|
|
#1 | |||||||||
|
Disheveled
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: راگا (شهرري)
نوشته ها: 5,895
Rep Power: 72 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 6,892
سپاس گذاری شده 6,153 در 2,303 پست
|
يكي از بهترين هاي كريس دي برگ
نام خواننده: Chris De Burgh نام آهنگ: The Girl With April In Her Eyes There once was a king, who called for the spring For his world was still covered in snow But the spring had not been, for he was wicked and mean In his winter-fields nothing would grow And when a Traveller called seeking help at the door Only food and a bed for the night He ordered his slave to turn her away The girl with April in her eyes Oh, oh, oh, on and on she goes Through the winter's night, the wild wind and the snow Hi, hi, hi, on and on she rides Someone help the girl with April in her eyes She rode through the night till she came to the light Of a humble man's home in the woods He brought her inside, by the firelight she died And he buried her gently and good Oh the morning was bright, all the world was snow-white But when he came to the place where she lay His field was ablaze with flowers on the grave Of the girl with April in her eyes Oh, oh, oh, on and on she goes Through the winter's night, the wild wind and the snow Hi, hi, hi, on and on she flies She is gone, the girl with April in her eyes زمانی پادشاهی بود که به انتظار بهار بود چون سرزمینش هنوز از برف پوشیده بود ولی بهار نیامده بود، چون او بدجنس و خسیس بود، در زمینهایش در زمستان هیچ چیز نمی رویید و وقتی که یک مسافر برای درخواست کمک به در ِقصر آمد فقط برای غذا و جایی برای خواب، پادشاه به برده اش دستور داد او را از آنجا دور کند دختری با بهار در چشمانش را ... اوه، او پیوسته می رود در شب زمستانی، از میان برف و باد وحشی او پیوسته می تازد یکی به دختری با بهار در چشمانش کمک کند ... او در میان شب تاخت تا زمانی که به نور رسید نور ِخانه ی یک مرد فروتن در میان جنگل مرد او را به داخل برد، دختر در کنار نور آتش مرد و مرد او را با ملایمت و به خوبی دفن کرد اوه صبح بسیار روشن بود، تمام دنیا به سفیدی برف بود ولی وقتی که مرد به محلی که دختر در آن دفن شده بود رفت دید که آنجا با گلهایی درخشان شده است که بر روی قبر روییده اند بر روی قبر ِ دختری با بهار در چشمانش ... اوه، او پیوسته می رود در شب زمستانی، از میان برف و باد وحشی او پیوسته پرواز می کند او رفته است، دختری با بهار در چشمانش ...
__________________
.... افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود...! ![]() ... تا حالا اسم [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] رو شنيدي؟كليك كن تا تو هم يه ناجي كوچيك باشي ... :::.در پیشگاه حقیقت تنها می توان خندید.:::
![]() ویرایش توسط Dorna : 05-25-2009 در ساعت 18:46 |
|||||||||
|
|
|
| 4کاربر زیر از آقا/خانم Dornaبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#2 | |||||||||
|
Disheveled
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: راگا (شهرري)
نوشته ها: 5,895
Rep Power: 72 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 6,892
سپاس گذاری شده 6,153 در 2,303 پست
|
نام خواننده : Enrique Iglesias
نام آهنگ : Ring my bells Ring my bell, ring my bells Ring my bell, ring my bells Ring my bell, ring my bells Ring my bell, ring my bells Sometimes you love it Sometimes you don’t Sometimes you need it then you don’t and you let go Sometimes we rush it Sometimes we fall It doesn’t matter baby we can take it real slow Coz the way that we touch is something that we can’t deny And the way that you move oh you make me feel alive Come on Ring my bell, ring my bells Ring my bell, ring my bells You try to hide it I know you do When all you really want is me to come and get you You're moving closer I feel you breathe It’s like the world just disappears when you are around me oh Coz the way that we touch is something that we can’t deny oh yeah And the way that you move oh you make me feel alive so come on Ring my bell, ring my bells Ring my bell, ring my bells Ring my bell, ring my bells Ring my bell, ring my bells I Say you want, I say you need I can tell by your face you love the way it turns me on I say you want, I say you need I will do what it takes and I would never do you wrong Coz the way that we love is something that we can’t fight oh no I just can’t get enough oh you make me feel alive So come on Ring my bell, ring my bells Ring my bell, ring my bells I say you want, I say you need I can tell by the way on the look on you're face i turn you on I say you want, I say you need if you have what it takes, we don't have to wait... let's get it on get it on! مرا به خاطر بیاور
مرا به خاطر بیاور* 4 گاهی اوقات تو اون (عشقبازی مون ) رو دوست داشتی و گاهی اوقات این طور نبود گاهی اوقات تو به اون نیاز داشتی پس ( زمانیکه نیازی به اون ) نداشتی ، اون رو ترک میکردی گاهی اوقات ما با اشتیاق (عشقبازی ) میکردیم ، گاهی اوقات سقوط میکردیم ( کم می آوردیم ) مهم نیست رفیق ما میتونیم ( آتش درونمون رو ) آروم کنیم رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم انکارش کنیم و شکل حرکات تو به من زندگی می بخش بیا و مرا به خاطر بیاور * 2 تو سعی در پنهون کردن اون ( گذشته ما ) داری من میفهمم که تو داری این کار رو میکنی وقتیکه تو واقعاً من رو بخوای من میام و به تو میرسم ( کنارت می مونم ) تو خودت رو به من نزدیکتر میکنی من نفس های تو رو احساس میکنم وقتیکه تو در کنار منی مث اینه که دیگه دنیا وجود نداره ( هیچ چی غیر از تو برام مهم نیست ) آه رفیق اون لمس کردن های ما چیزیه که ما (هیچوقت ) نمیتونیم انکارش کنیم آه آره و شکل حرکات تو به من زندگی می بخشه پس بیا و مرا به خاطر بیاور * 4 من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز داری من از صورتت میخونم که تو به اینکه من عاشقت هستم عشق می ورزی من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوی ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز داری من میخوام هر کاری رو ( که تو دوست داری ) انجام بدم و من هرگز مایل نیستم که تو ( در این مسیر ) مرتکب اشتباهی بشی رفیق ، عشق ما به شکلی در اومده که نمیتونیم ( دیگه ) با اون مقابله کنیم ، آه نه من ( از این عشق ) سیر نمیشم ، آه تو به من زندگی می بخشی پس بیا و مرا به خاطر بیاور * 2 من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز داری ضمنا من ( هم ) میتونم با یه نگاه عشق رو در صورت تو ببینم من می گم ( میدونم ) که تو ( من رو ) میخوای ، من می گم ( میدونم ) که تو ( به من ) نیاز داری اگه تو حاضری هر کاری برای من انجام بدی ( پس ) دیگه نیازی به صبر کردن نیست ، بیا تا با هم باشیم با هم باشیم
__________________
.... افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود...! ![]() ... تا حالا اسم [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] رو شنيدي؟كليك كن تا تو هم يه ناجي كوچيك باشي ... :::.در پیشگاه حقیقت تنها می توان خندید.:::
![]() |
|||||||||
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم Dornaبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#3 | |||||||||
|
Disheveled
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: راگا (شهرري)
نوشته ها: 5,895
Rep Power: 72 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 6,892
سپاس گذاری شده 6,153 در 2,303 پست
|
اگه کسی بتونه ترجمه آهنگ my confession از josh groban رو بذاره،ممنونش میشم
__________________
.... افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود...! ![]() ... تا حالا اسم [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] رو شنيدي؟كليك كن تا تو هم يه ناجي كوچيك باشي ... :::.در پیشگاه حقیقت تنها می توان خندید.:::
![]() |
|||||||||
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم Dornaبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#4 | ||||||||||
|
Disheveled
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: راگا (شهرري)
نوشته ها: 5,895
Rep Power: 72 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 6,892
سپاس گذاری شده 6,153 در 2,303 پست
|
نقل قول:
![]() (من مثلا دارم درس می خونم )==== جاش گروبان رو خیلیییی ها تو ایران نمیشناسن...باید بگم نصف عمرشون بر فناست ![]() ![]() خواننده: josh groban آهنگ:my confession I have been blind
کور بودم Unwilling نمیخواستم To see the true love You're giving عشق راستینت را ببینم I have ignored every blessing از هر رحمتی چشم پوشیده ام I'm on my knees زانو زده ام Confessing ... اعتراف میکنم That I feel myself surrender که خود را تسلیم می بینم Each time I see your face هر زمان که چشمانم به چهره ات می یفتد I am staggered by your beauty حیران زیبایی تو ام Your unassuming grace زیبایی و وقار بی تصنعت And I feel my heart is turning Falling into place و حس میکنم که قلبم به جای اصلی خود باز میگردد I can't hide it پنهانش نمیشود کرد Now hear my confession حال به اعترافم گوش بسپار I have been wrong about you در مورد تو در اشتباه بودم Thought I was strong without you به این خیال بودم که بی تو قوی ام For so long مدت ها Nothing could move me چیزی متاثرم نمی کرد For so long برای مدت ها Nothing could change me چیزی تغییرم نمی داد (فکر کنم از اینجا به بعد ایراد داره.بعدا میام درستش می کنم) Now I feel myself surrender Each time I see your face I am captured by your beauty اسیر زیبایی توام Your unassuming grace And I feel my heart is turning Falling into place I can't hide it Now hear my confession You are the air that I breathe تو هوایی هستی که نفسش میکشم You're the ground beneath my feet تو زمین زیر پای من هستی ?When did I stop believing من کی دست از این باور بر داشتم؟
__________________
.... افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود...! ![]() ... تا حالا اسم [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] رو شنيدي؟كليك كن تا تو هم يه ناجي كوچيك باشي ... :::.در پیشگاه حقیقت تنها می توان خندید.:::
![]() |
||||||||||
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم Dornaبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#5 | |||||||||
|
آوین
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: ما از اینجا و از آنجا نیستیم/ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
نوشته ها: 10,166
Rep Power: 136 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 9,554
سپاس گذاری شده 12,730 در 4,770 پست
|
Christina Aguilera Hurt Seems like it was yesterday when I saw your face You told me how pourd you were but I walked away If only I knew what I know today I would hold you in my arms I would take the pain away Thank you for all you've done Forgive all your mistakes There's nothing I wouldn't do To hear your voice again Sometimes I want to call you But I know you won't be there I'm sorry for blaming you For everything I just couldn't do And I've hurt myself by hurting you Some days I feel broke inside but I won't admit Sometimes I just want to hide 'cause it's you I miss You know it's so hard to say goodbye when it comes to this Would you tell me I was wrong? Would you help me understand? Are you looking down upon me? Are you proud of who I am? There's nothing I wouldn't do To have just one more chance To look into your eyes and see you looking back I'm sorry for blaming you For everything I just couldn't do And I've hurt myself .. If I had just one more day I would tell you how much that I've missed you since you've been away Oh, it's dangerous It's so out of line to try to turn back time I'm sorry for blaming you For everything I just couldn't do And I've hurt myself By hurting you انگار همین دیروز بود که چهره ات رو دیدم به من گفتی که چقدر افتخار می کردی ولی من بی تفاوت رد شدم اگر فقط چیزی که امروز میدونم رو می دونستم تو را در آغوش می گرفتم تمام دردهات رو از بین می بردم بخاطر تمام کارهایی که برام کردی، از تو تشکر می کردم تمام اشتباهاتت رو می بخشیدم چیزی نبود که انجام ندم تا صدات رو دوباره بشنوم گاهی اوقات می خوام با تو تماس بگیرم اما میدونم که آنجا نخواهی بود بخاطر سرکوفت زدن هام ( مقصر شمردن هام ) معذرت میخوام برای تمام کارهایی که نمی تونستم انجام بدم و با آزار دادن تو خودم رو آزار دادم بعضی روزها احساس می کنم که از درون شکسته شدم اما نمیخوام زیر بار برم ( اعتراف کنم ) بعضی لحظه ها هست که می خوام مخفی بشم، چون این تو هستی که گم کردم ( دلتنگِ تو هستم ) میدونی که خیلی سخته خداحافظی گفتن وقتی که به این می رسه میشه بهم بگی که اشتباه کردم؟ میشه کمکم کنی که بفهمم؟ * الان داری تحقیر آمیز به من نگاه می کنی؟ * آیا به وجود من افتخار می کنی؟ کاری نبود که برات انجام ندم برای داشتن فقط یک شانس ِ دیگه که در چشمانت نگاه کنم و ببنم تو هم نگاه می کنی.. بخاطر سرکوفت زدن هام ( مقصر شمردن هام ) معذرت میخوام برای تمام کارهایی که نمی تونستم انجام بدم و با آزار دادن تو خودم رو آزار دادم اگه فقط می تونستم 1 روز دیگه داشته باشم بهت می گفتم که چقدر از وقتی که رفتی دلم برات تنگ شده اوه، این خطرناک هست این از حد و مرزخیلی خارج هست که سعی کنیم زمان رو برگردونیم بخاطر سرکوفت زدن هام ( مقصر شمردن هام ) معذرت میخوام برای تمام کارهایی که نمی تونستم انجام بدم و با آزار دادن تو خودم رو آزار دادم.. * الان داری تحقیر آمیز به من نگاه می کنی؟ *
این قسمت می تونه معنی دیگه ای هم باشه که " آیا داری از بالا به این پایین نگاه می کنی به من؟ " چون این رو می تونیم برای کسی که فوت کرده هم حساب کنیم!
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بهار را به نام گل ستاره را به نام نور کوه را به نام سنگ دل شکفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام کوچکم صدا بزن!
|
|||||||||
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم Evinبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#6 | |||||||||
|
Disheveled
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: راگا (شهرري)
نوشته ها: 5,895
Rep Power: 72 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 6,892
سپاس گذاری شده 6,153 در 2,303 پست
|
خواننده: josh groban
آهنگ: Remember when it rained Wash away the thoughts inside افكاري را از درون پاك ميكنم That keep my mind away from you كه ذهنم را از تو دور ميگرداند No more love and no more pride نه عشقي و نه ديگر غروري And thoughts are all I have to do و اين افكار كه هميشه با من است Ohhhhhh Remember when it rained آه..به ياد ميآورم زماني كه باران ميباريد Felt the ground and looked up high زمين را حس كردم و به بالا نگريستم And called your name و نامت را فرياد زدم Ohhhhhh Remember when it rained آه،به خاطر ميآورم زماني كه باران ميباريد In the darkness I remain در تاريكي باقي ميمانم Tears of hope run down my skin اشك هايي از جنس اميد از ديدهگانم سرازير ميگردند Tears for you that will not dry اشك هايي براي تو كه هرگز خشك نميگردند They magnify the one within اين اشك ها ((من حقيقيام)) را آشكار ميگردانند And let the outside slowly die و محيط بيرون را به آرامي ميميرانند Ohhhhhh Remember when it rained آه..به خاطر ميآورم زماني كه باران ميباريد I felt the ground and looked up high به زمين خوردم و به بالا نگريستم And called your name و نامت را فرياد زدم Ohhhhhh Remember when it rained In the water I remain در باران باقي ميمانم Running down به پايين ميلغزد Running down به پايين ميلغزد Running down به پايين ميلغزد ...Running down به پايين ميلغزد ...Running down به پايين ميلغزد ...Running down به پايين ميلغزد ...Running down به پايين ميلغزد
__________________
.... افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود...! ![]() ... تا حالا اسم [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] رو شنيدي؟كليك كن تا تو هم يه ناجي كوچيك باشي ... :::.در پیشگاه حقیقت تنها می توان خندید.:::
![]() |
|||||||||
|
|
|
| 3کاربر زیر از آقا/خانم Dornaبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#7 | |||||||||
|
Disheveled
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: راگا (شهرري)
نوشته ها: 5,895
Rep Power: 72 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 6,892
سپاس گذاری شده 6,153 در 2,303 پست
|
خواننده: Linkin Park lyrics
Nothing ever stops all these thaughts and the pain attached to them هيچ چيزي هيچ وقت جلوي اين افكار و رنجي كه همراهش است را نميگيرد Sometimes I wonder why this is happening گاهي وقتها ميمانم كه چرا همچين اتقاقي دارد ميافتد It's like nothing I can do would distract me when درست مثل اينكه هيچ كاري براي خلاصي افكارم ازآنها نميتوانم بكنم I think of how I shot myself in the back again دوباره به فكر مييفتم كه چطور از پشت سر به خود شليك كردم Cuz from the infinite words I can say I چرا كه با اين كلمههاي تمام نشدني ميتوانم بگويم Put all pain you gave to me on display كه تمام رنج هايي كه تو به من دادي را در معرض نمايش مي گذارم!1 But didn't realize instead of setting it free I اما نادانسته، به جاي اينكه رهايش كنم Took what I hated and made it a part of me چيزي كه متنفر بودم را گرفتم و جزيي از وجود خود كردم (Never goes away) هرگز خلاصي نخواهم يافت (Never goes away) هرگز نخواهد رفت [Chorus] (And now) و حالا (You've become a part of me) تو جزيي از وجود من شدي (You'll always be right here) هميشه اينجا خواهي ماند (You've become a part of me) جزيي از وجودم شدي (You'll always be my fear) هميشه ترس من خواهي بود (I can't separate) نميتوانم خود را (Myself from what I've done) از آنچه كردم جدا كنم (Giving up a part of me) ديگر اميدي براي مهارش ندارم (I've let myself become you) گذاشتم كه تبديل به تو شوم Hearing your name the memories come back again با شنيدن اسمت،خاطرات برميگردند I remember when it started happening به خاطر ميآورم،از زماني كه شروع شد I see you in every thought I had and then تو را در تمام افكارم ميبينم The thoughts slowly found words attached to them و اين افكار به آرامي در كلمات ميخزند And I knew as they escaped away و ميدانستم آن وقتي كه دور ميشدند I was committing myself to them and everyday داشتم خود را به آنها ميسپردم و هر روز I regret saying those things cuz now I see that I با گفتن اينها،افسوس ميخورم چرا كه حال ميبينم Took what I hated and made it a part of me كه چيزي را گرفتم كه از آن متنفر بودم و جزيي از وجود خود كردم (Never goes away) هرگز نميرود (Never goes away) هرگز نخواهد رفت [Chorus] (And now) و حالا (You've become a part of me) تو جزيي از وجود من شدي (You'll always be right here) هميشه اينجا خواهي ماند (You've become a part of me) جزيي از وجود من شدي (You'll always be my fear) هميشه ترس من خواهي بود (I can't separate) نميتوانم خود را (Myself from what I've done) از آنچه كردم،جدا كنم (Giving up a part of me) ديگر اميدي براي مهارش ندارم (I've let myself become you) گذاشتم كه تو شوم!1 (Never goes away) (Never goes away) (Never goes away) (Never goes away) هرگز نميرود (Get away from me) رهايم كن!1 Give me my space back you gotta just فضايم را برگردان تو بايد (Go) بروي Everything comes down the memories of (You) هر چيزي به خاطرات تو ختم ميشود I kept it in but now I'm letting you اين را در خود نگه داشتم اما حالا ميگذارم كه (Know) بداني I let you go so get away from (Me) بايد از من دور شوي Give me my space back you gotta just (Go) فضايم را برگردان،تو بايد بروي Everything comes down the memories of (You) هر چيزي به خاطرات تو ختم ميشود I kept it but now I'm letting you (Know) چيزي نگفنم اما حالا به تو ميگويم I let you go
رهايت ميكنم
__________________
.... افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود...! ![]() ... تا حالا اسم [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] رو شنيدي؟كليك كن تا تو هم يه ناجي كوچيك باشي ... :::.در پیشگاه حقیقت تنها می توان خندید.:::
![]() ویرایش توسط Dorna : 06-01-2009 در ساعت 00:30 |
|||||||||
|
|
|
| 2کاربر زیر از آقا/خانم Dornaبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | Evin (06-01-2009), kalantar48 (06-02-2009) |
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 7 نفر (0 عضو و 7 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
|
اکنون ساعت 04:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد. |