|
|
#21 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
ديشب بود !
جايی ميان شک و يقين ! نياز به تازه شدن بيداری ام را می آزرد و خوابهايم آشفته تر از قبل ؛ ميل به رويای لبخند تو داشت ... انگار ساليان سال ؛ حال در خود مانده ی ايمانم تحويل نشده بود ..... بايد پنجره را به سمت نگاهت می گشودم . می خواستم حضورت را نفس بکشم و در صداقت چشمانت شناور شوم ! گذاشتم برايم عشق را تلاوت کنی تا با تفسير لحن صميمی ات تپشهای قلبم انعکاس نام تو باشد ..... و تو عجب صدايی داشتی ......... ـــ يک دشت مخمل سبز که بر قامت کوهی استوار می درخشيد ـــ مخصوصاْ وقتی در نخستين سپيده ی ديدار ؛ اذان عاشقی سر دادی !!! حالا من بايد بروم ....که تا هزاران رکعت شکر به جا آورم!!! باید بروم!
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#22 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
من با تو سخن می گويم.. رساتر از هميشه...
و تو حرفهايم را می شنوی... روشن تر از هر روز... بگذار از عشق سخن نگويم... بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم؛ چرا که من عشق را با کلام در نيافتم... برای من عشق نه کلام است؛ نه صوت و صدا.. چيزی است وسيع تر از همه اينها؛ وسيع است و با نجابت.. مانند دلت... با شکوه است و پر رمز و راز.. همانند چشمانت.. عميق است و پر از صداقت... همانند انديشه هايت.... بگذار دريا بداند رقيبی دارد به زلالی قلبت.. وبه ژرفناکی نگاهت.. و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها.. و من تمام اين فاصله ها را با صبر و انتظار.. به تماشا نشسته ام! چه رازيست در اين فاصله.. نمی دانم که هر چه ميگذرد مرا شيداتر می کند... و من؛ شيدا می مانم.. بگذار از عشق سخن نگويم؛ بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم....!!!
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#23 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
وقتي که عشق، حضرت غم را جواب کرد
اين ساده «دل» براي خودش «قند» آب کرد! دستت که از بهشت براي دلم نوشت در برزخ سیاه دلم آفتاب کرد چشمت که پشت نگاه مرا شکست! چشم مرا دچار چنين التهاب کرد گفتي: به «دار» مي کفشدت داغ اين نگاه! دل بي جواب گيسوي من را «طناب» کرد! « تو مرده اي! به جهنم! خودت ... شدي!» حتي براي کشته شدن هم شتاب کرد! حالا خودت بگو که دل سرد و سنگي ات آخر چگونه از دل من اجتناب کرد؟! با من بگو جواب دلم را چه مي دهي؟ بيچاره دل! که روي دل تو حساب کرد!!! __________________ من ، تو ، به هم رسیدنمان ، یک محال ... آه ما ، آن نیاز های قدیمی به بال ... آه شک دارم این دو خط موازی به هم رسند حتی پس گذشت فراوان سال ... آه ما ، جمله های مضحک : « خب ، از خودت بگو » ! یا این سکوت مسخره ی پر ملال ... آه این صبر نابجای تو وقتی گرفته ام : یعنی همین که هست ، تو هم بی خیال ... آه بغضی به سرزمین دلم چنگ می زند آن سرزمین ساکت رو به زوال ... آه وقتی به شانه های تو می آورم پناه آن شانه های ساکت بی حس و حال ... آه نه ... بس نمی کنم ، دلم از دستتان پر است باید سبک شوم ، شده با این جدال ... آه این هم جواب اخم شما : من ، قطره های اشکو.... ......... .......... __________________
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#24 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
دشت آتش
دشت آتش سینه سوزان من رود سرکش دیده گریان من شعرهایم جاریند و باقیند قلب عاشق چشمه جوشان من گل سحر از بلبل شیدا شنید نغمه های این دل حیران من آخر ای ساقی بده پیمانه را نور باران کن شب هجران من تا حریم دوست پرخواهم گشود دخمه تاریک تن زندان من گر چه از خاکیم خاکی نیستم پهنه دور فلک میدان من کامگارم گر پذیرد نقد جان آری آری درد من درمان من قهر و ناز بی تامل کار او سوز و ساز جاودان پیمان من بي تو ای محبوب دل آرام نیست روی زرد و چشم تر برهان من __________________
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#25 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
وقتي خداي آسمون بنده هاشو مي آفريد
رو پيشوني هر كسي قصه سرنوشتي چيد با قلم خوشبختيها با جوهر طلايي رنگ رو پيشونيها مي نوشت قصه خوب سرنوشت وقتي كه نوبتم رسيد مرغك بخت من پريد قلم نوك طلا شكست جوهر فقط سياهي زد وقتي خدا اينجوري ديد از مرغ غم يه پر كشيد با قلم بدبختيها با جوهر سياهيها رو پيشوني من نوشت : " قصه تلخ سرنوشت "
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#26 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
روزی که نگاهمان در هم اميخت ،و تو را میدیدم می خواستم بگويم که..........!اما سکوت کردم. حس کردم ، ازنگاهم ، رازم را خوانده باشی! دوست ندارم بگويم ، دوستت دارم. دوست دارم ، درک کنی ، که دوستت دارم
از وقتی که ٿصل ها را شناخته امپاییز را همراه با توستوده امودر صدای خش خش برگها صدای تو را گوش داده ام تو آن اقیانوسی هستی که مرا چنان بارش بارانبه وجد می آوری و مرا به اوج اعلای وصٿ ناشدنی لذت می رسانی همیشه آرزو کرده ام که موج مهربانی اتدر دریای مهرمان باشد ناب ترین اشکهایم را جمع کرده ام تا با آن عشقی بسازم که عاشق رسیدن به دریای بی کران نگاه توباشدوهرلحظه یک شعر عاشقانه بسرایم و به کبوتر نگاهت تقدیم کنم . امشب نگاهی به آسمان خواهم کردنگاهی به تک تک ستاره هایی که میدرخشندشاید بپرسی حال چرا به آسمان ؟ ویا به ستاره ها؟به آسمان دلم نگاه میکنموای که چه تار و سیاه ستوبه ستاره ها نگاه میکنم تا شاید یکی در دل این تاریکی دلمبیاید و دل مرا همچون خورشید برای روز روشن و نورانی سازد
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#27 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
مگذار كه رعشق ، به عادتف دوست داشتن تبديل شود !
مگذار كه حتي آب دادنف گلهاي باغچه ، به عادتف آب دادنف گلهاي باغچه بدل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنف ديگري نيست ، پيوسته نو كردنف خواستني ست كه خود پيوسته ، خواهانف نو شدن است و ديگرگون شدن. تازگي ، ذاتف عشق است و طراوت ، بافتف عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟ عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه . جامف بلور ، تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت . اما شكسته هاي جام ،آن تكه هاي تيزف برَنده ، ديگر جام نيست . احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز . بهانه ها جاي حسف عاشقانه را خوب مي گيرن
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#28 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
زندگي دٿتري از خاطره هاست
خاطراني شيرين خاطراتي مغشوش خاطراتي كه ز تلخي رگ جان مي گسلد . ما زاقليمي پاك كه بهشتش نامند به چنين رهگذري آمده ايم گذر دنيا نام كه نامش پيداست مايه پستي هاست . ما زاقليم ازل ناشناسانه بدين دير خراب آمده ايم چو يكي تشنه به ديدار سراب آمده ايم. ما در آن روز نخست تك و تنها بوديم خبري از زن و معشوقه و ٿرزند نبود سخني از پدر و مادر دلبند نبود يكزمان دانستيم پدر و مادر و معشوقه و ٿرزندي هست خواهر و همسر و دلبندي هست . زندگي دٿتري از خاطره هاست خاطراتي كه ز تلخي رگ جان مي گسلد روزي از راه رسيد كه پدر لحظه بدرودش بود ناله در سينه ء تنگ اشك در چشم غم آلودش بود جز غم و رنج توانكاه نداشت سينه اش سنگين بود قدرت آه نداشت . با نگاهي مي گٿت : پس از آن خستگي و پيري و بيماري ها دٿتر عمر پدر را بستند اي پسر جان بدرود لحظه اي رٿت و از آن خسته نگاه اثري هيچ نبود پدرم چشم غم آلوده حيرانش را بست و ديگر نگشود . زندگي دٿتري از خاطره هاست خاطراتي كه ز تلخي رگ جان مي گسلد روزي از راه رسيد كه چنان روز مباد روز ويرانگر سخت روز طوٿاني تلخ كه به درياي وجودم همه طوٿان انگيخت زورق كوچك بشكسته ما در دل موج خروشنده دريا اٿتاد كاخ اميد ٿرو ريخت مرا مادر از پا اٿتاد . در نگاهش خواندم مادر خسته تن خسته دلم ز من آهنگ جدايي دارد حالت غمزده اش چشم ماتم زده اش با من گٿت : كه ازين بند گران عزم رهايي دارد. مادرم آنكه چو خورشيد به ما گرمي داد پيش چشمم اٿسرد باغ سرسبز اميدم پژمرد اشك نه ، هستي من گشت در جانم و از ديده به رخسار دويد مادرم رٿت و به تاريكي شب ها گٿتم : آٿتابم ز لب بام پريد زندگي دٿتري از خاطره هاست خاطراتي كه ز تلخي رگ جان مي گسلد لحضه اي مي آيد لحظه اي صبر شكن كه يتيمي سر راهي گريد پدري نيست كه گردي ز رخش برگيرد مادري نيست كه درمانده يتيم جاي در دامن مادر گيرد . زندگي دٿتري از خاطره هاست بارها ديده ام و مي بينم مادري اشك آلود با نگاهي پر درد چشم در چشم غم آلود پسر دوخته است وز تهي دستي خويش بهر تنها ٿرزند سالها حسرت و ناكامي اندوخته است پشت سر مي بيند دشت تا دشت ،غم و غربت و سرگرداني پيش رو مي نگرد كوه تا كوه ، پريشاني و بي ساماني من به جز سكه اشك چه توانم به پايش ريزم؟ نه مرا دستي هست كه غمي از دل او بردارم نه دلي سخت كزو بگريزم. ما همه همسٿريم كاروان ميرود و مي رود آهسته براه مقصدش سوي خداست همه از سوي خدا آمده ايم باز هم ره سپر كوي خداييم همه ما همه همسٿريم ليك در راه سٿر غم و شادي به هم است ساعتي در ره اين دشت غريب مي رسد راهرويي خسته به خرم كده اي لحظه اي در دل اين وادي پير مي رسد همسٿري شاد به ماتم كده اي. زندگي دٿتري از خاطره هاست خاطراني شيرين خاطراتي مغشوش خاطراتي كه ز تلخي رگ جان مي گسلد . يكنٿر در شب كام يكنٿر در دل خاك يكنٿر همدم خوشبختي هاست يكنٿر همسٿر سختي هاست چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد وز سر تخت مراد پاي بر تخته تابوت گذاريم همه ما همه همسٿريم پدر خسته براه مادر بخت سياه سوگواران پسر و دختر تنها مانده عاشقاني كه ز هم دور شدند دختراني كه چو گل پژمردند كودكاني كه به غربت زدگي خٿته در گور شدند همگي همسٿريم. تا ببينيم كجا ، باز كجا چشممان بار دگر سوي هم باز شود؟ در جهاني كه در آن راه ندارد اندوه زندگي با همه معني خويش از نو آغاز شود. زندگي دٿتري از خاطره هاست خاطراني شيرين خاطراتي مغشوش خاطراتي كه ز تلخي رگ جان مي گسلد
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#29 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
بي تو چون شب های ديگر
امشب آرامي ندارم در سكوت كوچه ی تو نيمه شب ره مي سپارم آن زمان اين كوچه هر شب كوچه ی ميعاد ما بود بر لب ما تا سحرگه قصه فرداي ما بود اين زمان افكنده برما سايه، ديوار جدايي اي خدا آخر كجا رفت روزگار آشنايي اي كوير سينه ی من بوته هاي آتشت كو؟؟؟؟ در شب سرد جدايي شعله هاي سركشت كو؟؟؟ __________________ بار نياز عاشقي عاشق معشوق تواند كشيد ، چنانكه معشوق را ناگزير از عاشق است ، عاشق را هم ناگزير از معشوق باشد خواست معشوق عاشق را پيش از خواست عاشق بود معشوق را . زيرا كه عاشق پيش از وجود خويش معشوق را مريد نبود ، اما معشوق پيش از وجود عاشق بر او عاشق بود . اگر چه به حقيقت ميان عاشق و معشوق بيگانگي و دو گانگي نيست __________________
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
|
|
#30 |
|
GodFaTher
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 1970
محل سکونت: آفریقای جنوبی!
نوشته ها: 19,626
سپاس گذاری: 12,421
سپاس گذاری شده 16,127 در 9,363 پست
|
اي مهربانتر از من،
- با من . در دستهاي تو، آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟ كز من دريغ كردي . تنها تويي، مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسيم سرد سحر، - مثل سحر آب آواز مهرباني تو با من، در كوچه باغهاي محبت، مثل شكوفه هاي سپيد سيب، ايثار سادگي ست . افسوس ! آيا چه كس تو را، از مهربان شدن با من، مايوس مي كند ؟ ----------- آرزوهایم را در خاک خواباندم تا شاید روزی از دیاری کا دیارش ناپیداست آشنایی پیداشود و برای برفرازش عشقی سالها در پی آن بودم آرزوهایم را بیدار کن در زمانی نه چندان نزدیک در زمانی که عشق ناپیداست منه ناپیدا پیدایم را پیدا خواهم کرد و آرزو دارم که او نیز ناپیدایش را پیدا کند __________________ کاش ته دره ی دوستی هیچ کس نظاره گر پایان دوستیمان نبود من به تو و توبه من این ایمان را خواهیم داد که دوستت دارم قشنگ ترین بهانه است آرزو دارم خدایا !انکه را دوستش دارم محتاج نامردان نگردان آرزو دارم خدایا !آنکه را می پرستم به مانند بت مجنون نگردان __________________
__________________
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بعضي ها مثل گرگي ميمونند که تولباس بره رفتند بعضي ها هم دوست دارند احمق باشند تا این گرگه بياد شکارشون کنه ...! ............ به یاد آقا کورش عزیز: خنده های کودکانه باورم نميشه ، در وسط کوير در زمهریر زمستانی گلی لاله روييده ، زمين سبز شده ، آسمان می خندد ، پسرک می خندد ، همان خنده های دل نشين کودکانه انگار همان کودک رويائی ام دوباره متولد شده ، پسرک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و می خواهد فرياد بــرآورد «خداجــون ممنونم» با قلبی آکنده از شادی و سرور و نشاط. اميد و زندگی دارند برای پسرک نور بالا می زنند پسرک الان تنها به خوبی ها می انديشد و بدی ها را خاک نشين کرده است خوشا بحال نورانی پسرک ...! |
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 13 نفر (1 عضو و 12 مهمان) | |
| hisa |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| کلیپ زیبا و عاشقانه از جومونگ و امپراطوری بادها همراه با اهنگی زیبا | artin20 | آرشیو گفتگو ازاد و سرگرمی | 0 | 09-30-2009 20:25 |
| درآمدی بر ادبیات عاشقانه | golgol | مقالات ادبی | 0 | 06-07-2009 20:05 |
| برای بالا بردن ترافیک وبلاگ خود کلمات زیر را در وبلاگ خود کپی کنید | E H S A N | ترفندهای اینترنت و یاهو | 0 | 02-08-2009 09:33 |
| مهارت در جستجوي اطلاعات فارسي از اينترنت | arash_80099 | موضوعات مربوط به اینترنت | 1 | 04-06-2007 17:03 |
| IRANPARDIS |
Powered by vBulletin Version 3.8.5 Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd. استفاده و کپی برداری از مطالب انجمن های ایران پردیس با ذکر منبع بلامانع است |
![]() |