yoursite.com page title

http://www.iranpardis.com/images/baner/header.jpg

http://www.iranpardis.com/images/baner/Irancell.png

http://www.iranpardis.com/images/baner/ads/ads.gifhttp://www.iranpardis.com/images/baner/ads/ads1.gif

 گهر اس ام اس

بازگشت   انجمن های ایران پردیس > انجمن مذهبی > اهل بيت و پیامبران الهی > پیامبر اکرم(ص)


  آخرین ارسالات انجمن


ارسال موضوع جدید پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 12-15-2007, 09:12   #1
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض تحقیق در مورد زندگی پیامبر اسلام (ص)

مقدمه:
پیغمبراكرم حضرت محمد بن عبد الله(ص)كه نبوت به او پایان‏یافت، در سال 570 بعد از میلاد متولد شد، در چهل سالگى به‏نبوت مبعوث گشت، سیزده سال در مكه مردم را به اسلام‏دعوت كرد و سختیها و مشكلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهى‏زبده تربیت كرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود وآنجا را مركز قرار داد.ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمودو با سركشان عرب نبرد كرد و همه را مقهور ساخت.پس ازده سال همه جزیرة العرب مسلمان شدند.آیات كریمه قرآن تدریجا در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل‏شد.مسلمین شیفتگى عجیبى نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصیت‏رسول اكرم نشان مى‏دادند.رسول اكرم در سال یازدهم‏هجرى، یعنى یازدهمین سال هجرت از مكه به مدینه، كه بیست وسومین سال پیامبرى او و شصت و سومین سال از عمرش‏بود درگذشت در حالى كه جامعه‏اى نوبنیاد و مملو از نشاط‏روحى و مؤمن به یك ایدئولوژى سازنده كه احساس‏مسؤولیت جهانى مى‏كرد تاسیس كرده و باقى گذاشته بود
آنچه به این‏جامعه نوبنیاد، روح و وحدت و نشاط داده بود دوچیز بود: قرآن كریم كه همواره تلاوت مى‏شد و الهام مى‏بخشید، ودیگر شخصیت عظیم و نافذ رسول اكرم كه خاطرها رابه خود مشغول و شیفته نگه مى‏داشت.اكنون درباره شخصیت رسول اكرم اندكى بحث‏مى‏كنیم:
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12-15-2007, 09:14   #2
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض حوادث دوران كودكی

هنوز در رحم مادر بود كه پدرش در سفر بازرگانى‏شام در مدینه در گذشت.جدش عبد المطلب كفالت او را برعهده گرفت.از كودكى آثارعظمت و فوق العادگى از از چهره و رفتار و گفتارش پیدابود.عبد المطلب به فراست دریافته بود نوه‏اش آینده‏اى درخشان دارد.هشت‏ساله بود كه جدش عبد المطلب درگذشت و طبق‏وصیت او ابوطالب عموى بزرگش عهده‏دار كفالت اوشد.ابوطالب نیز از رفتار عجیب این‏كودك كه با سایر كودكان شباهت نداشت در شگفت مى‏ماند.
هرگز دیده نشد مانند كودكان همسالش نسبت به غذاحرص و علاقه نشان بدهد، به غذاى اندك اكتفا مى‏كردو از زیاده روى امتناع‏مى‏ورزید (1) .بر خلاف كودكان همسالش و بر خلاف عادت‏و تربیت آن روز، موهاى خویش را مرتب مى‏كرد و سر و صورت خود را تمیز نگه مى‏داشت.
ابوطالب روزى از اوخواست كه در حضور او جامه‏هایش را بكند و به بستر رود.
او این دستور را با كراهت تلقى كرد و چون‏نمى‏خواست از دستور عموى خویش تمرد كند به عمو گفت:روى خویش را برگردان تابتوانم جامه‏ام را بكنم.ابوطالب از این سخن كودك درشگفت‏شد، زیرا در عرب آن روز حتى مردان بزرگ از عریان كردن همه‏قسمتهاى بدن خود احتراز نداشتند
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12-15-2007, 09:16   #3
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض واقعیت‏بعثت از نگاه اهل بیت (علیهم السلام )

بعثت پیغمبر اسلام یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتمیت، حساس‏ترین فراز تاریخ درخشان اسلام است.بعثت پیغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پیشتر گفتیم كه پیغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پیك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غیب دریافت مى‏داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند.
میان مردم قریش و ساكنان مكه رسم بود كه سالى یك ماه را به حالت گوشه گیرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏گذرانیدند. (1) درست روشن نیست كه انگیزه آنها از این گوشه‏گیرى چه بوده است، اما مسلم است كه این رسم در بین آنها جریان داشت و معمول بود.
نخستین فرد قریش كه این رسم را برگزید و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پیغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى‏رسید، به پاى كوه حراء مى‏رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى‏گذشتند، یا به آنجا مى‏رفتند، طعام مى‏كرد. (2)
به طورى كه تواریخ اسلام گواهى مى‏دهد،پیغمبر نیر پیش از بعثت‏به عادت مردان قریش، بارها این رسم را معمول مى‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏گرفت، و به نقطه خلوتى مى‏رفت، و به تفكر و تامل مى‏پرداخت.
پیغمبر حتى در زمانى كه كودك خردسالى بود، و در قبیله بنی اسد تحت مراقبت دایه خود «حلیمه‏» قرار داشت نیز باز بازى كردن با بچه‏ها دورى مى‏گزید و به كوه حراء مى‏آمد و به فكر فرو مى‏رفت. (3) بنابراین انس وى به «كوه حراء» بى‏سابقه نبود.
در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى‏برد،غذایش نان «كعك‏» و زیتون بود، و چون به اتمام مى‏رسید، به خانه بازمى‏گشت و تجدید قوت مى‏كرد. گاهى هم همسرش خدیجه باریش غذا مى‏فرستاد. غذائى كه در آن زمان‏ها مصرف مى‏شد، مختصرو ساده بود. (4)
پیغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى یك ماه در حرا به سر مى‏برد، و چون روز آخر باز مى‏گشت، نخست‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏كرد، سپس به خانه مى‏رفت. (5)
كوه حراء امروز در حجازبه مناسبت این كه محل بعثت پیغمبر بوده است، «جبل النور» یعنى كوه نور خوانده مى‏شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است، و امروز تقریبا درآخر شهر در كنارجاده به خوبى دیده مى‏شود. كوه‏هاى حومه مكه اغلب بهم پیوسته است و از سمت‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در 70 كیلومترى مكه و كنار دریاى سرخ امتداد دارد.
این سلسله جبال كه از یك سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمین «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى دیگر به طرف «مدینه‏» كشیده شده است، با دره‏هاى و بیابان‏هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت‏فرساى خود شاید بهترین نقطه‏اى است كه آدمى را در اندیشه عمیق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعینات صورى و مادى فرو مى‏برد.
كوه حراء بلندترین كوه‏هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه‏هاى دیگر به نحو بارزى سر به آسمان كشیده و خودنمائى مى‏كند. هرچه بیننده به آن نزدیك‏تر مى‏شود، مهابت و جلوه كوه بیشتر مى‏گردد. از ان بلندى زمان خود پیغمبر قسمتى از خانه‏هاى مكه پیدا بود، و امروز قسمت زیادترى از شهر مكه پیداست. قله كوه نیز درپشت‏بام‏ها و از توى اطاق‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏هاى مكه به خوبى پیدا است.
«غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسیار كوچك و ساده است. در حقیقت غار نیست، تخته سنگى عضیم به روى دو صخره بزرگ‏ترى غلت‏خورده و بدین گونه تشكیل غار حراء داده است. دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدری است كه انسان مى‏تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بیش از یك متر و نیم براى نمازگزاردن جا دارد.
غار حراء جائى نبوده كه هركس میل رفتن به آنجا كند، و محلى نیست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بیاساید. فقط یك چیز براى افراد دوراندیش در آنجا به خوبى به چشم مى‏خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرینش و قدرت لایزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمین را به نحو محسوسى آرایش داده است! براساس تحقیقاتی كه شده است پیغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى‏المثل در خیمه به سر مى‏برده و رهگذران را پذیرائى مى‏كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى‏رفته و به تماشاى جمال آفرینش مى‏پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز 27 ماه رجب بوده است.
به طورى كه قبلا یادآور شدم، پیغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏القدس گاهى تراوشاتى غیبى مى‏دیده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى‏شده است. هنگامى كه پانزده سال بیش نداشت، گاهى صدائى مى‏شنید، ولى كسى را نمى‏دید.
هفت‏سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى‏دید و تقریبا شش سال مى‏گذشت كه زمزمه‏اى از پیغمبر مى‏شنید، ولى درست نمى‏دانست موضوع چیست؟
چون اخبار را براى همسرش خدیجه بازگو مى‏كرد، خدیجه مى‏گفت: «تو كه مردى امین و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسندیده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكیم پیوند خویشاوندى سعى بلیغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نیست. (6)
هنگامى كه به سن سى و هفت‏سالگى میل به گوشه گیرى و انزواى از خلق پیدا كرد، چندین بار در عالم خواب، سروش غیبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏اى آگاه ساخت، بعدها نیز در پاى كوه حراء و میان راه‏هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‏شنید ولى صاحب صدا را نمى دید!
در یكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمویش ابوطالب را مى‏چرانید، شنید كسى از نزدیك او را صدا مى‏زند و مى‏گوید: یا رسول الله! ولى به هرجا نگریست كسى را ندید. چون به خانه آمد و موضوع را به خدیجه اطلاع داد، خدیجه گفت: امیدوارم چنین باشد. (7)
روز بیست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرمیده بود و مانند اوقات دیگر از آن بلندى به زمین و زمان و ایام و دوران و جهان و جهانیان مى‏اندیشید.مى‏اندیشید كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرینش خلق نموده و همه گونه لیاقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چیز را برایش فراهم نموده تا او در سیر كمالی خودنانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قریش در این اندیشه‏ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عیش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چیزى نمى‏اندیشند. شراب و شهوات و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون‏بخت و نیازمند، تنها اندیشه‏اى است كه آنها در سر مى‏پرورانند...
اینك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده‏اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسیده، و از هر نظر براى انجام سؤولیت‏بزرگ پیغمبرى آماده است. آیا در تمام قلمرو عربستان و دنیاى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شایستگى رهبرى خلق را داشته باشد.
رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏هاى شرافتمند بر شخصیت ذاتى و ربیت‏خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسندیده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهیم بت‏شكن خلیل خدا و اسماعیل ذبیح و فرزند هاشم سید و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قریش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است.
او از سلامتى كامل جسم و جان برخورداد بود كه نتیجه وراثت صحیح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت‏برایش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنیاى جاهلیت هم با همه پلیدى و تیرگى و تاریكیش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چیزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (8)
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12-15-2007, 09:18   #4
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض نگاهى به احادیث‏بعثت

دراینجا باید اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پیغمبر با همه اهمیتى كه داشته است،در تورایخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسیر قرآنى و احادیث اسلامى و تواریخ اولیه آمده است،عایشه همسرپیغمبر یا خواهرزادگان او عبدالله زبیر و عروة بن زبیر یا عمرو بن شرحبیل یا ابومیسره غلام پیغمبر، گفته‏اند: جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدایت; «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» و پیغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى‏» یا من خواننده نیستم; «لست‏بقارى‏». جبرئیل سه بار پیغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست‏بخواند!
در صورتى كه; اولا جبرئیل از پیغمبر نخواست از روى نوشته بخواند. جز در یك حدیث كه آن هم قابل اهمیت نیست. بیشتر مى‏گویند منظور جبرئیل این بوده كه هرچه او مى‏گوید پیغمبر هم آن را تكرار كند. در این صورت باید از ناقلین این احادیث پرسید: آیا پیغمبر عرب زبان در سن چهل سالگى قادر نبود پنج آیه كوتاه اول سوره اقرا یعنى; «اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم‏» را همان طور كه جبرئیل آیه آیه مى‏خوانده او هم تكرار كند؟ این كار بیراى یك كودك پنج‏ساله آسان است تا چه رسد به داناى قریش!
از این گذشته «وحى‏» به معناى صداى آهسته است. وقتى جبرئیل امین آیات قرآنى را بر پیغمبرنازل كرده است آن را آهسته تلفظ مى‏نموده و همان دم در سینه پیغمبر نقش مى‏بسته است. بنابراین هیچ لزومى نداشته كه هرچه را جبرئیل مى‏گفته است پیامبر مانند بچه مكتبى تكرار كند تا آن را از حفظ نماید، و فراموش نكند!
ثانیا كسانى كه بعثت رابدین گونه نقل كرده‏اند هیچ كدام از نظر شیعیان قابل اعتماد نیستند. عایشه همسرپیغمبر هم كه شیعه و سنى ماجراى بعثت را در كلیه منابع تفسیر و حدیث و تاریخ اسلامى بیشتراز وى نقل كرده‏اند، پنج‏سال بعد از بعثت متولد شده و از كسى هم نقل نمى‏كند، بلكه حدیث وى به اصطلاح مرسل است كه قابل اعتماد نیست، و از پیش خود مى‏گوید: آغاز وحى چنین و چنان بوده است.
ثالثا معلوم نیست جمله «بخوان به نام خدایت‏» كه در ترجمه آیه اول درهمه تفسرهاى اسلامى اعم از سنى و شیعى آمده است‏یعنى چه؟ از حفظ بخواند، یا از رو بخواند؟ و گفتم كه هر دوى آنها خلاف واقع است.
رابعا مگر خدا و جبرئیل نمى‏دانسته‏اند پیغمبر درس نخوانده بود و چیز نمى‏نوشته كه دو بار از وى مى‏خواهند بخواند؟ و چون پیغمبر مى‏گوید: نمى‏توانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وى را چگونه مى‏توان توجیه كرد؟ آیا اگر كسى را فشار دادند باسواد مى‏شود؟ این معنا درباره پیغمبران پیشین بى‏سابقه بوده است تا چه رسد به پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله)!!
خامسا هیچ كدام از مفسران اسلامى نگفته‏اند چرا اولین سوره قرآنى «بسم الله الرحمن الرحیم‏» نداشته است! بلكه همگى گفته‏اند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آیه اوایل سوره اقرا بوده است از «اقرا بسم ربك الذى خلق‏» تا «ما لم یعلم‏».
سادسا دنباله حدیث عایشه و دیگران كه مى‏گوید: «وقتى پیغمبر از كوه حراء برگشت‏سخت مضطرب بود! و چون به نزد خدیجه آمد گفت: «زملونى زملونى‏» مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. و او را پوشانیدند، و پس ازآن ماجرا را براى خدیجه نقل كرد و گفت: «از سرنوشت‏خود هراسانم‏» و «خدیجه او را برد نزد پسر عمویش ورقة بن نوفل كه نصرانى شده بود، و تورات و انجیل را مى‏نوشت و آن پیر كهنسال نابینا گفت: اى خدیجه! آنچه او دیده است همان پیك مقدسى است كه بر موسى نازل شده است‏» همگى برخلاف اعتقاد ما درباره پیامبر و ظواهر امر است. (9)
علامه فقید شیعه سید عبدالحسین شرف الدین عاملى در كتاب پرارج «النص والاجهاد» تنها كسى است كه براى نخستین بار متوجه قسمتى از اشكالات این حدیث‏شده و مى نویسد: «مى‏بینید كه این حدیث (حدیث عایشه) صریحا مى‏گوید پیغمبر بعد از همه این ماجرا هنوز در امر نبوت خود و فرشته وحى پس از آن كه فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بیم و هراسى كه پیدا كرده نیاز به همسرش داشت كه او را تقویت كند، و محتاج ورقة بن نوفل مرد غمگین نابیناى جاهى مسیحى بوده است كه قدم او را راسخ كند، و دلش را از اضطراب و پریشانى در آورد! محتواى این حدیث ضلالت و گمراهى است. آیا شایسته پیغمبر است كه از خطاب فرشته سر در نیاورد؟ بنابراین حدیث عایشه از لحاظ متن و سند مردود است.» (10)
در حدیث دیگر مى‏گوید: «پیغمبر چنان از برخورد با جبرئیل بیمناك شده بود كه مى‏خواست‏خود را از كوه به زیر بیندازد»، یعنى حالت‏شبیه بیمارى صرع! در روایت دیگر هم مى‏گوید: «تختى مرصع روى كوه حراء گذاشته شد، و تاجى مكلل به جواهر بر سر پیغمبر نهادند، و بعد به وى اعلام شد كه تو خاتم انبیا هستى‏»! و چیزهاى دیگر كه بازگو كردن آن چندش‏آور است.
راستى چقدر باعث تاسف است كه پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستى ندانند موضوع چه بوده و بعثت‏خاتم انبیا چسان انجام گرفته است؟!! این كوتاهى ازآن مورخان و دانشمندان اسلامى از شیعه و سنى است كه در این قرون متمادى غفلت نموده و به تحقیق پیرامون آن نپرداخته‏اند، و فقط به ذكر و تكرار گفتار عایشه و دیگران اكتفا نموده‏اند!
ما پس از نقدى كه دانشمندا عالى‏مقام شیعه سید شرف الدین عاملى بریك حدیث‏بعثت (حدیث عایشه) نوشته و توفیق ترجمه آن را یافتیم، به قسمت عمده‏اى از تفسیر و حدیث و تاریخ سنى وشیعى مراجعه نمودیم، و با كمال تاسف به این نتیجه رسیدیم كه احادیث‏بعثت كاملا مغشوش است، و بیشتر آنها از راویان عامه است، كه نزد ما اعتبارى ندارند.متن همه آن احادیث‏بیز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شیعه و سنى است، و اسناد آن نیز مخدوش مى‏باشد.
به همین جهت مى‏بینیم «برهان الدین حلبى‏» كه خواسته است آنها را جمع كند و با هم سازش دهد، سخت‏به دست و پا افتاده، و گرفتار چه محذوراتى شده و در آخر هم نتوانسته است‏به نتیجه مطلوب برسد، بلكه بر ابهام و تناقض گوئى و سردرگمى موضوع افزوده است. (11)
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12-15-2007, 09:20   #5
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض ایراد ما به احادیث‏بعثت

كلیه این احادیث كه نخست از طریق اهل تسنن نقل شده و در كتاب‏هاى آنها آمده است و سپس به نقل از آنها به كتب شیعه هم سرایت كرده است، از درجه اعتبار ساقط مى‏باشد. در اینجا به چند نكته آن اشاره مى‏كنیم، و تفصیل را به كتاب خود «شعاع وحى برفراز كوه حراء» كه براى نخستین بار پرده از روى ماجراى مبهم بعثت‏برداشته است، حوالت مى‏دهیم. (12)
1- چنانكه گفتیم پیغمبر از زمان كودكى و ایام جوانى تا سى و هفت‏سالگى،بارها علائمى مى‏دید كه از آینده درخشان او خبر مى‏داد. مانند ابریكه برسر او سایه افكنده بود، و خبرى كه راهب شهر «بصرى‏» در اردن راجع به پیغمبرى او به عمویش ابوطالب داد، و آنچه روح القدس به وى مى‏گفت، و صداهائى كه مى‏شنید. بنابراین هیچ معنا ندارد كه هنگام نزول وحى و برخورد با جبرئیل این طور دست و پاى خود را گم كند، و نداند كه چه اتفاقى افتاده است، و باید ورقة بن نوفل به داد او برسد!
2- پیغمبر از لحاظ نبوغ و استعداد و عقل بر همه مرد و زن مكه و قبائل عرب و مردم عصر برترى داشت. با توجه به این حقیقت چگونه او پس از اعلام بنوت دچار وحشت و تردید شده و به همسرش خدیجه متوسل مى‏شود كه او را بگیرد تا به زمین نیفتد یا تقویت كند كه از شك و تردید بدر آید؟
3- آیا پس از دیدن پیك وحى و آوردن پنج آیه قرآن و اعلام این كه تو پیغمبر خدائى و من جبرئیل هستم، و مشاهده جرئیل با آن عظمت، دیگر جاى این بود كه پیغمبر درباره وحى آسمانى و تكلیف خود دچار تردید شود، یا احتمال دهد موضوع حقیقت نداشته باشد؟!
4- تخت و تاج و سایر تشریفات تعینات صورى است و تناسب با سلاطین و پادشاهان دارد، نه مقام معنوى نبوت كه باید با كمال سادگى و دور از هرگونه تشریفات مادى انجام گیرد. دور نیست كه سازندگان این حدیث‏به تقلید از تاج‏گذارى پادشاهان ایران، خواسته‏اند براى پیغمبر عربى هم در عالم خیال چنین صحنه‏اى بسازند!
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12-15-2007, 09:22   #6
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض واقعیت‏بعثت از دیدگاه شیعه

ماجراى بعثت‏بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه یك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد كه خاتم انبیا چگونه به مقام عالى پیغمبرى رسیده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به این نتیجه رسیده‏ایم كه آنچه در منابع شیعه و احادیث‏خاندان نبوت رسیده است، واقعیت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد كه هیچ یك از اشكالات گذشته مورد پیدا نمى‏كند.
از جمله احادیثى كه بازگو كننده حقیقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روایتى است كه ذیلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد:
پیشواى دهم ما حضرت امام هادى (علیه السلام) مى‏فرماید: «هنگامى كه محمد (صلى الله علیه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگریست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدایع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.
به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمین و دریاها و دره‏ها و دشت‏ها و بیابان‏ها را از نظر مى‏گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.
ازآنچه مى‏دید، به یاد عظمت‏خداى آفریننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بینى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزید. چون به سن چهل سالگى رسید خداوند نظر به قلبوى نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.
در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله علیه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد (صلى الله علیه و آله) آنها را مى‏دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت.
در آن لحظه محمد (صلى الله علیه و آله) به جبرئیل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟
جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان كه جهان و جهانیان را آفرید. خدائى كه انسان را از ماده پست آفرید (نطفه). بخوان كه خدایت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائى یاد داد كه نمى‏دانست‏». پیك وحى، سالت‏خود را به انجام رسانید، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله علیه و آله) نیز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحى دیده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكایت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گردید.
از این كه مبادا قریش و مردم مكه نبوت او را تكذیب كنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترین بندگان خدا و بزرگترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و كارهاى دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.
در این وقت‏خداوند اراده كرد به وى نیروى بیشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها را براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسید، اداى احترام مى‏كرد. و مى‏گفت: السلام علیك یا حبیب الله! السلام علیك یا ولى الله! السلام علیك یا رسول الله! اى حبیب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پیش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آیند برتر و زیباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانیده است.
از این كه مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زیرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراین از تكذیب قریش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقریب خدایت تو را به عالى‏ترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد.
پس از آن نیز پیروانت‏به وسیله جانشین تو على بن ابیطالب (علیه السلام) ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسیله دروازه شهرستان حكمت و دانشت على بن ابیطالب در میان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.
به زودى دیدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله علیها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسین كه سروران بهشتیان خواهند بود، پدید مى‏آیند.
عنقریب دین تو در نقاط جهان گشترش مى‏یابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند یافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهیم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى دیگر همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد مى‏آیند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.
من در پیش خود گفتم: «خدایا! این على بن ابیطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كیست؟ آیا او پسر عم من است؟ ندا رسید اى محمد! آرى، این على بن ابیطالب برگزیده من است كه به وسیله او این دین را پایدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پیروانت‏برترى خواهد داشت. (13)
در این حدیث همه چیز راجع به آغاز كار پیغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شیعه از این حدیث‏شریف و نقل آن درتفسیر سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اى نكه نكات جالب و تازه‏اى از تاریخ حیات پیغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى باید مسلمانان از آن آگاه گردند.
ملاحظه مى‏كنید كه پیغمبر بدون هیچ گونه تشریفات مادى یا اشكالاتى كه در احادیث اهل تسنن بود، به مقام عالى پیغمبرى رسید. با قدم‏هائى شمرده و دیدى وسیع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.
همین كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید این چه نورى است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. اى خدیجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پیغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خدیجه شرح داد و افزود كه جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدائى‏».
خدیجه كه از سالها پیش هاله‏اى از نور نبوت درسیمای درخشان همسر محبوب خود دیده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دیر زمانى است كه من در انتظار چنین روزى به سر برده‏ام، و امیدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوى. (14)
بدین گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترین مردم قریش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجایاى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند یكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزیده شد، و خاتم انبیا گردید.
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12-15-2007, 09:24   #7
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض نظر ما در پیرامون بعثت پیغمبر (ص)

نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پیغمبر بازگو مى‏كند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،این است كه همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احادیث نیز هست كه در روز بعثت فقط پنج آیه آغاز سوره «اقرا» بر پیغمبر نازل شد.
این پنج آیه از «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم یعلم‏» ختم مى‏شود. هیچ كس نگفته است «بسم الله‏» این سوره كى نازل شده؟ و آیا نخستین سوره قرآن بسم الله داشته است‏یا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آیا بعدها آمده است، یا طور دیگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمى‏بینیم.
پس از تحقیقا زیاد به این نتیجه رسیده‏ایم كه جبرئیل از پیغمبر خواست آیه «بسم الله الرحمن الرحیم‏» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك‏» نیز به همین معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرین زائده است‏یعنى معنا ندارد و فقط براى زینت در كلام است. درحقیقت جبرئیل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحیم‏» از آن حضرت خواست كه نام خدا یعنى بسم الله الرحمن الرحیم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پیغمبر درآغازكارو اولین برخورد با پیك وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئیل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسید: ما اقرا؟ یعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه باید قرائت كنم چیست و تركیب آن چگونه است؟ جبرئیل بار دیگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربك الذی خلق -» یعنى نام خدایت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحیم.
در این مورد چند حدیث معتبر و بسیار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شیعه هست كه از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما این دو حدیث را در تفسیر سوره «اقرا» نیاورده‏اند. حدیث اول دركتاب «كافى‏» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: «نخستین چیزى كه بر پیغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربك بود»!
حدیث دوم در «عیون اخلارالرضا» شیخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام) روایت مى‏كند كه فرمود: «اولین بار كه جبرئیل بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...»
حدیث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روایت مى‏كند كه گفت‏حضرت صادق (عله السلام) قرمود: هیچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اینكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود. (15)
با توجه به این سه حدیث ارزنده و گویا، مى‏گوییم كه پیك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آیه آورد: آیه اول همان «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود. و از پیغمبر خواسته بود همان آیه اول یعنى; «بسم الله الرحمن الرحیم‏» را قرائت كند، یعنى قبل از هر چیز «بسم الله‏» بگوید و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.
پس «اقرا بسم ربك‏» یعنى; نام خدایت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهیم قمى در تفسیرش، پیغمبر پرسید چه بخوانم؟ جبرئیل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربك الذى خلق‏». یعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همین «بسم الله الرحمن الرحیم‏» است، و پیغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستین بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پیغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هیچ كارى را آغاز نكنید مگر این كه اول بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم‏». هنگامى كه حقایق اسلامى را برگزیدگان الهى بیان كنند، چنین خواهد بود، كه مردم بى‏خبر را با آنچه واقعیت دارد آشنا مى‏سازند
آر ى به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسیله جبرئیل در آغاز وحى و اولین لحظه پیغمبرى خاتم انبیا (صلى الله علیه و آله) ازآنحضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود! بقیه آیات همان طور كه پیكوحى مخواند مانند مواردبعدیدردم در سیهه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و دیگر نیازى به تكرار پیغمبر نداشت تا از حفظ كند.
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12-15-2007, 09:27   #8
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض چند خصوصیت مهم پیامبر

1.عبادت:
پاره‏اى ازشب، گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث‏شب را به‏عبادت مى‏پرداخت.با اینكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف درمدینه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمى‏كاست.او آرامش‏كامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مى‏یافت. عبادتش به‏منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه وسپاسگزارانه بود.روزى یكى از همسرانش گفت: تو دیگر چرا آنهمه عبادت مى‏كنى؟توكه آمرزیده‏اى!جواب داد: آیا یك بنده سپاسگزار نباشم؟ بسیار روزه‏مى‏گرفت.علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، یك‏روز در میان روزه مى‏گرفت.دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلى‏جمع مى‏شد و در مسجد معتكف مى‏گشت و یكسره به عبادت‏مى‏پرداخت، ولى به دیگران مى‏گفت: كافى است در هر ماه سه روزروزه بگیرید.مى‏گفت: به اندازه طاقت عبادت كنید،بیش از ظرفیت‏خود بر خود تحمیل نكنید كه اثر معكوس دارد.بارهبانیت و انزوا و گوشه گیرى و ترك اهل و عیال مخالف‏بود.بعضى از اصحاب كه چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرارگرفتند.مى‏فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و یاران‏شما همه حقوقى بر شما دارند و مى‏باید آنها را رعایت كنید.
در حال‏انفراد، عبادت را طول مى‏داد، گاهى در حال تهجدساعتها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار مى‏كوشید، عایت‏حال اضعف‏مامومین را لازم مى‏شمرد و به آن توصیه مى‏كرد.
2. اراده‏و استقامت
اراده و استقامتش بى‏نظیر بود، از او به یارانش سرایت‏كرده بود.دوره بیست و سه ساله بعثتش یكسره درس اراده‏و استقامت است.او درتاریخ زندگیش مكرر در شرایطى قرار گرفت كه امیدها ازهمه جا قطع مى‏شد ولى او یك لحظه تصور شكست را در مخیله‏اش راه نداد،ایمان نیرومندش به موفقیت‏یك لحظه متزلزل نشد
3.رهبرى ومدیریت و مشورت:
با اینكه فرمانش میان اصحاب بى‏درنگ اجرا مى‏شد وآنها مكرر مى‏گفتند چون به تو ایمان قاطع داریم اگرفرمان دهى كه خود را در دریاغرق كنیم و یا در آتش بیفكنیم مى‏كنیم، او هرگزبه روش مستبدان رفتار نمى‏كرد، در كارهایى كه از طرف خدادستور نرسیده بود با اصحاب مشورت مى‏كرد و نظر آنها رامحترم مى‏شمرد و از این راه به آنها شخصیت مى‏داد.در «بدر» مساله‏اقدام به جنگ، همچنین تعیین محل اردوگاه و نحوه‏رفتار با اسراى جنگى را به شور گذاشت.در «احد» نیز راجع به اینكه‏شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارج‏ببرند، به مشورت پرداخت.در «احزاب‏» و در «تبوك‏» نیز با اصحاب به شور پرداخت.
نرمى ومهربانى پیغمبر، عفو و گذشتش، استغفارهایش براى‏اصحاب و بیتابى‏اش براى بخشش گناه امت، همچنین به حساب آوردنش‏اصحاب و یاران را، طرف شور قرار دادن آنها و شخصیت دادن‏به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بى‏نظیر او در جمع اصحابش بود.قرآن‏كریم به این مطلب اشاره مى‏كند آنجا كه مى‏فرماید: «به‏موجب مهربانى‏اى كه خدا در دل تو قرار داده تو بایاران خویش نرمش نشان مى‏دهى.اگر تو درشتخو و سخت دل مى‏بودى ازدورت پراكنده مى‏شدند.پس عفو و بخشایش داشته باش وبراى آنها نزد خداوند استغفار كن و با آنها در كارها مشورت كن، هرگاه عزمت جزم شد دیگر برخدا توكل كن و تردید به خود راه مده.»(1)
4.روش تبلیغ:
در تبلیغ اسلام سهلگیر بود نه سختگیر، بیشتر بربشارت و امید تكیه مى‏كرد تا بر ترس و تهدید.به یكى ازاصحابش كه براى تبلیغ اسلام به یمن فرستاد دستور داد كه: یسر و لا تعسر، و بشر و لا تنفر (1) .
آسان بگیر و سخت نگیر، نوید بده(میلها را تحریك‏كن)و مردم را متنفر نساز! در كار تبلیغ اسلام تحرك‏داشت.به طائف سفر كرد.درایام حج در میان قبایل مى‏گشت و تبلیغ مى‏كرد.یك بارعلى(علیه السلام)و بار دیگر معاذ بن جبل را به یمن براى تبلیغ‏فرستاد.مصعب بن عمیر را پیش از آمدن خودش براى تبلیغ مردم‏مدینه به مدینه فرستاد.گروه فراوانى از یارانش را به حبشه‏فرستاد.آنها ضمن نجات از آزار مكیان، اسلام را تبلیغ كردندو زمینه اسلام نجاشى پادشاه حبشه و نیمى از مردم حبشه را فراهم‏كردند.در سال ششم هجرى به سران كشورهاى جهان نامه‏نوشت و نبوت و رسالت‏خویش را به آنها اعلام كرد. در حدود صد نامه‏از او باقى است كه به شخصیتهاى مختلف نوشته است.
5.تشویق به علم:
به علم و سواد تشویق‏مى‏كرد.كودكان اصحابش را وادار كرد كه سواد بیاموزند.
برخى از یارانش را فرمان داد زبان سریانى‏بیاموزند.مى‏گفت: «دانشجویى بر هرمسلمان فرض و واجب است.»(2) و هم فرمود:«حكمت را در هركجا و در نزد هر كس و لو مشرك یا منافق یافتید، ازاو اقتباس كنید.»(1) و هم فرمود: «علم راجستجو كنید و لو مستلزم آن باشدكه تا چین سفر كنید.»(2) این تاكید وتشویقها درباره علم سبب شد كه مسلمین، با همت و سرعت بى‏نظیرى‏به جستجوى علم در همه جهان پرداختند، آثار علمى راهر كجا یافتند به دست آوردند و ترجمه كردند و خود به تحقیق پرداخته و از این راه‏علاوه بر اینكه حلقه ارتباطى شدند میان تمدنهاى‏قدیم یونانى و رومى و ایرانى و مصرى و هندى و غیره و تمدن‏جدید اروپایى، خود یكى از شكوهمندترین تمدنها وفرهنگهاى تاریخ بشریت را آفریدند كه به نام «تمدن و فرهنگ اسلامى‏» شناخته شده و مى‏شود.
خلق وخویش مانند سخنش و مانند دینش جامع و همه جانبه‏بود.تاریخ، هرگز شخصیتى مانند او را یاد ندارد كه در همه ابعاد انسانى در حدكمال و تمام بوده باشد.
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12-15-2007, 09:28   #9
Hamed
...


 
Hamed آواتار ها
 
 
تاریخ عضویت: Aug 2007
نوشته ها: 3,327
Rep Power: 27
Hamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant futureHamed has a brilliant future
سپاس گذاری: 1,331
سپاس گذاری شده 1,829 در 886 پست
پیش فرض مراجع

1- سیره ابن هشام - ج 1 ص 154 سیره ابن هشام كه آنرا قدیمترین تاریخ حیات پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله دانسته‏اند، تلخیص از «سیره النبى ص‏» تالیف محمد بن اسحاق بن یسار مطلبى متوفاى سال 151 ه است كه ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب «تقریب‏» رمى به تشیع او نموده است. ابن هشام، یعنى عبدالملك بن هشام حمیرى، خود در سال 218 ه وفات یافته است.
2- (تاریخ طبرى - ج 3 )
3- (در زیارت وارث حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام مى‏خوانیم كه: «گواهى مى‏دهم تو نورى بودى در صلب‏هاى شامخ پدرانت و رحم‏هاى پاك مادرانت، به طورى كه ایام جاهلیت نتوانست آن را با اخلاق و آداب و رسوم پلید خود آلوده سازد، و چهره درخشان آن را دگرگون گرداند».)
__________________
!
Hamed آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 2 نفر (0 عضو و 2 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن



اکنون ساعت 21:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده و کپی برداری از مطالب انجمن های ایران پردیس با ذکر منبع بلامانع است.