|
|
#1 | |||||||||
|
خسته ام,همین!!!
![]() ![]() تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: دنیای غم
نوشته ها: 571
Rep Power: 21 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 731
سپاس گذاری شده 1,654 در 424 پست
|
معماري چيست؟
اين سوال بسيار مقدماتي دربارهي هيچيک از علوم مطرح نميشود – شايد از آن رو که ماهيت علوم بر همگان مشخص است- اما در خصوص معماري و بيشتر رشتههاي هنري در وهلهي اول از چيستي و موضوعات آنها، حتي از سوي دانشجويان همان رشته، سوال ميشود. در واقع همه کمابيش ميدانند فيزيک به چه مقولهاي ميپردازد و يا علم شيمي از چه سخن ميگويد، ولي دانشجوي معماري همواره بايد جستجوگر اين معناي بنيادين باشد که معماري چيست و به چه چيزِ يک بنا، معماريِ آن ميگويند؟ آنچه در اينجا ارائه ميشود، حاصل تجربهاي است که شايد براي همهي معمارها فرصت به دست آوردنش فراهم نشود. اين فرصت در واقع نگاهي ژرف در طول بيست سال به سينما و عميقتر ديدن معماري از زاويهي سينماست. در عالم سينما اصطلاحي وجود دارد که «ماسکه» نام دارد و زماني به کار ميرود که سوژه پشت چيزي پنهان شده است و براي ديدنش بايد دوربين را جابهجا کرد و زاويهي مطلوبتري انتخاب کرد تا سوژه از حالت «ماسکه» خارج شود. دقت براين خصلت، الهامبخش راهي شد که به کمک آن ميتوان موضوع معماري را از حالت ماسکه خارج کرد. اگر صرفأ از دريچهي معماري به معماري نگاه کنيم، زوايايي که پيشرو خواهيم داشت «ماسکه» است؛ بايد از زواياي ديگري وارد شد. اما يک بنا، چه مراتبي ميتواند داشته باشد؟ به نظر راقم، براي بناها سه مرتبه ميتوان در نظر گرفت. مرتبهي اول، سادهترين و ابتداييترين صورت بنا، يعني «سرپناه» است. انسان از لحاظ جسماني، موجودي بسيار حساس است و تاب مقاومت در برابر عوارض محيطي چون سرما، گرما و... را ندارد. سرپناه ساخته ميشود تا او را از اين عوارض طبيعي مصون دارد. در مرتبهي نخست، بنا تنها يک چهار ديواري است که انسان در آن به همهي امور خود ميپردازد و فاقد تفکيک است؛ يعني اتاق خواب، آشپزخانه، نشيمن و انواع و اقسام فضاهايي که نسبتي موزون در کنار هم، يک بناي خوب را ايجاد ميکنند وجود ندارند. در مرتبهي «سرپناه» عموماً مصالح را در طبيعيترين صورتي که ميتوان از آنها استفاده کرد، به کار ميگيرند؛ مثلاً سنگها را به همان صورت طبيعي بر روي هم ميچينند و سرپناهي به وجود ميآورند، از تنههاي درخت بي هيچ تغيير و تصرفي استفاده ميکنند و خاک را در طبيعيترين حالت فقط با آب مخلوط ميکنند و سرپناهي گلي به وجود ميآورند. در روستاها، ميتوان سرپناههايي را يافت که مصالح آن از اطراف محل به دست آمده است. در اين مرحله، قواعد و معادلات علمي جايي ندارند و در واقع فيزيک، شيمي و مکانيک نقشي در ساخت سرپناه ايفا نميکنند. گاه ديوار از حد لزوم ضخيمتر يا سقف با تيرهاي قطورتر يا نازکتر از حد لازم پوشيده شده است. به همين جهت، ميبينيم که برخي از آنها در طول قرون و اعصار به جاي ماندهاند و برخي زودتر از ميان رفتهاند. نکتهي ديگر اين است که سرپناه به نسبت محيط اطراف و منطبق با شرايط طبيعي محل ساخته ميشود. براي مثال، در محيط سرد، سرپناه کوچکترين روزنهاي ندارد؛ در گرما و تابش شديد آفتاب، نورگير و روزن سرپناه بسيار کوچک است؛ در منطقهي بادخيز، سرپناه پشت به باد ساخته ميشود و... همهي موارد ياد شده حکايت از آن دارد که انسان در اين مرتبه، يا زماني که بنا را تنها به مثابهي سرپناه ميشناسد، در صدد برقراري مناسبات مسالمتآميز با طبيعت نيست، و قصد تحت کنترل در آوردن آن را ندارد. از اين رو، سرپناههاي مرحلهي اول در همهي نقاط جهان شباهتهاي بسياري با هم دارند؛ چرا که پاسخگوي نيازها و وجه مشترک همهي انسانها در تمام نقاط کرهي زمين هستند. وجه مشترک آنها فيزيک انسان است که در مقابل عوارض طبيعي واکنش مشابه نشان ميدهد. اگر تفاوتي در سرپناههاي جهان ديده ميشود، بيشتر به نوع مصالح موجود در محيط و يا نوع تهديدهاي محيطي مربوط ميشود. مرتبهي دوم، مرتبهي ساختمانسازي است. در اين مرحله، انسان به جهت تمکني که يافته است، اين امکان را مييابد که با تدبير و درايت، فضاي مطلوب و مطبوعتري براي زندگي بسازد. در اينجاست که به يکباره بنا پيشرفت ميکند. بر خلاف مرحلهي سرپناهي که مصالح با کمترين تصرف به کار ميرفت، در اين مرحله نهايت تغيير و تصرف در آن صورت ميگيرد تا بنا مقاومتر، زيباتر و با صرفهتر شود. در اين مرحله يافتههاي فيزيک، شيمي و مکانيك و ديگر علوم نيز به کمک انسان ميآيند و بنا را مقاومتر ميکنند. بر مبناي عملکردها فضاها تفکيک ميشوند. ديگر جاي خواب و خوراک و نگهداري احشام و انسان در يک چهار ديواري نيست؛ بلکه به نسبت استفاده و عملکردهاي متفاوت، قسمتهاي مجزايي در بنا به وجود ميآيد. انسان در اين مرحله مناسبات مسالمتآميزي با طبيعت برقرار ميسازد و تناسب موزوني ايجاد ميکند. از باد شديدأ استفادهي مفيدي ميبرد (ساخت بادگير و ايجاد جريان مناسب هوا در خانه)، از تابش خورشيد نيز حداکثر روشنايي را ميگيرد و از مظاهر طبيعي بيشترين بهره را ميجويد. در نهايت، در مرتبهي ساختمانسازي، يک بنا به مثابهي ماشين بسيار دقيقي ميتواند تمام نيازها و حوايج کساني را که از آن استفاه ميکنند مرتفع سازد. در اين مرحله نيازهاي جسمي انسان و مناسبات اجتماعي و اقتصادي وي در نوع ساختمانسازي تأثير ميگذارند. اما، حوايج انسانها به تبع زمان، مکان، مناسبات اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي آنها فرق ميکند؛ در نتيجه ساختمانسازي نيز با اين شرايط انطباق مييابد. البته اين مسائل در حيطهي معماري نيستند؛ يعني بنا ميتواند دقيق، درست، مقرون به صرفه و کاملاً منطبق بر يافتههاي علمي باشد و نيازهاي انسان را كاملاً مرتفع سازد ولي فاقد معماري باشد. از اين رو، «معماري اقليم گرم و خشک»، عبارت نادرستي به نظر ميرسد و بهتر است بگوييم: «ساختمانسازي اقليم گرم و خشک»؛ زيرا اقليم با ساختمانسازي نسبت دارد نه با معماري. در مورد عملکرد هم همينطور است. ساختمان با نوع حوايج بشري، که تحت تأثير زمان و مکان است، رابطه دارد و بايد نسبت به متغييرهاي محيطي منعطف باشد؛ يعني مرتبهي ساختمانسازي؛ نسبت به شرايط زمان و مکان منفعل است. در مرتبهي سرپناهسازي، نازلترين وجه وجود انسان، يعني نيازهاي حيواني مطرح هستند. سرپناه فقط جوابگوي شأن حيواني وجود انسان است، در حالي که بشر شئون ديگري نيز دارد که به آنها در اين مرتبه توجه نميشود. اما در مرتبهي ساختمانسازي، به وجه «انسان، حيوان ناطق» توجه ميشود؛ حيواني که اهل عقل است، مدنيالطبع است و به طور اجتماعي زندگي ميکند؛ ليکن وجود انسان به اين مراتب هم ختم نميشود و او مراحل متعاليتري هم دارد. انسان در مرتبه والاتر از موجود مدنيالطبع، موجودي بالطبع همدلانه است؛ مرتبهاي متعالي که در مباحث اعتقادي و ادبيات کشور ما، به روشني بيان شده است. حقيقت وجودي انسان، چيزي است که به زمان و مکان تعلق ندارد، به عالمي که ما اکنون درک ميكنيم متعلق نيست، بلکه از مکاني ديگر است. آيهي «انالله» يعني «ما از او هستيم» و از نزد او آمدهايم و «انا اليه راجعون» يعني «دوباره به سوي او باز ميگرديم» به همين امر اذعان دارد. اگر انسان از نزد کسي يا جايي آمده و بدان جا تعلق داشته باشد و قرار باشد باز هم به همان مکان رجعت کند، يعني در اينجا غريب است و در غربت به سر ميبرد. در حقيقت در آيهي «انا لله و انا اليه راجعون» به اينان گوشزد شده است که وطنش جاي ديگري است و اهل اين دنيا نيست و قرار است که دوباره به همان وطن مراجعت کند. از همين روست که پيامبر ميفرمايد: «حب الوطن من الايمان»، دوست داشتن و حب وطن آغازين از ايمان است. به قول مولانا: اين وطن، مصر و عراق و شام نيست اين وطن جايي است کو را نام نيست و حافظ بر همين مضمون تأکيد ميکند: من ملک بودم و فردس برين جايم بود آدم آورد به اين دير خراب آبادم اين کنايات شکوهي دوري از وطن است. همهي پيامبران نيز تعلق انسان را به جهاني ديگر به وي گوشزد کردهاند. بدين ترتيب انسان معتقد، همواره به دنبال نشانههايي است که تعلق او را به جهاني ديگر به اثبات برساند. اما، از نشانههاي تعلق انسان به جهان ديگر اين است که همواره آرزوي چيزهاي را در دل ميپروراند که در اين جهان نديده است. چنين تجربهاي از کجا آمده است؟ چرا انسان اگر ميل به زيبايي دارد، زيبايي مطلوب او مطلق است؛ و اگر ثروت طلب ميکند در سرشاري آن هم، هنوز گمشدهاي دارد. او در جستوجوي زيبايي، علم، عزت، قدرت، ثروت و غنا به مفهوم مطلق آنهاست؛ ولي اينجا جهان نسبيات است و چيزي به مفهوم مطلق در اين جهان وجود ندارد. پس، حتمأ انسان اين مطلقها را در جاي ديگري تجربه کرده است. او که روزگاري در جهاني ديگر ميزيسته و با حقيقت و خداوند انس داشته است، اکنون از آنجا دور افتاده، دچار نسيان شده و موطن خويش را فراموش کرده است؛ همانند شاهزادهاي که تاج و تخت از كف داده و از ديار خويش رانده شده است. تمايلات، رفتار و منش او شاهزادهوار است، اما در اين ديار جز پوستيني کهنه چيزي به همراه ندارد. او پاسخ اين ميل دروني و اين درد دوري از وطن را در کجا بايد جستوجو کند؟ از اين زمان، به حوزهي بحث معماري وارد ميشويم. معماري يعني پاسخ به نيازي که به عالم ديگر مربوط است و در اين جهان محملي ندارد. مخاطب معماري شأني ديگر از وجود انسان است؛ شأني که سير به باطن عالم ميکند، اين عالم را وطن خويش نميبيند و رو به سوي وطن غايي دارد. اين شأن در وجود انسان منشأ ظهور نيازهايي است که به نيازهاي طبيعي و معمولي وي متفاوت است. کوتاه سخن اين که انسان در مرتبهي «معماري»، آني متفاوت با انسان در مرحلهي «ساختمانسازي» و يا «سرپناهسازي» دارد و طبعأ نيازها و راهحلهايش هم متفاوت است. البته مرتبههاي ساختمانسازي و معماري کاملأ از هم جدا نيستند، بلکه ربط طولي دارند: اگر بنايي معماري داشته باشد، حتمأ از لحاظ ساختمانسازي نيز بناي دقيقي است. در معماري (مثلأ معماري ايرن) ميبينيم جوهرهاي براي فرد در نظر گرفته شده که اساسأ معماري براي پاسخ به آن وارد صحنه ميشود، و الا مرتبهي ساختمانسازي براي رفع حوايج مادي وي کفايت ميکند. انسان به نسبت بهرهمندي از جنبههاي گوناگوني مثل اقتصاد، علم، آرامش سياسي و ...، فرصت بيشتري براي تأمل در اين مرتبه مييابد. در دورانهايي که بشر به آشوبهاي سياسي – اجتماعي مبتلا بوده است، آثار معماري زيادي پديد نيامده است. آن جوهره، مانند گلي است که در شرايط زيستمحيطي ويژهاي رشد ميکند و اگر شرايط فراهم نباشد به شکل بذر باقي ميماند. آنچنان که گفته شد، مباحثي چون اقليم، مصالح و عملکرد در حوزهي معماري نيستند. در نتيجه معماري وابسته به آنها نيست و ميتوان با تفکري واحد در اقليمهاي گوناگون بناهايي ساخت که همگي از يک معماري حکايت کنند. مثلأ در ميدان نقش جهان، بناهايي چون مسجد شيخ لطفالله، عالي قاپو و سردر قيصريه، از لحاظ نوع عملکرد با يکديگر کاملأ تفاوت دارند؛ اما در مرتبهي معماري، همه از يک خانوادهاند؛ نغمههايي هستند در يک دستگاه موسيقي. امروزه بسياري بر اين باورند که دنيا در آستانهي قرن بيست و يکم متحول شده است و عصر ارتباطات، ويژگيهاي بسيار متفاوتي با گذشته دارد؛ گويا انسان تغيير ماهيت داده است و ديگر انسان ديروز نيست؛ اما انسان با ديدن دستاوردهاي گذشتگان (اهرام مصر، شاهکارهاي دورهي صفويه در اصفهان و ...) همچنان شگفتزده ميشود، در حالي که او به سبب تکنولوژي جديد، خود را توانمندتر از انسان اعصار گذشته ميبيند و فکر ميکند حقيقت وجودياش با انسانهاي پيشين متفاوت است. ولي آيا واقعأ چنين است؟ معماري در حبس زمان و مکان درنميآيد. آنچه در حبس زمان و مکان است، مرتبهي ساختمانسازي است و بايد به عملکردي پاسخ دهد؛ پس فقط از اين حيث، در زمان و مکان محبوس ميشود. محبوس نبودن معماري در زمان و مکان اشاره به مکاني در وجود ما دارد که در زمان و مکان نميگنجد. اين مکان مشترک ميان ما و مردم روزگاران گذشته همان شأن آن جهاني ما است. سخاوت، صفت حسنهاي است که در اذهان ما با نام حاتم طايي گره خورده است. آيا اين بدان معنا است که هر کس خواست بخشش و انفاق کند بايد به يک قرن پيش از اسلام بازگردد و همان اعمال حاتم را انجام دهد؟ در زمان و مکان ما هم ميتوان سخاوت داشت و البته با انجام اين عمل به ياد حاتم طايي هم افتاد. مثال ديگر شجاعت است که حقيقتي است فارغ از زمان و مکان. مفاهيمي چون سخاوت و شجاعت فينفسه از زمان و مکان آزاد هستند، اما در لباس زمان و مکان ظهور ميکنند. در وجود انسان، آن بخش که متناسب با شرايط زمان و مکان است تغيير ميکند، اما آن بخش ديگر که از حبس زمان و مکان آزاد است تغيير نميکند. معماري با همين بخش وجود انسان تناسب دارد. پس، معماري آن شأن از بناست که مشمول زمان و مکان نيست، ولي در لباس زمان و مکان ظهور مييابد. اين ديد ميتواند معماري گذشتهي کشور را از اتهامي که مدرنگرايي متوجه آن ميسازد، مبري کند منبع: كتاب چيستي هنر (مجموعه مقالات)، تهران، مؤسسه تحقيقات و علوم انسانی
__________________
گوش كن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را |
|||||||||
|
|
|
|
|
#2 | |||||||||
|
خسته ام,همین!!!
![]() ![]() تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: دنیای غم
نوشته ها: 571
Rep Power: 21 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 731
سپاس گذاری شده 1,654 در 424 پست
|
معماري در لغت به معناي علم بنائي و آباد سازي آمده و معمار به معناي بسيار عمارت کننده و کسي است که در آباداني جهان مي کوشد.
قدمت معماري به عنوان يک فن براي ايجاد سرپناه، به قدمت تاريخ بشر مي رسد اما معماري امروزه در جهان ترکيبي از صنعت ساختمان سازي به علاوه هنر، فلسفه، جامعه شناسي، روان شناسي اجتماعي، اخلاقي، اقتصاد، جغرافياي طبيعي و انساني، برنامه ريزي و توسعه اقتصادي و علوم طبيعي نظير زيست شناسي و محيط زيست است. از اين رو مي توان گفت که رشته مهندسي معماري به دليل اين خصلت و به ويژه با توجه به ماهيت هنري و نقش مهمي که خلاقيت هنري در آن ايفا مي کند اساساً با ساير رشته هاي مهندسي متفاوت است. دروسي مانند ترکيب ها، طراحي ها، دروس نظري معماري دروس خاصي هستند که عموماً به شيوه آتليه اي يا کنفرانس هاي دانشجويي برگزار مي شود و از نظم و قاعده مشخصي پيروي نمي کنند. مفاهيمي که در اين دروس وجود دارد برپايه طرز تفکري کاملاً متفاوت با دروس دبيرستان بوده بدين رو موفقيت فرد در دوره دبيرستان و کنکور تضميني براي اقبال فرد در اين دروس به شمار نمي رود. داشتن استعداد هنري و به کار گرفتن عنصر خلاقيت در روند طراحي لازم موفقيت است. و نکته ديگر آنکه از دست دادن آينده شغلي براي فرد اهل ذوق رابطه اي با عدم توفيق در تحصيلات آکادميک معماري ندارد چه بسا همين فرد بتواند يک مهندسي ناظر خوب، مدير پروژه، برنامه ريز شهري بشود، رشته معماري برحسب کمبود ظرفيت قبولي اش بسيار مشکل است.منبع:سایت علمی دانشجویان
__________________
گوش كن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را |
|||||||||
|
|
|
|
|
#3 | |||||||||
|
خسته ام,همین!!!
![]() ![]() تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: دنیای غم
نوشته ها: 571
Rep Power: 21 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 731
سپاس گذاری شده 1,654 در 424 پست
|
فارغالتحصيلان رشته معماري در نهايت ميتوانند در زمينههاي زير ايفاي نقش كنند:
1- طراحي (تك بنا يا مجموعة زيستي كوچك)، از طراحهاي اوليه تا مراحل اجرايي كار و طراحي اجزا عناصر تشكيل دهنده بنا.
2- رهبري و سرپرستي دفاتر مشاور معماري (مهندسي مشاور) 3- نظارت عمومي و عالي بر صحت انجام كار در عمليات اجرايي ساختماني (مهندسي ناظر) 4- مديريت و هماهنگي اجرايي پروژههاي معماري (مديريت پروژه) 6- همكاري با كليه متخصصيني كه كارشان با ساماندهي فضاي زيست مرتبط است، مانند اكولوژيستها، جغرافي دانان، اقليم شناسان، برنامه ريزان اقتصادي و اجتماعي و. . . . 7- طراحي پاركها و ميادين شهري و محوطه سازي. 8- مشاركت در پروژههاي برنامه ريزي و طراحي شهري و شهرسازي. 9- طراحي تك بناها در مقياس كوچك و انجام دكوراسيون داخلي. 10- انجام كارهاي پژوهشي و آموزشي در زمينه طراحي فضاي زيست.
__________________
گوش كن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را |
|||||||||
|
|
|
|
|
#4 | |||||||||
|
خسته ام,همین!!!
![]() ![]() تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: دنیای غم
نوشته ها: 571
Rep Power: 21 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 731
سپاس گذاری شده 1,654 در 424 پست
|
تعریف معماری از نگاه چند معمار
ویلیام موریس (William Morris): معماری شامل تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشری را احاطه میکند و تا زمانی که عضوی از اجتماع متمدن هستیم، نمیتوانیم از معماری خارج شویم، زیرا معماری عبارت است از مجموعه تغییرات و تبدیلات مثبتی که هماهنگ با احتیاجات بشر روی سطح زمین ایجاد شده است و تنها صحراهای دست نخورده از آن مستثنی هستند. جان راسکین (John Ruskin): . . . تعریف درست معماری بطوریکه آن را از یک مجسمه متمایز کند، عبارت است از هنر طراحی مجسمه برای یک مکان خاص و جانمایی آن در آنجا بر اساس مناسبترین اصول ساختمان. اتین لویی بوله (Etienne-Louis Boullee): معماری چیست؟ آیا من آن را همسو با ویتروویوس به عنوان هنر ساختمان تعریف خواهم کرد؟ نه. این تعریف دارای یک اشکال اساسی است. انسان برای ساختن باید از تصور خود استفاده کند. نیاکان ما کاشانهشان را تنها پس از اینکه شکل آن را تصور میکردند، میساختند. این فرآورده ذهنی و خلاقیت هست که معماری را تشکیل میدهد، اینک ما میتوانیم آن را به عنوان هنر تولید هر نوع ساختمان و به حد کمال رساندن آن تعریف کنیم. بدین ترتیب هنر ساختمان تنها یک هنر ثانوی است که به نظر میرسد برای نامیدن بخش علمی معماری مناسب باشد. آدولف لوس (Adolf Loss): زمانی که ما با یک تپه و توده خاک به طول شش فوت و عرض سه فوت در جنگل روبرو میشویم که با استفاده از بیل به شکل یک هرم روی هم انباشته شده است، به فکر فرو میرویم و چیزی در درون ما میگوید: اینجا کسی دفن شده است. آن توده خاک معماری است. لوکوربوزیه (Le Corbusier): . . . اینکه معماری در لحظهای از خلاقیت بوجود میآید، یک حقیقت انکارناپذیر است، زمانی که ذهن درگیر چگونگی تضمین استحکام یک ساختمان و نیز تأمین خواستههایی برای آسایش و راحتی است، برای رسیدن به هدفی متعالیتر از تأمین نیازهای صرفاً کارکردی برانگیخته میشود و آماده میگردد تا تواناییهای شاعرانهای را به معرض نمایش گذارد که ما را برمیانگیزانند و به ما لذت و سرور میبخشند. سرنیکولاس پوزنر (Sir Nikolaus Pevsner): آلونک چتری دوچرخه یک ساختمان است و کلیسای لینکلن (Lincoln Cathedral) نمونهای از معماری میباشد. تقریباً هر چیزی که فضا را به میزان کافی برای انسان محصور میکند تا آدمی به درون آن نقل مکان کند، یک ساختمان است. اصطلاح معماری تنها ساختمانهایی را در برمیگیرد که با هدف برخورداری از جاذبه زیباییشناسانه طراحی شدهاند. لویی کان (Louis Kahn): . . . معماری وجود خارجی ندارد. تنها اثر معماری است که وجود دارد. معماری در ذهن موجود است. شخصی که یک کار معماری انجام میدهد، در حقیقت آن را به روح معماری عرضه میکند . . . روحی که سبک نمیشناسد، تکنیک نمیشناسد، متد نمیشناسد و تنها منتظر آن است که خود را به معرض نمایش بگذارد. بدین ترتیب معماری تجسم واقعیات غیر قابل سنجش میباشد. . . . تعریف درست معماری بطوریکه آن را از یک مجسمه متمایز کند، عبارت است از هنر طراحی مجسمه برای یک مکان خاص و جانمایی آن در آنجا بر اساس مناسبترین اصول ساختمان
__________________
گوش كن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را |
|||||||||
|
|
|
|
|
#5 | |||||||||
|
خسته ام,همین!!!
![]() ![]() تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: دنیای غم
نوشته ها: 571
Rep Power: 21 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 731
سپاس گذاری شده 1,654 در 424 پست
|
معمار بایستی یک پیامبر باشد ... یک پیامبر به مفهوم واقعی کلمه ... اگر او قادر نباشد حداقل ده سال جلوتر را ببیند، نمیتوان او را یک معمار نامید.
فرانک لوید رایت معماری زمانی آغاز میشود که شما دو آجر را با دقت پیش هم میگذارید. میس ون درروهه من ترسیمکردن را به حرفزدن ترجیح میدهم، زیرا ترسیمکردن سریعتر است و مجال کمتری برای دروغ گفتن باقی میگذارد. لوکوربوزیه من از تعطیلات متنفرم. اگر شما میتوانید ساختمانهایی را بسازید، چرا باید در کنار دریا بنشینید؟ فیلیپ جانسون þ پروژه؛ یعنی شالوده دادن به یک فرم، درون یک نظم. لویی کان þ خلاقیت حقیقی کل زندگی را شامل میگردد و به وسیله ابزارهایی از شهود بیان میشود که فراسوی منطق و آن چیزی است که زبانهای دیگر قادر به ابراز آن هستند. تادائو آندو þ هندسه شالوده و مبنای ادراک معماری است. من از طریق هندسه به اثر خود دست مییابم. در شناخت جهان معماری، زبان هندسه مانند زبان سازه اهمیت دارد. هر دوی آنها در کنار خواص مصالح و عالم طبیعت، برای من سرچشمههای زاینده و مهم الهام هستند. سانتیاگو کالاتراوا من بیشتر وقتم را صرف کارفرماها میکنم. زیرا معتقدم این کار ما را به پیش میبرد و آنها هم به آنچه که میخواهند، میرسند و از کار احساس رضایت میکنند. این روند باعث میشود آنها بدانند که شما مسائل آنها را میشنوید. همچنین این تعامل موقعیت ابداع را برای شما فراهم میآورد. فرانک گهری برداشت شده از سایت [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...]
__________________
گوش كن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را |
|||||||||
|
|
|
|
|
#6 | |||||||||
|
خسته ام,همین!!!
![]() ![]() تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: دنیای غم
نوشته ها: 571
Rep Power: 21 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 731
سپاس گذاری شده 1,654 در 424 پست
|
تعریف معماری
ویتور ویوس : اولین شخصی که گفت معماری هنر است. ● والتر گروپیوس : از قاشق غذاخوری تا شهر دامنه کار معمار را تعریف میکند. ● اتیون لوییس بوله : معماری چیست؟ آیا معماری هنر ساختوساز است؟ یقیناً خیر. ● تادااو آندو : معماری باید کاملاً با اطراف هماهنگی داشته باشد. ● جان راسکین : معماری هنر مرتب کردن و تزیینات بناهای ساخته شده توسط بشر به هر مقصودی است به قسمی که در سادهترین نگاه سلامت، نیرو و لذت بردن روح را میسر نماید. ● فرانسیسکو میلیزیا : معماری هنر ساختن است. ● تویوایتو : معماری پدیده شهری است. ● فوتوریستها : معماری تحت تأثیر جهان مکانیکی و تکنولوژی میباشد. ● لوکوربوزیه : معماری غیر از نمایش ساخت و پاسخ دادن به نیازها است.(منظورم از نیازها استفاده ،راحتی و آسایش عملی است) ● اسنووا : ایدولوژی لادوفسکی درباره ساخت گرایی اینگونه معرفی شده بود که معماری باید ترکیب سه عامل روراستی فنی، امکان پذیری اقتصادی و بیان تجسمی باشد. ● ل.بنهووله : معماری مدرن از تغییرات فنی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از انقلاب صنعتی، زاده شده. ● کریستین نور برگ-شولتز : شاید به این نتیجه برسیم که صفت کمال معماری در گرو سه معیار اساسی است، نقش ساختمان، شکل و فنون. ● هولاین : همه معمارند و همه چیز معماری است. ● آدلف لوس : معماری چیزی نیست جز یادمانها و مقبرهها. ● لوکوربوزیه : معماری بازی احجام زیر نور است.(کتاب زمانومعماری) ● معماری دریافت بصری از به پرواز در امدن تفکرات خالق ● مدرنیستها : معماری صنعت میباشد. ● ایزنمن : معماری امروز ما باید منعکس کننده شرایت ذهنی و زیستی ما باشد و آنچه که در معماری امروز ما مورد غفلت قرار گرفته بخشی از زندگی ما است.(کتاب مشاهیرمعماری
__________________
گوش كن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را |
|||||||||
|
|
|
|
|
#7 | |||||||||
|
خسته ام,همین!!!
![]() ![]() تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: دنیای غم
نوشته ها: 571
Rep Power: 21 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 731
سپاس گذاری شده 1,654 در 424 پست
|
يک تعريف کلی از معماری
[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] چنين می نويسد:معماری؛ شامل تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشر را در بر می گیرد و تا زمانی که جزئی از دنیای متمدن بشمار می آییم، نمی توانیم خود را از حیطهٔ آن خارج سازیم، زیرا که معماری عبارت از مجموعه اصلاحات و تغییراتی است که به اقتضای نیازهای انسان، بر روی کرهٔ [مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] ایجاد شدهاست که تنها صحراهای بی[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] و[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] از آن بی نصیب ماندهاند. ما نمی توانیم تمام منافع خود را در زمینه معماری در اختیار گروه کوچکی از مردمان تحصیل کرده بگذاریم و آنها را مامور کنیم که برای ما جستجو کنند، کشف کنند، و محیطی را که ما باید در آن زندگی کنیم شکل دهند و بعد ما آن را ساخته و پرداخته تحویل بگیریم و سپس شگفتزده شویم که ویژگی و کارکرد آن چیست. بعکس این بر ماست که هر یک، بنوبه خود ترتیب صحیح بوجود آمدن مناظر سطح کره زمین را سرپرستی و دیدبانی کنیم و هر یک از ما باید از دستها و[مشاهده فقط برای اعضا امکان پذیر است . برای ثبت نام اینجا کلیک کنید ...] خود، سهم خود را در این وظیفه ادا کند.
__________________
گوش كن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را |
|||||||||
|
|
|
|
|
#8 | |||||||||
|
خسته ام,همین!!!
![]() ![]() تاریخ عضویت: May 2010
محل سکونت: دنیای غم
نوشته ها: 571
Rep Power: 21 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سپاس گذاری: 731
سپاس گذاری شده 1,654 در 424 پست
|
dellavolpeمعمار و منتقد ایتالیایی
معماری ایده ها و ارزشهایی را به وسیله ی سیستمی از علائم بیان میکند.
__________________
گوش كن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را |
|||||||||
|
|
|
![]() |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
|
اکنون ساعت 13:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد. |