|
|
#1 | |||||||||
|
Death is no dream
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: خیلی دور،خیلی نزدیک
نوشته ها: 76,035
Rep Power: 601 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 25,536
سپاس گذاری شده 51,546 در 22,683 پست
|
ناپلئون بناپارت (قسمت اول) ![]() ناپلئون بناپارت متولد 15 آگوست 1769 ، مرگ 5 می 1821 اصولا با این کلماتی که ما بکار میبریم نمی توان ناپلئون را توصیف کرد. ناپلئون فردی بسیار سخت کوش و پراستقامت بود که در نگاه اول به جثه کوچک آن مرد این مسئله آشکار نمی شد اما خود او می گوید: من هنوز انتهای طاقت کاری خود را نیافته ام. گاهی پیش می آمد که او 3 یا 4 روز بدون استراحت کار می کرد. وقتی پزشکش به او پیشنهاد داد که کمتر کار کند و اندکی استراحت نماید در جواب او گفت: گاو بسته شده است باید خیش کند. وی هرگز به وضعیت ظاهری خود اهمیت نمی داد. خیاط او همیشه مینالید و میگفت که مندرس جامه ترین فرد دربار امپراطور، خود ِ امپراطور است. ناپلئون همیشه یک لباس ژنرالی که از سال های پایانی دهه 1790 می پوشید را مورد استفاده قرار می داد و این لباس را که فرسوده و کهنه شده بود را تا آخر عمر به تن داشت. خیاط او می گفت: امپراطور پس از پاره شدن لباس ژنرالی خود اصرار میکند که آن را وصله کنم و یا بدوزم. وی دارای ذهنی سریع و چالاک و اراده ای قوی بود. او حتی در جنگ نیز گاهی تا چند روز استراحت نمی کرد و می توانست به سرعت از موضوعی به موضوع دیگر بپردازد. خود ِ وی می گوید من همه کارها را در ذهن خود در کشوهائی قرار می دهم و زمانی که لازم میشود به چیزی جدید فکر کنم کشوی کار قبلی را می بندم و کشوی جدید را می گشایم و به این ترتیب است که هیچ فکری در ذهن من با فکر دیگر مخلوط نمی شود. برای توصیف او همین بس که مورخین ادعا می کنند هیچ کس دیگری، نه اسکندر مقدونی، نه هانیبال و نه جولیوس سزار و نه آتیلا را نمی توان با ناپلئون بناپارت مقایسه نمود. برای درک عظمت روح این مرد همین بس که مورخین می گویند او در طول زندگی سیاسی کوتاه مدت خود به اندازه 100 سال کار کرد. او در فرانسه به تاسیس بانک مرکزی فرانسه و تولید قند از چغندر و نیز احداث پلها و بنادر و کانال های کشتیرانی و نیز جاده و احداث کارخانجات نساجی و..... اقدام نمود که بسیاری از این ابنیه حتی امروز نیز قابل استفاده می باشد. برای مثال بنای آرک تریومف که به دستور ناپلئون و به منظور گرامی داشت نام سرداراان، قهرمانان و دلاوران ارتش ناپلئون در جریان دوره او ساخته شده است همچنان امروزه پا برجا و استوار بوده و روزانه پزیرای هزاران گردشگر و توریست از اقصی نقاط جهان می باشد. به دستور ناپلئون برروی دیواره این بنا نام سرداران و قهرمانان جنگ حک گردیده است. همچنین ناپلئون اولین کسی بود که قانون نظام وظیفه عمومی اجباری را بنیان نهاد. با گسترش فتوحات ناپلئون زبان و فرهنگ فرانسه در اروپا و سپس کل جهان اشاعه یافت این زبان تا پایان [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] زبان اول بین المللی در جهان محسوب می شد.![]() آرک تریومف در پاریس یادگار فتوحات ناپلئون میباشد و توسط او ساخته شده و همچنان پا برجاست ناپلئون همچنین پیش بینی کرده بود که قدرتهای آینده جهان را دو کشور روسیه و آمریکا تشکیل خواهند داد. امری که امروزه به واقعیت پیوسته است. زندگینامه ناپلئون بناپارت در روز 15 آگوست 1769 در آژاکسیو مرکزجزیره کورس در دریای مدیترانه متولد شد. جزیره کورس در دریای مدیترانه و بین دو کشور فرانسه و ایتالیا واقع شده و متعلق به جمهوری جنوای ایتالیا بود و اهالی آن نیز ایتالیائی محسوب می شوند اما در قرن 18 و یک سال قبل از تولد ناپلئون و در زمان لوئی پانزدهم ارتش فرانسه به منظور مقابله با ناوگان انگلستان که از این جزیره برای عملیات برضد فرانسه استفاده میکردند، به این جزیره وارد شد و آن را به تصرف خود درآورد. انگلیسی ها برای مقابله با این اقدام فرانسه با تجهیز مردم محلی به سلاح، آنها را به شورش برضد ارتش اشغالگر فرانسه ترغیب نمودند. مردم بومی جزیره کورس تحت فرماندهی یکی از اهالی به نام پاسکوآله پائولی دست به شورش زدند و با ارتش اشغالگر فرانسه به نبردهای پارتیزانی در کوههای آن جزیره پرداختند. یکی از فرماندهان پائولی فردی بود به نام کارلو دی بوناپارته که در جریان نبرد با ارتش فرانسه از خود شجاعت بسیاری نشان داد. او همسری داشت به نام لتزیا رامولینو که علی رغم آنکه باردار بود اما گاهی به کوهستان میرفت و شاهد نبردهای همسرش بود. ![]() لتزیا رامولینی مادر ناپلئون ![]() کارلو پدر ناپلئون در ژانویه 1779 ناپلئون در یک مدرسه مذهبی در آتون در خاک اصلی کشور فرانسه ثبت نام شد تا بتواند زبان فرانسوی را به خوبی یاد بگیرد. در ماه می همان سال وی در BRIENNE - LE - CHATEAU که یک آکادمی نظامی بود، پذیرفته شد. وی که دارای لهجه مردم کورس بود هرگز آنطور که شایسته بود نتوانست کلمات فرانسه را به خوبی اِدا کند و لهجه کورسی او همیشه نمایان بود به همین دلیل او اغلب توسط همشاگردی هایش دست انداخته میشد. یکی از ممتحنان (امتحان گیرندگان) به یاد می آورد که ناپلئون همیشه به خاطر توانائی های بالای خود در ریاضیات بسیار برجسته و شاخص بود و در دروس تاریخ و جغرافی متوسط بود. به همین دلیل اعتقاد براین بود که او یک دریانورد خوب خواهد شد. در سال 1784 تحصیلات نظامی ناپلئون به اتمام رسید و او که به عنوان یک شاگرد ممتاز شناخته شده بود به پاریس اعزام شد. این مسئله موجب بسته شدن جاه طلبی های دریانوردی او شد و در عوض او تبدیل به افسر توپخانه شد. با مرگ پدرش او که با کاهش درآمد مواجه شده بود مجبور شد تا درس خود را بجای دو سال در طی یک سال به اتمام برساند. در پایان این مدت یکی از بهترین متخصصان علوم نظامی آن زمان به نام پییر سیمون لاپلاس از او امتحان گرفت و ناپلئون در این امتحان قبول شد. بعدها زمانی که ناپلئون به قدرت رسید لاپلاس را به عضویت مجلس سنا برگزید. در سپتامبر 1785 ناپلئون به عنوان ستوان دوم در هنگ توپخانه LA FERE به خدمت مشغول شد. او در پادگان های شهرهای والانس و دروم و آکسون به خدمت مشغول شد تا آنکه طلیعه انقلاب فرانسه در سال 1789 نمایان شد. سپس او به مدت 2 سال در پاریس و کورس به خدمت پرداخت. در جزیره کورس او به پائولی رهبر ناسیونالیست های کورس که با حمایت انگلستان شورش کرده بود در ماه می 1789 نامه ای با عنوان ملتی که من از آنها زاده شدم خواهند مُرد، نوشت. ناپلئون در این نامه نوشت که 30 هزار سرباز فرانسوی در کنار ساحل منتظر هستند تا آزادی شما را در امواجی از خون غوطه ور سازند. من از دیدن این حمله متنفرم. سه نیروی مختلف در کورس می جنگیدند که عبارت بودند از سلطنت طلبان، انقلابیون و ناسیونالیست ها. از آنجائی که جنگ در جزیره کورس بسیار پیچیده شده بود ناپلئون در اولین سال انقلاب فرانسه از این جنگ خارج شد. او که از نهضت ژاکوبن های انقلابی حمایت کرده بود، به مقام ستوان تمام نائل شد و فرماندهی یک گردان از داوطلبان انقلابی را برعهده گرفت. او سپس به دلیل تخطی و غیبت و رهبری یک آشوب برضد ارتش فرانسه در کورس توسط مقامات نظامی به پاریس احضار شد و جهت متقاعد نمودن او، وی را در جولای 1792 به درجه سروانی ارتقا دادند. پس از ارتقا او را به منظور مقابله با پائولی به کورس فرستادند. در کورس به دلیل آنکه فرانسه در حال تدارک حمله به جزیره ساردنی بود و ناپلئون یکی از فرماندهان این عملیات نظامی محسوب می شد مجبور شد در ژوئن 1793 خانواده خود را از کورس که احساسات ضد فرانسوی در آنجا شدت یافته بود خارج کند. محاصره تولون در جولای 1793 ناپلئون رساله ای به نام فوق العاده زیبا منتشر نمود که او را از جمله هواداران آگوستین روببسپیر برادر کوچک ماکسیمیلیان روبسپیر قرار داد. ![]() ماکسیملیان روبسپیر 13 واندمیر در جولای 1794 واقعه ترومیدورین رخ داد که به موجب آن یک طیف از انقلابیون برضد روبسپیر متحد شدند و او را از صدر به زیر کشیدند و سپس او را محاکمه و به همراه برادرش با گیوتین اعدام نمودند. پیرو این واقعه جناح پیروز شروع به تصفیه دوستان و نزدیکان و آشنایان روبسپیر نمود و ناپلئون نیز که با آگوستین دوست بود در ماه آگوست 1794 دستگیر شد و در منزل تحت نظر قرار گرفت. اگر چه او مجموعا 10 روز در حبس خانگی بود و پس از آن آزاد شد اما از نظرها افتاد و تقریبا هیچ شغلی به او واگذار نگردید. در آوریل 1795 او به فرماندهی ارتش فرانسه برای سرکوبی شورشیان ایالت وانده منصوب شد که برضد انقلاب فرانسه و به طرفداری از سلطنت می جنگیدند (وانده یک ایالت در غرب فرانسه و در کنار اقیانوس اطلس میباشد). ناپلئون که یک ژنرال توپخانه بود در این زمان به فرماندهی پیاده نظام منصوب شده بود. این مسئله یک تنزل رتبه محسوب می شد و باعث شد ناپلئون باعرضه یک شرح حال اعلام کند که به دلیل بیماری قادر به پذیرفتن این پست نیست. وی سپس به اداره جغرافی ستاد ارتش منتقل شد و درخواست نمود به همراه هیئت نظامی که از طرف جمهوری فرانسه به استانبول عزیمت میکرد به عثمانی برود اما با این درخواست موافقت نشد. ناپلئون در این زمان یک رمان به نام CLISSON ET EUGENIE نوشت که درباره یک سرباز و عشقش به یک دختر بود. این رمان به شکلی واضح عشق ناپلئون به دزیره را نشان می داد. در ماه سپتامبر ناپلئون به دلیل سرپیچی از دستور جهت اعزام به وانده از لیست ژنرال های حقوق بگیر خارج شد و این مسئله موجب شد او از لحاظ مالی با مشکل مواجه شود. در 3 اکتبر سلطنت طلبان برضد هیئت مدیره که جانشین روبسپیر شده بود و قدرت اجرائی فرانسه را در دست گرفته بود سر به شورش زد. یکی از اعضای هیئت مدیره به نام پل باراس که تقریبا همه کاره و تصمیم گیرنده اصلی بود و از شیوه عملیاتی ناپلئون در تولون آگاهی داشت به ناپلئون ماموریت داد تا از جمهوری در برابر شورشیان دفاع کند. قوای دولتی که مرکز فرماندهی آن در قصر تویلری بود تحت فرماندهی ناپلئون قرار گرفت. ناپلئون که واقعه کشتار گارد سوئیسی لوئی شانزدهم در سه سال قبل را به یاد داشت از آن واقعه نتیجه گرفت که توپخانه در یک چنین شورشی میتواند نقش کلیدی در دفاع از نظامیان در برابر شورشیان را ایفا کند. ناپلئون به یک افسر سواره نظام جوان به نام [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] دستور داد تا با ایجاد یک توپخانه قوی به شورشیان شلیک کند.در 5 اکتبر و مصادف با 13 واندمیر (به تقویم قدیم فرانسه) ارتش فرانسه با رهبری ناپلئون و عملیات مورا موفق شد شورشیان را شکست دهد. در این روز 1.400 شورشی سلطنت طلب کشته شد و نهضت آنان با شکست مواجه شد. او سپس با ایجاد یک شایعه موفق شد جمعیت را از خیابان ها پراکنده کند و خیابان ها را از آنان پاک نماید. شکست شورشیان سلطنت طلب موجب شد ناپلئون ظرف یک روز به شهرت دست یابد و هیئت مدیره را از خطر نجات داد. ![]() 13 واندمیر - روز شورش سلطنت طلبان ![]() ژوزفین بناپارت 2 روز پس از ازدواج با ژوزفین ناپلئون به عنوان فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا انتخاب شد. در اردوی فرانسه در پای کوه های آلپ سربازان گرسنه و بدون تدارکات فرانسوی به تعداد 34.000 نفر با کفشهای چوبی در برابر ارتش اتریش که هرگز تعدادش از 50 هزار نفر کمتر نبود صف آرائی کرده بود. هنگامی که ناپلئون به اردوگاه ارتش فرانسه وارد شد جنگ با انسداد مواجه شده بود زیرا ارتش اتریش برفراز بلندی های آلپ مستقر بود و از لحاظ تدارکات نیز بهتر از ارتش فرانسه بود. تلاش های ارتش فرانسه برای عبور از خطوط دشمن با شکست مواجه شد و طرفین در یک انسداد واقعی قرار گرفتند. در چنین شرایطی ناپلئون به فرماندهی ارتش فرانسه انتخاب شد و وارد اردوگاه سربازان فرانسوی گردید. او پس از یک جلسه با فرماندهان و ژنرال های ارتش تاثیر روانی زیادی بر آنان گذاشت و در حالی که در ابتدا تمام آنان وی را به دلیل جثه کوچکش مورد تمسخر قرار می دادند اما پس از جلسه فرماندهان ارتش همگی آنان به توانائی های وی ایمان آورده بودند. در میان این فرماندهان ژنرال های برجسته ای مانند [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بودند که از لحاظ سن از ناپلئون بسیار بزرگتر بودند. پس از اتمام جلسه برتری روحی و اطلاعاتی و نیز توانائی های تاکتیکی ناپلئون برتمام افراد حاضر اثبات شده بود.او به سربازان گرسنه و بدون تدارکات فرانسوی گفته بود: شما نه کفش و نه آذوقه دارید اما در اردوی دشمن تمام این ها موجود است. شما می توانید به این ملزومات دست یابید. جنگ با تدبیر ناپلئون برای عبور توپخانه از کوه های آلپ که صعب العبور بود آغاز شد. او موفق شد در نبرد معروف لودی قوای اتریش را شکست دهد و آن را وادار به عقب نشینی به ایالت لومباردی نماید. ارتش اتریش تحت فرماندهی یوزف آلوینسیزی موفق شد در نبرد کالدیرو ناپلئون را شکست دهد اما ناپلئون در ادامه نبردهایش موفق شد در نبرد مشهور آرکول ارتش اتریش را شکست داده و ایالت پاپال را متصرف شود. در این نبرد ناپلئون در صف حمله از روی پل آرکول به ارتش اتریش قرار گرفت و با شلیک ارتش اتریش چیزی نمانده بود که کشته شود اما این نبرد به دلیل جسارت شخص ناپلئون با پیروزی همراه شد در این نبرد ارتش ناپلئون 20 هزار نفر و ارتش اتریش 24 هزار نفر بود. ![]() نبرد آرکول - ناپلئون در نبرد آرکول در خط مقدم حمله قرار گرفت جنگ های ایتالیا به ناپلئون امکان داد تا نسبت به پیاده کردن اندیشه ها و تاکتیک های نظامی خود در میدان جنگ اقدام کند. این در حالی بود که تا قبل از آن این تاکتیک ها فقط در ذهن او بود. او در نبردهایش به استفاده از توپ به شکلی متحرک به منظور پشتیبانی از پیاده نظام اقدام نمود. ناپلئون خودش در این باره می گوید: من 16 نبرد را فرماندهی کردم و هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتم. هیچ چیزی نبود که من در آغاز ندانم و بعد یاد بگیرم. به سزار (منظور ژولیوس سزار امپراطور روم) نگاه کنید او در آخرین نبردش همانگونه جنگید که در ابتدا می جنگید. ناپلئون یاد گرفته بود از منابع جاسوسی و اطلاعاتی و نیز نیرنگ و فریب در جنگ هایش استفاده کند. او همچنین با پنهان نمودن افراد خود از دید دشمن آنان را در خصوص تعداد افرادش دچار اشتباه می کرد و این مسئله موجب می شد سطح هشیاری دشمن کاهش یاید زیرا خود را نسبت به ناپلئون قوی تر احساس میکرد. همچنین یکی از عمده ترین تاکتیک های او این بود که با حمله به مرکز و قلب ارتش دشمن بین دو جناح راست و چپ ارتش دشمن فاصله ایجاد میکرد و آنگاه ابتدا جناحی را که ضعیف تر بود را درهم می شکست و سپس به جناح دیگر حمله می کرد. در نبردهای ایتالیا ناپلئون موفق شد 150 هزار اسیر و تعداد 540 توپ از دشمن بگیرد. او در ایتالیا 67 جنگ نمود و به 18 پیروزی قطعی دست یافت که تمام این پیروزیها براساس تاکتیک ناپلئون شکل گرفت. در طول مدت نبردهای ایتالیا ناپلئون تبدیل به سیاستمداری برجسته شد. در طول مدت لشگرکشی به ایتالیا نلپلئون 2 روزنامه منتشر نمود که ظاهرا برای ارتش او منتشر می شد اما در واقع هدف او تاثیر بر فرانسویان و معرفی خود به ملت فرانسه بود. روزنامه ای با نام LE JOURNAL DE BONAPARTE ET DES HOMMES VERTUEUX در 17 ماه می 1797 در پاریس منتشرشد که سومین روزنامه منتشر شده توسط او بود. در اواسط سال 1797 انتخاباتی در پاریس برگزار شد که در نتیجه آن سلطنت طلبان قدرت بسیاری یافتند و این مسئله یک هشدار برای هیئت مدیره بود. سلطنت طلبان شروع به حمله به ناپلئون نمودند و او را به خاطر غارت ایتالیا مورد نکوهش قرار دادند و ادعا نمودند او از اختیارات قانونی خود در رفتار با اتریش فراتر رفته است. ناپلئون ژنرال پیر آگوئیرا را به پاریس فرستاد تا با انجام یک کودتا سلطنت طلبان را تصفیه نماید. کودتا در 4 سپتامبر مصادف با 18 فروکتیدور (به تقویم قدیمی فرانسه) انجام شد و سلطنت طلبان از قدرت کنار گذاشته شدند اما این کودتا منجر به افزایش نفوذ بناپارت بر هیئت مدیره گردید. همزمان بناپارت مشغول مذاکره صلحی به نام کامپو فورمیو با اتریش بود. پس از اتمام مذاکرات صلح بناپارت در دسامبر به پاریس بازگشت و استقبالی پرشور و بسیار گرم از او به عمل آمد. مردم فرانسه از او به عنوان یک قهرمان ملی تجلیل کردند. او با تالیران وزیر امور خارجه فرانسه دیدار کرد. آنان با یکدیگر دوست و متحد شدند و این مسئله موجب شد تالیران در زمان حکومت او نیز همچنان وزیر امور خارجه باقی بماند. تالیران و ناپلئون تصمیم گرفتند تا به انگلستان حمله کنند و برای این منظور نیز آماده شدند. حمله به مصر 2 هفته پس از تهیه نقشه حمله به انگلستان ناپلئون و تالیران به این نتیجه رسیدند که نیروی دریائی فرانسه برای حمله به RN ROYAL NAVY آنچنان که باید قوی نیست و نمی تواند کانال انگلستان را تحت سیطره خود درآورد. آنان تصمیم گرفتند به جای حمله به انگلستان به مستعمرات آن کشور حمله کنند و به این منظور نقشه حمله و تصرف مصر را طرح نمودند. هدف از حمله به مصر قطع خط ارتباطی هند با انگلستان بود. ناپلئون امیدوار بود تا بتواند یک مستعمره فرانسوی در خاورمیانه تاسیس نماید. او میخواست تا مسلمانان را به عنوان متحدی با خود برضد انگلیسی ها همراه نماید و به همراهی تیپو سلطان که در هند با انگلستان می جنگید انگلیسی ها را از هند بیرون نماید. ![]() تیپو سلطان مصر را متصرف خواهم شد و یک نیرو متشکل از 15 هزار نفر را از سوئز به هند اعزام خواهیم نمود. این نیرو به نیرو های تیپو سلطان ملحق شده و به انگلیسی ها حمله خواهد کرد. هیئت مدیره که میخواست این ژنرال قدرت طلب را از مرکز قدرت (شهر پاریس) دور نگهدارد و نگران بلند پروازیهای او بود با این خواسته او موافقت نمود. در ماه می 1798 ناپلئون تعدادی از دانشمندان و نخبگان آکادمی فرانسه را انتخاب نمود تا با خود به مصر ببرد. این گروه متشکل از 167 دانشمند از علومی مانند ریاضیات، علوم طبیعی، شیمی دان و زمین شناس بودند که موفق شدند کتیبه صخره رزیتا را کشف نمایند و در سال 1809 موسسه مطالعات مصر را بنیان گذاشتند. ![]() صخره رزیتا در موزه انگلستان - این سنگ نوشته برای اولین بار توسط هیئت همراه ناپلئون در مصر کشف شد ![]() اهرام مصر ![]() مراد بیک فرمانده مملوک ها در نبرد اهرام در 1 آگوست همان سال RN تحت فرماندهی ادمیرال هوراشیو نلسون موفق شد به جز 2 کشتی جنگی، تمامی کشتی های نیروی دریائی فرانسه را در نبردی به نام نبرد نیل (محل نبرد در بندر ابوالخیر بود که این جنگ به نبرد ابو الخیر نیز شهرت دارد) نابود و یا تصرف نماید. ![]() ادمیرال نلسون فرمانده مشهور انگلیسی ![]() خلیج ابوالخیر در مصر در 22 اکتبر 1798 وقتی ناپلئون در بخش قدیمی شهر بود مردم شهر اقدام به توزیع اسلحه نموده و در اطراف مسجد جامع شهر تجمع یافتند. آنان ابتدا فرمانده ارتش فرانسه در آن بخش به نام ژوزف سولکوویسکی را که یکی از آجودان های ناپلئون بود را کشتند. ![]() ژوزف سولکوویسکی در شورش قاهره کشته شد وی در مصر به مطالعه و تحقیق در فرهنگ مصر باستان و عقاید مسلمانان آنجا بسیار علاقه مند شد. گفته شده است زمانی که به اهرام مصر رسید به او گفته شد کسی که بتواند بینی مجسمه ابوالهول را خراب کند مالک دنیا خواهد شد. او دستورداد تا با شلیک گلوله توپ بینی این مجسمه را هدف قرار دهند اما یک مورخ در دهه 1770 ادعا نموده بود که مجسمه بینی نداشت. ![]() ناپلئون و ابوالهول ناپلئون همچنین برای اولین بار پس از داریوش کبیر دستور مطالعه و طراحی کانال سوئز را صادر کرد. در اوایل سال 1799 او ارتش خود را به داخل خاک عثمانی هدایت نمود و به دمشق و جلیلیه لشگر کشید. ارتش 13 هزار نفری او بر قلعه های اریحا و غزه و یافا و هیفا حمله کرد و موفق شد این مناطق را به جز هیفا تصرف نماید. ![]() ناپلئون در یافا ![]() شهر عکا در اسرائیل امروزی
__________________
|
|||||||||
|
|
|
|
|
#2 | |||||||||
|
Death is no dream
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: خیلی دور،خیلی نزدیک
نوشته ها: 76,035
Rep Power: 601 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 25,536
سپاس گذاری شده 51,546 در 22,683 پست
|
ناپلئون بناپارت (قسمت دوم) ![]() زمانی که ناپلئون در مصر بود اطلاعاتی دریافت کرد که حکایت از ایجاد اتحاد دوم میان قدرتهای اروپائی به منظور درهم شکستن فرانسه داشت (اتحاد اول با عملیات او در ایتالیا به پایان رسیده بود). ناپلئون همچنین اطلاعات دیگری دریافت نمود حاکی از این که در یک سلسله جنگ های رخ داده میان متحدین اروپائی و ارتش فرانسه، فرانسویان با شکست های پی در پی مواجه شده اند. در 24 آگوست 1799 ناپلئون از فرصتی که به دلیل ترک سواحل و بنادر فرانسه توسط RN ایجاد شده بود استفاده کرد و سوار بر کشتی به مقصد فرانسه حرکت نمود. ناپلئون در هنگام حرکت از مصر که به شکلی پنهانی و بدون تشریفات انجام شد یکی از لایق ترین افسران و ژنرال های ارتش فرانسه به نام ژان باپتیست کِلبر را به جانشینی خود منصوب نمود. ![]() ژان کلبر فرمانده فرانسه در مصر پس از ناپلئون ![]() امانوئل سیس کنسول فرانسه در این حکومت ظاهرا 3 نفر اداره حکومت را برعهده داشتند اما در واقع تمام تصمیمات توسط ناپلئون اتخاذ می شد. سیس انتظار داشت که در هیئت مدیره فرد غالب و تصمیم گیرنده باشد اما ناپلئون او را از دور خارج کرد و خود را کنسول اول نامید و در قصر تویلری ساکن شد. این مسئله باعث شد ناپلئون شخص اول در قدرت سیاسی فرانسه باشد. ناپلئون زمانی که بر سیاست داخلی فرانسه چیره شد و موفق شد قدرت خود را در فرانسه تثبیت نماید متوجه مرزهای فرانسه و سیاست خارجی شد. اتحاد دوم و قوای دولت های متحد اروپائی همچنان در حال جدال با ارتش فرانسه در ایتالیا و سوئیس بودند. در 14 ژوئن 1800 یک شاگرد مدرسه دینی الازهر به نام سلیمان الحلبی در لباس یک گدا به خانه کلبر رفت و تقاضای ملاقات نمود. او در هنگام ملاقات با کلبر چندین بار دست خود را تکان داد و ناگهان دست دراز کرد و وی را به سوی خود کشید و با 4 ضربه خنجر او را ترور نمود. سلیمان الحلبی سپس به یک پارک فرار کرد و در آنجا مخفی شد اما دستگیر شد و نظامیان فرانسوی دست راست او را تا به استخوان سوزاندند و سپس او را به میل کشیدند (یک میله از بدن او عبور دادند و میله را به شکل عمود در زمین فرو کردند بگونه ای که شخص در هوا از میله آویزان میماند). ![]() سلیمان الحلبی - تروریستی که کلبر را ترور کرد ![]() ژنرال دسایکس ![]() مارشال مونرئو فرمانده مشهورفرانسوی دوران صلح موقت پس از تسلیم اتریش در اروپا دشمنی به جز انگلستان برای ناپلئون باقی نمانده بود بنابراین او یک اردوگاه نظامی در بلونی سور مر تشکیل داد و شروع به تهیه مقدمات لازم برای لشگرکشی به بریتانیا نمود اما از آنجائیکه هر دو کشور از جنگ با یکدیگر می ترسیدند تصمیم گرفتند تا مذاکرات صلح را آغاز کنند. علت ترس انگلستان از ناپلئون توانائی های نظای بالای وی بود و علت ترس ناپلئون از جنگ با انگلستان این بود که او می دانست برای حمله به آن کشور باید ابتد بر RN غلبه نماید اما ناوگان فرانسه چنین قدرتی را نداشت. مذاکرات صلح در شهر آمین در شمال فرانسه و در اکتبر 1801 و مارس 1802 آغاز شد در این مذاکرات انگلیسی ها قبول کردند تا از بعضی مستعمرات فرانسه مانند مالت که اشغال کرده بودند خارج شوند. مذاکرات به کندی جریان داشت و در پایان آن انگلیسی ها از تخلیه مالت خودداری نمودند و به ضمیمه نمودن پیه مونت (نام یک استان در مرز ایتالیا با فرانسه) به فرانسه و به فعالیت های ناپلئون برای ایجاد یک کنفدراسیون از ایالت های سوئیس نیز اعتراض کردند. در ماه می 1803 اختلاف بین دو کشور بالا گرفت و انگلستان به فرانسه اعلان جنگ داد. ناپلئون نیز در مقابل تدارکات نظامی در بلونی به منظور حمله به انگلستان را مجددا ایجاد نمود. در همین زمان مردم کشور هائیتی به تحریک انگلیسی ها دست به شورش زدند زیرا ناپلئون به موجب قانون 20 ماه می 1802 قانون برده داری در مستعمرات فرانسه را مجددا برقرار نمود. با آغاز شورش بردگان در هائیتی ناپلئون یک ارتش تحت فرماندهی ژنرال لکلرک به آن کشور گسیل کرد. ![]() ژنرال لکلرک فرمانده ارتش فرانسه در هائیتی اصلاحات ناپلئون همزمان با تحولات ذکر شده به امور داخلی نیز بسیار توجه نمود و نسبت به ایجاد اصلاحات داخلی اقدام کرد. او در تمرکز گرائی در اداره کشور و نیز بخشداری ها و آموزش عالی و قانون مالیات ها و راهها و سیستم دفع فاضلاب و نیز تاسیس بانک مرکزی فرانسه اقداماتی بسیار مفید انجام داد. او همچنین براساس قانون سال 1801 همگرائی مذهبی میان کلیسای کاتولیک و استان های جنوبی را به منظور ایجاد صلح بین آنها تقویت نمود و آزادی پیروان مذهب یهود را نیز ایجاد نمود. ناپلئون همچنین خود ریاست دانشگاه علوم پاریس را در دست گرفت و یکی از مشهورترین دانشمندان فرانسه به نام ژان باپتیست ژوزف دلامبر را به نمایندگی از طرف خود به ریاست آن گماشت. در ماه می 1802 او نشان لژیون دنوور (LEGION D HONNOEUR) و نیز (ORDERS OF CHIVALRY) را که یک نشان شوالیه برای گرامی داشت سلحشوران و نیز غیر نظامیان بنیان نهاد. نشان شوالیه هنوز در فرانسه به عنوان عالی ترین نشان دولت آن کشور محسوب می شود. ناپلئون سپس براساس قانونی که در مجلس تصویب شد به عنوان کنسول مادام العمر فرانسه شناخته شد. او سپس اقدام به تصویب قانونی به نام کد ناپلئون نمود که این قانون تحت نظارت ژان ژاک کامباسرس کنسول دوم تهیه شد. بسیاری از مفاد این قانون به قدری مترقی می باشد که همچنان در فرانسه و حتی در بعضی کشورهای دیگر اجرا می شود و یا دیگر قوانین براساس آن طرح می شوند. امپراطور فرانسه در اکتبر سال 1800 ناپلئون از یک سوء قصد نافرجام جان بدر برد. پلیس مخفی ناپلئون تحت ریاست فوشه (یکی از اعضای کودتای برومیدر) که یکی از کاراترین و توانمندترین پلیس های مخفی در جهان بود، در ژانویه 1804 گزارش داد که مارشال مورئو در صدر گروه سوء قصد کنندگان قرار دارد و با خاندان سلطنتی بوروبون در انگلستان در تماس است. اعضای گروه توطئه کنندگان اعتراف نمودند که منتظر تماس با یکی از اعضای خاندان بوربون بودند. آنان همچنین اعتراف کردند فرد یاد شده قرار بود به محض کشته شدن ناپلئون به فرانسه آمده و حکومت را در دست بگیرد. در همین زمان فوشه به ناپلئون اطلاع داد که یکی از اعضای خاندان بوربون به نام دوک دانگین در یکی از شهرهای مرزی آلمان با فرانسه در ایالت بادن قرار دارد. ناپلئون که حدس میزد که کسی که توطئه کنندگان منتظر تماس با او بودند باید دوک دانگین باشد، به توصیه تالیران وزیر خارجه ناپلئون، دستورداد تا یک گروه از سواره نظام فرانسه با عبور از مرز به شهراستراسبورگ که دوک دانگین در آنجا زندگی میکرد حمله کردند و او را بازداشت نمودند. دوک دانگین پس از یک محاکمه سری محکوم و در قلعه وینسنز اعدام گردید اگرچه هرگز اثبات نشد که او در توطئه دست داشته است. ![]() دوک دانگین کسی که توسط ناپلئون اعدام شد ![]() قلعه وینسنز - جائی که دوک دانگین در آنجا اعدام شد ![]() محلی که دوک دانگین اعدام شد ![]() پاپ پیوس هفتم ![]() ![]() دو تصویر بالا از کلیسای نوتردام - جائی که ناپلئون در آنجا تاج گذاری کرد ![]() لودویگ بتهوون آهنگساز اتریشی در سال 1805 انگلستان کشورهای اتریش و روسیه را متقاعد کرد تا در یک اتحاد سه جانبه (اتحاد کشورهای روسیه و انگلستان و اتریش) برعلیه ناپلئون متحد شوند. ناپلئون که از این مسئله آگاه بود و میدانست ناوگان فرانسه از توانائی رویاروئی با RN برخوردار نیست تصمیم گرفت تا با طرح یک نقشه اقدام به فریب ناوهای انگلستان نموده و آنها را از کانال مانش دور کند. براساس این طرح ناوگان فرانسه که در بنادر تولون و برست در محاصره ناوگان انگلستان بودند میبایست از محاصره ناوگان انگلیس فرار کرده و به اتفاق ناوگان اسپانیا (که متحد ناپلئون بود) مشترکا به مستعمرات انگلستان در کارائیب و هند غربی حمله نمایند. با حمله ناوگان فرانسه به مستعمرات انگلستان، RN مجبور به عزیمت به آن منطقه میشدند و با عزیمت ناوگان انگلستان به آن سو، ناوگان مشترک فرانسه و اسپانیا به سرعت بازگشته و کنترل کانال مانش را برعهده می گرفتند. با تسلط بر کانال ارتش ناپلئون در خاک انگلستان پیاده شده و آن کشور را تصرف میکردند. این طرح به دلیل شکست ناوگان فرانسه در نبرد کیپ فینیستر در جولای 1805 و فرار ادمیرال ویلنو به بندر کادیز در اسپانیا با شکست مواجه شد و ناپلئون نتوانست به نقشه خود برای حمله به انگلستان جامه عمل بپوشاند. در همین زمان خبر تشکیل اردوی نظامی در اتریش و روسیه برای تهاجم به فرانسه ناپلئون را به آن سو متوجه نمود. وی به سرعت ارتش خود را که در بلونی مستقر بود را به سوی آلمان هدایت نمود. حرکت ارتش او بسیار ماهرانه و سری انجام شد زیرا او می دانست اگر اجازه دهد نیروهای متفرق دشمن ادغام شوند پیروزی بر آنان بسیار سخت خواهد بود. او ارتش خود را وارد سرزمین آلمان امروز نمود و در نبرد اولم که از 25 سپتامبر تا 20 اکتبر 1805 بطول انجامید موفق شد ارتش ژنرال ماک سردار اتریشی را شکست داده و تعداد 30 هزار نفر از ارتش اتریش را به اسارت درآورد. در این نبرد ارتش ناپلئون متشکل از 235 هزار نفر و ارتش اتریشی متشکل از 72 هزار نفر بود. در پایان این جنگ تلفات ارتش فرانسه 2 هزار نفر و تلفات ارتش اتریش 60 هزار نفر بود. اما این پیروزی درخشان در روز بعد با شکست ناوگان فرانسه توسط RNدر روز 21 اکتبر تحت فرماندهی ادمیرال نلسون به در ترافالگار واقع در سواحل جنوب غربی اسپانیا به تلخی گرائید. تعداد 33 ناو از ناوگان مشترک فرانسه و اسپانیا بجز معدودی در این نبرد بطور کامل از بین رفت و تسلط انگلستان بر دریاها کامل شد. پیروزی در اولم یک پیروزی قاطع برای فرانسه بود اما ارتش مشترک اتریش و روسیه در استرلیتز واقع در کشور چک خطری مهیب برای فرانسه به شمار میرفت. تزار الکساندر اول که در یک کودتا پدر خود تزار پل اول را به قتل رسانده و خود حکومت را به دست گرفته بود زمانی که ناپلئون برای دستگیری دوک دانگین یک ستون سواره نظام به خاک آلمان گسیل کرد، به ناپلئون اعتراض نمود و عبور ارتش فرانسه از مرزهای آلمان را نقض حاکمیت آن کشور خواند. ناپلئون نیز در جواب به او نوشت: اگر امپراطور تزار روسیه اطلاع داشت که در خارج از مرزهای روسیه گروهی برای قتل پدر مرحومش توطئه میکنند، آیا در گسیل نمودن افرادی برای مقابله با آنان تردید می کرد؟ این پاسخ یک اشاره غیر مستقیم به دست داشتن الکساندر در قتل پدرش بود که برای این تزار جوان سخت ناراحت کننده بود و یکی از دلایل شرکت او در اتحاد جدید برضد ناپلئون بود. ![]() الکساندر اول تزار روسیه ![]() قصر استرلیتز در کشور امروزی چک ![]() تصویری از شهر استرلیتز که امروزه سلاوکوف نامیده میشود ![]() لشگر مملوک ناپلئون در نبرد استرلیتز ناپلئون خود بعدها در مورد پیروزی در استرلیتز که نتیجه هوش بالا و تاکتیک عالی وی بود چنین گفت: نبرد استرلیتز بهترین جنگ از میان تمام جنگ های من بود. فرانک مک لین درباره نبرد استرلیتز می گوید: پیروزی بسیار درخشان ناپلئون در استرلیتز باعث شد او تماس خود با حقیقت را از دست بدهد و سیاست های خارجی فرانسه را به دلایل شخص ِخود بکار بگیرد. در مقابل وینسنت کورنین با رد این مسئله می گوید: بلند پروازیهای ناپلئون برای خودش نبود بلکه این بلند پروازیها متضمن بلند پروازیهای 30 میلیون فرانسوی بود. متحدان فرانسه در خاورمیانه پس از شکست لشگرکشی ناپلئون در مصر ناپلئون که تصمیم گرفته بود حضور فرانسه را در خاورمیانه مجددا برقرار کند با سلطان عثمانی تماس برقرار کرد. هدف ناپلئون از این تماس ایجاد یک اتحاد با سلطان عثمانی به منظور حمله به روسیه از مرزهای جنوب غربی آن کشور و بالکان بود. پس از انعقاد یک پیمان مودت بین طرفین ناپلئون یک ژنرال فرانسوی به نام هوراس سباستیانی را به عنوان نماینده ویژه خود به آن کشور فرستاد و وعده داد تا سرزمین های از دست رفته عثمانی در جنگ با روسیه را مجددا به آن کشور باز پس گرداند. در فوریه 1806 و پس از پیروزی ناپلئون بر اتریش در استرلیتز سلطان سلیم سوم ناپلئون را به عنوان امپراطور فرانسه به رسمیت شناخت و خواهان اتحاد با فرانسه شد و از عثمانی به عنوان دوست صادق و متحد طبیعی فرانسه در جنگ با روسیه و انگلستان نام برد. در سال 1806 همچنین فرستاده ویژه فتحعلی شاه به نزد ناپلئون در فین کنشتاین واقع در لهستان امروزی رسید و خواهان اتحاد با فرانسه برضد روسیه شد. ![]() 27 آوریل 1806 - دیدار میرزا رضا قزوینی نماینده فتحعلی شاه با ناپلئون در فین کنشتاین ![]() قلعه فین کنشتاین - جائی که ناپلئون و میرزا رضا قزونی با یکدیگر دیدار کردند ![]() فتحعلی شاه قاجار اتحاد چهارم در سال 1806 اتحاد چهارم برضد ناپلئون شکل گرفت. دولت پروس قبل از جنگ در استرلیتز نمایندگانی برای اعلان جنگ به ناپلئون اعزام داشته بود اما این نمایندگان زمانی به حضور ناپلئون رسیدند که ناپلئون در استرلیتز به پیروزی رسیده بود و نمایندگان دولت پروس که می ترسیدند با اعلان جنگ به ناپلئون او را که در اوج آمادگی رزمی بود تحریک به جنگ نمایند، از اعلان جنگ به وی خودداری نمودند و به جای آن پیروزی وی را تهنیت گفتند. مدتی بعد لوئیزملکه پروس که بسیار در سیاست مداخله می کرد با حضور در میان افراد گارد سلطنتی آنان را به جنگ برضد فرانسه تشویق کرد و افراد گارد سلطنتی با حضور در مقابل سفارت فرانسه در برلین اقدام به تیز کردن شمشیرهایشان با کشیدن آن بر روی پله های سفارت نمودند. ![]() گارد سلطنتی پروس شمشیرهایشان را بر روی پله های سفارت فرانسه تیز میکنند آقایان مرا به قید شرافت به جنگ دعوت نموده اند. من فردا در پروس خواهم بود. (جمله فوق عینا از اظهارات ناپلئون میباشد). و بدین گونه نبرد آغاز شد. ارتش ناپلئون به فرماندهی مارشال لان موفق شد در نبرد سالفلد ارتش پروس تحت فرماندهی پرنس لوئیس فردیناند را شکست دهد. در این نبرد پرنس لوئیس فردیناند توسط یک افسر سواره نظام سبک از لشگر دهم فرانسه به نام گوئیندی کشته شد. ![]() پرنس لوئیس فردیناند در نبرد سالفلد با رتش تحت فرماندهی مارشال لان در سال 1806 کشته شد [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] را شکست دادند. در این نبرد دوک برونسویک کشته شد. در 27 اکتبر ارتش ناپلئون به برلین وارد شد و آن شهر را تصرف نمود.![]() ورود ارتش ناپلئون به برلین در 27 اکتبر 1806 ![]() ناپلئون در فریدلند ![]() صلح تیلسیت بر روی رودخانه نیمن ![]() ![]() دو تصویر بالا از رودخانه نیمن در کشور کنونی بلاروس زمانی که ناپلئون برلین را تسخیر کرد و در 21 نوامبر 1816 فرمانی به نام فرمان برلین را امضاء نمود که به موجب آن تمام کشورهای اروپائی از انجام معاملات اقتصادی با انگلستان منع شده بودند. هدف ناپلئون از این احکام وارد نمودن فشار اقتصادی بر کشور انگلستان بود. با اجرای این حکم و سپس اجرای فرمان میلان در اروپا انگلستان عملا فلج شد و مردم آن کشور به فقر و قحطی مبتلا شدند. صنایع آن کشور عملا تعطیل شده بود و نارضایتی عمومی بسیار رشد کرد. ناپلئون که قدرت نظامی دریائی خود را از دست داده بود قبل از صدور فرمان برلین گفته بود: فراخنای بحار را زندان قوم انگلیس خواهم کرد (یعنی آنسوی دریاها با تحریم اقتصادی تبدیل به زندان انگلیسی ها خواهد شد. جمله فوق عینا از اظهارات ناپلئون میباشد). جنگ در شبه جزیره ایبری پس از آنکه کشور پرتقال از انجام تحریم اقتصادی نسبت به انگلستان اجتناب نمود، ناپلئون مجبور شد به همراه متحد قدیمی خود اسپانیا به آن کشور لشگرکشی کند. نیروی متحد فرانسه و اسپانیا پرتقال را تصرف و اشغال کردند. اما اندکی بعد در خاندان سلطنتی اسپانیا بین پادشاه و ولیعهد اختلاف درگرفت و آنان خواهان میانجیگری ناپلئون شدند. ناپلئون شاه چارلز چهارم ولیعهد را به شهر بایون در فرانسه فراخواند و از فردیناند هفتم ولیعهد اسپانیا خواست تا از ولیعهدی صرف نظر کند. ![]() چارلز چهارم - اثر گویا نقاش اسپانیائی [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] فرمانده سواره نظام ارتش فرانسه ماموریت یافت تا کوچکترین پسر و دختر ِ شاه چارلز چهارم را از مادرید به بایون منتقل کند اما مردم که از این موضوع مطلع شده بودند عصبانی شدند و در همین زمان در مادرید یک شورش به حمایت از فردیناند به نام DOS DE MAYO شکل گرفت. مارشال مورا و افرادش و نیز یک لشگر از سواره نظام مملوک که در ارتش فرانسه خدمت میکردند پس از یک درگیری خونین موفق شدند تا شورشیان را سرکوب کنند و پس از سرکوبی آن مارشال مورا دستگیر شدگان را در اختیار یک کمیسیون نظامی تحت ریاست ژنرال گروشی گذاشت تا در مورد آنان تصمیم بگیرد.![]() یواخیم مورا فرمانده افسانه ای سواره نظام فرانسه ![]() جنگ با مملوک ها در مادرید - نقاشی اثر فرانسیس گویا نقاش اسپانیائی ![]() کشتار سوم ماه می 1808 اثر گویا نقاش اسپانیائی ![]() منطقه سیرا مورنا در اسپانیا جائی که ارتش ژنرال دوپون در آنجا تسلیم شد ![]() مارشال لان یکی از لایق ترین سردران ناپلئون بود او در سرکوبی شورش سارگوسا نقش مهمی داشت جنگ در ساراگوسا جنگی است که روح را می آزارد و وجدان را به درد می آورد. این جهنم ِ بناپارت همه ما را خواهد کشت. در پایان جنگ 54 هزار نفر از اهالی کشته شده بودند و تقریبا تمام خانه ها ویران شده بود. ![]() محاصره و نبرد ساراگوسا
__________________
|
|||||||||
|
|
|
|
|
#3 | |||||||||
|
Death is no dream
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: خیلی دور،خیلی نزدیک
نوشته ها: 76,035
Rep Power: 601 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 25,536
سپاس گذاری شده 51,546 در 22,683 پست
|
ناپلئون بناپارت (قسمت سوم) ![]() در آوریل 1809 اتریش اتحاد خود با فرانسه را نقض کرد و ناپلئون یکبار دیگر برای بازگرداندن امور به وضعیت سابق دستور بسیج سپاه و اعزام آن به حوزه دانوب را صادر کرد. اتریش به همراه انگلستان و عثمانی و سوئد یک اتحاد جدید برضد ناپلئون ایجاد کرده بودند که به اتحاد پنجم مشهور شد. در این جنگ ابتدا ارتش تحت فرماندهی ناپلئون موفق شد در نبرد اکمول ارتش اتریش را شکست دهد. در نبرد اکمول ارتش ناپلئون 30 هزار نفر و ارتش اتریش به فرماندهی آرشیدوک شارل 35 هزار نفر نیرو داشت. در پایان این جنگ تلفات فرانسه 6 هزار نفر و تلفات اتریش 12 هزار نفر بود. ارتش ناپلئون سپس موفق شد پلهای استراتژیک لاندشات را تصرف کند و راه وین پایتخت اتریش برای ارتش فرانسه باز شد. در 20 آوریل 1809 وین به تصرف ارتش فرانسه درآمد و ناپلئون در تعقیب ارتش اتریش به سوی جنوب غربی حرکت کرد و در نبردهای راتیسبون و ابلزبرگ و پیاوه ریور موفق شد ارتش اتریش را شکست دهد. اما در روز 21 ماه می و در جریان نبرد آسپرن - اسلینگ در حالی که ارتش ناپلئون تحت فرماندهی مارشال لان مشغول عبور از رودخانه دانوب بود ناگهان پل نصب شده فرو ریخت و ارتش ناپلئون ارتباط خود با کل ارتش در کرانه دیگر را از دست داد. ![]() نبرد آسپرن - اسلینگ در ماه می 1809 [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] در دهکده آسپرن و جناح راست تحت فرماندهی مارشال لان در دهکده اسیلینگ مستقر بودند.ارتش فرانسه نیروئی حدود 27 هزار نفر را بدون هیچگون پشتیبانی در دو دهکده فوق در حالی در برابر 95 هزار نفر از نیروهای ارتش آرشیدوک شارل می دید که کوچکترین کمکی نمی توانست به آن نماید. علی رغم این مسئله ارتش فرانسه تحت هدایت دو مارشال بسیار متهور و جسور خویش نه فقط تسلیم نشد بلکه به پیکاری بسیار شجاعانه دست زد. در جریان این نبردها یک گلوله توپ به نزدیکی مارشال لان برخورد نمود و او را به شدت زخمی کرد. دست و چشم او آسیب دید و پایش قطع شد و به زمین برخورد نمود او ابتدا متوجه نشد که پایش قطع شده است و به افرادش گفت چیزی نیست دستم را بگیرید تا بلند شوم. او تلاش نمود تا سرپا بایستد اما ممکن نشد او را به نزد جراح بردند و جراح پایش را که اسیب دیده بود قطع نمود. در جریان قطع پایش او از خود استقامت و مقاومت شجاعانه ای نشان داد. اما زمانی که ناپلئون شخصا بر بالین او آمد و در کنار تخت او زانو زد بسیار برایش سخت بود که امپراطور در کنار او زانو زده است. ناپلئون او را در آغوش گرفت و به سختی گریست. اندکی بعد پای دیگر لان نیز قطع شد. در روز 23 ماه می با یک قایق او را به بهترین خانه در شهر ابرسدورف منتقل کردند ولی در روز 30 ماه می او بر اثر شدت جراحات درگذشت. ناپلئون او را یکی از بهترین دوستان خود خطاب میکرد و بسیار وی را دوست داشت. در این عملیات مردی که دستش به خون مردم بی گناه ساراگوسا آلوده بود و یکی از شجاع ترین سرداران ناپلئون بود کشته شد و ناپلئون تلفاتی معادل 23 هزار نفر را متحمل شد و نبرد را باخت. ![]() مارشال لان یکی از لایق ترین سردران ناپلئون بود او در سرکوبی شورش سارگوسا نقش مهمی داشت او در نبرد آپسرن اسلینگ کشته شد نیروهای انگلیسی تحت فرماندهی لرد چتهام و سر ریچارد استراکان در 9 ژوئن 1809 ارتشی متشکل از 44 هزار سرباز و 264 نبردناو و 352 کشتی تدارکاتی به جزیره والشرن در هلند حمله کردند اما ارتش فرانسه به فرماندهی مارشال ژان باپتیست برنادوت با ارتشی با استعداد 20 هزار نفر به این نیروها حمله کرد و آن را درهم شکست در این نبرد تلفات ارتش فرانسه 5 هزار کشته و 5 هزار بیمار و تلفات ارتش انگلستان 4 هزار کشته و 12 هزار بیماربود. بیماری شایع شده در میان طرفین مالاریا بود. ![]() مارشال برنادوت کسی بود که ارتش انگلستان در هلند را شکست داد ![]() لرد چتنهام فرمانده ارتش انگلستان در جبهه فلاندر در هلند در سال 1810 ناپلئون که ژوزفین را طلاق داده بود دختر امپراطور اتریش ماری لوئیس را خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد. ![]() ماری لوئیس همسر اتریشی ناپلئون حمله به روسیه در همین زمان فوشه رئیس پلیس مخفی فرانسه به ناپلئون اطلاع داد که یکی از اعضای سفارت روسیه در پاریس به جاسوسی اشتغال دارد و این مسئله به بحران بین طرفین دامن زد. همچنین روسیه با نقض فرمان برلین و میلان به انگلستان اجازه داد تا با قاچاق محصولات خود به روسیه از بحران اقتصادی تا اندازه ای رهائی یابد و ناپلئون از این مسئله آگاه شد و تصمیم به حمله به آن کشور گرفت. مشاوران ناپلئون به او اخطار دادند که حمله به سرزمین پهناور روسیه عواقبی جدی برای فرانسه خواهد داشت اما ناپلئون تمام این اعتراض ها را وتو کرد. او قبل از حمله وضعیت هواشناسی 30 سال اخیر روسیه را مطالعه نموده بود و تصور میکرد اطلاعات قابل اتکائی برای تصمیم گیری در خصوص حمله به روسیه دارد. ناپلئون در روز 23 ژوئن 1812 با ارتشی که آن را بزرگترین ارتش تاریخ تا آن زمان دانسته اند از مرز لهستان عبورکرد و به روسیه حمله نمود. رقم دقیق افراد ارتش ناپلئون مشخص نیست. مورخین ارقام متفاوتی را در این خصوص ذکر کرده اند. آنان رقمی بین 360 هزار تا 690 هزار نفر را تخمین زده اند که اساسا تعیین تعداد دقیق ارتش ناپلئون را امری غیرممکن نموده است. همچنین تعداد دقیق ارتش روسیه نیز مشخص نیست و مورخین تعداد آن را بین 149 هزار تا 200 هزار نفر ذکر کرده اند. بنا بر اسناد و شواهد تاریخی زمانی که خبر حمله ارتش فرانسه به الکساندر تزار روسیه رسید او در یک مجلس رقص در حال (بخوانید انجام حرکات موزون) بود. او باشنیدن خبر حمله به روسیه و عبور ارتش فرانسه از مرز کوچکترین تغییری در رفتار خود نشان نداد و تا پایان جلسه به رقص خود ادامه داد. فرماندهان ارتش روسیه در این جنگ که بعدها در روسیه به دفاع کبیر میهنی سال 1812 مشهور شد عبارت بودند از میخائیل کوتوزوف، میشائیل آندرآس، بارکلی دوتولی و پیتر باگراتیون. ![]() کوتوزوف سردار روسی [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] ، اوژن دو بوهارانه (او ناپسری ناپلئون و پسر ژوزفین بود)، ژوزف آنتونی پونیاتوفسکی (او یک افسر لهستانی و فرمانده سواره نظام نیزه دار لهستانی ناپلئون بود). ناپلئون بعدها در مورد شکست در روسیه گفته بود که از ژنرال زمستان شکست خورده است و این یک واقعیت غیر قابل کتمان بود. [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] در 22 ژوئن 1941[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] رخ داد و فاجعه ای به مراتب فجیع تر از حمله ناپلئون را رقم زد که به سان ناپلئون باعث سقوط حکومت هیتلر گردید. حمله ناپلئون به روسیه با حمایت مردم لهستان که از روسیه تنفر داشتند (و هنوز هم دارند) مواجه شد. لهستانی ها خواهان آن بودند که ناپلئون با ضمیمه نمودن دوک نشین ورشو به قسمت های لهستانی تحت سیطره روسیه کشور لهستان را یکبار دیگر تشکیل دهد. هنگامی که حمله فرانسه به روسیه نزدیک بود مارشال برنادوت که ولیعهد سوئد شده بود و اکنون از متحدان روسیه و دشمن ناپلئون محسوب میشد نامه ای برای او ارسال کرد و در آن به تزار راهکار مبارزه برعلیه ناپلئون را نوشت.او در نامه خود نوشته بود که ناپلئون را نمی توان در جنگ رو در رو شکست داد زیرا او در استراتژی نظامی بسیار نخبه و ماهر است. باید از مواجهه رو در رو با او خودداری نمود و حتی الامکان او را به درون روسیه کشانید. باید از سیاست زمین سوخته استفاده نمود و تاجائی که امکان دارد با ویران نمودن مزارع و باغات و نیز راه ها و پل ها هر امکانی برای استفاده از ذخایر و منابع برای این ارتش عظیم را غیرممکن کرد. این استراتژی به سیاست زمین سوخته مشهور است. تزار نیز با پذیرش این رهنمود برنادت دستور عقب نشینی دائمی را به ارتش خود داد و چند نبرد محدود بین طرفین رخ داد اولین نبرد نبرد اسمولنسک بود که در جریان آن این شهر توسط ارتش ناپلئون پس از یک زد و خورد شدید به تصرف درآمد. در این نبرد ارتش ناپلئون متشکل از 200 هزار سرباز و 84 قبضه توپ بود و ارتش روسیه متشکل از 200 هزار سرباز و 108 قبضه توپ. نبرد در 16 آگوست آغاز و در 18 آگوست 1812 به پایان رسید. ارتش ناپلئون تحت فرماندهی مارشال مورا و مارشال نی و مارشال داووت از رودخانه دنیپر عبور کرد و ناپلئون تلاش نمود تا به منظور جلوگیری از ویرانی شهر نبرد را در خارج از شهر انجام دهد اما ارتش روسیه از این امر سر باز زد. بارکلی سردار روس پس از یک نبرد مختصر در 16 آگوست اقدام به عقب نشینی نمود و به باگراتیون نیز دستورداد عقب نشینی کند اما باگراتیون با سرپیچی از دستور بارکلی شهر را تصرف نمود و وقتی فرانسویان به شهر رسیدند بر خلاف انتظار، آن را یک پادگان سنگر بندی شده دیدند. جنگ با حمله ارتش فرانسه آغاز شد و در پایان نبرد، بارکلی فرمانده ارتش روسیه دستورعقب نشینی صادر نمود. او دستورداد تا تمام پل ها و تاسیسات ویران شود و تنها عده کمی در شهر برای محافظت از عقب نشینی او باقی بمانند. در روز 17 آگوست ارتش فرانسه موفق شد دیوار شهر را شکافته و در ظرف چند ساعت قسمت عمده نیروهایش را وارد اسمولنسک نماید و شهر به تصرف فرانسویان درآمد. نبرد برای فرانسویان بین 4.200 تا 10هزار و برای روسها بین 10 تا 14 هزار تلفات در پی داشت. زمانی که ارتش ناپلئون به نزدیکی مسکو رسید روسها تصمیم به دفاع از این شهر که به نظر خودشان شهر مقدس بود، گرفتند. در دهکده ای در جنوب غربی مسکو به نام بوردونیو نیروهای ارتش روسیه و فرانسه به یکدیگر رسیدند و در تاریخ 7 سپتامبر جنگ آغاز شد. ![]() نبرد بوردونیو در نزدیکی مسکو ![]() ژنرال باگراتیون - او در نبرد بوردونیو کشته شد [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] در جنگ دوم جهانی یکی از مهمترین عملیات برضد نیروهای آلمانی را باگراتیون نام نهادند. در این عملیات نیروهای آلمانی از کشور بلاروس اخراج شدند و بیلو روسی آزاد شد. ناپلئون که همیشه در صحنه نبرد حاضر میشد به دلیل بیماری سرما خوردگی دور از صحنه جنگ قرار داشت. ناپلئون بدون هیچ مقاومتی در 14 سپتامبر 1812 به شهر خالی از سکنه مسکو وارد شد و شهر را تصرف نمود.![]() ناپلئون در حومه مسکو ![]() مسکو در آتش ![]() سرمای روسیه ![]() سرمای شدید روسیه ارتش ناپلئون را بسیار اذیت نمود ![]() عقب نشینی مصیبت بار از روسیه ![]() لشگریان قزاق ارتش روسیه ![]() بوران و سرما ارتش روسیه را از پای درآورد ![]() مهندسین فرانسوی بر روی رودخانه برزینا پل میسازند ![]() پل رودخانه برزینا افسری که کودتا کرده بود یک ژنرال ذخیره ارتش فرانسه به نام ژنرال کلود دی ماله بود. او اگر چه توسط یک افسر دژبان دستگیر و توقیف شده بود اما این یک زنگ هشدار به ناپلئون بود که بداند حکومت او در پاریس تا چه حد سست و شکننده است. این ژنرال با شایعه کشته شدن ناپلئون دست به کودتا زده بود بنابراین ناپلئون تصمیم گرفت تا فرماندهی ارتش را به [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بسپارد و خود با لباس مبدل به سوی پاریس حرکت کند. علت مسافرت مخفیانه او این بود که از شورش آلمان ها برضد خودش می ترسید و واهمه داشت که انتشار خبر شکست او باعث شود آلمان ها تصمیم بگیرند زمانی که او در حال عبور از آن کشور بود تصمیم به بازداشت او بگیرند. ارتش تحت فرماندهی مارشال مورا زمانی که به شهر ویلنوس رسید و انبارهای این شهر را سرشار از مواد غذائی یافت، با بی نظمی و بدون اطاعت از هیچ دستوری به شهر هجوم بردند و تا جائی که می توانستند خوردند. این پر خوری پس از گرسنگی طولانی مدت باعث مرگ ¾ از ارتش 100 هزار نفری ناپلئون شد و زمانی که داووت از ارتش سان دید در یک گزارش برای ناپلئون نوشت که ارتش بزرگ دیگر وجود خارجی ندارد و ما تنها 25 هزار نفر در اختیار داریم.
__________________
|
|||||||||
|
|
|
|
|
#4 | |||||||||
|
Death is no dream
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: خیلی دور،خیلی نزدیک
نوشته ها: 76,035
Rep Power: 601 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 25,536
سپاس گذاری شده 51,546 در 22,683 پست
|
ناپلئون بناپارت اتحاد ششم (قسمت چهارم) انتشار خبر شکست ناپلئون موجب گسترش جو ضد فرانسوی در اروپا شد. فرانسه و روسیه هر دو توان نظامی خود را از دست داده بودند فرانسه ارتشی معادل 350 هزار نفر را از دست داد و روسیه نیز 150 هزار تلفات داده بود. ![]() روزهای پس از مصیبت روسیه بدترین روزهای ناپلئون بود ![]() نبرد لایپزیگ مارشال بارکلی دوتولی و کنت بنینگسن فرماندهی ارتش روسیه و [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] فرماندهی ارتش پروس و برنادوت فرماندهی ارتش سوئد و پرنس شوارزنبرگ فرماندهی ارتش اتریش را برعهده داشتند. در این جنگ طرفین ارتشی بیش از 600 هزار نفر را به میدان آوردند که تا قبل از[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بزرگترین نبرد از لحاظ تعداد نفرات محسوب میشد. در این نبرد ارتش فرانسه قوائی معادل 195 هزار نفر و ارتش متحدین قوائی معادل 430 هزار نفر را به میدان آوردند. جنگ در فاصله زمانی بین 16 تا 19 اکتبر 1813 به وقوع پیوست و در پایان نبرد طرفین تلفاتی بیش از 90 هزار نفر را متحمل شدند که این تعداد تلفات تا آن زمان سابقه نداشت. ارتش ناپلئون 38 هزار کشته و 20 هزار اسیر داد و متحدین نیز 54 هزار کشته دادند. همچنین 15 ژنرال فرانسوی کشته و 51 ژنرال فرانسوی زخمی شدند.ناپلئون یکبار دیگر مجبور به عقب نشینی شد و این بار به پشت مرزهای فرانسه رفت. علاوه بر او مارشال برنادوت نیز با ارتش سوئد در برابر ناپلئون می جنگید. در جریان نبرد لایپزیگ تعداد 5.400 نفر از نیروهای ساکسون (ساکسون نام یک ایالت در آلمان فعلی میباشد). ارتش ناپلئون موقعیت خود را ترک نمودند و به دشمن پیوستند. در 19 اکتبر 1813 بی نظمی ارتش فرانسه به هنگام عبور از رودخانه وایز الستر در نزدیکی لایپزیگ موجب شد تا پل ویران شود و ژنرال لهستانی ارتش فرانسه، ژوزف آنتونی پونیاتوفسکی که در آن سوی رودخانه به حمله دشمن مبتلا شده بود پیشنهاد تسلیم را نپذیرفت و به جنگ ادامه داد. در جریان جنگ او به شدت زخمی شد و به داخل رودخانه سقوط کرد و برای اجتناب ازاسارت او به دست دشمن احتمالا توسط نظامیان فرانسوی هدف قرار گرفت و کشته شد. در جریان نبرد لایپزیگ یک ستون از ارتش دشمن راه خود را گم کرد اما دقیقا در جائی وارد عرصه نبرد شد که ارتش فرانسه در حال پیروزی بود و این اشتباه ارتش دشمن به ضرر ناپلئون و به سود خود دشمن تمام شد. این اشتباهِ قوای دشمن باعث شد 20 هزار نفر از ارتش فرانسه به ناچار تسلیم قوای متحد شود. ناپلئون در خاک فرانسه آنچنان به دفاع از کشور پرداخت که طی مدت یک ماه اول متحدین در هیچ نبردی موفق به ورود به فرانسه نشدند در یک سری نبرد که به جنگ های شش روزه معروف شد ناپلئون به پیروزی دست یافت در این نبردها ناپلئون 30 هزار نفر در اختیار داشت و متفقین 120 هزار نفر، تلفات فرانسویان در پایان این نبردها 3.400 نفر و تلفات متفقین 17.750 نفر بود اما زمانی که ارتش سوئد توسط ناپلئون تعقیب میشد، برنادت از شهردار یک شهر درخواست تسلیم نمود و او نیز بلاقاصله تسلیم شد. برنادت به شهر وارد شد و ناپلئون زمانی به حومه شهر رسید که برنادت از خطر محاصره رهائی یافته بود. ناپلئون با عصبانیت گفته بود اگر فقط 24 ساعت این شهر مقاومت میکرد من برنادوت را شکست داده بودم اما این گونه نشد. سرانجام متفقین به مون مارتر (در نزدیکی پاریس) رسیدند و ناپلئون برای دفاع از پاریس آماده شد. نبرد پاریس در تاریخ 30 مارس 1814 شروع شد و در تاریخ 31 مارس به اتمام رسید. در این نبرد متحدین متشکل از ارتش های پروس، روسیه و اتریش تحت فرماندهی کل مارشال پرنس کارل فون شوارتزنبرگ با نیروئی به استعداد 100 هزار نفر در برابر ارتش فرانسه به فرماندهی مارشال آگوست مارمونت که نیروئی به استعداد 50 هزار نفر داشت قرار گرفتند. ارتش روسیه از مرکز و ارتش پروس از شمال پاریس دست به حملات همزمان زدند. نبرد تا زمان اشغال بلندی های مون مارتر که مشرف بر پاریس بود ادامه یافت. ناپلئون در حال طرح یک عملیات غافلگیرانه برای حمله به آنان بود که خبر رسید مارشال مارمونت که یکی از دوستان دوران جوانی ناپلئون بود موضع خود را به همراه 12 هزار نیروی تحت فرمانش به دشمن تسلیم نموده است. تلفات نیروهای متحدین در نبرد پاریس 8 هزار نفر و تلفات فرانسه 4 هزار نفر بود. در 31 مارس تالیران وزیر امور خارجه ناپئون کلید شهر پاریس را به تزار الکساندر اول تحویل داد. ![]() ارتش روسیه وارد پاریس می شود متحدین اعلام کرده اند که امپراطور ناپلئون مانع ایجاد صلح در اروپاست. اما امپراطور ناپلئون به سوگند خود وفادار است و این مسئله را انکار میکند. بنابراین وارث خود را به عنوان جانشین در ایتالیا و فرانسه اعلام میکند تا هیچ کسی قربانی نشود. او تا پایان عمرش به این مسئله وفادار است و دیگر علاقه ای برای رسیدن به قدرت ندارد. این استعفا نامه که در فونتن بلو و در 11 آوریل 1814 نوشته شده است به متحدین ارائه شد و به قرارداد صلح فونتن بلو منجر شد. متحدین تصمیم گرفتند تا ناپلئون را به جزیره الب تبعید نمایند. هنگام خداحافظی افراد گارد امپراطوری به شدت به غلیان احساسات مبتلا شدند و شروع به گریستن کردند. با خروج ناپلئون از پاریس لوئی هجدهم از خاندان بوربون به سلطنت رسید و سلطنت طلبان در فرانسه دست به کشتار ژاکوبن ها و انقلابیون زدند که این کشتار به ترور سفید مشهور شد. ناپلئون به جزیره الب که تعداد ساکنانش به 12 هزار نفر می رسید تبعید شد و اجازه یافت عنوان امپراطوری و 400 نفر از کسانی که خودش انتخاب میکرد را به همراه داشته باشد. او همچنین به عنوان پادشاه الب برگزیده شد. ![]() ویلای ناپلئون در جزیره الب امپراطوری صد روزه ناپلئون اندکی بیش از یکسال در تبعید بود و پس از آن با تدارک یک ناوگان کوچک در 26 فوریه از الب فرار کرد و 2 روز بعد به فرانسه رسید. در طول مدتی که او در تبعید بود قدرت های اروپائی متشکل از انگلستان و روسیه و اتریش و پروس و فرانسه در کنگره ای که در وین تشکیل شد و به کنگره وین معروف شد شرکت نمودند اما در میان آنان اختلاف افتاد. از دیگر سو سلطنت لوئی هجدهم در میان مردم فرانسه اسباب نارضایتی و عدم خشنودی را فراهم نمود. قدرت های اروپائی با شنیدن خبر فرار او اعلام کردند که با وی خارج از قانون رفتار خواهند نمود زیرا او از تبعید گریخته است. قدرتهای اروپائی نیروئی متشکل از 800 هزار نفر را برای مقابله با ناپلئون بسیج نمودند که تا آن تاریخ بی سابقه بود. ناپلئون با نیروی اندک خود در جنوب فرانسه و در خلیج ژان والریس از کشتی پیاده شد. ![]() محل ورود ناپلئون به فرانسه - خلیج سنت ژان والریس ![]() خلیج سنت والریس در جنوب فرانسه - جائی که ناپلئون در آنجا از کشتی پیاده شد و به فرانسه وارد شد به امپراطور خود شلیک کنید. من اینجا هستم. اگر میخواهید شلیک کنید. سربازان در مقابل فریاد زدند زنده باد امپراطور. ناپلئون به سوی پاریس حرکت نمود و در مسیر راه خود به هر شهری که رسید با استقبال مردم فرانسه روبرو شد. او در 20 مارس 1815 به پاریس وارد شد و با استقبال با شکوه مردم پاریس مواجه گردید. وی پس از ورود به فرانسه تا 100 روز امپراطور بود که این مدت به حکومت 100 روزه مشهور است. کشورهای متحد که از بازگشت او ناخشنود بودند به فرانسه اعلان جنگ دادند و اگر چه ناپلئون اعلام کرد که هدفی جز حفظ آرامش و صلح ندارد اما انگلستان و پروس با اعزام دو ارتش به او اعلان جنگ دادند. ارتش انگلستان تحت فرماندهی دوک ولینگتون از انگلستان رهسپار بلژیک گردید و ارتش پروس تحت فرماندهی [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] نیز از آلمان به سوی بلژیک حرکت کرد. ناپلئون تصمیمم گرفت با قرار گرفتن در بین 2 ارتش پروس و انگلستان از الحاق این 2 ارتش با یکدیگر جلوگیری نموده و هر یک را جداگانه شکست دهد. به این منظور او تصمیم گرفت تا ابتدا به ارتش پروس که ضعیف تر بود حمله کند.در 16 ژوئن 1815 ارتش فرانسه تحت فرماندهی ناپلئون با نیروئی به استعداد 68 هزار نفر به ارتش پروس تحت فرماندهی مارشال بلوخر به استعداد 84 هزار نفر در منطقه لیگنی در بلژیک حمله کرد و موفق شد پس از یک نبرد سهمگین ارتش پروس را شکست دهد. در این نبرد ارتش فرانسه تلفاتی بین 6.950 الی 8.500 نفر و ارتش پروس تلفاتی معادل 12 هزار نفر را متحمل شد. در میانه این نبرد مارشال بلوخر با شلیک یک نظامی فرانسوی از اسب به زیر افتاد و چیزی نمانده بود که کشته شود اما یک سرگرد به نام فون نوستیتز او را نجات داد. با آسیب دیگی بلوخر ژنرال آگوست فون گنیزنائو فرمانده ستاد ارتش بلوخر، فرماندهی ارتش پروس را به دست گرفت و از شکست کامل آن ممانعت نمود. این آخرین پیروزی نظامی ناپلئون محسوب میشود. پس از این شکست ارتش پروس دست به عقب نشینی زد و ناپلئون مارشال گروشی را به تعقیب او فرستاد و خود با باقیمانده سربازان به سوی ارتش انگلستان رهسپارشد. ارتش های فرانسه و انگلستان در 18 ژوئن 1815 در دهکده واترلو واقع در جنوب بروکسل به یکدیگر رسیدند. ارتش فرانسه در این نبرد متشکل از 72 هزار نفر و ارتش انگلستان متشکل از 68 هزار نفر بود. از آنجائی که شب قبل بارش باران زمین را خیس نموده بود ناپلئون برای تسهیل در حرکت سواره نظام و توپخانه دستورداد تا نصف روز صبر کنند تا زمین خشک شود و سپس دست به حمله بزنند. در ساعت 11:50 ظهر ارتش ناپلئون با شلیک توپخانه دست به حمله زد. این تاخیر زمانی موجب از دست رفتن سلطنت او شد. زیرا مارشال گروشی که در تعقیب مارشال بلوخر پروسی بود از پذیرش پیشنهاد زیردستانش که به او می گفتند به طرف جائی که صدای توپ شنیده می شود حرکت کنید، خود داری نمود و [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] سردار پروسی دقیقا در ساعتی بسیار حیاتی برای طرفین وارد صحنه کارزار شد و این مسئله موجب فروپاشی شیرازه ارتش فرانسه که در آستانه پیروزی بود، گردید و آن ارتش به ناگهان به شکلی دیوانه وار و بدون نظم شروع به تخلیه میدان نمود. بسیاری در این گریز دسته جمعی در زیر دست و پای همقطاران خود ماندند و این جمعیت انبوه و بی نظم در یک ازدحام وحشیانه راه فرار در پیش گرفت. سربازان به دستورات افسران مافوق خود گوش نمی دادند و همه تنها به فرار فکر میکردند. در این کشاکش ارتش انگلیسی نیز از پشت سر فراریان را تعقیب میکرد و به افزایش بی نظمی می افزود. در نبرد واترلو مارشال نی معروف به شجاع ترین شجاعان چند اسب را در زیر پای خود از دست داد و بسیار متهورانه عمل کرد و از خود بسیار شجاعت نشان داد.![]() مارشال نی ملقب به شجاع شجاعان بود ![]() نبرد واترلو ![]() ناپلئون بر کشتی بلرفون سوار می شود تا به سوی تبعید گاه خود روان شود ![]() ناپلئون در جزیره سنت هلن ![]() عمارت لانگوود در سنت هلن - جائی که ناپلئون در آنجا زندگی کرد و درگذشت دوک ولینگتن در مورد انتخاب او به عنوان حاکم سنت هلن گفته بود: این یک انتخاب بد بود. خود ِ انگلیسی ها در مورد هودسن لو می گفتند: هودسن لو جنتلمن نیست. این یک توهین آشکار و نشانه شخصیت ضعیف یک فرد در انگلستان بود. روابط بین ناپلئون و هودسن لو بسیار بد و تیره بود ناپلئون او را فردی با شخصیتی ضعیف توصیف نمود. مدت اسارت ناپلئون در سنت هلن 6 سال بود و او در 5 ماه می 1821 در لانگ وود در جزیره سنت هلن در گذشت. ![]() ناپلئون در بستر مرگ [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] نیز در این مکان مدفون شده است.![]() آرامگاه ناپلئون در انوالید در فرانسه آخرین کلمات ناپلئون در بستر مرگ در سنت هلن این کلمات بودند: فرانسه، ارتش، فرماندهان ارتش، ژوزفین. که این مسئله اثبات می کند او بسیار به ژوزفین علاقه مند بوده است. آنچه در خصوص او جالب است این است که وی در یک جزیره متولد شد و به یک جزیره تبعید شد و سرانجام در یک جزیره دیگر درگذشت. ژوزف بناپارت برادر ناپلئون در 28 جولای 1844 درفلورانس درگذشت و به خاک سپرده شد. در سال 1862 ناپلئون سوم جنازه او را به انوالید انتقال داد و در کنار آرامگاه برادرش ناپلئون کبیر به خاک سپرد. یک خلیج در شمال استرالیا و نیز یک دریاچه در نیویورک به نام او نامگذاری شده است. بانو لتزیا رامولینو مادر ناپلئون 15 سال پس از مرگ ناپلئون و در 2 فوریه 1836 در شهر رم ایتالیا درگذشت. کارولین خواهر ناپلئون و همسر مارشال مورا در 18 ماه می 1839 درفلورانس درگذشت. آرامگاه وی اینک در همان شهر قرار دارد. ماری لوئیس همسر اتریشی ناپلئون در 17 دسامبر 1847 در شهر پارمای ایتالیا درگذشت. آرامگاه وی اینک در همان شهر قرار دارد. ![]() ماری لوئیس همسر ناپلئون به همراه فرزندش ناپلئون دوم [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] 2 سال قبل از ناپلئون و در 12 سپتامبر 1819 درگذشت. آرامگاه وی در لهستان امروزی واقع شده است. این آرامگاه در جنگ دوم جهانی و پس از اشغال لهستان، توسط ارتش سرخ شوروی مورد تعرض قرار گرفت. دوک ولینگتون در 14 سپتامبر 1852 درگذشت. مارشال گروشی در سال 1847 درگذشت. ![]() مارشال گروشی کسی بود که تاخیر او در نبرد واترلو منجر به شکست ناپلئون شد مارشال نی در 7 دسامبر 1815 به دلیل خیانت به کشور توسط دولت لوئی پانزدهم محکوم به اعدام گردید و با قرار گرفتن در برابر جوخه آتش اعدام شد. ![]() آرامگاه مارشال نی در گورستان پرلاشز فرانسه [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] در 13 اکتبر 1815 در پیزو کالابریا در ایتالیا اعدام شد. او در هنگام اعدام بسیار شجاعانه و با غرور نظامی مخصوص خود با مرگ روبرو شد. او در گورستان پرلاشز فرانسه مدفون است.ژوزفین پس از یک ملاقات شبانه با تزار در پاریس پس از تبعید ناپلئون به الب مبتلا به سینه پهلو شد و در 29 ماه می 1814 درگذشت. او مادر بزرگ بسیاری از پادشاهان بعدی قاره اروپا شد و نسل وی در سوئد پس از ازدواج اسکار با دختر اوژن دوبوهارنه تا به امروز در سوئد ادامه یافته است. برنادوت در 8 مارس 1844 در گذشت. نسل پادشاهان سوئد از او و دزیره نامزد سابق ناپلئون باقی مانده است. برناردین اوژنی دزیره کلاری در 17 دسامبر 1860 دراستکهلم سوئد درگذشت و مدفون شد. ![]() آرامگاه دزیره در سوئد ![]() اوژنی دزیره کلاری نامزد ناپلئون و همسر برنادوت مارشال لوئیس الکساندر برتیر در 1 ژوئن 1815 پس از بازگشت ناپلئون با مشاهده اشغال مجدد پاریس توسط متحدین خود را از پنجره خانه اش به پائین پرتاب نمود و خودکشی کرد. او فرمانده ستاد ارتش ناپلئون بود. ژوزف فوشه رئیس پلیس مخفی ناپلئون در 25 دسامبر 1820 و یکسال قبل از فوت ناپلئون در تریست در ایتالیا درگذشت. او در طول چند سال آخر سلطنت ناپلئون به همراه تالیران در حال خیانت به ناپلئون بودند. شارل موریس تالیران در 17 ماه می 1838 در فرانسه درگذشت و در قصر والانسی به خاک سپرده شد. او در طی چند سال پس از ملاقات در اورفورت به ناپلئون خیانت می کرد. پاپ پیوس هفتم 2 سال پس از مرگ ناپلئون در 20 آگوست 1823 در شهر رم ایتالیا درگذشت. مارشال لوئیس نیکلاس داووت 2 سال پس از مرگ ناپلئون و در 1 ژوئن 1823 در پاریس درگذشت. به او لقب مارشال آهنین داده بودند. [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] 4 سال قبل از مرگ ناپلئون و در 4 آوریل 1817 در پاریس درگذشت. یک دهکده در نیویورک به افتخار او نامگذاری شده است.مارشال سولت معروف به پنجه آهنین در 26 نوامبر 1851 در سن 82 سالگی درگذشت. او پس از ناپلئون سه بار نخست وزیر شد و چند با نیز به وزارت دفاع برگزیده شد. ![]() مارشال سولت فرانسوی آرشیدوک شارل در 30 آوریل 1847 در شهر وین پایتخت اتریش درگذشت. تزار الکساندر اول 4 سال پس از مرگ ناپلئون و در 1 دسامبر 1825 در شهر تاگانورگ درگذشت. فردریک ویلهلم دوم پادشاه پروس در 7 ژوئن 1840 در شهر برلین درگذشت. فرانسیس دوم پادشاه اتریش در 2 مارس 1835 در شهر وین اتریش درگذشت. کوتوزف در 28 آوریل 1813 در شهر بونزالو درگذشت و در کلیسای کازان در شهر سنت پیترزبورگ به خاک سپرده شد. بارکلی دوتولی 3 سال قبل از مرگ ناپلئون در 26 ماه می 1818 در پروس شرقی درگذشت. او را در مائوسولئوم در کشور امروزی استونی به خاک سپردند. ناپلئون دارای یک فرزند پسر از ماری لوئیس همسر اتریشی خود به نام ناپلئون دوم بود که در 22 جولای 1832 در وین درگذشت. همچنین ناپلئون دارای فرزندان غیررسمی دیگری نیز بود. یکی از آنان چارلز لئون نام داشت و حاصل روابط ناپلئون با لوئیس کاترین النور پلایگن بود که همسر یکی از افسران ناپلئون بود اما وقتی آن دو از هم جدا شدند کاترین به عنوان معشوقه ناپلئون انتخاب شد و اولین فرزند ناپلئون را در 1806 به دنیا آورد. چارلز لئون در سال 1881 درگذشت اما فرزند دختری از وی باقی ماند که شارلوت مسنارد نام داشت. شارلوت در سال 1921 در سن 55 سالگی در یک مصاحبه در 100 مین سال درگذشت ناپلئون گفت که فرزند پسری داشته است که بسیار به ناپلئون شباهت داشته است اما در جنگ جهانی اول در نزدیکی رمس کشته شده است. او همچنین ادعا نمود که دو برادر دیگر وی از 3 برادرش نیز در جنگ اول جهانی کشته شده اند و بدین ترتیب از این شاخه از فرزندان ناپلئون کسی باقی نماند. ناپلئون همچنین از یک شاهزاده لهستانی به نام ماری والوسکی در 4 ماه می 1801 صاحب یک پسر دیگر نیز شد که به نام الکساندر فلوریان ژوزف والوسکی نامیده شد. او در 27 اکتبر 1868 درگذشت. وی دارای 12 فرزند بود که نوادگان ناپلئون محسوب میشدند. ناپلئون همچنین یک فرزند دختر به نام امیل پلاپرا از زنی به نام فرانسیس ماریا لروی داشت که در 11 نوامبر 1806 متولد شد و در 22 ماه می 1871 درگذشت. ![]() فرزندان ناپلئون به ترتیب از بالا سمت راست ناپلئون فرانسیس چارلز - بالا سمت چپ الکساندر ژوزف والوسکی - پائین سمت چارلز لئون - پائین سمت چپ امیل پلاپر شکست های ناپلئون در سال 1814 که منجر به استعفای او گردید نقشه سیاسی این قاره را به شکلی بنیادین تغییر داد و موجب شکل گیری جنبش های ناسیونالیستی در این قاره شد. 100 سال پس از شکست ناپلئون در سال 1814 قاره اروپا در سال 1914 شاهد خونین ترین جنگ تاریخ بشر تا به آن روز که به [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] معروف شد، گردید. این جنگ تمام قاره اروپا را درگیر نمود و دامنه آن به آسیا و خاورمیانه نیز کشیده شد. جنگ اول جهانی به مدت 4 سال قدرتهای اول استعماری آن روزگار را به خود مشغول کرد و زمانی به پایان رسید که طرفین درگیر به دلیل استهلاک زیر ساخت ها و بنیانهای نظامی و انسانی و اقتصادی دیگر توان ادامه آن را نداشتند.اروپا برای مدت 20 سال دوران نقاهت و بازیابی را طی نمود و سپس جنگی به مراتب مهیب تر از جنگ جهانی اول آغاز شد که به [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] مشهور شد. جنگ جهانی دوم نتیجه سیاست های ناسیونالیستی کشورهای اروپائی بود و موجب شد توان صنعتی و اقتصادی این قاره بکلی از بین برود. 5 سال جنگ مداوم سرانجام با افول قاره اروپا و آغاز طلیعه قدرت فائقه آمریکا بر جهان به پایان رسید و پس از پایان آن ملل اروپائی تازه از خواب سیاسی بیدار شدند و فهمیدند که صلح بیش از جنگ میتواند منافع ملی و امنیت آنان را تامین نماید.کشورهای اروپائی که از رمق افتاده بودند با تشکیل جامعه ذغال و فولاد و سپس بازار مشترک اروپائی و سرانجام اتحادیه اروپا بیش از گذشته به سوی همگرائی حرکت نمودند. ادامه حرکت آنان به سوی همگرائی موجب ایجاد پول واحد اروپائی موسوم به یورو گردید و سرانجام با برداشته شدن مرز بین کشورهای اروپائی، این قاره تبدیل به یک واحد سیاسی منسجم گردید و رویای ناپلئون مبنی بر تشکیل یک کشور اروپائی با یک ملت و یک واحد پول به واقعیت پیوست.
__________________
|
|||||||||
|
|
|
|
|
#5 | |||||||||
|
Death is no dream
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: خیلی دور،خیلی نزدیک
نوشته ها: 76,035
Rep Power: 601 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 25,536
سپاس گذاری شده 51,546 در 22,683 پست
|
ناپلئون بناپارت (قسمت چهارم) اتحاد ششم انتشار خبر شکست ناپلئون موجب گسترش جو ضد فرانسوی در اروپا شد. فرانسه و روسیه هر دو توان نظامی خود را از دست داده بودند فرانسه ارتشی معادل 350 هزار نفر را از دست داد و روسیه نیز 150 هزار تلفات داده بود. ![]() روزهای پس از مصیبت روسیه بدترین روزهای ناپلئون بود این مسئله موجب شد تا انگلستان یکبار دیگر با تشکیل اتحادی متشکل از کشورهای سوئد و روسیه و اتریش و پروس و اسپانیا و پرتقال در سال 1813 به ناپلئون اعلان جنگ دهد. اما ناپلئون موفق شد با بسیج عمومی و تشکیل یک ارتش جدید، نیروئی برابر با تلفات ارتش خود در روسیه را ایجاد نماید. ناپلئون برای مقابله با این اتحاد به آلمان وارد شد تا مانع پیوستن ارتش های کشورهای روسیه و پروس و اتریش و سوئد به یکدیگر شود. ارتش او موفق شد در نبرد درسدن ارتش مشترک روسیه و پروس و اتریش را شکست دهد و مجبور به عقب نشینی نماید. این جنگ در 26 آگوست تا 27 آگوست 1813 در جریان بود. در این نبرد ارتش ناپلئون متشکل از 135 هزار نفر و ارتش متحدین متشکل از 214 هزار نفر بود. در پایان این جنگ نیز تلفات فرانسه 10 هزار نفر و تلفات متحدین 38 هزار نفر بود. در نبرد لایپزیگ پس از تجدید سازمان مجددا در برابر ارتش های متحد قرار گرفت اما این بار نیز ارتش او متحمل شکست گردید. ![]() نبرد لایپزیگ مارشال موروئه که یکی از مارشال های او بود و در جریان توطئه دوک دانگین توسط ناپلئون تبعید شده بود و به اردوگاه نیروهای متحد پیوسته بود و رموز عملیاتی ناپلئون را برای آنان فاش کرده بود، در جریان این جنگ به شدت زخمی شد و در روز 2 سپتامبر بر اثر شدت جراحات درگذشت. ناپلئون پس از نبرد درسدن به سوی لایپزیگ حرکت نمود که یک ارتش مرکب از کشورهای متحد شامل اتریش و پروس و روسیه و سوئد به سوی آن حرکت میکرد و در ارتش ناپلئون نیروهای ایتالیائی و ساکسون و لهستانی و فرانسوی حضور داشتند. این جنگ به نبرد ملل معروف شد زیرا در اردوی طرفین 10 ملت مختلف رو در روی یکدیگر با هم می جنگیدند. مارشال بارکلی دوتولی و کنت بنینگسن فرماندهی ارتش روسیه و [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] فرماندهی ارتش پروس و برنادوت فرماندهی ارتش سوئد و پرنس شوارزنبرگ فرماندهی ارتش اتریش را برعهده داشتند. در این جنگ طرفین ارتشی بیش از 600 هزار نفر را به میدان آوردند که تا قبل از[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] بزرگترین نبرد از لحاظ تعداد نفرات محسوب میشد. در این نبرد ارتش فرانسه قوائی معادل 195 هزار نفر و ارتش متحدین قوائی معادل 430 هزار نفر را به میدان آوردند. جنگ در فاصله زمانی بین 16 تا 19 اکتبر 1813 به وقوع پیوست و در پایان نبرد طرفین تلفاتی بیش از 90 هزار نفر را متحمل شدند که این تعداد تلفات تا آن زمان سابقه نداشت. ارتش ناپلئون 38 هزار کشته و 20 هزار اسیر داد و متحدین نیز 54 هزار کشته دادند. همچنین 15 ژنرال فرانسوی کشته و 51 ژنرال فرانسوی زخمی شدند.ناپلئون یکبار دیگر مجبور به عقب نشینی شد و این بار به پشت مرزهای فرانسه رفت. علاوه بر او مارشال برنادوت نیز با ارتش سوئد در برابر ناپلئون می جنگید. در جریان نبرد لایپزیگ تعداد 5.400 نفر از نیروهای ساکسون (ساکسون نام یک ایالت در آلمان فعلی میباشد). ارتش ناپلئون موقعیت خود را ترک نمودند و به دشمن پیوستند. در 19 اکتبر 1813 بی نظمی ارتش فرانسه به هنگام عبور از رودخانه وایز الستر در نزدیکی لایپزیگ موجب شد تا پل ویران شود و ژنرال لهستانی ارتش فرانسه، ژوزف آنتونی پونیاتوفسکی که در آن سوی رودخانه به حمله دشمن مبتلا شده بود پیشنهاد تسلیم را نپذیرفت و به جنگ ادامه داد. در جریان جنگ او به شدت زخمی شد و به داخل رودخانه سقوط کرد و برای اجتناب ازاسارت او به دست دشمن احتمالا توسط نظامیان فرانسوی هدف قرار گرفت و کشته شد. در جریان نبرد لایپزیگ یک ستون از ارتش دشمن راه خود را گم کرد اما دقیقا در جائی وارد عرصه نبرد شد که ارتش فرانسه در حال پیروزی بود و این اشتباه ارتش دشمن به ضرر ناپلئون و به سود خود دشمن تمام شد. این اشتباهِ قوای دشمن باعث شد 20 هزار نفر از ارتش فرانسه به ناچار تسلیم قوای متحد شود. ناپلئون در خاک فرانسه آنچنان به دفاع از کشور پرداخت که طی مدت یک ماه اول متحدین در هیچ نبردی موفق به ورود به فرانسه نشدند در یک سری نبرد که به جنگ های شش روزه معروف شد ناپلئون به پیروزی دست یافت در این نبردها ناپلئون 30 هزار نفر در اختیار داشت و متفقین 120 هزار نفر، تلفات فرانسویان در پایان این نبردها 3.400 نفر و تلفات متفقین 17.750 نفر بود اما زمانی که ارتش سوئد توسط ناپلئون تعقیب میشد، برنادت از شهردار یک شهر درخواست تسلیم نمود و او نیز بلاقاصله تسلیم شد. برنادت به شهر وارد شد و ناپلئون زمانی به حومه شهر رسید که برنادت از خطر محاصره رهائی یافته بود. ناپلئون با عصبانیت گفته بود اگر فقط 24 ساعت این شهر مقاومت میکرد من برنادوت را شکست داده بودم اما این گونه نشد. سرانجام متفقین به مون مارتر (در نزدیکی پاریس) رسیدند و ناپلئون برای دفاع از پاریس آماده شد. نبرد پاریس در تاریخ 30 مارس 1814 شروع شد و در تاریخ 31 مارس به اتمام رسید. در این نبرد متحدین متشکل از ارتش های پروس، روسیه و اتریش تحت فرماندهی کل مارشال پرنس کارل فون شوارتزنبرگ با نیروئی به استعداد 100 هزار نفر در برابر ارتش فرانسه به فرماندهی مارشال آگوست مارمونت که نیروئی به استعداد 50 هزار نفر داشت قرار گرفتند. ارتش روسیه از مرکز و ارتش پروس از شمال پاریس دست به حملات همزمان زدند. نبرد تا زمان اشغال بلندی های مون مارتر که مشرف بر پاریس بود ادامه یافت. ناپلئون در حال طرح یک عملیات غافلگیرانه برای حمله به آنان بود که خبر رسید مارشال مارمونت که یکی از دوستان دوران جوانی ناپلئون بود موضع خود را به همراه 12 هزار نیروی تحت فرمانش به دشمن تسلیم نموده است. تلفات نیروهای متحدین در نبرد پاریس 8 هزار نفر و تلفات فرانسه 4 هزار نفر بود. در 31 مارس تالیران وزیر امور خارجه ناپئون کلید شهر پاریس را به تزار الکساندر اول تحویل داد. ![]() ارتش روسیه وارد پاریس می شود بعدها مشخص شد که تالیران و فوشه از کنفرانس اورفورت در حال خیانت به ناپلئون می باشند. شهر پاریس تا آن زمان به مدت 400 سال بود که هرگز توسط یک نیروی خارجی اشغال نشده بود. وقتی ناپلئون از اشغال پاریس مطلع شد دستورداد تا ارتش برای تصرف مجدد پاریس آماده حرکت شود اما مارشال های ارتش و شخص مارشال نی با این تصمیم مخالفت نمودند. در این نشست ناپلئون گفته بود که ارتش از او پیروی میکند و باید از دستوراتش اطاعت نماید اما مارشال نی به او گفته بود ارتش از ژنرال هایش پیروی می کند ناپلئون ناچار شد در 11 آوریل استعفا دهد و تالیران در استعفای او نقش مهمی ایفا نمود. او در استعفا نامه خود نوشته است: متحدین اعلام کرده اند که امپراطور ناپلئون مانع ایجاد صلح در اروپاست. اما امپراطور ناپلئون به سوگند خود وفادار است و این مسئله را انکار میکند. بنابراین وارث خود را به عنوان جانشین در ایتالیا و فرانسه اعلام میکند تا هیچ کسی قربانی نشود. او تا پایان عمرش به این مسئله وفادار است و دیگر علاقه ای برای رسیدن به قدرت ندارد. این استعفا نامه که در فونتن بلو و در 11 آوریل 1814 نوشته شده است به متحدین ارائه شد و به قرارداد صلح فونتن بلو منجر شد. متحدین تصمیم گرفتند تا ناپلئون را به جزیره الب تبعید نمایند. هنگام خداحافظی افراد گارد امپراطوری به شدت به غلیان احساسات مبتلا شدند و شروع به گریستن کردند. با خروج ناپلئون از پاریس لوئی هجدهم از خاندان بوربون به سلطنت رسید و سلطنت طلبان در فرانسه دست به کشتار ژاکوبن ها و انقلابیون زدند که این کشتار به ترور سفید مشهور شد. ناپلئون به جزیره الب که تعداد ساکنانش به 12 هزار نفر می رسید تبعید شد و اجازه یافت عنوان امپراطوری و 400 نفر از کسانی که خودش انتخاب میکرد را به همراه داشته باشد. او همچنین به عنوان پادشاه الب برگزیده شد. ![]() ویلای ناپلئون در جزیره الب همسر او به همراه فرزندش به اتریش رفتند و در پناه امپراطور اتریش قرار گرفتند زیرا امپراطور اتریش پدر لوئیس همسر ناپلئون بود. او قبل از تسلیم تلاش نمود تا خودکشی کند اما این خودکشی نافرجام بود. پس از استعفای ناپلئون و تبعید او انگلیسی ها لوئی هجدهم را جایگزین ناپلئون نموده و به سلطنت رساندند. امپراطوری صد روزه ناپلئون اندکی بیش از یکسال در تبعید بود و پس از آن با تدارک یک ناوگان کوچک در 26 فوریه از الب فرار کرد و 2 روز بعد به فرانسه رسید. در طول مدتی که او در تبعید بود قدرت های اروپائی متشکل از انگلستان و روسیه و اتریش و پروس و فرانسه در کنگره ای که در وین تشکیل شد و به کنگره وین معروف شد شرکت نمودند اما در میان آنان اختلاف افتاد. از دیگر سو سلطنت لوئی هجدهم در میان مردم فرانسه اسباب نارضایتی و عدم خشنودی را فراهم نمود. قدرت های اروپائی با شنیدن خبر فرار او اعلام کردند که با وی خارج از قانون رفتار خواهند نمود زیرا او از تبعید گریخته است. قدرتهای اروپائی نیروئی متشکل از 800 هزار نفر را برای مقابله با ناپلئون بسیج نمودند که تا آن تاریخ بی سابقه بود. ناپلئون با نیروی اندک خود در جنوب فرانسه و در خلیج ژان والریس از کشتی پیاده شد. ![]() محل ورود ناپلئون به فرانسه - خلیج سنت ژان والریس ![]() خلیج سنت والریس در جنوب فرانسه - جائی که ناپلئون در آنجا از کشتی پیاده شد و به فرانسه وارد شد لوئی هجدهم هنگ پنجم به فرماندهی مارشال نی را به مقابله با ناپلئون فرستاد اما مارشال نی و نیروهایش در 7 مارس 1815 به مقابل ناپلئون رسید با عدم فرمانبرداری ارتش خود مواجه شد و خود نیز به ناپلئون پیوست. در این ملاقات ناپلئون به تنهائی به مقابل ارتش اعزامی رفت و زمانی که به برد گلوله هایشان رسید از اسب پیاده شد و فریاد زد: به امپراطور خود شلیک کنید. من اینجا هستم. اگر میخواهید شلیک کنید. سربازان در مقابل فریاد زدند زنده باد امپراطور. ناپلئون به سوی پاریس حرکت نمود و در مسیر راه خود به هر شهری که رسید با استقبال مردم فرانسه روبرو شد. او در 20 مارس 1815 به پاریس وارد شد و با استقبال با شکوه مردم پاریس مواجه گردید. وی پس از ورود به فرانسه تا 100 روز امپراطور بود که این مدت به حکومت 100 روزه مشهور است. کشورهای متحد که از بازگشت او ناخشنود بودند به فرانسه اعلان جنگ دادند و اگر چه ناپلئون اعلام کرد که هدفی جز حفظ آرامش و صلح ندارد اما انگلستان و پروس با اعزام دو ارتش به او اعلان جنگ دادند. ارتش انگلستان تحت فرماندهی دوک ولینگتون از انگلستان رهسپار بلژیک گردید و ارتش پروس تحت فرماندهی [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] نیز از آلمان به سوی بلژیک حرکت کرد. ناپلئون تصمیمم گرفت با قرار گرفتن در بین 2 ارتش پروس و انگلستان از الحاق این 2 ارتش با یکدیگر جلوگیری نموده و هر یک را جداگانه شکست دهد. به این منظور او تصمیم گرفت تا ابتدا به ارتش پروس که ضعیف تر بود حمله کند.در 16 ژوئن 1815 ارتش فرانسه تحت فرماندهی ناپلئون با نیروئی به استعداد 68 هزار نفر به ارتش پروس تحت فرماندهی مارشال بلوخر به استعداد 84 هزار نفر در منطقه لیگنی در بلژیک حمله کرد و موفق شد پس از یک نبرد سهمگین ارتش پروس را شکست دهد. در این نبرد ارتش فرانسه تلفاتی بین 6.950 الی 8.500 نفر و ارتش پروس تلفاتی معادل 12 هزار نفر را متحمل شد. در میانه این نبرد مارشال بلوخر با شلیک یک نظامی فرانسوی از اسب به زیر افتاد و چیزی نمانده بود که کشته شود اما یک سرگرد به نام فون نوستیتز او را نجات داد. با آسیب دیگی بلوخر ژنرال آگوست فون گنیزنائو فرمانده ستاد ارتش بلوخر، فرماندهی ارتش پروس را به دست گرفت و از شکست کامل آن ممانعت نمود. این آخرین پیروزی نظامی ناپلئون محسوب میشود. پس از این شکست ارتش پروس دست به عقب نشینی زد و ناپلئون مارشال گروشی را به تعقیب او فرستاد و خود با باقیمانده سربازان به سوی ارتش انگلستان رهسپارشد. ارتش های فرانسه و انگلستان در 18 ژوئن 1815 در دهکده واترلو واقع در جنوب بروکسل به یکدیگر رسیدند. ارتش فرانسه در این نبرد متشکل از 72 هزار نفر و ارتش انگلستان متشکل از 68 هزار نفر بود. از آنجائی که شب قبل بارش باران زمین را خیس نموده بود ناپلئون برای تسهیل در حرکت سواره نظام و توپخانه دستورداد تا نصف روز صبر کنند تا زمین خشک شود و سپس دست به حمله بزنند. در ساعت 11:50 ظهر ارتش ناپلئون با شلیک توپخانه دست به حمله زد. این تاخیر زمانی موجب از دست رفتن سلطنت او شد. زیرا مارشال گروشی که در تعقیب مارشال بلوخر پروسی بود از پذیرش پیشنهاد زیردستانش که به او می گفتند به طرف جائی که صدای توپ شنیده می شود حرکت کنید، خود داری نمود و [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] سردار پروسی دقیقا در ساعتی بسیار حیاتی برای طرفین وارد صحنه کارزار شد و این مسئله موجب فروپاشی شیرازه ارتش فرانسه که در آستانه پیروزی بود، گردید و آن ارتش به ناگهان به شکلی دیوانه وار و بدون نظم شروع به تخلیه میدان نمود. بسیاری در این گریز دسته جمعی در زیر دست و پای همقطاران خود ماندند و این جمعیت انبوه و بی نظم در یک ازدحام وحشیانه راه فرار در پیش گرفت. سربازان به دستورات افسران مافوق خود گوش نمی دادند و همه تنها به فرار فکر میکردند. در این کشاکش ارتش انگلیسی نیز از پشت سر فراریان را تعقیب میکرد و به افزایش بی نظمی می افزود. در نبرد واترلو مارشال نی معروف به شجاع ترین شجاعان چند اسب را در زیر پای خود از دست داد و بسیار متهورانه عمل کرد و از خود بسیار شجاعت نشان داد.![]() مارشال نی ملقب به شجاع شجاعان بود در پایان این نبرد ارتش فرانسه 25 هزار کشته و 8 هزار اسیر داده بود و ارتش متحدین 22 هزار کشته و زخمی را متحمل شد. ناپلئون با دیدن ایجاد بی نظمی و آشوب در بین ارتش مجبور شد تا سوار بر کالسکه خود شده و صحنه نبرد را ترک نماید. تنها واحدی که تا پایان جنگ دلیرانه به مقاومت ادامه داد گارد قدیم امپراطوری بود که آنچنان شجاعتی از خود نشان داد که ولینگتون خود را به میان کارزار انداخت و فریاد زد من باید این دلاوران را نجات دهم. منظور او از این کار جلوگیری از حمله افراد تحت امرش به افراد گارد قدیم امپراطوری بود. ![]() نبرد واترلو ناپلئون به پاریس بازگشت و یکبار دیگر برای استعفا تحت فشار قرار گرفت. تالیران و فوشه او را برای استعفا تحت فشار زیادی قرار دادند. ناپلئون ناچار به تسلیم شد و به بندر راشفورت در غرب فرانسه و بر کرانه ساحل اقیانوس آتلانتیک گریخت. او قصد داشت تا از این بندر به ایالات متحده آمریکا فرار کند اما وقتی بندر را در محاصرا انگلیسی ها دید خود را به ناخدای انگلیسی به نام فردریک مایتلند کاپیتان کشتی بلرفون تسلیم نمود و توسط این کشتی به تبعید برده شد. ![]() ناپلئون بر کشتی بلرفون سوار می شود تا به سوی تبعید گاه خود روان شود او اجازه یافت تا تعدادی از افراد مورد اعتماد خود را که می خواهند با او به تبعید بروند را با خود ببرد. دو تن از کسانی که با او رفتند و بسیار مشهور بودند عبارت بودند از مونتولون و برتراند. تبعیدگاه ناپلئون یک جزیره در غرب آفریقا و در اقیانوس آتلانتیک به نام سنت هلن بود. در آنجا یک خانه به نام لانگ وود توسط ناپلئون خریداری شد و به عنوان منزل ناپلئون انتخاب شد. ![]() ناپلئون در جزیره سنت هلن ![]() عمارت لانگوود در سنت هلن - جائی که ناپلئون در آنجا زندگی کرد و درگذشت انگلیسی ها یک ژنرال بسیار بی نزاکت به نام هودسن لو را به عنوان حاکم سنت هلن و در واقع به عنوان زندانبان ناپلئون انتخاب نمودند. دوک ولینگتن در مورد انتخاب او به عنوان حاکم سنت هلن گفته بود: این یک انتخاب بد بود. خود ِ انگلیسی ها در مورد هودسن لو می گفتند: هودسن لو جنتلمن نیست. این یک توهین آشکار و نشانه شخصیت ضعیف یک فرد در انگلستان بود. روابط بین ناپلئون و هودسن لو بسیار بد و تیره بود ناپلئون او را فردی با شخصیتی ضعیف توصیف نمود. مدت اسارت ناپلئون در سنت هلن 6 سال بود و او در 5 ماه می 1821 در لانگ وود در جزیره سنت هلن در گذشت. ![]() ناپلئون در بستر مرگ در سال 1840 و با روی کار آمدن ناپلئون سوم یک هیئت از فرانسه به سنت هلن مراجعه نمود و باقی مانده جنازه ناپلئون را به فرانسه منتقل کرد. با اجرای مراسمی با شکوه ناپلئون در بنای انوالید که آرامگاه بسیاری از سربازان و افسران شایسته فرانسوی بود به خاک سپرده شد. انوالید در واقع موسسه ای بود که توسط ناپلئون برای کمک به سربازان آسیب دیده در جنگ تاسیس شده بود. امروزه [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] نیز در این مکان مدفون شده است.![]() آرامگاه ناپلئون در انوالید در فرانسه مورخین علت فوت او را ابتلای وی به بیماری سرطان معده ذکر کرده اند اما در بعضی موارد که اثبات نشده علت فوت او را مسمومیت وی با ارسنیک توسط مقامات انگلیسی جزیره دانسته اند. آخرین کلمات ناپلئون در بستر مرگ در سنت هلن این کلمات بودند: فرانسه، ارتش، فرماندهان ارتش، ژوزفین. که این مسئله اثبات می کند او بسیار به ژوزفین علاقه مند بوده است. آنچه در خصوص او جالب است این است که وی در یک جزیره متولد شد و به یک جزیره تبعید شد و سرانجام در یک جزیره دیگر درگذشت. ژوزف بناپارت برادر ناپلئون در 28 جولای 1844 درفلورانس درگذشت و به خاک سپرده شد. در سال 1862 ناپلئون سوم جنازه او را به انوالید انتقال داد و در کنار آرامگاه برادرش ناپلئون کبیر به خاک سپرد. یک خلیج در شمال استرالیا و نیز یک دریاچه در نیویورک به نام او نامگذاری شده است. بانو لتزیا رامولینو مادر ناپلئون 15 سال پس از مرگ ناپلئون و در 2 فوریه 1836 در شهر رم ایتالیا درگذشت. کارولین خواهر ناپلئون و همسر مارشال مورا در 18 ماه می 1839 درفلورانس درگذشت. آرامگاه وی اینک در همان شهر قرار دارد. ماری لوئیس همسر اتریشی ناپلئون در 17 دسامبر 1847 در شهر پارمای ایتالیا درگذشت. آرامگاه وی اینک در همان شهر قرار دارد. ![]() ماری لوئیس همسر ناپلئون به همراه فرزندش ناپلئون دوم پل باراس عضو هیئت مدیره حاکم بر فرانسه که ناپلئون او را با کودتا ساقط نمود در 8 سال پس از مرگ ناپلئون در 29 ژانویه 1829 در شهر پاریس درگذشت. [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] 2 سال قبل از ناپلئون و در 12 سپتامبر 1819 درگذشت. آرامگاه وی در لهستان امروزی واقع شده است. این آرامگاه در جنگ دوم جهانی و پس از اشغال لهستان، توسط ارتش سرخ شوروی مورد تعرض قرار گرفت.دوک ولینگتون در 14 سپتامبر 1852 درگذشت. اوژن دوبوهارنه 3 سال پس از مرگ ناپلئون و در 21 فوریه 1824 درگذشت. یکی از فرزندان او به نام پرنس ژوزفین ماکسیمیلیان اوژن ناپلئون دوبوهارنه با اسکار فرزند برنادت و دزیره ازداواج کرد و نسل کنونی خاندان برنادوت از اوست. تمام فرزندان او با شاهزادگان و پادشاهان آن روزگار ازداواج کردند که یکی از آنها با ملکه پرتقال ازدواج نمود و دیگری با پادشاه برزیل و یکی دیگر با دختر تزار نیکلای اول و.... مارشال گروشی در سال 1847 درگذشت. ![]() مارشال گروشی کسی بود که تاخیر او در نبرد واترلو منجر به شکست ناپلئون شد هودسن لو در 10 ژانویه 1844 درگذشت. مارشال نی در 7 دسامبر 1815 به دلیل خیانت به کشور توسط دولت لوئی پانزدهم محکوم به اعدام گردید و با قرار گرفتن در برابر جوخه آتش اعدام شد. ![]() آرامگاه مارشال نی در گورستان پرلاشز فرانسه [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] در 13 اکتبر 1815 در پیزو کالابریا در ایتالیا اعدام شد. او در هنگام اعدام بسیار شجاعانه و با غرور نظامی مخصوص خود با مرگ روبرو شد. او در گورستان پرلاشز فرانسه مدفون است.ژوزفین پس از یک ملاقات شبانه با تزار در پاریس پس از تبعید ناپلئون به الب مبتلا به سینه پهلو شد و در 29 ماه می 1814 درگذشت. او مادر بزرگ بسیاری از پادشاهان بعدی قاره اروپا شد و نسل وی در سوئد پس از ازدواج اسکار با دختر اوژن دوبوهارنه تا به امروز در سوئد ادامه یافته است. برنادوت در 8 مارس 1844 در گذشت. نسل پادشاهان سوئد از او و دزیره نامزد سابق ناپلئون باقی مانده است. برناردین اوژنی دزیره کلاری در 17 دسامبر 1860 دراستکهلم سوئد درگذشت و مدفون شد. ![]() آرامگاه دزیره در سوئد ![]() اوژنی دزیره کلاری نامزد ناپلئون و همسر برنادوت ژولی همسر ژوزف بناپارت در 7 آوریل 1845 در فلورانس ایتالیا درگذشت. آرامگاه او اینک در کلیسای باسیلیکا سنتا کروز در شهر فلورانس واقع شده است. مارشال لوئیس الکساندر برتیر در 1 ژوئن 1815 پس از بازگشت ناپلئون با مشاهده اشغال مجدد پاریس توسط متحدین خود را از پنجره خانه اش به پائین پرتاب نمود و خودکشی کرد. او فرمانده ستاد ارتش ناپلئون بود. ژوزف فوشه رئیس پلیس مخفی ناپلئون در 25 دسامبر 1820 و یکسال قبل از فوت ناپلئون در تریست در ایتالیا درگذشت. او در طول چند سال آخر سلطنت ناپلئون به همراه تالیران در حال خیانت به ناپلئون بودند. شارل موریس تالیران در 17 ماه می 1838 در فرانسه درگذشت و در قصر والانسی به خاک سپرده شد. او در طی چند سال پس از ملاقات در اورفورت به ناپلئون خیانت می کرد. پاپ پیوس هفتم 2 سال پس از مرگ ناپلئون در 20 آگوست 1823 در شهر رم ایتالیا درگذشت. مارشال لوئیس نیکلاس داووت 2 سال پس از مرگ ناپلئون و در 1 ژوئن 1823 در پاریس درگذشت. به او لقب مارشال آهنین داده بودند. [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] 4 سال قبل از مرگ ناپلئون و در 4 آوریل 1817 در پاریس درگذشت. یک دهکده در نیویورک به افتخار او نامگذاری شده است.مارشال سولت معروف به پنجه آهنین در 26 نوامبر 1851 در سن 82 سالگی درگذشت. او پس از ناپلئون سه بار نخست وزیر شد و چند با نیز به وزارت دفاع برگزیده شد. ![]() مارشال سولت فرانسوی آگوست مارمونت در 22 مارس 1852 در ونیز ایتالیا درگذشت. با مرگ او آخرین ژنرال ناپلئون نیز به تاریخ پیوست. سقوط پاریس را علت خیانت او میدانند. آرشیدوک شارل در 30 آوریل 1847 در شهر وین پایتخت اتریش درگذشت. تزار الکساندر اول 4 سال پس از مرگ ناپلئون و در 1 دسامبر 1825 در شهر تاگانورگ درگذشت. فردریک ویلهلم دوم پادشاه پروس در 7 ژوئن 1840 در شهر برلین درگذشت. فرانسیس دوم پادشاه اتریش در 2 مارس 1835 در شهر وین اتریش درگذشت. کوتوزف در 28 آوریل 1813 در شهر بونزالو درگذشت و در کلیسای کازان در شهر سنت پیترزبورگ به خاک سپرده شد. بارکلی دوتولی 3 سال قبل از مرگ ناپلئون در 26 ماه می 1818 در پروس شرقی درگذشت. او را در مائوسولئوم در کشور امروزی استونی به خاک سپردند. ناپلئون دارای یک فرزند پسر از ماری لوئیس همسر اتریشی خود به نام ناپلئون دوم بود که در 22 جولای 1832 در وین درگذشت. همچنین ناپلئون دارای فرزندان غیررسمی دیگری نیز بود. یکی از آنان چارلز لئون نام داشت و حاصل روابط ناپلئون با لوئیس کاترین النور پلایگن بود که همسر یکی از افسران ناپلئون بود اما وقتی آن دو از هم جدا شدند کاترین به عنوان معشوقه ناپلئون انتخاب شد و اولین فرزند ناپلئون را در 1806 به دنیا آورد. چارلز لئون در سال 1881 درگذشت اما فرزند دختری از وی باقی ماند که شارلوت مسنارد نام داشت. شارلوت در سال 1921 در سن 55 سالگی در یک مصاحبه در 100 مین سال درگذشت ناپلئون گفت که فرزند پسری داشته است که بسیار به ناپلئون شباهت داشته است اما در جنگ جهانی اول در نزدیکی رمس کشته شده است. او همچنین ادعا نمود که دو برادر دیگر وی از 3 برادرش نیز در جنگ اول جهانی کشته شده اند و بدین ترتیب از این شاخه از فرزندان ناپلئون کسی باقی نماند. ناپلئون همچنین از یک شاهزاده لهستانی به نام ماری والوسکی در 4 ماه می 1801 صاحب یک پسر دیگر نیز شد که به نام الکساندر فلوریان ژوزف والوسکی نامیده شد. او در 27 اکتبر 1868 درگذشت. وی دارای 12 فرزند بود که نوادگان ناپلئون محسوب میشدند. ناپلئون همچنین یک فرزند دختر به نام امیل پلاپرا از زنی به نام فرانسیس ماریا لروی داشت که در 11 نوامبر 1806 متولد شد و در 22 ماه می 1871 درگذشت. ![]() فرزندان ناپلئون به ترتیب از بالا سمت راست ناپلئون فرانسیس چارلز - بالا سمت چپ الکساندر ژوزف والوسکی - پائین سمت چارلز لئون - پائین سمت چپ امیل پلاپر اروپا پس از ناپلئون شکست های ناپلئون در سال 1814 که منجر به استعفای او گردید نقشه سیاسی این قاره را به شکلی بنیادین تغییر داد و موجب شکل گیری جنبش های ناسیونالیستی در این قاره شد. 100 سال پس از شکست ناپلئون در سال 1814 قاره اروپا در سال 1914 شاهد خونین ترین جنگ تاریخ بشر تا به آن روز که به [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] معروف شد، گردید. این جنگ تمام قاره اروپا را درگیر نمود و دامنه آن به آسیا و خاورمیانه نیز کشیده شد. جنگ اول جهانی به مدت 4 سال قدرتهای اول استعماری آن روزگار را به خود مشغول کرد و زمانی به پایان رسید که طرفین درگیر به دلیل استهلاک زیر ساخت ها و بنیانهای نظامی و انسانی و اقتصادی دیگر توان ادامه آن را نداشتند.اروپا برای مدت 20 سال دوران نقاهت و بازیابی را طی نمود و سپس جنگی به مراتب مهیب تر از جنگ جهانی اول آغاز شد که به [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] مشهور شد. جنگ جهانی دوم نتیجه سیاست های ناسیونالیستی کشورهای اروپائی بود و موجب شد توان صنعتی و اقتصادی این قاره بکلی از بین برود. 5 سال جنگ مداوم سرانجام با افول قاره اروپا و آغاز طلیعه قدرت فائقه آمریکا بر جهان به پایان رسید و پس از پایان آن ملل اروپائی تازه از خواب سیاسی بیدار شدند و فهمیدند که صلح بیش از جنگ میتواند منافع ملی و امنیت آنان را تامین نماید.کشورهای اروپائی که از رمق افتاده بودند با تشکیل جامعه ذغال و فولاد و سپس بازار مشترک اروپائی و سرانجام اتحادیه اروپا بیش از گذشته به سوی همگرائی حرکت نمودند. ادامه حرکت آنان به سوی همگرائی موجب ایجاد پول واحد اروپائی موسوم به یورو گردید و سرانجام با برداشته شدن مرز بین کشورهای اروپائی، این قاره تبدیل به یک واحد سیاسی منسجم گردید و رویای ناپلئون مبنی بر تشکیل یک کشور اروپائی با یک ملت و یک واحد پول به واقعیت پیوست. منبع:info@WikiArya.com
__________________
|
|||||||||
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
|
اکنون ساعت 03:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد. |