|
|
#1 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
مقدمه: پیغمبراكرم حضرت محمد بن عبد الله(ص)كه نبوت به او پایانیافت، در سال 570 بعد از میلاد متولد شد، در چهل سالگى بهنبوت مبعوث گشت، سیزده سال در مكه مردم را به اسلامدعوت كرد و سختیها و مشكلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهىزبده تربیت كرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود وآنجا را مركز قرار داد.ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمودو با سركشان عرب نبرد كرد و همه را مقهور ساخت.پس ازده سال همه جزیرة العرب مسلمان شدند.آیات كریمه قرآن تدریجا در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازلشد.مسلمین شیفتگى عجیبى نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصیترسول اكرم نشان مىدادند.رسول اكرم در سال یازدهمهجرى، یعنى یازدهمین سال هجرت از مكه به مدینه، كه بیست وسومین سال پیامبرى او و شصت و سومین سال از عمرشبود درگذشت در حالى كه جامعهاى نوبنیاد و مملو از نشاطروحى و مؤمن به یك ایدئولوژى سازنده كه احساسمسؤولیت جهانى مىكرد تاسیس كرده و باقى گذاشته بود آنچه به اینجامعه نوبنیاد، روح و وحدت و نشاط داده بود دوچیز بود: قرآن كریم كه همواره تلاوت مىشد و الهام مىبخشید، ودیگر شخصیت عظیم و نافذ رسول اكرم كه خاطرها رابه خود مشغول و شیفته نگه مىداشت.اكنون درباره شخصیت رسول اكرم اندكى بحثمىكنیم:
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#2 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
هنوز در رحم مادر بود كه پدرش در سفر بازرگانىشام در مدینه در گذشت.جدش عبد المطلب كفالت او را برعهده گرفت.از كودكى آثارعظمت و فوق العادگى از از چهره و رفتار و گفتارش پیدابود.عبد المطلب به فراست دریافته بود نوهاش آیندهاى درخشان دارد.هشتساله بود كه جدش عبد المطلب درگذشت و طبقوصیت او ابوطالب عموى بزرگش عهدهدار كفالت اوشد.ابوطالب نیز از رفتار عجیب اینكودك كه با سایر كودكان شباهت نداشت در شگفت مىماند. هرگز دیده نشد مانند كودكان همسالش نسبت به غذاحرص و علاقه نشان بدهد، به غذاى اندك اكتفا مىكردو از زیاده روى امتناعمىورزید (1) .بر خلاف كودكان همسالش و بر خلاف عادتو تربیت آن روز، موهاى خویش را مرتب مىكرد و سر و صورت خود را تمیز نگه مىداشت. ابوطالب روزى از اوخواست كه در حضور او جامههایش را بكند و به بستر رود. او این دستور را با كراهت تلقى كرد و چوننمىخواست از دستور عموى خویش تمرد كند به عمو گفت:روى خویش را برگردان تابتوانم جامهام را بكنم.ابوطالب از این سخن كودك درشگفتشد، زیرا در عرب آن روز حتى مردان بزرگ از عریان كردن همهقسمتهاى بدن خود احتراز نداشتند
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#3 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
بعثت پیغمبر اسلام یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتمیت، حساسترین فراز تاریخ درخشان اسلام است.بعثت پیغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پیشتر گفتیم كه پیغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پیك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غیب دریافت مىداشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند. میان مردم قریش و ساكنان مكه رسم بود كه سالى یك ماه را به حالت گوشه گیرى و انزوا در نقطه خلوتى مىگذرانیدند. (1) درست روشن نیست كه انگیزه آنها از این گوشهگیرى چه بوده است، اما مسلم است كه این رسم در بین آنها جریان داشت و معمول بود. نخستین فرد قریش كه این رسم را برگزید و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پیغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مىرسید، به پاى كوه حراء مىرفت، و مستمندان را كه از آنجا مىگذشتند، یا به آنجا مىرفتند، طعام مىكرد. (2) به طورى كه تواریخ اسلام گواهى مىدهد،پیغمبر نیر پیش از بعثتبه عادت مردان قریش، بارها این رسم را معمول مىداشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مىگرفت، و به نقطه خلوتى مىرفت، و به تفكر و تامل مىپرداخت. پیغمبر حتى در زمانى كه كودك خردسالى بود، و در قبیله بنی اسد تحت مراقبت دایه خود «حلیمه» قرار داشت نیز باز بازى كردن با بچهها دورى مىگزید و به كوه حراء مىآمد و به فكر فرو مىرفت. (3) بنابراین انس وى به «كوه حراء» بىسابقه نبود. در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مىبرد،غذایش نان «كعك» و زیتون بود، و چون به اتمام مىرسید، به خانه بازمىگشت و تجدید قوت مىكرد. گاهى هم همسرش خدیجه باریش غذا مىفرستاد. غذائى كه در آن زمانها مصرف مىشد، مختصرو ساده بود. (4) پیغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى یك ماه در حرا به سر مىبرد، و چون روز آخر باز مىگشت، نخستخانه خدا را هفت دور طواف مىكرد، سپس به خانه مىرفت. (5) كوه حراء امروز در حجازبه مناسبت این كه محل بعثت پیغمبر بوده است، «جبل النور» یعنى كوه نور خوانده مىشود. حراء در شمال شهر مكه واقع است، و امروز تقریبا درآخر شهر در كنارجاده به خوبى دیده مىشود. كوههاى حومه مكه اغلب بهم پیوسته است و از سمتشمال تا حدود بندر «جده» واقع در 70 كیلومترى مكه و كنار دریاى سرخ امتداد دارد. این سلسله جبال كه از یك سو به صحراى «عرفات» و سرزمین «منا» وشهر «طائف» و از سوى دیگر به طرف «مدینه» كشیده شده است، با درههاى و بیابانهاى خشك و سوزان و آفتاب طاقتفرساى خود شاید بهترین نقطهاى است كه آدمى را در اندیشه عمیق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعینات صورى و مادى فرو مىبرد. كوه حراء بلندترین كوههاى اطراف مكه است، و جدا از كوههاى دیگر به نحو بارزى سر به آسمان كشیده و خودنمائى مىكند. هرچه بیننده به آن نزدیكتر مىشود، مهابت و جلوه كوه بیشتر مىگردد. از ان بلندى زمان خود پیغمبر قسمتى از خانههاى مكه پیدا بود، و امروز قسمت زیادترى از شهر مكه پیداست. قله كوه نیز درپشتبامها و از توى اطاقهاى بعضى از طبقات ساختمانهاى مكه به خوبى پیدا است. «غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسیار كوچك و ساده است. در حقیقت غار نیست، تخته سنگى عضیم به روى دو صخره بزرگترى غلتخورده و بدین گونه تشكیل غار حراء داده است. دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدری است كه انسان مىتواند وارد و خارج شود. كف آن هم بیش از یك متر و نیم براى نمازگزاردن جا دارد. غار حراء جائى نبوده كه هركس میل رفتن به آنجا كند، و محلى نیست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بیاساید. فقط یك چیز براى افراد دوراندیش در آنجا به خوبى به چشم مىخورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرینش و قدرت لایزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمین را به نحو محسوسى آرایش داده است! براساس تحقیقاتی كه شده است پیغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فىالمثل در خیمه به سر مىبرده و رهگذران را پذیرائى مىكرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مىرفته و به تماشاى جمال آفرینش مىپرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز 27 ماه رجب بوده است. به طورى كه قبلا یادآور شدم، پیغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روحالقدس گاهى تراوشاتى غیبى مىدیده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مىشده است. هنگامى كه پانزده سال بیش نداشت، گاهى صدائى مىشنید، ولى كسى را نمىدید. هفتسال متوالى بود كه نور مخصوصى مىدید و تقریبا شش سال مىگذشت كه زمزمهاى از پیغمبر مىشنید، ولى درست نمىدانست موضوع چیست؟ چون اخبار را براى همسرش خدیجه بازگو مىكرد، خدیجه مىگفت: «تو كه مردى امین و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسندیده دارى و در مهماننوازى و تحكیم پیوند خویشاوندى سعى بلیغ مبذول مىدارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نیست. (6) هنگامى كه به سن سى و هفتسالگى میل به گوشه گیرى و انزواى از خلق پیدا كرد، چندین بار در عالم خواب، سروش غیبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازهاى آگاه ساخت، بعدها نیز در پاى كوه حراء و میان راههاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مىشنید ولى صاحب صدا را نمى دید! در یكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمویش ابوطالب را مىچرانید، شنید كسى از نزدیك او را صدا مىزند و مىگوید: یا رسول الله! ولى به هرجا نگریست كسى را ندید. چون به خانه آمد و موضوع را به خدیجه اطلاع داد، خدیجه گفت: امیدوارم چنین باشد. (7) روز بیست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرمیده بود و مانند اوقات دیگر از آن بلندى به زمین و زمان و ایام و دوران و جهان و جهانیان مىاندیشید.مىاندیشید كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرینش خلق نموده و همه گونه لیاقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چیز را برایش فراهم نموده تا او در سیر كمالی خودنانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوشگذران و مال دوست و مالدار قریش در این اندیشهها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عیش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چیزى نمىاندیشند. شراب و شهوات و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگونبخت و نیازمند، تنها اندیشهاى است كه آنها در سر مىپرورانند... اینك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشتسر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و ارادهاش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسیده، و از هر نظر براى انجام سؤولیتبزرگ پیغمبرى آماده است. آیا در تمام قلمرو عربستان و دنیاى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شایستگى رهبرى خلق را داشته باشد. رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسانهاى شرافتمند بر شخصیت ذاتى و ربیتخانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسندیده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهیم بتشكن خلیل خدا و اسماعیل ذبیح و فرزند هاشم سید و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قریش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است. او از سلامتى كامل جسم و جان برخورداد بود كه نتیجه وراثت صحیح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشتبرایش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنیاى جاهلیت هم با همه پلیدى و تیرگى و تاریكیش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چیزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (8)
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#4 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
دراینجا باید اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پیغمبر با همه اهمیتى كه داشته است،در تورایخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسیر قرآنى و احادیث اسلامى و تواریخ اولیه آمده است،عایشه همسرپیغمبر یا خواهرزادگان او عبدالله زبیر و عروة بن زبیر یا عمرو بن شرحبیل یا ابومیسره غلام پیغمبر، گفتهاند: جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدایت; «اقرا باسم ربك الذى خلق» و پیغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى» یا من خواننده نیستم; «لستبقارى». جبرئیل سه بار پیغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانستبخواند! در صورتى كه; اولا جبرئیل از پیغمبر نخواست از روى نوشته بخواند. جز در یك حدیث كه آن هم قابل اهمیت نیست. بیشتر مىگویند منظور جبرئیل این بوده كه هرچه او مىگوید پیغمبر هم آن را تكرار كند. در این صورت باید از ناقلین این احادیث پرسید: آیا پیغمبر عرب زبان در سن چهل سالگى قادر نبود پنج آیه كوتاه اول سوره اقرا یعنى; «اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم» را همان طور كه جبرئیل آیه آیه مىخوانده او هم تكرار كند؟ این كار بیراى یك كودك پنجساله آسان است تا چه رسد به داناى قریش! از این گذشته «وحى» به معناى صداى آهسته است. وقتى جبرئیل امین آیات قرآنى را بر پیغمبرنازل كرده است آن را آهسته تلفظ مىنموده و همان دم در سینه پیغمبر نقش مىبسته است. بنابراین هیچ لزومى نداشته كه هرچه را جبرئیل مىگفته است پیامبر مانند بچه مكتبى تكرار كند تا آن را از حفظ نماید، و فراموش نكند! ثانیا كسانى كه بعثت رابدین گونه نقل كردهاند هیچ كدام از نظر شیعیان قابل اعتماد نیستند. عایشه همسرپیغمبر هم كه شیعه و سنى ماجراى بعثت را در كلیه منابع تفسیر و حدیث و تاریخ اسلامى بیشتراز وى نقل كردهاند، پنجسال بعد از بعثت متولد شده و از كسى هم نقل نمىكند، بلكه حدیث وى به اصطلاح مرسل است كه قابل اعتماد نیست، و از پیش خود مىگوید: آغاز وحى چنین و چنان بوده است. ثالثا معلوم نیست جمله «بخوان به نام خدایت» كه در ترجمه آیه اول درهمه تفسرهاى اسلامى اعم از سنى و شیعى آمده استیعنى چه؟ از حفظ بخواند، یا از رو بخواند؟ و گفتم كه هر دوى آنها خلاف واقع است. رابعا مگر خدا و جبرئیل نمىدانستهاند پیغمبر درس نخوانده بود و چیز نمىنوشته كه دو بار از وى مىخواهند بخواند؟ و چون پیغمبر مىگوید: نمىتوانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وى را چگونه مىتوان توجیه كرد؟ آیا اگر كسى را فشار دادند باسواد مىشود؟ این معنا درباره پیغمبران پیشین بىسابقه بوده است تا چه رسد به پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله)!! خامسا هیچ كدام از مفسران اسلامى نگفتهاند چرا اولین سوره قرآنى «بسم الله الرحمن الرحیم» نداشته است! بلكه همگى گفتهاند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آیه اوایل سوره اقرا بوده است از «اقرا بسم ربك الذى خلق» تا «ما لم یعلم». سادسا دنباله حدیث عایشه و دیگران كه مىگوید: «وقتى پیغمبر از كوه حراء برگشتسخت مضطرب بود! و چون به نزد خدیجه آمد گفت: «زملونى زملونى» مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. و او را پوشانیدند، و پس ازآن ماجرا را براى خدیجه نقل كرد و گفت: «از سرنوشتخود هراسانم» و «خدیجه او را برد نزد پسر عمویش ورقة بن نوفل كه نصرانى شده بود، و تورات و انجیل را مىنوشت و آن پیر كهنسال نابینا گفت: اى خدیجه! آنچه او دیده است همان پیك مقدسى است كه بر موسى نازل شده است» همگى برخلاف اعتقاد ما درباره پیامبر و ظواهر امر است. (9) علامه فقید شیعه سید عبدالحسین شرف الدین عاملى در كتاب پرارج «النص والاجهاد» تنها كسى است كه براى نخستین بار متوجه قسمتى از اشكالات این حدیثشده و مى نویسد: «مىبینید كه این حدیث (حدیث عایشه) صریحا مىگوید پیغمبر بعد از همه این ماجرا هنوز در امر نبوت خود و فرشته وحى پس از آن كه فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بیم و هراسى كه پیدا كرده نیاز به همسرش داشت كه او را تقویت كند، و محتاج ورقة بن نوفل مرد غمگین نابیناى جاهى مسیحى بوده است كه قدم او را راسخ كند، و دلش را از اضطراب و پریشانى در آورد! محتواى این حدیث ضلالت و گمراهى است. آیا شایسته پیغمبر است كه از خطاب فرشته سر در نیاورد؟ بنابراین حدیث عایشه از لحاظ متن و سند مردود است.» (10) در حدیث دیگر مىگوید: «پیغمبر چنان از برخورد با جبرئیل بیمناك شده بود كه مىخواستخود را از كوه به زیر بیندازد»، یعنى حالتشبیه بیمارى صرع! در روایت دیگر هم مىگوید: «تختى مرصع روى كوه حراء گذاشته شد، و تاجى مكلل به جواهر بر سر پیغمبر نهادند، و بعد به وى اعلام شد كه تو خاتم انبیا هستى»! و چیزهاى دیگر كه بازگو كردن آن چندشآور است. راستى چقدر باعث تاسف است كه پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستى ندانند موضوع چه بوده و بعثتخاتم انبیا چسان انجام گرفته است؟!! این كوتاهى ازآن مورخان و دانشمندان اسلامى از شیعه و سنى است كه در این قرون متمادى غفلت نموده و به تحقیق پیرامون آن نپرداختهاند، و فقط به ذكر و تكرار گفتار عایشه و دیگران اكتفا نمودهاند! ما پس از نقدى كه دانشمندا عالىمقام شیعه سید شرف الدین عاملى بریك حدیثبعثت (حدیث عایشه) نوشته و توفیق ترجمه آن را یافتیم، به قسمت عمدهاى از تفسیر و حدیث و تاریخ سنى وشیعى مراجعه نمودیم، و با كمال تاسف به این نتیجه رسیدیم كه احادیثبعثت كاملا مغشوش است، و بیشتر آنها از راویان عامه است، كه نزد ما اعتبارى ندارند.متن همه آن احادیثبیز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شیعه و سنى است، و اسناد آن نیز مخدوش مىباشد. به همین جهت مىبینیم «برهان الدین حلبى» كه خواسته است آنها را جمع كند و با هم سازش دهد، سختبه دست و پا افتاده، و گرفتار چه محذوراتى شده و در آخر هم نتوانسته استبه نتیجه مطلوب برسد، بلكه بر ابهام و تناقض گوئى و سردرگمى موضوع افزوده است. (11)
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#5 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
كلیه این احادیث كه نخست از طریق اهل تسنن نقل شده و در كتابهاى آنها آمده است و سپس به نقل از آنها به كتب شیعه هم سرایت كرده است، از درجه اعتبار ساقط مىباشد. در اینجا به چند نكته آن اشاره مىكنیم، و تفصیل را به كتاب خود «شعاع وحى برفراز كوه حراء» كه براى نخستین بار پرده از روى ماجراى مبهم بعثتبرداشته است، حوالت مىدهیم. (12) 1- چنانكه گفتیم پیغمبر از زمان كودكى و ایام جوانى تا سى و هفتسالگى،بارها علائمى مىدید كه از آینده درخشان او خبر مىداد. مانند ابریكه برسر او سایه افكنده بود، و خبرى كه راهب شهر «بصرى» در اردن راجع به پیغمبرى او به عمویش ابوطالب داد، و آنچه روح القدس به وى مىگفت، و صداهائى كه مىشنید. بنابراین هیچ معنا ندارد كه هنگام نزول وحى و برخورد با جبرئیل این طور دست و پاى خود را گم كند، و نداند كه چه اتفاقى افتاده است، و باید ورقة بن نوفل به داد او برسد! 2- پیغمبر از لحاظ نبوغ و استعداد و عقل بر همه مرد و زن مكه و قبائل عرب و مردم عصر برترى داشت. با توجه به این حقیقت چگونه او پس از اعلام بنوت دچار وحشت و تردید شده و به همسرش خدیجه متوسل مىشود كه او را بگیرد تا به زمین نیفتد یا تقویت كند كه از شك و تردید بدر آید؟ 3- آیا پس از دیدن پیك وحى و آوردن پنج آیه قرآن و اعلام این كه تو پیغمبر خدائى و من جبرئیل هستم، و مشاهده جرئیل با آن عظمت، دیگر جاى این بود كه پیغمبر درباره وحى آسمانى و تكلیف خود دچار تردید شود، یا احتمال دهد موضوع حقیقت نداشته باشد؟! 4- تخت و تاج و سایر تشریفات تعینات صورى است و تناسب با سلاطین و پادشاهان دارد، نه مقام معنوى نبوت كه باید با كمال سادگى و دور از هرگونه تشریفات مادى انجام گیرد. دور نیست كه سازندگان این حدیثبه تقلید از تاجگذارى پادشاهان ایران، خواستهاند براى پیغمبر عربى هم در عالم خیال چنین صحنهاى بسازند!
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#6 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
ماجراى بعثتبدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه یك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پىبرد كه خاتم انبیا چگونه به مقام عالى پیغمبرى رسیده است. ما پس از بررسىهاى لازم از مجموع نقلها به این نتیجه رسیدهایم كه آنچه در منابع شیعه و احادیثخاندان نبوت رسیده است، واقعیتبعثت را چنان روشن مىسازد كه هیچ یك از اشكالات گذشته مورد پیدا نمىكند. از جمله احادیثى كه بازگو كننده حقیقتبعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مىسازد، روایتى است كه ذیلا از لحاظ خوانندگان مىگذرد: پیشواى دهم ما حضرت امام هادى (علیه السلام) مىفرماید: «هنگامى كه محمد (صلى الله علیه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به كوه حراء مىرفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مىنگریست، و شگفتىهاى رحمت و بدایع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مىداد. به اطراف آسمانها نظر مىدوخت، و كرانههاى زمین و دریاها و درهها و دشتها و بیابانها را از نظر مىگذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مىآموخت. ازآنچه مىدید، به یاد عظمتخداى آفریننده مىافتاد. آن گاه با روشن بینى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مىوزید. چون به سن چهل سالگى رسید خداوند نظر به قلبوى نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت. در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمانها گشوده گردد. محمد (صلى الله علیه و آله) از آنجا به آسمانها مىنگریست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد (صلى الله علیه و آله) آنها را مىدید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمانها به سر محمد (صلى الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت. در آن لحظه محمد (صلى الله علیه و آله) به جبرئیل كه در هالهاى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟ جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان كه جهان و جهانیان را آفرید. خدائى كه انسان را از ماده پست آفرید (نطفه). بخوان كه خدایتبزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائى یاد داد كه نمىدانست». پیك وحى، سالتخود را به انجام رسانید، و به آسمانها بالا رفت. محمد (صلى الله علیه و آله) نیز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحى دیده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكایت مىكرد،بىهوش شد، و دچار تب گردید. از این كه مبادا قریش و مردم مكه نبوت او را تكذیب كنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخستخردمندترین بندگان خدا و بزرگترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و كارهاى دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمىدانست. در این وقتخداوند اراده كرد به وى نیروى بیشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور كوهها و صخرهها و سنگلاخها را براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مىرسید، اداى احترام مىكرد. و مىگفت: السلام علیك یا حبیب الله! السلام علیك یا ولى الله! السلام علیك یا رسول الله! اى حبیب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پیش از تو بودهاند، و آنها كه بعدها مىآیند برتر و زیباتر و پرشكوهتر و گرامىتر گردانیده است. از این كه مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زیرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراین از تكذیب قریش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقریب خدایت تو را به عالىترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد. پس از آن نیز پیروانتبه وسیله جانشین تو على بن ابیطالب (علیه السلام) ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مىگردند. دانشهاى تو به وسیله دروازه شهرستان حكمت و دانشت على بن ابیطالب در میان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مىگردد. به زودى دیدگانتبه وجود دخترت فاطمه (سلام الله علیها) روشن مىشود، و از وى و همسرش على، حسن و حسین كه سروران بهشتیان خواهند بود، پدید مىآیند. عنقریب دین تو در نقاط جهان گشترش مىیابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند یافت. لواى حمد را به دست تو مىدهیم، و تو آن را به برادرت على مىسپارى. پرچمى كه در سراى دیگر همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد مىآیند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود. من در پیش خود گفتم: «خدایا! این على بن ابیطالب كه او را به من وعده مىدهى كیست؟ آیا او پسر عم من است؟ ندا رسید اى محمد! آرى، این على بن ابیطالب برگزیده من است كه به وسیله او این دین را پایدار مىگردانم، و بعد از تو برهمه پیروانتبرترى خواهد داشت. (13) در این حدیث همه چیز راجع به آغاز كار پیغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شیعه از این حدیثشریف و نقل آن درتفسیر سوره اقرا غافل ماندهاند، با اى نكه نكات جالب و تازهاى از تاریخ حیات پیغمبر را بازگو مىكند، كه مى باید مسلمانان از آن آگاه گردند. ملاحظه مىكنید كه پیغمبر بدون هیچ گونه تشریفات مادى یا اشكالاتى كه در احادیث اهل تسنن بود، به مقام عالى پیغمبرى رسید. با قدمهائى شمرده و دیدى وسیع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت. همین كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید این چه نورى است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. اى خدیجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پیغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خدیجه شرح داد و افزود كه جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدائى». خدیجه كه از سالها پیش هالهاى از نور نبوت درسیمای درخشان همسر محبوب خود دیده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دیر زمانى است كه من در انتظار چنین روزى به سر بردهام، و امیدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوى. (14) بدین گونه محمد بن عبدالله برازندهترین مردم قریش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجایاى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند یكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزیده شد، و خاتم انبیا گردید.
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#7 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پیغمبر بازگو مىكند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،این است كه همه مفسران اسلامى نوشتهاند، و در تمام احادیث نیز هست كه در روز بعثت فقط پنج آیه آغاز سوره «اقرا» بر پیغمبر نازل شد. این پنج آیه از «اقرا باسم ربك الذى خلق» آغاز مىگردد. و به «مالم یعلم» ختم مىشود. هیچ كس نگفته است «بسم الله» این سوره كى نازل شده؟ و آیا نخستین سوره قرآن بسم الله داشته استیا نه؟ اگر داشته است چرا نگفتهاند، و اگر نداشته است آیا بعدها آمده است، یا طور دیگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمىبینیم. پس از تحقیقا زیاد به این نتیجه رسیدهایم كه جبرئیل از پیغمبر خواست آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك» نیز به همین معنا است. باء «بسم» هم به گفته بعضى از مفسرین زائده استیعنى معنا ندارد و فقط براى زینت در كلام است. درحقیقت جبرئیل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحیم» از آن حضرت خواست كه نام خدا یعنى بسم الله الرحمن الرحیم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پیغمبر درآغازكارو اولین برخورد با پیك وحى نمىدانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئیل از وى مىخواست چگونه است، پرسید: ما اقرا؟ یعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه باید قرائت كنم چیست و تركیب آن چگونه است؟ جبرئیل بار دیگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربك الذی خلق -» یعنى نام خدایت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحیم. در این مورد چند حدیث معتبر و بسیار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شیعه هست كه از هر نظر جالب مىباشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما این دو حدیث را در تفسیر سوره «اقرا» نیاوردهاند. حدیث اول دركتاب «كافى» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق (علیه السلام) مىفرماید: «نخستین چیزى كه بر پیغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربك بود»! حدیث دوم در «عیون اخلارالرضا» شیخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام) روایت مىكند كه فرمود: «اولین بار كه جبرئیل بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...» حدیثسوم در «محاسن برقى» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روایت مىكند كه گفتحضرت صادق (عله السلام) قرمود: هیچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اینكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحیم» بود. (15) با توجه به این سه حدیث ارزنده و گویا، مىگوییم كه پیك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثتباشش آیه آورد: آیه اول همان «بسم الله الرحمن الرحیم» بود. و از پیغمبر خواسته بود همان آیه اول یعنى; «بسم الله الرحمن الرحیم» را قرائت كند، یعنى قبل از هر چیز «بسم الله» بگوید و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد. پس «اقرا بسم ربك» یعنى; نام خدایت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهیم قمى در تفسیرش، پیغمبر پرسید چه بخوانم؟ جبرئیل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربك الذى خلق». یعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همین «بسم الله الرحمن الرحیم» است، و پیغمبر بار دوم «بسم الله» را براى نخستین بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پیغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هیچ كارى را آغاز نكنید مگر این كه اول بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم». هنگامى كه حقایق اسلامى را برگزیدگان الهى بیان كنند، چنین خواهد بود، كه مردم بىخبر را با آنچه واقعیت دارد آشنا مىسازند آر ى به عبارت روشنتر آنچه خداوند به وسیله جبرئیل در آغاز وحى و اولین لحظه پیغمبرى خاتم انبیا (صلى الله علیه و آله) ازآنحضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» بود! بقیه آیات همان طور كه پیكوحى مخواند مانند مواردبعدیدردم در سیهه مقدس آن حضرت نقش مىبست و دیگر نیازى به تكرار پیغمبر نداشت تا از حفظ كند.
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#8 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
1.عبادت: پارهاى ازشب، گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلثشب را بهعبادت مىپرداخت.با اینكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف درمدینه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمىكاست.او آرامشكامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مىیافت. عبادتش بهمنظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه وسپاسگزارانه بود.روزى یكى از همسرانش گفت: تو دیگر چرا آنهمه عبادت مىكنى؟توكه آمرزیدهاى!جواب داد: آیا یك بنده سپاسگزار نباشم؟ بسیار روزهمىگرفت.علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، یكروز در میان روزه مىگرفت.دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلىجمع مىشد و در مسجد معتكف مىگشت و یكسره به عبادتمىپرداخت، ولى به دیگران مىگفت: كافى است در هر ماه سه روزروزه بگیرید.مىگفت: به اندازه طاقت عبادت كنید،بیش از ظرفیتخود بر خود تحمیل نكنید كه اثر معكوس دارد.بارهبانیت و انزوا و گوشه گیرى و ترك اهل و عیال مخالفبود.بعضى از اصحاب كه چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرارگرفتند.مىفرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و یارانشما همه حقوقى بر شما دارند و مىباید آنها را رعایت كنید. در حالانفراد، عبادت را طول مىداد، گاهى در حال تهجدساعتها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار مىكوشید، عایتحال اضعفمامومین را لازم مىشمرد و به آن توصیه مىكرد. 2. ارادهو استقامت اراده و استقامتش بىنظیر بود، از او به یارانش سرایتكرده بود.دوره بیست و سه ساله بعثتش یكسره درس ارادهو استقامت است.او درتاریخ زندگیش مكرر در شرایطى قرار گرفت كه امیدها ازهمه جا قطع مىشد ولى او یك لحظه تصور شكست را در مخیلهاش راه نداد،ایمان نیرومندش به موفقیتیك لحظه متزلزل نشد 3.رهبرى ومدیریت و مشورت: با اینكه فرمانش میان اصحاب بىدرنگ اجرا مىشد وآنها مكرر مىگفتند چون به تو ایمان قاطع داریم اگرفرمان دهى كه خود را در دریاغرق كنیم و یا در آتش بیفكنیم مىكنیم، او هرگزبه روش مستبدان رفتار نمىكرد، در كارهایى كه از طرف خدادستور نرسیده بود با اصحاب مشورت مىكرد و نظر آنها رامحترم مىشمرد و از این راه به آنها شخصیت مىداد.در «بدر» مسالهاقدام به جنگ، همچنین تعیین محل اردوگاه و نحوهرفتار با اسراى جنگى را به شور گذاشت.در «احد» نیز راجع به اینكهشهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارجببرند، به مشورت پرداخت.در «احزاب» و در «تبوك» نیز با اصحاب به شور پرداخت. نرمى ومهربانى پیغمبر، عفو و گذشتش، استغفارهایش براىاصحاب و بیتابىاش براى بخشش گناه امت، همچنین به حساب آوردنشاصحاب و یاران را، طرف شور قرار دادن آنها و شخصیت دادنبه آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بىنظیر او در جمع اصحابش بود.قرآنكریم به این مطلب اشاره مىكند آنجا كه مىفرماید: «بهموجب مهربانىاى كه خدا در دل تو قرار داده تو بایاران خویش نرمش نشان مىدهى.اگر تو درشتخو و سخت دل مىبودى ازدورت پراكنده مىشدند.پس عفو و بخشایش داشته باش وبراى آنها نزد خداوند استغفار كن و با آنها در كارها مشورت كن، هرگاه عزمت جزم شد دیگر برخدا توكل كن و تردید به خود راه مده.»(1) 4.روش تبلیغ: در تبلیغ اسلام سهلگیر بود نه سختگیر، بیشتر بربشارت و امید تكیه مىكرد تا بر ترس و تهدید.به یكى ازاصحابش كه براى تبلیغ اسلام به یمن فرستاد دستور داد كه: یسر و لا تعسر، و بشر و لا تنفر (1) . آسان بگیر و سخت نگیر، نوید بده(میلها را تحریككن)و مردم را متنفر نساز! در كار تبلیغ اسلام تحركداشت.به طائف سفر كرد.درایام حج در میان قبایل مىگشت و تبلیغ مىكرد.یك بارعلى(علیه السلام)و بار دیگر معاذ بن جبل را به یمن براى تبلیغفرستاد.مصعب بن عمیر را پیش از آمدن خودش براى تبلیغ مردممدینه به مدینه فرستاد.گروه فراوانى از یارانش را به حبشهفرستاد.آنها ضمن نجات از آزار مكیان، اسلام را تبلیغ كردندو زمینه اسلام نجاشى پادشاه حبشه و نیمى از مردم حبشه را فراهمكردند.در سال ششم هجرى به سران كشورهاى جهان نامهنوشت و نبوت و رسالتخویش را به آنها اعلام كرد. در حدود صد نامهاز او باقى است كه به شخصیتهاى مختلف نوشته است. 5.تشویق به علم: به علم و سواد تشویقمىكرد.كودكان اصحابش را وادار كرد كه سواد بیاموزند. برخى از یارانش را فرمان داد زبان سریانىبیاموزند.مىگفت: «دانشجویى بر هرمسلمان فرض و واجب است.»(2) و هم فرمود:«حكمت را در هركجا و در نزد هر كس و لو مشرك یا منافق یافتید، ازاو اقتباس كنید.»(1) و هم فرمود: «علم راجستجو كنید و لو مستلزم آن باشدكه تا چین سفر كنید.»(2) این تاكید وتشویقها درباره علم سبب شد كه مسلمین، با همت و سرعت بىنظیرىبه جستجوى علم در همه جهان پرداختند، آثار علمى راهر كجا یافتند به دست آوردند و ترجمه كردند و خود به تحقیق پرداخته و از این راهعلاوه بر اینكه حلقه ارتباطى شدند میان تمدنهاىقدیم یونانى و رومى و ایرانى و مصرى و هندى و غیره و تمدنجدید اروپایى، خود یكى از شكوهمندترین تمدنها وفرهنگهاى تاریخ بشریت را آفریدند كه به نام «تمدن و فرهنگ اسلامى» شناخته شده و مىشود. خلق وخویش مانند سخنش و مانند دینش جامع و همه جانبهبود.تاریخ، هرگز شخصیتى مانند او را یاد ندارد كه در همه ابعاد انسانى در حدكمال و تمام بوده باشد.
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
|
|
#9 | |||||||||
|
...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
|
1- سیره ابن هشام - ج 1 ص 154 سیره ابن هشام كه آنرا قدیمترین تاریخ حیات پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله دانستهاند، تلخیص از «سیره النبى ص» تالیف محمد بن اسحاق بن یسار مطلبى متوفاى سال 151 ه است كه ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب «تقریب» رمى به تشیع او نموده است. ابن هشام، یعنى عبدالملك بن هشام حمیرى، خود در سال 218 ه وفات یافته است. 2- (تاریخ طبرى - ج 3 ) 3- (در زیارت وارث حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام مىخوانیم كه: «گواهى مىدهم تو نورى بودى در صلبهاى شامخ پدرانت و رحمهاى پاك مادرانت، به طورى كه ایام جاهلیت نتوانست آن را با اخلاق و آداب و رسوم پلید خود آلوده سازد، و چهره درخشان آن را دگرگون گرداند».)
__________________
! |
|||||||||
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 2 نفر (0 عضو و 2 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
|
اکنون ساعت 21:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد. |