي کشيدند صدا کردم تا مطمئن شوم که هيچکس دورو برم نيست,تنها منم و انعکاس صدايم...لحظه اي از تصور اين تنهايي و بي کسي ترس تمام وجودم را گرفت احساس سرماي عجيبي مي کنم دستهايم بي حس شده اند بغض راه نفسهايم را تنگ کرده صداي تپش قلبم را به وضوح مي شنوم پرده ي اشک ديدگانم را تار کرده,اين منم که اينچنين خود باخته به انتظار ايستاده ام؟ نه...براي خودم هم باور کردني نيست...ازفکر اينکه تو بيايي و مرا اينگونه اشفته ببيني بر خود لرزيدم...,نفس عميقي مي کشم چشم هايم را چند بار بازو بسته ميکنم بغضم را به سختي فرو مي دهم خود را رها مي کنم در روياهايم از ياداوري ان روزها,روزهاي باهم گرماي لذت بخشي در وجودم احساس مي کنم به ياد خنده هاي کودکانه ات ناخوداگاه لبخند به لب مياورم يک لحظه به خود مي ايم...کاش در همين لحظه بيايي و مرا که اينچنين بي هراس و با لبخند به انتظارت ايستاده ام ببيني,اري...اين منم که به انتظار ايستاده ام,تنها به انتظار تو
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#23 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا کاش میشد در زمان بی کسی حس کنی سردی دستان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است گفتمت سوز دلم از جان برون است در جوابم : خنده ایی آلوده و آتش میان دوده و درد دلم افزوده و... اکنون میان حادثه یا خاطره زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل نگاهم همچنان مانده به ساحل
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#24 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
به گذشته فکر ميکنم و اينکه در ميان تنهايي و دلتنگي هاي من امدي خوب يادم هست که نشسته بودم و زار ميزدم . از ترس و تنهايي . از درد تمام کبودي هايي که از گذشته بالا مي امد . ارزو کردم که تو باشي...ارزو کردم که مثل معجزه از درون بي خبري ها بيايي وامدي . در ميان بي خبري و بهت امدي .من تمام ترس و وحشتم را در اغوش تو گريستم و از شادي بودنت خنديدم.انگار تمام شد شايد تمام درد من هماني بود که در اغوش تو ته کشيد . ميدانيدر عبور روزهاي گذشته ــ چه در عرش بودن چه در فرش نشستن ــ حضور تو در این سال انقدر وسيع بود که هنوز طعم تک تک روز های تلخ و شیرینش را زير زبانم حس مي کنم و دوستش دارم ــ چه وقتي مي پرستم و ميخواهم چه وقتي مي جنگم ونمي خواهم ــ براي همين است که گاهي دلم مي خواهد تو فقط يک توي ساده باشيکنار هر اتفاق يک حضور تلخ است و يک حضور شيرين تو همانقدر که ساده اي و ارامش مي تواني درد باشي و پيچيده کاش ياد بگيرم بيشتر حقيقت اين دو حضور را در کنار يکديگر درک کنم . مي دانم من زياد فراموش ميکنم . من در درک حقيقت روزها فراموش کارم . شايد هم حق با توست و خيلي هاي ديگر من خيلي لجباز و يک دنده ام . اينطوري نگاهم نکن . من توبيخ شدن را دوست ندارم , دوست ندارم سرزنش شوم... چه وقتي به چيزي اعتراف مي کنم , چه لحظاتي که خيره مي شوم به پر و خالي زندگي و اعتراف نمي کنم به هيچ کدام از لحظه هايشگاهي دلم مي خواهد که انکار کنم و اين يعني ؛ نه اينکه نيست ! من دلم انکار مي خواهد گهگاه... ...گرچه کناه کارم ببخش...به تمام خوبی هایی که داری و میدانم, ندارم و میدانی, ببخش . همين
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#25 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم... ![]() حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي ياد تو مي افتم هر وقت هي مي گم جاي تو خالي هي ميگم جاي تو خالي تو شباي پر ستاره دل من هواتو داره ياد من مي مونه نيستي بودنت خواب و خياله روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم ديگه خسته ام از اين عشق خيالي هي ميگم جاي تو خالي هي ميگم جاي تو خالي
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#26 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
تو چشم من نگاه نکن
دنبال اشک من نگرد چشمای اینه قبل من تنهاییامو گریه کرد بی خودی حالمو نپرس چیزی نمی فهمی ازم اشکاتو خرج من نکن ما که نمی رسیم به هم ما که نمی رسیم به هم تو هم به اندازه ی من تو فکر فصل اخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری تو هم به اندازه ی من تو فکر فصل اخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری تو چشم من نگاه نکن که شهر غم شهر چشام دنیای تو مال خودت تنهام بزار با غصه هام آخ که چه اسون برات گذشتن از هر چی که بود آدما یادتون میره مثل قدیما خیلی زود مثل قدیما خیلی زود تو هم به اندازه ی من تو فکر فصل اخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری تو هم به اندازه ی من تو فکر فصل اخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری دارن به دنبالم میان تموم خاطرات من می دونی به تو می میرم تیر خلاصو تو بزن یه آرزو تو قلبمه می خوام که اینو بودنی مثل دل عاشق من قلب کسی رو نشبغچهی وقتی نمونده واسه ما حتی واسه خدافظی برو منو تنهام بزار با این گل های کاغذی وقتی نمونده واسه ما حتی واسه خدافظی برو منو تنهام بزار با این گل های کاغذی تو هم به اندازه ی من تو فکر فصل اخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری تو هم به اندازه ی من تو فکر فصل اخری فقط بدون جون منو داری به همرات می بری ![]()
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... ویرایش توسط E H S A N : 02-10-2009 در ساعت 10:05 |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#27 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی، ولی تقدیر، بی تقصیر نیست با این که بی تابِ منی بازَم منو خط می زنی باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه؟ اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره عطرِت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی ![]()
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#28 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
باز هم مينويسم از اشک
باز از تو مینویسم ، از غم دلتنگی ات ! مینویسم که دلم هوایت را کرده است ، کاش تو را میدیدم ، به چشمهایت خیره میشدم و با تو درد دل میکردم ! باز هم مینویسم از عشق ، از احساسی که من نسبت به تو دارم ! احساسی به لطافت دستهای مهربانت ، به پاکی قلبت و به قشنگی لحظه دیدار ! حالا که دلتنگم ، حالا که بغض گلویم را گرفته و راهی جز اشک ریختن ندارم ،پس باز هم مینویسم از اشک ! همان قطره پاکی که از چشمهای خسته ام سرازیر میشود ! قطره ای که از درون آن میتوان یک عالمه محبت و عشق دید ! قطره ای که درونش دلتنگیست ، غم عاشقیست ، آری همان اشک ، همانی که در لحظه دیدار بر روی گونه هایم دیدی ! پرسیدی که این چیست ؟ با اینکه میدانستم میدانی اشک است ، اما گفتم که چیزی نیست ! با دستهای مهربانت اشکهای رو گونه ام را پاک کردی و مرا آرام کردی ! برای نوشتن لحظه ای اشک ریختن باید صدها بار کاغذ سفید دفترم را پاره پاره کنم، آنگاه که از این احساس زیبا مینویسم چشمهایم شروع به اشک ریختن میکند ، اشکهایی که بر روی صفحه سفید کاغذ میریزد ! اما آیا کسی فهمید که اینها اشک است؟ چرا اشک؟ دلم گرفته است به خدا دلتنگ یارم ! برای یک لحظه نگاه به چشمهایش ! احساسی را زیباتر از اشک ریختن در لحظه های عاشقی ندیده ام ، اگرچه زیباست اما از درون تلخ تلخ است ! باز هم مینویسم از اشک ، تا ببینی ، بخوانی و بدانی که طاقت یک لحظه دوری ات را ندارم !
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#29 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
تو را به اندازه ی همه ی كسانی كه نشناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی كه نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی كه آب می شود و بهای نخستین گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی كسانی كه دوست نمیدارم دوست می دارم.
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#30 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
قلبم را پس می گیرم و می روم...می خواهم به جایی روم که نگاهی بر روی سایه ام سنگینی نکندو یادی ذره ای دلخوشم نسازد .به تکه ای اسمان برای سقف تنهاییم راضیم ولی می دانم تا ابد یک مسافر خواهم ماند
××× از من آزرده مشو میروم از خانه ی تو قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست امر كن تا كه بمیرم به خدا می میرم...
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم E H S A Nبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| شاخهي خشكيده، نوشته: آنا ماريا ماتوته | golgol | داستان | 0 | 01-18-2009 20:54 |
| دست نوشته های دل( تقدیم به........؟) | roya | عشق و دلدادگی | 0 | 01-17-2009 02:45 |
| ادبیات روایی و مهمترین شکل های روایت | golgol | مقالات ادبی | 0 | 01-11-2009 12:01 |
| ادبیات روایی و مهمترین شکل های روایت | golgol | مقالات ادبی | 0 | 01-09-2009 12:51 |
| روش ذخيره سازي و رمزگذاري بر روي Cd | secret | مقالات آموزشي و ترفندهای کامپیوتر | 0 | 01-03-2009 16:59 |
| IRANPARDIS |
Powered by vBulletin Version 3.8.5 Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd. استفاده و کپی برداری از مطالب انجمن های ایران پردیس با ذکر منبع بلامانع است |
![]() |