|
|
#1 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
سلام عزیز دلم سلام نزدیک ترین به من واسه این وقتی که دادی تا بیام و
دوباره چند خطی بنویسم و شاهد لطف بی کرانت باشم ممنون. دیشب داشتم دونه های رحمتت رو نگاه می کردم چقدر قشنگ و آروم می آمدن پائین . داشتم پیش خودم می گفتم اگر قرار بود برای یه لحظه مثل من کوچولو فکر کنی !!!! شاید هیچ رحتمی برای من که خیلی دیر به دیر یادت می کنم نمی فرستادی . داشتم می گفتم اگه خدا کمک کنه ولی دیدم تو همیشه کمک می کنی تو همیشه لطف می کنی میبخشی . . تموم بدیام رو . نگاههای اشتباهی که می کنم . راههای غلطی رو که می رم فکرای نا بجایی که می کنم چقدر تو مهربونی ... شرمنده ام اینقدر گرفتار این جسم مادی شدم این قدر گرفتار این شدم که چی بخورم . چی بپوشم با کی دوست بشم . که دیگه روحم و فراموش کردم . . . فراموش کردم که این روحم رو اگه مثل جسمم یه ذره بهش برسم چه کارهایی که انجام نمی ده فراموش کردم که من تکه ای از توام پس باید منم مهربون باشم . من هم ببخشم من هم سعی کنم گناه نکنم . من هم سعی کنم که عاشق تو باشم. یادم رفته که فقط تویی که لایق عشقی و من کورکورانه دنبال کسی می گردم که عشقی رو که تو لایقش هستی بهش هدیه کنم . خدایا من دوستت دارم ... خدایا من عاشقتم ... خدایا من ... اصلا منی وجود نداره همه چیز تو هستی ...
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#2 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
سلام مهربونم. امدم که باز هم باهات حرف بزنم و از همه اون چیزهایی که بهتر از من خبر داری برات بگم. خودت که خوب می دونی کسی به جز تو حوصله شنیدن حرفهای من را نداره .هر کی به فکر کارای خودشه تا می آی با یکی حرف بزنی می بینی یه عالمه گفتی آخرش طرف می گه راستی شنیدی سیب زمینی گرون شده ! یا اگه خیلی دیگه لطف کنه می گه ببخشید من باید برم . بلاخره همه چیز می گه آخرش می فهمی که برای دیوار حرف زدی ! می دونی خدا با اینکه می دونم هیچ وقت جوابی از تو در غالب یه موجود خاکی نخواهم شنید و هیچ وفت موفق به دیدار خاکی با تو نخواهم بود ولی وقتی فکر می کنم که تو هستی و گوش می دی ارومتر می شم .نمی دونم می خواهی چکار کنی نمی دونم که برای لحظه ای بعد چه چیزی مهیا شده ولی می دونم هر چی هست ازش گریزی نیست .می دونی ای آرام جان خیلی دوست داشتم یه روح آزاد بودم به بند این تن خاکی نبودم سبک بودم و رها .به فکر گرسنگی به فکر مایحتاج خاکی نبودم. دوست داشتم عاشق بودم نمی دونم عاشق کی یا چی ولی هر چی که باشه از جنس پاک به زلالی آب ،به مهربونی تو شاید این حال و احوالی که برام هست به دلیل نبود همین عشق هست. شاید سرگردانی در وادی این دنیا به دلیل خلا عاشقی هست .وقتی ادم تنهاست هزارتا فکر عجیب غریب می کنه .توی عالم خیاش هزار بار عاشق می شه هزار بار وصل و هزار بار فصل ! ولی توی خیالم هم قالب مشخصی برای عشق ورزی ندارم. مثلا وقتی فکر می کنم که تو چه شکلی هستی و به نتیجه نمی رسم راستی خدا تو چه شکلی هستی ؟ چه رنگی هستی ؟ کسی تو را تا حالا ندیده حتی انهایی که می گن عاشق تو هستن ای کاش یه جوری با من حرف می زدی همین الان جوابم را می دادی حد اقل یه آره یا نه می گفتی .نمی دونم خودت بهتر می دونی چه جوری ولی میدونم که در سطح توانت هست. البته فکر نکنی من هم مثل دیگران که می گن ما لایق نیستیم که خدا با ما حرف بزنه فکر می کنم ؛نه من می گم خدای من اگه بخواد حرف بزنه با من به لیاقت و این چیزا فکر نمی کنه و کاری نداره. می دونی خدا دلم بهونت را گرفته خیلی دل تنگم اشکم در اومد بغض تو گلوم شکست.
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#3 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم میخواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمیکنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمیشه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمیپذیرمت . خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمیذاره . گاهی اوقات واسش نامه مینویسم و میدونم که نامههامو بیجواب نمیذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامههام رو مرور میکنم ، میبینم حتی یه دونش هم بیجواب نمونده . من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ، اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر از عالیترین ، بهم نده و من بهش قول دادم حتی اگر دل بیقرارم در حسرت آرزویی بال بال میزد و شوق استجابت دعایی آتیشم میزد با تموم وجودم بدون ذرهای تردید ،اول بگم اجازه خدایا ، خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح میدونی ؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمیشه ؛ میدونم آخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترینها رو خواستی ؛ اصلاً از خوبی بیانتهای تو ، بد خواستن محاله . اعتراف میکنم قول سنگینیه و عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار سادهای نیست ، واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بندهام ، چیزهایی هست که تو میدونی و من هیچ وقت نمیدونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم . اتفاقاتی میافته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشمهای قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛ دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت و مکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک من نگنجد . اینو تو می دونی . پس واسه لحظههای دشوار به من قدرت تحملشو ببخش . منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذابآور و دشوار باشه . گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمیشود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم میگرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود . منو ببخش که یه وقتایی از سر بیصبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت میپرسم : آخه چرا ؟ ؟ ؟ وقتایی که هر چی فکر می کردم فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمیرسید . دنبال دلیل میگشتم و دلیلی پیدا نمیکردم ، پیش میاومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟ یه وقتایی از سر بیحوصلگی و فراموشکاری بهت گله میکردم ، چقدر از بزرگواریت شرمندهام که منو در تموم لحظههای ناشکریم ، توی تموم لحظههای بیصبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذرهای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظههایی که فکر میکردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس میرسیدم که چقدر تنهام ، واسم نشونه میفرستادی که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم واسه تموم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی . تو تنهاترین و محکمترین قوت قلب دل تنهامی . تو طوفانهای زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی . تو از من به من نزدیکتر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشمهای غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظهای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظهها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده میشم از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی . من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بیحد تو خوشه و پشتم به کمکهای تو گرم . از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی . تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو میکنه . غصههامو میشوره و دلشکستگیهامو ترمیم میکنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست . هر وقت خواستم ببینمت بیدرنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانهام کردی . هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدتهاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بیراه سردرآوردم خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی . تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیکتر بشه . به حافظهام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به ارادهام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه . ازت متشكرم خدای خوب من .
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#4 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
خدا جونم بازم اين دل طوفاني ام به سرش زده باهات حرف بزنه
ميخواد بهت كه خيلي گرفته است ميدوني خدا همه دل گرفتگي من اصلا مال خودم نيست وقتي يكي يه مشكلي رو بهم ميگه دوست دارم بهش كمك كنم ولي از تو چه پنهون بعضي وقتها نمي تونم كاش من ميتونم همه ارزوهاي ادمارو براورده كنم كاش همه گرفتارهارو نجات ميدادم كاش همه مريض هارو خوب ميكرد ولي خودم نمي تونم ميام بهت ميگم خداجونم اين بكن اونو بكن ازت خواهش مي كنم يكي نيست بهم بگه اخه ديونه تو چي كاره اي فكر مي كني كي هستي جز يه بنده گناهكار كه خيلي هم پر رو هست هي مياد با خدا حرف ميزنه اخه يكي نيست بگه تو اينهمه مينويسي واسه خدا حرفهاي دلت تموم نميشه خدا خسته شد از بس به چرنديات تو گوش كرد تو خسته نميشي اگه يكي اينارو بهم بگه بهش ميگم چي كار كنم همش تقصير دلمه من خودم كاره ای نيستم بعدشم خدا كه مثل من نيست خيلي هم خوبه خودش گفته بخوانيد تا اجابت كنم من هميشه با خدام حرف ميزنم اخه خيلي دوسش دارم عاشقشم هرچی بگم اونم نده بازم ميگم يار ما هر چقدر ناز كند ما ناز ميكشيم ناز اگر از سوي خدا باشد مخلصشم حسابي من به غير خدا نمي تونم به كسي حرفهاي دلمو بگم چي كار كنم
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#5 |
|
کاربر سایت
![]() تاریخ عضویت: Jul 2007
نوشته ها: 154
سپاس گذاری: 246
سپاس گذاری شده 261 در 113 پست
|
دستان خالی ام را به گلهای سرخ پیوندزده ام تا وجودم جوانه عشق بزند. وقلب کوچکم درهوای تنفس اطلسی وعقاقی چون قناری عاشق پربگیرد خدای پاییز جادویی زردی سکوتم را به برگهای پاییزت پیوندزده ام تا لحظه ای اشتیاق میهمان لحظه هایم شود. خودم را گم کرده ام میان واژه تکراری " ای ک ا ش " راستی چقدربااین 5حرف مرموزسخن میگویم!!؟؟؟؟ وقتی میتوانم بی " ای ک ا ش " هازندگی کنم چرادرگیرش میشوم؟؟؟!!!! من میتوانم ارزوهایم رابسازم. چون هیچ قدرتی مانع رسیدن به ارزوهانیست جزاین حرف مرموز " ای ک ا ش " که مرا غرق دررویایی سراب گونه میکند واعتمادبه نفسم را میگیرد. من میتوانم. کاخ بلورین رویاهایم را با عشق واعتماد به خودم می سازم. هیچ قانونی برای نرسیدن به ارزوها وجود ندارد.
__________________
اي كاش فرياد آنقدر بي صدا بود كه حرمت سكوت را نمي شكست |
|
|
|
|
|
#6 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
خدا که از ازل خودش خدا بود
خدا که رنج و راحتش نعمته ...... تو شادي و مصيبتش حکمته خدا ؛ خدا که جون به بنده ها داد ...... بدي براي بنده ها نمي خواد لطف و صفا داره دهات و شهرش ...... خدايي که قشنگه لطف و قهرش خداي آسمون خداي آدم ..... خداي کل کائنات عالم براي اون که اهل سوز و سازه ...... درهاي رحمتش هميشه بازه تو عالم از چرنده و پرنده .... کسي رو مبتلا نمي پسنده خدايي که نداره تو آسمون ... نه منشي و نه حاجب و نه دربون رسيدگي به کار خلقه کارش .... بدون وقت قبلي و سفارش خدا نداره توي عرش اعلا .... تو دفترش کميسيون و شورا خدا که از ازل خودش خدا بود .... مشاور و معاونش کجا بود؟ نصفه شب هم بري ؛ خدا خسته نيست .... درش به روي هيچ کسي بسته نيست خدا که بغض و دشمني نداره ..... به غير نور و روشني نداره پيشش که با شکسته بالي ميري .... نترس اگر که دست خالي ميري واسطه ي خداي مهربونه .... دعا که نردبون آسمونه نه ناز و غمزه لازمه نه عشوه ..... نه حق بوق و پول و چاي و رشوه اگر که تشنه باشي آبت ميده .... سؤال اگر کني ؛ جوابت ميده مرحمتش بيشتره از جوابش .... اينو خودش نوشته تو کتابش قربون اون خدا که اسمش دواست .... قربون اون خدا که اسمش شفاست
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#7 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
امروز همه اش به اين فکر می کردم که اگر خدا بيايد مهمان من بشود
چه دارم جلويش بگذارم نمی دانم خدا سيب بيشتر دوست دارد يا انار سيب عطر دارد , انار دل به اين فکر کردم چطور است دل انار را در بياورم بمالم به عطر سيب گاهی آدم از فکر خودش می خندد خدا کند خدا هم به فکر من بخندد خدا بخندد خيلی خوب است همان لحظه می شود يواشکی چيزهای خوب و آرزوهايت را بخواهی ............. خدا اگر بيايد مهمانی به خانه من می دانم دلم جوانه می زند از زير تنهایی ام خدا اگر بيايد ... خودم کفش های قشنگش را جفت می کنم پشت در اگر بيايد ... دستم را می گذارم زير چانه , زل می زنم به نگاهش راستی يادم بماند بپرسم " تو " کجاست همان " تو " یی که همه دوستش دارند ! خدا حتما می داند کاش خدا آنقدر بماند که دلم بعد از جوانه اش ميوه هم بدهد يک دانه سيب , يک دانه انار هر دويش را می دهم به خدا نه ... سيب مال خدا ... انار مال من و " تو " دانه دانه اش می کنم يک دانه من ... يک دانه " تو " ... دانه آخرش هم مال " تو " ............. نزديک شب برف باريد از آسمان دانه های ريز و سفيد همیشه حس می کنم دانه های برف , شکوفه های درختان سيب بهشت اند خدا از آن بالا زمينش را شکوفه باران می کند يک دانه برف را گرفتم توی آغوش دستم از نزديک که نگاهش کردم, کم مانده بود من هم مثل او آب شوم از لذت حس من اشتباه نبود انگار اين ها دانه های برف نبود ... شکوفه های سيب بود هر چه عميق تر نگاه کنی زيبا تر می شوند ............. امشب خدا آمد مهمانی من هم سيب آورد هم انار " تو " نبود که دانه دانه بخوريمش خوردم به جای هر دو مان و خدا مهربانانه می خنديد ....
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#8 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
نجوا با خدا
دلی يا دلبری؟ يا جان و يا جانان؟ نمی دانم همه هستی تويی، فی الجمله، اين و آن نمی دانم يکی دل داشتم پرخون، شد آن هم از کفم بيرون کجا افتاد آن مجنون، در اين دوران؟ نمی دانم اگر مقصود تو جان است، رخ بنما و جان بستان وگر قصد دگر داری من اين و آن نمی دانم مرا با تست پيمانی، تو با من کرده ای عهدی شکستی عهد يا هستی بر آن پيمان؟ نمی دانم چه بی روزی کسم، يا رب، که از وصل تو محرومم چرا شد قسمت بختم ز تو حرمان؟ نمی دانم نمی يابم ترا در دل، نه در عالم، نه در گيتی کجا جويم ترا آخر، من حيران؟ نمی دانم عجب تر آنکه می بينم جمال تو عيان، ليکن نمی دانم چه می بينم من نادان؟ نمی دانم همی دانم که روز و شب جهان روشن بروی تست وليکن آفتابی يا مه تابان؟ . . . نمی دانم
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#9 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
رها در کهکشانها........
خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا کن زغمهاي دگر غير از غم عشقت رها کن تو خود گفتي که در قلب شکسته خانه داري شکسته فلب من جانا به عهد خود وفا کن خدايا ، بي پناهم ، زتو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است ببين غرق گناهم دو دست دعا فربرده ام به سوي آسمانها............. که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها........ چو نيلوفر عاشقانه ، چنان مي پيچم به پاي تو که سرتا پا بشکفد گل زهر بندم در هواي تو زدست ياري اگر که مگيري تو دست دلم را .دگرکه بگيرد............... به آه و زاري اگر نپذيري شکسته دلم را ، دگر که پذيرد.......
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
|
|
#10 |
|
پاک باز ....
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Oct 2006
محل سکونت: کاکو شیرازی
سن: 27
نوشته ها: 24,434
سپاس گذاری: 28,245
سپاس گذاری شده 25,971 در 9,905 پست
|
خدایا...!
چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند...عظمت ژرفای تو را نمی شناسم و فقط می دانم که معبود این دل خسته هستی و اگر دیده از من بر گیری خواهم مرد...
__________________
ارام می نویسم با همین دست
عمری خنجر از نار فیق خوردیم اینم روش خودتو به در دیوار نزن نمی تونی برسی .. ادمهای ضعیف نفس میخوان با گذاشتن پا رو سر کله ما برن بالا این اجازه رو نمی دم .... |
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| به مناسبت شهادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) | iman | اثبات حقانيت شيعه و مسايل پيرامون آن | 6 | 05-15-2009 21:43 |
| یه سوال بی جواب توی نت | almamad | اهل بيت | 2 | 05-15-2009 11:28 |
| سلام اي کهنه عشق من | E H S A N | عشق و دلدادگی | 2 | 01-16-2009 14:20 |
| نهضت حسینی از زبان آمار | secret | كربلا و عاشوراء و مسايل مربوط به آن | 0 | 12-31-2008 00:31 |
| در آخر نماز به چه كسانی سلام میدهی؟ | iman | پرسش وپاسخ | 0 | 06-21-2008 23:10 |
| IRANPARDIS |
Powered by vBulletin Version 3.8.5 Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd. استفاده و کپی برداری از مطالب انجمن های ایران پردیس با ذکر منبع بلامانع است |
![]() |