|
|
#1141 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
ای كاش جمله زيبای دوستت دارم
بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود! ی كاش از گفتن دوستت دارم، از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم، ی كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی حتی چشم داشت محبت، به او كه دوستش داريم هديه ميداديم ای كاش، ای كاش...
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#1142 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
معصوميت از دست نرفته
اتوبوس در حال حركت بود و داشت كم كم به مقصد مي رسيد ، دختري كه در رديف دوم ، سمت چپ نشسته بود كيف پولش را از كوله پشتي اش در آورد و داخلش رو نگاه كرد تنها اسكناسي كه داشت رو گرفت دستش –يه پنجاه توماني- و با نا اميدي به فكر عميقي فرو رفت ، طوري كه چند دقيقه ايي مي شد ناخودآگاه به پسري كه در رديف كناريش نشسته بود نگاه مي كرد.بغضي پنهان صورت معصوم و بي آلايش دختر را آرايش كرده بود و لبخندي شيطاني صورت پسر را . چاله ايي كه سر راه اتوبوس بود باعث شد دختر به خود بياد و روبرويش را نگاه كند . حالا نوبت پسر بود كه توجه دختر رو جلب كنه، دختر هم متوجه نگاهاي پسر شده بود اما حركتي نمي كرد ، هر دو به يه موضوع فكر مي كردند اما انگيزه ي پسر كجا و انگيزه ي دختر كجا؟؟!! دختر پول را در كيفش گذاشت ، تصميم خود را گرفته بود ، برگشت سمت پسر دختر:ببخشيد؟! پسر:با من هستيد؟ بله؟ پسري كه پشت سر پسر اول نشسته بود بلافاصله يه اسكناس 5000توماني در آورد و به سمت دختر گرفت شاهد ماجرا:ببخشيد خانوم پولتون افتاد رو زمين ! بفرماييد. دختر به عقب برگشت و با ترديد به پسر و پولي كه تو دستش بود نگاه كرد. دختر:اين...آخه... شاهد ماجرا:پول شماس ! خودم ديدم ، افتاد رو زمين ! بگيريد پسر:خانوم با من كاري داشتيد؟ دختر:ها؟؟ كار ؟ بله ! يعني نه! نه ، ببخشيد شاهد ماجرا:من دستم افتاد نمي خواين اينو از من بگيريد؟ اگه لازم نداريد خودم ور مي دارما! دختر:لازم؟؟ چرا ، ممنون كه حواستون بود و پول رو بهم داديد. شاهد ماجرا:خواهش مي كنم ، كاري نكردم كمك راننده:آقايون ، خانوما رسيديم. زماني كه دختر احساس مي كرد كسي او را نمي بيند ، دستانش را بالا برد و خدا رو شكر كرد . يه تاكسي گرفت و رفت . اون روز احساس خوبي داشتم اما زياد طول نكشيد ! عصر بود تلويزيون رو روشن كردم داشت يه صحنه ي تصادف رو نشون مي داد ، هرچي بيشتر نشون ميداد بيشتر مطمئن مي شدم ، تاكسي همون بود اما خب دليل نميشد اما يه لحظه دوربين چيزي رو نشون داد كه متاسفانه مطمئن شدم ، كوله پشتي ! نمي دونم چرا و چه چيز اين كوله پشتي توجه من و تو اتوبوس هم جلب كرده بود و تو ذهنم مونده بود. گزارشگر مي گفت راننده و سر نشين جلو درجا فوت كردن و خانومي هم كه عقب بوده ، وضعش خيلي وخيمه . بعد هم آمبولانس و اين جور چيزا رو نشون داد ، با چند نفرم مصاحبه كرد. هيچي نميشنيدم فقط به نظرم اسم يه بيمارستان و گفت ، همين بلافاصله خودم و رسوندم به بيمارستان و سراغ دختري رو گرفتم كه امروز تصادف كرده بود، اونقدر حالت عصبي داشتم كه كسي جرات نمي كرد بپرسه تو باهاش چه نسبتي داري! فرقي ام نمي كرد چون اگه هم مي پرسيدن يه چيزي مي گفتم و مي رفتم تو. وارد اتاقش شدم هيچ كسي به ديدنش نيومده بود انگار كسي منتظرش نبوده كه از دير كردنش نگران بشه ،بيهوش بود ! دكتر:مي شناسيش؟ - حالش چطوره؟خوب ميشه؟ زنده كه ميمونه؟ دكتر:گفتي مي شناسيش؟ نمي دونستم چي بگم؟ بگم فاميل ، داداش ، يا هرچي ! كه خيلي تابلو بود . من حتي اسمشم نمي دونستم -آره ، دوستمه! يعني امروز تو اتوبوس با هم حرف زديم دكتر: همين؟؟!! فكرم درست كار نمي كرد فقط مي خواستم دكتر بهم اعنماد كنه كه شايد بتونم كاري بكنم واسه همين حقيقت و گفتم -تو اتوبوس كه داشتيم حرف مي زديم ، كوله پشتي ايش خيلي توجه منو جلب كرد تو تلويزيون هم تا اين كوله رو ديدم شناختم ، فيلمش هست اگه شك داري بريم ببينيم. تا الان هم كه ظاهرا هيچكس ديدنش نيومده؟! دكتر يه نگاهي به كوله و حال من كرد و چيزي نگفت. -خوب ميشه؟ دكتر:معلوم نيست ما كه فعلا هر كاري مي تونستيم كرديم. -مي تونم اينجا بمونم؟ دكتر:فعلا بشين تا ببينيم چي ميشه -توي كيفش و نگاه كرديد؟شماره تلفني؟ چيزي؟ دكتر:هيچي نبود دكتر رفت بيرون ،من موندم و خودم ! دقيقا احساس مي كردم مغزم داغ كرده. رفتم سراغ كيفش شايد بتونم چيزي پيدا كنم ، تو كيفش همون پولي كه بهش داده بودم و پيدا كردم، با خشم مچالش كردم و انداختم زمين. - ممنون كه نذاشتي با دامن آلوده اينجا رو ترك كنم برگشتم ديدم به هوش اومده ! - برم دكتر و خبر كنم - نه ! بمون باهات كار دارم -چه اتفاقي افتاد؟ الان خوبي؟ -حال مادر پيرم خيلي بد شده بود منم هيچي پول نداشتم كه براش دارو بخرم اما با اين حال گفتم ميام تهران شايد تونستم يه كاري بكنم . فكر كنم باقي ماجرا رو هم خودت مي دوني؟ -مي دونم تو نمي خواد چيزي بگي الان بايد فقط استراحت كني رفتم سمت در كه دكتر و خبر كنم -مرگ واسه من خيلي راحت تر و خوشايند تر از كاريه كه تو جلوشو گرفتي با اين كارت اميد و پاك بودنم رو بهم بر گردوندي -آخه پاك بودن و پاك موندن واسه من خيلي مهمه ---- رفتم سراغ دكتر و با هيجان گفتم -دوستم به هوش اومده بلافاصله برگشتيم تو اتاق -خوبي؟ -چطور؟ -مطمئني به هوش اومده بود؟ -آره ! خودم باهاش حرف زدم! -حتما خسته شدي! برو خونتون -يعني چي؟؟ -يعني اينكه دوستت رفت ، متاسفم رفتم بالا سرش دیدم خیلی آروم خوابیده اینبار لبخند زیبایی صورت معصومش رو آرایش کرده بود لبخندی از سر رضایت......
نوشته:سروش صدر
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#1143 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
آه اگر روزی نگاه تو
مونس چشمان من باشد قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد آه اگر دستان خوب تو حامی دستان من باشد قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش ز هم پاشد يك نفر هست كه از پنجره*ها نرم و آهسته مرا مي*خواند گرمي لهجه باراني او تا ابد توي دلم مي*ماند يك نفر هست كه در پرده شب طرح لبخند سپيدش پيداست* مثل لحظات خوش كودكي*ام* پر ز عطر نفس شب*بوهاست* يك نفر هست كه چون چلچله*ها روز و شب شيفته پرواز است توي چشمش چمني از احساس توي دستش سبد آواز است يك نفر هست كه يادش هر روز چون گلي توي دلم مي*رويد آسمان، باد، كبوتر، باران* قصه*اش را به زمين مي*گويد يك نفر هست كه از راه دراز باز پيوسته مرا مي*خواند
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#1144 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت باز زندانبان خود بودم آن من دیوانه ی عاصی در درونم های و هو میکرد مشت بر دیوارها می کوفت روزنی را جستجو می کرد در درونم راه می پیمود همچو روحی در شبستانی بر درونم سایه می افکند همچو ابری بر بیابانی می شنیدم نيمه شب در خواب های های گریه هایش را در صدایم گوش می کردم درد سیال صدایش را شرمگین می خواندمش بر خویش از چه رو بیهوده گریانی در میان گریه مینالید دوستش دارم ،نمی دانی بانگ او آن بانگ لرزان بود کز جهانی دور بر می خاست لیک در من تا که می پیچید مرده ای از گور بر می خاست مرده ای کز پیکرش می ریخت عطر شور انگیز شب بوها قلب من در سینه می لرزید مثل قلب بچه آهوها می نشستم خسته در بستر خیره در چشمان رؤیاها زورق اندیشه ام،آرام می گذشت از مرز دنیاها روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کدامینم آن من سر سخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم بگذرم گر از سر پیمان می کُشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#1145 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
خداحافظ!؟
به من گفتی خداحافظ و بر قندیل مژگانت بلور اشک جاری بود. غم تلخی میان قصه هایت با تمام بی قراری بود! چرا با تو خداحافظ !؟ تو که گل بوته های شعر شادم را ز باران نگاهت بارور کردی تو که جام خیالم را همه شب با شراب عشق پر کردی تو که افسانه با عشق بودن را برایم از تبار زندگی خواندی تو که بذر محبت را به دشت سینه مشتاقم افشاندی! چرا با تو خداحافظ !؟ تو میهمان عزیز لحظه های شاد من هستی تو همچون قصه شیرین عهد کودکی در یاد من هستی خداحافظ کلامی تلخ و غمگین است غم رفتن غمی بسیار سنگین است.! خداحافظ !........نه تو دریای منی من ماهیم دور از تو می میرم اگر رفتی سراغت را همه جا از خدای عشق می گیرم مرو......ای بودنت شور جوانی ها ! مرو......ای بهترین حرف کلام مهربانی ها !
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
| کاربران زیر از آقا/خانم Vuvu ZeLAبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | arash shivatir (07-03-2007) |
|
|
#1146 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
Hi everyone!
Here's today's story; Broken Wing Some people are just doomed to be failures. That's the way some adults look at troubled kids. Maybe you've heard the saying, "A bird with a broken wing will never fly as high." I'm sure that T. J. Ware was made to feel this way almost every day in school. By high school, T. J. was the most celebrated troublemaker in his town. Teachers literally cringed when they saw his name posted on their classroom lists for the next semester. He wasn't very talkative, didn't answer questions and got into lots of fights. He had flunked almost every class by the time he entered his senior year, yet was being passed on each year to a higher grade level. Teachers didn't want to have him again the following year. T. J. was moving on, but definitely not moving up. I met T. J. for the first time at a weekend leadership retreat. All the students at school had been invited to sign up for ACE training, a program designed to have students become more involved in their communities. T. J. was one of 405 students who signed up. When I showed up to lead their first retreat, the community leaders gave me this overview of the attending students: "We have a total spectrum represented today, from the student body president to T. J. Ware, the boy with the longest arrest record in the history of town." Somehow, I knew that I wasn't the first to hear about T. J.'s darker side as the first words of introduction. At the start of the retreat, T. J. was literally standing outside the circle of students, against the back wall, with that "go ahead, impress me" look on his face. He didn't readily join the discussion groups, didn't seem to have much to say. But slowly, the interactive games drew him in. The ice really melted when the groups started building a list of positive and negative things that had occurred at school that year. T. J. had some definite thoughts on those situations. The other students in T. J.'s group welcomed his comments. All of a sudden T. J. felt like a part of the group, and before long he was being treated like a leader. He was saying things that made a lot of sense, and everyone was listening. T. J. was a smart guy and he had some great ideas. The next day, T. J. was very active in all the sessions. By the end of the retreat, he had joined the Homeless Project team. He knew something about poverty, hunger and hopelessness. The other students on the team were impressed with his passionate concern and ideas. They elected T. J. co- rman of the team. The student council president would be taking his instruction from T. J. Ware.When T. J. showed up at school on Monday morning, he arrived to a firestorm. A group of teachers were protesting to the school principal about his being elected co- rman. The very first communitywide service project was to be a giant food drive, organized by the Homeless Project team. These teachers couldn't believe that the principal would allow this crucial beginning to a prestigious, three-year action plan to stay in the incapable hands of T. J. Ware. They reminded the principal, "He has an arrest record as long as your arm. He'll probably steal half the food." Mr. Coggshall reminded them that the purpose of the ACE program was to uncover any positive passion that a student had and reinforce its practice until true change can take place. The teachers left the meeting shaking their heads in disgust, firmly convinced that failure was imminent. Two weeks later, T. J. and his friends led a group of 70 students in a drive to collect food. They collected a school record: 2,854 cans of food in just two hours. It was enough to fill the empty shelves in two neighborhood centers, and the food took care of needy families in the area for 75 days. The local newspaper covered the event with a full-page article the next day. That newspaper story was posted on the main bulletin board at school, where everyone could see it. T. J.'s picture was up there for doing something great, for leading a record-setting food drive. Every day he was reminded about what he did. He was being acknowledged as leadership material. T. J. started showing up at school every day and answered questions from teachers for the first time. He led a second project, collecting 300 blankets and 1,000 pairs of shoes for the homeless shelter. The event he started now yields 9,000 cans of food in one day, taking care of 70 percent of the need for food for one year. T. J. reminds us that a bird with a broken wing only needs mending. But once it has healed, it can fly higher than the rest. T. J. got a job. He became productive. He is flying quite nicely these days.
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#1147 |
|
کاربر وِیژه
![]() ![]() تاریخ عضویت: Nov 2006
نوشته ها: 585
سپاس گذاری: 41
سپاس گذاری شده 349 در 215 پست
|
اشعار و نوشته هاي عاشقانه
سوگند به شبنم هایی که پیش از بیدار شدن خورشید به دنیا می آیند و به گلهایی که خوشبوتر از همه خاطره های زمین هستند از عشق گفتن و نوشتن آسان نیست. عشق کوچه ایی است که آهنگ اشتیاق قلبها را می توان در آن شنید. عشق افقی است آبی که نگاه بارانی عاشقان به آن دوخته شده است. عشق نفسهای کودکی شادمان است که از غصه های ریزو درشت عالم چیزی نمی داند. تو از عشق چه می دانی؟ اولین بار عشق را کجا دیدی؟ چه وقت با او حرف زدی؟ چه کسی به تو گفت: عشق چه رنگی است؟ عشق گاهی به رنگ آسمان است و گاهی به رنگ پرهای پرستویی که به دنبال آشیان می گردد و گاهی دیگر به رنگ آرزوهایی که در قلبهایمان پنهان کرده ایم. من از عشق وضو می سازم. من با عشق نماز می خوانم. من در عشق غرق می شوم. من بی عشق در کنج قفسی که میله هایش از حسرت است می پوسم. من بی عشق میمیرم. با عشق می توان حرف زد . با عشق می توان راه رفت با عشق می توان همه دیوار ها را برداشت و به جای آن پنجره کاشت. سوگند به چشمهای تو... سوگند به چشمهای تو که همیشه بیدارند بزرگترین درس هستی جز این دو حرف نیست: بی عشق نمی توان زیست... |
|
|
|
| کاربران زیر از آقا/خانم dr-mobilبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | arash shivatir (07-03-2007) |
|
|
#1148 |
|
کاربر وِیژه
![]() ![]() تاریخ عضویت: Nov 2006
نوشته ها: 585
سپاس گذاری: 41
سپاس گذاری شده 349 در 215 پست
|
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو هدیه بدهم گفت دستانش
گرمی مرا دارد. به آسمان گفتم: پاکی ات را به من بده. گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت سبزی زندگی اش را خواستم گفت: زندگی ات سبزتر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم گفت: قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت است. از ماه تابندگی صورتش را خواستم گفت وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات،بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز... این... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم.... |
|
|
|
| کاربران زیر از آقا/خانم dr-mobilبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: | arash shivatir (07-03-2007) |
|
|
#1149 |
|
آخرین سردار پارسی
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: زادگاه شیران { کرمانشاه }
نوشته ها: 3,775
سپاس گذاری: 2,074
سپاس گذاری شده 1,707 در 1,919 پست
|
دوست دارم پس از اين شيشه نشکن باشم
تو اگر سنگي و بي رحم من اهن باشم هست اگر در سرم انديشه اسطوره شدن پيرو مکتب مجنون نه تهمتن باشم خسته شد شا نه ام از وزنه ي مردي ايکاش مرد باشي تو و من ثانيه اي زن باشم جفت من کيست که بيهوده پي اش مي گردم؟ شايد ان نيمه گم گشته خود من باشم باز هم گمشده ام در تو بيابم مپسند که در انباري احساس تو سوزن باشم توبه کردم ز تو و چشم تو يعني بايد باز هم منتظر تو به شکستن باشم |
|
|
|
| کاربران زیر از آقا/خانم arash shivatirبه خاطر پست مفیدش سپاس گذاری کردند: |
|
|
#1150 |
|
آخرین سردار پارسی
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jun 2007
محل سکونت: زادگاه شیران { کرمانشاه }
نوشته ها: 3,775
سپاس گذاری: 2,074
سپاس گذاری شده 1,707 در 1,919 پست
|
غير از تو مرا ياري هست
مشنو ای دوست که غير از تو مرا ياری هست يا شب و روز بجز فکر توام کاری هست به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس که به هر حلقه ی موييت گرفتاری هست گر بگويم که مرا به تو سر و کاری نيست در و ديوار گواهی بدهد کاری هست هر که عيبم کند از عشق و ملامت گويد تا نديدست ترا بر منش انکاری هست صبر بر جور رقيبت چو کنم گر نکنم همه دانند که در صحبت گل خاری هست نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس که چو من سوخته در خيل تو بسياری است باد خاکی ز مقام تو بياورد و ببرد اب هر طيب که در کلبه عطاری هست من چه در پای تو ريزم که پسند تو بود جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست من از اين دلق مرقع به در ايم روزی تا همه خلق بدانند که زناری هست همه را هست همين داغ محبت که مراست که نه مستم من و در دور تو هوشياری هست عشق سعدی نه حديثست که پنهان ماند داستانيست که بر هر سر بازاری هست |
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 12 نفر (1 عضو و 11 مهمان) | |
| hisa |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| کلیپ زیبا و عاشقانه از جومونگ و امپراطوری بادها همراه با اهنگی زیبا | artin20 | آرشیو گفتگو ازاد و سرگرمی | 0 | 09-30-2009 20:25 |
| درآمدی بر ادبیات عاشقانه | golgol | مقالات ادبی | 0 | 06-07-2009 20:05 |
| برای بالا بردن ترافیک وبلاگ خود کلمات زیر را در وبلاگ خود کپی کنید | E H S A N | ترفندهای اینترنت و یاهو | 0 | 02-08-2009 09:33 |
| مهارت در جستجوي اطلاعات فارسي از اينترنت | arash_80099 | موضوعات مربوط به اینترنت | 1 | 04-06-2007 17:03 |
| IRANPARDIS |
Powered by vBulletin Version 3.8.5 Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd. استفاده و کپی برداری از مطالب انجمن های ایران پردیس با ذکر منبع بلامانع است |
![]() |